بهمن 1395
تقدیم به همکاران و استادان زبان و ادبیات فارسی
در بخش ادبیات فارسی مؤسّسۀ معارف عالی امر
و رشتۀ زبان و ادبیات فارسی مؤسّسۀ علمی
نقدها و ایرادات زبانی به آثار مؤسّسان ادیان بابی و بهائی ، فصلی کهنه در تاریخ اعتراضات به این دو دین است . دامنۀ این مباحث از پرسش دربارۀ علّت و انگیزۀ ترجیح زبان عربی بر فارسی در ابلاغ پیام این دو دین شروع شده تا نکتهها و شواهدی که در آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله بیرون کشیده شده و به نظر معترضان و منتقدان ، خلاف قواعد جاری این دو زبان است ؛ ادامه دارد . هم توضیحات و استدلالهای خود ایشان ، که در آثارشان آمده و به مؤمنان و معترضان نوشتهاند و هم آنچه از دیدگاه علم زبانشناسی مطرح است ، میتواند کمک نماید تا وزن و اعتبار این انتقادات و اعتراضات سنجیده شود .
واژههای کلیدی : زبان ، فارسی ، عربی ، بهاءالله ، باب ، قرآن ، زبان معیار ، دستور زبان ، صرف و نحو ، زبانشناسی
فهرست
٢.علّت انتخاب زبان عربی برای آثار اصلی و مهمّ بابی و بهائی
1.2- جایگاه زبانهای فارسی و عربی در جامعۀ ایران زمان ظهور أدیان بابی و بهائی
٢.٢- دیدگاه صاحبان این آثار دربارۀ أهمّیّت و امکانات زبان عربی
2.3- دیدگاه کلّی حضرت بهاءالله دربارۀ زبان و نقش آن در ارتباطات انسانی
4.2- تشابه وضعیّت نگارش به زبان عربی در دورۀ قاجار با نگارش به زبان انگلیسی در دورۀ معاصر
6.2- لزوم نزول آیات به زبان قوم
7.2- جایگاه زبان فارسی از دیدگاه دیانت بهائی
٣. نقد متون آثار بابی و بهائی براساس قواعد صرف و نحو عربی و دستور زبان فارسی
3.١- سابقۀ ایراد نقدهای زبان به آثار باب ( مجلس ولیعهد در تبریز )
.3٢- سابقۀ ایراد نقدهای زبانی به قرآن مجید از طرف منتقدان غیرمسلمان
3.3- سابقۀ طرح انتقادات مؤمنان به موارد خلاف قاعده در آثار بهاءالله به هنگام حضور ایشان
4.3- پاسخها و استدلالهای حضرت بهاءالله و حضرت باب به نقدهای زبانی آثار ایشان و حضرت باب
4. کاربرد ، ابداع و ساخت واژهها در آثار فارسی و عربی
1.4- واژههای غیرعربی دخیل در قرآن مجید
2.4- واژههای غیرعربی دخیل در عربی معاصر
3.4- صورتهای خلاف قاعدۀ عربی در زبان فارسی
5. بررسی موضوع از دیدگاه علم زبانشناسی و تاریخ زبان
1.5- ملاک صحیح و غلط زبانی از دیدگاه زبانشناسی
2.5- سابقۀ تدوین کتابهای صرف و نحو عربی و دستور زبان فارسی
3.5- جایگاه کتب قواعد زبان در جامعۀ زبانی و نقش آنها در یادگیری و کاربرد آن زبان
4.5- اعتبار قواعد صرف و نحو عربی و دستور زبان فارسی از دیدگاه علمای این دو زبان
5.5- سابقۀ اصلاحات نحوی و صرفی در قواعد متداول زبان عربی
شاید در حافظۀ ما یکی از نخستین ایرادات و اعتراضاتی ، که به دیانت جدید بابی وارد کردند وبه یاد میآوریم، ایرادات صرف و نحوی علمای تبریز در مجلس ولیعهد باشد . اگرچه نگاه دقیقتر نشان میدهد که این نه نخستین ایراد بوده و نه مهمترینشان ؛ ولی در طول تاریخ اعتراضات به دیانت بابی یکی از دامنهدارترین آنهاست که دیانت بهائی نیز معرض آن قرار گرفت و تا دوران معاصر نیز ادامه یافته است . با وجود پاسخهای متعدّد و مکرّری ، که هم از طرف حضرت باب و حضرت بهاءالله به این ایرادات داده شد و نیز پاسخهایی که در طیّ سالها بهائیان دادهاند ، باز هم هر از گاهی کسانی که بنایشان بر اعتراض و انکار است به این موارد ، متوسّل میشوند . در این مقاله میکوشم ضمن بررسی و تحلیل مبانی نظری چنین ایراداتی، نه فقط از دید کسانی که به دیانت بابی و بهائی ایمان دارند بلکه از نگاه علم زبانشناسی نیز به آن بپردازم .
در این نوشته ، چنین فرض کردهایم که با معترضان و منکران دو دین بابی و بهائی بحث نمیکنیم ؛ بلکه با کسانی گفتوگو میکنیم که به نوشتههای دو شخصیّت اصلی دیانت بهائی انتقاد غیرمغرضانه کردهاند و قصدشان یافتن و فهم حقیقت امر و شنیدن پاسخی مبتنی بر علوم مربوطه و منطق عقلانی است . البته بعضی نقل قولهایی که میآوریم ممکن است از زبان نفوس بیغرض و منصف نباشد ؛ ولی در عین حال به خود آن نظر میپردازیم نه نیّت و رفتارگویندۀ آن نسبت به دیانت بهائی . بعضی نقلقولها از حضرت بهاءالله و دیگر شخصیّتها و مراجع رسمی بهائی نیز ممکن است در پاسخ منکران و اصحاب غرض بوده باشد که ما بناچار باید به آنها استناد میکردیم چون توضیحات خود ایشان بوده است . دارالانشاء بیتالعدل اعظم در نامهای خطاب به محافل روحانی ملّی چنین مینویسند:
« ... بهائیان در طلب درک بیشتر طبعاً به کتب و نشریّات مختلف مراجعه میکنند . کتابی که توسّط یک محقّق بیغرض غیر بهائی در بارۀ امر بهائی نوشته شده ، حتّی اگر حاوی برخی فرضیّات و نتیجهگیریهایی باشد که در یک رشتۀ تخصّصی معیّن قابل قبول ولی با اعتقادات بهائی متفاوت است، مشکل خاصّی برای بهائیان ایجاد نمیکند ؛ زیرا آن را نتیجۀ کوششی صادقانۀ برای تحقیق در بارۀ یک پدیدۀ دینی که هنوز عموماً شناخته نشده است تلقّی خواهند نمود . هر کوشش بیطرفانه ، هر قدر هم نارسا ، برای روشن ساختن امر بهائی برای گروهی خوانندگان اندیشمند قدردانی صمیمانۀ بهائیان را به خاطر دیدگاه ارائه شده و مهارتهای پژوهشی که در آن پروژه به کار رفته بر خواهد انگیخت . امّا وقتی که شخصی عمداً امر مبارک را مورد حمله قرار میدهد قضیّه کاملاً متفاوت است. یکی از وظایف گریزناپذیر بهائیان این است که خود را با معارف امری چنان مجهّز سازند که در هنگام بروز چنین مخالفتهایی قادر باشند پاسخ مناسب ارائه دهند و به این ترتیب اصالت و یکپارچگی امر مبارک را حفظ نمایند .
بیانات مبارکۀ حضرت بهاءالله طرز فکر و شیوۀ شایستهای را که باید در پیش گیریم روشن میسازد . آن حضرت مؤمنین را اخطار میفرمایند که “ در کلمات احدی به ديدۀ اعتراض ملاحظه منمایيد بلکه به ديدۀ شفقت و مرحمت مشاهده کنيد مگر آن نفوسی که اليوم در ردّ اللّه الواح ناريّه نوشته بر جميع نفوس حتم است که بر ردّ من ردّ علی اللّه آنچه قادر باشند بنويسند .” ... »۱
نکتۀ جالب اینجاست که برخلاف تصوّر و انتظار ، ایرادات زبانی به آثار مقدّسۀ بابی و بهائی منحصر به معترضان و مخالفان و غیرمؤمنان نبوده ؛ گاهی بعضی پرسشهایی در این باره از طرف سرسختترین مؤمنان نیز مطرح میشده است . به حدّی که اطرافیان حضرت بهاءالله این نظرات را به عرض ایشان میرساندند و بعداً خواهیم دید که حضرت بهاءالله هم با حکمت و شفقت الهی با این ایرادات و اشخاص ، رفتار کردهاند . روشی که باید سرمشق همۀ ما باشد و به همان اندازه و با همان دیدگاهی که صاحب و مُنزِل این امر با مقولۀ زبان و کاربرد آن برخورد کردهاند ، عمل نماییم.
در طرح توضیحات و پاسخها ؛ نخست با استناد به نوشتهها و استدلالهای خود شخصیّتهایی که آثارشان مورد نقد قرارگرفته - حضرت باب و حضرت بهاءالله - مطالبی بیان میشود . بیشتر این استدلالها به مناسبت اعتقادات منتقدان و معترضانی که مخاطب قرار گرفتهاند مبتنی بر اعتقادات اسلامی ایشان و در چارچوب پذیرش منشأ قدسی و الهی برای پیامبران است . بخشی از این مخاطبان نیز که از مؤمنان به این دو دین بودهاند و طبیعتاً برای آنها براحتی استدلال شده است . در عین حال پاسخهایی که به متدیّنان داده شده ، یکسره جدلی نبوده در آنها استدلال برهانی و مبتنی بر عقل و علم نیز وجود دارد .
سپس برای آن دسته از منتقدان و معترضان نیز که اعتقادی به هیچیک از ادیان ندارند توضیحاتی بر مبنای یافتههای علم زبانشناسی و تاریخ زبان ، ارائه کردهایم . ردّ پا و ارتباط این توضیحات با استدلالهای حضرت بهاءالله نیز در همین نوشته باز نموده میشود .
نام این نوشته را از بیان حضرت بهاءالله در لوح مانکچی صاحب برگرفتهام که عصارۀ دیدگاه ایشان را دربارۀ زبان بیان کردهاند . از این بیان به طور کامل بارها در این نوشته بهره بردهام .
همینجا از همۀ کسانی که پیشنویس این نوشته را با نظر لطف و دقّت خواندند و با بیان نظرات و نکتههای مفید به تصحیح و تکمیل آن کمک نمودند ، سپاسگزارم . بخصوص از دوستان عزیزم جنابان تورج امینی و پیام حرّ که نکاتی را ،که یادآوری نمودند ، در جای خود اشاره کردهام . در هرحال مسؤولیّت هر خطا و کاستی در این نوشته بر دوش نگارنده است و باز هم منّتپذیر هر آن کسی خواهم بود که با بررسی و نقد این نوشته ، سستیهای استدلالها و نادرستی یافتهها را به پیش چشم بکشانند تا اگر عمر و فرصتی بود در اصلاح و تصحیح آنها همّت گمارم .
ایرادات زبانی رایج را میتوان در سه دستۀ کلّی قرار داد :
1.1. نخست ، اینکه چرا با وجود ایرانی بودن باب و بهاءالله ایشان آثار خود را به زبان عربی نوشتهاند ؟ بخصوص بهاءالله که کتاب اصلی دینش- کتاب اقدس - به زبان عربی است . این ایراد ، غالباً از طرف افراد غیرمسلمان و یا مسلمانان ایرانی و بعضاً با گرایشهای ایرانگرایی مطرح میشود . البته بعضی هم علاوه بر ایرانگرایی، عربستیز و عربیگریزند . انگیزههای سیاسی و دینی یا ضدّدینی نیز در این رویکرد به ضدّیّت با زبان عربی بیتأثیر نبوده و نیست و انگیزه و خاستگاه همۀ کسانی که چنین نظری دارند لزوماً یکسان و مبتنی بر مسائل زبانی نیست .
2.1. دیگر ، مجموعهای از ایرادات به نوشتههای ایشان که خلاف قواعد جاری صرف و نحو عربی یا دستور زبان فارسی است . بیشتر منتقدان را در این مورد میتوان خوشبینانه جزء کسانی قلمداد کرد که به علّت اختلاف نظری در حوزۀ زبانشناسی زبانهای فارسی و عربی و یا بیاطّلاعی از بعضی مباحث در زمینۀ تاریخ زبان و نحوۀ تدوین کتابهای قواعد صرف و نحو زبان عربی و دستور زبان فارسی ، چنین نقدهایی را وارد میدانند .
3.1. و آخر اینکه چرا باب به جای استفاده از واژههای متداول ، واژههای سخت یا شاذّ به کار برده و گاهی هم از خود ، خلاف قاعدۀ زبانی لغت ساخته است ؟ این ایراد هم مانند ایراد دوم ، بیشتر به علّت تفاوت در دیدگاههای مربوط به کارکرد ، نظریه و تحوّل زبان به ذهن منتقدان میرسد . با نگاهی به تاریخ زبان و ادبیات و تحوّلات رخ داده میتوان پاسخها و توضیحاتی برای این دسته ایرادها پیدا کرد .
پاسخ به این پرسشها را به همین ترتیب ، بیان میکنیم . البته انتظار نمیرود که همۀ پاسخها را همۀ مخاطبان فرضی این نوشته بپذیرند ؛ چهکه بخشی از پاسخها مبتنی بر اعتقادات دینی افراد دربارۀ منشأ متون مقدّس دینی و اعتقادشان دربارۀ مقام رسالت و مظهریّت حضرت باب و حضرت بهاءالله است . بخش دیگر نیز که استدلال برهانی و علمی است چون به دیدگاه ایشان دربارۀ زبان ، تاریخ تحوّل آن و سایر مباحث نظری زبان بستگی دارد ؛ محتمل است به علّت قبول نظریههای دیگر دربارۀ زبان ،که متفاوت با نظریههای اساس استدلالات این نوشته قرار گرفته است ، پاسخها و توضیحات ما برایشان مقبول نباشد .
از جمله ایراداتی که متأخّران به مؤسّسان دو دیانت ظاهر شده در ایران وارد میکنند کثرت آثار ایشان به زبان عربی است . در این باره ، بهخصوص به حضرت بهاءالله بیشتر انتقاد میکنند و انتظار دارند که پیامبر ایرانی همۀ آثارش را به زبان فارسی میآورد . برای روشن شدن بعضی جنبههای این موضوع ، آن را در چند فصل ، بررسی میکنیم .
یکی از نکاتی که باید به آن توجّه نمود این است که آیا زبان عربی در جامعۀ ایرانِ زمان ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله همین جایگاهی را داشته که امروز دارد ؟ چرا هیچ یک از معترضان شیعهمذهب و علمای آن زمان که به مخالفت این دو ظهور قیام نمودند چنین ایرادی را مطرح نکردهاند؟ حتّی بعضی برعکس آن را میگفتند و انتظار داشتند که موعود اسلام به زبانی جز عربی تکلّم ننماید و همین مقدار آثار به زبان فارسی و یا تکلّم به آن را خلاف انتظارات ملّت اسلام میدانستند و میدانند . هرچند که هیچیک هم برای انتظار خود دلیل قانعکنندهای از متون دینیشان یا استدلال عقلی مبتنی بر کارکرد زبان در جامعه نیاوردهاند .
احتمالاً یکی از نخستین کسانی که این پرسش را از حضرت بهاءالله مطرح نموده و پرسش او به دست ما رسیده ؛ موبد و سرپرست زرتشتیان ایران ، « مانکچی صاحب » بوده که طیّ نامهای آن را از محضر مبارک پرسیده است :
«... سؤال آخر ايشان : الواح مُنزَله آنچه زيارت شده اغلب به لسان عربی بوده چون در اين زمان دلبر پارسیزبان آمد عربی ، مطرود و متروک است چنانچه اعراب ، خود هنوز معنی قرآن را نفهميده و ندانستهاند و لسان پارسی در نزد اهل ربع مسکون مرغوب و پسنديده و مطلوب است؛ چنانچه پارسی در مقابل [ عربی ]۲ ، ممتاز است . فرس قديم هم در مقابل آن ممتاز است در نزد هنديان و غيره زياده بر زياده مرغوب افتاده . بهتر آنکه حقّ - جلّ ذکره - بعدالأيام اغلب به لسان پارسی صرف تنطّق فرمايند چون جذب قلوب را بهتر ميکند استدعا آنکه جواب عرايض فدوی به لسان پارسی صرف عنايت و مرحمت شود . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 7 ) 129 بدیع [ 1972 ], 171 - 170)
آیا این پرسش برای مسلمانان و علمای آنان نیز مطرح بوده است ؟ به نظر میرسد چون آنان خلاف این نظر را داشتهاند و به لحاظ باورهای خویش دربارۀ موعود اسلام ، انتظار داشتهاند کلّاً عربزبان باشد نه تنها چنین ایرادی نگرفتهاند که چرا آثار باب و بهاءالله به زبان عربی است ؛ بلکه چون ملاک و معیار زبان عربی را همان قواعدی میدانستهاند که در دست آنان بوده است نوشتهها و عبارات عربی در کلام وی را با آن میسنجیدند و ایراداتشان هم بر همین قیاس متوجّه نحوۀ کاربرد قواعد و کلمات عربی در آثار ایشان بوده است .
احتمالاً یکی از علل پیش کشیدن این پرسش در چند دهۀ اخیر ، موج ایرانگرایی و عربیزدایی در جامعۀ ایران پس از مشروطیّت است که اوج آن در دوران پهلوی اوّل بوده است . موجی که فقط پیشوایان ادیان بابی و بهائی و آثار آنان را آماج انتقادات خود قرار نداده و با همۀ مظاهر فرهنگی ایران با همین میزان برخورد کرده، ملاک ایرانی بودن را قطع ارتباطات زبانی و ادبی با سنّت عربینویسی میداند که طیّ هزار سال و پس از حملۀ اعراب به ایران و پذیرش اسلام از طرف اکثر مردم ایران ، به وجود آمده و بیشترین آثار علمی ، فلسفی ، عرفانی ، ادبی ، و مذهبی را در دامان همین سنّت زاییده و پرورانده و به عرصه و عرضۀ قبول ایرانیان و جهانیان رسانده است . اگر مبنای آن همه ایرانگرایی افراطی و عربیزدایی چنان منطقی است که میراث فرهنگی و ادبی ایرانزمین را به زیر تیغ نقد و پاکسازی بکشاند و جز پارسی سره از حذف و محو و قلع و قمع ، نجات نیابد ؛ بناچار میتوان با آثار دیانتی هم که در همین زمینه و زمانه متولّد شده چنین برخوردی کرد .
هرگاه اوضاع اجتماعی ، اقتصادی ، علمی ، فرهنگی ، سیاسیِ بستر یک رویداد و پدیدۀ تاریخی را نادیده بگیریم یا آنها را تحریف کنیم ، مسلّماً میتوانیم نتایجی جز آنچه رخ داده ، تصوّر کنیم و بر مبنای آن تصوّرات هم نظریهپردازی نماییم . آیا علمای دینی و غیردینی ایران در یک قرن و نیم پیش و در نیمۀ قرن نوزدهم آثار خویش را به چه زبانی مینوشتند ؟ اگر هم بعضی متون تاریخی و ادبی و عرفانی به زبان فارسی نوشته میشد آیا جز این بود که نثری سرشار از واژهها و عبارات و جملات عربی پدید میآمد ؟ آیا در متون ادبی و عرفانی برای تلمیح و استشهاد به منابع مذهبی چون قرآن مجید و احادیث چارهای جز به کار بردن اصل این کلمات و جملات بوده است؟ چه کسی به علمای آن زمان ایراد میگیرد که چون نثری پیراسته و پالوده از کلمات و عبارات عربی نداشتهاند لایق حفظ و مراقبت و مطالعه و مراجعه نیستند ؟ این به غیر از کثیری از کتب دینی در حوزههای علوم اسلامی است که به زبان عربی تخصّصی نوشته میشده است .
ممکن است گفته شود حساب آنها با کسانی که دینی جدید آوردهاند و میخواهند مردم را هدایت کنند جداست و انتظار میرود که آنها به زبانی سخن بگویند و بنویسند که با عموم مردم ارتباط برقرار کند نه اینکه چنان بنویسند که برای فهم نوشتههایشان لازم باشد نخست به تحصیل دانش زبان و ادبیات بپردازند و آنگاه به آثار ایشان مراجعه کنند و بعد از مطالعۀ آنها معلوم شود که آن را میپذیرند یا نه .
در توضیح این دیدگاه منطقی و پاسخ به این ایراد بجا باید گفت که در حقیقت یکی ازعلل اینکه زبان آثار مقدّسۀ دیانت بابی و بهائی به این شکل است همین مراعات مخاطبان آن آثار است . چه آثاری که جنبۀ عمومی دارد و چه آنهایی که در پاسخ مخاطب خاصّی یا به افتخار شخصی نوشته شدهاند به تناسب زبان رایج در آن زمان بوده است . شاید علّت این سوء تفاهم همین باشد که زبان را پدیدهای ثابت و ساکن میدانیم و تصوّر میکنیم که یک قرن پیش هم مردم ایران با همین زبانی که ما سخن میگوییم و مینویسیم سروکار داشتهاند . امروز اگر نویسندهای در داستان ، نمایشنامه یا فیلمنامهای بخواهد حال و هوای دوران مشروطه و یا اوایل دوران پهلوی را تصویر و تصوّر نماید و به نحوی آن را باورپذیر کند ؛ میکوشد زبانی به کار بَرَد که مملو از واژههای پیش از فرهنگستانی است و اگر به علّت عدم دقّت کافی نویسنده یکی از برابرنهادههای فرهنگستان یا لغات دخیل سالهای بعد را به کار بَرَد آماج نقد و تمسخر قرار میگیرد که مگر نمیدانی که در زمان قاجار ، فلان واژه را هنوز به کار نمیبردند و آن را فرهنگستان اوّل یا دوم وضع نموده است و یا تا آن زمان این واژه وارد زبان فارسی و رایج نشده بوده است . حضرت باب و حضرت بهاءالله نیز به زبان رایج در زمانۀ خود نوشتهاند و سخن گفتهاند . دلیل و سندش هم انبوهی از نامهها و رسالهها و روزنامههای باقی مانده از آن زمان و حتّی بعدتر است . اگر چنین نبود چرا حاکمان کشور و عالمان دین از ترس اقبال عموم مردم به حضرت باب به بدترین شکل ممکن و خشونتبارترین اعمالی که در دوران معاصر رخ داده به مقابله با آیین نوزاد الهی برخاستند و هر چه خواستند و توانستند کردند . آیا این همه کشاورز و کاسب ایرانی که به باب ، ایمان آوردند نخست به مدارس علمیّه رفتند و سپس آثارش را خواندند و پس از آن به او ایمان آوردند و در راه این ایمان خویش ، سرو جان باختند ؟ آیا فقط علما و مجتهدان و درسخواندههای ایران و عراق و هند و مصر به ایشان گرویدند ؟ اگر زبان ایشان غیر از زبان مخاطبان ایشان بوده ، چه طور از ملاحسین بشرویهای خراسانی تا ملامحمّدعلی بارفروشی مازندرانی و زرینتاج قزوینی ترکزبان و دیگران در چشم به همزدنی کلامش را فهمیدند و ایمان آوردند؟ به جز ایشان که در لباس اهل علم بودند دیگران که در بازار به تجارت مشغول بودند یا به حرفه ای معاش میکردند و مسگر و آهنگر و نعلبند و پیلهور و طبّاخ و پینهدوز بودند چهگونه زبان او را فهمیدند؟ این چه ایرادات مهمی بوده که نه بسیاری از علمای بزرگ اسلام آن را دیدند و نه مانع ارتباط کلامی با طبقات پایین جامعه شد؟
امّا باید گفت این ایراد از جهتی وارد است . امروز اگر کسی که استاد زبان و ادبیات فارسی و عربی است بخواهد آثار باب و بهاءالله را بخواند بیتلاش و زحمت نمیتواند به کُنه آن راه یابد . باید درس خود را خوب خوانده باشد نه فقط برای مدرک و عنوان دانشگاهی ، تا بتواند متون فارسی و عربی و ملمّع ایشان را بخواند و بفهمد. علّت آن هم این است که در این یکصد و هفتاد سال ، زبان گفتار و نوشتار ما چنان نمانده است که زمان باب و بهاءالله و عبدالبهاء بوده است . مگر همین مردم برای خواندن و فهمیدن شاهنامهای که افتخار عربستیزان و عربیگریزان این مرز و بوم است و براستی هم موجب فخر و مباهات فرهنگدوستان راستین ایران و جهان است ؛ نباید رنج درس و جور استاد کشند تا دست کم بتوانند آن را درست بخوانند و ظاهر داستان را درست بفهمند ؟
امّا نکتۀ مهمتر اینکه مگر فهم کلمات پیامبران و درک روح دعوت آنان و شناخت مقام والای ایشان و ایمان به پیام جانبخششان موکول به تحصیل علوم اکتسابی است ؟ آیا هر غیرعربی که در طول تاریخ به اسلام و پیامبر و پیشوایان آن ایمان آورده در زبان عربی و علوم قرآنی به پایۀ علمای زمان رسیده و سپس به خلعت ایمان و اسلام مشرّف شده است ؟ حضرت بهاءالله میفرمایند :
البته این موضوع جای تحقیق دقیق دارد تا وضعیّت زبان و ادبیات و آثار علمی و دینی و ادبی و فلسفی و عرفانی که در زمان ظهور ادیان بابی و بهائی در ایران ، رواج داشته بررسی شود و با ارائۀ آمار و بررسی سبکشناختی و زبانشناختی آنها گزارشی به طالبان حقیقت و معرفت داده شود که زبان معیار علم و فرهنگ ایران و ایرانیان در آن زمان چه شاخصههای زبانشناختی داشته است . چون ویژگیهای این زبان معیار در پردۀ ابهام است از ناآگاهی به آن زبان واقعی ، سوء استفاده میشود و طوری وانمود مینمایند که گویی همۀ مردم به زبان صدا و سیما و رسانههای فارسیزبان قرون بیستم و بیستویکم سخن میگفتهاند و همۀ اهل قلم هم چون کسروی و کسرویگرایان و عربیگریزان تندرو و سرسخت مینوشتهاند که با اهل خانه هم به زبان ساختگی و شاهنامهمانند و به آیین پارسی سخن میگویند و پاسدار زبان سرهاند تا مبادا واژهای ناسره از زبان و خامهشان گفته و نوشته آید .
حضرت بهاءالله در پاسخ مانکچی صاحب که ایرانگرایی و عربگریزیاش توجیهی اعتقادی و مذهبی برایش داشته چنین فرمودهاند :
از پاسخی که به زبان کاتب وحی ، نوشته شده است چند فایده به دست میآید :
مهمّترین فایده ، نحوۀ برخورد حضرت بهاءالله با نظر و نقد فردی است که بیغرض است . در این لوح و لوح پیشین خطاب به مانکچی صاحب۳ ضمن تأیید وجه مثبت دیدگاه وی ، به جنبهای که او نادیده گرفته است اشاره میکنند .
نکتۀ دیگر اینکه با استدلال متناسب با موضوع ، وجه ترجیح هر دو زبان را باز مینمایند . شیرینی زبان فارسی را گوشزد و تأیید میکنند و برگستردگی وغنای واژگان زبان عربی هم تأکید مینمایند . در آثار دیگرشان زبان فارسی را « لغت نوراء » و زبان عربی را « لغت فُصحی» می نامند . به عنوان نمونه در لوحی چنین از تغییر زبان یاد میفرمایند :
« ... البهاءُ المُشرِقُ مِن أفُقِ سَماءِ البَيانِ عَلَيکَ وَ عَلَی الَّذينَ آمَنُوا بِالرَّحمنِ وَ اعتَرِفوا بِما نَطَقَ بِهِ لِسانُ العَظَمَةِ قَبلَ ذِکرِ المُمکِناتِ إنَّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ الفَردُ الواحِدُ المُقتَدِرُ المُختارُ . از لغت فُصحی به لغت نوراء توجّه نموديم تا کلّ ادراک نمايند آنچه را که از قلم اعلی جاری شده . يا أيُّهَا النّاظِرُ إلَی الوَجهِ ، أوّل امر، معرفةاللّه بوده و هست و بعد استقامت بر امر . ... » (بهاءالله, مجموعۀ اشراقات و چند لوح دیگر بدون تاريخ, 185 - 184)
همچنین میفرمایند بعد از درخواست مانکچی صاحب ، حضرت بهاءالله الواح بسیاری را به زبان فارسی نازل فرمودهاند که نشانۀ عنایت ایشان به نفوس مخلص است و توجّه به خواستهشان .
دربارۀ عدم درک قرآن ، میفرمایند به علّت این نیست که به زبان عربی است ؛ چون آن را به زبانهای بیشماری ترجمه کردهاند . علّت عدم ادراک قرآن این بوده که به اسرار و باطن آن پی نبردهاند و به اندازۀ فهمشان آن را درک کردهاند .
در پاسخ اینکه چون ظهور جدید در ایران رخ داده و پیامبر آن نیز ایرانی است بهتر است زبان عربی را ترک کنند و به فارسی بنویسند – همان ایرادی که متأخّرین میگیرند – هر دو زبان فارسی و عربی را تجلیل مینمایند و به نکتهای اشاره میکنند که فلسفۀ زبان است و از نظر جامعهشناسی زبان نیز نخستین کارکرد و مهمترین کارکردهایش را بیان مینمایند و آن چیزی نیست مگر : پیبردن به گفتار گوینده ؛ یعنی ارتباط بین انسانها . و این کارکرد از هر زبانی – چه فارسی و چه عربی – برمیآید . همین جا این نکته را رها میکنیم تا در ادامه به مناسبت بحث دوباره به آن بازگردیم .
و نهایتاً به وجه ترجیح زبان عربی بر زبان فارسی ، گستردگی و غنای واژگان آن برای بیان معانی و تعبیرات مختلف و دقیق اشاره میکنند . اگر قرار باشد تعلّقات شخصی ما را از به کار بردن وسیلهای که بهتر ما را به مقصود خود میرساند باز دارد ، تعصّب جاهلانه است . ما باید از روی انصاف سخن بگوییم و به دنبال بیان حقیقت باشیم ؛ حتّی اگر خلاف میل خودمان باشد. علاقۀ ما به زبان فارسی و شیرینی آن نباید باعث شود جنبههای مثبت زبانهای دیگر - از جمله عربی - را انکار کنیم .
از آنچه ذکر شد میتوان این را فهمید که اظهارنظر دربارۀ مسائل اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، و جز اینها باید به نحوی هماهنگ و سازگار با دیگر اعتقادات و اصول دیانت بهائی باشد . در اینجا دیدیم که حضرت بهاءالله نظرشان را ،که پذیرش ارزشهای هر دو زبان ضمن بعضی برتریهای زبان عربی است ، با پرهیز از تعصّبات وطنی و شخصی و زبانی ، تبعیّت از اصل تحرّی حقیقت و نیز مراعات انصاف در نظر و عمل ؛ بیان میکنند .
همانطور که در تحلیل بیان حضرت بهاءالله خطاب به جناب ابوالفضائل دربارۀ پرسشهای مانکچی صاحب گفته شد نظر ایشان دربارۀ زبان ، کارکردگرایانه است و میفرمایند : «... تازی و پارسی هر دو نيکو است چه که آنچه از زبان خواستهاند پی بردن به گفتار گوينده است و اين از هر دو ميآيد . ... » (بهاءالله, دریای دانش - لوح مانکچی 1985, 10 - 2) در این نگاه ، نخستین و مهمترین قصد وکارکرد زبان را ارتباط بین انسانها و پیبردن به گفتار همدیگر میدانند . در اینجا کارکرد ارتباطی را بر سایر کارکردها – مثلاً کارکرد زیباشناختی زبان – ترجیح و اولویّت میدهند . همین معیار میتواند در آینده برای انتخاب زبان واحد بینالمللی نیز به کار رود .
در بیان دیگری ،که در پاسخ نظر جناب ورقا دربارۀ املای درست نام سیسان دادهاند ، چنین ملاکی را برای زبان ، قبول میفرمایند : «... اگرچه آنچه در عرف ناس ، متداول است باید عمل نمود ؛ چه که گفتهاند : ألغَلَطُ المَشهورُ خیرٌ مِنَ الصَّحیحِ المَهجورِ . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 4 ) 129 [ 1972 ], 123 - 122) این قاعده که معیار درست و نادرست را تداول بین کاربران زبان میدانند چند دهه بعد از طرف زبانشناسان نیز پذیرفته میشود و تجویز درست را جز با میزان تداول نمیپذیرند . نکتۀ جالب این است که امروز بسیاری از پاسداران زبان ، نگران تغییراتی هستند که بتدریج عارض زبان قدما شده و میشود ؛ چرا که ملاک درستی را رواج و کاربرد یک صورت صرفی یا نحوی در آثار ادبای ما در گذشته میدانند و هر شکلی از زبان را که با آن صورتها سازگار و همخوان نباشد ، غلط میپندارند ؛ در حالی که زبانشناسی با قبول اصل تغییر زبان به موازات و هماهنگ با سایر تغییرات اجتماعی و فرهنگی ، زبان را پدیدهای متحوّل و متغیّر میداند و بر همین اساس ، زبانشناسان ، ملاک درست و نادرست را بسامد کاربرد یک صورت زبانی – صرفی یا نحوی – در بین کاربران آن نوع زبانی – محاورهای ، علمی ، ادبی ، رسانهای ، و ... – میدانند . (باطنی, دربارۀ زبان فارسی 1375, 48 - 40) دیدگاهی که پیش از تولّد علم نوپای زبانشناسی در لوح حضرت بهاءالله به جناب ورقا با استشهاد به ضربالمثلی بیان شده است : « ألغَلَطُ المَشهورُ خیرٌ مِنَ الصَّحیحِ المَهجورِ . » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 4 ) 129 [ 1972 ], 123 - 122)
دیدگاه دیگر حضرت بهاءالله دربارۀ زبان به عنوان یک نظام قانونمند ، مبتنی بر دیدگاه کلّی و عامّ ایشان دربارۀ همۀ نظامها و دستگاههای قانونمند و قانونمدار بشری است . ایشان قوانین و قواعد الهی را فراتر از هر قانون بشری دانسته ، میزان اعتبار آن نظام و دستگاه را تطابق و سازگاریاش با نظام و قوانین الهی میدانند :
«...کلمات مُنزَلۀ الهيّه، ميزان کلّ است و دون او ميزان او نميشود . هر يک از قواعدی که مخالف آيات الهيّه است آن قاعده از درجۀ اعتبار ، ساقط . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
بنابر این اگر به موردی در آیات الهی برمیخوریم که با دستگاه و نظام زبانی متداول بین انسانها و کاربران آن زبان، مغایرت دارد ؛ آنچه در کلام الهی آمده است درست و قواعد استنباط شده به وسیلۀ انسانها ناقص و نادرست است . بعداً در بحث موارد خلاف قاعدهای که در آثار و آیات حضرت باب و حضرت بهاءالله دیده شده به این مطلب و همین بیان برمیگردیم .
به همین علّت دربارۀ اعتراضات زبانی به آیات الهی از جمله قرآن مجید میفرمایند :
« ... شکّي نبوده که قرآن من عنداللّه نازل شده و شکّی هم نيست که کلمات الهيّه ، مقدّس بوده از آنچه توهّم نمودهاند . چنانچه بعد معلوم و واضح شد که آن اعتراضات از غِلّ و بغضاء بوده چنانچه بعضی علما جواب بعضی از اعتراضات را به قواعد دادهاند . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
پس همانطور که در دور اسلام با میزان قرار دادن آنچه در قرآن مجید نازل شده است جمیع قواعد صرف و نحو و ادبی را در زبان عربی تدوین و تبویب نمودند در دور بهائی نیز بر عهدۀ علماست که برای بازنگری در قواعد زبانهای فارسی و عربی به آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله مراجعه کنند و آنها را ملاک و میزان قرار دهند ؛ چهکه در کتاب اقدس خطاب به ایشان فرمودهاند :
«... قُل یا مَعشَرالعُلَماءِ لاتَزِنوا کِتابَ اللهِ بِما عِندَکُم مِنَ القَواعِدِ وَالعُلومِ .إنَّهُ لَقِسطاسُ الحَقِّ بَینَ الخَلقِ .قَد یوزَنُ ما عِندَالأُمَمِ بِهذا القِسطاسِ الأَعظَمِ وَ إنَّهُ بِنَفسِهِ لَو أنتُم تَعلَمونَ ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب اقدس - بند 99 1992, 98)
ناقدان و معترضان محترم ، از دو حال بیرون نیستند ؛ یا جزء جامعۀ معتقد به یکی از ادیان الهیاند و یا اگر به دینی معتقد نیستند ، میزان علم و عقل را داور درست و نادرست میدانند . اگر اهل دیناند که ناگزیر با نظر حضرتبهاءالله در کتاب اقدس موافقاند که موازین بشری برای سنجش کلام الهی ، ناکارآمد است و برعکس ، این کلام الهی است که میزان سنجش هر آن چیزی است که در دست بشر است . اگر هم خود را اهل علم و عقلانیّت میدانند که نظر علم زبانشناسی بر اصالت تغییرو تحوّل در زبان است و به ملاکی جز تداول و رواج بین کاربران هر زبان و بسامد کاربرد هر صورت زبانی بین آنان ، قائل نیست ؛ چهکه اگر این میزان تجربی را نپذیریم و برای قواعد و قوانین زبانی شأن پیشینی و ماقبل تجربی قائل باشیم برخلاف تاریخ زبان و تجربۀ در دست بشر سخن گفتهایم و در زبانهای طبیعی چنین چیزی متداول نبوده که نخست قواعد زبان را وضع کنند و سپس آن را به کار برند . به هر گروه و دستهای از اینان که تعلّق داشته باشیم نمیتوانیم از راه نقد زبانی و مغایرتهای جزئی بعضی صورتها با قواعدی،که از زبان فارسی یا عربی استنباط کردهایم ، به سنجش درستی و نادرستی نوشتههای مظاهر مقدّسۀ الهی بپردازیم .
زبان فارسی بعد از حملۀ اعراب و ورود اسلام به ایران ، هیچگاه به مرتبهای نرسید که زبان عربی به آن دست یافت و نتوانست زبان علمی و مذهبی و حتّی زبان سیاسی و دیوانی جامعۀ بزرگ ایران گردد ؛ چه رسد به زبان مشترک مسلمانان فارسی زبان .۴ این جایگاه تا حدود یک قرن پیش همچنان در اختیار زبان عربی بود و زبان فارسی بیشتر زبان گفتوگو و شعر و ادبیات فارسیزبانان بود . بعد از ورود علوم جدید به ایران و تغییر و تحوّلات سیاسی دوران جدید و موج توجّه به جهان اروپایی و ملّیگرایی است که برای دوری از زبان عربی ، زبان فارسی از ارج و قربی در عرصههای سیاسی و علمی برخوردار میشود . در بین علمای مذهبی این رویکرد با تأخیری بیشتر رخ میدهد و همچنان زبان اوّل در مدارس و حوزههای علوم دینی - چه در کتابت و تحقیق و چه در تدریس ، زبان عربی است . در دوران جدید هم رقبای اروپایی – مثل زبان فرانسوی و بعدتر انگلیسی – مدام اعتبار و جایگاهش را در عرصۀ علوم جدید تهدید و تحدید میکنند .
جایگاه و وضعیّت زبان عربی در جامعۀ علمی و دینی دورۀ قاجار و پیش از آن در ایران ، بیشباهت به جایگاه و وضعیّت زبان انگلیسی در جامعۀ علمی و دانشگاهی زمان ما و یا زبان لاتین در جوامع مسیحی قرون وسطی نیست . آیا اگر امروز یک استاد دانشگاه یا دانشمندی ایرانی مقاله یا کتاب تحقیقی خود را به زبان انگلیسی بنویسد به اعتبارش در مجامع علمی و دانشگاهی بینالمللی افزوده میشود یا اینکه چون ایرانی است و زبان فارسی هم از پیشینۀ چندهزارساله برخوردار است و تواناییهای زیادی هم برای بیان مفاهیم علمی دارد ، باید آن را به فارسی منتشر کند؟ در دورۀ قاجار نیز چون هنوز جامعۀ علمی ما که عمدتاً همان جامعۀ علمای دینی بودند زبان عربی را زبان اصلی و رسمی خود میدانستند و خود ایشان نیز افتخار و اعتبار علمیشان در نگارش به زبان تخصّصی عربی بود اگر کسی میخواست با آنان ارتباط برقرار کند ، حکمت اقتضاء مینمود که به زبانی با ایشان صحبت کند که در مراتب علمی او تردید نکنند . همین اعتبار عربیدانی نزد ایشان بود که باعث میشد به جای بررسی مدّعای أصلی سیّدباب ، سندیّت و مشروعیّت ادّعایش را با میزان تسلّط ایشان به قواعد صرف و نحو بسنجند و نه خود ادّعا و ملاکهای معتبر مستنبَط از قرآن کریم . در کجای کتاب آسمانی و احادیث معتبر اسلامی برای شناخت موعود آخرالزّمان آنها چنین ملاک و شاخصی تعیین شده بود که آنها را وامیداشت قبل از هر چیز و هر کار دیگری از او امتحان صرف و نحو بگیرند ؟! همین است که یکی از اساتید و محقّقان و ناقدان معاصر را به چنین اظهارنظری میرساند :
اگر فعلاً خروج ایشان از منهج انصاف و بیطرفی محقّقانه را نادیده بگیریم ؛ این نظرشان که آیا از مدّعی بابیّت امام زمان باید پرسشهای صرف و نحوی کرد و پایۀ او را در علوم جعلی بشری پرسید ، پرسش بجایی است که باید دید مخاطبان و موافقان چنین برخوردهایی چه استدلالی برای دفاع از آن دارند .۵
متأسّفانه باوجود همۀ تواناییها و قابلیّتهای زبان فارسی به لحاظ تاریخی ، چه در زمان ظهور باب و بهاءالله و چه در زمان حال ، زبان فارسی از جایگاهی برخوردار نبوده و نیست که آن را پیش از زبانهای رقیب – عربی در گذشته و انگلیسی در زمان حاضر – قرار دهد . اگر فارغ از تعلّقات ملّی و وطنی ، از حیث تاریخی به این جایگاه ، نگاه کنیم میبینیم که آثار مقدّس ادیان بابی و بهائی در آغاز دورهای قرار میگیرد که قرار است زبان فارسی در میان دیگر زبانهای رقیب ، خودنمایی کند و فقط زبان ارتباط و ادبیات نباشد و زبان دین و علم برای جهانیان گردد . حضرت عبدالبهاء با نگاه به این آینده است که به یکی از بانوان امریکایی چنین مینویسند :
« هوالّله - اي أَمة الّله ، لسان فارسي بياموز تا آنكه معاني كلمات الهي را بيابي و بر اسرار الهي آگاهي جويي . نطق فصيح بگشايي و الواح جمال مبارك ، ترجمه نمايي ؛ زيرا لسان فارسي در اين دوره ، بسيار مقبول گردد ؛ بلكه عاقبت در جميع جهان ، تحصيل نمايند . وَعَلَيكَ التَّحيّةُ وَ الثَّناءُ . ع ع » (عبدالبهاء 1380, 51)
نکتۀ دیگر در این باره ، فقدان چنین نقد و ایرادی به سایر اهل قلم در دورههای گذشته است . چرا کسی از پاسداران اعتبار و غنای زبان فارسی از دیگران نمیپرسد و نقدشان نمیکند که چرا بعد از زحمت سیسالۀ فردوسی و آثار گرانقدر نظم و نثر ما در زبان فارسی ، علمای ایرانی به زبانی جز زبان رایج میان ایرانیان نوشتهاند . دست کم به علما و نویسندگان معاصر ایشان همین نقد را وارد نکردهاند که چرا رسالههای علمی و دینی را به زبان عربی نوشتهاند . علّت این امر همین بوده که در آن موارد ، عربینویسی را امری معقول و متعارف و حتّی نشانۀ توانایی آنها میدانستهاند . بعد از تأسیس دانشگاههای جدید به سبک غرب ، این سنّت عربینویسی به فرانسهنویسی و سالهای اخیر نیز به انگلیسینویسی تبدیل شده است و چنان عادّی به نظر میرسد که کسی نه ایرادی میگیرد و نه آن را نشانۀ بیاعتنایی به زبان و ادبیات زادگاه خویش میداند ؛ بلکه نوعی هنرنمایی و تفاخر و برجستگی نیز در این کار دیده میشود .
ممکن است گفته شود حساب کسانی که مدّعی پیامبری هستند با علما و دانشمندان و اساتید دانشگاه جداست چون آنها قرار نیست با همۀ مردم ارتباط برقرار کنند و مخاطبان خاصّ ایشان با آن زبان و اصطلاحات فنّی و تخصّصی نیز آشنا هستند ؛ بنابراین به هر زبان رایج در بین تحصیلکردگان و مخاطبان آن علم و فنّ که بنویسند مشکلی پیش نمیآید . در پاسخ باید گفت که اگر در ارتباط باب و بهاءالله با مخاطبانشان در زمان خودشان – و نه یک قرن تا یک قرن و نیم و بیشتر فاصلۀ زمانی – مشکلی پیش آمده بود که در همان زمان ، پیام ایشان ناشنیده و ناخوانده باقی میماند و کسی به آنها ایمان نمیآورد . ایشان نیز به مناسبت جایگاه و پایگاه علمی و معرفتی و فنّی مخاطبان خویش با ایشان مکاتبه کردهاند و نه تنها با اهالی ایران و مسلمانان ممالک همجوار ارتباط برقرار نمودهاند که برای مخاطبانی در اقصی نقاط عالم نیز نامه نوشتهاند و پیام خویش را به آنها ابلاغ کردهاند و همه را به صلح و دوستی و تحرّی حقیقت و یگانگی انسانها و پرهیز از تعصّبات و تقالید جاهلانه و انصاف و عدالت فراخواندهاند . کدام پیامبر دیگری است که در زمان خود با این تعداد پادشاهان و امپراتوران و رهبران دینی و سیاسی و مردم کشورهای مختلف ، مکاتبه کرده باشد ؟ پس زبان آثار ایشان نه تنها مانعی بر سر راه ارتباطشان با انسانها نبوده که با وجود گذشت یک قرن و نیم و با وجود تغییرات زیاد در زبانهای فارسی و عربی و ایجاد فاصلۀ فرهنگی میان مردمان معاصر ما با مردم زمان ظهور ایشان ، هنوز هم کسانی از معاصران میتوانند بخشی از آثار و نوشتههای ایشان را بخوانند و بفهمند .
ممکن است گفته شود که از جمله اصول هر دینی این بوده و هست که آیات و کتاب آن دین به زبان قوم پیامبر آن دین باشد . حضرت بهاءالله خود در لوح قِناع ، به حاج محمّدکریمخان کرمانی به منظور رفع ایرادات محتمل به کلام و استدلالشان چنین میفرمایند :
«... قل يا أيّها الجاهل انظر فی کلمات اللّه ببصره لِتَجدَهُنّ مقدّساتٍ عن اشارات القوم و قواعدهم بعد ما کان عنده علوم العالمين . قل إنّ آياتِ اللّه لو تنزل علی قواعدکم و ما عندکم انّها تکون مثلَ کلماتِکم يا معشَرَ المحتجبين . قل إنّها نزّلت من مقام لا يذکر فيه دونه و جعله اللّهُ مقدّساً عن عرفان العالمين . و کيف أنت و امثالک يا أيّها المنکر البعيد . إنّها نزِّلَتْ علی لسان القوم لا علی قواعدک المجعولة يا أيّها المعرض المُريب . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
مخاطب این بیان را به کوشش در دوری از اشارات قوم و قواعدشان در برابر کسی که دارای علوم عالمیان است ، دعوت میکنند و نزول آیات الهی مطابق قواعد رایج بشری را نقص و ضعف برای صاحب آن آیات میشمرند و به تفاوت شأن و مقام مظاهر امرالله با دیگران توجّه میدهند ؛ بنابراین نزول آیات به زبان قوم از نظر حضرت بهاءالله این نیست که مظهر الهی ، الزاماً خود را مقیّد به مراعات قواعد مجعولۀ بشری کند ؛ چهکه اگر چنین باشد و آیات او مانند کلام بشری نازل شود تفاوتی بین مظهر امر و دیگران دیده نمیشود و مردم محتَجَب میمانند . همچنین به همان شخص میفرمایند :
«... تو و امثال تو گفتهاند که کلمات باب اعظَم و ذکر أتمّ غلط است و مخالف است به قواعد قوم. هنوز آن قدر ادراک ننموده [ ای ] که کلمات مُنزَلۀ الهيّه ، ميزان کلّ است و دون او ميزان او نميشود . هر يک از قواعدی که مخالف آيات الهيه است آن قاعده از درجۀ اعتبار ساقط . ... باری، آيات نقطۀ أولی - روحُ ماسِواهُ فِداهُ - مخالف نبوده تو از قواعد قوم ، بيخبری. از آن گذشته در آيات اين ظهور اعظم چه ميگوئی . إفتَحِ البَصَرَ لِتَعرِفَ بِأنَّ القَواعِدَ تُؤخَذُ مِن کَلِماتِ اللّهِ المُقتَدِرِ المُهَيمِنِ القَيّومِ . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
پس علّت اینگونه اعتراضات یا بیاطّلاعی از قواعد متداول بین قوم است و یا عدم توجّه به این اصل الهیّاتی که قواعد قوم نیز از کلمات و آیات الهی گرفته و استخراج میشود و نه برعکس . حتّی این اصل را میتوان با مطالعهای تاریخی و استقراء در چگونگی تدوین قواعد زبانهایی که زمینۀ ظهور یکی از ادیان و نزول آیات الهی در آن زبان شدهاند ؛ نشان داد که چهطور قواعد آن زبان بعد از پدید آمدن و تدوین کتاب مقدّس دینی به آن زبان – مثل اوستا، تورات ، و قرآن – برمبنای شکل کاربرد زبان در کتاب دینی ، استخراج و تدوین شده است و میزان گزینش صورت مطلوب از میان شکلهای رایج و قواعد جاری آن زبان ، شکل یا شکلهایی بوده که در متون مقدّس دینی به کار رفته بوده است . شاید در ابتدا کسانی کتاب دینی را با قواعد جاری بین خود سنجیده باشند ؛ ولی نهایتاً برعکس عمل نمودهاند و قواعد خود را بر مبنای آنچه در کتاب مقدّس دینیشان آمده بوده ، بازنگری و تدوین جدید کردهاند ؛ کاری که دربارۀ زبانهای فارسی و عربی نیز چندان دور از انتظار نخواهد بود . تا آن زمان نیز باب پژوهش و نظر ، باز است و میتوان برمبنای آنچه زبانشناسان این دو زبان میگویند به بررسی مدّعاهای منتقد و معترض به کاربرد درست زبان در آثار باب و بهاءالله پرداخت .
بعضی چنین تبلیغ میکنند که مؤسّسان و مراجع رسمی ادیان بابی و بهائی به ایران و زبان فارسی تعلّقی ندارند و از این کار خود اغراض خاصّ دینی و سیاسی دارند . این اندیشۀ باطل در زمان خود ایشان هم بعضاً مطرح میشده که پاسخهایی دادهاند . از نخستین نمونههای آن ، پاسخ حضرت بهاءالله به پرسش و دیدگاه مانکچی صاحب بوده که میفرمایند :
«... دربارۀ زبان نوشته بوديد ، تازی و پارسی هر دو نيکو است . چه که آنچه از زبان خواستهاند پی بردن به گفتار گوينده است و اين از هر دو میآيد . و امروز چون آفتاب دانش از آسمان ايران آشکار و هويدا است هر چه اين زبان را ستايش نمائيد سزاوار است . ... » (بهاءالله, دریای دانش - لوح مانکچی 1985, 10 - 2)
همچنین دربارۀ مقایسۀ زبان فارسی و عربی نیز چنین میفرمایند :
«... به لسان پارسی بشنو : هر بیان و ذکری که حاوی ذکر و ثنای دوست ، محبوب است به هر لسان که باشد ؛ پارسی یا ترکی یا عربی و یا لسان آخر ولکن لسان عربی افصح و ابسط و اوسَع . ... » (بهاءالله, استنساخ آثار قلم آعلی ( 2 ) ، لوح امین بدون تاريخ, 36) به نقل از (پیام آسمانی ( 1 ) بدون تاريخ, 108)
در لوح دیگر نیز برای ترجیحشان برای تکلّم و نگارش بهائیان به زبان فارسی چنین بیان میفرمایند :
«... محبوب عالم به لسان پارسی تکلّم میفرماید دوستان او هم اگر به این لسان تکلّم نمایند و بنویسند لدیالوجه ، مقبول است . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 8 ) 129 بدیع [ 1972 ], 116 - 115)
و در همانجا میفرمایند :
«... اگرچه لسان عربی ، احسن است و لکن گفتار پارسی ، احلی . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 8 ) 129 بدیع [ 1972 ], 116 - 115)
دربارۀ ویژگیهای این دو زبان نیز چنین میفرمایند :
«... آنچه لدیالعرش ، محبوب ، آن است که جمیع به لغت عربی تکلّم نمایند ؛ چهکه ابسَط از کلّ لغات است . اگر کسی به بسط و وسعت این لغت فُصحی مطّلع شود البته آن را اختیار نماید . لسان پارسی بسیار ملیح است و لسانالله در این ظهور به لسان عربی و فارسی ، هر دو تکلّم نموده ولکن بسط عربی را نداشته و ندارد ؛ بلکه جمیع لغات ارض نسبت به او محدود بوده و خواهد بود . و این مقام افضلیّت است که ذکر شد . ... » (رسالۀ نفحات قدس بدون تاريخ, 5) به نقل از (پیام آسمانی ( 1 ) بدون تاريخ, 108)
حضرت عبدالبهاء نیز در یکی از مکاتیب خویش به تاریخ 22 آپریل 1919 خطاب به جناب مستر بهروز عضو مجمع علمی لغوی مصری و مدرّس آثار قديم ايران و ساکن لندن ، به این طرز فکر غلط اشاره فرموده پاسخ مستدلّی ارائه میکنند :
همچنین خطاب به یکی از بهائیان لُر میفرمایند :
«... نفوسی که در ظلّ کلمه توحيد داخل اهل معانياند نه الفاظ و طالب حقايقاند نه مَجاز ، جميع لسانها نزدشان مقبول و مرغوب ؛ اگر معانی محبوب موجود ؛ چه لُری و چه کُردی و چه تازی و چه دَری و چه پهلوی و اگر در الفاظ ، معانی مفقود ، مردود ؛ چه فارسی و چه عربی و چه عراقی و چه حجازی . ... » (عبدالبهاء, مکاتیب عبدالبهاء ( 8 ) 134 بدیع [ 1977 ], 130)
ایشان خطاب به مستر سیدنی چنین هدایت میفرمایند :
«... ای منجذب به نفحاتالله ، تا توانی همّت نما که زبان پارسی بیاموزی ؛ زیرا این لسان عنقریب در جمیع عالم ، تقدیس خواهد شد و در نشر نفحاتالله و اعلاء کلمةالله و استنباط معانی آیاتالله مدخَل عظیم دارد . امیدوارم به تحصیل این لسان ، موفّق بر هدایت جمع غفیری شوی . ... » (مجموعۀ الواح خطّی بدون تاريخ) به نقل از (پیام آسمانی ( 1 ) بدون تاريخ, 108)
و نیز دربارۀ انتخاب زبان برای بیان منویات خود میفرمایند :
«... ای ناظر الیاللّه، فارسی و عربی و ترکی هر سه لسان عاشقان جمال جانان است . عشق را خود صد زبان ديگر است . مقصد ، معانی است نه الفاظ ؛ حقيقت است نه مَجاز . صهبای حقايق و معانی در هر کأس ، گوارا ؛ خواه جام زرّين باشد خواه کاسۀ گلين ؛ ولی البتّه جام بلور و مرصّع، لطيفتر است .» (عبدالبهاء, مائدۀ آسمانی ( 9 ) 122 بدیع [ 1965 ], 35)
آیا با وجود چنین شواهد و دلایلی از قلم مراجع رسمی دیانت بهائی باز هم میتوان نزول آثار مقدّس بابی و بهائی را به زبان عربی ، دلیلی بر عدم علاقۀ ایشان و پیروانشان به زبان و ادبیات و فرهنگ ایران قلمداد کرد ؟ آیا استدلالات علمی حضرت بهاءالله دربارۀ بسط و تواناییهای زبان عربی را میتوانند انکار کنند ؟ اگر اهل علم و انصاف باشند باید در برابر این دلایل ، به استدلال مناسب و محقّقانه بپردازند نه اینکه صرفاً به اتّهامات واهی و مدّعاهای نامربوط به پیام اصلی دیانت بهائی مشغول شوند و با تحریف حقایق منصوص در آثار مکتوب و مستند دیانت بهائی ، سعی در انحراف افکار عامّه و تبلیغ نیّات باطل خویش کنند .
دستۀ دیگری از انتقادات زبانی به آثار باب و بهاءالله ، شامل ایراداتی است که بر مبنای قواعد صرف و نحو و دستور زبان فارسی به آثار ایشان وارد کرده و میکنند . تا جایی که منابع تاریخی به ما میگویند سابقۀ این ایرادات به مناظرۀ حضرت باب با علمای تبریز در حضور ولیعهد ایران – ناصرالدّینشاه چند سال بعد – بازمیگردد.۶ مجلسی که برای شنیدن ادّعای حضرت باب و دلایل ایشان تشکیل شد ؛ ولی به طرح ایرادات نامربوط به اصل مدّعای ایشان منجر شد . ولی همانطور که بعداً خواهیم دید حضرت باب در تفسیر سورۀ کوثر نیز به این ایرادات و افترائات اشاره میکنند که شاهدی بر تقدّم این ایرادات در همان اوایل ظهور و طرح ادّعای ایشان است .۷
روایات مختلف از مجلس ولیعهد ( شعبان 1264 ه . ق / جولای 1848 م ) (محمّدحسینی 1995) در منابع تاریخی مخالفان ادیان بابی و بهائی و تفاوتهایی که با روایات منابع بهائی دارند ، میتواند موضوعی برای تحقیقی تاریخی باشد ؛ ولی در موضوعی که مورد بحث ماست اختلاف چندانی بین آنها نیست . دست کم همه اتّفاق نظر دارند که در این مجلس ، یکی از بحثها بین علمای شیخی و غیرشیخی با حضرت باب دربارۀ دانش صرف و نحوی مدّعی قائمیّت و مهدویّت بوده است . روایت نبیل زرندی در مطالعالأنوار آمده است :
عباس امانت در قبلۀ عالم به نقل از منابع غیربابی ، مثل رسالۀ ملّامحمّدتقی ممقانی ۸ و روضةالصّفای ناصری نوشتۀ رضاقلی خان هدایت ، نیز چنین روایت میکند :
«... ملاباشی۹ که از جانب علما به استنطاق برگمارده شده بود ، ابتدا به پرسش دربارۀ ماهیّت دقیق دعوی و اصالت نوشتههایی که به نام باب ، پخش شده بود پرداخت . باب ، با اذعان صریح به منشأ الهی رسالت خویش و صحه گذاشتن بر اصالت نوشتههایش ، ملّاباشی را واداشت تا موضع دفاعی به خود گرفته و متعاقباً مباحثه را به مسیر نیمه شوخی بیندازد ؛ لذا به طعنه گفت : " اگر چنین شد و معلوم گردید که شما باید منصب کفشداری را به من بدهید . " ناصرالدّین میبایست از شوخ طبعی معلّمش خوشش میآمد ؛ ولی ظاهراً کنایۀ طنزآلود او را اصلاً نفهمید و در همدلی با معنای ظاهری گفتۀ ملّاباشی اظهار داشت چنانچه ادّعای باب درست باشد او هم از مسند قدرت خود به نفع باب استعفا خواهد داد . ... تعارف ناصرالدّین ، ملّاباشی را بیشک در وضع نامناسبی قرار داده و وادارش ساخت تا با تغییر جهت و به کار گرفتن تمامی شگردهای فقهی و مَدرسی خود بکوشد تا بر باب ، فایق آید ؛ لذا ملّاباشی و همقطارانش باب را به رگبار تفاسیر و تعابیر و پرسوجوهای تفتیشی و استنطاقی بستند . از صرف و نحو عربی گرفته تا سؤالات دربارۀ متن و تفسیر احادیث ، شأن نزول آیات قرآنی ، نکات باریکِ الهیّات و حکمت ، مسائل شرعی ( از جمله برخی أحکام مربوط به همخوابگی شنیعِ دوجنسبازان ) ، طبّ بقراطی و تأثیر امزجۀ اربعه بر یکدیگر ( موضوع دلپسندِ ملّاباشی ) – سیلابی از پرسشهای گوناگون بر سر پیامآور آزردهخاطر سرازیر شد . اقرار صادقانۀ باب که با این علوم ، آشنایی ندارد ، بازجویان را جسورتر کرد .حتّی هنگامی که ناصرالدّین – شاید بیحوصله از نحوۀ استنطاق مجتهدین – از معلّمش خواست جرّوبحث کلامی دربارۀ ماهیت وجود الهی را کنار بگذارد ، ملّاباشی باز اجازه نمیداد دعوی خارقالعادۀ خود را بازگوید مگر آنکه به ناشایستگی خود در زمینۀ حکمت و علوم متعارف اقرار کند . ... » و پس از اینکه باب در پاسخ درخواست بلهوسانۀ ملّاباشی و ناصرالدّین جوان برای ارائۀ کرامت و معجزه در شفای محمّدشاه و جوان کردن ملّاباشی گفت : " در قوّه ندارم " « ... در عوض برای اثبات مدّعای خویش ، شروع به نزول آیات عربی به سبک قرآن کرد، عملی که پیوسته آن را یگانه معجزۀ خود شمرده بود . ملّاباشی بعداً برای رضاقلیخان هدایت ، تعریف کرد که وقتی باب شروع به خواندن " الحمدُ للهِ الّذی خَلَقَ السَّموات " کرد ، ناصرالدّین سخن او را برید تا ایراد نحوی به او بگیرد که بی شک از جمله قواعد دستوریای بود که در ضمن تحصیلات مذهبیاش آموخته بود . بسیار بعید است که ناصرالدّین جوان ، شاگردی نسبتاً متوسّط در فراگیری زبان با سوابق تحصیلی ضعیف ، اینجا به خطای باب ، پیبرده و از آن مهمّتر قاعدۀ مربوطه را نیز عیناً از بر داشته باشد . احتمال بیشتر آن است که این هم یکی دیگر از تلاشهای ملّاباشی بود تا شاگرد خود را فرزانهتر از آنچه بود ، جلوه دهد که در ضمن ، شایستگی آموزگاری خود را هم برنموده باشد . ... » (امانت 1384, 141 - 140)
پاسخ حضرت باب به ایرادات صرف و نحوی به آیات ایشان همان است که حضرت بهاءالله نیز بعداً خطاب به یکی دیگر از مخالفان شیخی مسلک حضرتشان – حاج محمّدکریمخان کرمانی – در لوح قِناع دادند و فرستادۀ الهی را ملزم به تبعیّت از قواعد مجعولۀ بشری ندانستهاند . او که به کاربرد لفظ قِناع برای رجال در یکی از آثار حضرت باب ایراد گرفته بود مخاطب حضرت بهاءالله در لوحی به همین نام – قِناع – قرار گرفت :
«... يکی از احبّای إلهی مکتوبی به حاجی محمّدکريمخان نوشته و در آن مکتوب ، سؤالات چندی نموده . و از قراري که استماع شد خان مذکور از معانی غافل شده به ألفاظ ، تمسّک جسته و اعتراض نموده . ليدحض الحَقّ بِما عِندِهِ . ولکن غافل از اينکه يُحقّقُ اللّهُ الحقَّ بِکَلَماتِهِ و يَقْطَعَ دابِرَ المُشرِکين . اوّل آن مکتوب به اين کلمات مزّين . ألحَمدُ لِلّهِ الَّذی کَشَفَ القِناعَ عَن وَجهِ الأولياءِ . خان مذکور اعتراض نموده که اين عبارت ، غلط است و صاحب اين مکتوب گويا به حرفی از علم و اصطلاحات قوم فائز نشده چه که قِناع ، مخصوص رؤوس نساء است . به اعتراض بر الفاظ ، مشغول شده و غافل از اينکه خود از علم و معلوم هر دو بیبهره مانده . اصحاب الهی اليوم اين علومی را که او علم دانسته ننگ ميدانند علميکه محبوب است آن بوده که ناس را به حق ، هدايت کند بعد از آنکه نفسی به آن فائز نشد آن علم ، حجاب اکبر بوده و خواهد بود . و اعتراضات او ديده نشد مگر همين يک فقره که آن هم شنيده شد و آن فقره به منظر اکبر رسيد؛ لذا از مظهر امر در جواب اعتراض او اين لوح ابدع اقدس اطهر ، نازل که شايد ناس به امثال اين اعتراضات از مالک أسماء و صفات ، محروم نمانند و کلمۀ عليا را از کلمۀ سُفلی تميز دهند و به شَطراللّهِ العليِّ الأعلی توجّه نمايند . مَن اهتَدی فَلِنَفسِهِ وَ مَنْ أَعرَضَ إنَّ اللّهَ لَغَنيٌّ حَميدٌ . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
چون در این قسمت ، سابقۀ ایرادات را مطرح میکنیم بعداً پاسخ حضرت بهاءالله را به این اعتراضات و ایرادات بررسی خواهیم کرد .
حضرت اعلی در تفسیر سورۀ کوثر چنین میفرمایند :
«... وَ کُلُّ مارَأَیتُ مِن آیاتی قَد افتَرَی المُفتَرونَ فیها وَ بعضٌ مِنها لَم یَقدِرُ الکاتِبونَ أَن یَستَنسِخوا صُوَرَ الواقِعِ وَ لِذا یَقُولُ النّاسُ فیهِ لَحنٌ وَ بَعضٌ یَقُولُ لَیسَ فیها رَبطٌ فَأعُوذُ بِاللهِ مِن عَمَلِهِم وَ إفتِرائِهِم وَ کُلُّما تَری مِنَ الآیاتِ بِغَیرِ ذلِکَ النَّهجِ العَدلِ فَإنّی أَنَا بَریءٌ مِنَ المُشرِکینَ . ... » (ا. فاضلمازندرانی 141 بدیع [ 1985 ], 103)
چنانکه بعد از این میآید و در چند جا هم حضرت بهاءالله و حضرت باب یادآور شدهاند سابقۀ ایرادات صرف و نحوی به دوران اسلامی برمیگردد و ایراداتی که غیرمسلمانان به کلامالله میگرفتند . گویی همان معرضان در این دور نیز رجعت کردهاند و با همان استدلال به آیات الهی ایراد میگیرند .
آنچه دربارۀ ایرادات غیرمسلمانان به قرآن مجید مطرح می شود نه برای تأیید نظر آنهاست و نه برای مقابله با معترضان به کلام حضرت بهاءالله و حضرت باب ؛ بلکه فقط برای اطّلاع کسانی است که ممکن است ندانند که غیرمسلمانان نیز ،که اعتبار کلامالله را با میزان ناسنجیدۀ قواعد بشری می سنجیدند ، با همین مبنای فکری و استدلالی، که معترضان به آثار دو پیامبر ایرانی دوران جدید به آنها ایراد میگیرند ، به دنبال شواهدی از خلاف قاعده در قرآن مجید بودهاند .حضرت بهاءالله در پاسخ اعتراض ناوارد حاجمحمّدکریمخان کرمانی به کلام حضرت باب چنین میفرمایند :
از این بیان حضرت بهاءالله چند نکته مستفاد می شود که برای ادامۀ بحث و روشن شدن موضوع ، مفید است:
همان طور که پیش از این نیز اشاره شد این نقدها و اعتراضات ، منحصر به مخالفان و معترضان به اصل ظهور نبوده است ؛ بلکه بعضی از مؤمنین نیز در زمان خود حضرت باب و حضرت بهاءالله با مشاهدۀ مواردی که به نظرشان خلاف قاعدۀ مرسوم و مقبول قوم میآمده یا خود آن مورد را نقد کردهاند و یا ناقل نقد و ایراد دیگران شدهاند تا خود حضرت بهاءالله پاسخ بگویند . در آثار مبارکه اشاراتی به دریافت این نظرات از طرف مؤمنان دیده میشود :
این توضیحات حضرت بهاءالله دربارۀ اشارات ایشان به بعضی آیات انجیل است که در لوح خطاب به پاپ پی ششم ، رهبر کاتولیکهای جهان در زمان حضرت بهاءالله آمده بوده . آنجا که میفرمایند : « ... ان اطلع من افق الانقطاع باسمى ثمّ اقبل الی الملکوت بامر ربّک المقتدر القدير. ... » (بهاءالله, آثار قلم اعلی ، دورۀ سهجلدی ، جلد 1 ؛ لوح پاپ بدون تاريخ, 33)
یکی از موارد دیگر که از طرف مؤمنان به عرض حضرت بهاءالله رسیده چنین است :
« در لوح ورقا از قلم جمال قدم ، نازل ؛ قَولُهُ تَعالی : در ذکر سیسان ، آن جناب این کلمه را به صاد نوشته و اِعراب نمودهاند ؛ ولکن نظر به آنکه این اسم از أسامی قدیم قرای ایران است و در لسان قدیم ، هشت حرف - که از جملۀ آن صاد است - نبوده ؛ لذا این عبد به سین نوشته . اگرچه آنچه در عرف ناس ، متداول است باید عمل نمود ؛ چه که گفتهاند : ألغَلَطُ المَشهورُ خیرٌ مِنَ الصَحیحِ المَهجورِ . انتهی » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 4 ) 129 [ 1972 ], 123 - 122)
اینها نمونهای از مواردی است که مؤمنان ، ایرادات زبانی را که در آثار مبارکه به ذهنشان میرسیده مطرح میکردهاند. شواهدی از ایرادات تاریخی و علمی نیز که به نظرشان مغایر با دانش عمومی رایج بوده ، مطرح نمودهاند که چون جای بحث آنها اینجا نیست ، ذکر نشد . از همۀ این شواهد چنین برمیآید که نفس ایجاد پرسش و نگاه نقّادانه به آیات الهی ، لزوماً برآمده از اعراض و مخالفت و دشمنی نبوده و الآن هم چنین نیست ؛ بنابراین هر کسی که چنین نظراتی را مطرح مینماید نباید در جرگۀ مخالفان و معترضانش دانست ؛ بلکه با فرض اینکه نقد و نظری است که به ذهنش رسیده است باید به روش حضرت بهاءالله ، که برای دوست و دشمن ، با لحنی مستدل و مستند ، پاسخ میدادهاند؛ توضیحات لازم را بیان کنیم . امید است که همۀ منتقدان ، منصف و بیغرض باشند و چنانچه توضیحات را معقول و مبتنی بر دلیل کافی میدانند ، بپذیرند و در غیر این صورت نیز به بحث عالمانه و مستدل خویش ، ادامه دهند .
هرچند پیش از این و بهمناسبت مباحث قبلی ، بعضی توضیحات و استدلالهای حضرت بهاءالله و حضرت باب را دربارۀ انتقاداتی ،که به زبان آثار ایشان وارد میکردند ، در اینجا به جمعبندی این پاسخها و بیان همۀ استدلالهای ایشان میپردازیم .
نخستین اصل از نظر حضرت بهاءالله که در کتاب اقدس آمده ، همان است که حضرت باب هم به علمای طرف گفتوگو در مجلس ولیعهد فرمودند :
«... قُل یا مَعشَرالعُلَماءِ لاتزِنوا کِتابَ اللهِ بِما عِندَکُم مِنَ القَواعِدِ وَالعُلومِ .إنَّهُ لَقِسطاسُ الحَقِّ بَینَ الخَلقِ. قَد یوزَنُ ما عِندَالأُمَمِ بِهذا القِسطاسِ الأَعظَمِ وَ إنَّهُ بِنَفسِهِ لَو أنتُم تَعلَمونَ ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب اقدس - بند 99 1992, 98)
بنابراین کلام الهی را نمیتوان و نباید با موازین بشری و قواعد وضعی یا استنباط شده از متون ساختۀ ذهن انسانها و با عقل جزئی آنها سنجید . برعکس ، این کلام الهی است که باید میزان برای کلام بشری و سایر رفتارهای او قرار گیرد . تاریخ تدوین صرف و نحو عربی و علوم ادبی در اسلام ، نیز همینگونه بوده و در دوران طلائی فرهنگ اسلامی ، علمای مسلمان با تأمّل در قرآن و کشف و استنباط قواعد زبان و روابط لفظی و معنایی موجود در قرآن ، هر آنچه از این کتاب الهی دریافتند به صورت ملاک و میزان فصاحت و بلاغت و زیبایی تلقّی نمودند . شاعران و نویسندگان دورۀ اسلامی ، کوشیدهاند که خود را با آن معیارها تطبیق دهند .
اگر گفته شود علمای مسلمان نیز با همین میزان ، از سخنان و آثار مکتوب حضرت باب و حضرت بهاءالله ایراد گرفتهاند ؛ در پاسخ گفته میشود که أوّلاً ، معلوم نیست که آن ضوابطی که ملاک آنها بوده است ، همه مستنبَط از کلام الهی باشد . ثانیاً ، بعضی از قواعدی که به ظاهر بر اساس کلام الهی است در حقیقت به علّت استنباط غلط و تعمیم بدون توجیه آن موارد ، به صورت قاعده درآمده است . یعنی از همان کلام الهی نیز میتوان قواعد دیگری استنباط کرد و نظام زبانی دیگری از آن بیرون کشید . ثالثاً ، چون زبان و دین ، هردو ثابت نیستند و به تناسب زمان تغییر میکنند قواعد زبانی هم ابدی و همیشگی نیستند و با ظهور جدید میتواند تجدید شود ؛ بنابراین در هر زمان ، کلام الهی نازل شده در همان دوره ، مثل سایر موارد و موازین ، میتواند تغییر کند و نو شود . هرچه از موازین گذشته از طرف مظهر امر بدیع ، تأیید شده باشد ، مقبول است و هرچه تغییر داده باشد ، باید کنار گذاشته شود و به آیین نو عمل نمود .
همچنین خطاب به حاجمحمّدکریمخان کرمانی میفرمایند :
«... جميع علوم در قبضۀ اقتدار حق بوده و خواهد بود و آنچه از فطرت ، نازل بر فطرت أصليّۀ الهيّه نازل شده و ميشود و اين اعتراضات ، نظر به آن است که اين أمر به حسب ظاهر قوّت نگرفته و احبّاءاللّه قليلاند و أعداءاللّه کثير ؛ لذا هر نفسی به اعتراضی متشبّث که شايد به اين جهت ، مقبول ناس شود . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 83)
در این بیان ، علّت اجتماعی چنین اعتراضاتی را توضیح میدهند. قبلاً نیز دربارۀ معترضان به قرآن مجید فرمودند که آنان پس از غلبۀ مسلمانان ، تسلیم شده دست از اعتراضات خود برداشتند . « آيَةُ السّيْفِ تَمحو آيةَ الجَهلِ» همچنین به انگیزۀ شخصی بعضی معترضان – چون حاج محمّدکریمخان کرمانی – اشاره مینمایندکه برای جلب نظر مردم به چنین ایراداتی متوسّل میشوند . به همین جهت خطاب به او چنین میفرمایند :
«... تو و امثال تو گفتهاند که کلمات باب اعظَم و ذکر اتمّ ، غلط است و مخالف است به قواعد قوم . هنوز آنقدر ادراک ننموده [ای] که کلمات مُنزَلۀ الهيّه ، ميزان کلّ است و دون او ميزان او نميشود . هر يک از قواعدی که مخالف آيات الهيّه است آن قاعده از درجۀ اعتبار ، ساقط . دوازده سنه در بغداد توقّف شد و آنچه خواستيم که در مجلسی جمعی از علما و منصفين عباد جمع شوند تا حق از باطل واضح و مبرهن شود أحدی اقدام ننمود . باری، آيات نقطۀ اولی - روحُ ماسِواهُ فداهُ - مخالف نبوده ، تو از قواعد قوم ، بيخبری . از آن گذشته در آيات اين ظهور اعظم چه ميگوئی ؟ إفتحِ البَصَرَ لِتَعرِفَ بِأَنَّ القَواعِدَ تُؤخَذُ مِن کَلَماتِ اللّهِ المُقتَدِرِ المُهَيمِنِ القَيّومِ . اگر احزان وارده و امراض جسديّه مانع نبود الواحی در علوم الهيّه مرقوم ميشد و شهادت ميدادی که قواعد الهيّه مُحيط است بر قواعد بريّه ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
در اینجا نیز به میزان بودن کلمات الهیّه ، تأکید نمودهاند و اعتراضات وی را به آیات حضرت باب به علّت بیخبری او از قواعد قوم میدانند ؛ بنابراین حضرت بهاءالله ضمن اینکه اصل را بر این میگذارند که کلام الهی را نباید با قواعد بشری سنجید ؛ ولی در چند جا نیز اشاره کردهاند که اصولاً این قبیل اعتراضات ، ناوارد است ؛ چهکه معترضاناند که از قواعد بشری اطّلاع ندارند ؛ یعنی با همین قواعد هم آیات الهی ، درست و طبق قواعد جاریاند . این نکته را دربارۀ قرآن مجید نیز فرمودهاند که بعداً علمای مسلمان نشان دادند که آیات قرآنی ، منطبق بر قواعد زبان عربی نازل شده است ؛ پس باید با بررسی مجدّد قواعد زبان و ادبیات ، اعتراضات را بررسی کرد و نشان داد که آنچه نازل شده است با همان قواعد نیز سازگار است . در ادامۀ این مقاله ، تلاش میشود که چنین دیدگاهی دربارۀ زبان ، پرورده و ارائه شود .
همچنین در لوحی خطاب به زینالمقرّبین میفرمایند:
نکات به دست آمده از این بیان حضرت بهاءالله که میتواند برای نتیجهگیری از بحث ، مفید باشد به شرح ذیل است:
حضرت باب در در صحیفۀ عدلیه میفرمایند :
«... و اینکه در بعضی مقامات تبدیل کلمات و در بعضی به خلاف قواعد اهل سُبُحات ، جاری گشته ؛ لأجلِ این است که مردم یقین نمایندکه صاحب این مقام بر سبیل تحصیل ، اخذ آیات و علوم نکرده ؛ بَل به نورالله صدر آن منشرح به علوم الهیّه شده و حُکم تبدیل را به شأن بدیع و خلاف قواعد را به قاعدۀ الهیّه راجع نمایند چنانچه اَمثال این کلمات که در کتابالله ، اکثر مِن أن یُحصی نازل شده چنانچه کلمهای مقام آن تأنیث است خداوند عالم ، ضمیر مذکّر ، نازل فرموده . فی قولِهِ : و کَلِمَةُ مِنهُ اسمُهُ المَسیح . و در مقام صفت مؤنّث إحدیالکبر ، نازل فرموده . فی قَولِهِ – جَلَّ و عَلا - : إنَّها لإحدی الکبر نَذیراً لِلبَشَرِ ... و چنانچه نازل فرموده به خلاف قواعد کلّ اهل عالَم این کلمه را . إنَّ هذانِ لَساحِران . ... » (ا. فاضلمازندرانی 141 بدیع [ 1985 ], 107 - 102)
حضرت عبدالبهاء نیز با بیان خاطرهای از زمان حضرت بهاءالله به مجلس گفتوگویی با علمای ایران در زمان قبل از تبعیدشان میپردازند که به موضوع این بحث مربوط است :
این شاهد ، نشان میدهد که گاهی ناآگاهی ما از زبان و قواعد آن باعث چنین اشتباهاتی می شود ؛ یعنی آنچه را غلط میپنداریم ، درست و منطبق بر قواعد موجود است ؛ ولی ناآگاهی ما باعث می شود چنین تشخیصی دهیم . این ناآگاهی میتواند بسیار گسترده و عمیق باشد ؛ یعنی تسلّط به زبان خاصّی و همۀ ظرایف و دقایق آن چیزی نیست که بهآسانی و برای هرکسی میسّر باشد . این ضعف و ناآگاهی معترضان را حضرت بهاءالله چه به صورت کلّی و چه با توضیح بعضی قواعد صرف و نحوی و یا حتّی قواعد علوم ادبی در لوح قِناع ، نشان دادهاند . دربارۀ این نکته در ادامۀ مقاله توضیحاتی ارائه خواهد شد .
از جمله ایراداتی که به حضرت باب و حضرت بهاءالله گرفتهاند این بوده که چرا از خودشان واژگان جدیدی در عربی ساختهاند که خلاف قاعده است و قبلاً استفاده نمیشده است . یا اینکه به بعضی ساختهای واژگانی فارسی در آثار ایشان اشاره میکنند که یا مطابق قواعد زبان عربی نیست یا مطابق قواعد زبان فارسی . مثلاً به کار بردن جمع عربی برای واژههای فارسی یا جمع بستن دوبارۀ واژههای جمع مثل « امورات » و « افلاکها » یا اضافه کردن تنوین به کلمۀ غیر عربی مثل « چاپاً » در آثار حضرت باب . هرچند این ایرادات هم در ذیل همان نظریۀ زبانی ایشان قرار میگیرد که زبان را ثابت و بیتحوّل میانگارند و قواعد آن را ابدی میدانند و همه را ملزم میکنند که زبان را به شکلی که به آن عادت دارند به کار برند ؛ ولی برای روشن شدن بحث بهطور خاصّ به این مبحث نیز میپردازیم تا معلوم گرددکه این قبیل کاربردها یا در زبان آن دوره و پیش از آن سابقه داشته و یا نمونههای قاعدهشکنی و ابداع زبانی در نوشتههای دیگر نویسندگان و گویندگان نیز وجود داشته و دارد .
یکی از مباحث مورد اختلاف در دورۀ اسلامی ، وجود واژههای دخیل – غیرعربی – در قرآن بوده است . بعضی منکر چنین چیزی شدهاند و گروهی نیز با تحقیق و ریشهشناسی نشان دادهاند که تعداد زیادی واژههای غیرعربی – از جمله فارسی – در قرآن به کار رفته است . آرتور جفری ( 1959 - 1892 ) یکی از این محقّقان اخیر است که کتابی با عنوان « واژههای دخیل در قرآن مجید » نوشته است و فریدون بدرهای نیز آن را به فارسی برگردانده است . این کتاب که به بررسیِ واژگانِ غیر عَرَبیّ الأصل در زبانِ قرآن میپردازد و مجموعهای از واژگان قرآنی را بدین منظور بررسی کرده ، برایِ آنها ریشههائی آرامی ، عبری ، سُریانی ، پهلوی یا ... میشناساند، به سال1938م. به چاپ رسیده است. برخی از واژههای دخیل را که جفری در کتاب خود به آنها پرداخته عبارتاند از:
أب ، أبابیل ، إبریق ، إبلیس ، أحبار ، آدم ، إدریس ، إستبرق ، إنجیل ، أیّوب ، باب ، بُرهان ، بَعل ، بهیمه ، تابوت ، تورات ، تین ، جالوت ، جبرئیل ، حکمة ، حنّان ، حور ، خاتم ، خردل ، خزانه ، خِنزیر ، داوود ، دِرهَم ، دین ، دینار ، ربّ ، رَجیم ، رمّان ، روضه ، زَبور ، زُخرُف ، زوج ، زیت ، ساعة ، سبت ، سِجّین ، سِحر ، سرادق ، سَطَرَ ، سُندُس ، سوق ، سیناء ، شِرک ، شیطان ، شیعه ، صبغة ، صُحُف ، صِدّیق ، صراط ، صلوات ، صوم ، صیام ، طاغوت ، طالوت ، طور ، طوفان ، عالم، عبد ، عتیق ، عماد ، عنکبوت ، عید ، فتح ، فُرات ، فِردوس ، فرعون ، فُرقان ، فُلک ، قُدُس ، قرآن، قربان ، قِرطاس ، قَلَم ، قیامة ، قیّوم ، کأس ، کافور ، کفر ، کَنز ، کُوب ، لات ، لوح ، مائده ، مثقال، مثل ، مجوس ، مدینه ، مرجان ، مریم ، مسجد ، مِسک ، مشکاة ، مُصَوَّر ، ملکوت ، مُهیمن ، نُحاس ، نصاری ، نمارِق ، نون، هاروت و ماروت ، هارون ، هاویه ، یأجوج و مأجوج ، یحیی ، یَقطین ، یَم ، یهود . (جفری 1386)
این نمونهای از فهرستی طولانیتر است . وقتی بسیاری از واژههای کلیدی قرآن در جامعۀ بستۀ آن زمان عربستان ، تحت تأثیر فرهنگهای دیگر از زبانهای عبری و پهلوی و سُریانی گرفته شده است و بدون تعصّب جاهلانه از آنها برای بیان مفاهیم روحانی استفاده شده است چه انتظاری داریم از جامعۀ سیزده قرن بعد آن که میراث زبانی و ادبی غنیتری در اختیارش بوده و علاوه بر زبانهای رایج در منطقۀ بینالنّهرین و ایران ، در تماس با جوامع دیگر نیز بوده است . اگر قرار بود فقط زبان پاک عربی ، که قطعاً بسیار محدود بوده و برای بعضی مفاهیم به علل فرهنگی و طبیعی واژهای نداشته ، برای بیان مفاهیم قرآنی استفاده شود چه اتّفاقی رخ میداد ؟
زبان عربی در قرون بعد نیز با وام گرفتن از زبانهای دیگر بر غنای خود افزوده است و روز به روز دامنۀ واژگان خود را گستردهتر کرده است . امروزه به علّت پیشرفت دانشهای نو و فنّاوری حاصل از آن ، زبان عربی نیز مثل همۀ زبانهای زندۀ دنیا چند راه را به موازات هم بهکارگرفته است . هم از واژههای رایج در زبان خود استفاده میکند ، هم بر اساس ریشههای موجود و قواعد صرفی خود واژههای نو میسازد ، هم واژهها را وام گرفته با تغییرات آواشناختی به واژههایی تبدیلشان میکند که تلفّظ شان برای عربزبانان راحت و آسان باشد و با رسم خطّ خویش سازگارشان میکند . همین رویه چه به صورت طبیعی و خودجوش از طرف اهل زبان و چه به شکل برنامهریزیشده و از طرف نهادهای علمی و فرهنگستان و چه با ابداعات نویسندگان و مترجمان دانشمند و خوشذوق در ایران و برای زبان فارسی در جریان است .
با نگاهی گذرا به فرهنگ لغات عربی معاصر میبینیم که زبان عربی هم مثل هر زبان زندۀ دیگری در حال دادوستد زبانی و فرهنگی است و خود را در حصار اندیشههای بستۀ زبان پاک و پاسداری از نفوذ واژههای بیگانه ، گرفتار نکردهاست . (آذرنوش, فرهنگ معاصر عربی-فارسی 1382)
آیا به کار بردن کلمۀ « چاپ » در آثار حضرت باب و صرف آن مانند یک کلمۀ عربی ، خلاف قاعده است؟ آیا به کار رفتن « تلغرافیاً » در آثار بهائی خلاف قواعد زبان عربی است یا از ناآگاهی دیگران سوء استفاده میشود ؟ اگر همین مبحث کلمات تنویندار را که در زبان فارسی به کار رفتهاند از دید یکی از دستورنویسان معاصر بررسی کنیم خواهیم دید که چهقدر چنین نقد و ایرادی فاقد پایۀ علمی است . خسرو فرشیدورد در کتابی که به کاربرد واژهها و قواعد صرف در زبان فارسی اختصاص دارد ضمیمهای مفصّل دربارۀ کلمات تنویندار در زبان فارسی نوشته است. (فرشیدورد 1367, 240 - 189) علاقهمندان میتوانند به این کتاب و این بحث مراجعه کنند . آنچه برای بحث ما مفید است این نکته است که مینویسد :
« تنوین از ویژگیهای واژههای عربی [ در یادداشت زیرنویس صفحه نوشته است : تنوین در آخر کلمات غیرعربی هم آمده است ، مانند : زباناً ، جاناً ، تلگرافاً ، تلفناً ، ناچاراً ] است که با بعضی از کلمات آن زبان ، وارد فارسی هم شده است . البته موضوع بحث ما در این مقاله ، فقط کلمات تنوینداری است که در جملات فارسی نقش دستوری دارند وگرنه تنوینهایی که در جملات عربی و در خارج از حدود عبارات فارسی به کار رفتهاند بههیچرو مورد بحث ما نیست و جای اینگونه کلمات در نحو عربی است نه اینجا . ... » (فرشیدورد 1367, 189)
در این تحقیق ، علاوه بر نشان دادن جنبههای مختلف کاربرد کلمات تنویندار در متون فارسی و بررسی سیر تاریخی کاربرد آن در ادبیات فارسی و تفاوت کاربرد در متون نظم و نثر ، به ما نشان میدهد که فارسیزبانان از قرن چهارم هجری و در طیّ هزارسال بههیچرو تابع دست و پابستۀ قواعد صرف و نحو عربی نبودهاند و با ابتکار خود از این نشانۀ عربی – البته فقط در شکل منصوب آن – برای واژهسازی استفاده کردهاند و برغنای واژگان و قواعد ساختِ واژۀ زبان فارسی افزودهاند . این آزادی عمل تا به جایی رسیده که بعد از قرن هفتم دامنۀ استعمال آن افزایش یافته تا به جایی که در عصر حاضر نهتنها از رواج آن کاسته نشده ؛ بلکه ساختن کلمات تنویندار به طور قیاسی رواج بیشتری یافت بهنحوی که بعضی از واژههای غیرعربی نیز تنوین گرفت .در این دوره بسیاری از قیدهای فرنگی با کلمات تنویندار عربی ترجمه شده . مانند : عمیقاً ، کاملاً ، مستقیماً ، منحصراً ، معمولاً ، و احتمالاً . (فرشیدورد 1367, 240 - 226)
این نمونهای از موارد دیگری است که اگر به منابع معتبر علمی در حوزۀ زبانشناسی فارسی و عربی مراجعه شود مشاهده میکنیم که نهتنها مدّعای منتقدان و معترضان به شواهد خلاف قاعده در آثار بابی و بهائی ، درست نیست بلکه همانگونه که حضرت بهاءالله به حاجمحمّدکریمخان کرمانی فرمودهاند این بیاطّلاعی آنها از قواعد رایج است که باعث چنین خطائی شده و خود را محقّ بر اعتراض دانستهاند.۱۸ شاید اگر احتیاط علمی را مراعات میکردند و با تحقیق و دیدۀ انصاف در آثار حقّ ، نظر میکردند خود میفهمیدند که آنچه خطاست نظر آنهاست نه آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله .
بحث غلط انگاشتن صورتهایی از کلمات و ترکیبات عربی که بر خلاف قواعد عربی در زبان فارسی به کار میروند بحثی است به عمر بیش از نیم قرن ؛ و تا حدودی کشمکشی بین دستورنویسان سنّتی و حافظان زبان فارسی و زبانشناسان بوده که زبان را پدیدهای سیّال و متحوّل میدانند که امکان حفظ آن نیست .۱۹ این تفاوتها از تلفظ و شکل نوشتن گرفته تا ساخت بر اوزان غیرمتعارف و نامتداول و معنای دیگری غیر از معنای موردنظر اَعراب ، همه نمونههایی از رواج صورتهای بهظاهر غلط واژگان عربی در زبان فارسی است .۲۰
با مراجعه به منابع معتبر دستور زبان فارسی میتوان دید که آیا همین نمونه ایرادات به آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله با قواعد جاری مغایرتی دارد یا نه . مثلاً دربارۀ جمع بستن کلمات غیرعربی با " ات " ( نشانۀ جمع مؤنّث سالم در عربی ) در کتاب مفرد و جمع ( جلد 1 از طرح دستور زبان فارسی ، تألیف محمّد معین ) می خوانیم :
دربارۀ جمع کلمات فارسی با « ات » نیز مینویسد :
اگر بخواهید شواهد اینگونه جمعبستنهای خلاف قاعده را که در متون ادب فارسی آمده ، ملاحظه نمایید میتوانید به این کتاب مراجعه کنید . (معین 1363) نکتۀ جالبی که از قول پرویز ناتل خانلری در پانویس صفحۀ 119 کتاب مفرد و جمع آمده این است که این نوع جمع را تا حدّی متأثّر از لهجههای ایرانی شمال شرقی مانند سُغدی و یغنایی و استی که " ت " یا " ات " در آنها علامت جمع گروهه (collectif ) است ، میدانند( سخن 4 : 1 صص 73 – 72) این نشان میدهد که بعضی ساختها که تصوّر میشود تحت تأثیر زبان عربی است میتواند شکلی از فارسی باستان باشد که چون شباهت ساختی با زبان عربی دارد به اشتباه آن را متأثّر از این زبان میدانند . البته ممکن است رواج شکلی در زبان عربی و شباهت با آنچه در فارسی باستان وجود داشته و آثارش در لهجههای محلّی مانده کمک کند تا آن شکل ، راحتتر رواج یابد .
امّا دربارۀ جمع بستن دوبارۀ کلمات عربی که جمع بسته شدهاند :
برای ملاحظۀ شواهد بیشتر به همین کتاب و ادامۀ شاهد فوق نگاه کنید تا کلماتی چون حروفها ، مراتبها، اَزمانها ، َشکالها ، منازلها ، بروجها ، کواکبان ، ملوکان ، معجزاتها ، مکارمها ، و ... را ببینید . آیا با وجود این شواهد در متون گذشتگان ادب فارسی باز هم کاربرد این جمعالجمع را غلط و مخالف قواعد زبان میدانند :
«... بسيار تعجّب مينمودم که ناس به چنين امورات افتخار مينمايند مع آنکه متبصّرين قبل از مشاهده جلال هر ذیجلالی زوال آن را بعين اليقين ملاحظه مينمايند . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله چاپ مصر ، لوح رئیس فارسی 1338 قمری [ 1920], 110)
از جلالالدّین همائی در بخش دستور زبان فارسی مقدّمۀ لغتنامۀ دهخدا چنین نقل شده است :
«... کسانی که در زبان فارسی و نظم و نثر فصحای قدیم تتبّع ندارند توهّم میکنند که اصلاً اینگونه جمعها غلط است با اینکه نمونهاش در نظم و نثر قدیم ، فراوان یافته میشود ... آوردن جمع جمع به صیغۀ ' لوازمات ، بیوتات ' در عربی سَماعی است و اتّفاقاً کلمۀ 'بیوتات ' صحیح است . ... » (دهخدا 1377, 122)
آنچه پیش از این گفته شد برای کسانی میتواند قابل قبول باشد که به یکی از ادیان ، بهخصوص اسلام ، بابی یا بهائی ، معتقد باشند ؛ چهکه مبنای استدلالها براساس این بنا شده بود که کسی به کلمةالله و منشأ قدسی متون مقدّس دینی ، بخصوص در این سه دین ، باور داشته باشد . بدیهی است برای کسانی که باور دینی ندارند آنچه گفته شد از اصل ، محلّ تردید است ؛ زیرا برای هیچ نوشتهای و اندیشهای به منشأی فرابشری اعتقاد ندارد و همۀ آنچه را به دست انسانها ایجاد شده و میشود ، حتّی اگر خودشان مدّعی ارتباط با عوالمی برتر و دیگر باشند ، از ذهن و روان انسانی آنها زاییده و پرورده شده است .
هرچند که شاید این پرسش پیش بیاید که چنین افرادی اساساً چه اعتراضی دارند و اگر به اصل مدّعای ادیان و مؤسّسان آنها باوری ندارند چه کار به ایرادات جزئی زبانی آثار ایشان دارند و چه فرقی دارد که زبان نوشتهشان چه باشد و چهطور به کار برده باشند ؛ در عین حال ، می توان چنین فرض نمود که ایشان نقد خود را به آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله نه از این جهت وارد میدانند که اینان پیامبرند ؛ بلکه ایشان را مثل هر نویسندۀ دیگری نقد میکنند و در این نقدشان هم کاری به مدّعای پیامبری و تقدّس کلامشان ندارند ؛ پس نمیتوان از کنار نقدها و نظرهای ایشان بیاعتنا گذشت و شرط انصاف و اخلاق علمی است که به آن نقدها صرف نظر از موضع اعتقادی ناقدان توجّه نمود و اگر پاسخ یا توضیحی داریم ، ارائه کنیم .
برای این دسته از منتقدان باید از دیدگاه علمی به بحث کنونی نگریست تا معلوم شود آیا علمی که به بررسی زبان میپردازد ، یعنی علم زبانشناسی ، چه نظری دربارۀ اینگونه ایرادات و انتقادات دارد . به همین منظور ، بخش پایانی این نوشته به بررسی موضوع از دیدگاه علم زبانشناسی و تاریخ زبان ، اختصاص یافته است .
در این باره دو دیدگاه کلّی میان علمای زبان وجود دارد . دیدگاهی به اساتید دستور زبان و دستورنویسان سنّتی تعلّق دارد و دیدگاهی به زبانشناسان . غالب دستورنویسان سنّتی بیش از آنکه زبانشناس به معنای نوین و علمی آن باشند اساتید ادبیاتاند که ملاک داوری آنها دربارۀ زبان از هر حیث ، متون کلاسیک ، بخصوص متونی است که آنها را شاهاکارهای زبان فارسی می دانند . در نظر اینان ، زبان ما پیش از این به کمال درستی و زیبایی خود رسیده است و جلوۀ آن نیز در متون گذشتگان ماست و آنچه امروز به کار میبریم با آن میزان سنجیده میشود . پس هر شکل کاربرد زبان ، اوّلاً باید با قواعد زبانی آن متون ، هماهنگ و سازگار باشد ؛ ثانیاً هر آنچه با زبان گذشتگان ما ، که از طریق متون آثارشان به دست ما رسیده ، مغایرت داشته باشد ، غلط است . براین اساس ، دستورنویسان این گروه با مراجعه به سنّت زبانی ثبت شده در متون ادبی و علمی فارسی ، قواعد کاربرد زبان فارسی را استنباط و استخراج نموده در قالب دستور زبان فارسی تدوین مینمایند و اهل زبان هم « باید » از آن قواعد ، پیروی کنند و « دستور » کارشان است . از نظر آنها دستور زبان به معنای فرمان و نسخۀ تجویز چگونگی کاربرد زبان است .
گروه دیگر ، زبانشناساناند . این گروه با نگاهی برگرفته از روش علمی به پدیدۀ زبان مینگرند .۲۱ زبان را پدیدهای اجتماعی میدانند که به فیزیولوژی دستگاه صوتی و مغز انسان هم ربط دارد ولی اساساً پدیدهای است انسانی و اجتماعی . انسانی است چون این دستگاه نظامیافته از نشانههای صوتی ، فقط خاصّ انسان است و با دیگر دستگاههای نشانهای در طبیعت و میان جانوران دیگر تفاوت اساسی دارد . پدیدهای است اجتماعی ، چون انسان تا زمانی که خودش تنها باشد نیازی به ارتباط با دیگری ندارد ؛ پس نیازی هم به این دستگاه نشانهای ندارد که آنچه را در ذهن دارد به کمک آن به آن دیگری منتقل نماید . چون پدیدهای اجتماعی است ناگزیر مانند همۀ پدیدههای اجتماعی تابع قواعد زندگی اجتماعی انسانها هم پیچیده است ، هم منشأش در هالهای از ابهام قرار دارد و کسی نمیتواند به نقطۀ آغاز آن دست یابد و مهمتر از همۀ اینها پدیدهای است با درجاتی از ثبات و تغییر . نه همه چیزش می تواند از بیخ و بن تغییر ناگهانی کند و نه ثبات آن میتواند همیشگی و حتّی درازمدّت باشد . رابطۀ ذهن و زبان و رابطۀ زبان و زندگی اجتماعی ، زبان را با موجهای تغییر هماهنگ با تغییرات ذهن انسان و تغییرات روابط اجتماعی او مواجه میسازد . چون از دیدگاه زبانشناسان ، زبان پدیدهای انسانی و اجتماعی است ، میتوان و باید مانند سایر پدیدهها با روش علمی به آن پرداخت و توصیفی از آن ، چنانکه هست ، به دست داد . از دیدگاه زبانشناسی ، قواعد و قوانین زبان را باید مانند قوانین طبیعت پس از مشاهدۀ آن ، کشف و انتزاع کرد و به صورتی منطبق بر آنچه هست، صورتبندی نمود . این صورتبندی ، مثل همۀ قوانین حاکم بر طبیعت که انسان آن را کشف نموده ، ممکن است ابطال شود و صورتبندی بهتری برای آن کشف ، پیشنهاد و پذیرفته شود . پس همچنان که خود زبان ، متغیّر است قوانین حاکم بر آن نیز ثابت و همیشگی نیست . از نظر علم زبانشناسی ، وظیفۀ زبانشناسان توصیف زبان و چگونگی قوانین حاکم بر آن است . (آرلاتو 1373, 19 - 18) قوانین زبان از جنس قوانین طبیعت ، کشفشدنیاند نه وضعشدنی . درست است که زبان، امری قراردادی بین انسانهاست و به همین علّت ، با زبانهای مختلف سروکار داریم و نه فقط یک زبان ؛ ولی در زبانهای طبیعی که در طیّ زمان ایجاد و رشد کردهاند اینگونه نبوده که نخست قواعد زبان را وضع کنند و سپس مطابق آن قواعد ، سخن گویند . این روش برای ساخت زبانهای جدید و ساختگی ، مانند اسپرانتو ، به کار میرود . به عبارت دیگر در زبانهای طبیعی – چه زنده و رایج و چه مرده و متروک – نخست به آن زبان سخن گفتهاند و سپس قواعد آن بتدریج شکل گرفتهاند ؛ ولی در زبانهای ساختگی ، نخست قواعد آن را تدوین میکنند سپس مطابق آن قواعد ، زبان جدید را به کار میبرند .
با توجّه به این دو دیدگاه می توان تفاوت نگاه آنها را به درست و غلط در زبان ، سنجید و بررسی کرد . از دیدگاه دستورنویسان سنّتی ، چون زبان ، ثابت و بدون تغییر است از نظام و قوانینی ابدی برخوردار است که همۀ کاربران زبان ، ملزم به پیروی از آناند و تخطّی از دستور زبان نیز تخلّفی است که جز با اصلاح موارد تخلّف ، راهی برای جبران آن نداریم . پس همه باید از قواعد پیشینیان تبعیّت کنیم تا رستگار شویم . در مقابل اینان ، زبانشناسان قرار دارند که معتقدند چون زبان ، پدیدهای متغیّر است که تغییرات آن نیز بر اثر عوامل مختلف ، اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی ، فنّاوری ، فرهنگی است ؛ پس کاربرد زبان نزد پیشینیان نمیتواند ملاکی قطعی و همیشگی برای آیندگان باشد و آنان را ملزم نمیسازد که زبان را در همۀ جنبههایش به طور مطلق ، مانند پیشینیان خود به کار برند . سرعت تحوّل زبان نیز رابطۀ مستقیم با سرعت تحوّلات دیگر عوامل اجتماعی دارد . هرچه جامعهای سریعتر دگرگون شود ، زبانش نیز به همان نسبت دستخوش تغییر و تحوّل میشود . جامعهای که زبانش در طول چندین سده بدون تغییر مانده باشد قطعاً از حیث سایر مؤلّفههای زندگی اجتماعی نیز تغییری نداشته یا به همان نسبت تغییراتش کند بوده است . اقتصادش مانند چند سده پیش و روابط سیاسیاش نیز به همان سیاق و فنّاوریاش هم در رکود و فرهنگش هم بیهیچ دگرگونی محسوسی مثل گذشته است .۲۲به عبارت دیگر « درست » و « نادرست » در زبان به معنای « پذیرش اجتماعی» و « عدم پذیرش اجتماعی » است . هر آنچه باعث میشود گوینده و نویسندهای از طرف اجتماع مخاطبانش پذیرفته شود در دایرۀ کاربردهای « درست » زبان قرار میگیرد و برعکس آن ، هرچه موجب میگرددکه گوینده یا نویسندهایاز طرف اجتماع مخاطبانش پس زده شود « نادرست » تلقّی میشود . (هال 1363, 17 - 16)
بنابراین با توجّه به این تفاوت دیدگاه ، میتوان چنین فرض کرد که بخشی از اعتراضات زبانی به آثار و متون مقدّس دو دین بابی و بهائی به علّت اختلاف دیدگاه معترضان و صاحبان این متون نسبت به زبان است . به نظر میرسد معترضان – چه متدیّنان و چه آنان که خود را متعتقد به دینی نمیدانند – از جهت دیدگاهشان نسبت به زبان و قواعد زبانی ، به گروه دستورنویسان سنّتی و ادیبان دستورنویس ، نزدیک باشند و زبان را مقولهای ثابت و قواعد آن را همیشگی میدانند که هرگونه تفاوت کاربرد زبان در متون مقدّس بابی و بهائی به حساب عدول از آن قواعد ثابت و ابدی گذاشته ، با برچسب غلط ، طبقهبندی مینمایند . پس به این نوع اعتراضات باید به دید تفاوت دیدگاه زبانی نگریست و نه مخالفت یا اعتراض به اصل و اساس و یا ردّ همۀ مدّعاهای این دو دیانت به علّت وجود تفاوت نظری نسبت به زبان و کاربرد آن . بدیهی است نفس چنین اختلاف نظری دربارۀ یکی از مسائل انسانی و اجتماعی ، امری طبیعی و قابل انتظار است و راه مواجهه با آن نیز بحث مستدلّ علمی است و نه راهی دیگر . چه بهائیان و چه غیربهائیان اگر جویای حقیقت باشند راه گفتگوی علمی را برمیگزینند و میکوشند در این راه به استدلال درست و علمی دست زنند .
اگر به دیدگاههای خود حضرت بهاءالله دربارۀ زبان و میزان درست و غلط و جایگاه قواعد در زبان ، برگردیم خواهیم دید که بعد از به وجود آمدن علم زبانشناسی نیز ، این دیدگاهها از طرف زبانشناسی و زبانشناسان ، مقبول افتاده و امروز کسانی که زبان را به شیوۀ علمی بررسی میکنند به دیدگاههای حضرت بهاءالله نزدیکترند تا پیروان دیدگاه سنّتی دربارۀ زبان و دستور زبان . به عنوان نمونه موارد ذیل ، یادآوری می شود :
چنین دیدگاههایی ، نه فقط از این حیث که از طرف یک مقام دینی بیان شده ، معتبر است ؛ بلکه در اینجا به این جهت مهم و قابل اعتناست که منطبق و سازگار با نظرات اهالی علم زبان شناسی است . اگر کسانی به منشأ الهی و قدسی حضرت بهاءالله نیز اعتقاد نداشته باشند و هیچ کتاب دینی دیگری را نیز دارای چنین شأن و مقامی ندانند ؛ اشکالی ندارد چون آنها تحقیقات و استدلالهای علمی زبان شناسان را که براساس روش علمی متعارف انجام شده و یافتههای تاریخ زبانهای مختلف را بهآسانی نمی توانند رد و انکار نمایند که زبان ، پدیدهای متحوّل و متغیّر است و ملاک درست و نادرست در زبان نیز به همین قیاس ، ثابت نیست و منشأ قواعد زبان نیز خود متون و کاربرد زبان است نه چیز دیگری .۲۳ یکی از مهمترین منابع کاربرد زبان نیز برای انسانهای پیرو ادیان ، متون مقدّس دینی آنها بوده که برای ایشان در بیشتر زمینهها ، از جمله زبان و ادبیات ، شاخص درستی و زیبایی و کمال بوده است و آن را الگویی برای کاربرد زبان بین خود قرار دادهاند . در اسلام ، زبان قرآن شاخص حقّانیّت هر مدّعی قرار گرفته ، آوردن آیاتی مثل قرآن را ملاک پیامبری آورندۀ آن کلمات دانستهاند۲۴ . دیگران هم زبان قرآن را نمونۀ کمال و جمال زبان عربی دانسته کوشیدهاند آن را راهنمای خلق آثار خود قرار دهند .
نکتۀ دیگر ، پرسشی است که باید از منتقدانی کرد که دستور زبان فارسی و صرف و نحو عربی را میزانی قاطع و تامّ برای سنجش درست و نادرست متون ، از جمله متون آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله ، میدانند . آیا به تاریخچۀ کشف و ثبت و تدوین قواعد زبانهای مختلف – بخصوص دو زبان فارسی و عربی - توجّه کردهاید ؟ تصوّر مینمایید که کتابهای قواعد زبان ، نسبت به خود زبان چه عمر و تاریخی دارند ؟ مسلّماً تقدّم با کتابهای قواعد زبان نبوده است . کسانی که با تاریخ زبان بهطور عامّ آشنایی دارند حتماً میدانند که به علّت نامعلوم بودن چگونگی و زمان شروع کاربرد زبان در جوامع انسانی و عدم امکان حلّ این معمّا به علّت نبود سند موثّق ، از گذشتۀ زبان پیش از اختراع خطّ هیچ اطّلاعی نداریم چون تاریخ با اختراع خطّ ، آغاز میشود و آگاهی ما از دوران پیش از تاریخ بسیار اندک است و برمبنای بعضی بقایای محسوس آن دوران ، مثل گورها و اجساد درون آنها ، اشیاء دفن شده به همراه مردگان و پیدا شده در اعماق زمین ، و نیز بناهای بهجامانده از آن دوران و بعضی از چنین نشانههایی است که اطّلاعاتی از نحوۀ زندگی و باورهای ایشان را به ما میرساند . (دورانت 1365, 91 - 88) تاریخ و شروع ثبت زبان با خطّ نیز به سه تا شش هزار سال پیش میرسد . بنابراین انسان در بیشتر عمر خود در روی کرۀ زمین ، ساکت بوده و در بیشتر دوران زبان بازکردنش هم بیسواد بوده است و خواندن و نوشتنی در کار نبوده است . باید دید در همۀ آن قرون متوالی که زبان را به کار میبرده ولی خطّی برای ثبت ان نداشته قواعد زبانی را چهگونه نگه میداشته و آموزش میداده است ؟
تا جایی که تاریخ زبان به ما میگوید نخستین کتابهای دستور زبان نیز حدود دو هزار سال پیش تدوین شدهاند . عدّهای هند و عدّهای دیگر یونان را محل نگارش نخستین کتابهای دستور زبان خود میدانند . (باطنی, نگاهی تازه به دستور زبان فارسی 1370, 18 - 17) اگر چنین است تا پیش از آن اصلاً زبان را بر مبنای قواعد مدّون آموزش نمی دادهاند بلکه همانگونه که الآن زبان مادری را میآموزیم بر مبنای تقلید و تکرار آنچه میشنویم و میخوانیم زبان را یاد میگیریم و سپس به یادگیری قواعد زبان میپردازیم و این قواعد را بتدریج از کلّی به جزئی میآموزیم . در عین حال میتوان زبانی را یاد گرفت و به کار برد؛ ولی قواعد مدوّن یا همان کتابهای دستور آن زبان را نخواند .
تاریخ تدوین کتابهای قواعد زبان عربی – یا همان صرف و نحو عربی – به حدود 14 قرن پیش بازمیگردد. تاریخ تدوین قواعد زبان عربی را به راهنماییهای حضرت علی برای یکدستسازی نحوۀ قرائت قرآن مجید و در پاسخ ابوالأسود دوئلّی میرسانند که بعداً سیبویه از اهالی بیضای فارس در قرن دوم هجری نخستین کتاب صرف و نحو را به نام « الکتاب » با الهام از راهنمایی ایشان به ابوالأسود و آموزشهای استاد صرف و نحوش خلیل بن احمد فراهیدی و صاحب کتاب « العین » تألیف نمود . (دبیرمقدّم 1389) این یکی از شواهد تاریخی برای بیان حضرت بهاءالله خطاب به حاج محمّدکریمخان کرمانی در لوح قِناع است که میفرمایند : « ... إفتَحِ البَصَرَ لِتَعرِفَ بِأنَّ القَواعِدَ تُؤخَذُ مِن کَلِماتِ اللّهِ المُقتَدِرِ المُهَيمِنِ القَيّومِ . ...» (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع 1338 قمری [ 1920 ], 79 - 78)
نخستین منبعی که در آن بحثی جزئی دربارۀ بعضی قواعد زبانی فارسی شده است در اوائل قرن هفتم هجری، در کتاب « ألمُعجَم فی مَعاییرِ أشعارُالعَجَم » است که به مناسبت بحث در فنّ قافیه آورده است . در حدود قرن هشتم هجری بعضی کتابهای دستور زبان فارسی به زبان عربی نوشته شده است . از قرن یازدهم به بعد نیز در مقدّمۀ بعضی فرهنگهای فارسی به قواعد زبان فارسی میپردازند . نزدیکترین کتاب از این نوع به دوران ما «فرهنگ انجمنآرای ناصری » از رضاقلیخان هدایت است که در 1286 ه.ق تألیف و در 1288 چاپ شده است . نخستین کتاب مستقل در دستور زبان فارسی با عنوان « قواعد صرف و نحو فارسی » تألیف عبدالکریم ابن ابیالقاسم ایروانی است که در قرن سیزدهم هجری در تبریز ، چاپ شده است . این کتاب در زمان سلطنت محمّدشاه و حکومت بهمن میرزا در آذربایجان، تألیف شده است . حاجمحمّدکریمخان کرمانی ، رئیس شیخیّۀ کرمان نیز کتابی با عنوان «صرف و نحو فارسی » در تاریخ 1275 ه . ق – 11 سال بعد از کتاب ایروانی - تألیف و منتشر میکند که منظور اصلی وی آموزش صرف و نحو عربی بوده ؛ ولی ضمناً به صرف و نحو فارسی نیز پرداخته است . کتاب بعدی با نام « تنبیهالصّبیان » تألیف مسعود بن عبدالرّحیم انصاری است که به سال 1298 ه . ق طبع شده است . اکثر کتابهای دستور زبان فارسی که در قرن سیزدهم تألیف و منتشر شده است به تقلید و ترجمۀ قواعد صرف و نحو عربی است نه برمبنای بررسی و تحلیل واژگان و جملات زبان فارسی . همین که بیشتر آنها نام کتاب خود را صرف و نحو میگذاشتهاند و نحوۀ تبویب و انتخاب اصطلاحاتشان نشان میدهد که قواعد زبان عربی را که بیش از هزار سال از تدوین آنها میگذشته بر زبان فارسی بار میکردهاند .
نخستین کسی که کلمۀ « دستور » را برای کتاب قواعد زبان فارسی به کار برد میرزا حبیب اصفهانی بود که کتابهایی با نامهای « دستور سخن » و « دبستان پارسی » تألیف و قواعد زبان فارسی را از عربی جدا کرد و از دائرۀ ترجمه و الگوبرداری از کتابهای صرف و نحو عربی خارج شد .کتاب دبستان پارسی برای نوآموزان و شاگردان مدارس نوشته شده و در سال 1308 ه . ق در استانبول به طبع رسیده است که البته در وطن اصلی او ایران به آن اعتنائی نشد . کتاب اوّل او ، یعنی« دستور سخن » ، را که مفصّلتر بوده کمتر کسی از فضلای ایران دیدهاست ؛ چه رسد به گروههای دیگر جامعه یا دانشاموزان آن زمان . کتاب « لسانالعجم » در اوائل قرن 14 هجری و در زمان سلطنت ناصرالدّین شاه قاجار و وزارت علوم علیقلیخان مخبرالدّوله برای کلاسهای دارالفنون در سنۀ 1305 ه . ق تألیف شده و در سال 1316 ه . ق به طبع رسیده است . این کتاب را میرزا حسن بن محمّدتقی طالقانی به تقلید از کتابهای صرف و نحو عربی تألیف کرده است . « دستور کاشف » تألیف غلامحسن کاشف از روی قواعد زبان ترکی نوشته و برای فارسی ، صیغهها و افعال مخصوص ، قائل شده است . « زبانآموز فارسی » تألیف میرزا علیاکبرخان ناظمالأطبّاء، پدر سعید نفیسی و صاحب فرهنگ لغت فارسی و از اطبّای بزرگ دورۀ ناصرالدینشاه است ، که به سال 1316 ه . ق آن را تألیف کرده است . « دستور فارسی » تألیف میرزا عبدالعظیمخان قریب گرکانی است . ایشان همۀ کتب دستور زبان فارسی پیش از خود را از نظر گذرانده و کار میرزا حبیب اصفهانی را پیگرفته است . او به جای کتابهای صرف و نحو عربی از کتابهای گرامر زبانهای اروپایی استفاده کرده است . (دهخدا 1377, 133- 126)
با توجّه با آنچه دربارۀ تاریخ تدوین صرف و نحو عربی و کتابهای دستور زبان فارسی آمد ، مشخّص میشود که در زمان ظهور اسلام هیچ کتابی که قواعد صرف و نحو زبان عربی را تدوین و یکدست کرده باشد وجود نداشته است و پس از رحلت حضرت رسول ، پایههای تدوین آن را حضرت علی گذاشتند و حتّی روایت شده که اصطلاح « نحو » نیز از سخنان ایشان به ابوالأسود دوئلّی گرفته شده است . زبان فارسی نیز تا زمان ظهور حضرت باب و حضرت بهاءالله ، فاقد دستور زبان مدوّن بوده است و نخستین تلاشهایی ، که بعد از ظهور این دو دیانت شروع شده، بسیار خام و مبتنی بر الگوبرداری از زبانهای عربی ، ترکی ، و بعضی زبانهای اروپایی بوده است و تا دوران اخیر دستوری ، که برمبنای علم زبانشناسی و تحقیق در خود زبان فارسی نوشته شود ، وجود نداشته است . حتّی در زمان حاضر نیز هنوز دربارۀ بسیاری از مباحث و اصطلاحات این علم ، بین دستورنویسان سنّتی و زبانشناسان ، اتّفاق نظر وجود ندارد . این اختلاف نظر و تشتّت آراء را در کتابهای آموزش دستور زبان فارسی در پایههای مختلف مدارس ایران و کتابهای دانشگاهی شاهد هستیم .
جلالالدّین همایی در مقالهای ، که در نخستین شمارۀ نشریۀ فرهنگستان چاپ شده و بعداً در مقدّمۀ لغتنامۀ دهخدا از آن استفاده کردهاند ، از فقدان کتابهای دستور زبان فارسی شکوه و انتقاد میکند۲۵ ؛ بیتوجّهی به قواعد زبان فارسی را در گذشته و برداشتهای سلیقهای از قواعد زبان را یکی از علل ایجاد اسلوبها و طرزهای گوناگون میداند که تحت تأثیر لهجههای محلّی و ترجمۀ کتابهای عربی است . (دهخدا 1377, 121 - 118)
محمّدرضا باطنی نیز معتقد است اغلب آثاری که به قواعد و ساختمان زبان فارسی پرداختهاند به زبان عربی بودهاند و فکر تدوین قواعد زبان فارسی ، مستقل از زبان عربی ، کمتر از صد سال است . (باطنی, نگاهی تازه به دستور زبان فارسی 1370, 23) حال ، پرسشی که اینجا پیش میآید این است که معترضان و منتقدان با چه ملاک و میزانی به نقد زبانی آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله پرداختهاند . در زمان خود ایشان که چنین کتابهایی هنوز تألیف و منتشر نشده بوده است که از ایشان انتظار مراعات آنها را داشته باشند . حتّی خود منتقدان نیز به چنین منابعی دسترس نداشتهاند . اگر هم منتقدان متأخّر را ملاک میدانیم که منطقاً نمیتوان آثار نویسندهای را با آنچه پس از او مطرح شده ، سنجید . بخصوص که اگر آثار معاصران را هم بخواهیم با ملاک کتابهای دستور زبان موجود نقد کنیم به نتیجۀ واحد و مورد اتّفاق همۀ اساتید زبان و دستورنویسان سنّتی یا زبانشناس نمیرسیم . وقتی جلالالدّین همایی در دورۀ پهلوی ، هنوز در حال اثبات لزوم و اهمّیّت تدوین قواعد زبان فارسی است و تا آن زمان ، علم فارسیزبانان به قواعد زبانشان را علم بسیط میداند ؛ معلوم میشود که آنچه از طرف اهل زبان در این زمانه مطرح می شود جنبۀ تاریخی و علمی ندارد ؛ چهکه بنا به دانش زمان خود به داوری آنچه بیش از یک قرن پیش نوشته شده ، نشستهاند . آیا با دستور زبان یک قرن بعد میتوان همین مقاله و خطابۀ علّامه همایی و دیگر نویسندگان و ادیبان و استادان زبان و ادبیات فارسی را نقد کرد ؟ آیا آثار بزرگ زبان و ادبیات فارسی با دستور زبان امروز ما همخوانی دارد ؟ شاخهای به نام « دستور تاریخی » در ذیل علم زبانشناسی وجود دارد که به بررسی قواعد رایج زبان در یک دورۀ خاصّ از خلال آثار بهجامانده از آن دوره میپردازد . برای داوری دربارۀ درست و غلط آثار مکتوب بهجامانده از زمان حضرت باب و حضرت بهاءالله ، لازم است با تحقیقی علمی در کلّیۀ آثار مکتوب آن دوره که در دسترس است ، نخست قواعد رایج زبان فارسی و زبان عربی مکتوب در آن دوره را استخراج و تدوین نمود و سپس مجموعۀ نوشتههای ایشان را در ترازوی قواعد رایج در آن زمان – و به عبارتی زبان قوم – سنجید . نکتۀ مهم اینجاست که آیا در این تحقیقی تاریخی ، متون آثار مقدّسۀ بابی و بهائی را میتوان از میراث مکتوب آن دوره خارج نمود و کنار گذاشت . آیا می شود دهها جلد آثار نظم و نثر ، فارسی و عربی و ملمّع را نادیده گرفت ؟ این نکتهای روششناختی است که جای بحثاش اینجا نیست و هر فرد و گروهی به این تحقیق اقدام کند باید چنین ملاحظاتی را در کار خود ببیند و بتواند روش مختار خود را موجّه و معقول نماید .
در اینجا باید به نقش کتب قواعد نگاهی دقیق بیندازیم . آیا جامعۀ زبانی از روی کتابهای قواعد ، زبان را میآموزد ؟ وقتی به واقعیّت رجوع میکنیم و یادگیری زبان در سنین اوّلیه و دوران پیش از دبستان را در نظر میگیریم متوجّه میشویم که مرجع اصلی یادگیری زبان ، خود جامعۀ زبانی است نه هیچ چیز دیگری . کودک با شنیدن و تکرار شنیدهها زبان را یاد میگیرد و به کار میبرد . مراجعه به قواعد مدوّن زبان در سالهای دیرتر و در سنین بعد از هشت سالگی است که بتدریج قواعد زبانی را که یادگرفته است به او میآموزند . البته این قواعد هم معمولاً براساس کاربرد زبان نوشتار است و نه زبان گفتار . بعضی قواعد زبان ، بین گفتار و نوشتار مشترک است ؛ ولی تفاوتهای آنها نیز بسیار تأثیرگذار است . از قواعد زبان نوشتار نیز لزوماً به همۀ انواع زبان مکتوب ، مثل زبان شعر و ادبیات ، نمیپردازند ؛ بلکه عمدتاً زبان رسانههای مکتوب و رسمی ، زبان اداری و علمی ملاک آموزش است .
از دیدگاه علم زبانشناسی ، تدوین کتابهای قواعد – دستور زبان ، صرف و نحو ، یا گرامر – باید براساس چند اصل ، صورت گیرد تا آن قواعد ، آینۀ زبانی باشد که از طرف کاربران ، به کار میرود :
حال با توجّه به این نکات باید دید برفرض که قواعد زبانی به خوبی هم ثبت شده باشد آیا کتاب قواعدی داریم که برای یک زبان در همۀ زمانها و همۀ لهجهها و همۀ انواع کاربرد آن زبان ، معیار درستی زبان باشد . اگر این فرض را هم بپذیریم که امکان تدوین همۀ قواعد زبان در کتابی جامع ، وجود دارد ؛ امّا این جامعیّت و شمول از چند جهت ، محلّ تردید است و امکان نقض آن وجود دارد : (باطنی, نگاهی تازه به دستور زبان فارسی 1370, 53 - 52)
1. هیچ کتاب دستوری ، مانع از تغییرات طبیعی زبان در طول زمان نخواهد بود ؛ چه عوامل مؤثّر بر زبان ، به عنوان پدیدهای انسانی و اجتماعی ، پیچیده و متعدّد است و خود آن عوامل ، دستخوش تغییر هستند .
2. قواعد زبان در شکلهای شفاهی و کتبی و در انواع ادبی ، علمی ، و ارتباطی بسیار متنوّع است و هر زمانی شاهد سیطرۀ یکی از این شکلها و انواع هستیم . قواعد حاکم بر یک شکل را نمیتوان بر شکل دیگر ، تحمیل کرد و اگر کسی هم چنین حکمی بکند کاربران زبان اجرایش نمیکنند . زبان چون رودی خروشان در بستر طبیعی اجتماع و روابط انسانی به راه خود میرود و موانع را پشت سر میگذارد و کمتر تن به دستور و حکم فرمانروایان و دستگاههای نظارتی میدهد .
3. شمّ زبانی و ذوق سلیم از مهمترین عوامل گزینش شکلها و صورتهای زبانی است . این شمّ و ذوق هم تحت تأثیر عوامل محیطی و اجتماعی بوده و خواهد بود . پیشرفتهای فنّاوری و ارتباطات متنوّع انسانی با همزبانان و غیرهمزبانان میتواند به ایجاد و تغییر صورتهای رایج ، منجر شود .
4. آنانکه از عدم تغییر زبان ، دفاع میکنند باید به این پرسش ، پاسخ دهند که کدام دورۀ زبانی برای آنها معیار داوری است و زبان کدام انواع محصولات زبانی را ترازوی خود قرار میدهند ؟ اگر گذشتگان را ملاک میدانند کدام گذشته و کدام دوره ؟ دورۀ سعدی یا حافظ یا بیهقی یا فردوسی و یا قبلتر ؟ اگر دورهای را تعیین کنند علاوه بر مشکلاتی که بر اثر تغییرات اجتماعی و محیطی و فنّاوری با آن روبهرو میشوند باید وجه ترجیح خود را به نحوی بیان کنند که همگان بر آن وجه ، وحدت نظر و اجماع داشته باشند .
5. اگر گذشته ملاک درستی شکلهای زبانی باشد ، چرا این گذشته را تا رسیدن به سرچشمه و آغاز زبان ، ادامه ندهیم ؟ آیا زبان در طول زمان ، بالیده و گسترده و برومند شده است یا هر چه از سرچشمه دور شده ، ضعیفتر و فاسدتر شده است ؟
اگر زبان را پدیدهای انسانی و اجتماعی بدانیم برای توصیف هرچه بهتر و واقعیتر نحوۀ کارکرد آن باید دارای نظریهای دربارۀ زبان بود . همانطور که بررسی علمی هر پدیدۀ طبیعی یا انسانی نیازمند چارچوب نظری خاصّی است دربارۀ این موضوع نیز نمیتوان بدون در نظر گرفتن چارچوب مشخّصی برای تبیین پدیدههای رخداده، توصیف دقیقی ارائه کرد که بعداً ملاک داوری دربارۀ تطابق موارد و مصادیق با قواعد کشفشده ، قرار گیرد .
بیشتر کسانی که چنین نقدهایی بر آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله وارد کردهاند ، مشخّص ننمودهاند نقدشان در چارچوب و ناظر به کدام نظریۀ زبانی است۲۶ ؛ چون از مبانی روششناسی علمی در تحقیق و نقد است که محقّق و منتقد باید تکلیف خود را با نظریههای موجود ، مشخّص نماید وگرنه نظم و منطق روشنی بر تحقیق و نقد آنها حاکم نخواهد بود . (باطنی, نگاهی تازه به دستور زبان فارسی 1370, 74)
همانطور که گفته شد از نخستین ایرادات علما به حضرت باب ، ایراد به اِعراب بعضی کلمات در بیانات عربی ایشان بوده که بعداً هم از طرف برخی علمای شیخی – مثل حاجمحمّدکریمخان کرمانی - و دیگران مواردی دیگر اضافه شده است . بعدها بدون تحقیق ، نفس مدّعا بدون ارائۀ شواهد و به صورت کلّی ، از طرف مخالفان ادیان بابی و بهائی تکرار شده و میشود . اینان طوری طرح مسأله مینمایند که گویی با قواعدی همیشگی در صرف و نحو عربی سروکار دارند و صرف نظر از تاریخ ابداع صرف و نحو عربی بعد از ظهور اسلام و نزول قرآن مجید ؛ هر آنچه به عنوان قواعد زبان عربی تدوین شده است مورد اجماع علمای زبان عربی بوده و از آغاز هم این قواعد به صورت کامل ، تدوین شده است و الآن هم هیچکس دربارۀ آنها ایرادی نمیگیرد و قصد اصلاح آنها هیچوقت به ذهن کسی نرسیده است ؛ در حالی که تاریخ علم صرف و نحو چنین نبوده و چنین نیز نخواهد بود . (آذرنوش, آموزش زبان عربی 1 1366, پنج - نه)
همانطور که در بحث پیشین گفته شد ، نه امکان تدوین کتاب جامع قواعد برای یک زبان وجود دارد و نه اگر هم چنین کتابی تدوین شود ، جاودانه معتبر و بدون تغییر خواهد ماند . دربارۀ قواعد صرف و نحو عربی نیز در کشورهای مختلف عربزبان ، جریانهایی برای اصلاح قواعد زبان ، پیش آمده است . همچنین تفاوتهای زیادی در جنبههای مختلف زبانی میان کشورهایی که عربی زبان رسمی شان است رخ داده که عملاً در سطح زبان دارجه متفاوت از هم کرده است .
یکی از نمونههای اصلاح نحو عربی در کتاب « تجدیدالنّحو » شوقی ضیف ، بررسی میشود تا مشخّص شود که اگر حضرت باب و حضرت بهاءالله به قصد چنین اصلاحاتی ، بعضی قواعد قوم را نادیده گرفته ، به ترتیبی دیگر، آیات خود را نازل نمودهاند ، صرف نظر از مقام قدسی و اختیارات ناشی از آن ، به عنوان یک نویسنده نیز چنین حقّی داشتهاند که تغییراتی را برای اصلاح قواعد زبان پیشنهاد نمایند و در آثار خویش آنها را به کار بندند .
شوقی ضیف برای اصلاح نحو عربی شش پیشنهاد اساسی ارائه میکند :
آذرتاش آذرنوش نیز برای آموزش زبان عربی ، اصلاحاتی از این دست را پیشنهاد و در کتاب آموزش زبان عربی خود برای دانشگاههای ایران ، طبق آن عمل نموده است . (آذرنوش, آموزش زبان عربی 1 1366, پنج - هفت)
حال باید دید چرا وقتی حضرت باب در مجلس ولیعهد ، اِعراب نصب « ات » جمع مؤنّث سالم را طبق قاعدۀ نحوی عام ، مفتوح خواندند حاضران مجلس از ایشان ایراد گرفتند که باید طبق قاعدۀ رایج ، استثناء قائل شوید و نصب آن را به کسر بیان کنید . آیا این استثناء را نمیتوان به نفع قاعدۀ عام ، اصلاح نمود ؟ اگر امروز امثال شوقی ضیف و آذرتاش آذرنوش چنین تغییراتی را به نفع هماهنگی زبان و تسهیل آموزش آن و قاعدهمندی بیشتر بدانند اشکالی ندارد ؛ ولی از طرف حضرت باب و حضرت بهاءالله موجب طعن و نقد میشود . ایشان که نه خود را متخصّص زبان عربی میدانستند و نه مدّعایی در این باره داشتهاند و فقط میدانستهاند که قواعد جاری بین مردم ، جعلی و استنباطی است و تغییر آن نیز ممکن است . حضرت بهاءالله نیز با اینکه قصد داشتند چنین تغییراتی را اِعمال و به صورت مدوّن بیان کنند بعداً به عللی- که خودشان فرمودهاند و قبلاً ذکر شد و برای مراعات حکمت و عدم دوری مردم از امر جدید به سبب ناآگاهی از این مباحث - دستور دادند تا جایی که ممکن است همۀ موارد خلاف قاعدۀ جاری ، بازبینی و مطابق قاعدۀ قوم ، تغییر یابد .۲۷
آذرتاش آذرنوش دربارۀ نحوۀ کار علمای نحو و مشکلاتی که پیش آورده چنین مینویسد :
همانطور که در طیّ این مقال با ارائۀ شواهد و مستندات و استدلالهای مختلف دیدیم اگر منتقدان آثار مقدّس دیانت بهائی به قواعد و تاریخ زبان فارسی و عربی و نظر صاحبنظران این دو زبان ، مراجعه نمایند بر ایشان واضح میشود که آنچه در زبان این آثار دیده میشود مغایرتی با اصول قواعد زبان بهطور عام و زبانهای فارسی و عربی بهطور خاصّ ندارد ؛ بلکه هرجا با شواهدی مواجهاند که به نظرشان نامتعارف میآید یا به علّت ناآشنایی با تاریخ تحوّل این دو زبان است یا ناآگاهی به مبانی قواعد آنها .
از طرف دیگر ، لزوم اتّخاذ نظریۀ زبانی برای نقد را یادآور شده ، نشان دادیم که هر منتقدی نخست باید روشن نماید که پیرو کدام نظریۀ زبانی است . آیا زبان را امری ثابت و قطعی و قوانین آن را تابع منطق عقلی و ریاضی میداند یا آن را پدیدهای پویا و تابع مؤلّفههای دیگر زندگی انسانی و اجتماعی کاربران آن میشمارد . آیا قواعد زبان را امری پیشینی میپندارد یا با وجود قراردادی بودن آن ، کشف و شناخت قواعد حاکم بر هر زبان را نتیجۀ مشاهده و تحقیق علمی و استقراء در تولیدات زبانی گویندگان و نویسندگان آن زبان در طیّ زمان میداند ؟
همچنین منتقدان معتقد به ادیان پیشین – بخصوص پیروان اسلام - را به متون دینی خودشان ارجاع دادیم که مسائل و معضلاتی را که در زمان نزول آن متون از طرف معترضان مطرح شده از نظر بگذرانند و ببینند آیا همین اعتراضاتی که در زمان ظهور ادیان بابی و بهائی مطرح شده ، شبیه اعتراضاتی نیست که به کتاب دینی آنها وارد میکردند . همچنین موضع اعتقادی خود را دربارۀ نسبت کلام الهی با قواعد موضوعه و جعلی بشری مشخّص نمایند. آیا کلام الهی با موازین بشری سنجیده و نقد میشود یا برعکس ، این کلام الهی است که میزان درستی و نادرستی قواعد و قوانین در دست بشر است ؟
بنابراین ما با دو پیشفرض به استدلال دربارۀ انتقادات و ایرادات زبانی به متون مقدّس باب و بهاءالله پرداختیم. پیشفرضهایی که ممکن است برای بسیاری پذیرفته نباشد و آنها را نیازمند اثبات بدانند . ما با ایشان همدل و همنظر هستیم که پیشفرضهای هر بحث استدلالی نیز خود باید از آزمون اثبات بگذرند . اگر در این نوشته چنین نکردیم نه از روی غفلت بوده است و نه بینیازی آنها از چنین آزمونی ؛ بلکه مقتضای این بحث چنین بود که با پیشفرض قرار دادن مبانی فکری دو رویکردی که برگزیدیم بحث خود را از جایی آغاز کنیم که سخن به درازا نکشد .
دو رویکرد این نوشته چنانکه گفتیم بدین قرار بوده است :
بیگمان باید مبانی فکری و اعتبار این دو رویکرد را نیز در ترازوی عقل و منطق سنجید تا اگر خدشهای به هر یک وارد است ، دقیقاً بررسی شود . منتها این امر ، صرفاً مربوط به بحث این نوشته نمیشود و خود مبحثی اساسی دربارۀ همۀ موضوعاتی است که مورد اختلاف است . هر مکتب و آیینی باید دیدگاه خود را دربارۀ موازین اعتبار عقاید و گزارهها و رویکردهایی را ، که اختیار میکند ، بیان و اثبات نماید .
سرانجام اینکه از هر نقد و پرسش مبتنی بر آگاهی علمی و استدلال عقلی ، باید استقبال نمود و آن را مقدّمۀ کشف و شناخت بیشتر دانست . اگر کسانی در مواجهه با آثار مقدّس بابی و بهائی با پرسش و یا ایرادی مواجه شوند و آن را مطرح نمایند لزوماً به معنای بغض و عناد و اعتراض نیست و پیروان دیانت بهائی نیز به حکم تعالیم دینی خود مبنی بر لزوم ترک تعصّبات و تقالید جاهلانه و نیز تحرّی حقیقت و تلاش بر تطبیق دین خود با علم و عقل ، باید از این پرسشها و نقدها استقبال نموده هریک را فتح بابی جدید برای شناخت عمیقتر و نزدیک شدن به حقیقت و دوری از تعصّباتی بدانند که ممکن است بر اثر ناآگاهی و عدم تأمّل در دین خود به آن دچار شده باشند .
باب تحقیقات مختلف زبانی و ادبی در آثار بابی و بهائی هنوز بخوبی باز نشده و به جرأت میتوان گفت که جز انگشتشمار مقالات و سخنرانیهایی که در دست است هنوز به هیچ تحقیق جامع و گسترده در این زمینهها دست نزدهایم تا با شناختی که شایستۀ این آثار است بتوانیم ویژگیهای زبانی و ادبی و سبکشناسی جامع یا دورهای آنها در هر دو زبان را برای شناخت جایگاه آنها به کار بندیم . اگرچه با توجّه به تاریخ کمتر از دو قرن دیانت بهائی و مشکلات بهائیان در مرحلۀ تأسیس و تحکیم دین و جامعۀ دینی خود شاید هنوز دیر نشده باشد ؛ ولی اگر برای اینگونه فعّالیّتها نیز زمان و نیروی انسانی مناسب اختصاص داده شود ، در مسیر رشد و توسعۀ جامعۀ بهائی و معرّفی آن به دیگران نتایج زیادی عاید گردد .
توضیح : همۀ منابع بهائی که در این نوشته به آنها ارجاع داده شده بر اساس نسخههای منتشر شده و موجود در سایت « کتابخانۀ مرجع کتب و آثار بهائی » (http://reference.bahai.org/fa/ ) است .
امانت, عبّاس. 1384. قبلۀ عالم ، ناصرالدّینشاه قاجار و پادشاهی ایران. دوم. با ترجمه حسن کامشاد. تهران: نشر کارنامه.
آذرنوش, آذرتاش. 1366. آموزش زبان عربی 1. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
—. 1382. فرهنگ معاصر عربی-فارسی. سوم. تهران: نشر نی.
آرلاتو, آنتونی. 1373. درآمدی بر زبانشناسی تاریخی. با ترجمه یحیی مدرّسی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
باطنی, محمّدرضا. 1375. دربارۀ زبان فارسی. تدوين توسط نصرالله پورجوادی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
—. 1370. نگاهی تازه به دستور زبان فارسی. چاپ چهارم. تهران: انتشارات آگاه.
بهاءالله, حضرت. بدون تاريخ. استنساخ آثار قلم آعلی ( 2 ) ، لوح امین.
—. بدون تاريخ. آثار قلم اعلی ، دورۀ سهجلدی ، جلد 1 ؛ لوح پاپ. جلد 1. 3 جلد.
—. 1985. دریای دانش - لوح مانکچی. سوم. دهلی نو: مؤسّسۀ مطبوعات بهائی هند.
—. 1985. دریای دانش. سوم. دهلی نو: مؤسّسۀ مطبوعات بهائی هند.
—. 1992. کتاب مستطاب اقدس - بند 99. تدوين توسط بیتالعدل اعظم. حیفا: مرکز جهانی بهائی.
—. 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ]. کتاب مستطاب ایقان. اوّل - نشر جدید. تدوين توسط لجنۀ ملّی نشر آثاربهائی به زبان فارسی و عربی آلمان. هوفمایم: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات بهائی آلمان.
—. 129 [ 1972 ]. مائدۀ آسمانی ( 4 ). تدوين توسط عبدالحمید اشراقخاوری. جلد چهارم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. 129 بدیع [ 1972 ]. مائدۀ آسمانی ( 7 ). تدوين توسط عبدالحمید اشراقخاوری. جلد هفتم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. 129 بدیع [ 1972 ]. مائدۀ آسمانی ( 8 ). تدوين توسط عبدالحمید اشراقخاوری. جلد هشتم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. 128 بدیع [ 1971 ]. مائدۀ آسمانی-1. جلد اوّل. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. بدون تاريخ. مجموعۀ اشراقات و چند لوح دیگر.
—. 1338 قمری [ 1920 ]. مجموعۀ الواح بزرگ چاپ مصر - لوح قناع. تدوين توسط مُحیّالدین صبری کردی سنندجی کانیمشکانی. قاهره: مطبعۀ سعادة.
—. 132 بدیع [ 1354 ]. مجموعۀ الواح عندلیب. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. بدون تاريخ. مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله چاپ مصر - لوح مانکچی. قاهره.
—. 1338 قمری [ 1920]. مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله چاپ مصر ، لوح رئیس فارسی. تدوين توسط محیّالدّین صبری سنندجی کردی کانیمشکانی. قاهره: مطبعۀ سعادة.
—. 1338 قمری [ 1920 ]. مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله چاپ مصر. تدوين توسط مُحیّالدّین صبری کردی سنندجی کانیمشکانی. قاهره: مطبعۀ سعادة.
—. بیتا. منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله. تدوين توسط شوقی ربّانی. هوفهایم: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات بهائی آلمان.
بدون تاريخ. پیام آسمانی ( 1 ).
جفری, آرتور. 1386. واژههای دخیل در قرآن مجید. با ترجمه فریدون بدرهای. تهران: توس.
دبیرمقدّم, محمّد. 1389. مجلۀ دستور (مرکز نشر دانشگاهی).
دورانت, ویل. 1365. تاریخ تمدّن (مشرق زمین ، گاهوارۀ تمدّن ). چاپ اوّل. با ترجمه احمد آرام ؛ ع.پاشایی ؛ امیرحسین آریانپور. تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
دهخدا, علیاکبر. 1377. لغتنامۀ دهخدا. 2 دورۀ جدید. تدوين توسط محمّد معین ، سیّدجعفر شهیدی. جلد مقدّمه. 16 جلد. تهران: مؤسّسۀ لغتنامۀ دهخدا ؛ مؤسّسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران .
ربّانی, حضرت شوقی. 129 بدیع [ 1972 ]. توقیعات مبارکه( 1939 - 1927 ). جلد دوم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
بدون تاريخ. رسالۀ نفحات قدس.
زرندی, میرزا محمّد نبیل. 134 بدیع ؛ 1356. مطالعالانوار ، تلخیص تاریخ نبیل زرندی. با ترجمه عبدالحمید اشراقخاوری. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات أمری.
شفیعیکدکنی, محمّدرضا. 1390. با چراغ و آینه ، در جستجوی ریشههای تحوّل شعر معاصر ایران. تهران: انتشارات سخن.
صفا, ذبیحالله. 1389. تاریخ ادبیات ایران [ خلاصۀ جلد پنجم تاریخ ادبیات در ایران ]. چاپ هفتم. تدوين توسط محمّد ترابی. جلد چهارم. تهران: فردوس.
—. 1391. تاریخ ادبیات ایران [خلاصۀ جلد اوّل و دوم تاریخ ادبیات در ایران ]. چاپ یازدهم. تدوين توسط محمّد ترابی. جلد اوّل. تهران: فردوس.
ضیف, شوقی. ١٩٨٢ . تجدیداالنّحو. قاهره : نشرُ أدبِ الحَوزَة.
عبدالبهاء, حضرت. 1380. پيام بهائي 265: 51.
—. 1340 قمری [ 1920 ]. خطابات حضرت عبدالبهاء فی اروبا و امریکا. تدوين توسط محمود زرقانی. جلد اوّل. قاهره: فرجالله ذکیّ الکردی.
—. 129 بدیع [ 1972 ]. مائدۀ آسمانی ( 5 ). تدوين توسط عبدالحمید اشراقخاوری. جلد پنجم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. 122 بدیع [ 1965 ]. مائدۀ آسمانی ( 9 ). تدوين توسط عبدالحمید اشراقخاوری. جلد نهم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. 134 بدیع [ 1977 ]. مکاتیب عبدالبهاء ( 8 ). جلد هشتم. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.
—. 1340 قمری [ 1921 ]. مکاتیب عبدالبهاء-3. جلد سوم. قاهره: فرجالله ذکی الکردی.
فاضلمازندرانی, اسدالله, تدوين. 141 بدیع [ 1985 ]. امر و خلق ( 2 ). سوم. جلد دوم. هوفهایم: مؤسّسۀ مطبوعات بهائی آلمان.
فاضلمازندرانی, اسدلله, تدوين. 142 بدیع [ 1986 ]. امر و خلق. سوم. جلد سوم. هوفهایم: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات بهائی آلمان.
فرشیدورد, خسرو. 1367. عربی در فارسی. تدوين توسط پنجم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
بدون تاريخ. مجموعۀ الواح خطّی.
محمّدحسینی, نصرتالله. 1995. حضرت باب. اُنتاریو: مؤسّسۀ معارف بهائی.
مصاحب, غلامحسین. 1380. دائرةالمعارف فارسی. چاپ دوم. تدوين توسط غلامحسین مصاحب. جلد اوّل. تهران: کتابهای جیبی.
معین, محمّد. 1363. طرح دستور زبان فارسی ، جلد 1 : مفرد و جمع. چهارم. تهران: انتشارات امیرکبیر.
هال, رابرت ا . 1363. زبان و زبانشناسی. چاپ دوم. با ترجمه محمّدرضا باطنی. تهران: امیرکبیر.
همایی, جلالالدّین. بدون تاريخ. “دستور زبان فارسی.” مجلۀ فرهنگستان ١ و٢ .
- ترجمۀ نامۀ دارالانشاء بیتالعدل اعظم خطاب به محافل روحلنی ملّی ؛ مورّخ 14 نوامبر 2005 ↩
- جناب تورج امینی در مطالعۀ پیشنویس مقاله این نکته را ِادآور شدند : « نقل قول مانکجی صاحب باید « چنانچه پارسی در مقابل عربی ممتاز است » باشد. در نسخۀ مندرج در مائدۀ آسمانی ، لغت عربی افتاده است. البته متن لوحی که در مائدۀ آسمانی چاپ شده اشتباه زیاد دارد. من نسخهای از این لوح را داشتم و متن کامل آن را در جلد یکم از مجموعۀ اسناد بهائیان ایران آوردهام که مربوط به نوشتههای ابوالفضایل است. » ↩
- (بهاءالله, دریای دانش - لوح مانکچی 1985) و (بهاءالله, مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله چاپ مصر - لوح مانکچی بدون تاريخ) ↩
- البته از زمان صفّاریان و سامانیان بازگشتی به زبان پارسی آغاز شد که به رواج پارسی دری تا به امروز منجر شده است ؛ ولی در همین سدهها نیز یکی از مهمترین کارهای فرهنگی ایرانیان ترجمۀ منابع پارسی دوران ساسانی و پیش از ان به زبان عربی بوده است و بدین طریق باعث رشد و ارتقاء نثر عربی و فربه شدن زبان عربی شدهاند . (صفا, تاریخ ادبیات ایران [خلاصۀ جلد اوّل و دوم تاریخ ادبیات در ایران ] 1391, 78 - 74) از قرن دهم با روی کار آمدن سلسلۀ صفوی و رسمیّت مذهب شیعه در قلمرو پادشاهی ایشان ، علمای شیعه که عمدتاً از لبنان ، عراق و بحرین به ایران فراخوانده شدند به علّت عدم آشنایی با زبان فارسی کتابهای مذهبی را به زبان عربی مینوشتند که همین امر مزید برعلّت شد و بار دیگر پس از حملۀ اعراب به ایران ، زبان عربی در عرصۀ فرهنگ ایران رایج شد که تا پس از مشروطه نیز این سنّت ادامه یافت . (صفا, تاریخ ادبیات ایران [خلاصۀ جلد اوّل و دوم تاریخ ادبیات در ایران ] 1391, 102 - 101 و 104) ↩
- ناصرالدّین صاحب الزّمانی در کتاب « خط سوم » ( دربارۀ شخصیّت ، سخنان و اندیشه شمس تبریزی ؛ نشر مطبوعاتی عطایی ، تهران ، ۱۳۵۱) ضمن بحثی درباره نحویگری- سوفسطاییگری، در عصرِ شمس تبریزی و مولوی، و نقد و خردهگیری به چنان جَوّی، در تشبیهی که از جوِّ موجود در زمان حضرت باب در عصر قاجار با جوّ و فضای فرهنگی زمان مولانا و شمس می کند ، چنین مینویسد : " داوران، بویژه در ایران، همواره از سران « قیامهای مذهبی- سیاسی اسلامی » میخواستهاند که آیا آنان ، بر زبان عربی - بر زبان وحی قرآن - تسلّط کافی دارند، یا نه؟ آیا آنها میتوانند مستقیماً از منبع وحی ، برخوردار گردند یا نه؟ تا جایی که، حتّی در مورد سیّد علی محمّد باب، مهمترین رکن، و نکته در « محاکمه » او، « تست زبان عربی » بوده است. و باب را بیشتر از این جهت تحقیر نموده و محکوم شمردهاند که قبل از همه چیز، بنابر گفته داوران « محکمۀ شرع » (منظور نویسنده مجلس علماء در تبریز در حضور ولیعهد محمّد شاه قاجار یعنی ناصرالدّین میرزا می باشد)، وی « نحو» نمیدانسته است. و در عربیگوییهایش، لغزشهای نا بخشودنی فراوان به چشم میخورده است. در فرهنگی صورتگرا، و محتویگریز - در فرهنگ الفاظ نه فرهنگ مفاهیم - درونمایۀ اندیشۀ باب ، قصدش از قیام ، انگیزهاش از دعوی ابلاغ پیام ، علل رویکرد مردمان ، بویژه روستاییان به وی ، رسائیها و نارسائیهای قیام وی، در نظام روابط استبدادی عصر قاجار ( 134۲-۱۱۹۳ه/۱۹۲۴-۱۷۷۹م) تا کنون هرگز بهدرستی ، بی طرفانه ، انگیزهکاوانه ، و جامعهشناسانه مورد بررسی عمیق قرار نگرفته است . هنوز ارزیابی از باب از مرز الفاظ در نگذشته است ؛ بلکه همچنان شکل ظاهری سخن او، بویژه تازهگوییهای نا پخته وی به عنوان یک ایرانی و تطبیق آنها با موازین دستور زبان عرب— با « نحو »— مورد گفتگوهاست ."
[ با سپاس از جناب پیام حرّ که این مطلب را برایم فرستادند . ] ↩
- برای اطّلاع از آنچه در این مجلس رخ داده است به منابع ذیل رجوع کنید :
الف – مقالۀ شخصی سیّاح ، عبدالبهاء ، عبّاس ؛ آلمان ، مؤسّسۀ مطبوعات أمری ، لجنۀ ملّی نشر آثار أمری به لسان فارسی و عربی ، بیتا، صص 13 – 12 .
ب - قرن بدیع ، شوقی ربّانی ، ترجمۀ نصرالله مودّت ، اُنتاریو ( کانادا ) ، مؤسّسۀ معارف بهائی به لسان فارسی ، چاپ دوم با تجدیدنظر ، 1992 میلادی ؛ صص 77 – 75 .
پ- مطالعالأنوار ، تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، شوقی ربّانی ، ترجمۀ عبدالحمید اشراق خاوری ، طهران ، مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری ، 134 بدیع ؛ صص 286 – 282 .
ت – حضرت نقطۀ أولی ، محمّد علی فیضی ، لانگنهاین ( آلمان ) ، لجنۀ ملّی نشر آثار أمری به لسان فارسی و عربی ، 1987 میلادی ؛ صص 294 – 289 .
ث – حضرت باب ، نصرتالله محمّدحسینی ،اُنتاریو ( کانادا ) ، مؤسّسۀ معارف بهائی ، 1995 میلادی ؛ صص 419 – 411 . برای اطّلاع از منابع دیگر گزارش این مجلس به یادداشتهای بخش نوزدهم این منبع (صص 424 – 423 ) مراجعه کنید .
ج – قبلۀ عالم ، ناصرالدّین شاه قاجار و پادشاهی ایران ؛ عبّاس أمانت ، ترجمۀ حسن کامشاد ، تهران ، نشر کارنامه ، چ دوم ، 1384 ؛ صص 143 – 138 .
چ – گفتوشنودهای سیّد علیمحمّد باب با روحانیون ، محمّدتقی ممقانی ، تحقیق و پژوهش حسن مرسلوند ، تهران ، نشر تاریخ ایران، 1387 . ↩
- از جناب تورج امینی سپاسگزارم که این نکته را به نگارنده یادآور شدند . ↩
- محمّدتقی ، پسر مجتهد شیخی معروف تبریز ، محمّد ممقانی بود ، که خود در مجلس تبریز یکی ار بازجویان بود و بعداً در نوشتن فتوای قتل باب در 1266 ه . ق دست داشت . محمّدتقی رساله را به تقاضای ناصرالدّین شاه ، احتمالاً در 1290 ه .ق تألیف کرد .بخشی از این رساله در شیخیگری و بابیگری ، تألیف مرتضی مدرّسی چهاردهی ، چاپ دوم ( تهران ، 1351 ) ذکر شده است . ( به نقل از : قبلۀ عالم ، ص 604 ) رسالۀ محمّدتقی ممقانی با عنوان " گفتوشنودهای سیّد علیمحمّد باب با روحانیون " تحقیق و پژوهش حسن مرسلوند ، به طور کامل منتشر شده است . ↩
- حاجی ملّا محمود نظام العلماء ، معلّم ناصرالدّین شاه ، معروف به ملّاباشی ↩
- « ... حال حکم رجوع را ادراک فرما که به چه صریحی در خود فرقان نازل شده و أحدی تا الیوم ادراک آن ننموده . حال چه میفرمائید ؟ اگر میفرمائید که آن حضرت ، رجعت أنبیای قبل بودند ، چنانچه از آیه مستفاد میشود ، و همچنین أصحاب او هم رجعت اصحاب قبل خواهند بود چنانچه از آیات مذکوره هم رجعت عباد قبل ، واضح و لائح است و اگر انکار کنند ، بر خلاف حکم کتاب که حجّت اکبر است ، قائل شدهاند ؛ پس همین قسم ، حکم رجع و بعث و حشر را در ایّام ظهور مظاهر هویّه ادراک نما تا رجوع ارواح مقدّسه را در أجساد صافیۀ منیره به عین رأس ملاحظه فرمائی و غبارهای جهل و نفس ظلمانی را به آب رحمت علم رحمانی پاک و منزّه نمائی که شاید به قوّت یزدانی و هدایت سبحانی و سراج نورانی سبیل صبح هدایت را از شام ضلالت تمیز دهی و فرق گذاری . ... » ( ایقان مبارک ، ص 42 ) ↩
- منظور سورۀ هیکل نازله در عکّا 1869 است ( آثار قلم أعلی ، جلد 1 ، صص 38 – 2 ) ↩
- لوح حضرت بهاءالله خطاب به پاپ ( پی ششم ) در عکّا به سال 1869 ( آثار قلم اعلی ، دورۀ هفت جلدی ، جلد 1 ، صص 46 – 38 ) ↩
- حضرت مسیح ↩
- اشاره به کاتب حضرت بهاءالله است که معمولاً جناب میرزا آقاجان کاشانی معروف و ملقّب به خادمالله بوده است . ↩
- ادرنه ↩
- اشاره به بحث میان أشاعره و معتزله دربارۀ قدیم بودن قرآن یا حادث بودن آن است که مجادلات و مناقشات بسیاری بین طرفداران دو نظریه ایجاد نمود و حتّی به قتل یکدیگر فتوا میدادند . ( ر.ک به : تاریخ فلسفه در اسلام ، به کوشش م.م. شریف ، تهیه و گردآوری و ترجمه زیر نظر نصرالله پورجوادی ، جلد أوّل ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ، 1362 ؛ صص 331 – 329 . ) ↩
- دربارۀ اختلاف نسخه های آثار مبارکه در لوحی دیگر خطاب به زینالمقرّبین میفرمایند : « ... و أمّا دربارۀ کُتّاب و اختلاف نُسَخ مرقوم فرموده بودند . هذا ما أشرَقَ مِن أفُقِ البَیانِ فِی الجَواب . یا زین ، آیاتالله به شأنی نازل که أحدی قادر بر ثبت آن در حین نزول نبوده و آنچه در عراق و ادرنه ، نازل أبداً مراجعه نشده . بسا شده که عبد حاضر لَدَیالعرش به قدر قوّه مراعات نموده و لکن معذلک در بعض مواقع ، سهو شده و آنچه کُتّاب ، استنساخ نمودهاند بسیار مخالف بوده .حال عندالنّاس معلوم نیست که کدام از ساحت أقدس ، مغایر قوم نازل و کدام از عدم توجّه کُتّاب . معلوم است که آنچه از نزد حقّ ، نازل شده ؛ حقٌّ لاریبٌ فیهِ . ولکن چون جناب ناظر – علیه بهاءالله – اراده نمودند بعضی از کتب را طبع نمایند ؛ لذا به غصن أکبر و عبد حاضر ، أمر نمودیم که مطابقه نمایند و آنچه مغایر قوم باشد ، معروض دارند ؛ چهکه ناس ، أکثری عارف نبوده و نیستند و بر کیفیّت تنزیل ، مطّلع نه .این مراعات به واسطۀ این شده که سبب هلاکت نفوس نگردد . ... »( اسرارالآثار خصوصی ، أسدالله فاضل مازندرانی ، جلد چهارم ؛ تهران ، مؤسّسۀ ملّی مطبوعات أمری، 129 بدیع ، ص 92 . )
در رسالۀ سؤال و جواب ، جناب زینالمقرّبین مجدّداً از اختلاف نسخههای آیات سؤال کردهاند : « ... سؤال : آيات مُنزله بعضی با هم فرق دارد.
جواب : بسياری از الواح نازل شد و همان صورت اوليّه من دون مطابقه و مقابله به اطراف رفته ؛ لذا حسب الأمر به ملاحظه آنکه معرضين را مجال اعتراض نماند مکرّر در ساحت اقدس قرائت شد و قواعد قوم در آن اجرا گشت . و حکمت ديگر چون در قاعدۀ جديده به حسب بيان حضرت مبشّر - روح ما سواه فداه - قواعد بسيار وسيع ملاحظه شد ؛ لذا به جهت سهولت و اختصار نازل شد آنچه با اکثر مطابق است . » ( کتاب اقدس ، صص 60 – 59 م ) ↩
- «... انّکَ ما اطّلعتَ علی قواعد القوم و اصطلاحاتِهم و ما دخلتَ روضةَ المعانی و البيان و کنتَ من الغافلين . و ما عرفتَ الفصاحةَ و البلاغةَ و لا المجازَ و لاالحقيقةَ و لا التّشبيهَ و لا الاستعارةَ لذا نلقی عليک ما تطّلع به علی جهلکَ و تکونُ من المنصفين . انّک لو سلکتَ سُبُلَ أهلِ الأدب ما اعترضتَ عليه فی لفظ القناع و لم تکن من المجادلين . و کذلک اعترضت علی کلمات اللّه فی هذا الظُّهور البديع . ... » ( لوح قِناع ، مجموعۀ ألواح مبارکۀ حضرت بهاءالله ، چاپ مصر ، صص 68 – 67 )
همچنین : « ... باری ، آيات نقطۀ أولی - روح ماسواه فداه - مخالف نبوده تو از قواعد قوم بيخبری . ... » ( همانجا ، ص 78 ) ↩
- « پس از چاپ مقاله احسان یارشاطر در «سخن» و پاسخ خانلری به او و بحثهای فراوانی که درگرفت، همه سردرگم بودیم تا اینکه آقای باطنی کتاب زبان و زبانشناسی را منتشر کردند. همه نفس راحتی کشیدیم. در آن کتاب آمده که در زبان غلط و صحیح معنی ندارد. در زبان رایج و غیررایج، متداول و غیرمتداول، مصطلح و غیرمصطلح معنی دارد. اما عنوان «غلط ننویسیم» در اولین دوره انتشار سپیدوسیاه در سال 1332 در مقالهای به قلم کسی با اسم مستعار «علامه» [بعدها تحقیق کردیم اسم نویسنده فریدون کار بود] منتشر شد. اگر اسم کتاب، «غلط ننویسیم» نبود و همان «فرهنگ دشواریهای زبان فارسی» بود بسیاری از بحثها پیش نمیآمد.»
( گَمان میکنم گُمان درست است ، ابوالحسن نجفی در بوته نقد باطنی و بدیعی ؛ ایمان پاکنهاد ؛ روزنامۀ شرق ؛
- « وقتی کتاب «غلط ننویسیم» استاد ابوالحسن نجفی منتشر شد، زبانشناس نامدار ، دکتر محمدرضا باطنی مقالهای در نقد آن نوشت با عنوان «اجازه بدهید غلط بنویسیم». نقد از آنجا ناشی است که زبانشناسان، بسیاری از آنچه را ادبا غلط میانگارند نتیجه تحول زبان میدانند. از جهتی حق با زبانشناسان است. زبان در حال تحول است. پیوسته گروهی از کلمات از حیطه زبان بیرون میروند و به بوته فراموشی سپرده میشوند و گروهی از کلمات جدید در زبان ظاهر میشوند و کلماتی که به موجودیت خود ادامه میدهند از جهت آوایی و معنایی و دستوری دچار دگرگونی میشوند. این دگرگونی نخست به صورت غلط ظاهر میشود سپس تبدیل به غلط مصطلح میگردد، غلط مصطلح که فراگیر شد و به زبان اهل کتاب و ادب سرایت کرد جای صحیح را میگیرد و صورت سابق کلمه را از میدان به در میکند. بهطور مسلم کسی را که نخستینبار مصادر باب مفاعله عربی را در فارسی به صورت مفاعله mofaele و نه مفاعلت mofaalat خوانده و تلفظ کرده متهم به غلطخوانی و غلطگویی کردهاند. اما این صورت غلط، ملایمِ زبان فارسی بوده که دیگران آنصورت مغلوط را آنقدر تکرار کردهاند که صحیح را از میدان بیرون رانده و جانشین آن شده است؛ چنانکه امروز اگر کسی مصالحه، معامله، مجادله و امثال آنها را مصالحت، معاملت و مجادلت بگوید میگوییم غریب، غیرعادی و غیرمعیار سخن میگوید. درواقع مصالحت در زبان امروز غلط است و صحیح آن مصالحه است. مستخدَم عربی در زبان فارسی مستخدِم تلفظ شده است. اگر کسی از روی تعصب و ناآگاهی و بیگانگی با تحول زبان مستخدَم بگوید درست نگفته است. همینطور است اگر کسی معدِل را معدَل بگوید به دلیل اینکه طبق قواعد عربی باید معدَل باشد نه معدِل، در گفتار راه خطا پیموده است. اینها نتیجه تحول است و تحول اگر در مرحله آغازین باشد میشود آن را نادیده گرفت. اما اگر غلبه کرده باشد بهطوری که بیشتر گویندگان صورتِ تحولیافته را به کار ببرند و صورت اصلی و کهن را به بوته فراموشی سپرده باشند، دیگر صورت اصلی را بهکاربردن جایز نیست و باید غلط تلقی شود، چنانکه تلفظ عطر بهصورت عِطر و چِنین بهصورت چُنین و سبیل بهصورت سبلت غلط است و باید این نوع تلفظها و کاربردها کنار گذاشته شود . پس غلط در زبان وجود دارد. درباره واژههایی که در مرحله تحول هستند یافتن صورت درست با آمارگیری امکان دارد، یعنی از گویندگان زبان که بهطور طبیعی برای نیازهای روزمره خود سخن میگویند -نه کسانی که خطابه ایراد میکنند، یا در کلاسهای ادبی تدریس میکنند یا در رادیو و تلویزیون شعر میخوانند ؛ زیرا این قبیل افراد احیاناً تمایل دارند صورت کهنه کلمات را به کار برند ـ آمار بگیریم، که مثلاً چنددرصد چنین و چنددرصد چنین میگویند آمار نشان خواهد داد که غلبه با کدام صورت است و کدام صورت از زبان بیرون میرود یا بیرون رفته است.» (فرهنگ درستنویسی سخن [ مقدّمه ] ، حسن انوری ؛ به نقل از : گَمان میکنم گُمان درست است ، ابوالحسن نجفی در بوته نقد باطنی و بدیعی ؛ ایمان پاکنهاد ؛ روزنامۀ شرق ؛
- در دائرةالمعارف فارسی ( مصاحب ) « زبانشناسی » را چنین تعریف کردهاند : « نام علمی که موضوع آن تحقیق زبان است . رایجترین وظیفۀ آن تحقیق توصیفی هر زبان است . به صورتی که در زمان معیّنی متداول است . تحقیق تاریخی هر زبان و رابطۀ آن با سایر زبانهای مشابه ، در قرن 19 م ، بخصوص در آلمان ، رواج گرفت . از کسانی که نامشان در این باب لازم است ی. گریم ، ف. بوپ، آ . شلایشر ، ر. س. راسک ، و.د. ویتنی ، و.آ.مسیه ، و ف. دو سوسور است . تحقیق توصیفی زبانها بخصوص کشورهای متّحد آمریکا تا حدّی در نتیجۀ مطالعه در زبانهای هندیشمردگان [ سرخپوستان ] ، مورد توجّه واقع شده است . (مصاحب 1380, 1168) ↩
- برای مطالعۀ بیشتر در این باره ، رجوع کنید به :
1. نگاهی تازه به دستور زبان ، محمّدرضا باطنی ، تهران ؛ انتشارات آگاه ؛ ١٣٦٣ .
2. زبان فارسی و گونههای مختلف آن ، علیأشرف صادقی ؛ زبانشناسی ، مجموعۀ مقالات ؛ تهران ؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ؛ ١٣٨١ . [ به نقل از نشریۀ فرهنگ و زندگی ]
3. مسائل نثر فارسی ، گروه نویسندگان ، تهران ؛ مرکز نشر دانشگاهی ؛ ١٣٦٣ . [ نگاهی به دگردیسی زبان فارسی ]
4. دربارۀ زبان فارسی ، زیر نظر : نصرالله پورجوادی ؛ تهران ؛ مرکز نشر دانشگاهی ؛١٣٧٥ . ↩
- « آقای نجفی کلّاً به گرتهبرداری نظر خوشی ندارند. با استناد به کتاب خودشان، توضیح که چگونه این اتفاق میافتد. در زیر مدخل اثاثیه میفرمایند که (البته آقای نجفی هیچوقت صریح نمیگویند که اینگونه است اما مثالهایشان گواه حرف من است) «در عربی اثاثیه نیامده است. بهجای آن اثاث به معنای «لوازم خانه» گفته میشود و واحد آن اثاثه است. در فارسی فصیح بهجای اثاثیه بهتر است اثاث بهکار رود.» چرا؟ مگر ما عربیم؟ خب نیامده باشد. خیلی چیزها که در فارسی، عربی هستند و بهکار میبریم در زبان عربی وجود ندارند: تمسخر، افلیج، انجماد و... را فارسیزبانها ساختهاند. در عربی نیامده که نیامده. ما داریم فارسی حرف میزنیم.در مورد اعراب میفرمایند که «در عربی اسم جنس و بهمعنای عربهای بادیهنشین است و مفرد آن اعرابی است و در متون قدیم فارسی نیز به همین معنی به کار میرود اما در نوشتههای متاخر فارسی این کلمه را به معنای جمع عرب به کار میبرند حال آنکه عرب اعم از عربهای بادیهنشین و شهرنشین است. شاید بهتر باشد که امروزه نیز مانند قدیم اعراب را به معنای عربهای بادیهنشین بهکار بریم.» برای چی این کار را بکنیم؟ جنگ اعراب و اسراییل چه عیبی دارد؟ تازه پیشنهاد دیگری هم دارند که کلمه «تازیان» را به کار ببریم. یعنی بگوییم جنگ تازیان و اسراییل.» ( محمّدرضا باطنی ؛ گَمان میکنم گُمان درست است ، ابوالحسن نجفی در بوته نقد باطنی و بدیعی ؛ ایمان پاکنهاد ؛ روزنامۀ شرق ؛ http://www.cgie.org.ir/fa/news/10099 ) ↩
- به عنوان نمونه نگاه کنید به آیۀ 38 سورۀ یونس : « أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ » (يا مى گويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مى گوييد سوره اى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مى توانيد فرا خوانيد . ) [ قرآن مجید ؛ ترجمۀ فولادوند ]
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=10&ayat=%DB%B3%DB%B8&user=far&lang=far&tran=1 ↩
- در خطابۀ جلالالدّین همایی دربارۀ أهمّیّت حفظ و پالایش زبان فارسی و اجتناب از کاربرد عبارات عربی ؛ وقتی یادی از محمّد قزوینی میکند بلادرنگ با عبارت « أدامَالله أیّامَ افاضاتِهِ و بَرَکاتِهِ العالیه » مراتب احترام خویش را بیان مینماید و دربارۀ مدرّس رضوی هم عبارت « وَفَقَهُاللهُ تَعالی » را به کار میبرد . ( لغتنامۀ دهخدا ، مقدّمه ، ص 126 ) ↩
- محمّدرضا باطنی می گوید : « ... داشتن نظریهای دربارۀ طبیعت و کارکرد زبان بهطور کلّی چون چراغی است که راه پژوهنده را در تجزیه و تحلیل ساختمان زبانی که مورد توجّه اوست روشن می کند و به کار او نظامی علمی میبخشد . ... » ( نگاهی تازه به دستور زبان ، ص 74 ) ↩
- برای اطّلاع از دیدگاه علمای نحو و تلاشهای ایشان برای اصلاح نحو عربی ، علاوه بر کتاب « تجدیدُ النَّحو » اثر شوقی ضیف به أثر مقدّم بر او « إحیاءُ النَّحو » تألیف ابراهیم مصطفی مراجعه شود . این کتاب نخست به سال 1937 و سپس در 1992 در قاهره چاپ شده است . مقدّمهای هم طه حسین بر آن نوشته است . همچنین رسالۀ فوق لیسانس أحمدبن جارالله بن أحمد الصّلاحی الزّهرانی با عنوان « إتّجاهات تجدیدالنَّحو عندالمحدثین » که تحت نظر سلیمان بن ابراهیم العاید در سال 1423 ه.ق که وزارة التّعلیم العالی عربستان سعودی و جامعة أمّالقری منتشر شده است . این رساله کتابشناسی مفصّلی از منابعی دارد که برای اصلاح نحو در زمینههای مختلف کوشیدهاند . ↩