
از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء در لوح نورالله نازل
قوله الاحلی:
"در خصوص حرکت آفتاب و زمين مرقوم نموده بودی جميع کاينات متحرّکست ساکن در ميان نه زيرا حرکت از لوازم وجود است و سکون از خصايص عدم يعنی وجودی نيست که حرکت نداشته باشد . در الواح الهيّه اين قضيّه صريح است که جميع اجسام مضيئه و غير مضيئه حتّی ذرّات کائنات متحرّک است يا بالاصاله يا بالتبع امّا يک حرکت نسبی در ميانست البتّه جسم صغير متحرّک حول جسم عظيم است حرکت ليل و نهار واضح و مشهود است که از ارض است برهانش لامع است و دليلش واضح مثلاً جميع اين کرههای نورانيّه در اين فضای نامتناهی در بيست و چهار ساعت ما عدا القطبين در مدّت يک شبانه روز دوری زنند و طلوع و افولی دارند اين خارج از دو قسم نيست يا جميع را مرکز نقطه ارض است و کلّ اين محيط عظيم را در مدّتی قليله که عبارت از بيست و چهار ساعت است طيّ نمايند و يا آنکه کره ارض در اينمدّت قليله دوری بر محور خويش زند اين واضح است که شقّ اخير صحيح است از برای اين اجسام نورانيّه نامتناهيه حرکت واحده حول ارض محال است و امّا حرکت سنويّه که از آن فصول اربعه تحقّق يابد آن نيز بدلائل عقليّه و نقليّه مثبت است که شمس دائماً در نقطه احتراق مستقرّ است و ارض منتقل و الشّمس تجری لمستقرّ لها ذلک تقدير العزيز العليم يعنی شمس را حرکت مانند آسياب بر محور خويش است و بواسطه آلات و ادوات اکتشاف شده است که آفتاب را نيز مانند ماه کلفی و اين کلف در مدّت بيست و پنج روز و چيزی نمايان ميشود و غايب ميگردد و اين دليل بر آنست که آفتاب بر محور خويش متحرّکست نه حرکت سنويّه و نه حرکت ليل و نهار اين مباحث رياضيين است ولی ما بايد از شمس حقيقت دم زنيم که آن نيّر آسمانی طائف بر حول خويش است نه طائف حول نفسی و مستشرق از انوار احدی بل متجلّية بنفسها لنفسها و لا تتجلّی بقوّة غيرها و الکلّ يطوفون فی حولها و يقتبسون من انوارها و يستمدّون من حرارتها ... " انتهی