هو الله - ای مهتدی بهدایت کبری خفاشانی...

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

لوح رقم (97) – من آثار حضرت عبدالبهاء – مکاتیب عبد البهاء، جلد 1، صفحه 400

هو الله

ای مهتدی بهدایت کبری خفاشانی چند که در زاویه نسیان خزیده بودند و در ظلمات خانه نابینایان طپیده در زیر هزار لحاف گاهی مذمت انوار مینمودند و مدائح تاریکی در گوشه و کنار می راندند غروب آفتابرا از افق امکان غنیمت شمرده‌اند و سری میجنبانند و جولانی خواهند و میدانی گرفته‌اند و بعضی بی‌خردان را بهمسات مؤتفکه و نفثات کذبه اقناع خواهند که نیر اعظم مضر عالم بود و شمس قدم بی فائده و مظلم چه که یوم طلوعش رومی از زنگی ممتاز و زشت از زیبا معلوم و واضح و پدیدار جمعیرا رسوا نمود و حزبیرا آواره تاریکی سوراخ کرد سارقان بیچاره را در مشقت فضاحت انداخت و بدرویان آواره را ساکن حجاب و پرده کرد تاب حرارتش اجسامرا میگداخت و شعاع انوارش دیده‌ها را خیره میساخت سورت پرتوش رخسار را میسوخت و حدت شعله‌اش جگرها را بریان مینمود از هر دری داخل میشد و از دیوار هر فاسقی بالا میرفت تجسس مذمومرا مرعی میداشت و جبال ثلج مقبولرا میگداخت گیاههای بیهوده را خشک مینمود و اشجار بی ریشه را افسرده و پژمرده میکرد بر ابرار و اشرار هر دو عنایت مبذول میداشت و کلبهء گنه کار و پرهیز کار هر دو را روشن میفرمود بر فرق کامل و ناقص و عالم و جاهل هر دو پرتو نثار بود و بر گلشن و گلخن تجلی میکرد پس باید از او بیزار شد و از ذکرش و حبش در کنار شد ظلمت ممدوحست و تاریکی مقبول زیرا ساتر عیوبست و پرده ذنوب خفاشان باهوشانرا مجال میدان دهد و سارقان کاملانرا فرصت نجات بد رویانرا رسوا نکند و فاعلان و مزدورانرا علت راحت گردد نسائم دلکش دارد و بادهای خنک بسیار خوش خواب راحت آرد و مزید صحت گردد پرده داری ماه رویان کند و ستاری فاسقان مردان رزمرا میدان هجوم بغتی دهد و مغلوبان مظلومرا فرصت فرار و چاره سازی واسطه الفت عاشق و معشوق است و ساتر صد هزار عیوب و ذنوب حزب جلیل حشراترا حشر و نشور است و جنود شیاطین را میدان بروز و ظهور خیل ثعالب و ابن آوی را فرصت حصول طعمه و ارزاقست و سباع درنده را وسیله وصول بصید و شکار در آفاق شب زنده دارانرا اوقات مناجاتست و تبتل و تعبد و انس با رب الأرضین و السموات مرغ چمن را شب وقت نغمه و آواز است و باده پرستانرا محفل انس و ساز و نواز باری باین سخنهای بیهوده مذمت آفتاب جهانتاب کنند و مدح ظلمت شدیده محیطه بر جهات دیگر ندانند که حیات و هستی ظلمتیان نیز از فیض نیر اعظم است اگر حرارت و تابش و عنایت پرورش شمس حقیقت نبود ذی روحی موجود نه حتی آن خفاش معدوم باری از روی مزاح این کلمات مرقوم شد اما بگوش حقیقت استماع فرمائید و البهاء علیک عطر مشام الورقة الموقنة ضلعک و ام ضلعک و سلیلک و کریمتک بالنفحات التی عبقت من ریاض العنایة فی هذا العهد الکریم (ع ع)

AB 00668‘Abdu’l-BaháArabic and Persian
480 words

ای مهتدی بهدایت کبری خفاشانی چند که در زاویه نسیان خزیده بودند و در ظلمات

منابع
محتویات