هو الله - حمدا لمن لاح برهانه وظهر سلطانه وعم إحسانه...

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

لوح رقم (95) – من آثار حضرت عبدالبهاء – مکاتیب عبد البهاء، جلد 1، صفحه 382

هو الله

حمدا لمن لاح برهانه و ظهر سلطانه و عم إحسانه و بانت محجته البیضاء و ظهر شریعته السمحاء و کشف الغطاء و اجزل فی العطاء و سمح بالموهبة الکبری و أتی بیوم اللقاء و جعل الغبراء غبطة‌ للخضراء و اختار حقائق نوراء و أفاض علیهم فی مشهد الکبریاء نورا استضاء به الأرض و السمآء فانجذبت و اهتزت و انشرحت و خشعت و سجدت و توقدت بالشعلة النورانیة و اللمعة الرحمانیة فی شجرة سیناء فی البقعة النوراء التی انتشرت منها نفحات تعطرت بها الارجاء و عبقت علی الآفاق فأحیت قلوب أهل الوفاق و أنعشت أرواح أهل الاشراق و البهاء و الثناء و التحیة و العطاء علی الجوهرة الفریدة العصماء و الدرة الدرهرهة الزهراء و الهویة المتشعشعة البهراء الحقیقة الجامعة اللامعة القلزم الخضم المواج و الماء الطهور الثجاج الشجرة المبارکة المقدسة التی أصلها ثابت و فرعها فی السماء و تؤتی أکلها فی کل حین الهی الهی ترانی واضعا جبینی علی تراب الذل و الانکسار و اعفر وجهی بغبار فناء أحدیتک یا ربی المختار خاضعا خاشعا متذللا متضرعا مبتهلا الی ملکوت أنوارک فی اللیل و النهار ان تنظر الینا بعین عنایتک و لحظات طرف رحمانیتک و تغفر لنا ذنوبنا و خطایانا و تعاملنا بفضلک و جودک فی کل الاحوال ربنا انا خطاة و أنت الغفور الرحیم و نحن عصاة و أنت التواب الکریم فاغفر لنا ذنوبنا و اکشف عنا کروبنا و قدر لنا برحمتک الانقطاع عن الدنیا و الاشتغال بذکرک و الاشتعال بنار محبتک و المداومة فی مشاهدة آیاتک و معرفة کلماتک و الامعان فی آثارک و الاقتباس من أنوارک رب رب هؤلاء عباد أخلصوا لوجهک وجوههم و انحصر فی فضلک و عطائک سرورهم و حبورهم و اشدد ظهورهم علی طاعتک و قو ازورهم علی عبادتک و اشرح صدورهم بنفحات قدسک و قدر لهم حضورهم فی جنة لقائک و اجعلهم عبادا یرتلون آیات التوحید فی مجامع ذکرک و یقتبسون أنوار التفرید من مشکاة فیضک و ینجذبون الی جمالک یخضعون لجلالک و یترکون ما دونک و یعتمدون علی صونک و عونک و یخضعون لکلمتک و یخشعون لأحبتک و ینشرون لنفحاتک و یکشفون لسبحاتک و یفهمون اشاراتک و یفرحون من بشاراتک انک أنت المقتدر علی ما تشاء تعطی ما تشاء و تمنع من تشاء و ترزق من تشاء بیدک الملک و الملکوت انک أنت القوی العزیز المحبوب

ای احبای الهی و ای یاران عزیز عبدالبهاء جام میثاق سرشار است و فیض موهبت کوکب اشراق از جهان پنهان چون مه تابان ظاهر و باهر در آفاق بارقه صبح هدی منتشر است و نیر فیض جمال ابهی مستمر و مشتهر صیت بزرگواری اسم اعظم بشرق و غرب رسیده و آوازه امر جمال قدم جنوب و شمالرا احاطه کرده نفحات قدس در مرور است و نسیم حیات در هبوب کلمة الله مرتفع است و عزت ابدیه مکتشف سراج احدیت ساطع است و شعله رحمانیت لامع از جمیع اقطار نداء یا بهاء الأبهی بلند است و در خاور و باختر تعالیم الهی حیرت بخش هر هوشمند اوراق حوادث در افریک و امریک و اروپ بعضی بنعت و ستایش مشغول و برخی بایقاظ ملل مألوف و بحیرت موصوف که این امر بسیار خطیر و مخوف بعضی اظهار تعجب نمایند و برخی از شدت تأسف شکایت رانند قومی گویند که حضرت مسیح حین صعود در ظلش نفوسی معدوده بود با وجود این صیتش جهان گیر گشت و آوازه‌اش بفلک اثیر رسید اما جمال قدم روحی لأحبائه الفداء حین صعود مآت و الوف در ظل رایت عظمتش محشور دیگر معلوم است که در استقبال چه قیامتی بر پا خواهد شد و اعظم یاران حضرت روح پطرس عظیم بود با وجود این پیش از صعود مضطرب گشت و بخوف و هراس افتاد اما اسم اعظم روحی لأحبائه الفداء هزاران نفوس در سبیلش رقص کنان کف زنان پا کوبان جان فشانی نمودند و بمشهد فدا شتافتند باری امور در این مرکز است دیگر معلوم است که احبای الهی الیوم چه سان جانفشانی باید نمایند و بتبلیغ محتجبین پردازند نشر رائحه طیبه کنند و شعله نورانیه بر افروزند و لمعه رحمانیه ظاهر نمایند ای یاران الهی بعد از عروج جمال رحمانی آیا سزاوار است دمی بیاسائیم و یا محفلی بیارائیم یا نفس راحتی بکشیم یا شهد مسرتی بچشیم یا سر ببالین آسایش بنهیم و یا آرایش و آلایش جهان آفرینش بجوئیم لا و الله این نه شرط وفا است و نه لایق و سزاوار پس ای یاران بدل و جان آرزوی خدمت آستان نمائید و مانند راستان پاسبان عتبه رحمن گردید و خدمت عتبه مقدسه نشر نفحات است و بیان آیات بینات و عبودیت درگاه احدیت و بندگی بارگاه رحمانیت ملاحظه فرمائید که یاران حضرت روح روحی له الفداء بعد از صعود بچه انقطاعی و انجذابی و اشتعالی باعلاء کلمة الله قیام نمودند از فضل حق امیدواریم که ما نیز پی آن پاکان گیریم و بقربانگاه عشق وجد کنان بشتابیم اینست فضل موفور اینست موهبت حضرت رب غفور در این ایام در نشر تعالیم الهی در بعضی جهات قدری فتور حاصل و این سبب غم و اندوه ملأ اعلی گشته زیرا اهل ملکوت ابهی منتظر و مترصد آنند که هر یک از ما بوفا قیام نمائیم و در محبت اسم اعظم تحمل هر بلا و جفا نمائیم بعضی از یاران رحمانی راحت و آسایش جسمانی خویش را ترک نمودند و در بلاد شهر بشهر بلکه قریه بقریه بنشر نفحات الله پرداختند آن نفوس پاک جان مظهر تحسین ملأ اعلی گشتند روحی لهم الفداء که بچنین موهبت کبری موفق شدند ایام را بتعب و مشقت کبری گذراندند و انفاسرا در هدایت غافلان صرف نمودند ای یاران وقت راحت و آسایش نیست و زمان صمت و سکوت نه عندلیب گلشن وفا را نغمه و الحان بدیع لازم و طوطی شکر شکن هدی را نطق بلیغ واجب سراج را نور و شعاع فرض است و نجومرا درخشندگی مستمر حتم دریا را موج باید و طیور را اوج شاید لئالی را لمعان لازم و ازهار ریاض عرفانرا بوی مشکبار واجب از فضل حی قدیم امید چنانست که کل بر آنچه باید و شاید موفق گردیم ای احبای الهی تعالیم الهی مورث حیات ابدیست و سبب روشنائی عالم انسان صلح و صلاح است و محبت و امان تأسیس آشتی و راستی و دوستی در جهان آفرینش است و واسطه اتحاد و اتفاق و التیام و ارتباط در میان عموم افراد انسان لهذا باید که اساسی در این جهان نیستی بنهید که سبب هستی بی پایان گردد و علت نورانیت عالم امکان شود با جمیع امم و ملل عالم در نهایت محبت و مهربانی سلوک و حرکت لازم است و با کافه فرق مختلفه نهایت مودت و مرحمت و مروت و اعانت و رعایت واجب هر دردیرا درمان شوید و هر زخمی را مرهم و سبب التیام هر ضعیفیرا ظهیر گردید و هر فقیریرا معین و دستگیر هر خائفیرا کهف منیع شوید و هر مضطربیرا ملاذی رفیع در این مقام ملاحظه و امتیاز هر چند جائز ولی در این کور عظیم محبوب و مقبول چنانست که نظر ازحدودات بشر بر داشته شود و یاران مظاهر رحیم و رحمن گردند و نوع انسانرا خدمت حتی حیوانرا مواظبت نمایند "و رحمته سبقت کل شیء"

ای یاران الهی از فساد بپرهیزید و از نائره فتن احتراز نمائید زیرا جهان سوز است و سبب هدم بنیان الهی در شب و روز از اهل فساد بکلی کناره جوئید و جز محبت و اطاعت و صداقت و امانت را افسانه شمرید زیرا بعضی نفوس اغراض مکنونه در دل دارند و بهانه جویند و فتنه اندازند و فسادی بر پا نمایند و بظاهر اظهار حمیت و آرزوی حریت نمایند و حال آنکه منوی ضمیر چیز دیگر است و مقصد دیگر لهذا احبای الهی باید از این گونه نفوس و از این قبیل امور بکلی اجتناب کنند اطاعت اولیای امور علی الخصوص اعلی حضرت شهریار موجود کنند زیرا سریر تاجداری امروز بوجود شخص عادلی مزین است و مسند صدارت بوجود دستور مهربانی آراسته جمیع تعدیات از اشخاصیست که بظاهر آراسته و بباطن کاسته و خویش را در لباس علم در آورده و مانند علت کابوس بر این ملت مأیوس مسلط گشته جمیعرا بعوائد قدیمه و قواعد سقیمه دعوت می نمایند و مانع عزت دولت و ترقی ملت هستند دعا کنید که حی قدیر این نفوسرا از خواب غفلت بیدار نماید و غمخوار بیچارگان گرداند این را بدانید که ترقی ملت منوط بنفوذ و عزت و قوت دولت است و قوت دولت مشروط بعلویت و ثروت و سعادت ملت این دو توأم است بعضی بیخردان را چنان گمان که اگر در نفوذ حکومت خلل و فتوری حاصل شود آسایش و حبور رخ بگشاید نچنانست آنچه نفوذ حکومت عادله بیشتر گردد ملت قدم پیشتر نهد "و هذا امر محتوم لا یتردد فیه الا کل جهول و ظلوم" ای احبای الهی وقت محویت و فناست و هنگام عبودیت و وفا نهایت عروج این عبد مقام بندگی حضرت یزدانست اگر در درگاه عبودیت مقبول گردد یا حبذا هذه الموهبة الکبری و الا هو مأیوس من رحمة الله لهذا عبدالبهاء را نهایت آمال و آرزو چنانست که در این فضا پر و بالی بگشاید و در این میدان بشتابد و از این صهباء نشئه ‌بی منتها یابد سر مست این جام گردد و از این مدام کام دل و جان طلبد و هر ذکری جز این ذکر محبوب محتوم سبب کمال حزن و اندوه است و علت شدت اسف و حسرت غیر محدود از یاران الهی استدعا مینماید که شب و روز بملکوت الهی بزارند و بنالند تا عبودیت اینعبد در آن آستان مقبول افتد ای احبای الهی اگر سرور و حبور و آسایش جان و راحت وجدان عبدالبهاء را خواهید بر اتحاد و اتفاق بیفزائید و جمیع امواج یک بحر گردید و قطرات یک نهر گلهای یک گلشن گردید و حلقه های یک جوشن در یک هوی پرواز نمائید و بیک نغمه و آواز ترنم ساز این سبب سرور ابدیست و راحت قلب و جان سرمدی این عبد همواره از شرور اهل فتور در خطری عظیم است و در بلای عقیم امید بقا در ایام معدودی نه و خوف و بیم آن دارم که حصن حصین را از اختلاف جزئی بین احباء رخنه عظیم حاصل گردد لهذا الیوم خدمتی اعظم از اتحاد و اتفاق احباء نیست هذا أمر مبرور و هذا هو الفوز العظیم و الفیض المبین للمستظلین فی ظل شجرة الطور جناب امین علیه بهاء الله الأبهی از یوم ورود باین بقعه نوراء چه در انجمن احباء و چه در نزد عبدالبهاء جمیع اوقات را بستایش یاران و محمدت دوستان گذراند زبان بتوصیف هر یک بگشاد و شرح بسیطی از ثبوت و استقامت احباء و اماء الرحمن در بلدان و قری بیان نمود و از این عبد خواهش کرد و بالنیابه از جمیع دوستان الهی جبین بر عتبه مبارکه نهاد و زیارت نمود و طلب تأیید و توفیق کرد و علیکم التحیة و الثناء (ع ع)

AB 00037‘Abdu’l-BaháArabic and Persian
1710 words

حمدا لمن لاح برهانه و ظهر سلطانه و عم احسانه و بانت محجته البیضاء و ظهر شریعته

منابع
محتویات