هُواللّه-ای ياران رحمانی از ايران حوادثی متتابع ميرسد که سبب تأسف و احزان است.

حضرت عبدالبهاء
اصلی فارسی

هُواللّه

ای ياران رحمانی 1 از ايران حوادثی متتابع ميرسد که سبب تأسف و احزان است. و ياران الهی با قلبی سوزان و چشمی گريان استماع آن اخبار مينمايند از قرار معلوم علمای رسوم را آتش حسد در دلها چنان شعله زده که زمام اختيار از دست رفته بی محابا آتش فتنه و فساد افروختند و بدون سبب عَلَم عداوت و بغضا بر افراختند و دست بخون مظلومان و مقربان درگاه کبريا آلودند اين حرکت ياغيانه منبعث از حسد طاغيانه و باعثش شدت غيظ و غضب است

زيرا ملاحظه نمودند که نفحات قدس آفاق را معطّر نموده و با رقّه هدايت و نور حقيقت در شرق و غرب منتشر گشته بقوّه برهان عاجز از مقاومت گشتند بلکه بحجّت قاطعه و دليل واضح و برهان ساطع مغلوب و مهزوم و منکوب شدند جُندٌ هُنالک مهزومٌ من الاحزاب لهذا دست بسِلاح عاجز زدند و آغاز رذائل کردند و علم فساد افراختند و بعناد پرداختند خون مظلومان هدر نمودند و دست تطاول گشودند اين سلاح مرد عاجز است و صفت شخص فاجر در هر عصر چنين بوده است. يزيد پليد و وليد عنيد و خولی کولی و سنان کشخان و شمر بد چهر چون از مقاومت حجّت و برهان حضرت سيّد الشّهدآء روحی له الفداء عاجز و قاصر شدند بهجوم و رجوم برخاستند و فتوی برقتل شاه شهيدان دادند و دست بخون مبارکش بيالودند اين سلاح شخص عاجز است و صفت مغلوب فاجر.

باری هميشه چنين بوده محزون مگرديد. همين برهان جليل بر حقيقت اين امر عظيم است و الّا بايد برهان عظيم و ثعبان مبين را مقاومت نمايند و بدليل و براهين پردازند اين درندگی در عالم انسانی سبب شرمندگی است. و ضُربت عليهم الذّلّة و المسکنة برهان اين درماندگی. اگر از سرّ نهانی و بلای ناگهانی و خسران مبين که در پی دارند خبر شوند فرياد و فغان آغاز کنند و سر به بيابان نهند وا حسرتا گويند و وا سوئتا بلند کنند عصبه بغضا و ثلّهٔ حمقاء يعنی گروه طاغی باغی در صحرای کربلا شاد و خرّم بودند و همواره پيش خويش و بيگانه افتخار مينمودند که الحمدللّه مظلوم آفاق با اهل و عيال محاصره گشته و از حرارت عطش جگر ها سوخته و جميع اموال تالان و تاراج شده و جسد مبارک پاره پاره گرديده و خون مطهر خاک سياه را رنگين نموده سرها بر نيزه رفته و اعدا بر ستيزه بر خاسته خاندان نبوّت اسير شده و طفلان بيگناه دستگير گشته ولی چندی نگذشت بر کلّ واضح و مبرهن شد که اين غلبه نبود مغلوبيت بود قاهريت نبود مقهوريت بود مسرّت نبود نقمت بود ربح عظيم نبود خسران مبين بود سبب شهرت نبود مورث لعنت بود

باری ای ياران الهی شما بايد بالعکس مقابله نمائيد يعنی زخم ستمکارانرا مرهم نهيد و درد ظالمانرا درمان شويد اگر زهر دهند شهد دهيد، اگر شمشير زنند شکر و شير بخشيد. اگر اهانت کنند اعانت نمائيد، اگر لعنت نمايند رحمت جوئيد در نهايت مهربانی قيام نمائيد و باخلاق رحمانی معامله کنيد و ابداً بکلمه رکيکی در حقشان زبان ميالائيد. حرمت کنيد و موهبت طلبيد و نورانيت جوئيد و روحانيت بخواهيد که خدا هدايت نمايد و از اين درندگی و خونخواری و تيزچنگی و گرگی و پلنگی نجات بخشد الحمدللّه اعليحضرت شهرياری و حضرت صدارت پناهی عادل و باذل و کامل و مهربانند و بقدر امکان حمايت و حراست ميفرمايند. لهذا آنچه واقع شود از تعدّيات علمای رسوم و فقهای ظلوم و عوام جهول است که مانند گرگان حرون بر اغنام الهی هجوم نمايند بمرجعی جز حکومت حضرت شهرياری مراجعت ننمائيد و جز بحضور همايون زبان شکايت نگشائيد و دادخواهی از اعليحضرت پادشاهی نمائيد و کيفر بجناب صدر موقر بريد و اين شکايت از جور و طغيان و داد خواهی از ظلم و عدوان اهل طيالسه نظر بنصّ صريح است که ميفرمايد

چون ظلم و ستم بينيد از سرير تاجداری کيفر طلبيد و بعدالت اعليحضرت شهرياری پناه بريد امتثالاً للأمر دادخواهی نمائيم و فرياد رسی جوئيم. و الّا ما جميعاً الحمدللّه در سبيل الهی جانفشانيم و بغير از جانبازی و قربانی آرزوئی نداريم. ملاحظه نمائيد که حواريون حضرت مسيح اگر شهيد نشده بودند ايّامی چند زيست نموده عاقبت يقين مرده بودند. حال آن شهادت بهتر بود يا زندگی بی ثمر و همچنين در صحرای کربلا نفوس مبارکی ببشارت کبری جام شهادت در سبيل کبريا نوشيدند و سرمست صهبای محبّة اللّه گشته و رقص کنان و پا کوبان و هلهله زنان بقربانگاه عشق شتافتند و اگر اين نبود باز البته مرده بودند. حال کدام يک بهتر و خوشتر و دلکشتر است. ما بايد بموجب نصوص الهيّه عمل نمائيم و آنچه واقع شود و هر ظلم و تعدّی که صادر گردد داد خواهی از حکومت شهرياری نمائيم وبسرير اعليحضرت تاجداری صادق و در شدّت تعلّق ثابت باشيم. و السّلام. ع ع



  1. طهران و سایر ولایات ایران احبّای الّهی علیهم  بهاء اللّه الا بهی
منابع
محتویات