مقدّمه
خزائن کلمات الهیّه مشحون از درر و جواهراتی است که بسیاری از آنها به دلائل مختلف عزّ نزول نیافته و به بیان حضرت عبدالبهاء "از عالم ملکوت در عالم ناسوت نازل نگشته بلکه در خزائن غیبیه محفوظ و مصون است" (مائدۀ آسمانی، ج2، ص56).
در بدایت امر باید به کلام الهی در قرآن کریم اشاره شود که فرمود، "قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لَنَفِدَ البحر قبل أن تنفَدَ کلماتُ ربّی ولو جئنا بمثله مَدَداً."1 این معنی در آثار مبارکه نیز مشاهده شده است.
زمانی که از حضرت بهاءالله دربارۀ تفسیر آیۀ نور سؤال میشود، هیکل مبارک شهادت میدهند که، "ثمّ إعلم بأنّ ما سئلت مِن آیة النّور الّتی نزلت علی محمّدٍ رسولالله مِن قبل، هذه لآیةً یعجِزُ عن ادراکها العالمون و لو أنّ ما فی علمالله مِن أقلامٍ و کلّ ما فی القدر لأبحُرٌ مِنَ المداد و تکتبه أصابع القوّة مِمّا کان و ما یکون، ما ینفدُ معانی حرف الّتی نزلت بلسان العزّة فی هذه الآیة المُنزلة المبارکة..."2
در مقام بیان نبأ اعظم و ظهورات فتنه و امتحانات و افتتانات میفرمایند که اگر از این یوم تا ابدالآباد به ذکر و وصف آنها بپردازند البتّه نه ذکر آن تمام شود و نه وصفش به پایان نائل گردد.3
حضرت عبدالبهاء در مواردی به آیۀ قرآنیۀ فوق استناد فرموده و به عظمت خزائن علم الهی و درر و لئالی مکنون در آن شهادت دادهاند. در بیانی میفرمایند، "فاعلم بأنّ فی کلّ کلمةٍ مِن کلماتالله تتموّجُ بحورُ أسرارٍ لا نهایة لها و إنّ کلَّ حرفٍ مِن آیات ربّک لَمشرق شموس رموزٍ و آثارٍ و حقائق لایُحصیها أحدٌ إلّا الله ربّک و ربّ آبائک الأوّلین. معذلک کیف یستطیع المداد أن یجریَ بهذه الأسرار ولو کان بحوراً و کیف یکفیها الأوراق ولو کانت صفحات الآفاق. لیس لهذه الموهبة الکبری مِن نهایةٍ و لهذهِ الرّحمةٍ العظمی مِن بدایة حتّی تنفَدَ کما قال الحق، «لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لَنَفِدَ البحر قبل أن تنفَدَ کلماتُ ربّی ولو جئنا بمثله مدداً»."4
کثرت نزول آثار در این دور بدیع
در آثار مبارکه به کرّات دربارۀ کثرت نزول آیات از قلم وحی مطالب مشاهده شده است. در موردی یکی از ناظران میگوید، "شب و روز آیات چون غیث نازل میگردید به درجهای که تسوید آنها ممکن نبود. میرزا آقاجان حین نزول به تحریر مشغول و حضرت غصنالله الأعظم به تسوید مألوف بودند و آنی فرصت نبود ... بنفسه المهیمنة علی الابداع شهادت داده، قوله عزّ کبریائه، «آیات جمال اقدس ابهی در این مقام به شأنی از غمام فضل امریه و سحاب فیض احدیّه هاطل که در یک ساعت معادل الف بیت نازل.» و همچنین میفرماید، «الیوم فضلی ظاهر شده که در یک یوم و لیل اگر کاتب از عهده برآید معادل بیان فارسی از سماء قدس ربّانی نازل میشود ... در این ایّام معادل جمیع کتب قبل و بعد از قلم اعلی اَمام وجوه نازل.» و در مورد دیگر نسبت به کثرت نزول آیات در ارض سِرّ لسان قدم به این بیان مبرم ناطق، «آنچه در ارض موجود کُتّاب از تحریرش عاجز ماندهاند چنانچه اکثر بیسواد مانده.»" (بهاءالله، شمس حقیقت، ص16-315).
در بیانی از قلم اعلی نازل، "امروز یومالله است و حق بنفسه ظاهر و در اثبات امرش به غیر محتاج نبوده و نیست. اگر آیات را حجّت میدانند، معادل جمیع کتب الهی از قبل و بعد، بل ازید، از سماء مشیتش نازل و اگر بیّنات میجویند در سُوَر مُنزله ملاحظه نمایند تا آگاه شوند و از بحر علم الهی بیاشامند" (مائدۀ آسمانی، ج7، ص210)
در مقام مقایسه با قرآن کریم میفرمایند، "برهان کلیم به عصا ظاهر و برهان این مظلوم به قلم باهر. حضرتش با یک عصا بر اسیاف عالم زد و این ظهور با یک قلم بر جمیع امم. و در یک مقام دیگر برهان کلیم توراة بوده و دلیلی که از حضرت مسیح باقی مانده اوراق انجیل بوده و هست و حجّت باقیۀ حضرت خاتم کتاب فرقان که فارق بین حقّ و باطل است. سبحانالله، حال معادل کتب سماوی از قبل و بعد نازل و مشهود. ظاهر شد آنچه که هر صاحب بصری شهادت داده بر این که شبه و مثلی نداشته وندارد. معذلک قوم از مراد الهی محجوب و از رحیق مختوم محروم" (امر و خلق، ج2، طبع ایران، ص594؛ طبع آلمان، ص317)
جمال مبارک در مقایسۀ نزول آیات با ریزش باران میفرمایند، "لاتجاحدوا بآیاتالله بعد ما تنزل بالحقّ کما تنزل الأمطار و انّ الأمطار یمطر و یسکن ولکنّ الآیات تنزل فی کلّ حین بحیث لایأخذها النّفاد." (آثار قلم اعلی، ج4، ص42 / مضمون: آیات الهی را انکار نکنید بعد از آن که نازل میشود به حق همانطور که نازل میشود باران و به درستی که باران میبارد و متوقّف میشود امّا آیات در تمام احیان نازل میشود و پایانی ندارد.)
حتّی دعوت میفرمایند که ناس به حضور آیند و کثرت نزول آیات را مشاهده کنند، "الیوم فضلی ظاهر شده که در یک یوم و لیل اگر کاتب از عهده بر آید معادل بیان فارسی از سماء قدس ربّانی نازل میشود و کذلک بشأن آیات علی لسان عربیٍّ بدیع. فاحضروا بین یدی العرش لتشهدوا بعیونکم و لاتقاسوا کلماتالله بکلمات دونه و تکوننّ علی بصیرةٍ منیر." (مائدۀ آسمانی، ج7، ص93)
محو کردن آثار مبارکه
از قلم اعلی آثار کثیره نازل شده است که به دلائلی عللی احدی به زیارت آنها نائل نگشته است زیرا این قبیل آثار مبارکه به کلّی از دست رفته است. حضرت ولی امرالله در کتاب قرن بدیع به دو مورد اشاره دارند:
در مورد اوّل به کثرت نزول آثار مبارکه در دوران بعد از مراجعت از کوههای سلیمانیه مربوط میشود. هیکل مبارک میفرمایند، "يکی از خصوصيّات و افتخارات آن ايّام، يعنی ايّام مراجعت از سليمانيّه، نزول صحف و الواح از قلم جمال مختار بود. آيات به فرمودهء مبارک مانند «غيث هاطل» در ليالی و ايّام از سماء رحمت مالک انام نازل ميگرديد و خطب و رسائل و تفاسير و قصائد و ادعيه و مناجات و اشارات و بشارات كلّ بر تحسين اخلاق و تهذيب افکار و تشويق و ترغيب حزب بابی به خدمت امرالله صادر میشد و به شرحی که نبيل، که خود در آن اوان در مدينةالله در محضر مبارک مشرّف بود، مینويسد، «در طيّ دوسال اوّل مراجعت مبارک در هر شبانه روز معادل تمام قرآن از لسان قدم آيات و الواح نازل ميگرديد که سواد نمیشد و آنچه که به خطّ مبارک تحرير ميگشت و يا در حين نزول امر به کتابت ميفرمودند از لحاظ وسعت مطالب و تنوّع مسائل و عظمت بيان غير قابل تصوّر بود. متأسّفانه مقدار کثيری، بل قسمت اعظم اين آثار مقدّسهء متعاليه، از دست رفته و جامعهء بشريّت از آن کنوز ثمينهء الهيّه محروم مانده است»." (قرن بدیع، طبع کانادا، ص284)
مورد دوم مربوط به مواقعی بود که احدی لایق شنیدن آثار الهیّه نبوده است. جمال مبارک در اوایل لوح مبارک کلمات فردوسیه میفرمایند، "نفوس موجوده لایق اصغاء تغرّدات حمامات فردوس اعلی نبوده و نیستند مگر قلیلی و قلیلٌ مِن عبادی الشّکور. اکثری از عباد به اوهام انس دارند؛ یک قطره از دریای وهم را بر بحر ایقان ترجیح میدهند. از معنی محروم، به اسم متمسّکند و از مشرق آیات الهی ممنوع و به ظنون متشبّث" (مجموعه اشراقات، ص113).
در ورق سوم از کلمات فردوسیه تصریح میفرمایند که در چه صورت سمعی لایق اصغاء آیات الهی است: "اگر قوّۀ روح بتمامها به قوّۀ سامعه تبدیل شود، میتوان گفت لایق اصغاء این ندا است که از افق اعلی مرتفع وإلّا این آذان آلوده لایق اصغاء نبوده و نیست" (مجموعه اشراقات، ص120).
این معنی در پنج کنز نیز بیان شده است. هیکل مبارک خطاب به شاهزادگان ایرانی که گلایه میکردند چرا هیکل مبارک از عوالم الهیه برای آنها صحبت نمیکنند فرمودند، "آیا میدانید که چگونه اشخاص قابل استماع کلام من و لایق حضور این محضر میباشند؟ اگر شخصی را در فضای بیپایانی حاضر نمایند که جهاتش غیرمحدود و در سمت یمین آن جمیع عزّتها و لذّتها و راحتها و سلطنتهای دائمۀ غیرمکدّره موجود باشد و در یسارش جمیع بلایا و شدّتها و اَلَمها و نقمتها و مشقّتهای عظیمۀ دائمه مهیّا باشد و این شخص را ندای روحالأمین مخاطَب سازد که اگر طرف یمین را با جمیع آنچه در اوست از لذائذ باقیه بر طرف یسار اختیار نمایی، ذرّهای از قدر و منزلتت عندالله کم نمیشود و اگر سمت یسار را با آنچه از شدائد بیشمار اختیار نمایی بر یمین، ذرّهای از شأن و مقام تو لدی العزیز المختار فزون نمیشود. در آن حین اگر آن شخص در کمال شوق و اشتیاق یسار ذلّت را بر یمین عزّت اختیار نمود آن وقت قابل حضور این محضر است و لایق این کلمات اعظم."
با توجّه به این که کلام حق را استماع نمودن مستلزم برخورداری از لیاقت و قابلیت است، برای استماع بسیاری از آثار مبارکه احدی قابلیت لازم را نداشت و بدین لحاظ به آب رود سپرده شد. هیکل مبارک حضرت ولیّ امرالله میفرمایند، "نبيل از قول ميرزا آقاجان که در آن اوقات کاتب وحی بوده مينويسد، «صدها هزار بيت که از سماء مشيّت ربّالبيّنات نازل و اغلب به خطّ مبارک تحرير يافته بود حسبالامر در شطّ زوراء ريخته شد و محوگرديد". ميرزا آقاجان ميگويد چون حضرت بهاءالله مشاهده ميفرمودند که اين عبد در اجرای دستور مبارک در ريختن آثار در شطّ دچار تردّد و تحيّرم موکّداً فرمودند، "بريز در اين احيان احدی لايق اصغاء اين نغمات نه" (ترجمه ). و اين کيفيّت مخصوص يک بار و دو بار نبود بلکه به کرّات و مرّات امر به ريختن اوراق در شطّ ميفرمودند."
سکوت قلم
در آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء به کرّات میتوان مواردی را یافت که از بیان مطلب امتناع نموده و از موضوع به خداوند پناه بردهاند. این قبیل موارد را شاید بتوان به چند گروه تقسیم کرد:
اوّل – مواردی که خلق اهلیت استماع آیات الهی را ندارند:
در مقامی، مُنزل آیات از اظهار آنچه که به حضرتش الهام شده ممنوع میشود، زیرا "هر نفسی قابل این بساط نبوده و نیست و هر کسی محرم اسرار حق نه" (مجموعه آثار قلم اعلی، ج28، ص5-314). در اینجا در واقع میزان ظرفیت عباد در نظر گرفته میشود که بتوانند عظمت آیات الهی را درک کنند و خارج از ظرفیت اگر برای آنها مطلبی بیان شود، منصعق خواهند شد. بدین لحاظ است که جمال مبارک در تفسیر سورۀ "والشّمس" میفرمایند که در سجن عکّا به ذلّت کبری مسجونند و بالهایشان به مقراض حسد و بغضاء چیده شده است و اگر بالی بیابند که در آسمان معانی و بیان پرواز نمایند و بر شاخههای شجر علم و تبیان به ترنّم بپردازند، البتّه قلوب مخلصین به آسمان شوق و انجذاب به نحوی پرواز نماید که تجلّیات پروردگار را مشاهده خواهند کرد. امّا از بیان ممنوعند و از تبیان باز داشته شدهاند: "ولکن الآن أکون ممنوعاً عن إظهار ما خُزِنَ و بَسطِ ما قُبِض و إجهار ما خَفِیَ. بل ینبغی لنا الإضمار دون الإظهار و لو نتکلّم بما علّمنا الله بمنّه و جوده لَینفضّ النّاس عن حولی و یهربون و یفرّون إلّا مَن شرب کوثر الحیوان مِن کؤوس کلمات ربّه الرّحمن. لأنّ کلّ کلمة نزّلت مِن سماء الوحی علی النّبیّین و المرسلین إنّها مُلئَت مِن سلسبیل المعانی و البیان و الحکمة و التّبیان طوبی للشّاربین."5
در لوح لیلۀ تولّد حضرت اعلی این مطلب را اینگونه بیان میفرمایند که اگر رشحی از عظمت مقام جمال مبارک بیان شود، البتّه اهل عالم از شدّت فرح و ابتهاج منصعق خواهند شد. بدین لحاظ قلم از ذات اقدس الهی تمنّا میکند که او را از ذکر آن مقام عظیم معاف نماید. در اینجا حتّی به انصعاق قلم اعلی اشاره شده است. لوح مبارک در ایّام تسعه، ص14 و گنجینه حدود و احکام ص390 درج شده است.
اگر استعداد موجود بود و ناس به بلوغ رسیده بودند البتّه "بابی از علم بر وجه عباد مفتوح میفرمود که کلّ مَن فی السّموات و الارض به افاضۀ قلمیّۀ او از علم ماسِوی خود را غنی مشاهده نموده بر اعراض سکون مستقر میشدند. و نظر به عدم استعداد ناس جواهر علم رببانی و اسرار حکمت صمدانی در سماء مشیت الهی محفوظ و مستور مانده تا حین حرفی از آن نازل نشده و بعد، الأمرُ بِیَدِه یفعل ما یشاء و لایُسئَلُ عمّا شاء و هو العلیم الخبیر" (مائدۀ آسمانی، ج7، ص10).
در همین مقوله میتوان به نکتۀ دیگری نیز اشاره داشت و آن نزول بیانات لاتحصی در آثار مبارکه در بیان عظمت مقام و ظهور حضرت بهاءالله است. امّا به شهادت هیکل مبارک به سهولت نمیتوان آن را بیان کرد. وقتی حاجی ابراهیم خلیل قزوینی از مقام جمال مبارک سؤال کرد ایشان در جواب فرمودند، "و امّا ما سئلت عنّی ... هذا السّؤال لاینبغی لأحدٍ مِنَ النّاس لأنّ هذا مقامٌ لنیحرّک علیه القلم و لنیجری علیه المداد اِن أنتم تعرفون"6 شاید مشابه آن در امر بابی را در لوح ملّا باقر حرف حی (که در جواب سؤال مشابهی از جناب وحید دارابی نیز توسّط حضرت ربّ اعلی ارسال شد) بتوان یافت. ملّا باقر تبریزی، بنا به نوشتۀ جناب فاضل مازندرانی، "سؤال از مَنیظهرهالله موعود و از علائم و شواهد محبوب ابهی و مقصود اسنی، که تمامت آثار و بیانات بدیعه خصوصاً کتاب بیان رنّۀ عبودیت صرفه و محویت محضه نسبت به ساحت مشیت قدیمه و ارادۀ قدیرۀ او میباشد، استعلام و استفهام کرد." در همان نوشته آمده است که حضرت ربّ اعلی "عرفان شمس امنع ابهی را به انوار و آثارش محصور داشته خود و حروف حی و آثار خویش را واقع در مقام خلق و عبودیت و شَبَحیت صرفه وصف نموده منع فرمود که به هیچ اشاره و تصوّر و قیاس و تفکّری متوقّف نشده محجوب از فیض تجلّی اوّل و اعظم رحمانی نگردند." (ظهورالحق، ج3، ص19).
حضرت اعلی در این توقیع منیع به نکتۀ ظریفی تصریح میفرمایند که مربوط به بحث این مقاله است. مضمون کلام مبارک این است که، در نامهات جوهری مشاهده کردم که اگر نبود البتّه جوابت را نمیدادم. منیظهرهالله "اعلی و اعزّ و اجلّ و امنع و اقدس" از آن است که قلوب به عرفانش نائل گردد و ارواح به سجودش فائز شود و نفوس به ثنایش ناطق گردد و اجساد به ذکرش قائل شود. میدانی که مسألت تو چقدر عظیم و کینونت تو در مقابل آن چقدر حقیر و صغیر است. در این مقام حضرت ربّ اعلی من یظهرهالله را شمسی میدانند که شمس متجلّی در مرایای ظهور نقطۀ بیان در هنگام ظهور آن حضرت به طلعتش سجده میکنند آن هم در صورتی که شموس حقیقی باشند والّا "لاینبغی لعلوّ قدسها و سموّ ذکرها." سپس او را متذکّر میدارند که اگر از واحد اوّل بیانی نبود، زمانی که از خدایی که "قد خلقَک و رزقک و أماتک و أحیاک و أبعثک فی هیکلک بالنقطة البیان" سؤال کرد، حکم حدّ در مورد او اجرا میشد. توقیع مبارک در صفحه 20 جلد سوم ظهورالحق درج است.)
نکتۀ دیگر آن که لطف الهی سبب میشود که مقام حضرتش را بیان ندارد و لاجرم در قالب الفاظی که برای انسان قابل درک و تحمّل باشد بیان نماید. لهذا آنچه که در قالب الفاظ بیان میگردد حقایقی نیست که شایستۀ ساحت قدس الهی باشد بلکه در حدّ درک بشری است و بس. در کلمات مکنونۀ عربی نازل، "عظمتی عطیّتی إلیک و کبریائی رحمتی علیک و ما ینبغی لنفسی. لایُدرکُه أحدٌ و لنتحصیَهُ نفسٌ. قد أخزنتُه فی خزائن سرّی و کنائزِ أمری تلطّفاً لعبادی و ترحّماً لخلقی." این مورد در خصوص اصطلاحات دیگری مانند "ازلیّت" و "احدیّت" خداوند نیز صادق است. در همان مأخذ بیانی نازل که، "ازلیّتی إبداعی أبدعتُها لک فاجعلها رداءً لهیکلک و احدیّتی إحداثی إخترعتُها لأجلک" و اگر آن را انسان قمیص وجود خویش نماید، البتّه محلّ اشراق قیّومیت حضرت مقصود گردد.
مطلب دیگر آن که عظمت امر مبارک به حدّی است که نتوان تمامی آن را بیان کرد. بیان نکردن را شاید بتوان گفت که به دلائل مختلف است: اوّل آن که ممکن است ناس منصعق شوند و از تقرّب به خداوند باز مانند و محروم شوند از آنچه که برای آنها مقدّر شده است: "اگر از عظمت يوم الهی علی ما هوی عليه ذکر شود البتّه اکثر ناس منصعق شوند بلکه صرعی مشاهده گردند..." (محبوب عالم، ص18). دوم آن که بعضی از نفوس مخلصه ممکن است از شدّت اشتیاق جان خویش فدا نمایند: "انّا لو نخرج من القميص الّذی لبسناه لضعفکم، ليفدين من فی السّموات و الأرض انفسهم لنفسی."7 سوم آن که به علّت احتمال اضطراب نفوس علم الهی مکنون و مخزون باقی میماند و آنچه که منطبق با استعداد و تحمّل اهل ارض است به ظهور میرسد، "و انّ علمی الّذی فی نفسی ما عرفه احدٌ و لنيعرفَه نفسٌ و لنيحملَه احدٌ من العالمين. تالله الحقّ لو يظهر منه کلمةٌ لَيضطربُ کلّ النّفوس و ينعدم أرکان کلّ شیء و تزلّ اقدام البالغين"8 چهارم آن که بعضی از علوم مخزون در خزائن الهی را مردم استطاعت شنیدنش را ندارند. البتّه اگر فردی پیدا شود که استطاعت شنیدنش را داشته باشد، خداوند از بیان آن دریغ نخواهد کرد: ، "و لنا علومٌ اخری الّتی لانقدر أن نذکرَ حرفاً منها و لا النّاس يستطيعنّ أن يسمعنّ ذکراً منها... و لو نجد مِن مستطیعٍ لألقَیناه کنوزَ المعانی و علّمناه ما یحیط بحرفٍ منه علی العالمین."9
دوم، مواردی که حق مایل نیست مطلب را به صراحت بیان کند
اسرار مودعه در کلمات الهیّه قابل بیان نیست. آنچه که قابل بیان باشد از یراعۀ عظمت مظهر ظهور و کلک اطهر مبیّن آیات نازل میشود. امّا این دو نیز به بیان کلّ آنچه که در آیات الهی مکنون و مخزون است نمیپردازند. بیان حضرت عبدالبهاء که در بالا نقل شد برای توضیح این مقصود کفایت میکند: "فی کلّ کلمةٍ من کلماتالله تتموّج بحور أسرار لانهایة لها و اِنّ کلّ حرفٍ مِن آیات ربّک لَمَشرق شموس رموز و آثار و حقائق لایحصیها أحدٌ الاّ الله ربّک و ربّ آبائک الأوّلین. معذلک کیف یستطیع المداد أن یجری بهذه الأسرار ولو کان بحوراً و کیف یکفیها الأوراق ولو کانت صفحات الآفاق..." (مکاتیب عبدالبهاء، ج1، ص65-66).
وقتی نفوس انسانی محتجب به حجاب ظلمانی باشند و دیدگان از مشاهدۀ حقایق معانی ممنوع گردند، قلم الهی از بیان اسرار معانی باز میماند و آنچه را که افراد به علّت ابتلا به رمد بصر و سُلطۀ نفس قادر به استماع آن نیستند، نازل نمیفرماید. بدین لحاظ است که حضرت عبدالبهاء در جواب نفسی که از روح سؤال کرده بود میفرمایند، "إعلَم بأنّ مسألةَ الّتی سئلتَ عنها إنّ لها شروحٌ و تفاسیر لایُمکن الیوم بیانها و لاتقدر الآذان أن تسمعَها لأنّ النّفوس محجوبة بحُجَب الظّلام و الأبصار ضُرِبَت علیها غشاوةٌ مِن النّار کیف یقتدر هذه الطّیور المجروحة بسهام البغضاء أن تطیرَ فی هواء المعانی و البیان أو تترنّم ببدایع الألحان علی الأفنان."10 امّا در ادامۀ بیان چون سائل را تشنۀ کوثر معرفة الله مشاهده میفرمایند که طالب چشمۀ شیرین زلال جاری در جنّت احدیّه ملاحظه مینمایند، اشتیاق قلبی خود را برای بیان مطلب اظهار نموده رشحی از حقایق را مطرح میکنند.
مراتب عالیۀ مقدّره در عوالم الهیّه را نتوان بیان کرد. سرّی است مکنون و رمزی است مخزون که انسان چون به عالم دیگر رَوَد بدان پی بَرَد. لهذا قلم مظهر ظهور در بیان آن توقّف نموده و ذکری نکرده است. بدین لحاظ است که حضرت بهاءالله در انتهای لوح مبارک جواهرالاسرار به بیان مقاماتی میپردازند که اگر سالک بتواند به آن نائل گردد آتش محبّتی را در قلبش مییابد که زمام اختیار را از دستش میرباید و در هر آنی عشقش به مولایش فزونی مییابد و بیش از پیش به پروردگارش توجّه و اقبال میکند به نحوی که اگر مولایش در مشرق قُرب باشد و او در مغرب بُعد، هر آنچه از ثروت دنیا دارد میدهد تا به سرزمینی برسد که محبوبش در آن ساکن است. امّا در این ایّام چون حضرت بهاءالله پرده از وجه امر برنداشتند و، چون ممنوع از ذکر بودند، ثمرات این مقامات را بیان نکردند، مردمان در مستی غفلت بماندند و به شعور نیامدند. هیکل مبارک میفرمایند که اگر ذرّهای از آن مقامات را بیان نمایند کل اهل عالم در آستانۀ رحمت الهی جمع شوند و از جمیع اطراف و اکناف دوان دوان بیایند تا به ساحت قرب خداوند رسند. امّا آن را مخفی نگه داشتند و سرّ نگشودند تا مؤمن از منکر و مقبل از معرض ممتاز گردند. در ادامۀ کلام است که میفرمایند سالک از این مقام به مدینهای واصل گردد که نه اسمی دارد و نه رسمی و نه ذکری و نه صوتی. دریاهای قِدَم در آن جاری و شمس غیب از افق غیب در آن مُشرق و دارای افلاکی است و اقماری از نور خود که همه از بحر غیب طالع شوند و در دریای غیب غارب گردند و "إنّی ماأقدرُ أن أذکُرَ رشحاً عمّا قُدِّرَ فیها و لایطّلعُ علی اسرارها أحدٌ إلّا الله و مظاهرُ نفسه إذ هو خالقها و مُبدعُها."11
این حالت گاهی به صورت گفتگو بین قلم و صاحب قلم مطرح میشود که به نحوی دلربا صاحب قلم آن را از ذکر اسرار منع میکند و قلم اصرار دارد که اجازه یابد اندکی از کلّ را برملا سازد تا همگان بدان اطّلاع یابند. این گفتگو را میتوان در لوحالرّوح ملاحظه نمود. حضرت بهاءالله در این لوح مبارک بعد از ذکر موارد مختلف به بیان برخی از بلاهای خود میپردازند. سپس عنوان میکنند که روح از بالای سرم این سخنان را میگوید و صیحه میزند و هر قدر او را منع میکنم باز هم ادامه میدهد، "إنِ کلّما مَنَعتُه عن ذلک و أضِعُ کفّ المنع علی فمه، لنیمتنعَ فی نفسه و إنّا وجدناه علی قدرة عظیم." سپس به ضجّۀ قلم اشاره دارند و سخنانش که تقاضای صدور اذن بیان میکند: "و القلم حینئذٍ یضجّ بین أناملی بضجیج الّذی منه جرَت دموع العارفین علی خدود عزٍّ منیر. کلّما یرید أن یأخذَ الزّمام و یحرّک کیف یشاء یمسکه أصابع القدرة لئلّا یرفعَ صریح المنکرین. إذاً یبکی و یقول أی ربّ فارخ زمامی لألقی علی الممکنات حرفاً من اسرار المحجّبة المقنّعة المکنونة المخزونة لعلّ اهل العماء یعرفون ما لا عرفَه أحدٌ من العالمین. أی ربّ لاتمنعنی عن بدایع ذکرک ثمّ أءذِن لی بأن أذکُرَ ما خُزِن فی نفسی من لئالی علم بدیع."12 (آثار قلم اعلی، ج2، طبع کانادا، ص475)
جالب آن که در دو صفحه بعد جمال قدم به قلم میفرمایند که جلوی زمامت را بگیر پس صبر کن و شکیبایی پیشه نما و حرکت نکن. قسم به خداوند اگر حرفی از آنچه که به تو القا کردهام بیان کنی تمام ساکنان آسمان و زمین منصعق خواهند شد.
سوم – مواردی که مطلب دردناک یا قبیح یا فوق طاقت یا انتظار مستمعان است
یکی از موارد معروف ذکر غلمان است که در بند 107 کتاب اقدس آمده است. در کتاب ایقان (ص81) به بلایای حضرت رسول اکرم اشارتی دارند و بعد از ذکر اسامی چند نفر از اعدای هیکل مبارک حضرت محمّد، دربارۀ نسبتهایی که دشمنان امر الهی به آن پیامبر مظلوم میدادند میفرمایند، "... جمیع آن حضرت را تکذیب نمودند و نسبت به جنون و افترا دادند و نسبتهایی که نعوذ بالله مِن أن یجری المداد أو یتحرّک علیه القلم أو یحمله الألواح. بلی، این نسبتها بود که سبب ایذای مردم نسبت به آن حضرت شد و این معلوم و واضح است که علمای وقت اگر کسی را ردّ و طرد نمایند و از اهل ایمان ندانند، چه بر سر آن نفس میآید."
گاهی اوقات مکر اعداء آنقدر است که هر نفسی حیران میماند و قلم از ذکر آن ناتوان است و لهذا سکوت را ترجیح میدهد. یکی از آن موارد مکر و حیلۀ میرزا یحیی ازل است. جمال مبارک در سورةالهیکل بعد از بیان بعضی نکات، از جمله محاربۀ با هیکل اطهر، مجادله با آیات آن حضرت، تکذیب برهان ایشان، مخالفت با آثار طلعت ابهی، میفرمایند که بطن حریص او به این همه راضی نشد و سیر نگشت تا آن که خواست که گوشت تنم را بخورد و خونم را بیاشامد و نفوسی را که با آن حضرت مهاجرت اختیار کرده بودند گواه میگیرند بر این اعمال او و سپس میفرمایند، "فو الّذى نفسى بيده تحيّرنا من مکره بل تحيّر منه کلّ الوجود من الغيب و الشّهود مع ذلک ما سکن فى نفسه الی ان ارتکب ما لا يجرى القلم عليه و به ضيّع حرمتى و حرمة اللّه المقتدر العزيز المحمود. لو اذکر ما فعل بى لن تتمّه بحور الارض لو يجعلها اللّه مداداً و لن تنفده الاشياء و لو يقلّبها الله اقلاماً کذلک نلقى ما ورد علی نفسى ان انتم تعلمون."13
حضرت بهاءالله همین مطلب را در لوح دیگری خطاب به خود ازل میفرمایند. در لوح مزبور (مائدۀ آسمانی، ج7، ص105) آمده است که ای برادر من نظر کن در کتابهای انبیاء و مرسلین سپس به حجّت الهی که در دست دارند و در مورد برادرت به انصاف رفتار کن و نباش از کسانی که به خود خداوند ظلم میکنند و سپس مظلومنمایی میکنند تا در قلوب مؤمنین شک بیندازند. قسم به خداوند که وقتی برادرت دریافت که علیه او قیام کردی و آتش حسد در سینۀ تو فرو ننشسته، خودش و خانوادهاش خارج شدند و به منزل دیگری رفتند و در را چنان به روی خود بستند که نه کسی وارد شود و نه کسی خارج گردد و با این همه، "یا اخی ما سکنتَ فی نفسک و کتبتَ و أرسلتَ ما أرسلتَ تالله أنّ القلم یستحیی لیجری علی ما ذکرت و بما افتریت علی أخیک. تالله بذلک ضیّعتَ حرمتی و حرمةالله بین العباد. فسوف تشهد و تری و إن تکون حینئذٍ لمن الغافلین."14
مواردی از بلایای وارده که بیان آنها سبب حزن گوینده شود و شنونده طاقت شنیدنش را نداشته باشد. این مورد در سورةالملوک مشاهده میشود. حضرت بهاءالله به رشحی از آنچه که در ممالک تحت سُلطۀ سلطان عثمانی بر ایشان وارد شده اشاره میفرمایند و سپس از سلطان میخواهند که آنچه را که به او فرمودهاند بشنود و مانع ظلم ظالمین گردد و دست آنها را از سر مسلمانان کوتاه کند و سپس در ادامۀ کلام میفرمایند، "فَوَالله وَرَد علینا ما لایجری القلم علی ذکره إلّا بأن یحزنَ راقمه و لنتقدِرَ أن تسمَعه آذانُ الموحّدین و بَلَغ أمرُنا إلی المقام الّذی بَکَت علینا عیونُ أعدائِنا و مِن ورائهم کلّ ذیبصرٍ بصیر"15
خداوند ستّارالعیوب است؛ خداوند مایل نیست که آنچه را که بندگان غافلش مرتکب میشوند به وضوح تامّ بیان کند. گاهی گوشهای از اعمال و رفتار ناشایست را توصیف میفرماید امّا به همان قدر کفایت کرده از ذکر بقیه آن ابا مینماید، گویی از مکمن غیب ندایی میرسد که "زیاده بر این جائز نه." در مقامی حضرت بهاءالله میفرمایند هر زمان که میخواهم آنچه را که از اشرار بر من وارد شده بیان کنم، اسم ستّار خداوند منعم میکند، زیرا که خداوند رحیم و غفور است. کلام مظهر ظهور حاکی از آن است که، "قَد بَلَغ الأمر إلی مقامٍ سَطا عَلَینا أضعَفُ العباد و بَغی عَلَینا مَن کان أرذَلَ النّاس کذلک وَرَد عَلَینا مِن هؤلاء الغافلین. لنیجریَ القلم علی قصَصِ الغلام لعمری إنّه فی بلاءٍ عظیم. کلّما یَریدُ أن یُظهِرَ ما وَرَدَ علیه مِنَ الأشرار یَمنعُهُ اسمُهُ السّتّار إنّ ربَّکَ لَهُوَ الغفور الرّحیم."16
گاهی اوقات شخصی چنان در ورطۀ فساد منهمک است که قلم اعلی مایل نیست حتّی اسم او را بیان کند. در این حالت سکوت را ترجیح میدهد. شاید ذکر نام آن شخص دون شأن قلم الهی باشد . در سورةالملوک خطاب به سفیر ایران بیاناتی در ذکر خروج هیکل مبارک از طهران و ورودشان به عراق اشاراتی دارند و در طیّ آن تصریح میفرمایند که در یازده سالی که در بغداد ساکن بودند ابداً فسادی از هیکل اطهر ظاهر نشده و هیچ مخالفتی با دولت از ایشان به ظهور نرسیده است. احدی عملی مغایر با شئون انسانی از هیکل اطهر مشاهده نکرده است و از او میخواهند که در این مورد با اهالی بغداد به گفتگو بنشیند. بعد از این حکایت میفرمایند که سفیر ایران در آن زمان وارد بغداد شد. "کُنّا فیه إحدی عشر سنین إلی أن جآء سفیرکم الّذی لنیحبّ القلم أن یجری علی اسمه و کان أن یشرب الخمر و یرتکب البغی و الفحشاء و فسد فی نفسه و أفسد العراق و یشهد بذلک اکثر أهل الزّورآء لو تسئلُ عنهم و تکون من السّائلین و کان أن یأخُذَ اموالَ النّاس بالباطل و ترک کلَّ ما أمَرَه الله به و ارتکب کلّ ما نهیه عنه إلی أن قام علینا بما اتّبع نفسَه و هویه و سلک منهج الظّالمین و کَتَب إلیک ما کتب فی حقّنا و أنت قبلتَ منه و اتّبعت هویه مِن دون بیّنة و لا برهانٍ مبین و ما تبیّنتَ و ما تفحّصتَ و ما تجسّستَ لیظهر لک الصّدق عن الکذب و الحقّ عن الباطل و تکون علی بصیرة منیر."17 سپس حضرت بهاءالله به سفیر ایران توصیه میفرمایند که دربارۀ او از سفرایی که در عراق بودند و از والی آن شهر و مشاورش بپرس تا حقیقت بر تو معلوم شود و از جمله مطّلعین گردی. بعد قسم یاد میکنند که در هیچ موردی با سفیر مزبور مخالفتی نفرمودند و از احکام الهی در جمیع امور پیروی کردند و از مفسدین نبودند و خود آن سفیر فاسد نیز بر این همه آگاهی داشت امّا مایل بود که آن حضرت را دستگیر کرده برای کسب نام و وجهه به ایران باز گرداند و در پایان میفرمایند خود تو هم همین کار را کردی و با او در صقع واحد هستی.
گاهی اوقات عملی که شخصی انجام میدهد آنقدر قبیح است که قلم حیا میکند از آن که در وصف آن حرکتی کند یا کلامی را بر وجه کاغذ جاری سازد. حکایت حرم حضرت ایّوب نبی همان است که قلم اعلی حاضر نیست آنچه را که زنی از اشرار در حقّ او مرتکب شده بیان کند. داستان او را حضرت بهاءالله در سورةالصّبر چنین بیان میفرمایند که درهای بینیازی و ثروت بر روی ایّوب بسته شد و ابواب فقر گشوده گشت تا آن که بعد از مدّتی هیچ چیز برای رفع گرسنگی نیافت؛ دوستانش از دور او پراکنده شدند و هیچ مصاحبی برایش باقی نماند مگر همسرش که مؤمن به پروردگار بود و در ابتلای همسرش به آن همه بلایا او را خدمت میکرد. موقعی که ایّوب را در چنان حالتی دید نزد قوم او رفت و از آنها قرصی نان طلب کرد و آنها از وی دریغ کردند. سپس از شدّت استیصال نزد یکی از زنان شرور رفت و آن زن در مقابل قرصی نان آنچه را که میخواست از او گرفت. در اینجا حضرت بهاءالله میفرمایند، "فَوَالله یستحیی القلم عن ذکره و کان الله علی أعمالهم شهیدا" (ایّام تسعه، ص267 / مائدۀ آسمانی، ج4، ص286).
این داستان در روایات اسلامی مشاهده میشود. در توضیحات بهاءالدّین خرّمشاهی بر سورۀ ص آیات 40 به بعد، آمده است، "پارسایی و خلوص ایمان ایّوب بر ابلیس گران آمد و از خداوند درخواست کرد که به او اجازۀ آزمودن ایّوب را بدهد. خداوند این اجازه را داد و از سه سو باران بلا بر سر ایّوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و سپس تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس همچنان در آزار دادن ایّوب، این بار به کمک عفریتهای تحت فرمانش میکوشید. همگان جز همسر وفادار ایّوب او را ترک کردند و ایّوب خاکسترنشین شده بود و دوستانش هم در حقّش سوء تفاهم داشتند. شیطان کوشید ایّوب را به توسّط همسرش فریب دهد و مقاومت او را که همچنان در مصائب نیز شاکر بود در هم شکند. ایّوب سوگند خورد که همسرش را یکصد چوب بزند که چرا به شیطان گوش داده است."18
حیای قلم در ذکر آنچه که یحیی ازل نوشت و به حضرت بهاءالله نسبت داد نیز مانع از سخن گفتن میشود. حضرت بهاءالله میفرمایند که یحیی ازل اقدام به قتل آن حضرت کرد و چون خداوند نقشۀ او را ناکام گذاشت و از میان احباب خارج شد، قلم برداشت و "کتب فی حقّی ما استحیی أن اذکُرَه و ارجع الظّلم إلی نفسی المظلوم الفرید و نَسَبَنی فی کلماته بکلّ سوءٍ لیُدخِلَ غِلّی فی صدور الممرّدین." (مجموعه آثار قلم اعلی، ج18، ص255).
در مقامی، شدّت مخالفت اعدا، قولاً و عملاً، با نفس مقدّسی که قرنها در انتظار ظهورش بودند، چنان است که قلم از بیان افتراهای مفترین و اعمال منافقین و مخالفین حیا میکند و به اشارتی بسنده میکند تا افراد بصیر خود پی ببرند که چقدر شناعت در آن اعمال و اقوال وجود داشته است. جمال مبارک در تفسیر آیۀ نور، تحقّق بشارات نازله از سماء فیض محمّدیه دربارۀ لقاء الهی در قیامت اُخری را بیان میفرمایند. سپس مخاطب را به شناخت مقام کسی که به قمیص "علی" در ابری از نور ظهور فرموده و محمّد رسولالله به دیدارش بشارت داده توصیه میفرمایند و سپس این بیانات نازل، "ثمّ اعرف بعد ما جائهم بآیاتٍ بیّنات ما قالو المفترون و ما فعلوا به بحیث یستحیی القلم أن یجری علیه و کان الله یشهد بذلک إن أنتم لاتشهدون و کذبوه و أنکروه و مِنهم مَن قال افتری علی الله أم به سحر یسحر النّاس و بذلک احتجبوا عن لقاءالله و ما أجابوه فی أمره و ما توجّهوا إلی وجه الّذی یتوجّه المقرّبون."19
حضرت بهاءالله از بدایت ظهور تا پایان حیات عنصری محاط به بلایا بودند. بعضی از موارد را در الواح مبارکه ذکر فرمودهاند امّا بسیاری از لطمات وارده را مسکوت گذاشتهاند مبادا سبب شود عاشقان آن طلعت الهی خود را فدا نمایند. بدین لحاظ است که به احبّاء میفرمایند اگر مایلند بدانند که چه اثری از آن مخالفتهای اعدا بر هیکل اطهر وارد شده، میتوانند به استنشاق هوا بپردازند و اگر بوی خون به مشامشان رسید، در این صورت دربارۀ آنچه که بر جمال قدم وارد شده بیندیشند. شاید بلاهای وارده بر آن هیکل انور را باید در تلو کلماتی دیگر یافت که گویای شدّت آنها است. مثلاً در بیانی میفرمایند، "فآهٍ آهٍ لیس لی مِن اُمٍّ لتبکی علی حالی و لا لی مِن اُختٍ لتعری رأسَها فی عزائی و مصیباتی و لاعندی مِن مونسٍ لیؤانسَنی فی بلائی او یرافقنی فی ابتلائی."20
زمانی هم آرزو کردند که ای کاش اصلاً دنیا نمیآمدند و حال که آمدند ای کاش از پستان مادر شیر نخورده بودند. عین بیان مبارک چنین است، "فوالله يا قوم انّی لأکون متحيّراً فی امری و ما ورد علیّ. فيا ليت ماوُلِدتُ مِن امّی و إن وُلِدتُ مارضَعتُ و ماصِرتُ کبيراً ولکن ظهر ما ظهر و نزّلت جنود الوحی و قضی الأمر من لدیالله الواحد القهّار."21
در بین دیگر از قلم قدم نازل، "قسم به خورشید سمآء توحید که اگر خورشید سمآء ظاهره بر حزن جمال احدیّه مطّلع شود ابداً از افق خود طالع نشود و قمیص نور و ضیآء از خود بیندازد" (مجموعه توقیقات خطاب به احبّای شرق، ص602).
جمیع اشیاء بر ابتلای جمال قدیم الهی در دست اعدای آن ودیعۀ یزدانی نوحه و ندبه نمایند. جمال قدم در بیانی به این کلام ناطق، "تالله قد أحاطنی حزنٌ لنتر عینُ الإبداع شبهَه ... و انّک لو ترید أن تعرف أسرارَ الأمر فاخرُج عنِ المدینة الّتی کنتَ فیها ثمّ ادخُل فِی العرآء ثمّ اسکن فی نفسک ثمّ اصمت عن کلّ الأذکار ثمّ توجّه بقلبک إذاً تسمع ضجیج الأشیآء و صریخهم فی حزنی و کذلک نُلقی علیک فی سرّ الإشارات جواهر الأسرار لعلّ تطّلع بما لااطّلع به أحدٌ مِنَ الخلق."22
حال، با توجّه به این شدّت بلایا است که حضرت بهاءالله میفرمایند آنچه که در ظاهر بر من وارد شده هیچ ندارم دربارهاش برایتان بگویم و آنچه که در باطن وارد شده اگر حرفی از آن به میان آورم آسمانها شکافته خواهد شد و زمینها از هم خواهد گسیخت. احدی قادر به حمل آن نیست. عین بیان مبارک را زیارت کنیم، "فوالله لو یطّلع أحدٌ علی ما وَرَد عَلَیَّ لَیسکُنُ فی العرآء و یفرّ عن المعاشرین و لنیستأنسَ بأحدٍ و لنیأکُلَ مِن شیءٍ إلی أن یفدیَ نفسَه فی حُبّه هذا الجمالَ المنیر و کلّما وَرَدَ علیّ فی الظّاهر لیس عندی شیءٌ حتّی أذکُرَه لکم یا معشر المحبّین بل بما وَرَد علیَّ فی الباطن و هذا ما لا یقوم معه أهلُ السّموات و لنیحمله کلّ مَن فی المُلکِ أجمعین. تالله لنأقدَرَ أن أذکُرَ حرفاً منه و لو أذکُرُ حرفاً منه لَتنفطِرُ عنه السّموات و الأرضین."23
در لوح دیگری نیز در اشارتی کوتاه آن را بیان میفرمایند، "أیمالله لاأقدرُ أن أذکُرَ ما وَرَدَ علی نفسی بما اکتسبت أیدی الفُجّار. یا قلمی نُح علی نفسی و ما ورد علیَّ مِن طغاة خلقی"24
سخنان مخالفان امرالله آنقدر بی پایه و اساس و افتراهای آنها اوهن از بیت عنکبوت است که قلم حیران میماند که چه بگوید و چه بنویسد. بدین لحاظ است که قلم اعلی در بیان اقوال اعداء نیز سکوت اختیار کرده است. در دعایی میفرمایند، "یقولون ما قاله الأوّلون الّذین اعترضوا علی مظاهر نفسک و مطالع وحیک و مشارق الهامک ... و إذا قیل لهم یا قوم أما أظهرتُ نفسی بآیاتٍ بیّنات و أما جئتُکُم عن مطلع الأسماء و الصّفات و أما تلوتُ علیکم آیاتِ الله الکبری و أما زیّنّا سماء البیان بزینة المعانی و التّبیان و أما دعوناکم بالله ربّکم الرّحمن و أما بیّنّا لکم أسرارَ العرفان ببیّنةٍ و برهان و أما أظهرتُ أمرَالله بین عباده و أما اشتهرتُ آثار الله بین بریّته؟ فَلِمَ أعرضتم عنّی و کفرتُم بآیاتی؟ یقولون ما لاأقدِرُ أن أذکُرَه تلقاء وجهک یا محبوب سرّی و المذکور فی قلبی. یا الهی و سیّدی إلی متی ترکتَنی بین عبادک؟"25
مواردی که شدّت بلایا آنقدر بوده که قلم و مداد از بیانش حیا کردهاند. مثلاً در مناجاتی در ذکر بلایای وارده بر هیکل اطهر میفرمایند، "فَوَجَمالِکَ القدیمة و أنوار وجهِک البدیعة وَرَدوا علیّ ما استحیی أنْ أذْکُرَه بین یدیک و القلمُ لنیحرّک علیه و المداد لنیجریَ به و اللّوح لنیحملَ و النّفوس لنتطیق."26
در مکتوبی که جمال مبارک به برادر خود، میرزا تقی پریشان27، مرقوم فرمودهاند به همین نکته اشاره دارند، "و اگر از امورات وارده به این عبد بخواهید مطّلع شوید تالله لنیُذکَرَ بالقلم و لنیجری علی المداد و لنیُتمّ بالالواح و لنتحملَه أنفسُ العالمین و کانالله علی ما أقولُ شهیدا."28
البتّه اینگونه بیانات مبارکه به سه مقولۀ فوق منحصر نمیشود. موارد دیگری را که شاید در زیرمجموعۀ عناوین فوق نگنجد، ذیلاً مذکور میدارد:
چهارم - کلمات الهیّه را بر نفوس انسانی تأثیری است که به راحتی نتوان بیان کرد
اگر آن کلمات ربّانی در عمق جان انسانی جای گیرد و با روح او عجین شود، البتّه اهتزازی دست دهد که بیان نتوان کرد. یکی از موارد معروف اهتزاز طلعت اعلی از وصول لوح مبارک حضرت بهاءالله است. جمال مبارک خود بنفسه بر این شهادت دادهاند: "اِنّا أنزلنا لمبشّری ما قرّت بِهِ عیونُ کتبِ الله المهیمن القیّوم و أرسلنا الیه فلمّا حضر و قرء أنجذب مِن نفحات الوحی علی شأنٍ طار بکلّه فی هوائی و قصد الحضور أمامَ وجهی. قد هزّتْه الکلماتُ بحیث لاینتهی ذکره بالقلم و المداد و لا باللّسان یشهد بذلک امّ الکتاب فی المآب"29
پنجم - شدّت گریه مانع از تکلّم گردد
گریۀ مظهر حق از بلاهای وارده بر بندگانش سبب شود که از بیان باز مانَد. در مورد حضرت ربّ اعلی میدانیم که در اثر واقعۀ قلعۀ شیخ طبرسی مدّت شش ماه قلم وحی سکون اختیار فرمود. واقعۀ ارض صاد نیز حالت مشابهی را در حضرت بهاءالله پدید آورد. امّا در اینجا حضرت بهاءالله به نزول آیات ادامه دادند و در تلو آن به مانع شدن گریه از بیان ما فی الضّمیر اشاره میفرمایند. جمال قدم خطاب به اصفهان میفرمایند که ای ارض صاد کجا است شجرۀ حبّ و شاخههایش؛ برگها و میوههایش. ارض صاد مینالد و میگوید قسم به جمالت ای مالک بهاء و محبوب حاء ابداً قادر نیستم آنچه را که از دشمنانت دیدم بیان کنم. قسم به عزّت تو که حیا میکنم که عرض کنم که این امّت به مولایشان و سیّدشان و یارشان و یاورشان چه کردند. چگونه قادرم که به آنچه که در قلب تو، ای مقصود زمین و آسمان، به ودیعه گذاشته شده زبان باز کنم. سپس در ادامه میفرماید، "و کلّما أقصُدُ الذّکرَ یمنعُنی البُکاء و أنت العالم بالسّرّ و النّجوی. و عزّتک یا سلطانی لو تحکُمُ بفنائی لأحَبُّ عندی بأن أذکُرَ و اُحَدّثَ بین یدیک ما تحدُثُ به الأحزان فی ایّامٍ جعلتَها مطالع السّرور لأحِبَّتِکَ و مشارِقَ الفرح لأهلِ مملکتک و ذلک مع ایقانی ببَحرِ علمِکَ و سَماء إرادَتِک و نفوذِ مشیّتک و إحاطَةِ اقتدارک."30 و در ادامۀ آن است که میفرماید ای کاش معدوم بودم و تو را محزون مشاهده نمیکردم ای مالک امم و سلطان قدم.
این شقاوتی که در ارض صاد ظاهر شد در الواح مبارکۀ دیگر نیز نازل شده است و در آن الواح نیز به شرم و حیای قلم از ذکر آن واقعۀ هائله اشاره شده است. در لوح دیگری که در همان مأخذ ذکر شده و ارض صاد را در آن مخاطب قرار دادهاند، در ادامه از زبان اصفهان به این کلمات عالیات ناطق، "یا سیّد العالم وعزّتک و سلطانک إنّی لاأقدِرُ أن أذکُرَ ما وَرَد علیها مِن أریاح الظّلم. ونفسِک استحیی عن بثّ ما رأیتُ و عرَفتُ. إنّک أعلَمُ بما عندی و لاأعلَمُ ما عندک و إنّک أنت العلیم الحکیم." با این همه در بیان انقیاد خود نسبت به امر مبرم الهی و پیروی از حکم محکم خداوندی یک عبارت معروض میگردد و آن این که، "قد طار العندلیب بما ارتَفَعَ النّعیب."31
هنگامی که مقرّر شد که حضرت بهاءالله از بغداد به اسلامبول عزیمت فرمایند، لوحی خطاب به "محمّدعلی" نامی نازل شد که عنوانش "هذه سورةالله" بود. در آنجا به شدّت احزان هیکل مبارک اشارتی دارند و این که این حزن مانع از بیان اسرار توسّط قلم میشود، "اسمع نداء ربّک حین الّذی یرید أن یَخرُجُ عن بینکم بما اکتسبت أیدی الظّالمین و بذلک غشت الأحزان کلّ الإمکان بحیث مُنِعَ القلم عن ذکر الأسرار و اللّوح عن الإظهار و غمام الفضل عن الأمطار و اشجار الفردوس عن الأثمار إن أنتم من العارفین32" (آثار قلم اعلی، ج4، ص68).
در لوح دیگری، که از محتوا معلوم است که در عکّا عزّ نزول یافته، هیکل قدم به شدائد و بلایای نازله بر آن هیکل مکرّم اشارتی دارند و سپس میفرمایند که به علّت اقدامات غافلین در دریای احزان غوطهورند و، "قَد مُنِعَ الغلام عن التّحریر والّا لأرسلنا إلی کلّ واحدٍ مِن احبّاءالله ما یجعله منقطعاً عن العالمین. قد حُبِسَ نفسی ثمّ قلمی و الآخَر اعظمُ مِنَ الأوّل و هذا لمیکن إلّا لعدم الإستعداد فی اهل الإیجاد. سوف تأتی زمان یستشعرون ببعض ما ارتکبوا ینوحون و یتضرّعون و لایجدون لأنفسِهِم ما یُغنِیهم عمّا فات منهم."33
ششم – کلام الهی نازل گردد امّا چون مخاطبش فاقد صلاحیت است برایش ارسال نگردد
این از جمله مقولاتی است که شاید بارها در طول تاریخ امر مبارک رخ داده باشد. به یک مورد از سورةالدّم اشاره میشود که حضرت بهاءالله به مخاطب لوح میفرمایند که نزد "اسم الهاء" برود و بر او القا کند آنچه را که روح خداوند بر او القا کرده است تا که شاید متذکّر گردد و از همه منقطع شده به سوی مولایش باز گردد و هدایت شود. و سپس میفرمایند به او بگو، "یا عبد إنّا أنزلنا لک الواحاً و صحائفاً لایعلما إلّا الله و فیها ما یُغنیک عن کلّ ما خُلِق فی الإبداع و عمّا فی السّموات و الأرضین. ولکن ما أرسلناها إلیک لإنّا ما وجدنا مِنک رائحة العلّیّین فی هذا الغلام العربیّ المبین." سپس به او انذار میفرمایند که آنچه نزد او است به زودی از بین میرود و فقط آنچه که نزد پروردگار در فراسوی سراپردهای عزّت وجود دارد باقی خواهد ماند. (آثار قلم اعلی، ج2، طبع کانادا، ص99-398).
هفتم – زمانی که اسرار را نباید بیان کرد زیرا همه مدّعی ایمان شوند
اگرچه خداوند قادر است به نحوی عمل کند که جمیع ناس هدایت شوند و در ملکوت خداوند وارد شوند، امّا ارادهاش بر آن تعلّق گرفته که نفوس پاک و مجرّد که طالب کسب رضای حضرت مقصود هستند به عرفان الهی نائل شوند. حضرت بهاءالله در این مورد میفرمایند، "آن سماء حقيقت قادر و مقتدر است که جميع ناس را از شمال بعد و هوی بيمين قرب و لقاء رساند. لو شاء اللّه ليکون النّاس أمّة واحدة و لکن مقصود صعود انفس طيّبه و جواهر مجرّده است که به فطرت أصليّه خود به شاطئ بحر أعظم وارد شوند تا طالبان جمال ذوالجلال از عاکفان امکنه ضلال و اضلال از يک ديگر مفصول و ممتاز شوند" (مجموعه الواح، طبع مصر، ص369).
حال، گاهی اوقات قلم الهی از بیان اسرار خودداری میکند تا مقامات ناس مستور ماند که مبادا آنها که باطناً از اهل ایمان محسوب نه، ادّعای ایمان نمایند و از آنجا که جمیع مظاهر ظهور ملزم بودهاند که به ظاهر حکم نمایند، باید ادّعای ایمان را پذیرفت. جمال مبارک میفرمایند، "لم يزل حق بظاهر بين ناس حکم فرموده و جميع نبيّين و مرسلين مأمور بوده که ما بين بريّه بظاهر حکم نمايند و جز اين جائز نه" (مجموعه الواح، ص132). بدین لحاظ قلم در بیان اسرار یوم الهی و مقامات مؤمنین به حضرت نامتناهی سکوت پیشه نماید. جمال قیّوم فرماید، "بر خدمت امر حق قیام نما تا مخدوم عالم شوی و به نار حبّش مشتعل شو تا محبوب آفاق گردی. اگرچه کشف بعضی از اسرار شده، ولکن اکثری از آن در علم الهی مستور و مکنون؛ چه که اگر اسرار یومالله و مقامات نفوس موقنۀ مطمئنّه اقلّ از سمّ اِبرَه ظاهر شود، جمیع ناس را طائف مطاف ماکان و مایکون مشاهده نمایی" (مجموعه آثار قلم اعلی، شمار، 28، ص102). گاهی خداوند صلاح را در آن میبیند که مقامات مؤمنین از خود آنها هم مستور مانَد. جمال قدم تصریح دارند، "قسم به حزن جمال ذوالجلال که از برای مقبل مقامی مقدّر شده که اگر اقلّ من سم ابره از آن مقام بر اهل ارض ظاهر شود جميع از شوق هلاک شوند. اين است که در حيات ظاهره مقامات مؤمنين از خود مؤمنين مستور شده" (مجموعه الواح، ص155).
هشتم – مواردی که طالبی یافت نشود
اگر طالب یافت شود عنایات خداوند عزّ نزول یابد و اگر طالب یافت نشود در خزائن الهی مستور باقی بماند. در لوح مبارک خطاب به شیخ نجفی نازل، "حال خطّ بدیعی و لسان جدیدی اختراع شده؛ اگر طالب باشند ارسال شود" (ص102).
از حضرت ولیّ امرالله در این خصوص سؤال شده در جواب فرمودند، "خطّ و لسان بدیع کیفیتش مستور و مکنون ماند؛ چون طالب یافت نشد و استفسار نگشت، لهذا از طرف مبارک اظهار و اعلان نگردید." تاریخ این توقیع مبارک حضرت ولیّ امرالله شعبان 1327 هجری قمری مطابق ژانویه 1929 میلادی است. (عبدالحمید اشراق خاوری، قاموس لوح شیخ، ذیل "خطّ بدیعی...")
مورد دیگر شرح کلمات شیخ احمد احسائی است که حضرت بهاءالله خطاب به مخاطب لوح قناع میفرمایند، "در ایّام توقّف در عراق میرزا حسین قمی نزد این عبد آمده مع صورت مکتوب و مذکور داشت که حضرات شیخیه استدعا نمودهاند که این کلمات را معنی و تفسیر نمایید و این عبد نظر به این که سائلین را طالب کوثر علم الهی نیافت متعرّض جواب نشده؛ چه که لؤلؤ علم الهی از مشاهدۀ اعین غیرحدیده مستور به. اگرچه فیالجمله ذکر شد ولکن به تلویح و اشاره." (اقتدارات، ص210).
نهم – بیمیلی مظهر ظهور به پرداختن به بیان معانی اشعار یا تفسیر آیات ادوار ماضیه
اگرچه گاهی قلم اعلی در بیان معانی اشعار و زمانی در تفسیر آیات نازله در ادوار ماضیه به جولان آمده و مفاهیم درربار عزّ نزول یافته است، امّا، ابداً مایل به این کار نیست. فیالمثل وقتی جناب سلمان از آن حضرت تمنّای معنای شعری را میکند در جوابش میفرمایند، "قلم امر اقبال بر این که بر معانی شعر حرکت نماید نداشته؛ چه که الیوم بحور معانی بکینونتها و اصلها ظاهر شده دیگر احتیاج به کلمات قبل نبوده و نیست. بلکه کلّ ذی علم و حکمت و عرفان از قبل و بعد محتاج به این بحور متموّجۀ بدیعه بوده و خواهند بود" (مجموعه الواح، ص138).
در مورد تفسیر آثار نازله در ادوار سالفه میفرمایند، "الیوم اهل بهاء محتاج به تفسیر کتب قبل نبوده و نیستند" (امر و خلق، ج3، ص352) و حتّی میفرمایند که اگر مسیحیان در مورد حضرت محمّد از اهل بهاء سؤال کردند جواب دهید، "لیس لنا أن نتکلّم فیما مضی" (کتاب مبین، خطّ زین، ص209)
زمانی که به عللی مایلند با استناد به آیات گذشته در خصوص حقّانیت خود استدلال فرمایند، این کلام از قلم اعلی نازل میشود، "... ظلمی فوق این در عالم الهی نه که جمال قدم به دون خود استدلال بر حقّیت خود نمایند بعد از آن که چون شمس در قطب زوال سماء لایزال مشهود و لائح است" (مائدۀ آسمانی، ج7، ص12)
امّا جهت تبلیغ کلمةالله به این کار میپردازند و خود توضیح میدهند، "فَوَالله الّذی لا اله الّا هو که تبلیغ امرالله این عبد را بر تحریر این لوح مضطرّ نموده که شاید مصباحی چند در مشکوة امکان مستضئ شوند و بقدرةالله بر نصر این مظلوم فرید قائم گردند" سپس عنوان میفرمایند که با آن که "ظهور آیات قدس ربّانی به مثابۀ غیث هاطل از سماء مشیت مِن غیر مکث و سکون نازل ... معذلک باید به ادلّه استدلال نمایم و امری را که لازال مقدّس از دلیل بوده به دلیل ثابت نمایم که لعلّ معدودی به سماء شهود صعود نمایند." (مائدۀ آسمانی، ج7، ص12)
دهم –شدّت احزان مانع از جریان قلم سبحان
اگرچه ذیل کثرت بلایا شمّهای در این خصوص بیان شد و از آثار مبارکه اتیان گردید، امّا بیان این نکته که جمال قدیم الهی قلم در دست گیرد که آیات نازل فرماید امّا احزان قلبیه مانع از حرکت قلم شود، مورث احزان در قلوب عاشقان جمال رحمان میشود. خطاب به جناب فتح اعظم میفرمایند، "أن یا فتحالاعظم قد اخذتُ القلم لننزلَ علیک ما یسرّک و یحدث فی قلبک ما یجذبک إلی مقرّ الله العلیّ العظیم؛ فلمبا بلغتُ الی هذا المقام من البیان، سمعتُ حنینَ قلبی و ضجیجَ قلمی و هما منعانی عن التغنّی علی افنان سدرة الرّحمن فی رضوان هذا اللّوح المتعالی المقدّس المنیر و أخذَتنی الأحزان علی شأنٍ کأنّی نسیتُ ألحانَ اللهِ و منعتُ الرّوح عن التغرّد فی صدری بما اکتسبت ایدی الظّالمین. اذاً یبکی عینی و ینوح سرّی و یحنّ قلبی و یصیح قلمی و یقول یا فتح البقاء تالله قد وقع جمال القدم فی بئر الأعداء بما اکتسبت أیدی هؤلآء الّذین ما استحیوا عن الله و یقولون ما یأمرُهُم هویٰهم و یُلقِی الشّیطان فی صدورهم و لایخافون عن الله الّذی خلقهم بأمرٍ مِن عنده..." (مجموعه آثار قلم اعلی، شمارۀ 18، ص249).
در مقام دیگر کثرت احزان ناشی از اعمال برادر نامهربان را مانع از جاری شدن قلم ذکر میفرمایند، "فوالله یا قوم قد ورد علیّ ما لایُذکر بالقلم و اللّسان و کلّما أریدُ أن اذکُرَ یمنعُنی شدّة بکائی و حزن قلبی و رجفة ارکانی و یشهد بذلک ما یجری من قلمی الحزین." (همان، ص254)
کلام آخر
همانطور که در ابتدای این مقاله ذکر شد، آثار نازله در این دور الهی بسیار کثیر است. به بیان جمال مبارک جمیع مطالب لازم در این آیات الهی عزّ نزول یافته و اگر نفوسی به مطالعۀ آنها بپردازند سؤالی نمانده که جواب گفته نشده و مطلبی نمانده که مطرح نشده باشد. امّا، غیر از اینها باید به دو نکتۀ مهمّ توجّه کرد که البتّه در مطالب فوق اشارتی به آنها شده است.
اوّل آن که مظهر ظهور الهی در این دور صمدانی صرفاً در ابراز لطف به بندگان از اظهار بسیاری از مواضیع و اسرار خودداری کرده است. جمال مبارک در بیانی میفرمایند، "قَد کُنِزَ فی هذا الغلام مِن لحنٍ لو یظهر اقلّ مِن سمّ الإبره لَتندکّ الجبال و تصفّر الأوراق و تُسقِطُ الأثمار من الأشجار و تخرّ الأذقان و توجّه الوجوه لهذا الملک الّذی تجده علی هیکل النّار فی هیأت النّور و مرّةً تشهده علی هیأت الأمواج فی هذا البحر الموّاج و مرّة تشهده کالشّجرة الّتی اصلها ثابت فی ارض الکبریاء و ارتفعت أغصانها ثمّ افنانها إلی مقام الّذی صعد عن وراء عرشٍ عظیم."34
دوم این که بسیاری از آثار الهی از مخزن فیض الهی عزّ نزول نیافته است. در این مقام حضرت بهاءالله میفرمایند، "چقدر از لئالی بیشمار که ناسفته در صدف قلب مانده و چه مقدار حوریّات معانی که در غرفههای حکمت مستور گشته که احدی مسّ آنها ننموده. لمیطمثهنّ انسٌ قبلهم و لا جان" (ایقان، طبع مصر، ص54)
سورۀ کهف (18)، آیۀ 109. مضمون به فارسی: بگو اگر دریا برای [نوشتن] کلمات پروردگارم مرکّب باشد، بی شک آن دریا، پیش از به پایان رسیدن کلمات پروردگارم، به پایان میرسد، ولو آن که مُمِدّی همانند آن به میان آوریم. (ترجمه از بهاءالدین خرّمشاهی).↩
مائدۀ آسمانی، ج4، ص53 (مضمون کلام مبارک به فارسی چنین است: پس بدان این که از آیۀ نازله از قبل بر محمّد رسولالله پرسیدی؛ این آیهای است که اهل عالم از ادراک آن ناتوانند و اگر آنچه در علم الهی از اقلام است وجود داشته باشد و آنچه که در قَدَر است دریاهایی از مداد باشد و انگشتان قوّت از آنچه که وجود داشته و دارد به نوشتن آن مشغول شوند، هر آینه معانی حرفی که به لسان عزّت در این آیۀ منزلۀ مبارکه نازل شده تمام نخواهد شد.)↩
مائده آسمانی، ج4، ص265: "و إنّی لو إذکُرُ هذا النّبأ الأعظم و ظهورات فتنة و امتحاناته الأقوم مِن یومئذٍ إلی أبدالآباد فی سرمد الدّهور، تالله لنینفدَ ذکرها و لنیبید وصفها ولو یجری مِن بعد ما خلق الله کلّ البحور سبعین الف الف بمثل کل ذلک."↩
مِن مکاتیب عبدالبهاء، ص14 / مکاتیب عبدالبهاء، ج1، ص38 (مضمون کلام مبارک به فارسی چنین است: پس بدان که در هر کلمهای از کلمات الهی دریاهای اسراری موج میزند که نهایتی ندارد و به درستی که هر حرفی از آیات پروردگارت محلّ اشراق خورشیدهای رموز و آثار و حقائقی است که کسی جز خداوندی که پروردگار تو و پدران تو است بدان آگاهی ندارد. با این همه چگونه مداد میتواند در بیان این اسرار جریان یابد حتّی اگر به اندازۀ دریاها باشد و چگونه ممکن است که اوراق کفایت کند حتّی اگر صفحات آفاق به ورق تبدیل شوند. برای این موهبت کبری نهایتی نیست و برای این رحمت عظمی بدایتی نه که به پایان رسد چنان که حق فرموده که اگر دریا مدادی میشد برای کلمات پروردگار من هر آینه دریا تمام میشد قبل از آن که کلمات پروردگار من تمام شود حتّی اگر مانند آن به مددش میآوردیم.)↩
مجموعه الواح، ص6-5 (مضمون بیان مبارک به فارسی: امّا الآن از اظهار آنچه که مخزون شده و شرح و بسط آنچه که مقبوض نگه داشته شده و آشکار کردن آنچه که پنهان گشته ممنوعم. بلکه شایسته است که مخفی نگه دارم و ظاهر نکنم . اگر آنچه را که خداوند به لطف و جود خود به من آموخته بیان کنم، هرآینه مردمان از دور من پراکنده گردند و فرار اختیار نمایند مگر کسانی که آب حیات از جام کلمات پروردگار بخشندۀ خود نوشیده باشند. زیرا هر کلمهای که از آسمان وحی الهی بر انبیاء و مرسلین نازل شده مملو از چشمههای معانی و بیان و حکمت و تبیان است. خوشا به حال کسانی که بنوشند.)↩
مائدهء آسمانی، ج1، ص65 (مضمون بیان مبارک: و امّا این که از من سؤال کردی ... بر احدی از مردم شایسته نیست که در این مورد پرسشی را مطرح نماید زیرا این مقامی است که ابداً قلم برای ذکر آن حرکت نکند و مداد بر آن جاری نشود اگر از جمله کسانی باشی که به معرفت نائل شدهاند.)↩
لوح رئيس عربی، الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض، ص206 (اگر از لباسی که به علّت ضعف شما پوشیدهایم خارج شویم، جمیع کسانی که در آسمانها و زمین هستند خود را فدای من خواهند کرد.)↩
آثار قلم اعلی، ج4، ص288 (مضمون به فارسی: علم من که در وجودم گذاشته شده احدی آن را نشناسد و ابداً کسی بدان پی نبرد و هیچیک از اهل عالم تحمّلش نتوانند. قسم به خداوند اگر کلمهای از آن ظاهر شود جمیع نفوس مضطرب شوند و ارکان کلّ شیء نابود گردد و به بلوغ رسیدگان نیز قدمشان سست شده بلغزد.)↩
سورة الهيکل، آثار قلم اعلی، ج4، ص 289(و ما را علوم دیگری نیز هست که حرفی از آن را نمیتوانیم بیان کنیم و مردم هم استطاعت شنیدن آن را ندارند ... و اگر بیابیم کسی را که استطاعت شنیدنش را داشته باشد هر آینه گنجهای معانی را به او القاء خواهیم کرد و به او آنچه را که جهانیان به حرفی از آن احاطه ندارند خواهیم آموخت.)↩
مضمون بیان مبارک به فارسی: بدان مسألهای که از آن پرسیدی دارای شرح و تفسیر زیادی است که اکنون بیان آن امکان ندارد و گوشها قادر به شنیدن آن نیست زیرا مردم در پردههای تاریکی محتجب ماندهاند و پردهای از آتش جلوی چشمها را گرفته است. چگونه این پرندگانی که بالهایش به تیرهای بغضا مجروح شده قادر به پرواز در آسمان معانی و بیان هستند یا بدایع الحان را بر شاخهها توانند که ترنّم کنند؟↩
آثار قلم اعلی، طبع کانادا، ج2، ص272 (ج3، طبع طهران، ص87) – (مضمون بیان مبارک به فارسی: و من قادر نیستم که ذرّهای از آنچه در آن مقدّر شده ذکر کنم و احدی جز خداوند و مظاهر نفسش بر اسرار آن اطّلاع ندارد زیرا او خالق و ابداع کنندۀ آن است.)↩
مضمون دو بیان مبارک: هر زمان که آن را از این کار منع میکنم و دست منع را بر دهانش میگذارم، ابداً ممنوع نگردد و ما او را دارای قدرتی عظیم یافتیم... و قلم در این حین ضجّه و زاری میکند بین انگشتانم آنچنان که از زاری او اشک عارفان جاری شد. هر زمان میخواهد زمامش را رها سازد و آنطور که دلش میخواهد حرکت کند، انگشتان قدرت او را میگیرد مبادا سر و صدای منکرین بلند شود. پس قلم میگرید و میگوید ای پروردگار من رها کن زمام مرا تا القا کنم بر عالمیان حرفی از اسرار پنهانی را تا که شاید اهل عماء بدانند آنچه را که احدی از جهانیان نمیداند. ای پروردگار من مرا از اذکار بدیعت منع مکن سپس اجازه بده تا آنچه را که از مرواریدهای علم بدیع در ما به ودیعه سپرداه شده ذکر کنم.↩
کتاب مبین، ص9 (طبع کانادا)، ص12-11 (خط جناب زینالمقرّبین) – (مضمون بیان مبارک به فارسی: قسم به کسی که جانم به دست او است از مکر او متحیّر شدیم بلکه هر کسی که در عالم غیب و شهود است در حیرت ماند. با این همه درونش آرامش نیافت تا آن که مرتکب شد آنچه را که قلم برای ذکر و وصفش جریان نیابد و به آن حرمت من و احترام خداوند مقتدر عزیز ستوده را از بین برد. اگر بخواهم ذکر کنم که با من چه کرد، اگر دریاهای عالم مداد شود برای ذکرش کفایت نکند و اگر تمامی اشیاء را خداوند به قلم تبدیل کند برای بیان آن کافی نباشد. اینگونه بیان کردیم آنچه را که بر من وارد شد اگر باشید از کسانی که آگاهند.)↩
مضمون بیان مبارک به فارسی: ای برادر من در نفس خود آرام نگرفتی و نوشتی و فرستادی آنچه که فرستادی. قسم به خداوند که قلم حیا میکند آنچه را که ذکر کردی بیان کند و آنچه را که بر برادرت افترا بستی ذکر نماید. قسم به خداوند که با این کار خود حرمت من و حرمت خداوند را بین بندگان از بین بردی. پس به زودی خواهی دید و مشاهده خواهی کرد ولو آن که امروز از غافلان باشی.↩
الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض، ص48 (مضمون بیان مبارک به فارسی: قسم به خداوند وارد شد بر ما آنچه که قلم برای ذکر آن به جریان نیفتد مگر آن که نویسندهاش محزون گردد و گوشهای یکتاپرستان قادر به شنیدنش نباشد و کار ما به جایی رسید که دیدگان دشمنان هم بر حال ما گریست و بعد از آنها هر دیدۀ بینایی اشک فرو ریخت.)↩
لئالیالحکمة، ج3، ص210 (مضمون بیان به فارسی: کار به مقامی رسید که ضعیفترین بندگان بر ما مستولی گشت و پستترین مردمان بر ما ظلم و تعدّی نمود. اینچنین بر ما وارد شد از این غافلان. قلم برای بیان قصّههای این جوان [هیکل مبارک] به جریان نیفتد. قسم به جانم که او در بلای بزرگ است. هر زمان که اراده میکند آنچه را که از اشرار بر او وارد شده ظاهر سازد، اسم ستّارش مانع میگردد. به درستی که پروردگارت بخشندۀ مهربان است.)↩
الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض، ص61 (مضمون بیان مبارک به فارسی: یازده سال در آن [شهر] بودیم تا آن که سفیرتان که قلم دوست ندارد اسمش را ببرد آمد. او شراب مینوشید و ظلم و ستم و فحشا مرتکب میشد و در نفس خودش فساد میکرد و عراق را به فساد میکشید و بیشتر اهالی بغداد به آن شهادت میدهند اگر از آنها بپرسی و از جویندگان باشی. او اموال مردم را به باطل اخذ میکرد و هر آنچه را که خداوند امر کرده ترک میکرد و هر آنچه را که نهی کرده عمل مینمود تا آن که در پیروی از نفس و هوای خود علیه ما قیام کرد و در سبیل ظالمین قدم گذاشت و برای تو نوشت آنچه را که در حقّ ما نوشت و تو از او پذیرفتی و از هوای خود پیروی کردی و هیچ دلیل و برهانی از او نخواستی و تجسّس و تفحّص نکردی تا راست از دروغ و حق از باطل برایت روشن شود و بصیرت یابی.)↩
این توضیح نیز در این خصوص مشاهده شد: "بیماری درازمدت، پرستش و حمد و ثنای پروردگار را از یاد ایوب نبرد و با صبری شگفت در برابر بلایا، ابلیس را بیش از پیش نومید کرد. پس ابلیس راهى دیگر اندیشید و بارها کوشید تا همسر ایوب را بفریبد، اما هر بار ناکام ماند؛ سرانجام در کسوت انسانى زمینى با او به گفت و گو پرداخت و او را واداشت تا در برابر قرص نانى، موهای خود را بفروشد. ایوب چون دانست که همسرش به نیرنگ ابلیس گرفتار شده، عنان از کف بداد و به درگاه پروردگار بنالید و سوگند یاد کرد که او را به صد چوب تنبیه نماید. پروردگار از پسِ نالة ایوب بلایایى را که برای آزمودن صبر و ایمان ایوب، بر او نازل شده بود، قطع کرد و فرمان داد تا ایوب از آبهایى که در زیر پای او جاری مىگردد، بخورد و تن خود را در آن بشوید."
http://mandegar.tarikhema.ir/%D8%A7%D9%8E%D9%8A%D9%91%D9%88%D8%A8-%D9%86%D8%A8%DB%8C↩
مائدۀ آسمانی، ج4، ص56 (مضمون بیان مبارک به فارسی: پس بدان بعد از آن که به آیات واضحه ظهور فرمود چه گفتند افترا زنندگان و چه کردند به حدّی که قلم از بیان آن حیا میکند و خداوند بر آن شهادت میدهد اگر شما شهادت ندهید و تکذیبش کردند و انکارش نمودند و بعضی گفتند که او افترا به خداوند بسته یا جادویی نموده که مردم مسحورش شدهاند و به این ترتیب از دیدار خداوند باز ماندند و او را در امرش اجابت نکردند و به وجهی که مقرّبان توجّه میکنند ابداً روی نیاوردند.)↩
منقول در صفحه 603 مجموعه توقیعات خطاب به احبّای شرق (مضمون به فارسی: آه آه که نه مادری دارم که بر حال من بگرید و نه خواهری دارم که در عزای من و مصیبات من سر خود را برهنه سازد و نه مونسی دارم که در بلاهایم انیس من باشد و نه رفیقی دارم که در ابتلایم همراه و مونس من باشد.)↩
مائده آسمانی، ج7، ص82 / مضمون به فارسی: قسم به خداوند ای مردم از کار خودم متحیّرم و از آنچه که بر من وارد شده. ای کاش از مادرم متولّد نمیشدم و حال که متولّد شدم ای کاش شیر نمیخوردم و بزرگ نمیشدم امّا ظاهر شد آنچه که ظاهر شد و جنود وحی نازل گشت و امر از سوی خداوند واحد قهّار جاری گشت.↩
منقول در صفحه 600 مجموعه توقیعات به احبّای شرق (مضمون بیان مبارک به فارسی: قسم به خداوند حزنی مرا احاطه کرده که چشم روزگار مانند آن را ندیده است ... و تو اگر میخواهی به اسرار امر پی ببری از شهری که در آن ساکنی خارج شو و در بیابان در آ. سپس آرام بگیر و از هر ذکری خاموش باش سپس قلباً توجّه کن تا گریه و زاری اشیاء و ناله و فغان آنها در حزنم را بشنوی. اینچنین القاء کردیم بر تو در قالب اشارات جواهر اسرار را تا که شاید مطّلع شوی به آنچه که هیچکس بر آن آگاهی نیافته است.)↩
منقول در صفحه 601 مجموعه توقیعات خطاب به احبّای شرق (مضمون بیان مبارک به فارسی: قسم به خداوند اگر کسی آگاهی یابد بر آنچه که بر من وارد شده هر آینه در بیابان سکونت اختیار خواهد کرد و از جمیع معاشرین خواهد گریخت و با احدی انس نخواهد گرفت و هیچ چیز نخواهد خورد تا آن که از شدّت عشقش به این جمال منیر خود را فدا نماید. و تمام آنچه که در ظاهر بر من وارد شده چیزی ندارم که برایتان ذکر کنم ای گروه عاشقان بلکه به آنچه که وارد شده بر من در باطن و این آن چیزی است که احدی از اهل آسمانها با آن همراهی نتواند و هیچ یک از ساکنان زمین تحمّلش نداند. قسم به خداوند که قادر نیستم حرفی از آن را ذکر کنم و اگر حرفی از آن را ذکر کنم هر آینه در اثر آن آسمانها و زمین از هم خواهند گسیخت.)↩
آثار قلم اعلی، طبع کانادا، ج2، ص68 – (مضمون بیان مبارک به فارسی: قسم به خداوند قادر نیستم ذکر کنم که در اثر اعمال و رفتار بدکاران چه بر من وارد شده است. ای قلم من نوحه کن بر من و آنچه که وارد شد بر من از خلق سرکش من.)↩
ادعیه حضرت محبوب، ص8-7 (مضمون به فارسی: میگویند آنچه را که معترضین پیشین بر مظاهر نفست و مطالع وحیت و مشارق الهامت ... میگفتند و موقعی که به آنها گفته شد که ای مردم آیا با آیات بیّنات خود را بر شما ظاهر نساختم و آیا از مطلع اسماء و صفات نزد شما نیامدم و آیا آیات کبرای خداوند را بر شما تلاوت نکردم و آیا آسمان بیان را به زینت معانی و تبیان مزیّن نساختم و آیا شما را به سوی خداوند، پروردگار مهربانتان، دعوت نکردم و آیا اسرار عرفان را با دلیل و برهان برای شما توضیح ندادم و آیا امرالله را بین بندگانش ظاهر نساختم و آیا آثار الهی را بین مردمش شهرت ندادم؟ پس از چه روی از من روی برگرداندید و آیاتم را تکفیر کردید؟ میگویند آنچه را که قادر نیستم در مقابل تو، ای محبوب سرّ من و مذکور در قلب من، بیان کنم.)↩
مائدهء آسمانی، ج8، ص52 / و نیز توقیع نوروز 110، مندرج در صفحهء 47 توقیعات مبارکه 114-109 (مضمون بیان مبارک به فارسی: قسم به جمال قدیمت و انوار ساطعه از وجه بدیعت که بر ما اموری واقع شده که حیا میکنم از ذکر آن در حضور تو و قلم ابداً حرکت نمیکند برای بیان آن و مداد جریان نمییابد برای سخن گفتن از آن و لوح تحمّل آن را نخواهد نمود و نفوس طاقت شنیدنش را نخواهند داشت.)↩
جناب میرزا بزرگ با خانمی از اهل قریۀ یوش موسوم به کلثوم ازدواج کردند که به "خانم جان خانم" شهرت یافت. از این ازدواج 5 فرزند به وجود آمد که بعضی از آنها ارتباطی با تاریخ امر مبارک دارند. دختر ارشد همان شاه سلطان خانم است که ذکرش در لوح مبارک خطاب به شیخ محمّدتقی نجفی آمده و حضرت عبدالبهاء لوح عمّه را خطاب به او صادر فرمودهاند. فرزند دیگر میرزا رضا قلی حکیم است که با مریم خانم مخاطب الواح مریم و کلمات عالیات ازدواج کرد. فرزند دیگر ابراهیم بود که نامی از او در میان نیست. فرزند دیگر میرزا محمّدتقی معروف به میرزا تقی پریشان بود که به اعتقاد شیخی باقی ماند. حبیبالله حسامی در کتاب "آلالله" (که رسماً انتشار نیافته)، در صفحه 81 دربارۀ او مینویسد، "میرزا تقی دارای خطّی بسیار زیبا بود و از لحاظ عقیدتی تابع مشرب شیخیه بود. مردی وارسته و قلندر و نسبت به شئون دنیوی بیاعتنا، شغلش تجارت بود و عمرش بسی کوتاه، زیرا به سنّ 38 سالگی و در اوائل ظهور حضرت ربّ اعلی دعوت حق را لبّیک گفت و دار فانی را وداع نمود." او در واقعۀ طمع حاجی میرزا آقاسی به قریۀ قوچحصار، چون یکی از ورّاث بود، نزد محمودخان کلانتر تعهّد سپرد که بدون اجازۀ کلانتر ده سهم از بیست و چهار سهم را که متعلّق به او بود نفروشد. قبر او در نجف اشرف است. فرزند دیگر فاطمه سلطان خانم بود که ازلی بود و با میرزا محمود نمدساب، پسر برادر امّی حضرت بهاءالله و همزنجیر طلعت ابهی در سیاهچال طهران و اسباب رنجش هیکل مبارک به علّت لطمات زبانیاش، ازدواج کرد.↩
مائده آسمانی، ج8، ص119(مضمون بیان عربی به فارسی: قسم به خداوند که به قلم ذکر نشود و مداد بر آن جریان نیابد و به نزول الواح ذکر آن تمام نشود و نفوس عالم ابداً تحمّل آن نتوانند و خداوند بر آنچه که میگویم گواه است.)↩
مائدهء آسمانی، ج4، ص260 / اشراقات، ص221 (مضمون بیان مبارک: برای مبشّرم نازل کردیم آنچه را که چشم کتابهای خداوند مهیمن قیّوم به آن روشن گشت و آن را به سوی او فرستادیم. زمانی که به او رسید و آن را قرائت کرد از نفحات وحی به شأنی منجذب شد و به اهتزاز آمد که به تمام وجود در آسمان من به پرواز در آمد و قصد حضور در پیش روی من نمود. کلمات چنان او را به اهتزاز آورد که ذکر آن به قلم و مداد تمام نشود و لسان از عهدۀ بیانش بر نیاید. گواهی میدهد به آن امالکتاب در مآب.)↩
لئالی الحکمة، ج2، ص76 (مضمون بیان مبارک به فارسی: و هر زمان که قصد میکنم آن را ذکر کنم گریه مرا منع میکند و تو واقفی بر راز و نجوی. قسم به عزّت تو ای سلطان من اگر حکم کنی بر فنای من هر آینه محبوبتر است نزد من تا آن که ذکر کنم و حکایت کنم در حضورت آنچه که به آن، در ایّامی که قرار دادی مطلع سرور برای حبیبانت و مشرق فرح برای اهل مملکتت، حزن ایجاد شد. و این علیرغم یقین من به دریای علم تو و آسمان ارادۀ تو و نفوذ مشیت تو و احاطۀ اقتدار تو است.)↩
لئالیالحکمة، ج2، ص91 (مضمون دو بیان مبارک به فارسی: ای سیّد عالم قسم به عزّت و عظمت تو که قادر نیستم آنچه را که از بادهای ظلم وارد شد ذکر کنم. قسم به خودت که از شرح آنچه که دیدم و دانستم حیا میکنم. تو واقفی بر آنچه نزد من است و من نادانم از آنچه که نزد تو است. به درستی که تو دانا و فرزانهای... بلبل به علّت بانگ شوم غراب پرواز کرد و برفت.)↩
مضمون بیان مبارک: بشنو ندای پروردگارت را هنگامی که اراده کرده که خارج شود از بین شما به علّت آنچه که ستمگران مرتکب شدند و به این علّت احزان تمام عالم وجود را احاطه کرد به نحوی که قلم از بیان اسرار و لوح از اظهار و ابر فضل خداوند از بارش و درختان فردوس از دادن میوه منع شدند.↩
آثار قلم اعلی، ج6، ص50 – مضمون: این جوان [هیکل مبارک] از تحریر منع شده وگرنه برای هر یک از احبّای الهی آنچه را که او را منقطع از جهانیان کند میفرستادیم. خودم محبوس و قلمم محبوس و دومی مهمتر از اوّلی است و این نیست مگر به علّت عدم استعداد در اهل عالم. به زودی زمانی خواهد رسید که متوجّه قسمتی از اعمالی که مرتکب شدند خواهند شد و ناله و زاری خواهند کرد و هیچ چیزی نخواهند یافت که آنها را از آنچه که از آنها فوت شده بینیاز سازد.↩
نقل در توقیعات مبارکه39-1927، ص67-166 (مضمون به فارسی: در این جوان [هیکل مبارک] لحنی مخزون است که اگر ذرّهای از آن ظاهر شود کوهها را متلاشی سازد و برگهای درختان زرد شده میوهها از درختان فرو ریزند و وجوه بر زمین ساییده گردد و جمیع به این مَلِکی که به هیکل نار در هیأت نور آن را بیابی و یک مرتبه به هیأت امواج در این دریای مواج مشاهده کنی و یک مرتبه مانند درختی که اصلش ثابت در ارض خداوندی ببینید که شاخههای بزرگ و کوچکش به مقامی آن سوی عرش عظیم بالا رفتهاند.)↩