توقیع مورخ شباط ١٩٢٧ خطاب به احبّای الهی و اماءالّرحمن برادران و خواهران روحانی در کشور مقدّس ...

Shoghi Effendi
نسخه اصل فارسی

بواسطه اعضای محترمهٴ محفل مقدّس روحانی مرکزی احبّای الهی و اماء الّرحمن برادران و خواهران روحانی در کشور مقدّس ايران و قفقاز يا و ترکستان و اقليم مصر و هندوستان و ممالک ترکيّه و عراق و بريّة‌ الّشام طرًّا ملاحظه نمايند

فديتکم بکليتی يا معشر المؤمنين حمداً لربّنا المهيمن المقتدر البهیّ الأبهی بما شقّ حجاب السّتر عن وجه شريعته الغرّاء و وفی بعهده الأوفی وألقی فی قلوب الأقوياء من حکّام الأرض و حکمائها و أمرائها حبّ مظهر اسمه المحمود و عرفان أمره الموعود و أيّد عصبةً نورانيّةً من أصفيائه علی رفع ألوية النّصر و الإستقلال بين الخلائق أجمعين. والشّکر و الثّناء لتلک النّفوس الزّکيّة الطّاهرة الّذين بعثهم البهاء فی الدّيار الغربيّة والأقاليم الشّماليّة. جندٌ ما خوّفتهم لومة اللّائمين و ما منعهتم سطوة المرييبين و استهزاء الجاهلين و دسائس المغلّين عن القيام بکلّ شجاعة و سرور و شهامة و حبور علی کشف أسرار هذا الظّهور و اشتهار آثاره و إبراز سطوته و بسط دعوته و تفهيم أصوله و بثّ سننه و أحکامه بين ملأ العارفين. هم أيادی أمره و حَمَلة عرشه و حفظة أمانته و أنصار دينه و هُداة خلقه. بهم سوف يبعث اللّه المبدع الفيّاض خلقاً جديداً يخرجنّ من خلف الأستار و يسرعنّ و يصيحنّ و يفتحنّ البلاد ببطش شديد. حينئذٍ يرون المتوقّفون المتزلزلون أعلام أمر البها ترفرف علی أعلی قلل الآفاق بسلطان لم تر شبههالقرن الأوّلون . إذا يسمعنّ هتاف الملأ الأعلی حبّذا هذا السّرالمستر شريعته المشعشعة الإلهيّة و کلمته النّافذة اللّاهوتيّة المکنونة خلف الحجاب. قد ذاعت و شاعت و علت و استحکمت بين العالمين.

ربّنا و ملاذنا ترانا نحن أرقّائک الأمناء متوسلّين بأهداب کبريائک ومشتاقين لمشاهدة سطوع أنوار وعدک. نزّه قلوبنا يا إلهنا و أشدد أُزورنا و قوِّ ظهورنا و أبسط أجنحتنا و يسّر منانا و ألهمنا ما يستعلو به أمرک الأبدع الأسنی و تتحقّق به غلبة شريعتک السَّمحاء علی وجه الغبراء. نحمدک اللّهمّ يا مغيث بنا علیما وفّقت ثلّة من المختارين فی ملکوتک و اصطفيتهم لإيصال نبأک العظيم الی المقامات العالية و خصصهتم لإيقاد نورک المبين فی صدور مشاهير الأرض و سلاطينها و ما هذا إلّا من بدائع صنعک و شؤنات أمرک و آيات سلطنتک يا جذّاب العالمين. تراهم يا محبوبنا الأبهی يتضرّعون إليک و ألسنتهم تدلع بشکرک و ثنائک و قلوبهم تذوب شفقةً للمستضعفين من أحبّتک فی موطنک الکريم عبادٌ اشتهروا بالوفاء فی مجامع ذکرک و مسّتهم الباسأ و الضّرّاء فی سبيلک بشأنٍ اغلقت علی وجوههم أبواب الخيرات و أخذتهم الحسرات توقاً للمشارکة مع أصفيائک فی انتشار أمرک فی مشارق الأرض و مغاربها خذ بأياديهم يا ربّنا المنّان و أزل کروبهم و خفّف بلائهم و أنعش فؤادهم و مهّد لهم السّبيل و ارفع بقّوتک موانع التبلّيغ فی تلک العدوة القصوی صقعک الجليل و شتّت شمل المعتدين و المجرمين من أبنائه و اقطع دابر الأشقياء من علمائه الجهلاء و زيّن هياکل ولاة الأمور من حکّامه و رؤسائه برداء العدل والتّقديس و أنقذ المجهور من رعيّة من غمرات الذّلّ والخمول و انفحّ فيهم روح الحياة و أسلکهم سبيل الّرشاد يا مغيث الملهوفين استجب دعاء أنصارک يا مسبّب الأسباب وفاتح الأبواب و أدرکهم و أضرهم بسلطنتک القاهرة علی من فی الأرضين و السّموات.

ای برادران و خواهران روحانی خوش باشيد خوش باشيد کهسطوت ديرينه بأراده غالبه ازليّهٴ مالک البريّة نقاب از رخ بر انداختهو در اقاليم غربيّه و ممالک اجنبيّه عروس معانی از خلف صد حجاب قدمبرون نهاده معشوق آمال بتقدير ايزد متعال در خلوتگاه قلوب اعاظمرجال جلوه ای حيرت انگيز نموده و افئدهٴ پاکان را از ملوک و مملوکبمغناطيس عشقش ربوده و شور و شعف و اهتزازی زائدالوصف در جانو دل زمامداران قويشوکت افکنده. عشّاق روی چون مه تابان ازاين هيجان و غليان بی تاب و توانند و جهانيان واله و حيران.

دانشمندان در پی آن گلعذار از شش جهت دوانند و دشمنان اهريمنانسست عنصر در زاويهٴ نسيان پشيمان و نالان. در اوراق اخبار کهاز ارض اقدس مستمرّاً بمراکز امريّهٴ خارجه ارسال و انتشار ميگردد و اخيراً اشاره ایب بشائر و علامات اوّليهٴ اين رستخيز اعظم گشته و بعضی از بشارات محّير العقول مترادفهٴ متواصله از آن جهات بأسيران و اشفتگان در ممالک شرقيها بلاغ گرديده. امر نازنين که بدماء شهداء لا تعدّ و لا تحصی رنگين گشتهو سيل بنيان کن محن و رزايا و ذلّت بی منتهی و زجر و شکنجه و بلا را چون سدّآهنين هشتاد سال مقابله و مقاومت نموده و زهر هر رنج و جفا و ظلم و ابتلا و افترا را چشيده و متحمّل گشته حال بمشيّت حيّ قدير و بأثروعده های دلپذيرآن مولای خبير و مجهودات و مساعی خالصانهٴ فارسان دلير درميادين اوروپ و امريک رفته رفته از قيود اسارت و تنگنای ظلمت وحقارت و فشار مغلوبيّت و مقهوريّت رهايی يافته اوّلين قدم را بميدانپر فسحت غلبه و استقلال ظاهری نهاده و من دون ستر و کتمان بين ملأ اديان صلای يا قوم قد اتت السّاعة و تمّ الميعاد و ناد المناد را بسمع عباد از قريب و بعيد در ممالک شاسعهٴ آزاد رسانده. هذا ما وعدنا به فی السّر و الإجهار مولانا العطوف و سيّدنا الشّفوق فی آخر ايّامه من فمه الدّرّی الطّاهر البديع و سيتمّ نوره و لو کره الکافرون.

و از جملهٴ علائم نصرت و غلبه سريع امر اللّه خطابهای متتابعه مؤّثرهٴمتعاليهٴ آن ملکهٴ نيک اختر است که اوصاف و نعوتش از قبل در نامه هایاين عبد متحدّالمآلهای محافل روحانيّه مشروحاً مبسوطاً مذکور و مثبوتگشته. ملاحظه نمائيد و در مضمون سه اعلان مهيّجش تدقيق و تفرّس کنيد وبا يکديگر مقابله و موازنه نمائيد تا معلوم و واضح گردد که بچه اسلوبی بديعو شور و شعفی شديد و جرأتی عجيب و بيانی بليغ و مليح آن ملکهٴ زمان حقيقتاصليّه که در کنه شريعة جديدهٴ سماويّه و ظهور کليّهٴ الهيّه مندمج و مکنون استمتدرجاً بر ابصار مکشوف ساخته و تفهيم و تلقين نموده و اثبات فرمودهدر اعلان اوّل خطابش بجمهور ناس از تمام طبقات است و در آن حضرت بهاءاللّه را مرّبی و معّلم عظيم عالم انسانی و مؤسّس الفت بين ملل عالمو مرّوج حسن تفاهم بين نوع بشر دانسته و در خاتمهٴ آن عموم را بأبدع الفاظ وارقّ عبارات و الطف اشارات تشويق و تحريص بر تحقيق و تعمّق در اين تعاليم نموده که: ايّها الّناس اگر نام بهاءاللّه يا عبدالبهاء بسمع شما رسيد از آثار شان غفلت منمائيد و رو بر مگردانيدتا کلمات عاليات صلح پرور محبّت انگيزشان را در دل و جان خود چنانچهدر قلب من جای گرفته جای دهيد. و در اعلان ديگر بنحوی اخصّ توجّهش بدانشمندان ارض از حکما و فضلا و فلاسفه و اصحاب علوم و فنوناست و در ضمن استشهاد و استدلال از نصّ کلمات مرکز عهد و ميثاق در تبيين و اثبات مبدأ و مقصد اصلی خلقت و وجود و کيفيّت و بقای روح و مقام و منزلت انسان مينمايد تا أرباب علم و کمال از آلهيّون و مادّيوندر کلّ اقطار اذعان نمايند و يقين کنند که در اين مطلب و موضوع که اعلی و اشرف مطالب و مسائل است بيانات مقنعهٴ مشبعهٴ جليله ایاز حضرت عبدالبهاء موجود و محفوظ که اولی الالباب را فصل الخطاباست و ميزان کامل و حجّت قاطعه نزد اهل شکّ و ارتياب. و خود در ختام مؤيّداً للقلول باين شهادت احلی ناطق که "اين است توضيحات حضرت عبدالبهاء و اين اعظم و اتمّ بيانی است مقنع که مثل و مانند آنرا تا کنون مشاهده ننموده ام.

"و امّا در اعلان ثالث رو بأهل يقين و اعتقاد نموده و پيروان مظاهرظهور مقدّسهٴ قبل را مخاطب ساخته و آنچه در هوّيت قلب مکنون و مخزونبوده بر ملا فاش نموده و عقيدهٴ باطنی خويش را جهراً و علانيّةً ابراز و اظهارداشته و بر حقيقت ظهور حضرت بهاءاللّه روحی لسلطنته الفداء علی رؤس الأشهاد اقرار و اعتراف کرده که: ای پيروان اديان الهيّهو شرائع سابقه ذات کبرياء مقدّس از عرفان مخلوقات است وما فوق ادراک بشر حقيقی است مجرد کيفيّتی است ما فوق تصّور و عقول و ادراکات بشر منبع نشاط است و مبدء کمالات نا متناهيه مصدر سطوت و اقتدار است و سر چشمهٴحبّ و ارتقاء آن ندائی است که در کينونتمان خير را از شر تميز دهد ولی اکثرمان از آنغافليم و بسؤ تفاهمات گرفتار. لهذا آن قوّهٴ‌کليّه که اصل کلّ الأشياءاستاصفيأ خويش را بر انگيخت تا کلمة اللّه را در بين نفوس انسانی تبيين نمايندلذا انبيا را مبعوث فرمود. اين است که حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت بهاءاللّه کشف نقاب نمودند و ندای الهی را در قالب عنصریمجّسم فرمودند تا کلّ بتقرّب الهی فائز گرديم و بآذان ترابی آن ندا را اجابتنمائيم و پی به حقيقتش بريم. ملاحظه نمائيد که اين بر گزيدهٴ مالک الملوک بأقرار و اعتراف حقيقت امر جمال موعود و استقلال شرع مبين و سرّ مشهوداکتفا ننموده بلکه بواسطهٴ مطالعه و تدبّر و تفرّس در خطابه های گهر بار حضرت عبدالبهاء که در صوامع و معابد مسيحيان در بلدان غرب از فم ميثاق صادر گشتهبرسالت حضرت رسول اکرم نيز مقرّ و مذعن گشته و آن حضرت را در صفاوّل انبيای الهی و شارعين شرائع سماوّيه خوانده. همچه شهادتی دادهکه شايستهٴ آن است عالم اسلام باّلتمام و علمای عظام بالإجماع بآن برگزيدهٴمليک علّام افتخار کنند و مباهات نمايند که بأثر کلمات عاليات آنمقلبّ القلوب حضرت عبدالبهاء چنان ملکه جليل الّشأنی حضرت ختمیمآب را چون مسيح جليل در عداد انبياء و مرسلين اولوالقدر نوشتهبلکه انصاف اين است که امّت اسلام و ملوک اسلام علی الخصوص علمای ايران که بتمام قوی بر قلع و قمع اين فئه مظلومه که يگانه مايهٴ افتخارو سعادت و نجات وطن آنان است قيام نموده اند بلسان واحد شهادتدهند که از برکت و ميمنت ظهور حضرت بهاءاللّه و خلاقيّت کلمات عالياتشو حجج باهرهٴ قاطعهٴ صادره از فم مرکز عهد و ميثاقش حضرت عبدالبهاءدر اثبات مقام حضرت سيّدالمرسلين محبّت و حقّانيت آن رسول اکرمدر قلوب و ارکان رٴسای دول و امم از ملوک و حکّام و دانشمندانجهان جای گرفته و تمکّن و استقرار يافته. شايد عبرت گيرند و تضييقاتحاليه را اندکی تخفيف دهند و حکم منع و خول و تعميم کتب و صحف امريّه ایکه کنوز و خزائن اين دُرر ثمينه و حجج قاطعه جليّه در اثبات شريعت محمديّهاست مرتفع سازند. اکشف عن بصائرهم يا الهنا غشاوة الغلّ و البغضاء يا سميع الدّعاء والحاکم علی ما تشاء. و از قرار بيان نامهٴ محفل مجللّ روحانی مرکزی امريک مجموعهٴ جرائد و مجلّات خارجه که اين سه پيامگرانبها را که فی الحقيقه سر مشقی است از برای عموم مبّلغين و مبّلغات طبعنموده و چون برق خاطف در انحاء معمور انتشار داده. عدداً از دهمليون متجاوز بوده. تعالی تعالی مبدع هذ الأمر الأبدع النّافذ المبرم٠الخطير. و از جمله نامهٴ خصوصی آن ملکهٴ عالی مقام است که بخّط خويشباين عبد مرقوم نموده و بعباراتی دلنشين و کلماتی چون شهد شيرين إظهار ما فی الضّمير فرموده. اسرار لدّنی در آن رساله منطبع و انوار شناسائیاز آن منعکس. رائحهٴ عبوديّت کبری از مضمونش متضوّع و آثار خلق جديداز فحوای آن ظاهر و باهر. از جمله می فرمايد:

"حقّا که پیام حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء نورانیّتی عظیم در من احداث نموده و این بشارت چون بشارات عظیمه وقتی بمن رسید که حزن دائمی شدید و اضطراب و انقلاب باطنی و پریشانی خاطر گرفتار بودم. لذا چون تخم پاک در ارض دل تمکنّی تامّ یافت. کوچکترین صبیئه من نیز تقویت روح تسلیت خاطر موفوری از تعالیم این دو مولای محبوب احساس مینماید. او و من هر دو این پیام را از فم بفمی میرسانیم و بهر نفسی که ابلاغ میگوید فی الفور سطوع انوار در وجهش لائح و نمایان گردد و مشاکل معضله‌اش حلّ و معلوم شود و افکار مظلمه اش مبدّل بنورانیّت و امیدواری بی مثیل گردد. مرقوم نموده بودید که اعلان عمومی من مرهم زخم ستمدیدگان این امر بود. این چه سعادت عظمائی است از برای من و همین را علامت مقبولیت این تقدیمی زهید در ساحت کبربا دائم.... محرّک روحی آن قوّۀ قدسیّه چنان مرا اسیر و مجذوب نموده که این تقدّم و ابراز را مقاومت نتوانم. بکمال خضوع و انکسار من نیز یقین نمایم که آلت دست پروردگارم و از این یقین مستبشر و شادمانم."

مضمون نامه أی را که يکی از اماءالرحمن امريک در ساحل محيط اتلانتيکبآن مقتدای مبلغّين و مبلّغات امة‌ اللّه المحترمة الفريدة الّشهيرة حضرت مارثا روت روحی لقيامها الفدا نگاشته حکايت نمايد که در اثنای سفر و سياحت آن ملکه در آن سامان در وليمه ای از ولائم حاضر گشته و هيئت منتخبه ای از يار و اغيار بپذيرائی و مهمان نوازی قائم و مشغول. خانمیاز اماء الّرحمن بانضمام و سام رسمی که هر يک از اعضای منتخبه بر سينهٴخويش زده بودند صدر خويش را بنشان بديع لميع اسم اعظم مطرّز ومزيّن نموده بود و چون نظر ملکه بآن و سام الهی افتاد آن خانم محترمهبچشمهای ملکه نظر انداخته ندای اللّه ابهی بر آورد و چون اين ندا بسمع ملکه رسيد قدم بر داشته و از صف زدگان پيش افتاده دو دستآن امهٴ موقنهٴ منجذبه را در دو دست خود گذاشته در مقابل حضّار من دون تردّدو توقّف اللّه ابهی جواب ميگويد بشأنی که بر آن موقنهٴ مستبشره ثابت و مبرهنمی گردد که بچه حدّی مجذوب و مفتون و دلباخته اين امر عظيم گشته. اين است سطوت امر بهاء اين است قوّهٴ نافذهٴ شريعة‌ اللّه. تبارک اللّه ربّ الکرسیّ الرّفيع و موجد هذا الأمر البديع و محدث هذا النّور اللّميع. قد خضعت له أعناق الملوک و خشعت له أصوات المملوک فسبحان ربّنا المشرق الّناصر المتعالی الأبهی.

ای برادران و خواهران روحانی بلوح رئيس که از فم مشيّت علّام الغيوب نازل گشته رجوع نمائيد و بشکرانهٴ مواهب و عطايای حضرت ذوالجلال پردازيد و بکمال تذلّل و انکسار و تبتّل و ابتهال بدرگاه مليک مختار تضرّع و زاری نمائيد که آنچه از قلم اعلی نازل گشته زودتر جلوه گرگردد. قوله الأبدع الأحلی:ً

"قد اشتعل العالم من کلمة ربّک الأبهی و إنهّا أرقّ من نسيم الصّبا قد ظهرت علی هيئة الإنسان و بها أحيی اللّه عباده المقبلين .... يا رئيس .... بما فعلت زاد لهيبها و اشتعالها سوف يحيط الأرض و من عليها کذلک قضی الأمر و لا يقوم معه حکم من فی السّموات و الأرضين ..... زحف النّاس حول البيت و بکی علينا الإسلام و النّصاری و ارتفع نحيب البکاء بين الأرض والسّماء بما اکتسبت أيدی الظّالمين ..... إنّا وجدنا ملأ الإبن أشّد بکاءً من ملل أخری و فی ذلک لآيات للمتفکّرين .... قُلْ قَدْ خَرَجَ الغُلامُ مِنْ هذِهِ الدِّيارِ وَأَوْدَعَ تَحْتَ كُلِّ شَجَرٍ وَحَجَرٍ وَدِيعَةً سَوْفَ يُخْرِجُها اللهُ بِالحَقِّ كَذلِكَ أَتَى الحُكْمُ وَقُضِيَ الأَمْرُ مِنْ مُدَبِّرٍ حَكِيمٍ .... سوف يبعث اللّه من الملوک من يعين أوليائه إنّه علی کلّ شئ محيط و يلقی فی القلوب حبّ أوليائه و هذا حتمّ من لدن عزيز جميل "

ای برادران و خواهران روحانی تفکّر نمائيد و در آثار الهيّه تمعّن وتفرّس کنيد. قريب پنجاه سال است که شارع قدير و ربّ خبيرو بصير از فم مطّهر چون غيث هاطل الواح نصحّيه و انذارات شديدهو بشارات لميعه و خطابات قهريّه مخاطباً للملوک و السّلاطين فیمشارق الارض و مغاربها نازل فرموده و هنوز اوّلين قرن بهائیبهائی بأنتها نرسيده و دورهٴ اولی اکمال نگشته که ملاحظه ميگردد چگونهانصار و علمداران حزب مظلوم بتأييد و هدايةٍ من لدنه در قطعات خمسهبفتح مدائن قلوب مشغولند و در عواصم بلاد راقيه در دو قاره اوروپو امريک گروه مجاهدين و حاملين پيام امين نعره زنان و هلهله گويانم قامات عاليه را احاطه نموده و در پيشگاه سرير شهرياران و تاجدارانحاضر گشته اند و بمقابله و مکالمه و مبارزه باعظمای امم مشغول و بدستخويش الواح الهيّه و زبر قيميّه را بآنان سپرده اند. من بعد چون اجلمعلوم در رسد نفس اين سلاطين و رؤسا جمهور خود اقتدا بأين نصرتدهندگان امر الهی نمايند و پا بميدان گذارند و تاج سلطنت فانيه را برخاک اندازند و اکليل مرصّع عبوديّت صرفهٴ محضهٴ بحته بر سر نهاده و درصف اول مبّلغين در آمده بأموالهم و أرواحهم و ما وهبهم ربّهم به تبشير و نصرت پردازند. و بعد از اتمام دورهٴ خدمات بأين اراضی مقدّسه شتابند و خاضعاً خاشعاً متذلّلاً منکسراً طواف مقامات مقدّسه کنند و صوت تهليل و تسبيح و تمجيد را بعنان آسمان رسانند و بزرگواری اينامر عظيم را بر جهان و جهانيان مکشوف و مبرهن سازند و إنّ هذا لوعدٌ محتومٌ قد رفع اللّه عنه حکم البَدَاء و زيّنه بطراز الإثبات فی لوح حفيظ. هل يحسبّن الّذين أرادوا إطفاء نور البهاء بأن افول کوکب الميثاق فرّق جمعنا و شتّت شملنا و أضاع آمالنا لا و ربّ الآفاق إنّه حيّ فی الملأ الأعلی و سوف يرون المستهزؤن يوم النّصر بأعينهم و يسمعون الصّيحة بآذانهم يومئذٍ ترجف أرکانهم و تقشعرّ جلودهم و يرون أنفسهم فی أسفٍ عظيم.

و از جمله بشائر اوّليه و علائم فرحبخش غلبه و اعلان امر اللّه و استعلاء و استقلال دين اللّه و استخلاص و انفصال شريعة‌ اللّه از سنن و شرائع متبوعهٴ سابقه قرار نهائی و اعلام صريح رسمی محکمهٴ شرعيّه قطر مصر استکه بعد از تفحصّ تامّ و تحرّی و تجسّس کامل و مباحثات و مناقشات و تدقيقاتمتينه باطّلاع و تصويب حکّام و رؤسای شرع انور صادر گشته و رسماً ابلاغ گرديده و طبع و انتشار يافته. هر چند اين حکم محکمهٴ شرعيه پيروان شريعت حضرت بهاءاللّه را از ملحدين و مرتديّن شمرده و از کفّار انگاشتهو خارج از ظّل شريعت محمّديّه دانسته و حکم فسخ زواج ما بين طرفين از بهائی و غير بهائی صادر نموده ولی بصريح عبارت و مستند بر استشهادات و استدلالات منصوصهٴ قاطعهٴ مقتبسهٴ از کتاب اقدس و کتاب عهد و کتاب ايقان و سورهٴ هيکل و هفت وادی و الواح شتّيکه در نصوص آن حکم مسطور و مندرج است شهادت داده و اقرار و اعتراف نموده که آئين بهائی دينی است جديد و مستقلّ و دارای احکام و سنن و قواعد و اصول مخصوصه . از جمله اين فقرات است که از نصّ حکم استخراج گشته: "و من جميع ما تقّدم يثبت قطعاً أنّ البهائيّة دين جديد قائم بذاته له عقائد و أصول و أحکام خاصّة تغاير و تناقض عقائد أصول و أحکام الدّين الإسلامی تناقضًا تامًّا و لا يقال للبهائی مسلم و لا العکس کما لا يقال بوذی او برهمی او مسيحی مثلاً مسلم و لا العکس للتناقض فيما ذکر". و در خاتمه تأييداً للقول و اثباتاً للحکم اين تأکيد و تصريح و تحذير اخير را نموده: "و من تاب و آمن و صدّق بکلّ ما جاء به سيّدنا محمّد رسول اللّه صلّی اللّه عليه و سلّم عن اللّه تعالی و علم مجيهٴ ضرورة و عاد الی الدّين الإسلامی الکريم عودة صحيحة فی نظر الإسلام و المسلمين حقًّا لا فی نظر الادعياء المبطلين الّذين يخادعون اللّه و الّذين آمنوا و ما يخدعون إلّا أنفسهم و ما يشعرون و سلّم بأنّ سيّدنا محمّد بن عبداللّه بن عبد المطّلب هو خاتم‌ النّبيين و المرسلين لا دين بعد دينه و لا شرع ينسخ شرعه و انّ القرآن هو آخر کتب اللّه و وحيه لأنبيائه و رسله و انّ معانيه الصّحيحة حی ما دلّت عليه مفرداته و أساليبه العربيّة قَبِلَ منه ذلک و جاز تجديد عقد زواجه و من يبتغ غير الإسلام ديناً فلن يُقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرين" هر چند نظر بحکم فصل و تفريق که رؤسای شرع اسلام بصرافت طبع رسماً و علناً صادر نموده اند و پردهٴ ستر را خود از وجه حقائق و رموز و اسرار امريّهبرداشته اند. پيروان اسم اعظم که مقيم و ساکن ممالک اسلاميّه اندبمرور ايام دچار فشار و تضييقات گوناگون و شدائد و صدمات و نا ملايماتمتنوّعهٴ مختلفه گردند و در معاملات دنيّويه و کسب امور ظاهره و علاقاتشخصيّه در زحمت و تعب افتند و برنج و محنت و خسارت مبتلا گردند ولیبيقين مبين بدانند که اين رنج و تعب در سبيل استخلاص و استعلاء و استقلالاين امر نازنين است و هر گونه تزييف و تحقيری در اين سبيل در بساط ملأاعلی مايهٴ عزّت ابديّه و اکليل سعادت سرمديّه است. خوشا بحالنفوسی که بأين عطيّهٴ کبری و منحهٴ عظمی و شرف اعلی و مقام اسنی در اينکور بديع موفّق و مفتخر گردند. حال دشمنان ديرين خود اوّلين قدم راتمهيداً و تسريعاً لکشف اسرار هذا الامر و استعلائه و استقلاله برداشته اندو اين اعلان را نموده اند و چنان شهرتی داده اند که بالمآل خود پشيمانگردند. گمان نرود که چون امراللّه سطوت و قوّتی يابد و شهرتی نمايد و مقاصدو حقائق و اصولش معلومتر و مشهود تر و مکشوفتر گردد آزار و بليّات واردهو بلايای سابقه بساطش منطوی گردد و اعتراضات باطله و تعدّيات شديدهخاتمه يابد. بألواح مبارک حضرت عبدالبهاء توجّه نمائيد و بأشاراتو دلالاتش پی بريد. سی سال قبل از ظلمت و تنگنای سجن اعظم صريرقلم ميثاق مرتفع و از کلک شرر بارش اين آيات باهرات نازل: "امر عظيم است عظيم و مقاومت و مهاجمهٴ جميع ملل و امم شديد استشديد. عنقريب نعرهٴ قبائل افريک و امريک و فرياد فرنگ و تاجيکو نالهٴ هند و امّت چين از دور و نزديک بلند شود و کلّ بجميع قوی بمقاومتبرخيزند و فارسان ميدان الهی بتأييدی از ملکوت ابهی بقوّت ايقانو جند عرفان و سپاه پيمان جندٌ هنالک مهزوم من الاحزاب را ثابت و آشکار کنند."

در اوراق اخبار و صفحات جرائد برّ مصر و فلسطين و برّيه الشّام از طوائفو اقوام و مذاهب مختلفهٴ متخاصمهٴ متنازعه ولوله و گفتگو در ميانو مناقشات و مباحثات مستّمر و در ازدياد. بعضی از بهائيان رامرتّد و ملحد دانند و برخی از مذاهب امّت اسلام شمرند. گروهی حزبمصلحين و متجدّدين گويند و جمعی مؤسّسين دينی مستقلّ و شريعتی جديد ومدنيّتی جهانگير خونند ولی کلّ غافل از آنکه يد غيبی در کار است و سائقتقدير بأنواع وسائل و اسباب فئهٴ مظلومه را از گردابهای بلاياو رزايا و حوادث و انقلابات مستمرّه عاقبة الأمر نجات و استخلاصدهد و بسر منزل مقصود که علوّيت و غلبه و استقلال ظاهره است رساندحال وقت آنست که ياران صميمی مخلص پر وفا و متمسّکين بعروةالوثقای ايقان و ايمان بکمال تعلّق و شهامت و ثبات و متانت و فرزانگی ورزانت و انقطاع و خلوص نيّت با قلبی فارغ از شهوات نفسيّه وتعلّقات و تمايلات مذهبيّه و صدری ممرّد از حماست و حميّت جاهليّهو تعصّبات فارغه و ذيلی مقدّس از رسوم و اوهام و عادات و تقاليد شرائع و مذاهب مطوّيه منسوخه و افکار واهيهٴ باليهٴ عتيقه خود را از قيود عالم قديم رهائی دهند و شريعت اين يوم موعود را جلوه دهندو نصرت نمايند. در صراط مستقيم که منهج اعتدال است و شاهراه٠عزّت و سعادت بيزوال سالک و متحرّک گردند و در ممالک آزاد بتمام قوی بشريعت منزله از سماء ارادهٴ مالک البرّيه متمسّک گردند و نظر را منحصر در آننمايند و سنن و احکام و قواعد کتاب مستطاب اقدس را بقدر وسع و مقدوراجرا نمايند. از تظاهر و تقليد و مداهنه و تقيّه بپرهيزند و در تشريح و تنفيذاصول آئين امر بها و اثبات و استقلال و استغنای شريعة اللّه و تبيينقدر و منزلت و تقديس و تنزيه امر حضرت ذوالجلال کتباً و قولاً و عملاً جهد بليغ و سعی متمادی مبذول دارند. اين عبد با هيئتی از نمايندگان امراللّه کتباً و شفاهاً بتبادل آراء و مذاکره و مشاوره در اين امر خطير مشغول و با بعضیاز اوليای امور در صفحات مجاوره مرتبط و بوسائل متقنه متشبّث و در ايجاد روابط رسميّه و علاقات محکمهٴ متينه متفّکر و متدبّر. اميد وثيقاين عبد ناتوان آن است که بحول اللّه و مشيّته و تأييده و هدايته و عنايته اين مجهودات و مساعی مبذوله بأکليل فوز و فلاح مکلّل گردد و دلبر آمال دربزم جهانيان کاملاً چهره بگشايد و نوايای قلبيّهٴ مولای حيّ توانا حضرت عبدالبهاء در عرصهٴ شهود جلوه ای محيّر العقول نمايد . زنهار زنهارکه اين فرصت گرانبها از دست رود و اين وسائل و وسائط حاليه که بصرف ارادهٴ الهيّه و مشيّت غالبهٴ محيطه فراهم و مهّيا گرديده اتّخاذ و استعمال نگردد. ولی تغيير و تبديل در مسلک و رفتار ياران در هر کشوری بايد باطّلاع و مشورت و تصويب امنای الهی يعنی اعضای محترمهٴ محفل روحانی مرکزی آن اقليم باشد. محافل محلّيه بهيچ وجه من‌ الوجوه قدمی در اين سبيل بر ندارندبجز آنکه از قبل پس از تحقيق و بحث کامل و تبادل آراء بين اعضای محافل محلّی و مرکزی و ارسال راپورتی بأمنای محفل مرکزی کسب تکليف از امنای آن محفل مجلّل نمايند و منتظر دستور نمايندگان مرکزی اقليم خويش گردند. بذلک تستحکم وعائم الأمر فی کلّ البلاد و يرتفع لوائه و تشتهر آثاره بسرعةٍ تشخص منه الأبصار.

و همچنين آنچه از الزم امور در اين ايّام است و کافل حفظ و سعادت يارانهمانا احتزاز از مداخلهٴ در امور سياسّيه و احزاب داخله و خارجه استدر اين مقام بکرّات و مرّات از فم مطّهر و کلک ميثاق بيانات صريحهٴشديده ای نازل گشته و نصوص قاطعه در کتب و صحف امريّه مسطور و مثبوتتاويل و تفسير در اين مقام چون سمّ مهلک هيکل امراللّه را لطمه أیشديد رساند و در ورطه های گوناگون اندازد و ذيل پاک امر نازنين راملوّث سازد و روح تأييد را بکلّی سلب نمايد و ياران را مبتلا و گرفتارو محروم از کلّ مواهب الهيّه گرداند. اهل بها طبقاً لمبادئه وتعاليمه از مخاصمات و منازعات سياسيّين و ملعبهٴ جاهلين و مقلّدين و دسائس و مکايد ماکرين وکيد مغليّن و تحريکات و فتن انقلابيّين وتعرّضات معاندين و حرکات سرّيه منافقين و تدبيرات شيطانيّهٴ معرضيندست و دل هر دو بر داشته قلباً و فکراً و لساناً و عملاً از همچه نفوسی تبّریجويند و دوری نمايند و کناره گيرند. بهائيان بمجرّد اطّلاع حبل هر تعلّقی رااز نفوس شريرهٴ نوهوس پست فطرت فوراً ببرند و خود را منفصل سازند و هيکل مقدسّ امر اللّه را از همسات اين شياطين محافظه کنند و پاک و منزّه دارنداهل بها در ظلّ هر دولت و حکومتی بصدق و صفا و امانت و تقویرفتار نمايند. بقلوب متوّجهند و از تلوّنات و حدودات ظاهره درگريز نه تشنهٴ شهرتند و نه طالب رياست. نه اهل ريا و تملّقند و نه در پیجاه و مکنت. نه طالب مسند و مقامند و نه اسير رتبه و نشان.از تظاهر و خودنمايی متنفّرند و از استعمال قوّهٴ جبريّه مشمئزّ. از ما سوای اللّه چشم پوشيده اند و بوعده های محکمهٴ مولای خويش دل بسته حبل توقعّات و تعلّقات را گسسته اند و بآن محبوب يکتا پيوسته. از خود گذشته اند و بنفع عمومپرداخته. متمسّک و متشبّث بمبادی سليمهٴ قيميّهٴ الهيّه اند و از توهمّات وافکار سقيمهمشوّشه مسمومهٴ نو هوسان مجتنب . از وظائف سياسی اجتناب و احتراز نمايند ووظائف اداری را بدل و جان قبول کنند زيرا مقصد اصلی اهل بها تقدّمو پيشرفت مصالح ملّت است نه ترويج مآرب و مقاصد افراد بی باک و پستفطرت. اينست طريقت بهائيان. اينست مسلک روحانيان وما عداه ضلال مبين. و در ختام استدعا و خواهش اخير اين بندهٴ کمترين ازگروه مؤمنات و مؤمنين آن است که بتمام قوی در نهايت انقطاع و تجرّد ازشؤنات نفس و هوی بر ترويج و تسريع و تحکيم و تفهيم و تعزيز اين مؤسسّات اولّيهٴ امريّه قيام نمايند. هر نفع و آرزوئی را فدای مصالح شريعة‌ اللّه کنندو در ايّام رضوان چون ميعاد تجديد انتخابات محافل محلّی و مرکزی رسد بدلو جان بأين امر خطير من دون استثناء و استعفاء اقدام کنند و در اين عمل مبروربر يکديگر سبقت جويند و پس از تجديد نتيجهٴ انتخابات را يعنی اسماء اعضای منتخبه و عنوان منشی محفل را من دون تأخير و تعطيل بمحفل مرکزی اقليم خويش رسانندو محافل مرکزی همّت در جمع اوراق نموده صورتی از آن را کاملاً نزد اين عبد با سرع ما يمکن ارسال دارند.

اين عبد آستان شبی را مخصوص بياد آن محبّان در جوار مطاف ملأ اعلی حديقهٴ غلبا روضه مقدّسهٴ مبارکه نوراء گذرانده مخصوص نايب الزّيارهٴ آن عزيزان گشتهو جبين بر آن تربت معطّره نهاده و آن خسته دلان را در آن ديار مظلمه بيادآورده از اعماق قلب حزين رجا و تمنّا نموده که اين ابر های تاريک را متلاشی نمايد و بنفثات قدسيّه و امدادات غيبيّه آن حزب مظلوم را ازگرداب محن و بلا نجات دهد و بذروهٴ عليّين رساند. زادکم اللّه يا أحبّاء اللّه تائيداً و فخراً و عزّاً و نصراً و توفيقاً وأيّدنی و إيّاکم علی ما تسعلو به شريعة البهاء فی الآفاق. و لکم منّی من هذه البقعة النّوراء ألف ألف تحيّة و ثناء. جعلنی اللّه فداء حبّکم يا ملأ المحبّين.

شباط ١٩٢٧

بندهٴ آستانش شوقی

منابع
محتویات