الواح وصايای مبارکه

﴿ هواللّه ﴾

حَمْدًا لِمَن صانَ هَيكلَ أمرِه بدِرْعِ الميثاقِ عَن سِهامِ الشُّبُهاتِ وَحَمَى حِمَى شَرِيعَتِه السَّمحاءِ وَوقَى مَحَجَّتَهُ البَيضآءَ بجُنُود عُهودِه من هجُوم عُصبَةٍ ناقِضَةٍ وَثُلَّةٍ هَادِمَةٍ لِلبُنْيَانِ، وَحَرَسَ الحِصْنَ الحَصينَ وَدينَهُ المُبينَ بِرِجالٍ لا تَأْخُذُهُمْ لَوْمَةُ لائِم ولا تُلهِيهِمْ تِجارَةٌ ولا عِزَّةٌ ولا سُلْطَةٌ عَنْ عَهْدِ اللهِ وَمِيثاقِهِ الثَّابِتِ بِآياتٍ بَيِّناتٍ مِنْ أَثَرِ القَلَم الأَعْلَى فِي لَوْحٍ حَفيظٍ.

وَالتَّحِيَّةُ وَالثَّنآءُ وَالصَّلاةُ وَالبَهاءُ عَلَى أَوَّلِ غُصْنٍ مُبارَكٍ خَضِلٍ نَضِرٍ رَيَّانٍ مِن السِّدْرَةِ المُقَدَّسَةِ الرَّحْمانيَّةِ مُنْشَعِبٍ مِنْ كِلْتَي الشَّجَرَتَيْنِ الرَّبَّانِيَّتَيْنِ، وَأَبْدَعِ جَوْهَرةٍ فَريدَةٍ عَصْماءَ تَتَلأْلأُ مِنْ خِلالِ البَحْرَيْنِ المُتلاطِمَينِ. وَعَلى فُروعِ دَوْحَةِ القُدْسِ وَأَفْنانِ سِدْرَةِ الحَقِّ الَّذين ثَبَتُوا عَلَى المِيثاقِ فِي يَوْمِ الطَّلاقِ، وَعَلَى أَيادي أمرِ اللهِ الَّذينَ نَشَروا نفحاتِ اللهِ وَنَطَقوا بحُجَجِ اللهِ وَبلّغوا دينَ اللهِ وَرَوَّجُوا شَرِيعَةَ اللهِ وَانْقَطَعوا عَن غَيرِ اللهِ وَزَهِدوا فِي الدُّنيا وَأَجَّجُوا نِيرانَ مَحَبَّةِ اللهِ بَيْنَ الضُّلُوعِ وَالأَحشآءِ مِن عِبادِ اللهِ، وَعَلَى الَّذينَ آمنوا وَاطْمَأَنُّوا وَثَبَتُوا عَلَى مِيثاقِ اللهِ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي يَلُوحُ ويُضيءُ مِنْ فَجْرِ الهُدَى مِنْ بَعْدِي أَلا وَهُوَ فَرْعٌ مُقَدَّسٌ مُبَارَكٌ مُنْشَعِبٌ مِنَ الشَّجَرَتَيْنِ المُبَارَكَتَيْنِ. طُوبَى لِمَنِ اسْتَظَلَّ فِي ظِلِّه المَمْدُودِ عَلَى العَالَمِينَ.

ای احبّای الهی اعظم امور محافظه دين اللّه است و صيانت شريعة اللّه و حمايت امر اللّه و خدمت كلمة اللّه. در اين سبيل هزاران نفس خون مطهّر را سبيل نمودند و جان عزيز را فدا كردند رقص كنان بقربانگاه شتافتند و علم دين اللّه افراشتند و بخون خويش آيات توحيد نگاشتند. سينه مبارك حضرت اعلی روحی له الفداء هدف هزار تير بلا شد و قدوم مبارك جمال ابهی روحی لأحبّائه الفداء از ضرب چوب در مازندران زخم و مجروح گرديد و گردن مقدّس و پای مبارك در زندان طهران اسير كند و زنجير گشت و مدّت پنجاه سال در هر ساعتی بلا و آفتی رسيد و ابتلا و مصيبتی رخ داد. از جمله بعد از صدمات شديده از وطن آواره و مبتلای آلام و محن شد و در عراق نيّر آفاق معرض كسوف از اهل نفاق بود و عاقبت سرگون بمدينه كبيره گشت و از آن شهر بارض سرّ نفی گرديد و از خطّه بلغار در نهايت مظلوميّت بسجن اعظم ارسال گشت. آن مظلوم آفاق روحی لاحبّائه الفدا چهار مرتبه از شهری بشهری سرگون گرديد تا در اين زندان بحبس مؤبّد استقرار يافت و در سجن قاتلان و سارقان و قطّاع طريق مسجون و مظلوم گرديد. اين يك بلا از بلايای وارده بر جمال مبارك بود بلايای ديگر را بر اين قياس نمائيد. از جمله از بلايای جمال قدم ظلم و عدوان و ستم و طغيان ميرزا يحيی بود كه آن مظلوم مسجون با وجود آنكه او را از صغر سنّ در آغوش عنايت پرورش داد و در هر دمی انواع نوازش مبذول فرمود و ذكرش را بلند كرد و از هر آفات محافظه نمود و عزيز دو جهان فرمود و با وجود وصايا و نصائح شديده حضرت اعلی و تصريح بنصّ قاطع (إيّاك إيّاك أن تحتجب بالواحد الأوّل و ما نزّل فی البيان) و واحد اوّل نفس مبارك حضرت اعلی و هجده حروف حيّ هستند باز ميرزا يحيی انكار نمود و تكذيب كرد و القای شبهات نمود و از آيات بيّنات چشم پوشيد و اغماض كرد. ايكاش باين اكتفا می نمود بلكه دم اطهر را هدر كرد و فرياد وا ويلا بلند نمود و نسبت ظلم و ستم داد در ارض سرّ چه فساد و فتنه ئی بر پا كرد تا آنكه سبب شد كه نيّر اشراق باين سجن اعظم سرگون شد و در مغرب اين زندان مظلوما افول فرمود.

ای ثابتان بر پيمان، مركز نقض و قطب شقاق ميرزا محمّد علی چون منحرف از ظلّ امر شد و نقض ميثاق نمود و تحريف آيات كتاب كرد و خلل عظيم در دين اللّه انداخت و تشتيت حزب اللّه نمود و ببغضاء عظيم قيام بر اذيّت عبدالبهاء كرد و بعداوت بی نهايت بر اين عبد آستان مقدّس هجوم كرد. تيری نماند كه بر سينه اين مظلوم نينداخت زخمی نماند كه روا نداشت زهری نماند كه در كام اين ناكام نريخت. قسم بجمال اقدس ابهی و نور مشرق از حضرت اعلی روحی لارقّائهما الفداء كه از اين ظلم اهل سرادق ملكوت ابهی گريستند و ملأ اعلی نوحه و ندبه نمايند و حوريّات فردوس بجزع و فزع آمدند و طلعات مقدّسه ناله و افغان كنند ظلم و اعتساف اين بی انصاف بدرجه ئی رسيد كه تيشه بر ريشه شجره مباركه زد و ضربت شديده بر هيكل امر اللّه وارد آورد دوستان جمال مبارك را سرشك خونين از ديده جاری كرد و دشمنان حقّ را خوشنود و شادمان نمود. بسا طالبان حقيقت را بنقض عهد از امر اللّه بيزار كرد و امّت مأيوس يحيی را اميدوار نمود ، خويشتن را منفور كرد و دشمنان اسم اعظم را جری و جسور نمود آيات محكمات را بگذاشت و القای شبهات كرد. و اگر تأييدات موعوده جمال قدم پی در پی باين لا شیء نميرسيد بكلّی امر اللّه را محو و نابود مينمود و بنيان رحمانيرا از اساس بر ميانداخت. ولی الحمدللّه نصرت ملكوت ابهی رسيد و جنود ملأ اعلی هجوم نمود و امر اللّه مرتفع گرديد و صيت حقّ جهانگير شد، كلمة اللّه مسموع آفاق گشت علم حقّ مرتفع شد و رايات تقديس باوج اثير رسيد و آيات توحيد ترتيل گرديد. حال محض حفظ و صيانت دين اللّه و وقايه و حمايت شريعة اللّه و مصونيّت امر اللّه بنصّ آيه مباركه ثابته در حقّ او تشبّث بايد نمود زيرا انحرافی اعظم از اين تصوّر نگردد، قوله تعالی و تقدّس (و لكن احبّائی الجهلاء اتّخذوه شريكا لنفسی و فسدوا فی البلاد و كانوا من المفسدين. ملاحظه نما كه چه قدر ناس جاهلند. نفوسيكه تلقاء حضور بوده‌اند مع ذلك رفته‌اند و چنين سخنها اشتهار داده‌اند) الی ان قال جلّت صراحته (اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود معدوم صرف خواهد بود). ملاحظه فرمائيد چه قدر تأكيد است كه آنی انحراف تصريح فرموده زيرا بمقدار رأس شعر اگر بيمين و يسار ميل حاصل شود انحراف تحقّق يابد و ميفرمايد (معدوم صرف خواهد شد) چنانكه حال ملاحظه می نمائيد كه غضب الهی چگونه احاطه نموده و يوما فيوما رو بانعدامست. فسوف ترونه و اعوانه سرّا و جهارا فی خسران مبين. چه انحرافی اعظم از نقض ميثاق اللّه است؟ چه انحرافی اعظم از تحريف آيات و اسقاط آيات و كلماتست؟ در اعلان ميرزا بديع اللّه دقّت نمائيد، چه انحرافی اعظم از افترای بر مركز پيمان است، چه انحرافی اكبر از نشر اراجيف در هيكل عهد است، چه انحرافی اشدّ از فتوای بر قتل محور ميثاقست كه مستدل بآيه (من يدّعی قبل الألف) شده؟ و حال آنكه خود حيا ننموده در ايّام مبارك ادّعا نموده و جمال مبارك ردّ ادّعای او فرمودند بعنوانی كه از پيش گذشت و الآن ادّعای او بخط و ختم او موجود. چه انحرافی اتمّ از كذب و بهتان بر احبّاء اللّه است؟ چه انحرافی اسوء از سبب شدن حبس و سجن احبّای ربّانيست؟ چه انحرافی اصعب از تسليم آيات و كلمات و مكاتيب بحكومت است كه بر قتل اين مظلوم قيام نمايند؟ چه انحرافی اشدّ از تضييع امر اللّه و تصنيع و تزوير مكاتيب و مراسلات افترائيّه است كه سبب وحشت و دهشت حكومت شود و نتيجهء سفك دم اين مظلوم گردد؟ و آن مكاتيب در نزد حكومت است. چه انحرافی اشنع از ظلم و طغيان است؟ چه انحرافی ارذل از تشتيت شمل فرقه ناجيه است؟ چه انحرافی افضح از القای شبهات است؟ چه انحرافی افظع از تأويلات ركيكه اهل ارتيابست؟ چه انحرافی اخبث از اتّفاق با اعدای الهی و بيگانگانست كه چند ماه پيش بالاتّفاق ناقض ميثاق با جمعی لائحه ئی ترتيب دادند و از افترا و بهتان چيزی باقی نگذاشتند و عبدالبهاء را نعوذاً باللّه عدوّ صائل و بد خواه مركز سلطنت عظمی گفتند؟ و از اين قبيل مفتريات عديدهء شديده بسيار و حكومت شهرياری را سبب تشويش افكار گشتند. نهايت هيئت تفتيش از مركز حكومت اعليحضرت شهرياری آمد و مخالف عدل و انصاف تاجداری بلكه در نهايت اعتساف تفتيش كردند يعنی بد خواهان حقّ هيئت را احاطه نمودند و مضمون لائحه را بلكه زياده شرح و تفصيل دادند و آنان نيز من دون تحقيق تصديق كردند كه معاذ اللّه اين عبد علمی در اين مدينه بر افراخت و ناسرا باجتماع در زير علم دعوت نمود و تأسيس سلطنت جديده كرده و در كوه كرمل قلعه ئی انشاء نموده و جميع اهالی اين صفحات را تابع و مطيع كرده و دين اسلام را تفريق نموده و با مسيحيان عقد پيوند نموده و معاذ اللّه قصد آن كرده كه در سلطنت عظمی رخنه كبری اندازد و از اين قبيل مفتريات أعاذنا اللّه من هذا الأفك العظيم. و حال آنكه بنصوص الهيّه ما ممنوع از فساديم و مأمور بصلح و صلاح و مجبور براستی و دوستی و آشتی بجميع اقوام و امم آفاق و اطاعت و خير خواهی حكومات. خيانت بسلطنت عادله خيانت بحقّ است و بد خواهی حكومت تمرّد از امر اللّه با وجود اين نصوص قاطعه، چگونه اين مسجونان چنين تصوّر باطلی كنند و با وجود مسجونی در اين زندان چنين خيانتی توانند؟ ولی چه فائده كه هيئت تفتيش تصديق اين مفتريات اخوی و بد خواهان نمود و تقديم حضور پادشاهی كرد. حال اين مسجون در طوفان اعظم گرفتار تا اراده حضرت سلطان ايّده اللّه علی العدل صادر گردد إمّا لی و إمّا عَلَيَّ. در هر حال عبدالبهاء در نهايت سكون و قرار بجانفشانی مهيّا و در نهايت تسليم و رضا. حال چه انحرافی اشنع و افظع و اقبح از اين؟ و همچنين مركز بغضاء در فكر قتل عبدالبهاء و اين به خطّ ميرزا شعاع كه در طی اين وصيّت است ثابت و واضح و محقّق كه بكمال تدبير در صدد قتل هستند و اين نصّ عبارت ميرزا شعاع در مكتوبست كه مرقوم داشته (هر آن مسبّب اين اختلافرا نفرين ميكنم و بربّ لا يرحمه ناطقم و اميدوارم بزودی مَظْهر يَبْعَث ظاهر شود اگر چه شده و بغير لباس مشهود نميتوانم زياده شرح دهم). مقصود از اين عبارت آيه مباركه من ادّعی قبل الألف است، ملاحظه شود كه چگونه در صدد قتل عبدالبهاء هستند. از كلمه نميتوانم زياده شرح دهم بفراست بفهميد كه چه تمهيد و تدبير در اين خصوص نموده‌اند كه زياده اگر بيان نمايند شايد ورقه بدست افتد و آن تمهيد و تدبير بهم خورد. اين عبارت مجرّد تبشير است كه در اين خصوص قرار و تدبير لازم تحقّق يافت.

إِلهِي إِلهِي تَرَى عَبْدَكَ المَظْلُومَ بَيْنَ مَخالِبِ سِباعٍ ضارِيَةٍ وَذِئابٍ كاسِرَةٍ وَوُحُوشٍ خاسِرَةٍ. رَبِّ وَفِّقْنِي فِي حُبِّكَ علَى تَجَرُّعِ هذِهِ الكَأَسِ الطَّافِحَةِ بصَهْبآءِ الوَفآءِ المُمْتَلِئَةِ بِفَيْضِ العَطآءِ حَتَّى يَحْمَرَّ قَمِيصِي بِدَمِي طَرِيحًا عَلَى التُّرابِ صَرِيعًا لا حَراكَ لِلأَعْضآءِ، هذا مُنَائِي وَرَجَائي وَأَمِلِي وَعِزِّي وَعَلائي، وَلْيَكُنْ خاتِمَةُ حَياتِي خِتامَ مِسْكٍ يا رَبِّي وَمَلاذِي. وَهَلْ مِنْ مَوْهِبَةٍ أعْظَمُ مِنْ هَذَا؟ لا وَحَضْرةِ عِزِّكَ، وَإِنِّي أُشْهِدُكَ أَنَّنِي أَذُوقُ هذِهِ الكَأْسَ فِي كُلِّ الأَيَّامِ بِمَا اكْتَسَبَتْ أَيْدِي الَّذِينَ نَقضُوا المِيثاقَ وأَعْلَنُوا الشِّقَاقَ وَأَظْهَرُوا النِّفاقَ وَأَظْهَرُوا فِي الأَرْضِ الفَسادَ وَما رَاعُوا حُرمَتَكَ بَيْنَ العِبادِ. رَبِّ احْفَظْ حِصْنَ دِينِكَ المُبِينِ مِنْ هَؤلاءِ النَّاكِثينَ، وَاحْرُسْ حِماكَ الحَصِينَ مِنْ عُصْبَةِ المَارِقين، إِنَّكَ أَنْتَ القَوِيُّ المُقْتَدِرُ العَزِيزُ المَتِينُ.

باری، ای احبّاء اللّه مركز نقض ميرزا محمّد علی بسبب اين انحرافات لا تحصی بنصّ قاطع الهی ساقط گشت و از شجره مباركه منفصل شد. و ما ظلمناهم ولكن كانوا أنفسهم يظلمون. إلهي إلهي احفظ عبادك الأمناء من شرّ النّفس والهوی واحرسهم بعين رعايتك من الحقد والحسد والبغضاء وأدخلهم في حصن حصين كلاءَتك من سهام الشّبهات واجعلهم مظاهر آياتك البيّنات ونوّر وجوههم بشعاع ساطع من أفق توحيدك واشرح صدورهم بآيات نازلة من ملكوت تفريدك وأشدد أزورهم بقوّة نافذة من جبروت تجريدك. إنّك أنت الفضّال الحافظ القويّ العزيز.

ای ثابتان بر پيمان، اين طير بال و پر شكسته و مظلوم چون آهنگ ملأ اعلی نمايد و بجهان پنهان شتابد و جسدش تحت اطباق قرار يابد يا مفقود گردد بايد افنان ثابتهء راسخه بر ميثاق اللّه كه از سدره تقديس روئيده‌اند با حضرات ايادی امر اللّه عليهم بهاء اللّه و جميع ياران و دوستان بالاتّفاق بنشر نفحات اللّه و تبليغ امر اللّه و ترويج دين اللّه بدل و جان قيام نمايند. دقيقه ئی آرام نگيرند و آنی استراحت نكنند در ممالك و ديار منتشر شوند و آواره هر بلاد و سر گشته هر اقليم گردند. دقيقه ئی نياسايند و آنی آسوده نگردند و نفسی راحت نجويند در هر كشوری نعره يا بهاء الابهی زنند و در هر شهری شُهره آفاق شوند و در هر انجمنی چون شمع بر افروزند و در هر محفلی نار عشق بر افروزند تا در قطب آفاق انوار حقّ اشراق نمايد و در شرق و غرب جمّ غفيری در ظلّ كلمة اللّه آيد و نفحات قدس بوزد و وجوه نورانی گردد و قلوب ربّانی شود و نفوس رحمانی گردد. در اين ايّام اهمّ امور هدايت ملل و امم است بايد امر تبليغ را مهمّ شمرد زيرا اسّ اساس است. اين عبد مظلوم شب و روز بترويج و تشويق مشغول گرديد. دقيقه ئی آرام نيافت تا آنكه صيت امر اللّه آفاقرا احاطه نمود و آوازه ملكوت ابهی خاور و باختر را بيدار كرد. ياران الهی نيز چنين بايد بفرمايند، اينست شرط وفا و اينست مقتضای عبوديّت آستان بها. حواريّون حضرت روح بكلّی خود را و جميع شئون را فراموش نمودند و ترك سر و سامان كردند و مقدّس و منزّه از هوی و هوس گشتند و از هر تعلّقی بيزار شدند و در ممالك و ديار منتشر شدند و بهدايت من علی الأرض پرداختند تا جهان را جهان ديگر كردند و عالم خاك را تابناك نمودند و بپايان زندگانی در ره آن دلبر رحمانی جانفشانی كردند و هر يك در دياری شهيد شدند فبمثل هذا فليعمل العاملون. ای ياران مهربان، بعد از مفقودی اين مظلوم بايد اغصان و افنان سدره مباركه و ايادی امر اللّه و احبّای جمال ابهی توجّه بفرع دو سدره كه از دو شجره مقدّسه مباركه انبات شده و از اقتران دو فرع دوحه رحمانيّه بوجود آمده يعنی (شوقی افندی) نمايند زيرا آيت اللّه و غصن ممتاز و وليّ امر اللّه و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاء اللّه است و مبيّن آيات اللّه و من بعده بكراً بعد بكر يعنی در سلاله او. و فرع مقدّس و وليّ امر اللّه و بيت عدل عمومی كه بانتخاب عموم تأسيس و تشكيل شود در تحت حفظ و صيانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفد است آنچه قرار دهند من عند اللّه است. من خالفه و خالفهم فقد خالف اللّه و من عصا هم فقد عصی اللّه و من عارضه فقد عارض اللّه و من نازعهم فقد نازع اللّه و من جادله فقد جادل اللّه و من جحده فقد جحد اللّه و من أنكره فقد انكر اللّه و من انحاز و افترق و اعتزل عنه فقد اعتزل و اجتنب و ابتعد عن اللّه، عليه غضب اللّه عليه قهر اللّه و عليه نقمة اللّه. حصن متين امر اللّه باطاعت مَنْ هو وليّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجّه و خضوع و خشوع را به وليّ امر اللّه داشته باشند. اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت بحقّ كرده و سبب تشتيت امر اللّه شود و علّت تفريق كلمة اللّه گردد و مظهری از مظاهر مركز نقض شود. زنهار زنهار مثل بعد از صعود نشود كه مركز نقض ابا و استكبار كرد ولی بهانه توحيد جعلی نمود و خود را محروم و نفوس را مشوّش و مسموم نمود. البتّه هر مغرور اراده فساد و تفريق نمايد صراحةً نميگويد كه غرض دارم لابد بوسائلی چند و بهانه ئی چون زر مغشوش تشبّث نمايد و سبب تفريق جمع اهل بهاء گردد. مقصود اين است كه ايادی امر اللّه بايد بيدار باشند بمحض اينكه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با وليّ امر اللّه گذاشت فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند و ابدا بهانه ئی از او قبول ننمايند چه بسيار كه باطل محض بصورت خير در آيد تا القای شبهات كند.

ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد. و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر وليّ امر اللّه مظهر ألولد سرّ ابيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد. و ايادی امر اللّه از نفس جمعيّت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه بخدمات مهمّه وليّ امر اللّه مشغول باشند و انتخاب اين نه نفر يا باتّفاق مجمع ايادی و يا باكثريّت آراء تحقّق يابد و اين نه نفر يا بالاتّفاق يا باكثريّت آراء بايد غصن منتخب را كه وليّ امر اللّه تعيين بعد از خود نمايد تصديق نمايند و اين تصديق بايد بنوعی واقع گردد كه مصدّق و غير مصدّق معلوم نشود.

ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد وليّ امر اللّه تسميه و تعيين كند جميع بايد در ظلّ او باشند و در تحت حكم او. اگر نفسی از ايادی و غير ايادی تمرّد نمود و انشقاق خواست عليه غضب اللّه و قهره زيرا سبب تفريق دين اللّه گردد. و وظيفه ايادی امر اللّه نشر نفحات اللّه و تربيت نفوس در تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست، از اطوار و احوال و كردار و گفتار بايد تقوای الهی ظاهر و آشكار باشد. و اين مجمع ايادی در تحت اداره وليّ امر اللّه است كه بايد آنانرا دائماً بسعی و كوشش و جهد در نشر نفحات اللّه و هدايت مَنْ علی الارض بگمارد. زيرا بنور هدايت جميع عوالم روشن گردد و دقيقه ئی در اين امر مفروض بر كلّ نفوس فتور جائز نه تا عالم وجود جنّت ابهی گردد و روی زمين بهشت برين شود و نزاع و جدال امم و شعوب و قبائل و دول از ميان بر خيزد كلّ من علی الارض ملّت واحده و جنس واحد و وطن واحد گردد و اگر اختلافی حاصل شود محكمه عمومی كه شامل اعضاء از جميع دول و ملل است فصل دعوی كند و حكم قاطع نمايد.

ای احبّای الهی، در اين دور مقدّس نزاع و جدال ممنوع و هر متعدّی محروم. بايد با جميع طوائف و قبائل چه آشنا و چه بيگانه نهايت محبّت و راستی و درستی كرد و مهربانی از روی قلب نمود بلكه رعايت و محبّت را بدرجه ئی رساند كه بيگانه خود را آشنا بيند و دشمن خود را دوست شمرد يعنی ابداً تفاوت معامله گمان نكند زيرا اطلاق امريست الهی و تقييد از خواصّ امكانی لهذا بايد فضائل و كمالات از حقيقت هر انسانی ظاهر شود و پرتوش شمول بر عموم يابد. مثلاً انوار آفتاب عالمتاب است و باران رحمت پروردگار مبذول بر عالميان، نسيم جانبخش هر ذی روحی را پرورش دهد و مائدهء الهی جميع كائنات حيّ را نصيب شود. بهمچنين عواطف و الطاف بندگان حقّ بايد بنحو اطلاق شامل جميع بشر گردد ، در اين مقام ابداً تقييد و تخصيص جائز نه. پس، ای ياران مهربان، با جميع ملل و طوائف و اديان بكمال راستی و درستی و وفا پرستی و مهربانی و خير خواهی و دوستی معامله نمائيد تا جهان هستی سرمست جام فيض بهائی گردد و نادانی و دشمنی و بغض و كين از روی زمين زائل شود ، ظلمت بيگانگی از جميع شعوب و قبائل بانوار يگانگی مبدّل گردد. اگر طوائف و ملل سائره جفا كنند شما وفا نمائيد، ظلم كنند عدل بنمائيد، اجتناب كنند اجتذاب كنيد، دشمنی بنمايند دوستی بفرمائيد، زهر بدهند شهد ببخشيد، زخم بزنند مرهم بنهيد. هذا صفة المخلصين و سمة الصّادقين.

امّا بيت عدل الّذی جعله اللّه مصدر كلّ خير و مصوناً من كلّ خطاءٍ بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشكيل شود و اعضاء بايد مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانائی و ثابت بر دين الهی و خير خواه جميع نوع انسانی باشند. و مقصد بيت عدل عموميست يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشكيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع كلّ امور است و مؤسّس قوانين و احكامی كه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشكله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ امر اللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لا ينعزل. و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وكيلی تعيين فرمايد. و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتكاب نمايد كه در حقّ عموم ضرری حاصل شود وليّ امر اللّه صلاحيّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص ديگر انتخاب نمايد. اين بيت عدل مصدر تشريعست و حكومت قوّه تنفيذ. تشريع بايد مؤيّد تنفيذ گردد و تنفيذ بايد ظهير و معين تشريع شود تا از ارتباط و التيام اين دو قوّت بنيان عدل و انصاف متين و رزين گردد و اقاليم جنّة النّعيم و بهشت برين شود. ربّ وفّق احبّاءك علی الثّبوت علی دينك و السّلوك فی سبيلك و الاستقامة علی أمرك و أيّدهم علی مقاومة النّفس و الهوی و اتّباع نور الهدی. انّك أنت المقتدر العزيز القيّوم و انّك أنت الكريم العزيز الوهّاب.

ای ياران عبدالبهاء، محض الطاف بی پايان حضرت يزدان بتعيين حقوق اللّه بر عباد خويش منّت گذاشت و الّا حقّ و بندگانش مستغنی از كائنات بوده و اللّه غنيٌّ عن العالمين. امّا مفروضی حقوق سبب ثبوت و رسوخ نفوس و بركت در جميع شئون گردد. و حقوق اللّه راجع به وليّ امر اللّه است تا در نشر نفحات اللّه و ارتفاع كلمة اللّه و اعمال خيريّه و منافع عموميّه صرف گردد. ای احبّای الهی، بايد سرير سلطنت هر تاجدار عادليرا خاضع گرديد و سدّه ملوكانی هر شهريار كامل را خاشع شويد به پادشاهان در نهايت صداقت و امانت خدمت نمائيد و مطيع و خير خواه باشيد و در امور سياسی بدون اذن و اجازه از ايشان مداخله ننمائيد زيرا خيانت با هر پادشاه عادلی خيانت با خدا است هذه نصيحة منّی و فرض عليكم من عند اللّه فطوبی للعاملين. (عبدالبهاءعبّاس)

اين ورقه مدّتی در زير زمين محفوظ بود رطوبت در آن تأثير نموده چون بيرون آورده شد ملاحظه گرديد كه رطوبت بعضی مواقع آنرا تأثير نموده و چون بقعه مباركه در اشدّ انقلاب بود ورقه بحال خود گذاشته شد . (عبدالبهاءعبّاس)

﴿ هو الله ﴾

رَبِّ وَرَجائِيْ وَمُغِيثِي وَمُنائِي وَمُجِيرِي وَمُعِينِي وَمَلاذِي، تَرَانِيْ غَرِيقًا فِي بِحَارِ المَصائِبِ القَاصِمَةِ لِلظُّهُورِ وَالرَّزايَا الْمُضَيِّقَةِ لِلصُّدُورِ وَالبَلايا المُشَتِّتَةِ لِلشَّمْلِ وَالمِحَنِ وَالآلامِ المُفَرِّقةِ لِلجَمْعِ. وَأحاطَتْنِي الشَّدائِدُ مِنْ جَمِيعِ الجِهَاتِ وِأَحْدَقَتْ بِي المَخَاطِرُ مِن كُلِّ الأطرافِ خَاِئضًا فِي غِمارِ الطَّامَّةِ الكُبرَى، واقِعًا فِي بِئرٍ لا قَرارَ لَهَا، مُضْطَهَدًا مِنَ الأَعدآءِ، ومُحْتَرِقًا فِي نِيرانِ البَغضآءِ مِنْ ذَوِي القُربَى، الَّذِينَ أَخَذْتَ مِنهُم العَهْدَ الوَثِيقَ وَالمِيثَاقَ الغَليظَ أَنْ يَتَوجَّهُوا بِالقُلُوبِ إِلى هَذَا المَظْلُومِ، ويَدْفَعوا عَنِّي كُلَّ جَهُولٍ وَظَلومٍ، وَيُرْجِعُوا ما اخْتَلَفوا فِي الكِتابِ إِلى هَذا الفَرِيدِ الوَحِيدِ حَتّى يَظْهَرَ لَهُمُ الصَّوابُ، وَتَنْدَفِعَ الشُّبُهَاتُ، وَتَنْتَشِرَ الآيَاتُ. وَلكِنَّهُمْ، يَا إِلهِي، تَراهُمْ بِعَينِكَ الَّتي لا تَنامُ نَقَضُوا المِيثَاقَ وَنَكَصُوا عَلَى الأَعقَابِ، وَنَكَثُوا العَهْدَ بِكلِّ بُغْضٍ وَشِقاقٍ، وَقامُوا عَلَى النِّفاقِ وَاشْتَدَّ بِذَلِكَ السَّاقُ بِالسَّاقِ، وَقَامُوا عَلَى قَصْمِ ظَهِري وَكَسرِ أَزرِي بِظُلْمٍ لا يُطَاقُ، وَنَشَرُوا أَورَاقَ الشُّبُهاتِ وَافتَرَوْا عَلَيَّ بكُلِّ كِذْبٍ واعتِسافٍ. وَلَمْ يَكتَفُوا بِذَلِكَ، بَلْ زَعيمُهُمْ تَجاسَرَ يا إِلهي بِتَحْريفِ الكِتابِ وَتَبْدِيلِ فَصْلِ الخِطَابِ وَتَبعيضِ آثارِ قَلَمِكَ الأَعلَى وتَلصِيقِ مَا كَتَبْتَهُ بِحَقِّ أَوَّلِ ظَالِمٍ ظَلَمَكَ وأَنْكَرَكَ وَكَفَرَ بِآياتِكَ الكُبْرَى بِما أَنْزَلْتَهُ بِحَقِّ عَبْدِكَ المَظْلُومِ فِي الآفاقِ حَتَّى يَخْدَعَ النَّاسَ وَيُوَسْوِسَ فِي صُدُورِ أَهْلِ الإِخْلاصِ. كَما أَقَرَّ وَاعتَرَفَ بِهِ زَعيمُهُم الثَّانِي بِخَطِّهِ وَخَتْمِهِ وَنَشَرَهُ فِي الآفاقِ، فَهَلْ يا إِلهِي ظُلمٌ أَعظَمُ مِن هَذَا؟ وَلَمْ يَكتَفُوا بِذَلِكَ، بَلْ سَعَوْا بِكُلِّ فَسادٍ وعِنَادٍ وَكِذْبٍ وَبُهتَانٍ وَافْتِرآءٍ وَازْدِراءٍ عِنْدَ الحُكُومةِ بِهَذا القُطْرِ وسَائِرِ الجِهاتِ وَنَسَبُوا إِليَّ الفَسادَ وَمَلأُوا الآذانَ بما تَشْمَئِزُّ مِنه الأَسْماعُ. فَخَشِيَتِ الحُكُومَةُ وخَافَ السُّلطَانُ وَتَوَهَّمَ الأَعْيَانُ فَضاقَتِ الصُّدُورُ وَتَشَوَّشَتِ الأُمورُ وَاضْطَرَبَتِ النُّفُوسُ وَاضْطَرَمَتْ نيران الحَسْرَةِ وَالأَحْزَانِ فِي القُلُوبِ وَتَزَلْزَلَتْ وَتَفَرَّقَتْ أَرْكَانُ الأَوْرَاقِ المُقَدَّسَةِ فَسَالَتْ أَعْيُنُهُنَّ بِالعَبَراتِ وَصَعِدَتْ مِنْ قُلُوبِهِنَّ الزَّفَراتُ واحْتَرَقَتْ أَحْشَاؤُهُنَّ بِنارِ الحَسَراتِ حُزْنًا عَلَى عَبْدِكَ المَظْلُومِ بِأَيْدِي هَؤلآءِ الأَقْرِبآءِ الأَعْدَاءِ.

تَرَى يا إِلهِي يَبْكِي عَلَيَّ كُلُّ الأَشْياءِ، وَيَفْرَحُ بِبَلائِي ذَوُو القُرْبَى، فَوَعِزَّتِكَ يَا إِلهِي، بَعْضُ الأَعْداءِ رَثَوْا عَلَى ضُرِّي وَبَلائِي، وَبَكَوْا بَعْضُ الحُسَّادِ عَلَى كُرْبَتِي وَغُرْبَتِي وَابْتِلائِي، لأَنَّهُمْ لَمْ يَرَوْا مِنِّي إِلا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَاعْتِنآءٍ، وَلَمْ يُشاهِدُوا مِنْ عَبْدِكَ إِلاَّ الرَّأْفَةَ وَالوَلآءَ. فَلَمَّا رَأَوْنِي خَائِضًا فِي عُبابِ المَصَائِبِ وَالبَلاءِ وَهَدَفًا لِسِهامِ القَضاءِ، رَقَّوْا لي وَتَدَمَّعَت أَعْينُهُمْ بِالبُكاءِ وَقالُوا: نَشْهَدُ بِاللهِ بأَنَّنا ما رَأَيْنَا مِنْهُ إِلاَّ وَفاءً وَعطاءً وَالرَّأْفَةَ الكُبْرَى، وَلكِنَّ النّاقِضِينَ النَّاعِقِينَ زادُوا فِي البَغْضآءِ وَاسْتَبشَروا بِوُقُوعِي فِي المِحْنَةِ العُظْمَى وَشَمَّرُوا عَنِ السَّاقِ وَاهْتَزُّوا طَرَبًا مِنْ حُصُولِ حَوادِثَ مُحْزِنَةٍ لِلْقُلُوبِ وَالأَرْواحِ.

رَبِّ إِنّي أَدْعُوكَ بِلِسانِي وَجِنانِي أَنْ لا تُؤآخِذَهُم بِظُلْمِهِمْ وَاعْتِسَافِهِمْ وَنِفَاقِهِمْ وَشِقَاقِهِمْ لأنَّهُمْ جُهَلآءُ بُلَهآءٌ، لا يُفَرِّقُونَ بَيْنَ الخَيْرِ وَالشَّرِّ وَلا يُمَيِّزُونَ العَدْلَ وَالإِنْصافَ عَنِ الفَحْشآءِ وَالمُنْكَرِ وَالاعْتِسَافِ، يَتَّبِعُونَ شَهَواتِ أَنْفُسِهِم وَيَقْتَدُونَ بِأَنْقَصِهِم وَأَجْهَلِهِمْ. رَبِّ ارْحَمْهُمْ وَاحْفَظْهُمْ مِنَ البَلاءِ بِهَذا الأَثْناءِ، وَاجْعَلْ جَميعَ المِحَنِ وَالآلامِ لِعَبْدِكَ الوَاقِعِ فِي هَذِهِ البِئْرِ الظَّلمآءِ، وَخَصِّصْنِي بِكُلِّ بَلاءٍ وَاجْعَلْنِي فِداءً لِجَمِيعِ الأَحِبَّاءِ فَدَيْتُهُمْ بِرُوحِي وَذَاتِي وَنَفْسِي وَكَيْنونَتي وَهُوِيَّتِي وَحَقِيقَتِي، يا رَبِّيَ الأَعْلَى.

إِلهِي إِلهِي، إِنِّي أُكِبُّ بوَجهِي عَلى تُرابِ الذُّلِّ والانْكِسَارِ وَأَدْعُوكَ بِكُلِّ تَضَرُّعٍ وَابْتِهَالٍ، أَنْ تَغْفُرَ لِكُلِّ مَنْ آذانِي وَتَعْفُوَ عَنْ كُلِّ مَنْ أَرادَنِي بِسُوءٍ وَأَهانَنِي، وتُبَدِّلَ سَيِّئاتِ كُلِّ مَنْ ظَلَمَنِي بِالحَسَناتِ وَتَرْزُقَهُم مِنَ الخَيراتِ وَتَقَدِّرَ لَهُم كلَّ المَسَرّاتِ وَتُنْقِذَهُم مِنَ الحَسَراتِ وَتُقَدِّرَ لَهُم كلَّ راحةٍ ورَخاءٍ وتَخْتَصَّهُمْ بِالعَطآءِ وَالسَّراءِ إِنَّكَ أَنْتَ المُقتَدِرُ العَزيزُ المُهَيْمِنُ القَيُّوم.

ای ياران عزيز، الآن من در خطری عظيمم و اميد ساعتی از حيات مفقود و ناچار بتحرير اين ورقه پرداختم حفظاً لأمر اللّه و صيانة لدينه و حفظاً لكلمته و صوناً لتعاليمه. اين نفس مظلوم قسم بجمال قدم با نفسی ملال نداشته و ندارم و كدری در دل نگرفتم و كلمه ئی جز ذكر خير نخواهم ولكن تكليف شديد دارم و ناچار و مجبورم كه حفظ و صون و وقايه امر اللّه نمايم. لهذا در نهايت تحسّر و اسف وصيّت مينمايم كه امر اللّه را محافظه نمائيد و شريعت اللّه را صيانت كنيد و از اختلاف نهايت استيحاش بفرمائيد.

اساس عقائد اهل بها روحی لهم الفداء: حضرت ربّ اعلی مظهر وحدانيّت و فردانيّت الهيّه و مبشّر جمال قدم، حضرت جمال ابهی روحی لأحبّائه الثّابتين فدا مظهر كلّيّه الهيّه و مطلع حقيقت مقدّسه ربّانيّه و مادون كلّ عباد له و كلّ بأمره يعملون. مرجع كلّ كتاب اقدس و هر مسئله غير منصوصه راجع به بيت عدل عمومی بيت عدل آنچه بالاتّفاق و يا باكثريّت آراء تحقّق يابد همان حقّ و مراد اللّه است. من تجاوز عنه فهو ممّن أحبّ الشّقاق و أظهر النّفاق و اعرض عن ربّ الميثاق. ولی مراد بيت العدل عموميست كه از طرف جميع بلاد انتخاب شود. يعنی شرق و غرب احبّاء كه موجودند بقاعده انتخاب مصطلحه در بلاد غرب نظير انگليس اعضائی انتخاب نمايند و آن اعضاء در محلّی اجتماع كنند و در آنچه اختلاف واقع يا مسائل مبهمه و يا مسائل غير منصوصه مذاكره نمايند و هر چه تقرّر يابد همان مانند نصّ است. و چون بيت عدل واضع قوانين غير منصوصه از معاملاتست ناسخ آن مسائل نيز تواند بود. يعنی بيت عدل اليوم در مسئله ئی قانونی نهد و معمول گردد ولی بعد از صد سال حال عمومی تغيير كلّی حاصل نمايد اختلاف ازمان حصول يابد بيت عدل ثانی تواند آن مسئلهء قانونيّه را تبديل بحسب اقتضای زمان نمايد زيرا نصّ صريح الهی نيست واضع بيت عدل ناسخ نيز بيت عدل.

باری از اساس اعظم امر اللّه اجتناب و ابتعاد از ناقضين است، زيرا بكلّی امر اللّه را محو و شريعة اللّه را سحق و جميع زحماترا هدر خواهند داد. ای ياران بايد رحم بر حضرت اعلی و وفا بجمال مبارك نمود ، و بجميع قوی كوشيد كه جميع اين بلايا و محن و صدمات و خونهای پاك كه در سبيل الهی مسفوك شده هدر نرود. و شما ميدانيد كه مركز نقض ميرزا محمّد علی و اعوانش چه كردند. يك كار اين شخص تحريف كتابست كه الحمدللّه كلّ ميدانند و مثبوت و واضح و بشهادت برادرش ميرزا بديع اللّه كه بخط و مهرش موجود و مطبوع مثبوت است. و اين يك سيّئه از سيّئات او است ، ديگر آيا انحرافی اعظم از اين انحراف منصوص تصوّر ميشود؟ لا و اللّه. و سيّئات او در ورقه مخصوص مرقوم ان شاء اللّه ملاحظه خواهيد نمود. باری، اين شخص بنصّ الهی بادنی انحراف ساقط است تا چه رسد بهدم بنيان و نقض عهد و پيمان و تحريف كتاب و القای شبهات و افترای بر عبدالبهاء و ادّعاهای ما انزل اللّه بها من سلطان و القای فساد و سعی در سفك دم عبدالبهاء و تفاصيل ديگر كه كلّ مطّلعيد. ديگر معلوم است كه اين شخص اگر رخنه ئی در امر نمايد بكلّی امر اللّه را محو و نابود نمايد. زنهار از تقرّب باين شخص كه از تقرّب بنار بد تر است. سبحان اللّه ميرزا بديع اللّه بعد از آنكه بخط خويش نقض اين شخص را اعلان نمود و تحريف كتاب او را اعلان كرد چون ايمان و پيمان و متابعت عهد و ميثاق را موافق اجرای هوای نفسانی خويش نيافت پشيمان شد و اظهار ندامت كرد و در سرّ خواست كه اوراق مطبوع خويش را جمع نمايد و با مركز نقض سرّاً مؤانست جست و حوادث در خانه و اندرون را يوميّاً باو ميرساند و در اين فسادهای اخير مدخل كلّی دارد. الحمدللّه امور منتظم شده بود و ياران قدری راحت شده بودند از روزيكه دوباره داخل ما شد فساد دوباره از سر گرفت و بعضی اطوار و تحريكات فساديّه او در ورق مخصوص مرقوم ميگردد. مقصود اينست كه ياران عهد و پيمان بايد بيدار باشند كه مبادا بعد از اين مظلوم اين شخص محرك متحرك رخنه نمايد و سرّاً القای شبهات و فساد كند و بكلّی امر اللّه را از ريشه بر اندازد. البتّه صد البتّه از معاشرت او احتراز نمائيد و دقّت نمائيد و متوجّه باشيد و جستجو و فحص نمائيد كه اگر نفسی را سرّاً جهراً با او ادنی مناسبتی آن شخص را نيز از ميان خودتان خارج كنيد زيرا فساد و فتن ميشود.

ای احبّای الهی، بجان بكوشيد تا امر اللّه را از هجوم نفوس غير مخلصه محافظه نمائيد زيرا چنين نفوس سبب ميشوند كه جميع امور مستقيمه مُعوج ميگردد و مساعی خيريّه بر عكس نتيجه ميدهد.

إِلهِي إِلهِي، أُشْهِدُكَ وَأَنبياءَكَ وَرُسُلَكَ وَأَوليَاءَكَ وأَصفِيِاءَكَ بِأَنِّي أَتمَمْتُ الحُجَّةَ عَلَى أَحِبَّائِكَ وَبَيَّنْتُ لَهُم كُلَّ شَيْءٍ حَتّى يُحافِظوا عَلى دِينِكَ وَالطَّرِيقَةِ المُسْتَقِيمَةِ وَشَريعَتِكَ النَّوْراءِ إِنَّكَ أَنْتَ المُطَّلِعُ العَلِيمُ. ع ع

﴿ هُوَ اللهُ الشَّاهِدُ الكَافِي ﴾

رَبِّ ومَحْبُوبِي ومَقْصُودِي، إِنَّكَ لَتَعْلَمُ وَتَرى ما وَرَدَ علَى عَبْدِكَ المُتَذَلِّلِ بِبابِ أَحَدِيَّتِكَ وَمَا جَنَى عَلَيْهِ أَهْلُ الجَفاءِ النَّاقِضُونَ لِمِيثاقِ فَرْدَانِيَّتِكَ النَّاكِثُونَ لِعَهدِ حَضْرةِ رَحْمانِيَّتِكَ. إِنَّهُ ما مِنْ يَوْمٍ إِلاّ وَرَمَوْني بِسِهام البَغْضآءِ، وما مِنْ ليلٍ إِلاّ وبَيَّتُوا يُشاوِرونَ فِي ضُرِّي فِي السِّرِّ وَالخَفَى، وَمَا مِنْ صَباحٍ إِلاّ ارْتَكَبوا ما ناحَ بهِ الملأُ الأَعْلَى. وما مِنْ مَساءٍ إِلاّ أَنْ سَلَّوْا عَليَّ سَيْفَ الاعْتِسَافِ وَرَشَقُونِي بِنِصَالِ الافْتِراءِ عِنْدَ الأَشْقِيآءِ، مَعَ ذَلِكَ صَبَر عَبْدُك المُتَذَلِّلُ إِلَيْكَ وَاحْتَمَلَ مِنْهُمْ كُلَّ بَلاءٍ وَأَذَىً مَعَ قُدْرَتِهِ عَلَى إِزْهاقِ كَلِمَتِهِمْ وَإِخْمَادِ جَمْرَتِهِم وَإِطْفاءِ نِيرانِ طُغْيَانِهِمْ بِقُوَّتِكَ وقُدْرَتِكَ. وَتَرَى يا إِلهِي لَمْ يَزِدْهُمْ صَبْرِي وَتَحَمُّلِي وَصَمْتِي إِلاَّ ظُلْمًا وَعُتُوًا وَاسْتِكبارًا. فَوَعِزَّتِكَ يا مَحْبُوبِي طَغَوْا وَبَغَوْا حَتّى لَمْ يَدَعُوني آنًا مُستَرِيحَ الفُؤآدِ سَاكِنَ الجأْشِ حَتَّى أَقُومَ عَلَى إِعْلاءِ كَلِمَتِكَ كما يَنْبغِي بَيْنَ الوَرَى وأَخْدِمَ عَتَبَةَ قُدْسِكَ بِقَلْبٍ طَافِحٍ بِسُرورِ أَهْلِ مَلَكُوتِ الأَبْهَى.

رَبِّ قَدْ طَفَحَ عَلَيَّ كَأْسُ البَلاءِ وَاشْتَدَّتِ اللَّطَماتُ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ الجِهاتِ وتَتابَعَتْ سِهامُ الرَّزِيَّةِ وَتَوَالَت أَسِنَّةُ المُصيبَةِ، فَعَجِزْتُ مِنَ الشَّدائِدِ وِوَهَنَتْ مِنِّي القُوى مِن هُجُومِ الشَّارِدِ وَالوارِدِ مِنَ الأَعْداءِ، وَأَنا فَريدٌ وَوَحيدٌ فِي هذِه المَواردِ، رَبِّ ارْحَمْنِي وَارْفَعْنِي إِلَيْكَ وَاسْقنِي كَأْسَ الفِداءِ فَقَدْ ضاقَتْ عَلَيَّ الأَرْضُ بِرَحْبِها إِنَّكَ أَنْتَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ وَإِنّكَ أَنْتَ الفَضَّالُ الكَريمُ.

ای دوستان حقيقی صميمی با وفای اين مظلوم، در نزد كلّ معلوم و مشهود است كه اين مظلوم مسجون بعد از صعود نيّر آفاق با نهايت احتراق از فراق در چه مصائب و بلائی از دست ناقضين ميثاق افتاد. جميع اعداء حقّ در كلّ نقاط عالم افول شمس حقيقت را غنيمت شمردند دفعة بكمال قوّت هجوم كردند. در چنين حالتی و مصيبتی ناقضان بمنتهای اعتساف بر اذيّت و بغضاء قيام نمودند و در هر دمی صد هزار جفا روا داشتند و بفساد عظيم و هدم بنيان پيمان قيام نمودند. و اين مظلوم مسجون بكمال همّت بستر و كتمان می‌پرداخت كه شايد ندامت نمايند و پشيمان گردند. ولی صبر و تحمّل اين جفا سبب ازدياد جرأت و جسارت اهل طغيان گشت تا آنكه بخط خويش اوراق شبهات مرقوم نمودند و در جميع آفاق مطبوعاً انتشار دادند و گمان كردند كه اينگونه هذيان سبب انعدام عهد و پيمان گردد. اين بود كه احبّای الهی در كمال ثبوت و وثوق مبعوث شدند و بقوّتی ملكوتی و قدرتی جبروتی و تأييدی آسمانی و توفيقی صمدانی و موهبتی ربّانی مقاومت اعدای ميثاق نمودند و رساله شبهات و اوراق ناريّه را ببراهين قاطعه و ادلّه واضحه و نصوص الهيّه قريب بهفتاد رساله جواب دادند. فرجع كيدُ مركز النّقض الی نحره و باء بغضب من اللّه و ضربت عليه الذّلّة و الهوان الی يوم القيام. فتبّاً و سحقاً و ذلّاً لقوم سوء اخسرين. و چون خائب و خاسر از احبّای الهی گشتند و علم ميثاقرا در جميع آفاق افراخته ديدند و قوّت پيمان حضرت رحمن را مشاهده نمودند نار حسد چنان غليان نمود كه بيان نتوان و بكمال همّت و قوّت و بغض و عداوت ره ديگر گرفتند و سبيل ديگر پيمودند و رائی ديگر زدند. در فكر آن افتادند كه نائرهء فساد در نزد حكومت افروزند و اين مظلوم مسجونرا مفسد و معاند دولت و مبغض و معادی سرير سلطنت قلم دهند كه شايد عبدالبهاء معدوم و مقتول گردد و ميدانی از برای دشمنان پيمان بدست آيد جولانی نمايند و سمندی بدوانند و جميع را بخسران اندازند و بنيان امر اللّه را بكلّی از بنياد براندازند. زيرا روش و سلوك اين حزب كذب بقسمی و رسمی كه تيشه بر شجره مباركه است در اندك ايّامی امر اللّه و كلمة اللّه و خويش را اگر فرصت يابند محو و نابود كنند. لهذا بايد احبّای الهی بكلّی از آنان اجتناب و احتراز نمايند و دسايس و وساوس ايشانرا مقاومت كنند و شريعة اللّه و دين اللّه را محافظه نمايند و جميع ياران بنشر نفحات اللّه پردازند و بتبليغ كوشند. اگر نفسی و يا محفلی از محافل مانع نشر انوار ايقان گردد احبّا آنانرا نصيحت كنند كه اعظم موهبت الهيّه تبليغ است و سبب تأييد و اوّل تكليف ماست، چگونه از اين موهبت باز مانيم؟ تا جان و مال و راحت و آسايش خويش را فدای جمال ابهی نمائيم و تبليغ امر اللّه كنيم ولی بحكمت مذكوره در كتاب نه پرده دری و عليكم البهاء الأبهی.

ای ياران با وفای عبدالبهاء، بايد فرع دو شجره مباركه و ثمره دو سدره رحمانيّه شوقی افندی را نهايت مواظبت نمائيد كه غبار كدر و حزنی بر خاطر نورانيش ننشيند و روز بروز فرح و سرور و روحانيّتش زياده گردد تا شجره بارور شود. زيرا اوست وليّ امر اللّه بعد از عبدالبهاء و جميع افنان و ايادی و احبّای الهی بايد اطاعت او نمايند و توجّه باو كنند. من عصی امره فقد عصی اللّه و من أعرض عنه فقد أعرض عن اللّه و من أنكره فقد انكر الحقّ. اين كلماترا مبادا كسی تأويل نمايد و مانند بعد از صعود هر ناقض ناكثی بهانه ئی كند و علم مخالفت بر افرازد و خود رائی كند و باب اجتهاد باز نمايد. نفسی را حقّ رائی و اعتقاد مخصوصی نه، بايد كلّ اقتباس از مركز امر و بيت عدل نمايند. و ما عدا هما كلّ مخالف فی ضلال مبين. و عليكم البهاء الأبهی. (عبدالبهاءعبّاس)

OV