توقیع مورخ آب ١٩٢٧ خطاب به اعضای مجلّلهٴ محافل مقدّسهٴ روحانيّه در کشور مقدّس ايران و قفقازيا و ...

Shoghi Effendi
نسخه اصل فارسی

سروران جند ملکوت

اعضای مجلّلهٴ محافل مقدّسهٴ روحانيّه در کشور مقدّس ايران و قفقاز ياو ترکستان و اقليم مصر و هندوستان و عراق عرب و ترکيّه و برّية الشّام طرّاً ملاحظه نمايند

هو المعين روحی و ذاتی لکم الفداء يا أُمناء البهاء و خُلفاء حبّه. چندی استقلم اين مستمند بياد پر حلاوت آن حبيبان ارجمند مشغول و مفتخر نگشته و قلب خستهٴکئيب از مراسله و مخابره با آن ياران دلداده نشئه ای تازه و نشاطیبی اندازه نيافته. سبب تراکم اشغال است و حصول مشاکل و موانع بيشمار. چون اندکی فرصت و فراغت يابم و در خلال متاعب بیپايان نفس راحتی بر آورم فی الفور بياد آن ستمديدگان مظلوم و ممثّلينامر حضرت قيوم افتم و بليّات متواتره و مجهودات مستمرّهٴ آنان رابخاطر آورده قلم را بدست گيرم و بإظهار ما فی الجنان از عواطف مکنونه و نوايا و تمنيّات قلبيّه و تشکّرات صميمانه پردازم و بقدر وسع و مقدورانظار مناديان امر قويم و أدّلاء صراط مستقيم را بفرائض اوّليّه و وظائف مبرمهٴ منصوصهٴ متزايدهٴ خويش متوجّه و منعطف سازمو بوعود حتميّه الهيّه آنان را متذکر و شادمان گردانم و خدمات و مجاهداتو مساعی خلل نا پذير آن ناشران الويّهٴ شريعة اللّه را تقدير و ستايش و تقديس نمايم.

ای بر گزيدگان جمال مختار و پروردهٴ دست پروردگار طوبی لکم بشری لکم بما اختارکم المختار و أمطر عليکم من عالم الأنوار فيضه المدرار وجعلکم أئمّةً و جعلکم الوارثين تاللّه الحق يحييکم ربّکم الأبهی من أفقه الأعلی ويبارککم روح الأمين فی جبروته الأسنی و يبشّرکم عن خلف سرادق البقاء و يناديکم بأعلی النّداء: أن يا وکلائی فی أرضی و سفرائی فی دياری أنتم أنجم سماء فضلی و سرج حکمتی فی مملکتی و مشارق أحکامی بين خلقی استبشروا بما اصطفيتکم و جعلتکم دعاة أمری و حفظة أمانتی و رعاة أغنامی و أدّلاء اسمی بين الخلائق أجمعين. إذاً فانصرونی يا أصحابی و أنصاری بأعمالکم و أنفسکم و ما أعطاکم ربّکم إن کنتم صادقين. أَمَا سمعتم ندائی أَمَا أدرکتم بديع خطابی "و نراکم من أفقی الأبهی و ننصر من قام علی نصرة أمری بجنود من الملأ الأعلی و قبيل من الملائکة المقرّبين"

ای برادران روحانی حضرت ربّ اعلی روح الوجودلمظلوميّته الفداء بدم مطّهرش ثوب رثيث عالم امکان را ازاوساخ و مفاسد قوّيهٴ چندين هزار ساله پاک و پاکيزه فرمود و جامهٴجهان را از آلودگی تعصّب و تقليد مقدّس و مبرّا ساخت. شعلهٴ شرر بارشهادت کبرايش بنيان معتقدات عتيقه و مبادی سقيمه و اوهاماتباليه را يک يک از اساس بر انداخت و اراضی قلوب را از خس وخاشاک تعلّقات و شبهات و توّهمات و ظنونات ترابيّه نجات دادو حاظر و مهيّای اقتباس فيوضات و تجليّات نا متناهيهٴ نيّر موعود ساختسپس جمال ابهی کشف نقاب نمود و بأشدّ اشراق پرتو بر آفاق انداختو بر اراضی طيّبهٴ آمادهٴ مستعدّه بذر مبادی قيّمهٴ خويش بيفشاند.ببازوی اقتدار اساس مدنيّتی بی نظير در قطب جهان بنهاد و دعائمو ارکان متينه ای از برای آن بانيان قصر مشيد در زبر و الواحشبأبدع بيان تبيين و تشريح و تشريع فرمود. نهال حيات جاودانیرا در حصن حمايتش پنجاه سال بپرورانيد و آن کِشت گرانبها رادر حديقهٴ وجود ميراث مرغوب از برای جهانيان بگذاشت.بوعدهٴ امدادات غيبيّه پيروانش را شاد و مطمئن فرمود و چون لمعهٴنور در پس حجبات غيب متواری گشت . وديعة اللّه را سنين متواليهآن يگانه مولا و مقتدای اهل بهاء حضرت عبدالبهاء در آغوش عنايتشبپرورانيد و بزلال عرفانش سقايت کرد. از بادهای مخالف نفس وهوی و لواقح تند فنا محافظه فرمود و ببرگ و شکوفه های نازنين دوحهٴ آمال رابياراست. بقلمی آتشين و عزمی آهنين و بيانی چون سحر مبين ممالکاوروپ و امريک و آسيا و افريک را صلا زد و دعوت و دلالت بظلّظليلش بفرمود. بتمام قوی و حکمت کبری بتوطيد ارکان و تحکيم اساسشريعت بها بپرداخت و مظّفر و منصور از اين خاکدان ظلمانی رحلت کردو آيندگان را از پيروانش مَثَل اعلی و ميزان اتمّ واوفی باقی و پايندهبگذاشت. حال وقت آنست نوّاب و منتخبين جمهور اهل بها کهپس از صعود آن سرور و سردار جند هدی در صف اوّل حاملان عَلَم و نشانندو در ميدان مجاهده مشارٌبالبنان قيامی عاشقانه نمايند و تأسّی بآنمولای يگانه فرمايند بليّات وارده بر ان سه مولای بزرگوار را بياد آرنددامن همّت بر کمر زنند و هستی خويش را فراموش نمايند. هر بند و قيدی رابگسلند و بصرف رضايش دل بندند. بسويش قلباً و قالباً توّجه نمايندو در آيات و نصائحش تمعّن کنند. پس به حزم و متانت و انقطاع و رزانتبر اساسی که دست مشيّت الهيّه نهاده ايوان الهی را مرتفع سازند و قصرمشيد را بنا نمايند و در انجام و اتمام آن عمل خطير که بأصبع اقتدار ربّ عزيزمباشرت گشته همّت موفور و سعی مشکور مبذول دارند. صيت مشتهردر آفاق را تمکّنی تامّ دهند و ستايش و تمجيد کنندگان آئين نازنين رادر زمرهٴ اهل يقين و فدائيان جمال مبين در آورند تا آن هندسهٴ بديعه ایکه انامل قدرت حضرت احديّت کشيده به همّت و فعالّيت امنایامر الهی بر صفحهٴ روزگار مرتسم و منطبع گردد و بر الواح قلوب منقوش و محفور و الی الأبد محفوظ و مثبوت ماند. اگر چنين نمايند و دقيقه ای آسودهننشينند و ثبات و مداومت کنند جهان جهانی ديگر شود و اين ظلمتکدهٴرنج و بلا آئينهٴ جهان بالا گردد.

ای برادران روحانی موسم بهار الهی بسر آمد و موعد صيف پر بار وثمر رسيد. ريزش ابر نيسانی جهان را تر و تازه نمود و تخمهای حکمتلدّنی را دست دهقان آسمانی بيفشاند. آثار و علائم ربيع روحانیاز هر سمتی آشکار و پديدار گرديد. نسائم جان پرور يوم ظهور مرور نمودو نفحهٴ حيات جديد متضوّع گشت. امطار بلايا و رزايا نزول يافت٠و سيل خونين دم شهداء جاری و ساری گشت. صر صر امتحان بوزيدو طوفان فتنه و انقلاب حدوث يافت. فوران نائرهٴ عشق الهیبعنان آسمان رسيد و جنبش و انقلاب روحی در حقائق کائنات ظاهرو هويدا شد. اکنون ميقات ظهور و بروز نتائج اين حشر و نشور است وهدايت اقتطاف اثمار يوم ظهور. ای اُمنای امر حضرت بهاءاللّه قدر اين مقام را بدانيد و مسئوليّت خود را بشناسيد و بپيمائيد در اينمقام دقيقه ای غفلت عالمی خسران است و ذرّه ای اهمال مورثحسرت و ندامت بی پايان. بآثار رجوع نمائيد و تکاليف شايسته رااز فحوای آيات منزله اش بيابيد. فئهٴ مؤمنين و مؤمنات بدلالت و هدايت ربّ الآيات البيّنات از ميان خود شما بر انگيخت و بنمايندگیخويش بين بيگانه و خويش مخصّص و سرافراز فرمود. اعنّهٴ اختيار رابکف کفايت آن پيشوايان بسپرد و افسر عبوديّت بحتهٴ محضه را بر فرقآن سروران بنهاد. مصالح روحانيّهٴ حزب مظلوم را در دست امنایامرش وديعه بگذاشت و طوق مسئوليّت کبری بر گردن اسيران کويشبينداخت. بصرافت طبع و طيب خاطر خود را رهين و مقيّد ارشاداتو تعليمات آن مواليان عظام بنمود و تنفيذ تشريعات و تصميمات قاطعهٴ آنان را از مفروضات وجدانيّهٴ خويش بشمرد. اين چه موهبتعضمائی است که بخشنده مختار بصرف اختيار بدست ياران جان نثارشبر آن نمايندگان مبذول داشته و اين چه مسئوليّت گرانی است که برکتف آن بر گزيدگان گذاشته. شمائيد وسائط اعطای فيض حضرت فيّاض. شمائيد وسيلهٴ ابراز راز حضرت بی نياز. بيت الحرام راحاميان وفا داريد و شريعت ربّ الأنام را مرّوجينی جان نثار. خزائن علم حضرت معلوميد و اداعی آن طيب مشموم. موّسّسين مدنيّتیبی مثيليد و ممثّلين آئينی بی نظير و عديل. بانيان ايوان ربّ يکتائيدو حاملان پيامی جان افزا. مناديان اسم اعظميد و نمايندگان سبيلاقوم. مغبوط و محسود پيشينيانيد و تعليم دهنده و پيشوای آيندگان. افتادگان شرق را منقذ مهر پروريد و دردمندان غرب را طبيبان نيکاختر. نجات دهندهٴ اسيران عام امکانيد و يگانه اميد هر خسته دلناتوان. اين عنايات خفيّه و نعم موهوبهٴ جمال قدم جلّ اسمه‌ الاعظم وقتی در انجمن بنی آدم بتمام قوی جلوه نمايد که آن نمايندگان محترم در انظاردول و امم مظهر و مصداق اين امر مبرم محيی رمم گردند: "أن اجعلوا سيفکم کلمة اللّه و سلاحکم السّلام و جيشکم معرفة اللّه و قائدکم التّقوی و ظهيرکم الملأ الأعلی و نصيرکم ربّ السّموات العُلی و زادكم التوکّل علی اللّه و قوّتکم تأييد يتتابع من شديد القوی."

وظائف مقدّسهٴ اُمنای محافل روحانيّه در متون زبر و صحف حضرت بهاءاللّه و الواح نصحيّه حضرت عبدالبهاء روحی لأدنی عبد من عبيدهما الفداء مدوّن و محفوظ. بعضی صريحاً منصوص و برخی بتلويح و اشارهمذکور و مبثوت. بمرور زمان و حدوث تغييرات و تبديلات و انقلابات حتمی الوقوع در مستقبل ايّام اهميّت و کيفيّت و لزوميّت هر يک بر هرمؤمن خدومی معلوم و مکشوف گردد.

و از جمله فرائض و وظائفی که بجز أمنای محافل روحانيّه احدی بر انجامو ايفای آن کما ينبغی و يليق قادر و مستعّد نبوده و نيست و تأخير و اهمال در اين مورد من بعد باعث مشکلات گوناگون گردد تجسسّس و تحقيق و تعيين وحفظ و تملّک مواقع متبرّکهٴ تاريخيّهٴ امريّه در بلدان و ممالک شرقيّه استهر چند مواقع بعضی از اين بقاع مطهّره معلوم و مثبوت و قليلی از آن در حوزهٴتملّکات ياران الهی داخل و محسوب ولی بسياری از نقاط و مقامات ديگراز قبيل مدفن اصحاب و اولياء و قتلگاه شهداء و منفی و محبس رجال امر و قلاعی که در اوائل ظهور مأمن و مرکز غزوات دفاعيّهٴ اصحاب بوده و ابنيّه و اماکنی که ملاذ و ملجأ اسرا و غربا و موطن و مسقط الرّأس اعاظم و مشاهير اصحاب در دوره بيان و عصر بهائيان است در زاويهٴ نسيان متروک وموقعيّتش مجهول و يا آنکه از دائرهٴ تصّرفات هيئت بهائيان خارج از لوازم حتميّه و اقدامات مهمّهٴ امنای محافل روحانيّه مباشرت و بذل همّت واستقامت در انجام اين فريضهٴ مقدّسه است. احسن و اولی آنکه محافل روحانيّه هر يک لجنه ای مخصوص از قدمای احباب و اصحاب مجرّب و فعّال من دون تأخير و تعويق تعيين و تشکيل نمايند و آنان بسعی و نشاطی کامل و تدبيری حکيمانه و قيامی عاشقانه بتحقّق اين امر خطير و مقصد جليلپردازند. آن هيئت محترمه بإطلّاع و صوابديد امنی محفل روحانی درهر نقطه أی بتجسّس و تفحصّ از يار و اغيار پردازند و کسب معلومات لازمهنمايند و همّت بليغ در تحقيق و اثبات موقعيّت هر نقطه ای مبذولفرمايند و اطراف و اکناف و مساحت آن مواقع متبرّکه را بقدروسع و استطاعت تعيين نمايند و در صورت امکان عکسی از آن مواقع متبرّکهبرداشته با معلومات لازمه در محفظهٴ آثار ضبط و حفظ نمايند و همواره بيدارو مترّقب باشند و بهر وسيله ای ممکن نگذارند وهن و آفت و آسيبی از خارج بآن مواقع متبرّکه وارد گردد تا بتدريج چون صندوق محافل محلّیو مرکزی تقويت يابد و مصادر وارداتش تعدّد يابد و بر مدخولاتش بيفزايدآن مواقع جليله و بقاع متبرکه که بعد از بقاع عليا اشرف و افخر و اعلی وابهی مقامات در حيّز امکان است در حوزه تملّکات و دائرهٴ تصّرفات مطلقه بهائيان در آيد و متصّل و منضمّ بحظائر قدس گردد. و بمرور ايّامبنيان رفيع مشرق الأذکار در حوالی و اکنافش مرتفع گردد و بر رونقو روحانيّت و ابهّت و صفا و جلال معهد امريّه بيفزايد و روح زندهٴو آزاد آئين ربّ العالمين را بر روی زمين بظاهر ظاهر مثالی برازندهو تمثالی پاينده و ميسّر و مقرّر گردد. در اين سبيل آنچه را ياران الهی بدلالت و مساعدت محافل مقدّسه روحانيه اجرا و انجام دهند بمحافل مرکزی اقليم خويش نتيجهٴ تحقيقات و معلومات و تشبّثات و اجرا آتخويش را ارسال دارند تا آنان بر کليّهٴ اقدامات مطلّع و مسبوق گشتهاين عبد را در ارض اقدس مطلّع و دلشاد و مفتخر گردانند. نفس اينعمل جالب تاّييدات حيّ قدير است و مايه ازدياد و عزّت و شوکت امر اللّه.

ولی ای عاشقان جان نثار زنهار زنهار مباشرت اينگونهعمليّات و اقدامات شما را از پيروی و تعقيب امر مهّم تبليغ که اسّاساس است و مدار هر مشروع و اقدامی باز دارد زيرا تبليغ و تبشير وندای بأمر بها مرّجح و مقدّم و فائض بر تمام امور و ضامن ترّقیو پيشرفت مساعی و مجهودات ياران غيور. مسبّب اسباب استو ممّهد سبيل. دافع مشکلات است و ممدّ تمام اجراآت. زهی حسرتو دريغ اگر از آن محروم مانيم و در وادی نسيانش اندازيم و يا آنکهامر ديگری را بر آن تفوّق و ترجيح دهيم.

ای برادران روحانی و حافظان آئين يزدانی شنيده شد در اين اواخرآوارهٴ بيچاره بعباراتی قبيحه و اشاراتی شنيعه و رواياتی سخيفههتک حرمت امر اللّه نموده و حماقت و خبث درونی خود را بر بيگانهو آشنا ثابت و آشکار کرده. با دشمنان ديرين و حسودان پر کينمرتبط گشته و بزعم خود اسباب دمار و خرابی بنيان رصين را فراهمآورده. زبان طعن و افترا باز نموده و بسخريّه و استهزاء پرداخته. بعقيدهٴفاسدهٴ خويش نقاب از وجه حقايق و اسرار برداشته و سرّمکتوم را فاش و بر ملانمودهو بطلان امر بها را بر يار و اغيار محقّق و مبرهن ساخته. إخماد نار محبّة اللّه را سهل و آسان شمرده و إطفاء نور مبين را قريب و محتوم انگاشته أُفّ له تعساً له بما اتّخذ أمر اللّه هُزُواً و ارتکب ما ناح به الملأ الأعلی . بذلک يلعنه المُلک و الملکوت أَلا إنّه من الخاسرين. کِرْم مهينمبارزه باعقاب اوج علييّن نموده و قطرهٴ منتنّه مقابله با امواج محيط اعظم را امری يسير پنداشته. بئس ما ظَنَّ و بئس و ما فَعَلَ سوف تأخُذُهُ صاعِقة‌ القهر و تمرُّ عليه نفحات العذاب إذاً يجد نفسه في أسفٍ شديد. در حق امثال اين نفوس دنيئه اين فقرات قهريّه از قلم آن منتقم قهّار نازل: "تاللّه الحق قد ظهر البقاء و هلک الفناء و برز الوفاء و غنّت الورقاء و جاء اللّه بسلطان الرّوح ففرّوا يا ملأ الحَمراء من هذا الفارس الکريم أن يا جُعَل غِرّ فی نفسک و مُت بغيظک بما فتح أبواب الفردوس و تَهِبُّ نسائم مسک بديع. أن يا طير اللّيل فاضرب علی رأسک الرّماد لأنّ الشّمس قد أشرقت عن هذا الجبين المنير. أن يا عصافير الأرض فاحترقوا فی أنفسکم بما غنّت عندليب القدس علی أفنان عزٍّ منيع. قل يا أعداء اللّه إن تقبلوا أو تعرضوا قد ظهر الجمال و کشف الحجاب ورفع النِّقاب و ظهر الوجه رغماً لأنفکم يا ملأ الکافرين. قل يا أيّها المغلّين إن تسمعوا أو لا تسمعوا قد غنّت الورقاء بنغمة اللّه و تکفّ بجناحين الرّففروا يا ملأ الحمراء وح فی فردوس البقاء و تنادی کلّ من فی السّموات و الأرضين."

ای امنای ممتحن امر جمال قدم از قبل اشاره گشت چون محيط اعظم امر اللّه بجوش و خروش افتد و امواج فتوحاتش اوج گيرد اجساد ميّتهٴمنتنه را بساحل اندازد و خود را از روائح کريهه کدره اش منفصل و مبرّا سازدحال اگر مشتی از کلاب ارض گرد آن جيفهٴ مطرود مجتمع گردند اعتنا منمائيدو بهيچوجه من الوجوه تقرّب نجوئيد و ذيل طاهر را مغبّر و ملّوث مسازيدنظر را متوجه بمظاهر بهيّهٴ‌جليّهٴ باهرهٴ امر نازنين نمائيد و از شئونات و عوارضناشايستهٴ کدره دل وديده برداريد. هر فتح و ظفری را امتحانو اقتتان از پی و نور هر نصرت درخشانی را نار آزمايش از عقبتوجّه و تمايل سروران امم بمبادی قيّمهٴ آن محيی رمم چنين عواصف شديدهئ‌یرا مقتضی و شهرت و استعلاء و استيلای آئين نازنين حصول آفاتو وقوع بليّات را مستلزم. اگر چنين نگردد و آيت فضل و بخشش يزدانیبا سياط قهر الهی توأم و مجتمع نشود غشّ از ثمين و نحاس مغشوش از ذهبابريز ممتاز و معلوم نگردد. "لن يظهر فی الأرض من شئ الّا و قد قدّر فيه مقادير القدر من حکيم عليم و لن يحرّک من ذرّةٍ إلّا و قد قدّر فيها حکمة بالغة و کيف هذا النّبأ الأعظم القويم". قدم ثابت لازم وعزم راسخ واجب تا اين مراحل باقيه را جنود مجنّدهٴ امر اللّه طی نمايندو دورهٴ محن و مشقّات مقدّرهٴ محتومه منقضی شود و مجاهدين ممتحن سبيل اللّه مکّللاً مظفّراً منصوراً بسر منزل مقصود که عزّت جاودان و سعادت و کامرانیدو جهان است رسند. در سورهٴ هيکل نازل: "سوف يخرج اللّه من أکمام القدرة أيادی القوّة و الغلبة و ينصرنّ الغلام و يطهّرنّ الأرض من دنس کلّ مشرک مردود و يقومنّ علی الأمر و يفتحنّ البلاد باسمی المقتدر القيّوم و يدخلنّ خلال الدّيار و يأخذ رعبهم کلّ‌ العباد هذا من بطش اللّه إنّ بطشه شديد."

ای پاک پروردگار جمعيم امنای امر تو. گمناميم منادی باسم تو.از هر نام و نشانی گذشته ايم و از ما سوايت دوديده دوخته. حبل هر ولائی راگسسته ايمگسسته ايم و بآئين جهان آرايت پيوسته. بأميد تأييداتت زنده ايمو بوعده جان پرورت دل بسته. در سبيلت مجاهديم و قضايايت راشاکر و حامد. پس ای مولای توانا قوّهٴ بازو بنما و بيد بيضا از جيب اقتداربرون آر. قدرت و صولت ديرينه آشکار کن و صفوف اهل شبهات رادر هم شکن. آنچه را خود بما سپرده ای در آغوش مکرمتت محافظه نما و به سبيلرضايت دلالت کن از هر قيد و دامی برهان و بسر منزل مقصود برساننمايندگان امرت را از هر آلايشی پاک و مقدّس نما و جامهٴ برّ و تقوی بپوشانمروّجين شريعتت را قوّهٴ قلب عطا کن و بحکمت کبری دلالت فرما.

ياران و ياورانت را نصرت ده و برگزيدگانت را تأييد بخش. بر هرمجمعی پرتو هدايتت بيفکن و عقد هر مشورتی را بألهامات غيبيّه ات مددده تا بيمن و مبارکی اين روز فيروز و عصر جهان افروز خدّامآستانت در ظلّ تعليمات مقدّسه ات مشروعات عظيمه ای تأسيسنمايند و منافع عموميّه ترويج کنند. وحدت جمع اهل بها را محافظه نمايند و بر تحکيم روابط معنويّه بين شرق و غرب جامعهٴ بهائی قيام نمايندبتبيين و تشريح اصول و فروع آئين مقدّست زبان گشايند و سننو احکامت٠و احکامت را بقدر مقدور بموقع اجرا گذارند. دائرهٴ معارف رادر اقاليم خويش وسعت دهند و زنگ تعصّب و تقليد را از مرايای قلوبهم وطنان خويش بزدايند. عموميّت و جامعيّت و قهّاريّت امربها را بر مدّعيان مبرهن سازند و اعلام استقلال و غلبه ظاهره أش راعلی اعلی قلل الآفاق بر افرازند. توئی مجير توئی دستگيرتوئی بيننده و توئی شنوا

بندهٴ آستانش شوقی آب ١٩٢٧

منابع
محتویات