رديف الف - باب هفدهم: ايران

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

از آثار حضرت عبدالبهاء - مائده آسمانی، جلد ۵، صفحه ۴۴- ۴۶

رديف الف - باب هفدهم: ايران

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:

لندن بواسطه ميرزا لطف اللّه حکيم عليه بهاء اللّه الابهی
جناب مستر بهروز عضو مجمع علمی لغوی مصری و مدرّس آثار قديم ايران.

هو اللّه

ای رفيق مهربان، نامه که بتاريخ ٢٢ آپريل ١٩١٩ از لندن مرقوم نموده بودی رسيد ولی مکتوب پيش بجهت مغشوشی راه و عدم انتظام بريد وصول نيافت البتّه نسخه ثانی اشعار را ارسال داريد اين آواره بنفوس عادی ايران تعلّق تام دارم تا چه رسد بمثل شما که فی الحقيقه خدمت بايران بلکه بعموم عالم انسانی مينمائيد بناء عليه بسيار مشتاق ديداريم هر وقت بخوشی و آسانی سفر ميسّر گردد تشريف آوردن شما البتّه از برای ما نهايت روح و ريحانست مرقوم نموده بوديد که سبب عدم جواب بعضی گفتند که چون بفارسی مرقوم نموده بوديد اين بود و يا اينکه بدوستی ايران مشهور شده‌ايد ملاحظه نمائيد کلامی بی‌مغزتر از اين ميشود اوّل آنکه لسان اين آواره فارسی است بالطبع هر فرسی لسان خويش را دوست ميدارد و از اين گذشته الواح بسياری از حضرت بهاءاللّه در نهايت بلاغت بفارسی صرف موجود با وجود اين چگونه لسان فارسی غير مقبول و ثانی آنکه حضرت بهاءاللّه و حضرت باب هر دو ايرانی بودند و بيست هزار سی هزار ايرانی در اين سبيل جانفشانی نمود و من نيز ايرانی هستم حتّی با وجود اينکه شصت سال است که از ايران خارج شده‌ام هنور راضی بآن نگشته‌ام که عادات جزئيّه ايرانی ترک شود بهائيان ايران را ميپرستند نه همين حرف ميزنند شما نظر بعمل کنيد چه کار بقول داريد هزار خروار قول از غيرت و حميّت و مروّت و حمايت و فتوّت بيک فلس نيرزد لکن يک عمل جزئی بيک گنج روان ارزش دارد امّا سفر شما بانگلستان اين نيز از خوشبختی شما بود در آينده معلوم گردد مرقوم نموده بوديد که امثال فدوی را در پيشگاه مبارک قدر و قيمتی نيست و عرائضشان را اهمّيّت و وقری نه و حال آنکه امثال شما که فی الحقيقه خيرخواه دولت و ملّتند و در نيک نامی ايران ميکوشند و اهل دانشند چنين نفوسی را من از خويش و پيوند خويش ميشمارم باری اختصار نمائيم براستی ميگويم که من مشتاق ديدار تو هستم زيرا تو خدمت بايران و ايرانيان مينمائی و من از جمله ايرانيان هستم. و عليک التحيّة و الثناء عبدالبهاء عباس.

و در سفرنامه جلد اوّل مسطور است:

فرمودند "خدا چه نعمتی بايرانيان عنايت فرمود ولکن قدر ندانستند اگر کفران ننموده بودند دولت ايران اوّل دولت ميشد من بمحمّد علی ميرزا نوشتم که اگر قصاص خون احبّا کند و بعدل حکم نمايد تأييد ميرسد و الّا يفعل اللّه ما يشاء ولی نشنيد باز بايران نوشتم که تا دولت و ملّت مانند شهد و شير آميخته نگردد نجاح و فلاح محال است ايران ويران شود و عاقبت امر منجر بمداخله دول متجاوره گردد" انتهی
( ص ١٦٨ )

منابع
محتویات