باب سی و نهم- در جواب پنج سؤال

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

از آثار حضرت عبدالبهاء - مائده آسمانی، جلد ٢، صفحه ۴۷ - ۴۹

باب سی و نهم- در جواب پنج سؤال

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح آقا ميرزا فضل الله خان ابن بنان الملک ميفرمايند قوله الاحلی:

"سؤال از رئيس که در آيه مبارکه مذکور است نموده بوديد اين رئيس عالی پاشاست که سبب نقل از عراق بحدود ايفلاق و از آنجا بسجن عکّا شد

و مقصود از جبل تينا و زيتا دو جبل مقدّس است که در قرآن به تين و زيتون ناميده شده و در ارض مقدّسه واقع شده‌اند

و امّا ک و ظ حروف منقطعه که در بدايت لوحی از الواح مبارک صادر مقصد اسم کاظم است

و ارض حمراء و کثيب احمر مقصد مقام قضا است زيرا در اصطلاح اهل الله بيضاء مقام مشيّت است و خضرا مقام قدر است و حمرا مقام قضاست و صفرا مقام امضاء پس ارض حمرا مقام شهادت کبری است اينست که حضرت اعلی روحی له الفداء در احسن القصص خطاباً بجمال مبارک ميفرمايد يا سيّدنا الاکبر قد فديت بکلّی لک و ما تمنيّت الّا القتل فی سبيلک

و امّا مقام فنا در نزد صوفيّه آنان را گمان چنان که حقيقت حادثه ممکن است تجرّد از عالم حدوث نمايد و باوصاف قديم متّصف گردد نظير آتش و آهن که از صفت حديدی تجرّد حاصل نمايد و صفت نار در او ظاهر و آشکار گردد و اين مقام را گويند برياضت و سلوک حاصل گردد و ظهور آنرا بتوهّم تصوّر در خود مينمودند لهذا انا الحقّ ميگفتند و حال آنکه حادث از صفت حدوث که لازمه ذاتی اوست تجرّد نتواند چه که لزوم ذاتی او است و لزوم ذاتی انفکاک از ذات شیء ننمايد امّا در الواح الهيّه ذکر مقام فنای از خود و بقای بالله هست مقصود از فنا در الواح الهيّه اين است که انسان بکلّی خود را فنای حقّ ميکند يعنی منقطع از هر چيز گردد و روح و قلب و جسم و راحت و سرور و نعمت و عزّت جميع شئون شخصی خويش را فدای حقّ نمايد و از لذائذ و هواجس عالم ناسوت در گذرد و تجرّد از شئون بشری خويش نمايد و بنار محبّت الله بر افروزد و لسان بذکر و ثنای حقّ بگشايد و باوصاف تقديس و تنزيه متجلّی گردد و بتربيت خويش و هدايت نفوس بپردازد يعنی جميع شئون متعلّق بخود را فدا و فنا نمايد چون باينمقام رسد البتّه پرتو عنايت برافروزد و حجبات بيگانگی بسوزد و اراده و مقصدی از برای او نماند و در تحت اراده الهیمتحرّک گردد و بنفثات روح القدس زنده شود. امّا آتش و حديد هر دو از عالم عنصر است ممکن است متّصف بصفات يکديگر شوند ولی قدم و حدوث را اتّصال و اتّحاد و مشابهت ممتنع و محال است ..." انتهی

منابع
محتویات