
از جمله الواح لطيفه مليحه اين لوح مبارکست که از قلم مرکز ميثاق جلّ ثنائه بافتخار احبّای شيراز نازل شده قوله الاحلی:
"از قرار معلوم از متولّی باشی شاه چراغ نهايت اذيّت و جفا ديدهاند و محنت بیمنتهی کشيدهاند سبحان اللّه شاه چراغ روشن است ولی متولّی بسيار تاريک و مظلم اين نادان با وجودی که پای چراغ است عجيب است که در چنين ظلمتی حالک هالک عيب ندارد و همواره چنين بوده است که خادمان محلّات محترمه معاندان بودند از جمله در ضريح حضرت رسول عليه الصلاة و السلام الآن نفوسی خادمند که شريرترين مخلوقند در چند سال قبل حجّاج ايرانيان ريختند جمعی را زدند و بستند و غارت نمودند حتّی شش نفر را کشتند و اين ظلم و عدوان بسبب اين بود که طمعی در مال آن بيچارگان داشتند مقصود اينست که شما دلگير نشويد اينها متولّی نيستند متعدّی هستند از اهل تولّی نيستند از اهل تعنّت و بغضا هستند" انتهی.
و نيز لوح مبارک ديگر
هو اللّه- جناب مشهدی علی قهوهچی:
هو الابهی
ای خادم احبّاء اللّه ای غاصب حقّ عبدالبهاء، خدمت ياران و خادمی دوستان منصب ابدی و مأموريّت سرمدی اين عبد است و تو منصب مرا غصب نمودی و در کمال دليری مشی و حرکت مينمائی از خدا بترس اين رداء من است چرا در بر نمودی و اين تاج من است چرا بر سر نهادی يا عهد وکالت ميکنی که بالنيابه از من در کمال خضوع و خشوع بخدمت احبّای الهی قيام نمائی و از ادّعای اصالت بگذری و يا آنکه شکايت بقاضی شهر و مفتی قصر مينمايم الحمد لله مجتهدين بسيار بيک نقض عهد رشوت هر حکم ميتوان گرفت و السلام
ع ع
و نيز لوح مبارک:
آباده جناب دکتر حسين خان ضياء الحکماء عليه بهاء اللّه الابهی.
هو اللّه
ای بنده صادق جمال مبارک، الحمد للّه موفّق بتأسيس حمّام بحسب تعاليم ربّ انام شدی گرمابه در نهايت پاکی و لطافت و طهارت انشاء نمودی و فی الحقيقه تو اوّل کسی هستی که در ايران اين حکم را مجری داشتی و اين تأسيس را بنياد نهادی لهذا سزاوار تحسين ملأ اعلائی و لايق لحاظ عنايت ملکوت ابهی شکر کن خدا را که بچنين موهبتی موفّق شدی و بچنين عنايتی مؤيّد گرديدی که در قرون و اعصار مورد تحسين ابراری و عليک البهاء الابهی ع ع
ای بنده صادق حقّ تا بحال در آن شهر ريش و پشم و روی و موی مردم در حوض و خزينه حمّام چون خويشان ملوّث ميشد حال انشاء اللّه بهمّت روحانيان هر دو پاک و طاهر ميشود امّا احبّای الهی بايد جشن گيرند که از آن چاله کثافت يعنی خزينه کريهه پرعفونت بهمّت آن حضرت نجات يافتند. ع ع
و نيز ميفرمايند:
جناب آقا غلامعلی ابوی جناب آقا مهدی عليه بهاء اللّه الابهی
هو الابهی
ای سرگشته سودائی، مدّتی است که از تو خبری نيست و اثری نه جناب مهدی پسر مهرپرور است و هميشه در فکر پدر است گهی در عشق شما بلسان فصيح کاشان غزلخوانی مينمايد و گهی در فراق شما بزبان جوشقان گريه و فغان و زاری ميکند گهی ميگويد که پدر مستمرّ السفر است و در جائی مقرّ ندارد لهذا ورق محرّر نفرستند و گاهی گويد قدری تنبل شده و در نزد مهربان مادر مقرّ کرده باری شما هر قسم ميخواهی حساب کن زود بزود مکتوب مرقوم نما اگر بقلم و قرطاس ممتنع و محال شده بنسيم و انفاس قاصدی روانه کن و اگر جسمانی ممکن نه روحانی بفرست و ميگويد از خدا بترس و از عزرائيل بهراس که عنقريب انفاس منقطع گردد و بآن عالم بشتابيم و يکديگر را گير آريم آنوقت دست در گريبان شويم و کار بمشت و سيلی و عربده و طپانچه کشد خود ميدانی ع ع انتهی
و نيز لوح مبارک بواسطه مشهدی رحيم:
عشق آباد آقا ميرزا مهدی يزدی عليه بهاء اللّه:
هو اللّه
ای مهدی ياران، روز تمام شد و آفتاب دم غروب است و خامه عبدالبهاء از بامداد تا بحال در رکوع و سجود حال ديگر جواب ميدهد و قسم ميخورد که اگر اسب تازی بودم و يا سمند ترکمنی حال از پا افتاده بودم و سر از سجود بر نميداشتم از برای خاطر خدا دست از من بدار و الّا زار زار گريه کنم من ميگويم ای خامه اين جناب آقا ميرزا مهدی يزدی است و خاطرش نزد عبدالبهاء بسيار عزيز است از خدا بترس فتور ميار سر بسپار اين ورق را رشک باغ ارم کن بيان اشتياق کن رسم محبّت آشکار نما قدری تحرير کن اندکی تقرير نما آنوقت هر چه ميخواهی بکن و الّا بضرب تازيانه چنان ترا جولان دهم که تا دم صبح ترک تازی کنی و گوشت و استخوان نذر جانبازی نمائی قلم چون سطوت خطاب را شنيد با حال شکسته و خسته و بيتابی در تکاپو آمد و تا آخر ورق جولان نمود اين است سرگذشت عبدالبهاء دم غروب آفتاب از افق دنيا ع ع انتهی
و از جمله الواح مزبوره اين لوح مبارک است:
"هو اللّه- عشق آباد جناب آقا شيخ احمد عليه بهاء اللّه الابهی
هو الابهی
ای مرتّل آيات در محافل نجات، جناب آقا ميرزا علی اکبر الآن در نهايت قوّت و استقامت و وقار نشستهاند و در کمال فصاحت و بلاغت ميفرمايند که حضرت ابن ابهر باخوی وعده مکتوب نمودهاند من نيز فی الحقيقه خجالت کشيدم و چاره نديدم و کلک را بدست گرفته و بنگارش پرداختم زيرا محصّل آذربايجانی است و من مازندرانی يا نوری و طهرانی ديگر چگونه از دست او گريزم و اگر از چنگ او فرار کنم جناب ابن ابهر را چکار کنم زيرا ايشان نيز از قضا ترکند با ترکان نتوان ستيزش نمود بايد آميزش کرد ملّا ميگويد جز که تسليم و رضا کو چارهئی اين ذکرها مزاح است و مجاز و امّا حقيقت اينستکه در اين انجمن بسيار عزيزی و در اين بساط بسی محترم زيرا ترتيل آيات مينمائی و تلاوت مناجات و فی الحقيقه تأثيرش ساری بکلّ جهات و البهاء عليک و علی کلّ ثابت علی الميثاق ع ع