باب پنجاه و پنجم- جواب سائل از آيه لوح حکما

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

از آثار حضرت عبدالبهاء - مائده آسمانی، جلد ٢، صفحه ۶۸ - ۷۰

باب پنجاه و پنجم- جواب سائل از آيه لوح حکما

در لوحی ميفرمايند :

هو الله

ای منادی پيمان، سؤال از دو مسئله مهمّه نموده بوديد که تفسير دو آيه از آيات الهی است اين دو آيه را شرح و تفصيل يک سفر جليل لازم و عبدالبهاء عليل و مشاغل و شواغل عظيم و مکاتيب از شرق و غرب مانند غيث هاطل متواصل و سؤالات بيحد و حساب و ترتيب و تنظيم امور عموم بی‌پايان با وجود اين چگونه توان تفسير باين تفصيل نمود مجالی کجا که اين دو آيه کريمه تشريح شود لذا مختصراً بيانی ميگردد: "قد کان ما کان و لم يکن مثل ما تراه اليوم" از اين آيه مبارکه واضح و مشهود که کون در ترقّيست چنانکه در نزد حکما و فلاسفه قوم نيز اين مسئله مسلّم است که عالم وجود در نشو و ترقّيست يعنی از حالی بحالی ديگر انتقال نموده است امّا بعضی از فلاسفه اروپ را ظنّ و گمان چنان که ترقّی از جنس بنوع است مثلاً حيوان ترقّی کرده است تا انسان شده است ولی در نزد انبيا اين قول غير مقبول چنانکه در کتاب مفاوضات موجود است بلکه ترقّی و نشو در نفس نوع است مثلاً نطفه تدرّج در عالم علقه و مضغه و جنين و شيرخواری و طفوليّت و بلوغ نمايد تا برشد رسد حال نفس نوع ترقّی نموده يعنی از عالم نطفه که عبارت از جنبنده‌ای هست نشو و نما نموده و ترقّی کرده تا بمقام احسن الخالقين رسيده و ما کان تکون من الحرارة المحدثه يعنی مادّه و هيولای کاينات قوّه اثيريّه است و غير مشهود و بآثار مثبوت و آثار از جمله قوّه کهربائی و ضياء و حرارتست که امواج اوست و اين در حکمت طبيعيّه محقّق و مثبوت و مادّه اثيريّه نامند آن مادّه اثيريّه فاعل و منفعلست يعنی در عالم کاينات جسمانی آيت مشيّت اوّليّه است خلق الله الناس بالمشيّة و خلق المشيّة بنفسها لهذا آن مادّه اثيريّه از جهتی فاعلست زيرا چون امواج در او ظاهر گردد نمودار شود مثلاً ضياء امواجی است که در آن مادّه اثيريّه حاصل ميشود و از آن امواج قوّه باصره متأثّر ميگردد و تأثير مشاهده است چنانکه در هوا امواج حاصل ميشود از آن امواج عصب صماخ گوش متأثّر ميشود آن تأثير صوتست و آن اثر استماع و امّا آيه مبارکه قل انّ الطبيعة بکينونتها مظهر اسمی المبتعث و المکوّن چون حکمای سلف و خلف بر آنند که طبيعت کلّيّه محسوس نگردد و مکشوف نشود ادراک عاجز است عقل قاصر ولی اين حوادث عالم کون از مقتضيات آن طبيعتست مانند نوم و جوع و عطش که از مقتضيات جسم انسانيست و مانند احراق نار که از مقتضيات آنست باری جميع شئون و حوادث و وقايع حتّی حرکت سلسله موجودات و نشو و نمای کاينات را نسبت بطبيعت ميدهند و آن طبيعت را مبدأ کاينات ميشمرند ميفرمايد اين طبيعتی که شما مبدأ کاينات و مصدر موجودات ميشماريد مظهر اسم مبتعث و مکوّن من است يعنی ذات مقدّس که لا يعرف و لا يدرک و لا ينعت و لا يوصف است بتصوّر نيايد و ادراک نشايد و مبرّا از هر نعت و محامد و اوصافست حتّی از تعبير علّة العلل نيز منزّه است اين علّت اولی مصدر کايناتست و تعبير بطبيعت کلّيّه مينمايد زيرا آن حقايق و شئونی که حکماء بجهت طبيعت کلّيّه ميشمارند همان شئون و کمالاتی است که در کتب الهيّه بجهت مشيّت اوّليّه بيان شده است واضح است که مشيّت اوّليّه مظهر اسم مکنونست بيش از اين فرصت نيست ...." انتهی

(لوح جناب شيخ علی اکبر قوچانی شهيد )

منابع
محتویات