مجموعۀ حاضر ، مشتمل بر دو مقالۀ بلند است که موضوع محوری و مشترک هر دو ، مسألۀ ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل اعظم است . مقالۀ نخست به بررسی دلایلی میپردازد که برای توجیه این ممنوعیّت بیان شده و می شود . هدف این مقاله ، تحلیل و نقد این دلایل است تا از خلال این نقّادی بتوان به سمت دلیل یا دلایل بهتر و قانعکننده و معقول برویم .
مقالۀ دوم به بررسی متنپژوهانۀ یکی از توجیهات و فرضیات طرفداران جواز عضویّت زنان در بیتالعدل اعظم میپردازد و به بررسی کاربرد معنای « رجال » و « رَجُل » در آثار حضرت بهاءالله توجّه نموده است تا ببینیم آیا برای آن فرضیه که معتقد است کلمۀ « رجال » لزوماً به معنای جنس مذکّر نیست میتوانیم شواهد موافق از متن آثار حضرت بهاءالله به دست آوریم که این فرضیه را اثبات نماید .
نگارنده امیدوار است خوانندگان عزیز این دو مقاله با تیغ نقد و تحلیل دقیق آن را بشکافند و بکاوند و اگر سستی و رخنهای در استدلالها ، نقدها و شواهد آن مییابند آن را در معرض دید خوانندگان آورند و باب گفتگوی بیشتر را دربارۀ این موضوع باز نگه دارند .
از همۀ کسانی که پیشنویس این دو مقاله را با دقّت و حوصله خواندند و با نقد و نظر خویش به نگارنده کمک نمودند تا آن را ویراسته و پیراسته ، نتشر نماید سپاسگزارم . با این امید که فرصت بازنگری هم در اختیار باشد .
شیراز – زمستان 1395
بخش نخست
نقد دلایل ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم
مرداد94
1.عضویّت بیتالعدل أعظم ، حقّ نیست ؛ بلکه وظیفه است
2. تبعیّت زنان از عواطف و احساسات خود در تصمیمگیری و قضاوت
3.مشکلات جسمانی زنان در أیّام خاصّ
4.دوری زنان از فعّالیّت در أیّام بارداری ، زایمان و حضانت نوزاد شیرخوار خود
6.أقدمیّت و أقومیّت مردان نسبت به زنان
7. « تساوی » حقوق زن و مرد ، نه « تشابه » حقوق آنها
8 . امکان تغییر این حکم از طرف خود بیتالعدل أعظم
9. تفاوت ماهیّت بیتالعدل أعظم با سایر مؤسّسات بشری
تقدیم به نسوان شهید شیراز
موضوع ممنوعیّت عضویّت زنان در بالاترین نهاد دینی و اداری جامعۀ بهائی ، یعنی بیتالعدل أعظم، پیشینهای در حدود یک سده دارد و یکی از مهمّترین مسائل پیش روی بهائیان در برابر روشنفکران و فعّالان حقوق بشر ، بخصوص فعّالان و طرفداران حقوق زنان ، همین ممنوعیّت است . در نوشتۀ پیشرو کوشیدهام که دلایل مختلفی را که تاکنون از طرف بهائیان برای پاسخگویی به این پرسش داده شده ، طرح و تحلیل و نقد کنم . بعضی مقالات و سخنرانیهای ارائه شده از طرف بهائیان را به عنوان پیشینۀ این بحث ، بررسی کردهام . جمعبندی بحث آنکه تا به حال دلیل قانعکنندهای ارائه نشده است ؛ ولی این أمر نمیتواند بهانه و عذر موجّهی برای منتقدان و مخالفان دیانت بهائی باشد که أصل و حقّانیت دیانت بهائی را ردّ یا انکار نمایند .
واژههای کلیدی : بیتالعدل أعظم – زنان – تساوی حقوق - عضویّت
موضوع ممنوعیّت عضویّت زنان در بالاترین نهاد دینی و اداری جامعۀ بهائی ، یعنی بیتالعدل أعظم ، پیشینهای در حدود یک سده دارد . شروع گفتوگو در این باره به زمان حضرت عبدالبهاء و مکاتبات بانوی امریکایی ، کورین ترو۱ ، بازمیگردد . شرح این ماجرا در نوشتههای دیگر پیش از این بازگفته شده است .۲ و در اینجا بنا ندارم به تکرار آن بپردازم . برای آشنایی با پیشینۀ مکتوب این مباحث ، مروری بر بعضی از آنها که در دسترس بوده انجام دادهام .
یکی از مهمّترین مسائل پیش روی بهائیان در برابر روشنفکران و فعّالان حقوق بشر ، بخصوص فعّالان و طرفداران حقوق زنان ، همین ممنوعیّت است . البته این دغدغۀ آنان چیزی نیست که بخواهیم آسان از کنارش بگذریم و یا آنها را به چشمپوشی از طرح این مسأله دعوت کنیم.۳ درستتر همین است که انسان در برابر پرسشهایی که برایش پیش میآید با جدّیّت و تلاش مناسب فکری و مطالعه و پژوهش علمی و ژرفاندیشی و ژرفنگری بکوشد با نقّادی و تجزیه و تحلیل دلایل و شواهد و مستندات ، پاسخی درخور برای آن پرسشها و راهحلّی برای مسائل مرتبط با آنها بیابد و تا دستیابی به مطلوب خود از پای ننشیند.۴
در نوشتۀ پیشِ رو کوشیدهام که دلایل مختلفی را که تاکنون از طرف بهائیان برای پاسخگویی به این پرسش داده شده ، طرح و تحلیل و نقد کنم . ناگفته پیداست که اگر ما دلایل مطرح شده برای اثبات مدّعایی را ردّ کنیم ، لزوماً به معنای ردّ خود مدّعا نیست ؛ بنابراین در این نوشته قصد ندارم به نقد خود حکم ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ( عمومی / جهانی ) بپردازم ؛ بلکه فقط دلایلی را که تا به حال در مناسبتهای مختلف ، طرح و بیان شده است به محک تحلیل و نقد عقلانی و نصوص قطعی و رسمی دیانت بهائی میکشم . امید است که در این راه از مسیر واضح عقلانیّت و انصاف و سندیّت نقل قولها خارج نشوم . بعضی از این دلایل در أفواه عموم بهائیان جاری است و در منابع مکتوب و رسمی مندرج نشده است که به منبع خاصّی ارجاع داده شود . بعضی هم در این سالها در شبکههای اجتماعی در اینترنت مطرح شده است که امکان ارجاع به آنها وجود ندارد چون یا از دسترس خارج شدهاند و یا از طرف نویسنده از صفحهاش حذف شده است.
از همۀ خوانندگان – أعمّ از بهائی یا غیربهائی – میخواهم که در نقد آنچه در این نوشته عرضه و بیان شده ، با نگارنده همراه شوند و آنچه را نوشتهام ، بار دیگر بررسی کنند و اگر کاستی و لغزشی در آن میبینند به هر روشی که مناسب اینگونه بحثهاست به آن بپردازند و با نقد و نظر خود ، راهی به روشن شدن این ابهام و کشف پاسخ آن باز کنند .۵
پیشینۀ این بحث ، چنانکه در بالا اشاره شد به زمان تشکیل نخستین محافل شور بهائی در زمان حضرت عبدالبهاء برمیگردد که بر أثر مکاتبات برخی از زنان و مردان بهائی امریکایی با حضرت عبدالبهاء بتدریج جوانب مختلف آن تشریح شد . آنچه به بحثهای تحقیقی و نوشتاری محقّقان بهائی مربوط است معمولاً جنبۀ دفاعی داشته و کمتر به صورت بحثی منسجم و مستدل درآمده است . تا جایی که بضاعت نگارنده اجازه میداده به بعضی از این مقالات دست یافته است که در ادامه مروری اجمالی بر آنها میشود .
نخستین کتابی که دربارۀ « مقام و حقوق زن در دیانت بهائی » منتشر شد در سال 107 بدیع مطابق 1329 در زمان ولایت أمرالله بود .۶ مؤلّف کتاب ، أحمد یزدانی است که قرار بود کتاب را در دوجلد ارائه نماید. از انتشار جلد دوم آن بیاطّلاعم . در جلد نخست ، باب سوم از أبواب ششگانۀ کتاب به « موارد امتیاز و تفاوت حقوق دو جنس » پرداخته است .۷ در این باب به شش مورد تفاوت بین زن و مرد در أحکام بهائی توجّه نموده که به نظر نویسنده « به استثنای مورد أوّل ، که عدم عضویّت نساء در بیتالعدل أعظم است ، بقیه از موارد جزئی است . »۸ چون در آن زمان هنوز تعداد کتب منتشر شدۀ آثار مقدّسۀ دیانت بهائی زیاد نبوده است و به تصریح نویسنده منابع وی نسخههای چاپی و خطّی بوده ؛ برای نصوص و بیانات منقول ، ذکر منبع نشده است . در عین حال یکی از مهمترین بیانات نقل شده دربارۀ ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ، تبیین صریح حضرت عبدالبهاء است که فرمودهاند :« در شریعتالله ،نساء و رجال در جمیع حقوق ،متساویاند مگر در بیتالعدل عمومی ؛ زیرا رئیس و أعضای بیتالعدل به نصّ کتاب ، رجالاند . ... »۹ با توجّه به تاریخ انتشار کتاب که قبل از تشکیل نخستین بیتالعدل أعظم در سیزده سال بعد و نیز در دوران حضور حضرت ولیّأمرالله بوده ، میتوان دید که این ممنوعیّت در آن زمان هم به عنوان أمری منصوص و قطعی محسوب میشده است .
نخستین بحث منسجم از حیث تحقیقی ، مقالهای است گروهی با عنوان « خدمت زنان در نهادهای بهائی» تألیف: آنتونی لی، پگی کاتون، ریچارد هالینگر، مرجان نیرو، نادر سعیدی، شهین کاریگن،جکسون آرمسترانگ اینگرام و خوان کول ؛ که بنا به توضیحی که در پایان آن مقاله آمده است « در سال ۱۹۸۸ در لسآنجلس نوشته شده است.نویسندگان این مقاله همگی جوان و روشنفکر و وابسته به مجله ” دیالوگ ” بودند. این مقاله در یکی از کنفرانس های مطالعات بهائی در نیوزیلند ، در همان سال ارائه شد. ولی بلافاصله از سوی مقامات بهائی با آن مخالفت شد و نویسندگان از توزیع آن منع شدند. »۱۰ اینکه تا چه اندازه ادّعای مخالفت مقامات بهائی با آن درست است و أصل قضیه چه بوده اطّلاعی نداریم و در دو سایتی هم ،که متن انگلیسی۱۱ و فارسی آن را منتشر کردهاند ، هیچ سند یا شرحی از نحوۀ مخالفت و مقامات موردنظر ایشان ، ارائه نشده است . متن انگلیسی در نشریهای۱۲ با عنوان « أسناد جنبش های شیخی ، بابی و بهائی » ( دورۀ سوم ، شماره 2 ، می 1999 ) منتشر شده ؛ وترجمۀ فارسی آن نیز در 3 تیر 1394 در سایت « میثاق أبدی »۱۳ قرار گرفته است . نویسندگان در این مقاله کوشیدهاند أصل « تدریج » را در تحقّق تساوی حقوق زنان و مردان اثبات نمایند که در جای خود درست است . آنچه در این مقاله محلّ بحث بوده همانا استنتاجی است که از این أصل و شواهد تاریخی آن در رفع ممنوعیّت عضویّت زنان در سایر تشکیلات و فعّالیّتهای اجتماعی زنان نمودهاند که در ضمن مقاله به آن خواهیم پرداخت .
بیتالعدل أعظم در دستخطی از طرف ایشان بهتاریخ 31 می 1988 دربارۀ مقالۀ ارائه شده در آن کنفرانس توضیحاتی دادهاند که نخستین بار در 1998 منتشر شده است .۱۴ شاید منظور از مخالفت مقامات بهائی با آن مقاله همین دستخط بیتالعدل أعظم باشد که بدیهی است در چارچوب نظام بهائی ، أمری طبیعی و منطبق بر أصول و موازین بوده و جزء وظایف و اختیارات بیتالعدل أعظم است .۱۵ در این دستخط ، ضمن تأیید أصل « تدریج » با استناد به تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ أمرالله و قطعی دانستن آنها ، نتیجهگیری مقالۀ مذکور را ردّ و مخالف نصوص دانستهاند . نویسندگان یا یکی از آنها مقالۀ ارائه شده در کنفرانس سال 1988 را یک سال بعد از انتشار دستخط بیتالعدل أعظم در نشریۀ « أسناد جنبش های شیخی ، بابی و بهائی » منتشر کردهاند .
مقالهای از نادر سعیدی با عنوان « سیمای زن در آثار بهائی » در نشریۀ خوشههایی از خرمن أدب و هنر، به تاریخ 1996 میلادی منتشر شده است که اگرچه فقط در بخش پایانی به مسألۀ ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم اشاره کرده است ؛ ولی از این حیث ،که به مبانی مابعدالطّبیعی جایگاه زن در آثار مقدّسۀ بهائی میپردازد ، میتواند به موضوع حقوق زنان در دیانت بهائی نیز ربط داشته باشد ؛ چنانکه نویسنده نیز به این ربط، اذعان دارد و مقدّمات بحث خود را هم به همین ارتباط ، اختصاص داده است .۱۶ در اشاراتی هم که به أصل تدریج دارد ، خوانندۀ آشنا با مقالۀ گروهی « خدمت زنان در نهادهای بهائی » را متوجّه میکند که ایشان به عنوان یکی از نویسندگان آن مقاله ، گوشهچشمی به آن نظریه دارد .سعیدی در پایان مقاله ، دربارۀ علّت عدم شرکت زنان در بیتالعدل أعظم ضمن یادآوری این نکته که در آینده مشخّص میشود ؛ ولی نظر خود را هم به صورت خلاصه بیان میکند که همانا وضعیّت استثنائی مؤسّسۀ بیتالعدل أعظم از حیث استقلال تصمیمات نهائی آنها از خصال أعضای بیتالعدل أعظم است .۱۷
مقالۀ « آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء » ؛ تألیف بهاریه روحانی معانی با ترجمۀ فاروق ایزدینیا در نشریۀ « سفینۀ عرفان » ( دفتر 14 ، صص 315 – 295) منتشر شده است . متن اصلی به زبان انگلیسی در شمارۀ 12 نشریۀ Lights of Irfan در سال 2011 در ویلمت امریکا منتشر شده است .۱۸ با توجّه به زمان نشر أصل این مقاله و مقایسه با مقالۀ پیشگفته با عنوان « خدمت زنان در نهادهای بهائی » که در سال 1988 ارائه شده است و دستخط 31 می 1988 بیتالعدل أعظم ؛ به نظر میرسد مقالۀ « آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء » در بخشهایی ، از آن مقالۀ گروهی انتحال کرده باشد. به هرحال تقدّم بحث در این باره نصیب مقالۀ نخست است .
تفاوت مقالۀ بهاریه روحانی معانی با آن مقالۀ گروهی در هدف و غرضی است که پی میگیرد. در مقالۀ گروهی « خدمت زنان در نهادهای بهائی » ، مؤلّفان میخواهند از تدریجی بودن اجازۀ عضویّت زنان در محافل روحانی محلّی و ملّی و تبیین گام به گام حضرت عبدالبهاء از حکم ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل ، که در کتاب مستطاب أقدس آمده بوده ، چنین نتیجه بگیرند که در آینده و در ادامۀ همین روند ؛ بیتالعدل أعظم اگر بخواهد میتواند اجازۀ عضویّت زنان را در بیتالعدل أعظم نیز بدهد و این ممنوعیّت را کاملاً رفع نماید تا زنان به همۀ حقوق خود دست یابند . حال آنکه مقالۀ بهاریه روحانی معانی با استفاده از برخی از مندرجات آن مقاله و مقدّمات استدلال آنها به نتیجۀ دیگری می رسد که با مقدّمات آن ناسازگار است . به عبارت دیگر ، آن مقدّمات تاریخی در مقالۀ بهاریه روحانی معانی بدون نتیجهگیری مانده است . حتّی فاقد نقدی بر استنتاج مؤلّفان مقالۀ « خدمت زنان در نهادهای بهائی » است. این بلاتکلیفی در حالی رخ داده است که بیتالعدل أعظم در نامۀ مورّخ 31 می 1988 ، نتیجهگیری آنها را صراحتاً و با استناد به تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ أمرالله ردّ نمودهاند و راه عضویّت زنان را در بیتالعدل أعظم مسدود دانستهاند و بر خلاف نظر مؤلّفان مقالۀ « خدمت زنان در نهادهای بهائی » ، اظهار داشتهاند که چون این ممنوعیّت ، منصوص و تبیین شده است در حیطۀ اختیارات مشروع بیتالعدل أعظم نیز قرار نمیگیرد .
مقالۀ دیگر « عدم عضویّت زنان در بیت العدل اعظم » نوشتۀ تورج أمینی است که در سایت " نگاه " بهتاریخ 1 دی 1385 منتشر شده است . ۱۹ مهمترین مدّعای این مقاله از حیث استدلال برای توجیه ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم این است که ایشان میگویند : «... این که زنان اصلاً عضو تشکیلات بهایی باشند یا نباشند ، به هیچوجه ارتباط ، مخالفت و تنافری با داشتن و نداشتن حقوق اجتماعی مساوی با مردان ندارد. در آیین بهایی عضویّت در تشکیلات بهایی ، یک حقّ اجتماعی نیست ؛ بلکه نوعی مسؤولیّت ، خدمت و کار بدون مزد است. ... »۲۰ یکی دیگر از محورهای بحث ایشان مفهوم متفاوت قدرت در تشکیلات بهائی است که قابل قیاس با سایر نظامهای سیاسی نیست و به همین دلیل ، عدم عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ، به معنای محرومیّت آنان از قدرت سیاسی یا نابرابری در برخورداری از قدرت نیست . ایشان در پاسخ به نظرات مخالف کاربران سایت که ذیل مقالهشان درج شده می نویسند :
مقاله من رفع شبهه است و نه اثبات درستی یک حکم. حالا اگر کسی می خواهد عضویت بهاییان در تشکیلات بهایی را نوعی حق بداند ، باید بنشیند و روی کاغذ کلمات: « خدمت » ، « حقوق اجتماعی » ، « نظم اداری » ، « نسبت تشکیلات بهایی با خدمات و حقوق اجتماعی » و .... را تعریف کند و ببیند به تناقض می رسد یا نه. اگر به تناقض نرسید ، می تواند تئوری خودش را به سردبیر سایت نگاه بدهد که در این سایت همه استفاده کنند.۲۱
در ادامه و بهمناسبت موضوع ، به بحثهای ایشان خواهیم پرداخت .
در ادامۀ بحث جایگاه قدرت در نظام اعتقادی بهائی و مفهوم متفاوت آن با سایر نظامهای اندیشه ، به نظر میرسد مقالۀ « زنان در کارهای مهم جامعه نقشی ندارند!؟ »۲۲ نوشتۀ موژان مؤمن نیز میتواند جزء پیشینۀ این موضوع قرار گیرد ؛ هرچند ایشان مستقیماً به موضوع ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل اشاره نکردهاند . چون بحث قدرت ، خواه ناخواه با نظام تشکیلاتی و بخصوص با سلطه و اقتدار روحانی و اداری بیتالعدل أعظم و اختیارات قانونگذاری و قضائی و اداری آن ربط دارد هر بحثی دربارۀ قدرت میتواند برای بحثهای مرتبط با این نهاد به کار آید . خلاصۀ مقاله به قلم مترجم آن چنین میگوید :
برابری زن و مرد تنها با کوشش در جهت بالا بردن مقام زن در اجتماع به دست نمی آید، بلکه به تغییری بسیار بنیادین، با هدف آفرینش جامعه ای که در آن « ارزشهای ویژۀ زن » بیشتر جلوهگر باشد، نیاز است. در حال حاضر قدرت، دارای بالاترین ارزش اجتماعی است و بنابراین اساس قضاوت دربارۀ مقام و ارج هر فردی بر آن پایه قرار میگیرد. در حالی که آئین بهائی، تعلیم میدهد که باید در پی آفرینش جامعهای بود با ارزشهای متفاوت که در آن خدمت، همکاری و همدلی دارای مقامی بس والاتر و ارجمندتر باشد.
تقریر دلیل : یکی از شایعترین دلایل برای توجیه ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم این است که میگویند عضویّت در بیتالعدل أعظم ، نه یک « حقّ » ؛ بلکه نوعی « وظیفه » و « مسؤولیّت » است و در حقیقت ، زنان از این کار ، معاف شدهاند و به آنها لطفی شدهاست که نخواستهاند زیر ثقل این بار گران قرار بگیرند. چون این عضویّت ، از جنس حقوق نیست ؛ پس لزومی به برابری زنان با مردان نیست . تفاوت نقش و وظیفه بین زن و مرد ، زیاد است و ناشی از تفاوت آنها در خلقت است .
نقد دلیل : به این دلیل چند ایراد ، وارد است که در ادامه به آنها میپردازیم :
الف . فصل بین « وظیفه » و « حقّ » چیست ؟ چرا عضویّت در بیتالعدل را فقط وظیفه و مسؤولیّت میدانند و نه حقّ ؛ ولی عضویّت در ردههای دیگر بیتالعدل – خصوصی و محلّی – را هم حقّ و هم وظیفه به حساب میآورند ؟ این تمایز را عقلاً دریافتهاند یا مبتنی بر نصوص دیانت بهائی است ؟ در نصوص بهائی که چنین تخصیصی دیده نشده است ؛ مگر اینکه قائلان و معتقدان به این دلیل ، سراغ داشته باشند.
ب . شکّی نیست که عضویّت در بیتالعدل أعظم ، وظیفه و مسؤولیّت خطیری است و از منظر أهل بهاء ، شاید بزرگترین و مهمّترین مسؤولیّت متصوّر برای انسانها شمرده شود ؛ أمّا آنچه محلّ تردید است ، همانا « حقّ » به حساب نیامدن این مسؤولیّت است . کما اینکه سایر وظایف اجتماعی و اداری را هم میتوان به همین صورت از مقولۀ حقّ خارج کرد و زنان و دیگر گروههای اجتماعی را از آنها محروم نمود . أصولاً در ایران و نظامهای حقوقی دیگر نیز به همین صورت مانع تصدّی زنان در برخی وظایف و مسؤولیّتها و مناصب حکومتی و قضائی و دینی شدهاند . در آن نظامهای حقوقی و سیاسی و دینی به همین صورت استدلال کردهاند که مثلاً ریاست جمهوری ، وزارت ، نمایندگی مجلس ، منصب قضاوت و جز اینها ، حقّ نیست بلکه وظیفهای است که انجام آنها خارج از طاقت و توان زنان است و مردان جامعه به آنها لطف میکنند و به جای آنها قبول زحمت انجام این وظایف طاقتفرسا نموده آنها را معاف کردهاند .
پ . حضرت ولیّ أمرالله ، صراحتاً عدم تساوی و تشابه وظایف زنان را با مردان ، دلیلی برای تفوّق ذاتی یکی بر دیگری و تفاوت حقوقشان ندانستهاند ؛ بنابراین از أمر بدیهی و تجربه شدۀ تفاوت در وظایف و نقش طبیعی و اجتماعی دو جنس نمیتوان توجیهی معقول برای تفاوت در حقوق انسانی و اجتماعی آنها به دست آورد .۲۳
ت . اگر گفته شود که چون فعّالیّت در تشکیلات بهائی ، نوعی خدمت است و نه شغل یا سمت ، باید گفته شود که این نوع تلقّی از فعّالیّت در تشکیلات بهائی ، بخصوص بیتالعدل أعظم که موضوع بحث ماست ، ناظر به وضعیّت کنونی این تشکیلات است ؛ ولی قطعاً اگر به نقش و وظایف این مؤسّسه مراجعه شود خواهیم دید که عضویّت در بیتالعدلها – در هر سه ردۀ محلّی ، ملّی و بینالمللی – مثل هر نهاد سیاسی و اجتماعی دیگری است و انتخاب کردن أعضای آنها و انتخاب شدن برای آنها حقّی سیاسی و اجتماعی محسوب میشود . حتّی اگر مطلقاً هم خدمت به حساب آید ، این فرصت خدمت هم باید با دلیل مشخّصی به أفرادی داده یا از أفرادی گرفته شود .
ث. از طرف دیگر ، در نظام اداری بهائی هم از « حقّ رأی » سخن به میان آمده است و هم از « حقّ انتخاب شدن » . به همین علّت یکی از مجازاتهای پیشبینی شده برای بهائیانی که مرتکب بعضی رفتارهای خلاف احکام بهائی شوند محرومیّت توأمان از این دو حقّ است . کسانی که « طرد اداری » میشوند هم محروم از ابدای رأی در همۀ سطوح انتخابات بهائی هستند و هم بهائیان نمیتوانند آنها را به عضویّت نهادهای انتخابی ، برگزینند و اگر هم چنین کنند تمامی آراء به نام مطرودان اداری ، باطل است . اگر عضویّت در بیتالعدل أعظم را « حقّ » افراد ندانیم و صرفاً « وظیفه » به شمار آوریم پس ممنوعیّت و محرومیّت مطرودان و غیربهائیان و طبیعتاً زنان نیز معنایی نخواهد داشت چون معنای « ممنوعیّت » و « محرومیّت » زمانی فهمیده میشود که پای یک «حقّ» در میان باشد نه « وظیفه » .
یکی از شایعترین و شاید پرطرفدارترین دلایل دربارۀ علّت ممنوعیّت انتخاب زنان برای عضویّت در بیتالعدل أعظم ، دلیل ذیل است :
تقریر دلیل : زنان به لحاظ روانشناختی بیش از مردان ، تحت تأثیر هیجانات و عواطف خویش هستند که بخصوص هنگام تصمیمگیری و قضاوت ، این خصیصۀ آنها نمود بیشتری مییابد . از آنجا که بیتالعدل أعظم ، عالیترین مقام و مؤسّسۀ قانونگذاری و قضاوت و رهبری در جامعۀ بهائی است زنان را از عضویّت در این نهاد ممنوع کردهاند تا جریان تصمیمگیری و قضاوت ، بر أثر دخالت بیش از حدّ متعارف عواطف و احساسات ، مختل نشود .
آنها حتّی به این نظر و حکم حضرت ولی امرالله استناد میکنند که فرمودهاند : «... زنان از درگیریهای نظامی معاف میشوند . ... » چون «... زنان قلوبی حسّاس دارند و طاقت دیدن قتل و خونریزیهای وحشتناک را ندارند. ... » .۲۴ و از این بیان برای تأیید دلیل خود استفاده میکنند .
نقد دلیل : اگر به میزان اعتبار علمی پیشفرض این دلیل – یعنی تفاوت شخصیّتی و روانشناختی زنان با مردان – کاری نداشته باشیم و حتّی آن را به شکلی بپذیریم ، ایرادات ذیل به این دلیل وارد است که طرفداران آن باید به آنها توجّه نموده ، پاسخ مناسبی برایش بیابند و ارائه کنند :
الف . چرا این تفاوت روانشناختی فقط برای عضویّت در بیتالعدل أعظم مشکلساز میشود و در موارد دیگر ، مانعی برای تصدّی زنان در مناصب سیاسی و مدیریّتی و قضائی نیست ؟! از جملۀ این مناصب که مستلزم تصمیمگیریهای حسّاس و قضاوت است ، عبارتاند از : ریاست دولت و حکومت ، سمتهای قضائی چون وکالت و دادستانی و قضاوت ، نمایندگی مجالس قانونگذاری ، و در تشکیلات بهائی نیز از أیادی أمرالله و عضویّت در هیأت نُهنفرۀ أیادی ساکن أرض أقدس گرفته تا شورای بینالمللی انتصابی در زمان قیادت حضرت ولیّأمرالله و شورای بینالمللی انتخابی در دورۀ فترت ششساله بعد از صعود حضرت ولیّ أمرالله تا زمان انتخاب نخستین بیتالعدل أعظم ؛ همچنین عضویت در سطوح دیگر بیتالعدل – خصوصی ( محافل روحانی ملّی ) و محلّی ( محافل روحانی محلّی ) – و هیأت مشاورین قارّهای و دارالتبلیغ بینالمللی را در برمیگیرد .
ب. از دید رهبران و مقامات رسمی دیانت بهائی ، در زمینۀ تفاوت روانشناختی و شخصیّتی زنان و مردان ، کفۀ ترازو به نفع زنان سنگینی میکند و این تفاوت نهتنها عیبی برای زنان به حساب نمیآید بلکه «...زنها قابلیّتها و کفایتهای بیشتری دارند . ... » چون «... قلوب نساء در مقایسه با قلوب رجال ، حسّاستر و مستعدتر است و نساء در قبال أفراد مستمند و دردمند، مسؤولیّتپذیرتر و نوعدوستتر هستند . ... » حال اگر این تفاوت را در نظر بگیریم و بیتالعدل أعظم را هم مهمترین عامل تحقّق صلح پایدار در جهان بدانیم مطابق مقدّمات استدلال این گروه به نتیجهای خلاف آنچه آنها گرفتهاند ، میرسیم و بر این أساس ، باید زنان را نهتنها شایستۀ عضویّت در بیتالعدل أعظم بدانیم ؛ بلکه برای این مسؤولیّت اصلح از مردان بدانیم چون «... شاهد حقیقی برتری زنها ، خدمات و کفایت آنها در تحقّق صلح جهانی است .»۲۵
پ . نکتۀ دیگر آنکه چه مشابهت و سنخیّتی بین وظایف أعضای بیتالعدل أعظم با شرکت در عملیّات جنگی و شرکت در کارهایی است که با کشتن و خونریزی سروکار دارند ؟ مگر فعّالیّتهای یک عضو بیتالعدل أعظم از نوعی است که با عواطف لطیف و طبع حسّاس بانوان تعارض دارد و آنها را میآزارد ؟
ت . علاوه بر اینها باید پرسید چرا چنین تصوّری دربارۀ بیتالعدل أعظم و نقش آن در رهبری و داوری بین انسانها داریم که داشتن عواطف لطیفتر و صلحآمیز و بهدور از خشونت و سختگیری با آن نقش ، منافات و تعارض دارد ؟ در کجای بیانات حضرت بهاءالله و مبیّنان آثارش چنین توصیفی از روش کار بیتالعدل – در هر یک از سطوح سهگانۀ آن – شده است که اگر اعضای آن داری قلبی رؤوف و مهربان و منعطف و صلحدوست باشند ، نمیتوانند به وظایف خویش عمل کنند یا اختلالی در انجام آنها پیش میآید ؟ اگر به شرایط و خصوصیّات لازم برای انتخاب اعضای بیتالعدل أعظم ، که در آثار مبارکه آمده است ، توجّه کنیم ؛ خواهیم دید که بههیچوجه آن خصایص و صفات ، مختصّ به مردان نیست چنانکه اگر صراحتاً این ممنوعیّت در همان آثار ، قید نشده بود نمیتوانستیم از ویژگیهایی چون « ... نفوس مؤمنه ... مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانایی و ثابت بر دین الهی و خیرخواه جمیع نوع انسانی ...»۲۶ چنین نتیجه بگیریم که زنان به علّت خصایص روانشناختی و شخصتیّتیشان نمیتوانند به عضویّت این هیأت عالی انتخاب شوند .
در ادامۀ همان دیدگاه که در صدد توجیه از راه اختلافات روانشناختی بین زن و مرد است ، دیدگاه دیگری به دنبال توجیه ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم از طریق تفاوتهای جسمانی (فیزیولوژیک) زنان و مردان است . این دلیل به شکل ذیل ، صورتبندی می شود :
تقریر دلیل : زنان به علّت ویژگیهای زنانه ، هر ماه دچار اختلالات جسمانی خاصّی میشوند که فعّالیّت آنها را دستخوش اختلال میکند و به همین علّت اگر عضو بیتالعدل أعظم میشدند در این ایّام نمیتوانستند به وظایف خود در این مقام ، عمل نمایند .
نقد دلیل : دربارۀ این دلیل هم باید گفت که اگرچه تفاوت ویژگیهای جسمانی بین زن و مرد ، چیزی نیست که کسی با آن مخالف باشد و از فرط روشنی میتوان آن را از بدیهیّات به شمار آورد ؛ ولی درستی این مقدّمه ، نمیتواند ما را به درستی نتیجه برساند . دلایل ردّ این استدلال به شرح ذیل است :
الف . در این مورد نیز همچون دلیل پیشین باید پرسید چرا این تفاوت جسمانی را فقط دربارۀ عضویّت زن در بیتالعدل أعظم مطرح میکنند . آیا زنان در سایر خدمات و وظایف اداری و سیاسی و مذهبی خویش با همین مشکل مواجه نمیشوند ؟ اگر چنین اختلال جسمانی ، باعث اختلال در انجام وظایف میشود آیا نباید آنها را از انتخاب برای مناصب حسّاس دیگری چون ریاست دولت ، استانداری ، فرماندهی در سایر موقعیّتها ، ریاست مجالس قانونگذاری ، عضویّت در بیتالعدل خصوصی و محلّی و احیاناً ریاست آنها و دیگر سمتهای تشکیلاتی ممنوع کرد ؟
ب . از دیدگاه مقامات رسمی بهائی ، به بهانههایی چون تفاوتهای جسمانی بین زن و مرد نمیتوان تساوی زن و مرد را نفی کرد . بیتالعدل أعظم ، خود معتقد است «... نفی تساوی زن و مرد ، هیچ پایه و اساس اعتقادی ، عملی ، و فیزیولوژیکی ندارد . ... »۲۷ .بنابراین چنین توجیهی نمیتواند برای پذیرش ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم به کار رود .
پ . از طرف دیگر ، مگر این وضعیّت جسمانی تا آخر عمر زنان ادامه دارد ؟ اگر چنین مانعی وجود داشت آیا خود شارع نمیتوانست برای عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ، شرط سنّی قائل شود ؟ بدیهی است مثل هر مورد دیگری که وضعیّت خاصّی با افزایش سنّ تغییر میکند در این مورد هم شارع امر میتوانست با محدود نمودن سنّ زنان ، این محدودیّت و ممنوعیّت را فقط برای زنانی قائل شود که هنوز درگیر آن اختلال جسمانی بودند .
اگر به ردۀ سنّی مردانی که در چند دورۀ أخیر برای عضویّت بیتالعدل اعظم انتخاب شدهاند نگاه کنیم خواهیم دید که به طور معمول حتّی مردان هم در همین حدود سنّی پنجاه سالگی برای عضویّت در این هیأت عالی انتخاب میشوند. حتّی بعید نیست در آینده حدّأقلّ سنّ برای عضویّت در بیتالعدلهای مختلف – از محلّی و خصوصی گرفته تا بیتالعدل اعظم - تغییر کند و برای هریک سنّ خاصّی را تعیین نمایند تا افراد واجد شرایط علمی و تجربی کافی برای این مسؤولیّتها انتخاب شوند . پس نمیتوان وضعیّت جسمانی موقّت زنان را دلیلی برای این محدودیّت به حساب آورد .
ت . بیتالعدل اعظم ، تفاوتهای زنان و مردان را که به مقتضای طبیعت ، وجود دارد قابل اغماض دانسته ، در برابری حقوق آنها مؤثّر ندانستهاند ؛ پس چنین تفاوتهای قابل اغماض را نمیتوان علّت موجّه برای ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل اعظم دانست .۲۸
این دلیل نیز کموبیش شبیه و مبتنی بر پیشفرضهای دلیل پیشین است که تفاوت جسمانی زنان را با مردان ، علّت این ممنوعیّت میداند . نقد ما نیز همچون نقدی است که برای دلیل پیشین آوردیم :
تقریر دلیل : چون زنان ، باردار میشوند و بعد از آن هم به علّت عوارض و پیامدهای زایمان و مسؤولیّت دوران شیرخوارگی نوزاد نمیتوانند فعّالیّت کنند ؛ بنابراین از عضویّت آنها در بیتالعدل اعظم ممانعت شده که اختلالی در انجام وظایف عضو یا اعضای این مؤسّسۀ مهم پیش نیاید .
نقد دلیل :
الف . در ردّ این دلیل هم باید گفت که اگر چنین علّتی برای ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل اعظم وجود داشت حضرت بهاءالله میتوانستند با قید شروطی ، عضویّت زنان را مشروط به این کنند که در طیّ دورۀ عضویّت بیتالعدل اعظم ، زنان عضو ، باردار نشوند یا با تعیین شرط سنّی برای بانوان ، مانع بروز این مشکل برای آنها و بیتالعدل اعظم شوند نه اینکه همۀ زنان را در همۀ سالهای زندگی شان از این حقّ ، ممنوع کنند .
ب . نقد دیگر همان است که برای موارد دیگر هم مطرح کردهایم . اگر چنین ویژگیای ، علّت ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل اعظم بود ؛ باید در موارد دیگر نیز که حضور دائمی زنان بر سر کارشان ضرورت دارد همین محدودیّت ایجاد میشد ؛ در حالی که در آن موارد ، زنان خود با توجّه به وضعیّت زندگیشان تصمیم میگیرند که برای چه منصبی داوطلب شوند یا اگر بدون اعلام داوطلبی به آنها منصبی انتخابی داده میشود در طول آن مسؤولیّت ، زندگی خود را متناسب با آن مسؤولیّت تنظیم میکنند یا با عذر موجّه از پذیرش آن کنارهگیری مینمایند .
ج . کم نیستند زنانی که ازدواج نکردهاند یا نمیکنند و یا اصلاً باردار نمیشوند . اگر چنین زنانی صلاحیّت عضویّت در بیتالعدل اعظم را داشته باشند این گروه چه دلیلی برای این ممنوعیّت میآورند ؟
این دلیل هم مبتنی بر تفاوت نقش و وظایف زنان با مردان است که به شکلی دیگر نتیجۀ تفاوتی است که زنان و مردان به مقتضای طبیعت دارند :
تقریر دلیل : چون زنان وظیفۀ مادری دارند و حضرت بهاءالله نیز مادران را اوّل مربّی اطفال دانستهاند ؛ پس برای اینکه زنان بتوانند به وظیفۀ مادری خود به بهترین وجه ، عمل کنند از عضویّت در بیتالعدل اعظم ، که وظیفهای مهمّ و خطیر است ، ممنوع شدهاند .
نقد دلیل : این دلیل اگر چه مبتنی بر تفاوت نقش زنان و مردان است ؛ ولی چنانکه گفته شد ریشه در تفاوت جسمانی زن و مرد دارد ؛ چهکه اگر مردان نیز مانند زنان ، باردار میشدند و میزاییدند و در ایّام شیرخوارگی نوزاد ، وظیفهای در نگهداری کودک خود داشتند ؛ این تفاوت نقش ، ایجاد نمی شد .
الف . مهمّترین نقد برای این دلیل همان است که برای دلایل دیگر ، که برمبنای تفاوتهای طبیعی زن و مرد بنا شده بود ، آوردیم . اگر علّت این ممنوعیّت ، نقش مادری زنان بود شارع به جای ممنوعیّت کلّی میتوانست عضویّت زنان را مشروط به شرط سنّ یا نداشتن فرزند و یا پیشگیری از بارداری در دوران عضویّت کند نه اینکه همۀ زنان را در همۀ دوران زندگیشان از این وظیفه و حقّ ممنوع نماید .
ب . نقد دیگر ، تکرار این نکته است که اگر نقش مادری مانعی برای عضویّت زنان در بیتالعدل اعظم است چرا برای وظایف و مناصب دیگر ، چنین منعی قائل نشدهاند ؟ مگر زنی که رئیس دولت میشود یا نمایندۀ مجلس ، عضو بیتالعدل خصوصی ( محفل روحانی ملّی در وضعیّت کنونی ) میشود یا مشاور قارهای نباید به وظایف مادری خود عمل کند و فقط اگر به عضویّت بیتالعدل اعظم درآید با نقش مادری او تعارض دارد ؟
پ . آیا مردان هیچ نقشی در تربیت فرزندان ندارند ؟ آیا « اوّل مربّی بودن » مادر به معنای « تنها مربّی بودن » اوست ؟ آیا اهمّیّت نقش مادر در تربیت فرزندان به معنای نقش انحصاری آنان در این وظیفه است ؟ آیا فرزندان به حضور پدر نیازی ندارند و مردان میتوانند به بهانۀ حضور مادر در کنار فرزندان ، از وظایف پدری خویش به علّت مشاغل سیاسی و اداری و مذهبی ، کناره گیرند و همۀ مسؤولیّت تربیت فرزندان را به دوش مادر آنها بگذارند ؟ آیا خانوادۀ مطلوب بهائی چنین تعریف و تقسیم کاری دارد ؟
جناب محمود زرقانی در ضمن گزارش خود از سفرها و دیدارها و سخنرانیهای حضرت عبدالبهاء به غرب ، روایتی آوردهاند به شرح ذیل :
" .. مجلس طول کشید تا سر میز ، تشریففرما شدند و جمعی از أحبّای امریکا را برای صرف شام احضار فرمودند . آن وقت سؤال خانمی به حضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده ، همۀ مظاهر الهیّه رجال بودهاند ؛ فرمودند : ' هر چند نساء با رجال در استعداد و قوا شريکاند ولی شبههای نيست که رجال ، اقدماند و اقوی ؛ حتّی در حيوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم اين امتياز مشهود. ' " ۲۹
تقریر دلیل : بعضی این بیان شفاهی حضرت عبدالبهاء را دلیلی برای ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم میدانند . ایشان استدلال خود را چنین بیان میکنند :
مقدّمۀ نخست : در عالم وجود ، رجال[ جنس مذکّر از نظر جسمانی ] أقدم و أقوی از
نساءاند .
مقدّمۀ دوم : تا حال از جانب خدا زنی به مقام مظهریّت ( پیامبری ) مبعوث نشده است .
مقدّمۀ سوم : بیتالعدل أعظم ، مرجع و مقام تشریع احکام غیرمنصوص است .
نتیجه : زنان ، برای عضویّت در بیتالعدل أعظم صلاحیّت ندارند .
نقد دلیل : این استدلال چند ایراد و ابهام دارد که از قوّت آن برای پذیرش میکاهد :
الف .این بیان شفاهی و تعبیر حضرت عبدالبهاء از تفاوت زنان و مردان و علّت عدم بعثت پیامبران زن ، تاکنون در هیچ اثر مکتوب دیگری از حضرت بهاءالله ، حضرت عبدالبهاء ، و حضرت ولیّ امرالله دیده نشده است . طبق اصول دیانت بهائی ، روایات شفاهی از مراجع رسمی دیانت بهائی در صورتی پذیرفتنی است که با آنچه در آثار مکتوب و تأیید شدۀ ایشان آمده است ، تعارضی نداشته باشد و از طرف آن آثار ، تأیید شود ؛ بنابراین درصورتی که یک بیان در آثار مکتوب ، یافت شود که این معنا را تأیید کند میتوان آن را کاملاً پذیرفت .
ب . این مطلب ، با مفاهیم سایر آثار مکتوب ، تفاوتهایی دارد ؛ چهکه همانطور که پیش از این بهمناسبتهایی یادآوری شد « ... عدم تساوی وظایف دو جنس نباید این تصوّر را ایجاد نماید که هریک ذاتاً بر جنس دیگر تفوّق دارد یا حقوقشان متفاوت است .»۳۰ و « ... نفی تساوی زن و مرد ، هیچ پایه و أساس اعتقادی، عملی ، و فیزیولوژیکی ندارد . ... »۳۱ پس قبول چنین تفاوت ذاتی بین زن و مرد با اصالت برابری حقوق آنها مغایرت دارد . برعکس ، از دیدگاه حضرت عبدالبهاء ، علّت تفاوتی که اکنون بین زنان و مردان میبینیم ، نهتنها ذاتی نیست ؛ بلکه ناشی از تفاوت در فرصتهای تعلیم و تربیت و تحصیل علم بوده که به شکل نابرابر در اختیار زنان و مردان ، قرار گرفته است و بتدریج باعث بروز تفاوت در بعضی تواناییهای زنان با مردان شده است .۳۲ در حالی که اگر قبول کنیم این تمایز ، ذاتی و طبیعی بوده ، نهتنها توجیهکنندۀ عدم برابری حقوق زن و مرد در گذشته خواهیم بود ؛ بلکه مؤیّد نابرابریهای کنونی و آینده در حوزۀ قانونگذاری ( تشریع ) نیز هستیم . این در حالی است که امروزه این حقّ برای زنان به دست آمده است و روز به روز هم بر تعداد زنان در مجالس مشورتی قانونگذاری افزوده میشود و این خود یکی از علل پیشرفت جامعه به سوی صلح و عدالت بیشتر خواهد بود .
پ . از طرفی اگر فرض را بر نقل دقیق و کامل منظور حضرت عبدالبهاء در این چند سطر هم بگذاریم این مطلب ربطی به عضویّت زنان در یک نهاد انتخابی بشری ندارد چه که پرسش از بعثت پیامبران بوده است نه حقوق اجتماعی و سیاسی انسانها . مگر مردانی که به عضویّت بیتالعدل أعظم درمیآیند بهخودیخود ، حائز مقامی در حدّ پیامبراناند ؟ ما میدانیم که حتّی برفرض ادامۀ حضور عنصری ولیّ أمرالله در مقام عضو و رئیس دائمی بیتالعدل أعظم ؛ نه ایشان و نه سایر أعضاء بیتالعدل اعظم حائز مقامی در حدّ حضرت عبدالبهاء هم نبودند چه رسد به مشابهت آنها با مقام مظهر أمر .۳۳
ت . این دیدگاه با الهیّات بهائی دربارۀ مقام مظهریّت و عالم أمر ، منافات دارد . در دیانت بهائی ، آنچه باعث تفوّق و برتری ذاتی پیامبران بر دیگر انسانها میشود در مقام أوّل و آخر ، همانا نسبت آنها با حقیقت واحد و منحصر بهفردی است که فیوضات روحالقدس است و در همۀ پیامبران ، با اختلاف درجات ناشی از مقتضیات مادّی و تاریخی زمان و مکان ظهورشان ، واحد و یکسان است و تفاوت ظاهر از آنها فقط به علّت تفاوت أفق تاریخی ظهور ایشان است نه تمایزات مادّی و انسانی فردی که مظهر آن ظهور قرار گرفته است .۳۴ بنابراین اگر هم فرض بگیریم که خداوند به علّت تمایزی خاصّ تا به حال مردان را برای این رسالت ، انتخاب کرده است ، نگارنده تا کنون هیچ بیان مشخّص و واضحی – نه در این بیان شفاهی و نه در هیچ مرجع معتبر دیگری – در مستندات دیانت بهائی ندیده است که دربارۀ استمرار این سنّت در آینده ، چنین أدعائی کرده باشد.
ث . حضرت عبدالبهاء در لوحی با تأکید بر تفوّق زنان در دور بهائی ، فراتر رفتن از حکم قرآنی «الرّجالُ قوّامونَ علیالنِّساء »۳۵ را اعلام می نمایند۳۶ ؛ بنابراین بیان مکتوب ایشان با آن بیان شفاهی منسوب به ایشان ، تفاوت دارد که نشان میدهد احتمالاً آن بیان شفاهی نیز به منظور دیگری گفته شده بوده که نقل ناقص همۀ گفتوگو مانع از انتقال درست منظورشان شده است .
یکی از دلایلی که بیشتر شبه دلیل است ؛ مغالطۀ لفظی دربارۀ تفاوت مفهوم « تساوی حقوق » و «تشابه حقوق » زنان و مردان است .
تقریر دلیل : در دیانت بهائی ، اصل « تساوی حقوق » زنان و مردان را داریم نه « تشابه حقوق » ایشان را ؛ بنابراین قرار نیست هر حقّی که مردان دارند شبیه آن را زنان هم داشته باشند بلکه در مواردی که حقّی به هر دو داده شده در آن حقّ باید اصل « تساوی حقوق » مراعات شود ؛ بنابراین اگر زنان مجاز نیستند به عضویّت بیتالعدل أعظم انتخاب شوند ، نقض أصل « تساوی حقوق » آنها با مردان نیست ؛ بلکه در عین تساوی حقوق ، فقط در این مورد تشابه حقوق بین زنان و مردان برقرار نیست .
نقد دلیل : صرف نظر از ابهام و نااستواری در استدلال زبانی که مبنای این نظر است و اینکه در اینجا چه تفاوتی بین « تساوی » و « تشابه » ، وجود دارد ؛ ایراداتی به آن وارد است که به آنها میپردازیم :
الف . اگر به این تفاوت معنایی قائل باشیم آیا نمیتوان برمبنای آن سایر حقوق را هم از زنان گرفت ؟ آیا کسانی که مخالف تساوی حقوق زنان و مردان هستند همین استدلال را به کار نمیبرند که حقوق زن و مرد نمیتواند مشابه باشد ؟
ب . به نظر میرسد آنچه در علم و نصوص دیانت بهائی به آن تأکید و تصریح شده عدم تشابه نقش و وظیفۀ زنان و مردان است نه عدم تشابه حقوق . أصولاً وقتی در متون حقوقی هم از برابری حقوق انسانها صحبت میشود این پیشفرض را قبول دارند که همۀ انسانها در تواناییها ، استعدادها ، و نقشی که میتوانند ایفا کنند با یکدیگر متفاوتاند نه مشابه ؛ ولی از این پیشفرض اثبات شده و بدیهی به عدم تساوی حقوق نمیرسند .
پ . چنانکه پیش از این نیز بهمناسبت بحث های دیگر مطرح شد از نظر دیانت بهائی «... عدم تساوی وظایف دو جنس نباید این تصوّر را ایجاد نماید که هریک ذاتاً بر جنس دیگر تفوّق دارد یا حقوقشان متفاوت است.»۳۷ همچنین « ... زن ، مکمّل مرد است . هردو انسان هستند . هردو از هوش و استعداد بهرهمند شدهاند .در جمیع قوا و أعمال انسانی ، شریک و سهیم و برابرند . ... »۳۸ ؛ پس عدم تشابه حقوق زنان و مردان اگر منجر به تعبیری گردد که مغایر اصل « تساوی حقوق زنان و مردان » شود ؛ نهتنها باعث حلّ این مسأله نمیشود ؛ بلکه خود موجب و موجد مسائل دیگری خواهد شد .
یکی از جدیدترین بحثهایی که برای حلّ این مسأله مطرح شده به جای ارائۀ دلیل برای توجیه این حکم ، به تأویل آن روی آورده و اصل مسألۀ ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم را مشمول مرور زمان دانسته با استدلالی تاریخی ، به این نتیجه میرسد که بیتالعدل أعظم میتواند در زمان حال یا آینده این ممنوعیّت را رفع نماید و به زنان نیز حقّ عضویّت در بیتالعدل أعظم بدهد .
تقریر دلیل : با توجّه به اینکه در أوایل تشکیل محافل روحانی محلّی ( یا بیتالعدل محلّی ) همین ممنوعیّت برای عضویّت زنان بهائی ، وجود داشت ؛ ولی بمرور زمان و به صورت تدریجی ، حضرت عبدالبهاء این ممنوعیّت را برداشتند و زنان ، مجاز به عضویّت در محافل روحانی محلّی شدند و بر همین أساس در زمان حضرت ولیّ أمرالله هم حقّ عضویّت در محافل روحانی ملّی ( یا بیتالعدل خصوصی ) به آنها داده شد ؛ پس میتوان انتظار داشت همین " تدریج " در اعطای حقّ عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم نیز رعایت شود و با نظر بیتالعدل أعظم این امر ، محقّق شود . به باور این افراد ، منظور حضرت عبدالبهاء از آشکار شدن حکمت هم چیزی جز فرا رسیدن مقتضای زمان نیست چرا که در پاسخ خانم کورین ترو فرمودهاند حکمت این ممنوعیّت را بعداً خواهید دید۳۹ و پس از مدّتی ممنوعیّت عضویّت زنان در محافل روحانی محلّی را رفع نمودند.۴۰ پس بر همین منوال اکنون یا در آیندهای نزدیک بیتالعدل أعظم میتواند ممنوعیّت عضویّت زنان را رفع نماید . این همان حکمتی است که وعدۀ آشکار شدن آن را داده بودند .
نقد دلیل : دربارۀ این بحث که در حقیقت به جای ارائۀ دلیل برای ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ، کلّاً منکر چنین ممنوعیّتی میشود و به عبارت دیگر أصلاً وجود چنین مسألهای را نمیپذیرد که نیازی به راه حلّ داشته باشد ؛ بیتالعدل أعظم در نامهای مفصّلاً پاسخ دادهاند .۴۱ با توجّه به آن توضیحات ، نقدهای ذیل به این استدلال ، وارد است :
الف . اگر دربارۀ ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ، نصوص قاطعی از حضرت بهاءالله و تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ أمرالله در دست نداشتیم مطمئنّاً این دیدگاه کاملاً درست بود . حال که حضرت بهاءالله در چند موضع از « رجال بیت عدل » و « رجالالعدل »۴۲ سخن میگویند چهگونه میتوان آنها را تفسیر کرد ؟۴۳ وقتی حضرت عبدالبهاء صراحتاً میفرمایند : " در شریعتالله ، نساء و رجال در جمیع حقوق ، متساویاند ؛ مگر در بیتالعدل عمومی ؛ زیرا رئیس و أعضای بیتالعدل به نصّ کتاب ، رجالاند ..." ۴۴ چه میتوان کرد ؟ وقتی حضرت ولیّ أمرالله نیز به استناد امثال همین بیانات چنین هدایت میکنند که «... عضویّت بیت العدل أعظم منحصراً با رجال است و این که حکمت آن در آتیۀ أیّام به طور کامل ، مکشوف و معلوم خواهند گردید ... . » ۴۵ آیا با وجود تبیینات صریح مقامات رسمی بهائی جایی برای نظر دیگران ؛ حتّی بیتالعدل أعظم باقی میماند ؟
ب. أصل تدریج در اجرای أحکام حضرت بهاءالله ، أصلی است که هم در نصوص دیانت بهائی آمده است و هم بیتالعدل أعظم براساس آن عمل مینماید و هنوز هم آن را معتبر و راهنمای عمل به احکام در عالم بهائی میداند . چنانکه در مقدّمۀ ترجمۀ انگلیسی کتاب مستطاب اقدس توضیح دادهاند که «... بيتالعدل أعظم به نصّ صريح ، مختار است که با تغيير مقتضيات زمان ، احکام و قوانينی را که خود وضع نموده نسخ نمايد يا تغيير دهد ؛ ولی هرگز نمیتواند احکام منصوصه را نسخ و يا تعديل نمايد. به اين نحو امر ضروری انعطاف و عدم تصلّب و انجماد در شريعتاللّه ، تحقّق میيابد. ... "۴۶ ولی این اصل به بیتالعدل أعظم و یا ولیّ امرالله حقّی نامحدود برای تغییر احکام منصوص نمیدهد چنانکه در همان جا از حضرت ولیّ امرالله چنین نقل شده است : ' احکامی را که حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس نازل فرمودهاند، در صورتی که اجرايش ممکن و مستقيماً با قوانين مدنی مملکت مغاير نباشد ، بر همۀ ياران الهی و تشکيلات بهائی در شرق و غرب عالم ، فرض و واجب است ... اجرای بعضی از احکام بر قاطبۀ ياران در سراسر جهان هم اکنون لازم و ضروری است . بعضی ديگر از احکام برای زمانی نازل گرديده که به تقدير الهی بايد جامعۀ بشری به وضع ديگری از ميان هرج ومرج کنونی عالم ، ظاهر و پديدار شود ... تشريع آنچه در کتاب اقدس نازل نشده و همچنين تفاصيل ثانويّه و متفرّعات مربوط به اجرای احکام نازله از قلم اعلی ، کل به بيتالعدل أعظم ، محوّل گرديده است . اين هيأت ، مختار است که بر احکام نازله از قلم اعلی ملحقاتی بيفزايد ولی مختار نيست که احکام نازله را هرگز مُلغی سازد و يا در آن ادنی تعديلی روا دارد . همچنين وليّ امراللّه هرگز مجاز نيست که از قاطعيّت حدود و احکام کتاب مستطاب اقدس بکاهد، تاچه رسد به اينکه آن را منسوخ سازد.'(ترجمه)۴۷
بنابراین برخلاف نظر کسانی که معتقدند بیتالعدل أعظم بر مبنای اصل تدریجی بودن اجرای أحکام میتواند دربارۀ حکم ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم ، تغییری ایجاد نماید و بنا به مقتضیّات زمان رفع این ممنوعیّت کند ؛ حضرت ولیّ أمرالله چنین حقّی برای بیتالعدل اعظم و خودشان قائل نشدهاند .
پ. ممکن است گفته شود حکم ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم جزء مواردی است که بیتالعدل ، مجاز است و مشمول آن محدودیّتی که حضرت ولیّ أمرالله تعیین کردهاند نمیشود . در پاسخ باید گفت که أوّلاً ، همانطور که پیش از این گفته شد چون تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ أمرالله براین ممنوعیّت صراحتاً تأکید کرده اند پس این جزء مواردی نیست که دست بیت العدل أعظم باز باشد و جزء موارد غیرمنصوص ، محسوب نماید و خود به تشریع حکم یا تغییر آن مبادرت نماید . ثانیاً ، خود بیت العدل أعظم نیز در پاسخ مقالۀ آن نویسندگان توضیح دادهاند که چنین حقّ و اختیاری برای خود قائل نیستند . آیا با وجود نظر رسمی مبیّن و بیتالعدل أعظم ، مقام و فرد دیگری در دیانت بهائی وجود دارد که تفسیر و استنباط خود را از نصوص الهی ، ملاک حقیقت و درستی بداند ؟ اگر چنین مقامی وجود ندارد باید دید اصرار بعضی افراد بر اینکه بیتالعدل أعظم میتواند رفع ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعد اعظم کند ولی نمیخواهد به آن عمل نماید ، برای چیست؟ بیتالعدل أعظم دربارۀ اصرار در رأی چنین افرادی در نامهای چنین اشاره کردهاند : « ... استراتژی پیگیری شدۀ این جنبش تا به حال به طور کلّی این بوده است که از حملۀ مستقیم به طلعات مقدّسۀ بهائی اجتناب کند . در عوض ،کوشش بر آن بوده که با استفاده از تعصّبات آزمودهنشدهای که بهائیان احتمالاً ناآگاهانه از جامعۀ غیربهائی کسب کردهاند، بذر شکّ و شبهه راجع به تعالیم و مؤسّسات امر مبارک در میان مؤمنین بپاشند . مثلاً بر خلاف تبیینات صریح حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّامرالله ، محدود نمودن عضویّت بیتالعدلاعظم به رجال توسّط حضرت بهاءالله را صرفاً به عنوان یک “ امر موقّتی” که در صورت ایجاد فشار کافی مآلاً در آن تجدید نظر خواهد شد قلمداد میکنند. ... »۴۸
ت .نکتۀ دیگر ، منع أکید از تأویل آیات الهی و خروج و عدول از مفهوم متون آثار رسمی دیانت بهائی و انحصار تبیین و تفسیر معتبر به مقامات تعیین شده است ؛ بنابراین أفراد ، هرچند هم در مراتب علمی و تحقیقی ، متبحّر و متخصّص و دارای مدارک معتبر علمی و دانشگاهی و نیز آثار و تألیفات گرانقدر تحقیقی باشند ؛ نظراتشان جنبۀ شخصی داشته و به عنوان دیدگاه رسمی دیانت بهائی شناخته نمیشود .۴۹در توضیحات آیات منع تأویل که درکتاب مستطاب اقدس آمده ، به تفاوت محکمات و متشابهات آیات حضرت بهاءالله اشاره شده به جایگاه تبیینات مبیّن منصوص نیز تأکید کردهاند که « ... اهل بهاء آنچه را که حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه تبيين فرمودهاند هدايت الهيّه ميدانند و قبولش را از فرايض حتميّۀ خود میشمارند . ... »۵۰ همین تأکید در بیاننامۀ ابتدای « قانون اساسی بیتالعدل اعظم » نیز آمده است : « ... منشأ بیتالعدل اعظم و سلطه و اختیار و وظایف و دائرۀ اقداماتش کلّ منبعث از آیات مُنزلۀ حضرت بهاءالله است . این آیات باهرات با تبیینات و توضیحات مرکز میثاق و ولیّ امرالله ، که بعد از حضرت عبدالبهاء یگانه مبیّن منصوص بیانات مقدّسهاند ، کلّ مجموعاً مرجع واجبالاطاعه و اسّ اساس بیت العدل اعظم ، محسوب . مرجعیّت و حاکمیّت مطلقه و قاطعیّت این نصوص مبارکه ، ثابت و لن یتغیّر خواهد بود تا زمانی که به ارادۀ الهیّه مظهر امر جدیدی در عالم ، ظاهر شود و در آن یوم ، زمام امر و حکم در قبضۀ قدرت او قرار گیرد . ... »۵۱
این دلیل ، هم میتواند مستقلّاً بیان شود و هم به طور پوشیده و پنهان در مبانی فکری طرفداران بعضی از دلایل دیگر وجود داشته باشد .
تقریر دلیل : چون مؤسّسۀ بیتالعدل أعظم ، اساساً تفاوت ماهوی با سایر مؤسّسات بشری دارد که آن را به صورتی منحصر بهفرد درمیآورد ؛ پس عضویّت در این مؤسّسه را نمیتوان و نباید با سایر فعّالیّتهای اجتماعی قیاس نمود و توقّع داشت زنان و مردان برای عضویّت در آن برابر باشند .
نقد دلیل : مقدّمۀ أصلی این استدلال از نظر بهائیان ، پذیرفتنی و مبتنی بر نصوص است .۵۲ آنچه محلّ بحث است نتیجهای است که از این مقدّمه گرفته میشود :
الف . کسانی که چنین دلیلی را برای ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم بیان میکنند باید نشان دهند که ربط تفاوت ماهوی بیتالعدل أعظم با سایر نهادهای بشری چه ربطی به جنسیّت دارد و سپس نشان دهند که اگر هم ربطی وجود دارد با ویژگیهای مردانه است و نه زنانه .
ب . پیش از این در نقد دلایلی که بر محور تفاوتهای جنسیّتی ، أعمّ ازجسمانی یا ذهنی- روانی ، بنا شده بود نشان دادیم که این تفاوتها نمیتواند مبنایی عقلانی و دینی برای ایجاد نابرابری حقوقی بین زنان و مردان قرار گیرد .۵۳ در اینجا با شکل دیگری از همان استدلالها مواجهیم که بظاهر بر مبنای تفاوت ماهوی مؤسّسۀ بیتالعدل أعظم با سایر مؤسّسات و نیز تفاوت ماهوی وظایف أعضای آن با سایر وظایف انسانی بنا شده است ؛ ولی در باطن همان مبنای تفاوت جنسیّتی را به صورت پوشیده در نظر دارد .
پ . به نظر مسلّم میآید که مؤسّسات مختلف و وظایف اعضای آنها با هم تفاوتهایی داشته باشند و کسی نیست که مثلاً مدّعی باشد وظایف مؤسّسات قضائی با مؤسّسات نظامی یکسان است و یا وظایف مؤسّسات علمی با آن دو از یک جنس است . آنچه مهم به نظر میرسد این است که اگر قرار شد کسانی را از شرکت در آن وظایف ، ممنوع کنیم چه دلایلی برای این ممنوعیّت داریم . پس در این مورد نیز با قبول تفاوت ماهیت وظایف بیتالعدل أعظم ؛ اوّلاً ، باید نشان دهیم که این تفاوت به تفاوت تواناییهای أعضای آن نیز تسرّی مییابد ؛ ثانیاً ، فقط مردان هستند که این تواناییها را دارند ؛ ثالثاً ، این تفاوتها منشأ زیستی و جنسیّتی دارند یا بر أثر اکتساب از محیط به وجود آمدهاند و ناشی از تعلیم و تربیت متفاوت زنان و مردان است .۵۴
ت . یکی از این تفاوتها که قبلاً هم به آن اشاره شد ، استقلال تصمیمات بیتالعدل أعظم از خصال اعضای آن – مثل خصلت جنسیّتی آنان – است .۵۵ اگر چنین باشد باید دید چه اشکالی داشته که با وجود این استقلال ، زنان از عضویّت در آن ممنوع شدهاند . در حقیقت این دلیل را بیشتر میتوان به نفع عضویّت زنان اقامه کرد تا منع آنها ؛ چون استقلال تصمیمات بیتالعدل أعظم از خصال اعضای آن میتوانست دلیلی قاطع باشد برای ردّ همۀ دلایلی که بر مبنای اختلاف جنسیّتی بنا شدهاند و عضویّت زنان را در بیتالعدل أعظم توجیه کند تابه حکمت دیگری برای توجیه ممنوعیّت آن نیاز نباشد . به عبارت دیگر ، اگر این نظر را درست بدانیم به این نتیجه میرسیم که عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم هیچ اشکالی ندارد چرا که تصمیمات بیتالعدل أعظم ، از جنسیّت و خصائل ناشی از جنسیّت آنان تأثیر نمیپذیرد ؛ بنابراین با همۀ تفاوتهای جسمانی و تربیتی و روانشناختی بین زنان و مردان ، ایشان میتوانستند عضو این نهاد هم باشند و مشکلی ایجاد نشود .
ث . برای اینکه بحث از کلّیّت خود خارج شود و دقیقتر صورت مسأله و مقدّمۀ این استدلال را بررسی کنیم بهتر است نگاهی بیندازیم به رؤوس وظایف بیتالعدل اعظم که در « قانون اساسی » این هیأت برشمرده شده است : ( تنظیم و تفکیک این وظایف از نگارنده است ولی ترتیب آنها مطابق متن مرجع است . )۵۶
1. مسؤول حفظ وحدت و تعمیم و ترقّی و تقدّم ار الهی
2. ادارۀ امور و تمشیت خدمات ایادی امرالله و تأمین استمرار مسؤولیّت مخصوصهشان در سبیل صیانت و ترویج امرالله
3. اتّخاذ ترتیب وصول و صرف حقوقالله
1. محافظت نصوص مقدّسه و صیانتشان از تصرّف و تحریف
2. تجزیه و تفکیک و تنظیم و تنسیق و ربط و تطبیق آیات و آثار مبارکه
3. مدافعه و محافظۀ امر حضرت احدیّت و استخلاصش از قیود مقهوریّت و مظلومیّت
4. ترویج مصالح امرالله
5. اعلان و انتشار و تبلیغ دینالله
6. اتّساع و استحکام مؤسّسات نظم اداری امرالله و تمهید مقدّمات تأسیس نظم بدیع جهانآرای جمال ابهی
7. همّت در تحسین اخلاق و اتّصاف به صفات و کمالات رحمانیّه است که مابهالامتیاز حیات فردی و اجتماعی بهائی است .
8. جهد بلیغ در تقویت مبانی الفت و تفاهم بین اقوام و ملل و استقرار صلح عمومی و مجاهدت در سبیل نورانیّت و تهذیب نفوس و ترقّی و اصلاح عالم
9. تشریع قوانین و احکام غیرمنصوصه و نسخ و تبدیل آن به مقتضای زمان
10. توضیح مسائل مبهمه
11. عقد شور و اخذ تصمیم در جمیع قضایای مابهالاختلاف
12. حفظ حقوق شخصی و تأمین ابتکار و آزادی افراد و حفظ ناموس نفوس
13. تحکیم ممالک و تعمیر بلاد
14. ترویج و تنفیذ احکام مبادی امرالله
15. صیانت و تعمیم حُسن اخلاق به موجب حدود و احکام نیّر آفاق
16. محافظه و اتّساع و ارتقاء مرکز دائمالاستقرار روحانی و اداری امرالله در دو مدینۀ عکّا و حیفا و ادارۀ امور جامعۀ یاران در سراسر دنیا
17. هدایت و تمشیت و توحید مساعی و تحکیم وحدت مجهودات اهل بهاء
18. ایجاد مؤسّسات لازمه
19. اتّخاذ تدابیری در مواظبت از معاهد و تشکیلات امریّه که مبادا از مقامات مخصوصۀ خود تخطّی نمایند یا از حقوق و مزایای خویش غفلت ورزند .
20. تمهید وسایلی است جهت وصول و صرف و اداره و حفظ تبرّعات و موقوفات و سایر املاکی که تحت اشراف خود دارد .
21. فیصلۀ اختلافات مرجوعه و صدور حکم و تعیین مجازات در موارد کسر حدود و احکام الهیّه
22. تدارک وسائل فعّاله جهت تنفیذ آراء صادره و تهیّۀ اسباب حکمیّت و حلّ اختلافات حاصله بین بریّه
23. ترویج و صیانت عدل الهی که یگانه ضامن امن و امان و استقرار حکومت نظم و قانون در عالم امکان است .
با توجّه به این فهرست ، لازم است قائلان به این استدلال به صورت دقیقتر مشخّص کنند کدامیک از وظایف اختصاصی بیتالعدل اعظم با عضویّت زنان در این هیأت منافات دارد تا بهتر بتوان استدلال ایشان را فهمید و واکاوید .
ج . ایراد دیگر این استدلال از آنجا نمایان میشود که گویی تصمیمات یا اقدامات بیتالعدل اعظم به خصایص فردی اعضاء مربوط است . اگر چنین بود چرا برای انتخاب اعضای بیتالعدل اعظم ، جز موازین کلّی که برای همۀ سطوح بیتالعدل بیان شده است که سلیم و مؤمن و فعّال بودن و شروط اخلاقی است شرط دیگری تعیین نشده است ؟ حتّی حضرت عبدالبهاء صراحتاً تأکید کردهاند که تصمیمات بیتالعدل اعظم تحت صیانت حضرت بهاءالله است و اعضا چنین تصوّر ننمایند که آنها هستند که چنین کاری را میکنند : « ... و همچه ملاحظه نشود که بیتالعدل به فکر و رأی خویش قراری دهد . استغفرالله ، بیتالعدل به الهام و تأیید روحالقدس قرار و احکام ، جاری نماید ؛ زیرا تحت وقایت و حمایت و صیانت جمال قدم است و آنچه قرار دهد اتّباعش فرض مسلّم و واجب متحتّم است ؛ ابداً مفرّی از برای نفسی نه . »۵۷
آنچه در این مقاله نشان دادیم این بود که ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم منصوص است و با تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ أمرالله امکان تغییر در این ممنوعیّت وجود ندارد . در عین حال تضادّ بین این حکم و اصل تساوی حقوق زنان و مردان نیازمند توضیح و تبیینی است که در بیانات حضرت عبدالبهاء وعده داده شده در آینده چون آفتاب نیمروز ، حکمت آن آشکار خواهد شد . براین اساس ، تلاشهای فکری بهائیان برای کشف این توضیح و فهم حکمت این ممنوعیّت به گونهای که هم این حکم ، پابرجا بماند و هم تضادّ آن با اصل تساوی زنان و مردان رفع یا تبیین شود ؛ مجموعهای از دلایل را به وجود آورده است که به شدّت و ضعف متفاوت از حیث قوّت استدلالی در بین بهائیان شایع است . این دلایل به زعم نگارنده ، از حیث منطق و تطابق با نصوص دیانت بهائی ، دچار اشکالات اساسیاند و نمیتوانند باعث اقناع عقلی مؤمنان و غیرمؤمنان گردند ؛ بلکه برخی از این دلایل خود مبتنی بر قبول مفاهیم و مقدّماتی است که دست کم در صورتبندی کنونی آنها از نظر عقلی ، علمی و اصول دیانت بهائی ؛ پذیرفتنی نیستند و نتایج و تبعات فاسدی به بار میآورند . بعید و محال عقلی نیست که در بعضی موارد با صورتبندیهای دیگر و مبناهای قویتری بتوان استدلال مقبولی فراهم آورد و بعضی از آنها را به شکل قانعکنندهای ارائه نمود .
حاصل سخن آنکه بهائیان – چه زن و چه مرد - فعلاً این حکم را بنا بر ایمان خویش به صحّت بیانات شارع دیانت خود و تبیینات رسمی مبیّنان منصوص پذیرفتهاند و بر مبنای آن نیز عمل کردهاند ؛ ولی برای فهم آن حکمت موعود نیز تلاش صبورانه و مجدّانه میکنند و وعدۀ داده شده برای آشکار شدن حکمت این حکم را بهانهای برای توقّف بحث و تحقیق نمیدانند . حضرت بهاءالله کلّ را مخاطب قرار داده میفرمایند:
" لو یجد أحد حلاوة البیان الّذی ظهر من فم مشیّة الرّحمن لینفق ما عنده ولو یکون خزائن الأرض کلّها لیثبت أمراً من أوامره المشرقة من أفق العنایة والألطاف ".۵۸
و نیز میفرمایند :
" إنّ الّذی وجد عرف الرّحمن وعرف مطلع هذا البیان إنّه یستقبل بعینیه السّهام لاثبات الأحکام بین الأنام "...۵۹
همچنین عجیب نیست که هم بعضی از بهائیان برای رفع این تضادّ ، بیتابی نشان دهند و هم برخی از طرفداران حقوق زنان و یا مخالفان دیانت بهائی سمند زبان و قلم را روانۀ میدان نقد تعالیم و پیروان دیانت بهائی کنند و بر جامعه و تشکیلات آن بتازند . در این حالت ضمن شکیبایی و أدب بهائی ، باید بکوشیم دیدگاه کنونی جامعه را برای آنها توضیح دهیم . ما نمیتوانیم فعلاً بدون دلیل کافی آنها را قانع کنیم . آنها که غرضی دارند با هیچ دلیلی ساکت نمینشینند ؛ ولی نفوس منصف و محقّق نیز حتماً قبول دارند که ارزش و اعتبار و حقّانیّت یک دیانت و مکتب فکری و اخلاقی را نمیتوان به علّت وجود یک ابهام ، نادیده گرفت یا منکر آن شد . اگر چنین باشد کدام دیانت و مکتب و آیینی است که از اینگونه ابهامات اعتقادی و عملی در کارنامۀ خویش نداشته باشد ؟ بهائیان نیز باید همین انصاف و حقیقتجویی را رویۀ خویش قرار دهند و نه نفس انتقادات را حمل بر غرض و معارضه نمایند و نه برای ساکت کردن منتقدان ، به هر استدلال ضعیف و بیپایهای تن بدهند. تحرّی حقیقت میتواند در نهایت همۀ انسانها را بر سر یک سفره بنشاند .
شیراز ، مرداد 1394
1- [ حضرت ] بهاءالله ؛ کتاب مستطاب أقدس ؛ مرکز جهانی بهائی ؛ 1992 م .
2- بیتالعدل اعظم ؛ قانون اساسی بیتالعدل اعظم شامل بیاننامه و نظامنامه [ ترجمۀ فارسی ] ؛ بیجا ؛ بینا ؛ بیتا
2- ربّانی ، [ حضرت ] شوقی ؛ دور بهائی ؛ ترجمه : لجنۀ ملّی ترجمه نشر آثار امری ايرانی ؛ لانگنهاين (آلمان غربی ) ؛ لجنۀ ملّی نشر آثار امری به زبانهای فارسی و عربی ؛ نشر سوّم ؛ ۱۴۴ بديع – ۱۹۸۸ ميلادی [ نشر اوّل: طهران ، ايران، ۱۱۱ بديع ؛ نشر دوْم : دهلی نو ، هندوستان ،۱۱۴ بديع ]
3- - ؛ أنوار هدایت ؛ گردآوری : هلن هورنبی ؛ ترجمه : بینا ؛ طهران ؛ بیتا .
4- اشراقخاوری ، عبدالحمید ؛ أیّام تسعه ؛ طهران ؛ مؤسّسۀ ملی مطبوعات أمری ؛ 103 بدیع .
5- روحانی معانی، بهاریه ؛ آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء ؛ ترجمه : فاروق ایزدینیا ؛ سفینۀ عرفان ، دفتر 14 ؛ صص 315 – 295 .
6- زرقانی ، محمود ؛ بدایعالآثار ، جلد أوّل ؛ آلمان ؛ مؤسّسۀ ملّی مطبوعات أمری ؛ بیتا .
7- سعیدی ، نادر ؛ سیمای زن در آثار بهائی ؛ نشریۀ خوشههایی از خرمن أدب و هنر ، دورۀ 7 (دورۀ نبیل أعظم) دارمشتات ( آلمان ) ؛ نشریۀ انجمن أدب و هنر آکادمی لندگ ( سویس ) ؛ 1996 میلادی .
8- قدیمی ، ریاض ؛ گلزار تعالیم بهائی ؛ بینا ؛ خزان 151 بدیع .
9- مؤمن ، موژان ؛ زنان در کارهای مهم جامعه نقشی ندارند!؟ ؛ ترجمه: دکتر کیومرث مظلوم ؛ نشریه پیام بهائی، بخش نخست : شماره 293 ،آوریل 2004 ،صص 24 – 19 ؛ بخش دوم : شماره 294 ، می 2004 ، صص 19 – 16 و 53 ؛ نشریۀ ماهانۀ محفل روحانی ملّی فرانسه . [ ترجمۀ دیگری از این مقاله با عنوان " در تمام أمور مهم ، زنان به حساب نمیآیند " بدون مشخصّات مترجم و منبع نشر آن به صورت PDF در سایت پروژههای بهائی در دسترس است . ]
10- یزدانی ، أحمد ؛ مقام و حقوق زن در دیانت بهائی ، جلد أوّل ؛ طهران ، لجنۀ ملّی نشر آثار أمری ؛ 107 بدیع [ 1329 ه . ش ] .
National Spiritual Assembly members who are women, Percentage of, 1953-20071 .
2 . Lights of Guidance (second part): A Bahá'í Reference File ; Chapter 5; LI. WOMEN; pp 613 – 623 .
3 . Documents on the Shaykhi, Babi and Baha'i Movements ; The Service of Women on the Institutions of the Baha'i Fait ;Presented in 1988 at the New Zealand Bahai Studies Association Conference, Christchurch ; Anthony A. Lee, Peggy Caton, Richard Hollinger, Marjan Nirou, Nader Saiedi, Shahin Carrigan, Jackson Armstong-Ingram, and Juan R. I. Cole ; Documents on the Shaykhi, Babi and Baha'i Movements ; Vol. 3, No. 2 (May, 1999)
4 . Women on the House of Justice; meaning of "Umumi"
5 . Women on the Universal House of Justic
6 . http://misaghabadi.org
7. http://www.roozonline.com/persian/sotun/sotun-item/article/-95f2688a39.html
8. http://www.newnegah.org/articles/222
9. http://www.ahdvamisagh.org/node/179
بخش دوم
پژوهشی در معنای رجال در آثار حضرت بهاءالله
شهریور 94
حسن ممتاز
فهرست بخش دوم
کاربرد رجال و رَجُل در أدبیات پارسی
بررسی کاربرد « رجال » در آثار حضرت بهاءالله
2.رجال در آثار قبل از کتاب أقدس
4.رجال در آثار بعد از کتاب اقدس
الف . رجال در معنای حقیقی واژه
چکیده
معناشناسی واژهها و اصطلاحات در آثار مقدّسۀ بهائی ، از پژوهشهای بنیادی است . یکی از این واژهها که معنای آن با بعضی أحکام و تعالیم بهائی ارتباط دارد ، واژۀ « رجال » است . معنای این واژه در آثار حضرت بهاءالله در دورههای مختلف نزول این آثار ، یکی از کلیدهای بحث انحصار عضویّت بیتالعدل أعظم به مردان است . واژۀ رجال ، با واژههای دیگری ، چون عباد ، نفوس ، کنائز ، أبطال ، و أولیاء ، هممعنایی و ارتباط دارد . بررسی بسامد واژۀ رجال در دورههای مختلف نزول آثار و نیز معنایی که از آن مستفاد میشود ، دلیلی برای تحلیل کاربرد این واژه در این آثار است .
واژههای کلیدی : رَجُل – رِجال – بهاءالله – بیتالعدل أعظم
تقدیم به رجال شهید شیراز
پیشگفتار
به هنگام پژوهشی که دربارۀ دلایل مطرح شده برای توجیه ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم بود به مقالهای برخوردم که در ضمن استدلالهای خود مبنی بر اینکه اصولاً زنان از عضویّت در بیتالعدل أعظم ممنوع نیستند و این حکم ، جنبۀ موقّتی دارد ؛ به این دلیل هم اشارهای کرده بود :
«... بهاءالله در آثار خود، بهروشنی اصل تساوی زنان و مردان را بیان کرده است . لذا میتوان احتمال داد هنگامی که او کلمۀ رجال را به کار برده ، شاید معنی لغوی آن مورد نظرش نبوده است . اگرچه در زبان عربی کلمۀ رجال ، عمومیترین کلمه برای آقایان (در برابر خانمها) است ؛ ولی در آثار و کلمات بهاءالله بخشهایی است که ممکن است او در آنجا مفهوم دیگری را مدّنظر داشته است . در این متنها شاید بتوان زنان را هم در مفهوم رجال گنجاند. ...»۶۰
و برای اثبات این حدس خود نیز به بعضی بیانات حضرت بهاءالله استناد کرده است :
« امروز زنان بهائی …امروز اماءالرحمن همچون رجال در نظر گرفته میشوند. مبارکاند آنها!۶۱
و در متن دیگری میخوانیم:
امروز هریک از بانوان که به دانش و علم بهایی فائز گردد در کتاب الهی در مقام مردان قرار میگیرد…۶۲
و در جای دیگری:
چه بسا که مردی چشم انتظار کلام هدایت الهی است ؛ ولی هنگامیکه نور هدایت از مشرق عالم طالع گردد ، تنها اندکی به آن اقبال نمایند . هرکس از میان زنان که به شناخت ربالاسماء فائز گردد ، در لوح الهی و بر قلم اعلی به عنوان یکی از آن مردان ثبت و ضبط خواهد شد.۶۳ »
و نهایتاً چنین نتیجه میگیرد :
« ولی در اوایل کار ، چه بر اثر عدم اطّلاع مردم از وجود آنها و یا در دسترس نبودن این نصوص، هیچ کجا بحثی از آنها نشده و جایی به عنوان مستند قرار نگرفته است . بدون شک بهائیان امریکایی هیچگونه دسترسی به این متون نداشته و ناگزیر متّکی به تلقّی و برداشت مبلّغان ایرانی بودند که از سوی عبدالبهاء برای راهنمایی آنها فرستاده میشدند. ... »۶۴
این بحث باعث شد که بعد از اتمام کار آن پژوهش ، آثار حضرت بهاءالله را بررسی کنم تا معلوم شود که آیا این حکم یا حدس دربارۀ معناشناسی واژۀ رجال تا چه اندازه برأساس متن آثار حضرت بهاءالله است . آیا واقعاً فقط این بهائیان امریکایی در زمان حضرت عبدالبهاء بودهاند که از این ناآگاهی به تلقّیّات دیگران متّکی شدهاند یا احتمال دارد همین اشتباه برای ما هم پیش بیاید و با همین سه بیان ، که ترجمۀ انگلیسی آن را ارائه نمودهاند ، به حدس و حکم ایشان اعتماد کنیم ؟
پرسش های پژوهش
پرسشهایی که در آغاز پژوهش و ضمن مطالعات اوّلیّه ، پیش رویم قرار داشت عبارتاند از :
روش پژوهش
روشی که برای این پژوهش به کار برده شده مطالعۀ تاریخی کاربرد واژه و معنای آن در آثار حضرت بهاءالله بوده است . به عنوان اصلی روششناختی هرچند شناخت کاربرد متعارف زبان آثار در طول تاریخ و در زمان نزول و تحریر آنها بسیار مهم و ضروری است ؛ ولی اصالت با آنها نیست . این خود آثار یک مؤلّف است که باید به ما بگوید و نشان دهد که واژهها را به چه معنایی به کار برده است . در این مسیر باید با حوصله و بتدریج نمونههایی از بررسیهای زبانی آثار مقدّسۀ دیانت بهائی – بخصوص آثار حضرت بهاءالله – به دست داد تا بتوانیم به فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعابیر و استعارات مندرج در این آثار دست یابیم . در این مسیر ، پس از کشف مفردات و شواهد کاربرد آنها ، مهمترین کار ، کشف روابط آنها با یکدیگر است که گرهگشا و کلید فهم این متون خواهد بود . به عنوان تجربهای از به کار بردن این روش ، مراحل کار پژوهش در این مقاله ، به شرح ذیل بوده است :
بررسی همۀ آثار منتشر شدۀ حضرت بهاءالله به ترتیب نزول آنها . در این کار تا جایی که ممکن بوده است به تاریخ موثّق هر اثر توجّه کردهام و در مرتبۀ ثانی به آنچه در کتب معتبر تاریخی دربارۀ دورۀ نزول آن اثر مورد اتّفاق نظر بوده توجّه نمودهام و دربارۀ آثاری که ذکری از آنها در منابع تاریخی نشده به متن اثر توجّه کردهام تا سبک و اشارات محتوایی خود متن ، راهنمای تشخیص دورۀ تاریخی نزول آن باشد .
پس از کشف هر بیانی که واژۀ « رجال » یا « رَجُل » در آن آمده بود ، بخش عمدهای از متن – پیش و پس از کاربرد واژۀ مورد نظر – مطالعۀ دقیق شد تا زمینۀ محتوایی متن برای درک معنای واژۀ «رجال » یا « رَجُل » درنظر گرفته شود و استنباط معنا ؛ دقیقتر باشد .
پس از استخراج همۀ شواهد و مستندات ، آنها را با توجّه به سه دستۀ کلّی طبقهبندی کردم :
الف – به معنای خاصّ جنس مذکّر
ب – به معنای عامّ انسان ( صرف نظر از جنسیّت آنها )
پ – نامشخّص ( قابل بررسی و تعمّق بیشتر )
سپس همۀ یافتههای طبقهبندی شده را شمرده ، بسامد هر معنا را برحسب دورۀ تاریخی نزول اثری که در آن آمده بوده ، در جدولی وارد کردم و از بسامد هر دسته و طبقه ، نسبت به مجموع کلّ یافتهها درصد گرفتم تا نسبتها قابل مقایسه شوند .
برای پاسخ پرسش نخست نیز به لغتنامۀ دهخدا مراجعه کردم تا پیشینۀ کاربرد واژۀ رجال در متون زبان و أدب فارسی بررسی شود .
منابعی که برای این پژوهش استفاده کردهام شامل همۀ آثار منتشرشدۀ حضرت بهاءالله است که در سایت «کتابخانۀ مراجع و آثار بهائی »۶۵ ، ارائه شده است .
کاربرد رجال و رَجُل در أدبیات پارسی
با مراجعه به لغتنامۀ دهخدا متوجّه میشویم که هیچ سابقهای از کاربرد « رجال » به معنایی جز جنس مذکّر نیست و هیچ نمونهای برای معنای عامّ و فراجنسیّتی آن وجود ندارد . شاید نویسندگان آن مقاله۶۶ ، که البته بعضی از آنها با زبان فارسی و عربی نیز آشنایی کافی داشتهاند ، به قیاس کاربرد واژۀ Man در زبان انگلیسی چنین حدسی هم دربارۀ زبان فارسی و عربی زده باشند . هرچند اگر به همین لغتنامه مراجعه مینمودند مطمئن میشدند که چنین معنایی در زبان و ادبیات فارسی به کار نرفته است .
معانی مندرج در لغتنامۀ دهخدا برای دو واژۀ « رَجُل » و « رِجال » به شرح ذیل است :
رجل . [ رَ ج ُ ] (ع اِ) مقابل زن . جنس نر از بنی آدم آنگاه که از بچگی به بلوغ رسد. (از تعریفات جرجانی ). مردی که به حد بلوغ رسیده باشد. (غیاث اللغات ). در لغت مقابل مراءة است و در اصطلاح فقها اطلاق میشود بر ذَکَر مقابل أنثی از یکی از دو ثقل . قوله تعالی : و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن . (قرآن 6/72) ج ، رِجال ، رِجالات ، رِجْلة، مَرْجَل ، اَرْجُل .
- رجل سیاسی ؛ مرد سیاسی . سیاستمدار. ( فرهنگ فارسی معین)
- رجل کامل ؛ مرد کامل و تمام . (فرهنگ فارسی معین ) کسی که به ارشاد مرشد کامل ، قطع طریق کرده و از ظاهر گذشته و از سرحدّ محسوس و معقول ، گذر کرده به انوار تجلّیات أسمایی واصل شده و در پرتو نور احدی محو گردیده به بقای أحدیّت باقی شده و متحقّق به جمیع أسماء و صفات الهی گردیده باشد. (فرهنگ فارسی معین از شرح گلشن راز ، ص 288 و فرهنگ اصطلاحات عرفانی سجادی ).
رجال . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَجُل . به معنی مردان .(غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (آنندراج ) . ج ِ رِجْل . (ناظم الأطباء). مردان بزرگ و نامدار و مشهور و شاخص و باوجود . (ناظم الأطباء). مردان بزرگ و کامل . مردان تمام . مردان ورزیده و لایق . (یادداشت مرحوم دهخدا ) فابتدرت الیه رجال یقلعون أبا قبیس . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 203)
بَل میر حکیمی است که اندر دل او هست خیل و حَشَم و مملکت و گنج و رجالش
( ناصرخسرو )
تو از رجالی و أجرام چرخ را رسم است که کارهای عظیم آورد به پیش رجال
( امیرمعزی )
چو دست و زبان را نباشد مجال به همت نمایند مردی رجال
( سعدی )
علم رجال ؛ علم به أحوال بزرگان ، و بالأخصّ مردان روایت و حدیث . دانش شناختن مردان مشهور از علم و ادب و ارباب دول و کاردان و شرح دادن احوال آنان است . و اهل حدیث چون رجال یا علم رجال گویند مراد رجال حدیث و روایت است . بیوگرافی . شرح حالنویسی . (یادداشت مرحوم دهخدا). در شیعه برای مبارزه با سُنّیان به وجود آمده ، سنیان میگفتند شیعه تاریخ ندارد. (از النقض ص 51) . گاهی در فارسی آن را به الف و نون نیزجمع بندند و به معنی مردان بزرگ و کامل و کارآزموده یا مأموران عالیرتبۀ دولتی به کار برند .۶۷
در عین حال ، این شواهد نمیتواند به طور قطعی این فرضیه را رد کند که ممکن است حضرت بهاءالله در آثار خویش ، گاهی از واژۀ « رجال » ، معنایی فراتر از جنس مذکّر ، اراده کرده باشند و در فرضیهای دقیقتر ، آنجا که ذکر « رجالالعدل » یا « رجال بیت عدل » میکنند منظورشان همۀ مؤمنانی باشد که شایستگی عضویّت در این مؤسّسه را دارند و آن را حصر در جنس مذکّر نکرده باشند ؛ بنابراین باید به پژوهش اصلی که کاربرد این واژه در آثار حضرت بهاءالله است پرداخت تا به پاسخ قطعی و دقیقتر نزدیک شویم .
بررسی کاربرد « رجال » در آثار حضرت بهاءالله
1.آمار بسامد واژۀ رجال
دوره | تعداد کلّ | مرد | مرد و زن | نامشخّص | درصد | |||
---|---|---|---|---|---|---|---|---|
دوره قبل از کتاب أقدس | تعداد کلّ بغداد | مرد 8 | مرد و زن 1 | نامشخّص 7 | درصد 0 | 8.70 | ||
دوره | تعداد کلّ اسلامبول | مرد 2 | مرد و زن 2 | نامشخّص . | درصد 0 | 2.17 | ||
دوره عکا | تعداد کلّ | مرد کتاب أقدس | مرد و زن 5 | نامشخّص 2 | درصد 1 | 2 | 5.43 | |
دوره | تعداد کلّ | مرد بعد از کتاب أقدس | مرد و زن 77 | نامشخّص 60 | درصد 7 | 10 | 83.70 | |
دوره جمع | تعداد کلّ 92 | مرد 65 | مرد و زن 15 | نامشخّص 12 | درصد 100 | |||
دوره درصد | تعداد کلّ 100% | مرد 70.65% | مرد و زن 16.30% | نامشخّص 13.05% | درصد * |
پس از بررسی آثار منتشرشدۀ حضرت بهاءالله و استخراج واژۀ رجال و در بعضی موارد اندک ، واژههایی چون رَجُل ، مردی ، و مرد ؛ آمار مندرج در جدول ذیل به دست آمد. این جدول ، بسامد کاربرد این واژه را در سه دسته و در دورههای مختلف نزول آثار ، نشان میدهد . برای سهولت مقایسۀ کمّی این بسامد ، درصد هر مورد نیز گرفته شده است . در ادامۀ مقاله ، تحلیل مبتنی بر این اطّلاعات و نیز روابط معنایی واژۀ رجال با واژهها و مفاهیم مرتبط ، ارائه میشود .( ر.ک به نمودارهای پایان مقاله )
جدول 1- آمار بسامدی کاربرد واژۀ رجال و واژگان مترادف
2.رجال در آثار قبل از کتاب أقدس
در آثار دورۀ بغداد به 8 مورد واژۀ رجال برخوردیم . از این تعداد ، که در آثاری عرفانی و اخلاقی چون چهاروادی ، هفتوادی ، جواهرالأسرار ، کتاب ایقان ، و سورةالصّبر به کار رفته است ؛ 7 مورد آن را میتوان برای هر دو جنس تلقّی نمود . چون در این موارد ، صحبت از شرایط سلوک برای نیل به معرفت الهی است ؛ بدیهی است که نمیتوان آنها را منحصر به مردان نمود و زنان را از شمول این مطالب خارج و مستثنی دانست .
مثلاً در وادی عقل چنین میفرمایند :
«... در اين مقام تلاطم بسيار است و طماطم بيشمار گاهى سالک را متصاعد مينمايد و گاهى متنازل . اين است که ميفرمايد: مَرَّةً تَجذِبَنى إِلی عَرشِ العَماءِ وَ مَرَّةً تهلکنى بِنارِ الإِغماءِ چنانچه سرّ مکنونه از آيۀ مبارکۀ کَهف در اين مقام ، معلوم ميشود که ميفرمايد : ' وَ تَرَى الشَّمسَ إِذا طَلَعَت تَزاوَرُ عَن کَهفِهِم ذاتَ اليَمينِ وَ إِذا غَرَبَت تَقرِضُهُم ذاتَ الشِّمالِ وَهُم فى فَجوَةٍ مِنهُ ذلِکَ مِن آياتِاللّهِ مَن يَهدِاللّهُ فَهُوَ المُهتَدِ وَ مَن يُضلِل فَلَن تَجِدَ لَهُ وَليّاً مُرشِداً '۶۸ اگر کسى اشارات همين يک آيه را مطّلع شود او را کافى است اين است که در وصف اين رجال ميفرمايد : ' رجالٌ لا تُلهيهِم تِجارةٌ وَ لا بَيعٌ عَن ذِکرِاللّهِ '۶۹ اين مقام ميزان است و پايان امتحان و در اين رتبه هم استفاده ضرور ندارد . و در تعليم سالکين اين لجّه ميفرمايد ' إتقوااللّهَ يُعَلِّمُکُمُ اللّهُ '۷۰ و همچنين ميفرمايد ' العِلمُ نورٌ يَقذِفُهُ اللّهُ عَلی قَلبِ مَن يَشاءُ '۷۱ پس بايد محلّ را آماده نمود و مستعد نزول عنايت شد تا که ساقى کفايت خمر مکرمت از زجاجه رحمت بنوشاند ' ألا أَنَّ بِذلِکَ فَليَتَنافِسُ المُتَنافِسُونَ '۷۲ و حينئذٍ أقولُ ' إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلَيهِ راجِعُونَ '۷۳. ...»۷۴
همچنین در هفت وادی میفرمایند :
«... و اين ذکرها در مراتب عوالم نسبت ذکر ميشود و الّا آن رجالی که به قدمى عالم نسبت و تقييد را طى نمودهاند و بر بساط خوش تجريد ساکن شدهاند و در عالمهاى اطلاق و امر خيمه بر افروختهاند جميع اين نسبتها را به نارى سوختهاند و همۀ اين الفاظ را به نمى محو نمودهاند. ... »۷۵
یک موردی هم که صراحتاً اشاره به جنس مذکّر دارد ، کاربرد رجال در آیۀ قرآنی است :
« ... و اگر نغمۀ انّی رسول الله برآرند این نیز صحیح است و شکّی در آن نه چنانچه میفرماید : ' ما کانَ مُحَمَّدً أبا أَحَدٍ مِن رِجالِکُم وَلکنّ رَسُولَ الله ۷۶'و در این مقام همه مُرسَلاند از نزد آن سلطان حقیقی و کینونة أزلی. ... »۷۷
در یک مورد هم با واژههای « مردی و مردانگی » سروکار داریم که معنای متعارف آن « رجولیّت » است ؛ ولی در متن ، مبرّا از جنسیّت به معنای « شجاعت و شهامت » به کار رفته است . این مورد که در « لوح ملّاحُالقُدس» آمده ، همچون بیشتر موارد این دوره به معنای عامّ و بدون انحصار بر جنس مذکّر است :
«... بارى ، اين غلام فانى در منتهى مقام حبّ دوستان الهى را به بدايع نصح احديّه و جواهر حکمت سلطان صمديّه متذکّر مىنمايد که شايد نفسى قد مردى و مردانگى علم نمايد و از قميص غفلت و شهوت بيرون آيد و چون جمال منير دوست ، پاک و منير و مقدّس در أرض حبّ و انقطاع و وُدّ و ارتفاع سير نمايد . ... »۷۸
در آثار دورۀ اسلامبول فقط به دو مورد برخوردم که هر دو در « مثنوی مبارک » است و معادل فارسی « رجُل »، یعنی « مرد » به کار رفته است . با توجّه به اینکه مثنوی مبارک ، در قالب گفتوگویی با مقام قدسی جمال مبارک نازل شده است هر دو مورد را میتوان به معنای خاصّ ، یعنی فرد مذکّر ، تلقّی نمود :
گفت اللّه اللّه اى مرد نکو رمز حق در نزد نادانان مگو
...
وصفيکپرتوکه باشد اينچنين وصف او خود چون بود اي مرد دين۷۹
در آثار دورۀ ادرنه به موردی از کاربرد واژههای رجال و رجُل و یا معادل فارسی آن برنخوردم . بنابراین قبل از دورۀ عکّا و نزول کتاب أقدس که بیشتر آثار ، جنبۀ أخلاقی و عرفانی و بیان الهیّات بهائی دارد با همین چند مورد سروکار داریم که با توجّه به جنبۀ بلاغی و استعاری زبان اینگونه آثار ، کاربرد مَجازی واژهها – از جمله واژههای موردنظر ما – امری عادّی و متعارف است .
3. رجال در کتاب اقدس
در آثار نازله در عکّا ، تا جایی که تاریخ نزول آنها مشخّص و قطعی است به کاربرد واژههای بررسیشدۀ این پژوهش در آثار پیش از کتاب اقدس برنخوردم . البته بعید نیست بعضی آثاری که تاریخ دقیق نزول آنها را در دورۀ عکّا نمیدانیم شامل این الفاظ باشند ؛ ولی در موقعیّت کنونی تعیین تاریخ دقیق نزول همۀ آثار ، ممکن نیست و باید منتظر پژوهشهای تاریخی و سبکشناختی در آینده بود تا این ابهامات ، رفع شود .
در کتاب مستطاب اقدس ، که در سال 1873 میلادی در عکّا نازل شده است ، برای نخستین بار اصطلاح « بیتالعدل » به کار رفته است . در هیچ موردی برای این اصطلاح ، صفتی دیگر به کار نبردهاند که نشاندهندۀ سلسه مراتب این مؤسّسه در جامعۀ بهائی باشد . بعداً در تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّامرالله است که مشخّص میکنند که با توجّه به آنچه دربارۀ وظایف بیتالعدل در این کتاب آمده است فقط به بیتالعدل محلّی و عمومی اشاره شده است . بیتالعدل خصوصی را حضرت عبدالبهاء تعیین نمودهاند .۸۰
در کتاب مستطاب اقدس ، از این مؤسّسه ، شش بار با عنوان « بیتالعدل » ( بندهای 21 ، 22 ، 30 ، 42 ، 48، و 49 )۸۱ ، دو بار « مقرّالعدل » ( بندهای 23 و 52 )۸۲ و یک بار هم « رجالالعدل » ( بند 52 )۸۳ یاد شده است . نخستین بار در ضمن بیان احکام ارث ( بندهای 21 و 22 ) اصطلاح « بیتالعدل » را به کار بردهاند ؛ ولی در بند 30 کتاب ، حکم تشکیل آن را با همین اصطلاح ، بیان کردهاند . همچنین اعضای بیتالعدل را با عباراتی چون « أمناء الرّحمن بين الامکان » و « وکلاء اللّه لِمَن علی الارض کلّها » ( بند 30 )۸۴ توصیف نمودهاند . در آثار نازله بعد از کتاب اقدس نیز از این مؤسّسه یاد کردهاند . ترکیباتی چون « بیت عدل » ( 9 بار ) ، « بیت عدل الهی » ( 4 بار ) ، « بیوت عدلیّۀ الهیّه » ( 1 بار ) در آثار فارسی ایشان به کار رفته است . از اعضای این مؤسّسه نیز با سه واژۀ « رجال » ( 8 بار ) ،« امناء » ( 5 بار ) ، و « وزراء » ( 2 بار ) یاد کردهاند .
اصطلاح | بسامد | نام آثار | ||
---|---|---|---|---|
نام مؤسّسه | اصطلاح بیت عدل | بسامد 9 | نام آثار لوح دنیا ( 3 بار ) لوح اشراقات ( 2بار ) لوح بشارات ، لوح کلمات فردوسیه ، رسالۀ سؤال و جواب ، و مائدۀ آسمانی (ج 8 ، ص 115 ) | |
اصطلاح بیت عدل الهی | بسامد 4 | نام آثار لوح اشراقات ( 3 بار ) لوح بشارات | ||
اصطلاح بیوت عدلیۀ الهیّه | بسامد 1 | نام آثار آثار قلم أعلی ( ج3 ، ص 745 ) | ||
عنوان اعضاء | اصطلاح رجال | بسامد 8 | نام آثار لوح اشراقات ( 3 بار ) لوح بشارات ، لوح کلمات فردوسیه ، رسالۀ سؤال و جواب ، مائدۀ آسمانی (ج 8 ، ص 115 ) آثار قلم أعلی ( ج3 ، ص 745 ) | |
اصطلاح امناء | بسامد 5 | نام آثار لوح اشراقات ( 3 بار ) لوح دنیا ( 2 بار ) | ||
اصطلاح وزراء | بسامد 2 | نام آثار لوح بشارات ، لوح دنیا |
جدول 2- بسامد کاربرد نام و عنوان اعضاء بیتالعدل در آثار نازله بعد از کتاب اقدس
با توجّه به اینکه در کتاب مستطاب اقدس و آثار و الواح نازله بعد از آن ، هیچگونه تفکیک و تمایزی بین بیتالعدل محلّی و عمومی ( اعظم ) ذکر نشده است تشخیص اینکه در هر مورد منظور کدام یک از این دو و یا حتّی بیتالعدل خصوصی ( ملّی یا منطقهای ) است منوط به تشخیص قراین متنی و یا توضیحات بیتالعدل اعظم است . در همین مورد در ملحقّات کتاب اقدس و در توضیح بند 21 آن چنین آمده است :
« در کتاب مستطاب اقدس هرگاه ذکر بيتالعدل آمده جمال مبارک واضحاً تصريح نفرمودهاند که مراد بيتالعدل اعظم است يا بيتالعدل محلّی ، يعنی دو مؤسّسهای که تشکيلش در امّ الکتاب ، مصرّح است . هيکل اطهر ذکر ' بيتالعدل ' را بهطور کلّی میفرمايند . در اين صورت تشخيص اينکه کدام يک از اين بيوت عدل ، مقصود است بستگی به اجرای هر حکمی دارد که در آينده بايد تعيين گردد . در يکی از الواح حضرت عبدالبهاء مال بیوارث را از جمله منابع درآمد مخزن محلّی به حساب میآورند . اين امر میرساند که مقصد از بيتالعدل که در فقرات مربوط به ارث در کتاب مستطاب اقدس مذکور گشته بيتالعدل محلّی است . »۸۵
حال با توجّه به اینکه در کتاب اقدس فقط در یک مورد به « رجالالعدل » خطاب کردهاندکه راعیهای اغنامالله در مملکت او باشند و آنها را از گرگهایی که در پیراهن [ راعی ] ظاهر میشوند حفاظت کنند و در یک مورد هم « رجال » مقرّالعدل را به عدل خالص وصیت کردهاند تا سهم دیههایی را که نزد ایشان جمع میشود در آنچه امر شدهاند مصرف نمایند۸۶ ( بند 52 ) اگر این بند را اختصاص به بیتالعدل اعظم بدهند ؛ پس خطاب رجال ، مشکلی ایجاد نمیکند ؛ ولی اگر آن را مربوط به وظایف بیتالعدل محلّی یا خصوصی به حساب آورند با توجّه به اینکه اعضای این بیتالعدلها ، منحصراً از جنس ذکور نیستند چهگونه میتوان خطابهای رجالالعدل و رجال مقرّالعدل را توجیه نمود ؟
در ملحقّات کتاب اقدس در توضیح بند 52 چنین آمده است :
« حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه در آثار خويش تصريح فرمودهاند که گرچه عضويّت بيتالعدل اعظم منحصر به رجال است ، ولی نساء و رجال حقّ عضويّت در بيوت عدل خصوصی و محلّی را دارند ( اين بيوت عدل در حال حاضر به محافل روحانی ملّی و محلّی موسوماند ) . »۸۷
در کتاب اقدس ، سه بار دیگر نیز کلمۀ رجال به کار رفته است . نخست در بند 94 که میفرمایند :
« يا ارضالخاء نسمع فيک صوت الرّجال فی ذکر ربّک الغنيّ المتعال طوبی ليوم فيه تنصب رايات الأسماء فی ملکوت الانشاء باسمی الأبهی يومئذ يفرح المخلصون بنصراللّه و ينوح المشرکون . »
میدانیم که منظور از أرضالخاء ، خراسان بزرگ است .۸۸ ابهامی که در اینجا موضوع بحث ماست ، مخاطب این بیان است که آیا میتوان آن را منحصراً مؤمنان ذکور دانست یا همۀ مؤمنان آن ارض ، را شامل میشود ؟ سیاق کلام و اطّلاعات کنونی ما چنان است که اگر ، رجال را به معنای عامّ آن ، شامل همۀ مؤمنان مذکّر و مؤنّث بدانیم اشکال منطقی پیدا نمیشود ؛ مگر آنکه بیانی در دست باشد که این انحصار را تأیید کند و یا در آینده و به هنگام تحقّق این وعده ، مشخّص شود که کدام معنا منطبق بر واقع بوده است .
مورد دیگر ذکر رجال ، در بند 126 است :
« حرّم عليکم السّؤال فی البيان عفااللّه عن ذلک لتسألوا ما تحتاج به أنفسکم لا ما تکلّم به رجال قبلکم إتّقوا اللّه و کونوا من المتّقين .»
در این مورد چون رجال ، اشاره به قبل و ادیان دیگر است میتوان به معنای افراد مذکّر گرفت چهکه با توجّه به آنچه در گذشته رواج داشته ، این سؤالات از طرف مردان مطرح میشده است و نه زنان . در ملحقّات کتاب اقدس نیز برای این بند چنین توضیح داده شده است :
« حضرت اعلی در کتاب بيان میفرمايند که سؤال از من يظهره اللّه جايز نيست مگر آنکه از آنچه لايق به او است سؤال شود و کتباً تقديم گردد . به (منتخبات آثار حضرت نقطه اولی) مراجعه شود . جمال اقدس ابهی با الغاء اين حکم اجازه فرمودندکه سؤالاتی را که مؤمنين لازم دانند عرضه دارند ولی بر عکسِ رجالِ قبل از سؤالات بيهوده احتراز جويند . »۸۹
مورد آخر که ذکر رجال در کتاب اقدس آمده است در بندهای 128 و 129 است که مربوط به احکام دفن میّت – چه زن و چه مرد – است :
« قد حکم اللّه دفن الاموات فی البلّور او الأحجار الممتنعة أو الأخشاب الصّلبة اللّطيفة و وضع الخواتيم المنقوشة فی أصابعهم انّه لهو المقدّر العليم . يکتب للّرجال وللّه ما فی السّموات و الأرض و ما بينهما و کان اللّه بکلّ شیء عليماً . و للورقات وللّه ملک السّموات و الأرض و ما بينهما و کان اللّه علی کلّ شیء قديراً .»
در این بندها مشخصّاً رجال به معنای میّت مذکّر است چهکه در ادامۀ بیان ، این معنا را با ذکر « ورقات» (مؤمنان مؤنّث ) تصریح مینمایند .
بنابر آنچه از پنج بارکاربرد واژۀ « رجال » در کتاب اقدس دیده میشود به نظر نمیرسد که به نحو قطعی بتوان حکم کرد که این واژه به معنای مجازی آن و شامل زنان و مردان به کار رفته باشد . سه موردی که به اعضای بیتالعدل ربطی ندارد به کاربرد معنای حقیقی و متعارف گرایش دارد که از آنها نمیتوان توجیهی سبکشناختی برای کاربرد مجازی « رجال » ( شامل زنان و مردان بهائی ) در دو موردی به دست آورد که مربوط به اعضای بیتالعدل میشود .
4.رجال در آثار بعد از کتاب اقدس
بسامدکاربرد واژۀ رجال - و در بعضی موارد اندک هم واژۀ رَجُل - در آثار حضرت بهاءالله که بعد از کتاب اقدس ، نازل شده 77 بار است . این موارد را در دو بخش و دسته ، بررسی میکنیم . نخست مواردی که مربوط به رجال بیت عدل میشود و دیگری مواردی است که به بیتالعدل و اعضای آن ربطی ندارد و برای بیان مطالب دیگر ، استفاده شده است .
از این تعداد ، هشت مورد آن مربوط به اعضای بیتالعدل است و غالباً به صورت عبارت « رجال بیت عدل» به کار رفته است که سه بار آن در لوح اشراقات و پنج بار دیگر در پنج لوح متفاوت است .۹۰ در میان این شواهد اگر به منطوق آنچه دربارۀ بیتالعدل ، بیان شده ، توجّه کنیم به نتایج ذیل دست مییابیم :
الف . بعضی صرفاً به وظایف و مسؤولیّتهای انحصاری بیتالعدل عمومی پرداختهاند ؛ مانند :
«... بشارت سيزدهم ، امور ملّت معلّق است به رجال بيت عدل الهی ايشاناند امناءُاللّه بين عباده و مطالعُ الأمر فی بلاده . يا حزباللّه ، مربّی عالم عدل است ؛ چهکه دارای دو رکن است : مجازات و مکافات . و اين دو رکن ، دو چشمهاند از برای حيات اهل عالم ؛ چونکه هر روز را امری و هر حين را حُکمی مقتضی؛ لذا امور به وزرای بيت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند . نفوسی که لوجه اللّه بر خدمت امر ، قيام نمايند . ايشان مُلهَماند به الهامات غيبی الهی . بر کلّ ، اطاعت لازم . امور سياسيّه ،کلّ ، راجع است به بيتالعدل و عبادات ، بِما أَنزَلَهُ اللّهُ فِی الکِتاب ...»۹۱
همچنین :
«... اشراق هشتم ، اين فقره از قلم اعلی در اين حين مسطور و از کتاب اقدس ، محسوب . أُمور ملّت ، معلّق است به رجال بيت عدل الهی . ايشاناند أمناءاللّه بين عباده و مطالع الامر فی بلاده .يا حزباللّه ، مربّی عالم ، عدل است ؛ چهکه دارای دو رکن است : مجازات و مکافات . و اين دو رکن ، دو چشمهاند از برای حيات اهل عالم ؛ چون که هر روز را امری و هر حين را حکمتی مقتضی ؛ لذا امور به بيت عدل ، راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند . نفوسی که لوجهاللّه بر خدمت أمر ، قيام نمايند ايشان ، ملهَماند به الهامات غيبی الهی ؛ بر کلّ ، اطاعت لازم . امور سياسيّه ، کلّ راجع است به بيت عدل و عبادات بِما أنزَلَهُ اللّهُ فِی الکِتاب . ...»۹۲
و دربارۀ حکمت جواز ربح نقود و ضرورت آزادی ربا با مراعات اعتدال و انصاف چنین میفرمایند :
«... إنشاءاللّه کلّ ، مؤيّد شوند بر آنچه از لسان حق ، جاری شده و اگر آنچه ذکر شد عمل نمايند البتّه حق - جلّ جلالُه - از سماء فضل ، ضِعفِ آن را عطا ميفرمايد . انّه هو الفضّال الغفور الرّحيم . الحمد للّه العليّ العظيم . ولکن اجرای اين اُمور به رجال بيت عدل محوّل شده تا به مقتضيات وقت و حکمت عمل نمايند . مجدّد کلّ را وصيّت مينمائيم به عدل و انصاف و محبّت و رضا . انّهم أهل البهاء و أصحاب السّفينة الحمراء . عليهم سلام اللّه مولی الأسماء و فاطر السّماء. ... »۹۳
همچنین در لوح ذیل میفرمایند :
«... قد نزّلنا فى الکتاب الاقدس يا أهل المجالس فى البلدان أن أختاروا لغة من اللّغات ليتکلّم بها من علی الارض و کذلک من الخطوط . إنّ اللّه يبيّن لکم ما ينفعکم و يغنيکم عن دونکم . إنّه لهو الفضّال العليم الخبير . اين امر مبرم از جبروت قدم از براى اهل عالم ، عموماً و اهل مجالس، خصوصاً نازل شده ؛ چهکه اجراى اوامر و احکام و حدودات مُنزَله در کتب به رجال بيوت عدليّه الهيّه تفويض شده و اين حکم ، سبب اعظم است از براى اتّحاد و علّت کبرى است از براى مخالطه و وداد من فى البلاد . ... »۹۴
ب . بعضی به وظایف عام بیتالعدلها میپردازند و اختصاص به بیتالعدل عمومی ندارد ؛ مانند :
«... رجال بيت عدل را وصيّت مينمائيم و به صيانت و حفظ عباد و إماء و أطفال ، امر ميفرمائيم . بايد در جميع احوال به مصالح عباد ناظر باشند . طوبی لأمير أخذ يد الأسير و لغنيّ توجّه اِلی الفقير و لعادل أخذ حقّ المظلوم من الظّالم و لأمين عمل ما أُمر به من لدن آمرٍ قديم . ... »۹۵
و نیز میفرمایند :
«... رجال بيت عدل الهی بايد در ليالی و ايّام به آنچه از افق سماء قلم أعلی در تربيت عباد و تعمير بلاد و حفظ نفوس و صيانت ناموس ،اشراق نموده ؛ ناظر باشند . ... »۹۶
پ . مواردی که نامشخّص است و دربارۀ آن بعداً بیتالعدل اعظم باید تصمیم بگیرد که در انحصار بیتالعدل عمومی است یا بیتالعدلهای دیگر نیز میتوانند دخالت کنند ؛ مانند :
«... سؤال : از حکم دفينه.
جواب : اگر دفينه يافت شود يک ثلث ، حقّ نفسی است که يافته و دو ثلث ديگر را رجال بيت عدل درمصالح عموم عباد ، صرف نمايند و اين بعد از تحقّق بيت عدل است و قبل از آن به نفوس امينه در هر بلد و ديار راجع . إنّه لهوالحاکم الآمر العليم الخبير. ... »۹۷
ت . مواردی هم مشخّصاً مربوط به بیتالعدل محلّی است . مثلاً وقتی دربارۀ شروط مشروعیّت عقد بین دختر و پسری از حضرت بهاءالله سؤال شده چنین فرمودهاند :
«... فرمودند این عقد ، موافق حکم کتاب ، واقع نشده ؛ چهکه باید خطبه خوانده شود و جمعی حاضر باشند تا بعد احدی نتواند انکار نماید . خطبه ، فرض نیست ولکن حضور شهود ، لازم است و بعد از تحقّق بيت عدل و رجال آن البته شخصی را مع بعضی از برای این امر بخصوص، معیّن مینمایندتا امور ، موافق قانون الهی ، اجراء شود . ... »۹۸
آنچه از بررسی این چهار دسته ، استنباط میشود این است که از کاربرد تعبیر « رجال بیت عدل » در الواح و آثار نازله بعد از کتاب اقدس نمیتوان به این نتیجه رسید که عضویّت در بیتالعدل عمومی ، منحصر به ذکور است . مگر اینکه مبیّن بگوید که منظور حضرت بهاءالله از بیانات مندرج در ذیل موارد ب و پ در بالا نیز، بیتالعدل عمومی است که در این صورت این بیانات نیز به علّت همین انحصار ، دلیلی میشوند بر اینکه هرگاه از رجال بیت عدل یاد کردهاند منظورشان بیتالعدل عمومی است . ( ن . ک :به یادداشت 27 )
بررسی شواهد کاربرد واژههای « رجال » و « رَجُل » در آثار و الواح نازله بعد از کتاب اقدس که ربطی به اعضای بیتالعدل ندارد و برای بیان مباحث دیگر بیان شده است میتواند بصیرت ما را نسبت به کاربرد این واژه در آثار حضرت بهاءالله ، گسترش داده ؛ باعث عمق و دقّت بیشتر نیز بشود . در این بررسی نیز میتوان دو دستۀ عمده را به صور مشخّص دید : یکی مواردی که رجال ، صرفاً به همان معنای حقیقی و متعارف واژه به کار رفته است و منظورشان فقط جنس مذکّر است و دستۀ دیگر ، مواردی که میتوان از آنها معنای مجازی و عام ، یعنی زن و مرد ، را برداشت کرد .
الف . رجال در معنای حقیقی واژه
در بعضی موارد به قرینۀ موضوع بحث که دربارۀ اشخاصی حقیقی است که مذکّرند مشخّص میشود که اشاره به معنای حقیقی رجال است . مثلاً در لوح دنیا ، در جایی که دربارۀ سیّد جمالالدّین أفغانی صحبت میکنند فرمودهاند :
«...آيا چه شده که مظاهر عزّت کبری ذلّت عظمی از برای خود پسنديدند ؟ استقامت چه شد ؟ عزّت نفس کجا رفت ؟ لازال آفتاب بزرگی و دانائی از افق سماء ايران ، طالع و مُشرق ؛ حال به مقامی تنزّل نموده که بعضی از رجال خود را ملعب جاهلين نمودهاند و شخص مذکور دربارۀ اين حزب در جرائد مصر و دائرة المعارف بيروت ذکر نموده آنچه را که سبب تحيّر صاحبان آگاهی و دانش گشت . ... »۹۹
مشخّص است که منظورشان از رجال ، کسانی است که در دربار ایران تحت تأثیر سیّد جمال بودهاند و این أشخاص مؤثّر و سیاستمدار نیز همگی از مردان بودهاند . مورد ذیل نیز که در لوح سیّد مهدی دهجی است مشخّص است که با توجّه به مخاطب و اوضاع تاریخی زمان وی ، منظور ایشان از رجال ، مردان است :
«... أن يا إسمی أن استمع ندائی من شطر عرشی انّه يحبّ ان يذکرک فی کلّ الاحوال بما وجدک قائماً علی ذکره بين الرّجال . إنّ ربّک يحبّ الوفاء فی ملکوت الانشاء و قدّمه علی أکثر الصّفات إنّه لهو المقتدر القدير . ...»۱۰۰
همچنین شواهد ذیل :
«... اين عبد از اهل علم نبوده و مدرسه نرفته و برحسب ظاهر در بيت يکی از رجال دولت متولّد شده و به او منسوب . إن الأمر بيداللّه ربِّک رَبّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الأولی. ... »۱۰۱
و در بیان شاهدی از تاریخ اسلام فرمودهاند :
«... حاطب به کمال استهزاء و سخريّه و غمز حاجب ، اشاره نمود به زبير . چند نفر يهودی در آن مقام ، حاضر ؛ گفتند قاتلاللّه هؤلاء . اين چه گروهی هستند که گواهی دادهاند به رسالت اين رَجُل و حکم او را متّهم ميدارند . در اين أثنا عمّار ياسر فرمود به خدای محمّد سوگند که اگر محمّد فرمايد خود را بکُش ، بکُشم و ثابت بن قيس و ابن مسعود هم به همين کلمه تکلّم نمودند . ... »۱۰۲
در بعضی موارد چون به مقایسۀ رفتار و ایمان زنان و مردان پرداختهاند صراحتاً مشخّص است که منظورشان از رجال ، فقط جنس مذکّر است :
«... يا ورقتی عليک بهائی و رحمتی نسأل اللّه تبارک و تعالی ان يزيّنک بقميص العرفان و ينوّرک بانوار الايقان و يقدّر لک ما قدّره لامائه اللّائی طفن العرش انّه هو السّامع المجيب و نذکر أمتی الأُخری طوبی لأذن سمعت نداء يا أمتی و يا عبدی و لقلب أقبل الی اللّه مالک يوم الدّين افرحی بذکری . إيّاک و سبّحی بحمد ربّک العزيز العظيم و نذکر إمائی فی الأطراف و نبشّرهنّ بما قدّر لهنّ من لدی اللّه الفرد الخبير . إنّ الّتی فازت بالاقبال أنّها مِن أعلی الرّجال عنداللّه طوبی للفائزات و الفائزين الحمد للّه ربّ العالمين . ... »۱۰۳
همچنین :
« به نام مقصود يکتا - يا أمة اللّه ، عليک بهائی ، لِلّه الحمد فائز شدی به آنچه که در کتب الهی مذکور و مسطور . ... زخارف دنيا اهل ناسوت انشاء را محروم داشته . چه بسيار از رجال که از فرات رحمت محروماند و از تقرّب به حقّ - جلّ جلاله - ممنوع . اُشکری ربَّکِ انّه وَفَّقَکِ و اَيَّدکِ و ذَکرَکِ فی سجنه العظيم . »۱۰۴
و نیز میفرمایند :
« به نام محبوب يکتا - رجال و أبطال عالم ، أليوم از حقّ غافل مشاهده میشوند ، مع آنکه از برای اين يوم خلق شدهاند . عالم، عالم توحيد است و کلّ در صُقع واحد مشاهده می گردند . هر نفسی به مرقاة بيان به ملکوت معانی فائز شد اوست فارس اين مضمار و اوست بَطَلِ۱۰۵ اين ميدان . فضل الهی محدود نبوده و نيست . چه بسيار رجال از علما و عرفا فائز نشدند و چه بسيار از ورقات ،آواز سدره را شنيدند و به او پيوستند . کَم مِن عالِمٍ مُنِعَ و کَم مِن اَمَةٍ سَمِعَت و اَجابَت و اَقبَلَت الی مشرقِ ظهور ربِّها الغفورِ الکريم . حمد کن محبوب عالم را که تو را در سجن اعظم ذکر نموده و به أثر قلم اعلی فائز فرموده . اوست کريم و اوست رحيم و اوست دانا و اوست توانا . ألبهاء عليکِ و علی إِمائی اللّاتی آمَنَّ باللّه الفرد الخبير . »۱۰۶
ب . نسوان از رجال ، محسوب
نویسندگان مقالۀ « خدمت زنان در نهادهای بهائی »۱۰۷ همین مقایسۀ مردان مهجور از ایمان و عرفان با زنان مؤمن را ملاکی گرفتهاند بر اینکه در دیانت بهائی هرجا ذکر رجال هم شده ، شامل نسوان نیز میشود ؛ بنابراین اگر گفته شده « رجالالعدل » یا « رجال بیت عدل » ، اختصاص به مردان ندارد و زنان نیز مخاطب و مشمول این بیانات میشوند . ( ن.ک به : یادداشت 4 ) در حالی که در همۀ این بیانات ، فقط مقایسهای است بین کسانی که با وجود محرومیّت از بسیاری حقوق و امکانات اجتماعی و فرهنگی به علّت زن بودن ، به امر بهائی ایمان آوردهاند و به عرفان مظهر ظهور جدید نائل شدهاند با کسانی که علیرغم بهرهمندی از امکانات اجتماعی و علمی که جامعه در اختیار مردان میگذاشته و اکثریّت قریب به اتّفاق علما را هم تشکیل میدادهاند ، از نعمت ایمان محروم مانده ؛ حتّی به مخالفت ظهور جدید قیام نمودهاند . به نظر نمیرسد در این مقایسهها بحث حقوق زنان ، مطرح بوده باشد یا از آن بخواهند به حکم یا قانونی برسند . مثلاً به این بیان مبارک توجّه شود :
«... ورقاتى که اليوم بهعرفان حقّ - جلّ جلاله - فائز گشتند ايشان از رجال از قلم غنىّ متعال مذکور و مسطور. طوبى از براى إمائى که به أنوار آفتاب حقيقت منوّرند و ويلٌ از براى رجالی که محروم و ممنوعاند . ... »۱۰۸
آیا این مقایسه به معنی این است که هرکس مؤمن است از مردان است حتّی اگر زن باشد و بالعکس هر مردی که ایمان نیاورده از زنان محسوب است ؟ آیا دربارۀ سایر احکام نیز که ناگزیر از تفاوت بین زنان و مردان هستیم، زنان مؤمن را جزء مردان به حساب خواهیم آورد ؟ بیانات دیگری را با همین مضمون ، بررسی میکنیم :
«... يا أمتی و يا ورقتی حمد کن محبوب عالميان را که به اين فيض اعظم فائز شدی در أيّامی که أکثر علما و رجال أرض از آن محروماند . تو را به اسم ورقه ذکر نموديم تا بهمثابه أوراق از أرياح ارادۀ حقّ - جلّ جلالُه - متحرّک باشی چنانچه أوراق أشجار أرض از هبوب أرياح . ... »۱۰۹
حتّی بر همین سیاق ، بین زنان مؤمن و مردان کافر در دور اسلام نیز چنین مقایسهای میفرمایند :
«... أن أذکر إذ أتى محمّدٌ رسول اللّه أعرض عنه من کان رئيس القوم فى العلم و آمن به من يرعى الغنم إنّ ربّک لهو العليم الخبير. کم من أمة أقبلت و فازت و کم من رجل تراه من الغافلين. قل الأمر بيد اللّه يعطى من يشاء ما يشاء إنّه لهو الحاکم علی ما يريد. ... »۱۱۰
همانطور که ملاحظه میشود همین مقایسه را بین شخص « رئيس القوم فى العلم » ( رئیس علمای قوم ) و « من يرعى الغنم » ( چوپان گوسفندان ) از حیث اعراض یا ایمان آنها انجام دادهاند . نمونههای دیگر هم این معنا را تأیید می کند :
« بسمه المشفق الکريم - يا أمتى و يا ورقتى ، ألحمد للّه به انوار يوم اللّه فائز شدى ، نداى مقصود عالميان را شنيدى و به او اقبال نمودى در ایّامى که رجال و نساء ، محجوب و غافل مشاهده شدند إلاّ من شاءاللّه . بهيقين ثابت مبين بدان يک کلمه اگر اليوم از براى نفسى نازل شود او به کلّ خير ، فائز است . »۱۱۱
در این بیان ، نهتنها مخاطب را که از زنان مؤمن است با « رجال محجوب و غافل » مقایسه نمودهاند که بر « نساء محجوب و غافل » نیز برتری دادهاند .
« به نام دوست مهربان - اى أمةاللّه ، حمد کن محبوب عالم را که از آنچه جميع علما و عرفاى ارض ، محروم گشتند تو بهآن فائز شدى. ... چه بسيار از ذکور و اناث ، طالب لقاى اين يوم بديع بودند ولکن چون ظاهر شد محجوب مشاهده گشتند . هر سمعى قابل اصغاى نداى إلهى نبوده و هر بصرى لايق مشاهدۀ انوار وجه نه . چه مقدار از اهل علم و امراى رجال از عرفان محبوب امکان محروم شدند و عوام ناس بهآن فائز. »۱۱۲
در بیان مذکور در فوق هم مقایسه برمبنای ایمان و عدم ایمان افراد است و موقعیّتهای اجتماعی و علمی آنها را در این موضوع ، بیفایده و بیاثر میدانند . در بیان دیگری این مقایسه را به شکل دیگری انجام دادهاند و إماء (زنان ) مؤمن را مقدّم و برتر از بسیاری از نفوس شمردهاند :
«... حمد کن مقصود عالم را تو را از ظلمات نفوس غافله به يد قدرت و اقتدار نجات عنايت فرمود و بر اقبال تأييدنمود . چه بسيار از رجال محروماند و بهاوهامات خود محتجب و چه بسيار از إماء به شرف عرفان فائز و به افق اعلی متوجّه . يک أمۀ مؤمنه مقدّم است عنداللّه از اکثرىاز نفوس . طوبى لأمة اقبلت وفازت و ويلٌ لعبد غفل وکان من المعرضين. يا أمتى و ورقتى اسمعى ندائى من شطر سجنى انّه لا اله الاّ أنا المشفق الکريم .»۱۱۳
در همین زمینه حضرت عبدالبهاء در لوحی بخوبی این مقایسه را توضیح می دهند :
« ای خاک در کبريا ، رَجوليّت و اُنوثيّت به جان است نه به جسم ، به دل است نه به گِل ؛ زيرا اين دو صفت ، جسمانيش مَجاز است و روحانيش حقيقت . چه که ملاحظه ميشود شخص ذکوری با هيکلی چون پيل بهمثابه مور ذليل ، حقير و ضعيف و در پس پردۀ عفّت و عصمت ، أناثی در نهايت قوّت و قدرت . آن ذليلِ نفْس و هوی و اين عزيزِ عقل و نُهی ؛ آن گنهکار و اين بزرگوار . پس واضح و آشکار گشت که مردی و فرزانگی به دل است نه به آب و گِل . چون چنين است بکوش تا مرد ميدان عرفان گردی و کوکب نورانی آسمان . ع ع «۱۱۴
آیا از این توضیح میتوان چنین برداشت نمود که احکام الهی ، که دربارۀ مسائل مختلف آمده و ذکر جنسیّت در آنها شده ، شمول عام دارد و مثلاً در احکام ارث ، اصلاً زن و مرد ، فرقی ندارند ؟ یا در احکام ازدواج ، مرد هم میتواند بنا به حکم تساوی حقوق زن و مرد یا مَجازیبودن جنسیّت در عالم جسمانی ؛ از زن ، طلب مهریه کند ؟ این ملاحظات ، نشان میدهد که آنچه در اینگونه مقایسههای بلاغی و ادبی در زمینۀ ایمانی و عرفانی انسانها آمده است نمیتواند قاعدهای برای تبیین احکام ، قرار گیرد ؛ مگر آنکه بصراحت در بیانات مکتوب مبیّن آیات الهی آمده باشد .
یکی از دیگر شواهد کاربرد « رجال » در معنای حقیقی آن ، بیاناتی است که به تشریع یا توضیح یکی از احکام عبادی یا جزائی پرداختهاند . شواهدی که در ادامه ارائه میشود ، نشان میدهد که هرجا بحث قانونگذاری است و واژۀ « رجال » به کار رفته کاملاً واضح است که مقصود ، جنس مذکّر است . آیا در حکم حجّ، کسی « رجال» را به معنای عامّ و مَجازی ، شامل زنان و مردان میداند ؟
الف - « ... سؤال : از آيتين.
جواب : ' للرّجال إنّا کُلٌّ للّه راضُون '. 'للنّساء إنّا کلٌّ للّه راضيات '. ... »۱۱۵
ب - «... سؤال : از بلوغ در تکاليف شرعيّه.
جواب : بلوغ در سال پانزده است . نساء و رجال در اين مقام ، يکسان است. ... »۱۱۶
پ - «... سؤال : مجدّد از حجّ استفسار شده بود.
جواب : حجّ بيت که بر رجال است بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه در شيراز مقصود است . هر يک را که حجّ نمايند کافی است . هر کدام نزديکتر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حجّ نمايند . »۱۱۷
ت - «... سؤال : در أحکام الهيّه در باب ارث، دار مسکونه و البسۀ مخصوصه را از برای ذکران ذرّيه مقرّر فرمودهاند بيان شود که اين حکم در مال أب است و يا در مال أمّ هم همين حکم جاری است.
جواب : البسۀ مستعملۀ أُمّ ما بين بنات بالسّويّه قسمت شود و ساير اشياء از مِلک و حلی و البسۀ غير مستعمله کلّ از آن قسمت میبرند بهقسمی که در کتاب اقدس ، نازل شده و در صورت عدم وجود بنت جميع مال کمانُزِّل فی الرّجال بايد قسمت شود . ... »۱۱۸
برای روشن شدن قاعدۀ استنباطی و روش تبیینی که حضرت ولیّ أمرالله در این موارد به کار بردهاند توضیح بیتالعدل اعظم را در مقدّمۀ کتاب اقدس دربارۀ احکامی که به صیغۀ مذکّر نازل شده و قاعدۀ استنباطی آن با هم میخوانیم ؛ قاعدهای که برای قانونگذاریهای بعدی بیتالعدل اعظم نیز به کار میرود :
«... احکام کتاب مستطاب اقدس به طور کلّی بهايجاز نازل گرديده است . نمونهای از اين ايجاز را ميتوان در احکامی مشاهده کرد که به صيغۀ مذکّر ، نازل شده است . امّا از تبيينات حضرت وليّ امراللّه چنين بر میآيد که هر حکمی خطاب به مردان که به حقوق و اختيارات زنان ، مربوط باشد همان حکم را متقابلاً ميتوان با اجرای تغييرات و تعديلات ضروری دربارۀ زن ، نسبت به مرد نيز منظور داشت ، مگر اينکه محتوای حکم ، تحقّق اين امر را غيرممکن سازد .
مثلاً در کتاب مستطاب اقدس ، ازدواج پسر با زن پدرش تحريم گرديده . حسبالإشارۀ حضرت وليّامراللّه ، ازدواج دختر با شوهر مادرش نيز به همين قياس ، حرام است . نتائجی که بر اين مطلب مترتّب میگردد در پرتو اصل مسلّم تساوی رجال و نساء ، تأثيرات کلّيه در بردارد و در مطالعۀ کتاب مستطاب اقدس بايد همواره مورد نظر باشد . از مقتضيات بديهيّۀ طبيعت است که مرد و زن از حيث بعضی از خصوصيات با يکديگر متفاوتاند و اين تفاوتهای طبيعی است که زن و مرد را در بعضی از شؤون حيات اجتماعی مکمّل يکديگر ساخته است . ملاحظه فرمائيد که در اين مقام ، بيان حضرت عبدالبهاء چه قدر أهمّيّت دارد ، میفرمايند:
' در اين عصر الهی ... مساوات رجال و نساء جز در مواقع جزئی از جميع جهات اعلان گرديد. ' ... »۱۱۹
در بعضی از بیانات ، واژۀ « رجال » به مناسبت موضوع بحث ، آشکارا به معنای حقیقی واژه ، یعنی مردان است . مثلاً در یکی از آثار حضرت اعلی واژۀ قِناع برای رجال به کار رفته بود و حاج محمّد کریمخان کرمانی، معترض به هیکل مبارک شده بود . حضرت بهاءالله در لوح قِناع دربارۀ کاربرد مجازی واژۀ قِناع ، استدلالهایی خطاب به شخص معترض ، بیان میکنند :
«... و توقنُ بأن علماءَ الأدب استعملوا لفظَ القِناع فی الرّجال کما ذکرناه لک ببيان ظاهر مبين . ثمّ اعلم بأنّ القِناع مخصوص بالنّساء و يَسْتُرْنَ به رؤسَهنّ ولکن استُعْمِلَ فی الرّجال و الوجه مجازاً إن کنتَ من المطّلعين . و کذلک اللّثام مخصوص بالمرأَة يقال لثمت المرأةُ أی شدّت اللّثامَ علی فمها . ثمّ استُعْمِلَ فی الرّجال و الوجه کما ذکر فی الکتب الأدبيّة . أسْفَرَ اللّثامَ عن وجهه أی کشف النّقابَ . ... »۱۲۰
«... و أمّا القِناعُ و المِقْنَعَة دو جامهاند که نساء رؤوس خود را به آن ميپوشانند مخصوص است از برای رؤوس نساء ولکن در رجال و وجه مجازاً استعمال شده . و همچنين لثام آن است که نساء به آن دهان خود را ميپوشانند چنانچه أهل فارس و ترک به يَشْماق تعبير مينمايند و در رجال و وجه مجازاً استعمال شده چنانچه در کتب أدبيّه مذکور است . ... »۱۲۱
در هر دو شاهد نقل شده از لوح قِناع ، مشخّص است که واژۀ رجال در معنای مقابل نساء به کار رفته است .
پ . رجال در معنای مجازی
أمّا در آثار حضرت بهاءالله که بعد از کتاب اقدس نازل شده به مواردی هم برمیخوریم که ذکر « رجال» شده است ؛ ولی آنچه منظورشان است میتواند شامل « نساء » نیز بشود . اینکه میگوییم « میتواند » به معنای این نیست که قطعاً منظور ایشان ، شامل زن و مرد بوده است . شاید با قرائنی که به بعضی از آنها بعداً اشاره میشود ، منظورشان اختصاصاً مردان بوده باشد ؛ ولی در غیاب قراین واضحتر ، اگر آنها را شامل زنان و مردان هم بدانیم ، دچار تناقضی در عقل یا اعتقادات بهائی نمیشویم . مثلاً در تفسیر سورۀ والشّمس میفرمایند :
«... ﴿ قدأفلح من زکَّاها ﴾ هذا جواب القسم أی فاز من زکّاها أی طهّرها عن النّقائص و الهوی و عن کلّ ما نهی عنه فی الکتاب . فانظر فی الّذين زکُّوا أنفسَهم فی هذه الأيام لعمری إنّهم هم المفلحون .إنَّهم رجال ما منعتهم الدُّنيا و ما فيها عن التوجّه الی السّبيل الواضح المستقيم . إنّهم مصاديق هذه الآية المبارکة و جعلوا التّقوی سر ابيلهم و تشبّثوا بذيل عناية ربّهم فی هذه الأيَّام التی فيها زلّت الأقدام . نشهد بما شهد اللّه و نعترف بما نزّل من عنده . إنّه هو الحقّ و ما بعد الحقّ إلّاالضّلال . ... »۱۲۲
در اینجا ممکن است منظور حضرت بهاءالله حقیقتاً مردان بوده باشد ؛ ولی فحوای کلام ، مانع از این نمیشود که آنچه را فرمودهاند به زنان نیز نسبت دهیم . همچنین در این بیان مبارک که میفرمایند :
«... قُل يا اولياءالله فیالارض .... امروز ، اعمال و اخلاق ، ناصر و مُعينِ حقّ ، جلّ جلالُهاند . طوبی از برای رجالی که لِوجه اللّه به اين دو تمسّک نمودند . تقوی ، سراجی است منير ، اوست سبب روشنی عالم و علّت هدايت امم . اگر از اوّل امر ، مدّعيان محبّت الهی به اوامر و احکامش تمسّک می جستند حال ، عالم به نور ايمان منوّر مشاهده می گشت . اين ايّام از مدّعيان محبّت وارد شد آنچه که از اعدا وارد نشده ، لَعَمرُ الله انَّ المظلومَ فی حزنٍ مُبين . ... »۱۲۳
همانطور که ملاحظه شد ، توصیه به أخلاق ، اختصاص به مردان یا زنان ندارد ؛ حتّی اگر در این لوح نیز منظورشان فقط مردان بوده باشد نه محال عقلی است که این توصیه را شامل زنان هم بدانیم و نه با سایر تعالیم و اعتقادات و نصوص بهائی ، مغایرت و تضادّی دارد . به نمونههای دیگری هم توجّه میکنیم :
الف – « ... قل يا ملأ البيان فاعلموا انّ للّه خلف قاف القدرة رجال ينصرونه بجنود الحکمة و البيان علی شأنٍ لا تمنعهم سطوة العالم و لا إعراض الأمم يشهدون بما شهد اللّه أنّه لا اله إلّا أنا الآمر الحکيم. ... »۱۲۴
ب - «... صرير قلم اعلى در کلّ حين مرتفع . و مقصود آنکه از اثمار سدرۀ منتهى قسمت بريد . قلم بشنويد ميگويد و ثمرۀ سدرۀ خود را مينمايد . طوبى از براى رجالی که سطوت اهل ضلال ، ايشان را از مالک مآل منع ننمود و محروم نساخت يا اهل فاران ، أين فورانکم ؟ آيا تضوّعات نفحات وحى را يافته ايد ؟ ... »۱۲۵
پ – «... للّه رجال خلف العرش ينصرونه بجنود الذّکر و البيان اَلا انّهم من المقرّبين فى کتاب مبين. لاتمنعهم شبهات عبدة الأسماء و لا تحجبهم حجبات المعتدين. ... »۱۲۶
ت - «... و در شبی از شبها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمۀ علیا اصغا شد انّا ننصرک بک و بقلمک لا تحزن عمّا ورد علیک و لا تخف انّک من الآمنین سوف یبعث الله کنوز الأرض و هم رجال ینصرونک بک و باسمک الّذی به أحیا الله افئدة العارفین . ... »۱۲۷
ث – « ... قل يا ملأ البيان باعراضکم لا يمنع البحر أمواجه و لا الشّمس إشراقها . أنظروا ثمّ انصفوا و لا تکونوا من الجاهلين. سوف يبعث اللّه رجالاً ينصرون المظلوم بالحکمة و البيان انّه هو العليم الخبير. و نذکر إمائى هناک اللّائى آمنّ باللّه إذ أتى بأمرٍ بديع و فزن بأيّامه و سمعن و أقبلن إلی الأفق الأعلی إذ کان الأرض فى ريبٍ مبين. ...»۱۲۸
در شواهد ارائه شده ، قرینهای نیست که ما را ملزم کند که اگر ذکر « رجال » شده ، مطلب را هم خاصّ مردان بدانیم . البته باز هم تأکید میشود که خلاف آن نیز محال نیست که منظور حضرت بهاءالله در شأن نزول آن لوح ، فقط مردان بوده باشد . نمونههایی داریم که قرینهای وجود دارد که ما را ملزم میکند آنچه را فرمودهاند خاصّ مردان ندانیم :
«... در وصف اهل بهاء از قلم أعلی این کلمات نازل : انّهم رجالٌ لو یمرّون علی مدائن الذّهب لا یلتفتون الیها و لو یمرّون علی ملکوت الجمال لا یتوجّهون إلیه کذلک نزّل من القلم الأعلی لأهل البهاء من لدن ناصح علیم . ...»۱۲۹
در اینجا ، ذکر « اهل بهاء » ، قرینۀ صارفهای است که مرجع ضمیر " هُم " را در جملۀ عربی تحدید میکند و معلوم میدارد که این « رجال » ، اهل بهاء هستند و نه فقط مردان بهائی .
ت . مترادفات رجال
در بررسی کاربرد واژۀ رجال در آثار حضرت بهاءالله به نکتهای برمیخوریم که هم در تشخیص معنای رجال به ما کمک میکند هم در فهم معنای مورد نظر حضرت بهاءالله از چند واژۀ دیگر . بخصوص از این نظر که ممکن است در آثاری که آن واژهها بهتنهایی به کار رفته باشند ، راهنمایی باشد برای فهم دقیقتر معنای مورد نظر و یا کشف مبهماتی دیگر در آن آثار .
این واژهها هممعنا و مترادف با « رجال » به کار رفتهاند . به عبارت دقیقتر ضمن آنکه معنای حقیقی یا استعاری آن واژه را میرسانند به جای رجال و مردان نیز به کار رفتهاند . این واژهها عبارتاند از « عباد ، نفوس ، کنائز ، أبطال۱۳۰ ، و أولیاء » . حال برای اینکه این معنا روشن و اثبات شود ، شواهدی از آثار حضرت بهاءالله ، ارائه میشود .
نمودار 1 - مترادفات و تعابیر مرتبط با رجال در آثار حضرت بهاءالله
در بیانی که بعد از این میآید خود حضرت بهاءالله کلید معنای یکی از این واژهها را به دست میدهند . در این بیان برای معادل « نساء » نیز واژهای را وضع میفرمایند که معمولاً هنگام کاربرد آن دچار ابهام نمیشویم :
" به نام دانای يکتا - يا أمتی ، حقّ - جلّ جلاله - مهربان است ، فضلش کلّ را احاطه نموده و همچنين علمش . صدائی مرتفع نمیشود مگر آنکه جواب از ملکوت بيان رحمن نازل . اناث را به کلمۀ مبارکه " يا اَمَتی " مزيّن فرموده و رجال را به کلمۀ بديعۀ منيعه " يا عبدی " مُطرَّز داشته . چه بسيار از خلق اوّلين و آخرين به سبب اصغاء اين کلمه جان انفاق نمودند . اين کلمه بهمثابه نهالی است که يد قدرت آن را غرس نموده ، بايد به آب محبّت و استقامت ، سقايه شود و به اسم حقّ از ارياح سَموميّه محفوظ ماند . قدر اين کلمه را بدان . لَعَمرُ الله اگر جميع عالم ادراک نمايند کلّ ، مشتعل شوند و به افق اعلی توجّه نمايند . جميع اماء آن ارض را تکبير میرسانيم و کلّ را به تقديس و تنزيه و عمل بما أَنزَلناه فی الکتاب وصيّت مینمائيم . »۱۳۱
حال با این معادلگذاری معنایی واژههای « رجال ، عبد و عباد » به شواهد دیگری نگاه میکنیم . در این بررسی، واژههای مقابل آنها ، یعنی« نساء ، أمه و إماء » و هر واژۀ دیگری که برای زنان به کار میرود میتواند راهنما و کلید کشف و اثبات معنای مورد نظر باشد :
الف - « به نام خداوند یکتا - یا أَمَتی ، حقّ - جَلَّ جلالُه - میفرماید امروز ، یومالله است و انوار وجه از افق اعلی مُشرِق و لائح . هریک از عباد و إماء که بِما أَرادَهُ الله فائز شد او لدي الحق ، مذكور و در صحيفۀ حمراء اسمش مسطور ، چه بسيار از إماء و أميرههاي ارض كه منتظر و طالب ظهور حق بودند و حال كلّ از او محجوب و به هواهاي خود مشغول ، الحمد لله تو فائز شدي به آنچه كه رجال عالم از آن محروماند ، إلّا الذين أنقذتهم يد القدرة و هَديهم الله إلي سبيله المقدس الواضح المنير . بايد در ليالي و أيّام به حمد و شكر مالك أنام ، ناطق باشي؛ چهكه اسباب تذكّر از براي تو محض فضل ، فراهم آمده . أن أعرفي مقام من فُزت بِلِقائِهِ و قولي لك الحمد يا إله العالمين بما أَيَّدتَني علي خدمة أمرِکَ ... »۱۳۲
ب - « هو الناطق في الملكوت البيان - لله الحمد فائز شدي به آنچه اهل عالم از آن محروم و ممنوعاند مگر معدودي سُبُحات را خرق نمودندو حجبات را شقّ . ايشاناند عبادي كه به استقامت تمام بر امرقيام نمودند أولئك رجال وصفهم الله من قبل في كتابه العزيز بقوله : ' لا تُلهيهِم تجارةٌ و لا بيعٌ عن ذكر الله ' ؛ آيات ، نازل و بينات ، ظاهر ؛ مكلّم طور برعرش ظهور ، مستوي و لكن خلق ، غافل . حمد كن حقّ - جلّ جلاله - را كه تو را تأييد فرمود و به اين فوز اعظم فائز نمود . »۱۳۳
بیان مذکور در فوق ، ضمن اثبات این ترادف معنایی ، کلید حلّ معمّایی دیگر هم در خود دارد . در این بیان ، مشخّص میشود که « رجال » مورد نظر در آیۀ 37 سورۀ نور که بارها در آثار مبارکۀ حضرت بهاءالله ، حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله به آن استشهاد شده است ، به معنای مردان است . نکتۀ مهم در این بحث این است که این آیۀ قرآنی در بعضی موارد برای اشاره به اعضای بیتالعدل عمومی ( اعظم ) نیز به کار رفته است .
« ... طوبی از برای نفسی که خود را فی سبيل اللّه انفاق نمود ، يعنی به ذکر حقّ و ثنای حقّ و خدمت حقّ قيام کرد ، اوست از رجالی که میفرمايد : " لا تُلهيهِم تجارةٌ و لا بيعٌ عَن ذکرِ الله " و اوست از نفوسی که میفرمايد: ‘ لا يَسبِقونه بالقول و هم بأَمره يَعمَلون .’ ... »۱۳۴
در این شواهد از « عباد » به « رجال » رسیدیم و از « رجال و عباد » به مرجع اشارۀ آیۀ قرآنی پی بردیم و از این شاهد هم به مترادف دیگر رجال ، یعنی « نفس ، نفوس » میرسیم که بعداً شواهد بیشتری برای آن ارائه میشود .
«... نفوذ کلمۀ الهيّه لايُحصی بوده و هست . اين نفوذ از خلوص ، ظاهر . کلمهای که از معدن تقوی و خلوص لِلّه ظاهر شود او مهيمن و محيط است ، اگر إلقاء شود فیالحقيقه بر حزبی يا بر جُندی به شأنی مجذوب شوند که شؤونات عالم و ما عندالأمم ، ايشان را از صراط مستقيم و نبأ عظيم منع ننمايد. ايشاناند نفوسی که حضرت رحمن در فرقان میفرمايد : ' رجالٌ لا تُلهيهِم تجارةٌ و لا بَيعٌ عَن ذکرِ الله ' عيش اين نفوس ذکر حقّ – تعالی شأنُه – بوده و خواهد بود . ... »۱۳۵
آیا حال با این کلیدها ، از این بیان مبارک ، معنای دقیقتری استنباط نمیشود :
«... قد وصيّنا العباد فىکلّ الألواح بالإستقامة علیالأمر و إذا ظهر عجل أقبلوا إليه ألا أنّهم فى هيماء الضّلال يسرعون و لا يشعرون . نسأل اللّه بأن يبعث رجالاً من عنصر الاقتدار لينصروا هذا الدّين القويم و يجعلهم من حفّاظ أمره علی شأن لا يقتدر أن يدّعى کلّ کاذب مُريب . ... »۱۳۶
این شواهد ضمن اینکه بعضی یافتههای قبلی این پژوهش را تأیید میکند – مثل کاربرد « رجال » در معنای حقیقی و مفهوم مقایسۀ زنان و مردان و برتری دادن زنان بر مردان به علّت توفیق در عرفان مظهر امرالله و ایمان به او – در نشان دادن معنای مترادف « عباد و رجال » نیز به کار میآیند . شاهدی برای کاربرد « نفوس » به معنای مترادف « رجال » :
»... اهل ايران ، اکثری به کذب و ظنون تربيت شدهاند. کجاست مقام آن نفوس و مقام رجالی که از خليج اسماء گذشتهاند و بر شاطی بحر تقديس خرگاه افراشتهاند ؟ باری ، نفوس موجوده لايق اصغاء تغرّدات حمامات فردوس اعلی نبوده و نيستند مگر قليلی و قليلٌ من عبادی الشّکور . اکثری از عباد به اوهام ، انس دارند . يک قطره از دريای وهم را بر بحر ايقان ترجيح ميدهند . از معنی ، محروم ؛ به اسم متمسّکاند و از مشرق آيات الهی ، ممنوع و به ظنون متشبّث . ... »۱۳۷
این شاهد ، رابطۀ « نفوس و رجال » را بخوبی نشان میدهد :
«... نفوسى که خود را از طبقۀ اولی مىشمردند و در دانش و بينش خود را مقدّم مىدانستند از لقاء ، محروم و از علّت خلقت و سبب آن ، محجوب . اى کنيز خدا حمد کن مالک اسماء را که تو را مؤيّد فرمود برعرفان امرىکه رجال از اومحروم. لعمراللّه هذا من فضل لايعادله فضل فى الابداع ان اعرفى وکونى من الشّاکرات . حال از حق - جلّجلاله - بخواه تا تو و نساءآن ارض را از دخان ، حفظ فرمايد و بر امرش مستقيم دارد. ... »۱۳۸
شاهدی دیگر :
«... طوبی از برای نفوسی که رايات امر الهی را به جنود مشورت حفظ نمايند و احکامش را بهحکمت ، انتشار دهند و طوبی از برای رجالی که به عساکر نصايح و مواعظ و علم و بيان ، سلطان اتّحاد را بر عرش نشانند تا به نور اتّفاق ؛ عالم و أمم ، منوّر و مستريح مشاهده گردند . ... »۱۳۹
در بیانات مبارکه حضرت بهاءالله ، « أبطال » نیز به معنای رجال به کار رفته است :
«... رجال و أبطال ازعلّت خلق وجود خود بىخبر ؛ چه اگر بهآگاهى فائز مىشدند از طلوع نور الهى محروم نمىگشتند . يا ورقه ، ذکرت لدىالمظلوم ، مذکور و اين لوح امنع اقدس ، مخصوصت نازل تا از او عرف عنايت محبوب عالميان را بيابى و به شکر و ثنايش مشغول گردى. ... »۱۴۰
شاهدی برای کاربرد « أبطال ، رجال و عباد » به صورت مترادف :
«... یا وَرَقَتی و یا أَمَتی ، یَذکُرُکِ مالِکُ الأسماءِ ... اي پروردگار عالم و مقصود امم ، مشاهده ميشود كه أبطال رجال و اقوياء عباد در يوم ظهور از سطوت ظالمان ممنوع و محروماند ، ديگر كجا گمان ميرود كه اين أمۀ عاجزۀ مسكينه بتواند در عرصۀ شناسائي تو قدم گذارد يا در هواي محبت تو طيران نمايد ، و لكن اي محبوب من و مقصود من ، كرم تو مرا مغرور نمود و عفو تو بر جسارتم افزود ، و حال به انامل رجاء به ذيل رداي عطا متشبّثام و به صد هزار لسان ، عرض مینمایم که مرا از باب خود محروم منما و از کوثر فضلت ممنوع مکن . ... »۱۴۱
شواهدی دیگر برای کاربرد « أبطال و رجال » :
الف - «... يا امّ اسمى ، عليک بهائى وعنايتى ، عهدها وعصرها عباد منتظر ايّام ظهوربودهاند چنانچه کلّ براين کلمه شاهد و گواهاند چون عالم به انوار نيّر ظهور ، منوّر ؛ علماء به سبّ مشغول و أبطال به لعن و رجال بر اعتراض ، قائم و مشهود ؛ بالاخره بر سفک دمش فتوى دادند . ... »۱۴۲
ب - « هو النّاظر من أفقه الأعلى - کتاب الهى أمام وجوه کلّ ، ناطق و حجّت و برهان ، ظاهر . در هر حين منادى از جهت عرش ، ندا مىنمايد و من علیالأرض را به افق اعلى دعوت ميفرمايد. طوبى از براى نفسى که زَماجير رجال و ضوضاى أبطال ، او را از غنىّ متعال ، منع ننمود . ... »۱۴۳
از ترادف « أبطال و رجال » به ترادف واژههای دیگری با هر دو میرسیم :
« بسم ربّنا الأقدس الأعظم العليّ الأبهی - حمد و ثناء ، أولياء حقّ -جلّ جلالُه - را لايق و سزاست که منقطعاً عن العالم بر خدمت امر ، قيام نمودند ، قيامی که قعود او را نديد بلکه در حين قعود ، قائماند . تعالت مقاماتهم و جلّت مراتبهم عند الله .... ايشاناند رجالی که لازال در مضمار بيان ، حقّ را نصرت نمودند . أَبطال عالم نزدشان به مثل عُصفوری و ضوضاء أمم در ساحت عزّشان مانند نَعيبی . ايشاناند فوارس ميدان و مُعين مقصود عالميان . به إصبع يقين ، حجبات أوهام را شقّ نمودند و أصنام را درهم شکستند . سلاسلِ ظنونِ احزابِ عالم ايشان را منع ننمود از صرير قلم أعلی، به هوش حقيقی فائز گشتند و به شعور معنوی مزيّن شدند . ايشاناند عبادی که میفرمايد کنائز ارضاند و خزائن آن ، چه که ايشاناند لآلی حکمت و بيان و وديعههای حضرت رحمن . طوبی لِمَن عَرَفَهم و فازَ بلقائهم . ... »۱۴۴
از بیان مذکور در فوق به رابطۀ معنایی عباد با « کنائز » ، « خزائن » و« اولیاء » دست مییابیم . حال ، بیان مبارک دیگری را ملاحظه میکنیم که رجال را مترادف « کنوز »( کنائز ) به کار بردهاند :
«... اگر چه اين ايّام مطالع ظلم و اعتساف بر ضرّ اين مظلوم ، قيام نمودهاند سوف يظهراللّه کنوزه لنصرة أمره و نبأه . و اين کنوز ، رجالاند . لا تمنعهم سطوة و لا تخوّفهم شوکة و لا تضعفهُم الصّفوف و الألوف . به حکمت و بيان ، امکان را مسخّر نمايند . ... »۱۴۵
در بیانات دیگری هم به رابطۀ رجال با « اولیاء » ، اشاره میکنند :
الف - « هو الباقي بلا زوال - حمد و ثناء ، مالك وجود و سلطان غيب و شهود را لايق و سزاست كه ظلم ظالمين و سطوت آمرين را سبب و علّت ارتفاع كلمۀ عليا فرمود ، مرة بأيادي الظالمین يرفع أمره و أُخري بأيادي أوليائه الّذين يرون الغافلين ككفّ ترابٍ و ينطقون بما نطق القلم الأعلي في الأفق الأبهي ، أولئك رجالٌ لا تلهيهم زخارف الدنيا و لاخزائن الأمراء عن ذكر هذا النّبأ الذي بشَّر الله به في كُتُبِهِ و زُبُرِهِ و ألواحِهِ ، طوبي لِمَن تَمَسَّكَ بِهِ وَ أَقبَلَ إِلی ساحَةِ عِزِّهِ وَ وَیلٌ لِلغافِلینَ ... »۱۴۶
ب - «... از حقّ بطلبید دوستان را مؤیّد فرماید بر آنچه سبب ارتفاع كلمة الله است حزب الله را در آن ارض و ارض طا و بلاد أُخري ذكر مينمائيم و وصيت ميكنيم به آنچه كه سبب علو و سمو ايشان است . امروز از اعمال ، أولياي غنيّ متعال از رجال ارض ممتازند . يا اوليائي به تقديس و تنزيه ، تمسُّك نمائيد . بايد اعمال ، به شأني مقدّس و منزّه باشد كه بهمثابه آفتاب ما بين اعمال خلايق مشاهده گردد . يا سمندر امروز روزاتفاق و اتحاد و روز عمل پاك است از حق بطلب اولياء خود را نصرت نمايد و مقدّس دارد از آنچه كه سبب توقّف و اضطراب است . ... »۱۴۷
روابط واژههای مترادف با رجال
نمودار 2 - روابط واژههای مترادف و مرتبط با رجال
این شواهد چنین نمیگوید که هرجا واژههای « عبد / عباد ، نفس / نفوس ، کنز / کنائز / کنوز ، بَطَل/ أبطال ، و یا اولیاء » بود حتماً به معنای رجال است ؛ ولی این را میگوید که اگر قراینی در متن نباشد که خلاف این نظر را الزام و اثبات نماید ، میتوانیم به عنوان کلید رفع ابهامات دربارۀ جنسیّت مخاطب یا کسانی که دربارۀ آنها حکمی یا نظری داده شده استفاده نمود .
نتیجۀ پژوهش
آنچه از جستجو دربارۀ کاربرد واژۀ « رجال » در آثار حضرت بهاءالله به دست آوردیم و مستندات و شواهد آن در ذیل هر بحثی ارائه شد بهطور خلاصه این است :
سخن پایانی
اینکه با وجود دیدگاه دیانت بهائی مبنی بر تساوی حقوق زنان با مردان و اهمّیّتی که نقش زنان در حیات جامعۀ بشری دارد چرا در بسیاری از آثار حضرت بهاءالله و از جمله در بیانات مربوط به بیتالعدل ، فقط ذکر « رجال » یا تعابیر و واژه های مترادف آن شده ، به زمینههای اجتماعی و تاریخی نیز مربوط است . در واقع کثرت فعّالان مذکّر اجتماعی در عرصههای مختلف علمی ، سیاسی ، نظامی و دینی ، ناگزیر باعث میشده که هرگاه اشارهای به این افراد بوده ، نظر به غلبۀ عددی مردان بر زنان در طول تاریخ ، از واژههای مذکّر بیشتر استفاده شود . زبان از این غلبۀ جنسیّتی تأثیر زیادی پذیرفته است و بازتاب روابط اجتماعی در آینۀ زبان و ادبیات ، بسیار آشکار و برجسته است . نه این گرایش جنسیّتی زبان را میتوان دلیلی برای برتری مردان در حال و آینده دانست و نه به علّت این تغییر نگرش ، میتوان بیانات مراجع دینی بهائی را تأویل نمود و بدر بررسی معنایی واژههایی که صراحتاً معنای مشخّصی دارند به میل خود و برای سازگاری با نظریات خاصّی ، آنها را از معنای رایج و متعارف خود خارج نمود . در این راه ، چارۀ أصلی هم پژوهشهای دقیقتر و گستردهتر برای کشف معانی واژههای کلیدی این آثار است ؛ هم مراجعه به تبیینات رسمی آثار حضرت بهاءالله . روش پژوهشی ما باید چنین باشد که معانی این واژههای کلیدی را از خود آثار حضرت بهاءالله و با کمک تبیینات رسمی به دست آوریم و نه آنچه در متون دیگران به کار رفته است . شناخت سنّت زبانی فارسی و عربی برای فهم آثار رسمی دیانت بهائی ، ضروری است ؛ ولی توقّف در آن سنّت و اصالت دادن به آنچه پیش از آثار بهائی ، متداول و رایج بوده ، خطائی بزرگ است .
شهریور 94 - شیراز
- Corinne True ↩
- « ... حضرت ولیّ محبوب أمرالله نیز در پاسخ سؤال یکی از أحبّاء که از قبل ایشان در مورّخ 15 جولای 1947 مرقوم گشت چنین فرمودند : ' مردم باید بپذیرند که نساء ، صلاحیّت عضویّت را در بیتالعدل عمومی ندارند . از آنجا که حضرت عبدالبهاء فرمودهاند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد ما با اطمینان به صحّت مطلب باید آن را قبول نماییم ؛ ولی نمیتوانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان ، توجیهی ارائه دهیم . '
ما باید به مظهر ظهور أعظم الهی و مثل أعلای او اعتماد نماییم و بدانیم که نبوّات ایشان ، روزی کالشّمس فی رابعة النّهار آشکار خواهد شد . » ( از پیام مورّخ 26 می 1971 بیتالعدل أعظم به یکی از أحبّاء ) [ أنوار هدایت ؛ ص 776 ؛ مطلب 2073 ]
"…The beloved Guardian in reply to the same query from a believer pointed out in a letter written on his behalf on July 15th 1947: 'People must just accept the fact that women are not eligible to the International House of Justice. As the Master says the wisdom of this will be known in the future, we can only accept, believing it is right, but not able to give an explanation calculated to silence an ardent feminist!'
"We must have faith in the Supreme Manifestation of God and His Exemplar, Whose prescience is revealed in such provisions which will one day 'be made manifest even as the mid-day sun.'" (From a letter of the Universal House of Justice to an individual believer, May 26, 1971) (Lights of Guidance ; Page 613)
[2073. Clarification Exclusion of Women on House of Justice ] ↩
- در أثنای مراحل پایانی نگارش این مقاله یکی از فعّالان حقوق زنان – خانم مهرانگیز کار - در جلسهای که به بررسی زندگی طاهرۀ قرةالعین اختصاص داشت در انتهای سخنان خود ، پرسشی را دربارۀ این موضوع ، پیش کشید که به گفتوگوهایی در همان جلسه و بعد از آن در فضای مجازی منجر شد . برای اطّلاع از متن سخنان خانم مهرانگیز کار به اینجا مراجعه کنید : طاهره را به بیتالعدل راه ندادند .
توضیحی نیز از طرف محفل روحانی ملّی امریکا در پاسخ به یکی از أحبّاء داده شده ، که ترجمهای از آن در فضای مجازی به صورت غیررسمی منتشر شد ، که در اینجا می توانید بخوانید : نامۀ محفل روحانی ملّی امریکا دربارۀ سخنان خانم مهرانگیز کار در جلسۀ بررسی زندگی طاهره . ↩
- « ... امّا اين نصوص قاطعه مانع از اين نيست که افراد احبّاء از مطالعه و غور و تعمّق در آثار الهی و حصول استنباطات شخصی خودداری نمايند ، ولی البتّه مطابق بيانات مبارکه فرق و تمايزی فاحش بين نصوص قاطعه و استنباطات شخصيّه موجود است . آنچه افراد از بيانات مبارکه بر حسب فهم و ادراک خويش استنباط نمايند نتيجه فکر بشری است و هر چند ممکن است در کشف حقايق امريّه مؤثّر و مفيد باشد وليکن فاقد اعتبار و سنديّت است . از اين رو به افراد احبّاء اکيداً تذکّر داده شده که در اظهار نظر و ابراز عقايد خود همواره آيات منزله را حجّت دانند و فصل الخطاب شمارند و به انکار تبيينات منصوصه نپردازند و معارضه ننمايند و راه جدل در پيش نگيرند بلکه نظريّات خود را به عنوان خدمتی به توسعه معارف عرضه داشته تصريح نمايند که آنچه اظهار میدارند نظريّات شخصيّه آنان است . ... » (حضرت بهاءالله ؛ کتاب مستطاب أقدس ؛ مرکز جهانی بهائی ؛ 1992 م ؛ صص 192 – 191 . ) ↩
- یزدانی ، أحمد ؛ مقام و حقوق زن در دیانت بهائی ، جلد أوّل ؛ طهران ، لجنۀ ملّی نشر آثار أمری ؛ 107 بدیع [ 1329 ه . ش ] . ↩
- همانجا ؛ صص 102 – 94 . ↩
- همانجا ؛ ص 97 . ↩
- همان جا ؛ ص 95 . ↩
- The Service of Women on the Institutions of the Baha'i Fait ;Presented in 1988 at the New Zealand Bahai Studies Association Conference, Christchurch ; Anthony A. Lee, Peggy Caton, Richard Hollinger, Marjan Nirou, Nader Saiedi, Shahin Carrigan, Jackson Armstong-Ingram, and Juan R. I. Cole ; Documents on the Shaykhi, Babi and Baha'i Movements ; Vol. 3, No. 2 (May, 1999) . ↩
- ر . ک به یادداشت شماره 10 در بالا . ↩
- by / on behalf of Universal House of Justice ; 1988-05-31 ; Women on the Universal House of Justic ↩
- اگر منظور از مخالفت مقامات بهائی ، توضیحات بیتالعدل أعظم باشد ، تناقضی بین مدّعای مندرج در آن مقاله و این إدّعا وجود دارد . اگر ناشران آن مقاله همچنین معتقدند اختیارات بیتالعدل أعظم چنان است که میتواند حتّی رفع ممنوعیّت عضویّت زنان در بیتالعدل أعظم کند قطعاً باید قبول داشته باشند که ارائۀ توضیحات و رفع ابهام دربارۀ موارد اختلاف استنباطات أهل بهاء از نصوص و بیانات مبارکه هم جزء اختیارات منصوص و مشروع بیتالعدل أعظم است و به این عمل ، ایرادی نمیتوان گرفت . ↩
- سعیدی ، نادر ؛ سیمای زن در آثار بهائی ؛ نشریۀ خوشههایی از خرمن أدب و هنر ، دورۀ 7 ( دورۀ نبیل أعظم ) دارمشتات (آلمان ) ؛ نشریۀ انجمن أدب و هنر آکادمی لندگ ( سویس ) ؛ 1996 میلادی ؛ صص 289 – 264 . ↩
- « از نظر اعتقادات بهائی ، تنها در یک مؤسّسه است که تصمیمگیری نهائی ، مستقلّ از خصال أفراد آن مؤسّسه است . این مؤسّسه ، بیتالعدل اعظم است .بدین ترتیب میبینیم که عدم شرکت زنان در بیتالعدل از طرفی لزوم تأکید بر شرکت زنان در هر نوع سازمانی است که تصمیمگیری آن از نقطهنظر و تجربیات أعضاء آن سازمان ، متأثّر میگردد . به عبارت دیگر ، امر بهائی بر ضرورت جمع نقطهنظر زنان و مردان در تمامی مؤسّسات گوناگون ، تأکید مینماید تا شاهد وحدت در کثرت ، متحقّق گردد. » (سعیدی ، نادر ؛ سیمای زن در آثار بهائی ؛ نشریۀ خوشههایی از خرمن أدب و هنر ، دورۀ 7 ؛ ص 288 ) ↩
- Preparing Bahá'í Communities in the East and West to Embrace Gender Equality ; by Baharieh Rouhani Ma'ani ; published in Lights of Irfan, 12, pages 195-219 ; Wilmette, IL: Haj Mehdi Arjmand Colloquium, 2011 ↩
- همانجا . ↩
- همانجا ( نظرات کاربران ) ↩
- « زنان در کارهای مهم جامعه نقشی ندارند!؟ » ؛ اثر: دکتر موژان مومن ؛ ترجمه: دکتر کیومرث مظلوم ؛ نشریه پیام بهائی، شماره 293 ، انتشارات محفل ملی فرانسه، صص 24 - 21 ( منتشرشده در تاریخ 9 مرداد 1387 در وبلاگ دیانت بهائی ، آیین جهانی ) ترجمۀ دیگری از این مقاله با عنوان « در تمام أمور مهم ، زنان به حساب نمیآیند » بدون مشخصّات مترجم و منبع نشر آن به صورت PDF در سایت پروژههای بهائی در دسترس است . ↩
- « درمورد عضویّت بیتالعدل عمومی ، حضرت عبدالبهاء در ضمن لوحی آن را منحصر به رجال فرمودهاند که حکمت آن در آینده ، کالشّمس فی رابعة النّهار ، آشکار خواهد شد .در هرصورت احبّاء باید بدانند که به تصریح حضرت مولیالوری ، رجال و نساء ، مگر در بعضی موارد مساویاندو از این رو عدم عضویّت نساء در بیتالعدل عمومی ، قاعدتاً تعجّبآور نیست . در عین حال، عدم تساوی وظایف دو جنس نباید این تصوّر را ایجاد نماید که هریک ذاتاً بر جنس دیگر تفوّق دارد یا حقوقشان متفاوت است . » ( از نامۀ مورّخ 28 جولای 1936 که از طرف حضرت ولیّ أمرالله به یکی از أحبّاء مرقوم گردید . ) [ أنوار هدایت ؛ ص 777 ؛ مطلب 2074 ]
"As regards the membership of the International House of Justice, Abdu'l-Bahá states in a Tablet that it is confined to men, and that the wisdom of it will be revealed as manifest as the sun in the future. In any case the believers should know that, as Abdu'l-Bahá Himself has explicitly stated that sexes are equal except in some cases, the exclusion of women from the International House of Justice should not be surprising. From the fact that there is no equality of functions between the sexes one should not, however, infer that either sex is inherently superior or inferior to the other, or that they are unequal in their rights."
(From a letter written on behalf of the Guardian to an individual believer, July 28, 1936: Women, A Compilation, p. 9) (Lights of Guidance ; Page 614 )
[2074. The Membership of the Universal House of Justice is Confined to Men; This is Not a Function Designated for Women ] ↩
- « . . . ولی در برخی از موارد و موقعیّتها شایسته نیست زنان در آن شرکت جویند . مثلاً در زمانی که جامعه خود را برای دفاع در مقابل حملات دشمن آماده میکند ، زنان از درگیریهای نظامی معاف میشوند . در زمان و مواقع همانند زمان جنگ و هجوم قبایل وحشی ، که هدفشان قتل و خونریزی است ... تحت چنین شرایطی ، که دفاع لازم است ، این وظیفۀ مردان است تا اقدامات تدافعی را به عمل آورند ؛ وظیفۀ زنان نیست که خود را درگیر نمایند . چون زنان قلوبی حسّاس دارند و طاقت دیدن قتل و خونریزیهای وحشتناک را ندارند، حتیّ اگر به منظور دفاع ، صورت گیرند از چنین وظایف و مواردی نظیر آن ، زنان معاف هستند . ... » ( ترجمه ؛ از بیانات حضرت عبدالبهاء در خطابات پاریس ، چاپ بریتانیای کبیر ، مورّخ 1961 ؛ صفحات 184 – 182 انگلیسی ) [أنوار هدایت ؛ ص 777 ، مطلب 2075]
" But there are certain matters, the participation in which is not worthy of women. For example, at the time when the community is taking up vigorous defensive measures against the attack of foes, the women are exempt from military engagements. It may so happen that at a given time warlike and savage tribes may furiously attack the body politic with the intention of carrying on a wholesale slaughter of its members; under such a circumstance defence is necessary, but it is the duty of men to organize and execute such defensive measures and not the women--because their hearts are tender and they cannot endure the sight of the horror of carnage, even if it is for the sake of defence. From such and similar undertakings the women are exempt. … " (Abdu'l-Bahá: Paris Talks, 1961, U.K. edition, pp. 182-184) (Lights of Guidance ; Page 614 )
[2075. Women Are Destined to Attain to the Very Highest Station of the World of Humanity--Bahá'u'lláh Has Willed It So!] ↩
- « بنابراین بکوشید که به عالم انسانی نشان دهید که زنها قابلیّتها و کفایتهای بیشتری دارند و قلوب نساء در مقایسه با قلوب رجال ، حسّاستر و مستعدتر است و نساء در قبال افراد مستمند و دردمند، مسؤولیّتپذیرتر و نوعدوستتر هستند . زنها بهطور غیرقابل انعطافی از جنگ بیزارند و طالب صلح هستند . کوشش کنید تا ایمان به صلح جهانی ، هرچه بیشتر در مجاهدات زنان جلوهگر شود ؛ چرا که مردان نسبت به زنان ، بیشتر گرایش به جنگ دارند و شاهد حقیقی برتری زنها ، خدمات و کفایت آنها در تحقّق صلح جهانی است. » ( ترجمه ؛ از بیانات حضرت عبدالبهاء ، بیانیۀ صلح ، صفحۀ 284 ) [أنوار هدایت ؛ ص 783 ، مطلب 2091]
"Therefore, strive to show in the human world that women are most capable and efficient, that their hearts are more tender and susceptible than the hearts of men, that they are more philanthropic and responsive toward the needy and suffering, that they are inflexibly opposed to war and are lovers of peace. Strive that the ideal of international peace may become realized through the efforts of womankind, for man is more inclined to war than woman, and a real evidence of woman's superiority will be her service and efficiency in the establishment of universal peace." (Abdu'l-Bahá: The Promulgation of Universal Peace, 1982 U.S. edition, p. 284) (Lights of Guidance ; Page 619 )
حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به جناب تورنتون چیس میفرمایند :
«... یمکن مکاتیبی که خطاب به أحبّای أناث ، مرقوم میگردد حاوی مطالبی بر سبیل تشویق باشد ؛ امّا مقصود از چنین عباراتی مشهود شدن این مطلب است که در این عصر بدیع ، بعضی از نسوان از رجال سبقت گرفتهاند . مقصود این نیست که کلّیّۀ نسوان ، مقدّم بر کلّیّۀ رجال باشند . اعضای محفل روحانی باید حتّیالمقدور سعی نمایند که وسایل تشویق نسوان از احبّاء را فراهم آورند . در این دور نباید تفکّرات بر مبنای رجال و نساء باشد . کلّ در ظلّ کلمةالله هستند ؛ چه که هر نفسی أعمّ از رجال یا نساء یا أضعف نفوس ، بیشتر مجاهدت نماید ، مکافاتش اعظم است ... . » (ترجمه / مجموعۀ Women ، شماره 19 ؛ به نقل از مقاله : آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء . ) ↩
- ألواح وصایا ؛ أیّام تسعه ؛ ص 470 . ↩
- « رهائی زنان و تحقّق کامل تساوی رجال و نساء از أهمّ شرایط صلح است ، هرچند که کمتر از آن یاد میشود . نفی تساوی رجال و نساء ، نیمی از جمعیّت عالم را همچنان تحت ظلم و ستم ، باقی میگذارد و رفتارها و عادات مضرّ مردان را که در محیط خانواده ، پایهریزی شده به محلّ کار ، حیات سیاسی و روابط بینالملل ، گسترش میدهد . نفی تساوی زن و مرد ، هیچ پایه و أساس اعتقادی ، عملی ، و فیزیولوژیکی ندارد . تنها پس از آنکه جامعۀ زنان بهطور کامل در همۀ فعّالیّتهای بشری سهیم گردد ، جوّ أخلاقی و روانی مناسبی ایجاد خواهد شد که بالمآل به صلح عمومی منجر میگردد . » ( از پیام اکتبر 1985 بیتالعدل أعظم ) [أنوار هدایت ؛ ص 783 ، مطلب 2090]
"The emancipation of women, the achievement of full equality between the sexes, is one of the most important, though less acknowledged prerequisites of peace. The denial of such equality perpetrates an injustice against one half of the world's population and promotes in men harmful attitudes and habits that are carried from the family to the workplace, to political life, and ultimately to international relations. There are no grounds, moral, practical, or biological, upon which such denial can be justified. Only as women are welcomed into full partnership in all fields of human endeavour will the moral and psychological climate be created in which international peace can emerge." (From a letter written by the Universal House of Justice, October 1985) (Lights of Guidance ; Page 619 )
[2090. The Emancipation of Women and the Achievement of Full Equality is One of the Most Important Prerequisites for Peace ] ↩
- « حضرت عبدالبهاء تصریح فرمودهاند که ' در این عصر الهی فضل حقّ ، عالم نساء را فراگرفته و تساوی رجال و نساء کاملاً و صراحتاً اعلان گشته ، مگر در برخی موارد که قابل صرفنظر است . جداییها کاملاً از میان برداشته شده است . '( ترجمه ) زن و مرد به مقتضای طبیعت خود البته در برخی خصوصیّات و وظائف ، تفاوتهایی دارند . أصل مهم این است که مرکز میثاق این تفاوتهای میان دو جنس را قابل صرفنظر ذکر فرمودهاند . » ( از نامۀ مورّخ 8 ژانویه 1981 که از طرف بیتالعدل اعظم به یکی از محافل روحانی ملّی ، مرقوم گردیده . ) [أنوار هدایت ؛ صص 787 - 786 ، مطلب 2102]
"Abdu'l-Bahá asserts: 'In this divine age the bounties of God have encompassed the world of women. Equality of men and women, except in some negligible instances, has been fully and categorically announced. Distinctions have been utterly removed.' That men and women differ from one another in certain characteristics and functions is an inescapable fact of nature; the important thing is that He regards such inequalities as remain between the sexes as being 'negligible'." (From a letter written on behalf of the Universal House of Justice to a National Spiritual Assembly, January 8, 1981: Women, A Compilation) (Lights of Guidance ; Page 622 )
[2102. Abdu'l-Bahá Regards Such Inequalities as Remain Between the Sexes in This Age as Being "Negligible" ] ↩
- بدائع الآثار ، جلد أوّل ، ص 153 / ضمن شرح وقایع روز 26 رجب مطابق 1 جولای [ 1912 م . ] در مجمع احبّاء در منزل خانم جولیت تامسن . ↩
- ر . ک به یادداشت شماره 23 در بالا . ↩
- ر . ک به یادداشت شماره 27 در بالا . ↩
- « مرد و زن هر دو بشرند و بندگان يک خداوند. نزد خدا ذکور واناث نيست . هرکس قلبش پاکتر و اعمالش بهتر در نزد خدا مقرّبتر است خواه مرد باشد خواه زن . اين تفاوتی که الآن مشهود است از تفاوت تربيت است ؛ زيرا نساء ، مثل رجال تربيت نميشوند اگر مثل رجال تربيت شوند در جميع مراتب متساوی شوند ؛ زيرا هر دو بشرند و در جميع مراتب مشترک خدا تفاوتی نگذاشته » (امر و خلق ، ج ٤ ،صص ٣٣4 - ٣٣٣ - به نقل ازگلزار تعالیم بهائی ، ص282 )
نیز در لوحی دیگر میفرمایند : « و همچنين وحدت نوع را اعلان نمود که نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هيچوجه امتيازی در ميان نيست ؛ زيرا جميع انساناند فقط احتياج به تربيت دارند . اگر نساء ، مانند رجال تربيت شوند هيچ شبههای نيست که امتيازی نخواهد ماند ؛ زيرا عالم انسانی مانند طيور، محتاج به دو جناح است يکی أناث و يکی ذکور. مرغ با يک بال پرواز نتواند نقص يک بال سبب وبالِ بالِ ديگر است ....». (ص ٢٣٢ پيام ملکوت ، ص ٢٣٢ ) ( به نقل ازگلزار تعالیم بهائی، صص284-283 )
همچنین میفرمایند : « چنانچه زنان از حقوق مساوی و امتیاز تحصیل ، برخوردار شوند به توفیقات فوقالعادهای نایل خواهند آمد و برابری خود را با مردان ، به اثبات خواهند رساند .زن ، مکمّل مرد است . هردو انسان هستند . هردو از هوش و استعداد بهرهمند شدهاند .در جمیع قوا و أعمال انسانی ، شریک و سهیم و برابرند . در حال حاضر ، زنان هنوز در کلّیۀ فعّالیّتها و امور بشری ، استعدادهای طبیعی خود را آنچنان که باید و شاید به منصّۀ ظهور نرساندهاند ؛ علّت این أمر نیز فقدان فرصتهای مساوی در تحصیل است . بدون شک ، تحصیل علم ، تساوی او را با مردان ، تثبیت خواهد کرد . » ( ترجمه ؛ از بیانات حضرت عبدالبهاء ، انتشار صلح عمومی ، صفحۀ 132 انگلیسی ) [ أنوار هدایت ؛ صص 780 ، مطلب 2082 ]
"...if woman be fully educated and granted her rights, she will attain the capacity for wonderful accomplishments and prove herself the equal of man. She is the coadjutor of man, his complement and helpmeet. Both are human, both are endowed with potentialities of intelligence and embody the virtues of humanity. In all human powers and functions they are partners and co-equals. At present in spheres of human activity woman does not manifest her natal prerogatives owing to lack of education and opportunity. Without doubt education will establish her equality with men...." ( Abdu'l-Bahá: Promulgation of Universal Peace, p. 136-137, 1982 ed. ) (Lights of Guidance ; Page 617 )
[2082. She is the Coadjutor of Man ] ↩
- «.. حضرت عبدالبهاء در افقی خاص ، قائم و مرتبتش کاملاً با مؤسّس و مبشّر ظهور بهائی متفاوت است و ليکن بر اثر مقامی، که حضرت بهاءاللّه به وسيلۀ عهد و ميثاق به آن حضرت تفويض فرموده ، با آن دو ذات مقدّس ، جمعاً هياکل اصليّۀ ثلاثۀ آئينی را تشکيل ميدهند که در تاريخ روحانی عالم بیسابقه است . حضرتش با آن طلعات مقدّسه از رفرف عليا به مقدّرات اين طفل رضيع امر اللّه ناظر و قبل از اتمام هزار سال کامل ، هيچ نفسی و يا هيأتی ، که پس از آن هيکل مبارک بر خدمت امر اللّه قائم گردد هرگز به آن رتبۀ اسنی فائز نشود . مماثل و مشابه دانستن مقام حضرت عبدالبهاء با مقام نفوسی که به ردای سلطه و اختيارات حضرتش مفتخرگرديدهاند در حکم تنزيل مقام آن حضرت است و اين امر به همان اندازه باطل و از طريق صواب منحرف است که حضرتش را با مبشّر و مظهر ظهور در صقع واحد قرار دهند . با آنکه بين مقام حضرت عبدالبهاء و مظهر کلّی الهی فاصله ، عظيم است و ليکن بين مرکز ميثاق و وليّ امرهائی که عهدهدار وظيفهء آن حضرتاند ، ولو دارای اسم و رسم و عنوانی عظيم باشند و به توفيقاتی جليل فائز گردند ، اين فاصله بهمراتب اعظم است . ... چنانکه در نصوص مبارکهء مؤسّس امراللّه و همچنين در آثار و الواح مبيّن آياتاللّه مذکور است حضرت عبدالبهاء ، مظهر ظهور الهی نيستند و با آنکه وصيّ پدر بزرگوارند ؛و ليکن دارای همان رتبه و مقام نه . و اَحَدی پس از حضرت باب و حضرت بهآءاللّه نميتواند قبل از انقضای هزار سال کامل ، ادّعای مظهريّت الهيّه نمايد . ... " ( ترجمه ؛ دور بهائی ؛ صص 55 – 53 ) ↩
- حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان ميفرمايد :« شموس حقيقت و مرايای احديّت در هر عصر و زمان که از خيام غيب هويّه به عالم شهاده ظهور ميفرمايند برای تربيت ممکنات و ابلاغ فيض بر همۀ موجودات با سلطنتی قاهر و سطوتی غالب ظاهر ميشوند ... و اين مرايای قدسيّه و مطالع هويّه بتمامهم از آن شمس وجود و جوهر مقصود حکايت مينمايند . مثلاً علم ايشان از علم او و
قدرت ايشان از قدرت او و سلطنت ايشان از سلطنت او و جمال ايشان از جمال او و ظهور ايشان از ظهور او ... و ايشاناند مظاهر فيض نامتناهی و مطالع شمس لا يزالی ... مُنزّه است ذکر ايشان از ذکر غير و مقدّس است وصف ايشان از وصف ما سوی . » ( به نقل از دور بهائی ؛ ص 33 ) ↩
- اشاره به آیۀ 34 از سورۀ نساء در قرآن مجید است : « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا » ( مردان سرپرست زناناند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مىكنند پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مىكنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان ، بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاهها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را ترك كنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است . ) [ قرآن مجید ؛ ترجمۀ فولادوند ] ↩
- مجموعهای از نصوص مبارکه دربارۀ مقام زن در أمر الهی ، صص 6 – 5 ( به نقل از مقالۀ سیمای زن در آثار بهائی ؛ خوشههایی از خرمن أدب و هنر ؛ دورۀ 7 ؛ ص 19 ) ↩
- ر . ک به یادداشت شماره 23در بالا . ↩
- ر .ک به یادداشت شماره 32 در بالا . ↩
- حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به خانم کورین ترو و در پاسخ نامۀ وی میفرمایند :
« يا امة اللّه المخضّرة کقضيبٍ رطيبٍ بنسيم محبّة اللّه انّی قرئت تحريرک الدّال علی فرط حبّک و شدّة خلوصک و اشتغالک بذکر اللّه … ثمّ اعلمی يا امة اللّه انّ النّساء عند البهاء حکمهنّ حکم الرّجال فالکلّ خلق اللّه خلقهم علی صورته و مثاله ای مظاهر اسمائه و صفاته فلا فرق بينهم و بينهنّ من حيث الرّوحانيّات الأقرب فهو الاقرب سواءً کان رجالاً او نساءً و کم من امرئةٍ منجذبةٍ فاقت الرّجال فی ظلّ البهاء و سبقت مشاهير الآفاق و امّا بيت العدل بنصوص قاطعة فی شريعة اللّه اختصّ بالرّجال حکمةً من عند اللّه و سيظهر هذه الحکمة کظهور الشّمس فی رابعة النّهار و امّا انتنّ ايّتها المنجذبات بنفحات اللّه اسّسن محافل روحانيّة و مجامع ربّانيّة الّتی هی اساس لنشر نفحات اللّه و اعلآء کلمة اللّه و سطوع سراج موهبة اللّه و ترويج دين اللّه و نشر تعاليم اللّه فهل من موهبةٍ اعظم من هذا ؟ ... »
[منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء ؛ جلد 1 ؛ ص 77- 76 ؛ به نقل از مقاله : آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء ]
نیز در لوحی دیگر در همان أیّام میفرمایند : " من در سعی و کوششم که عالَم نساء را به عون و عنايت جمال مبارک چنان ترقّی دهم که کلّ ، حيران مانند ؛ يعنی در روحانيّت و فضائل و کمالات انسانيّت و معرفت . ممالک آمريکا که مهد حريّتِ نساء است هنوز نساء ، انجمن سياسی ندارند ؛ زيرا به هم درميافتند . هنوز در مجلس امّت عضوی ندارند و همچنين جمال مبارک خطاب ميفرمايند يا رجال بيت العدل . حال شما بايد قدری سکون و قرار داشته باشيد تا کار به حکمت پيش رود والّا چنان مغشوش و درهم شود که خود شما بگذاريد و فرار نمائيد . اين طفل ، يکشبه ره صدساله ميرود. باری حال ، شما به روحانيّت صرفه پردازيد و با رجال اختلاف ننمائيد . عبدالبهاء جميع أمور را به حکمت ترتيب ميدهد مطمئن باشيد عاقبت خود شما خواهيد گفت ما هذِهِ الحِکمَة العُظمی..." ( مکاتيب حضرت عبدالبهاء ، جلد 7 ، صص ٣٧- 36 ) ( به نقل ازگلزار تعالیم بهائی، ص288 ) ↩
- برای اطّلاع از جزئیات استدلال طرفداران این نظر ، به منابع مندرج در یادداشت 3 همین مقاله مراجعه کنید . ↩
- by / on behalf of Universal House of Justice ; 1988-05-31 ; Women on the Universal House of Justic ↩
- " ... يا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنائکم کذلک ينصحکم النّاصح الامين . " ( کتاب مستطاب أقدس ؛ بند 52 )
نیز در لوح اشراقات می فرمایند : "اشراق هشتم ؛ اين فقره از قلم اعلی دراين حين، مسطور و از کتاب اقدس محسوب .أمور ملّت، معلّق است به رجال بيت عدل الهی . ايشاناند أمناءاللّه بين عباده ومطالع الأمرفی بلاده. ... " ( کتاب مستطاب أقدس ؛ ص م 31 )
بیت العدل أعظم در توضیح بند 52 کتاب مستطاب أقدس میفرمایند : " يا رجالالعدل (بند ٥٢) ؛ حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ أمراللّه در آثار خويش تصريح فرمودهاند که گر چه عضويّت بيتالعدل اعظم منحصر به رجال است ، ولی نساء و رجال ، حقّ عضويّت در بيوت عدل خصوصی و محلی را دارند ( اين بيوت عدل در حال حاضر به محافل روحانی ملّی و محلّی موسوماند ) . " ( کتاب مستطاب أقدس ؛ ص م 160 - 159 )
بیتالعدل أعظم نیز در مقدمۀ کتاب مستطاب أقدس میفرمایند : " ... در اين سِفر کريم صريحاً مؤسّسۀ بيتالعدل را تأسيس و وظائف مخصوصهاش را تعيين و وارداتش را مشخّص و اعضايش را به رجالالعدل و وکلاءاللّه وامناءالرّحمن ، تسميه و مرکز عهد و پيمان خويش را بالاشاره تعيين و حقّ تبيين آيات را به او تفويض و ولايت امر را تلويحاً پيشبينی میفرمايند ... " ( کتاب مستطاب أقدس ؛ ص م 25) ↩
- " از آنجا که در أمر مبارک ، رجال و نساء ؛ مساویاند این موضوع بنا بر تبیینات مکرّر حضرت عبدالبهاء ، یکی از تعالیم أساسی جمال قدم است ؛ بنابراین ذکر' رجالالعدل ' در کتاب مستطاب أقدس ، باید در پرتو این تعالیم مطالعه شود . " ( از نامۀ مورّخ 29 جون 1976 که از طرف بیتالعدل أعظم به یکی از أحبّاء مرقوم گردید .) [أنوار هدایت ؛ صص 778 ، مطلب 2076]
" To the general premise that women and men have equality in the Faith, this, as often explained by Abdu'l-Bahá, is a fundamental principle deriving from Bahá'u'lláh and therefore His mention of the 'Men of Justice' in the Kitab-i-Aqdas should be considered in light of that principle." (From a letter written on behalf of the Universal House of Justice to an individual believer, June 29, 1976: Women) (Lights of Guidance ; Page 615 )
[2076. Reference to the "Men of Justice" Cited in the Kitab-i-Aqdas is Based on a Certain Principle Deriving from Bahá'u'lláh ] ↩
- و در ادامۀ آن نیز فرمودهاند : " ... دیگر در سایر محافل ، عموماً مثل محفل بنای مشرقالاذکار و محفل تبلیغ و محفل روحانی، مثل محافل خیریّه و محافل علمیّه ، رجال و نساء مشترکاند در جمیع حقوق . "
[ مآخذ أشعار در آثار بهائی ، جلد 4 ص 103 ؛ به نقل از مقاله : آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء ] ↩
- در مکتوبی که در 28 ژوییه 1930[ در نامۀ بیتالعدل أعظم مورّخ مورّخ 31 می 1988 (Women on the Universal House of Justic ) تاریخ این نامه را 1936 ذکر کرده اند ] از طرف حضرت ولیّ أمرالله نوشته شده ، چنین آمده است :
" ... لوح مبارکی از حضرت عبدالبهاء در دست است که هیکل مبارک در آن قاطعانه تصریح میفرمایند که عضویّت بیت العدل أعظم منحصراً با رجال است و این که حکمت آن در آتیۀ أیّام به طور کامل ، مکشوف و معلوم خواهند گردید ؛ أمّا در بیوت عدل محلّی و ملّی ، نسوان واجد حقّ کامل عضویّت هستند ؛ بنابراین فقط در بیتالعدل عمومی است که نمیتوانند انتخاب شوند . ... این بیان حضرت مولیالوری را با ایمان عمیق بپذیرند و اطمینان داشته باشند که هدایت و حکمت الهی در آن مکنون است که تدریجاً در مقابل عیون أهل عالم ، مکشوف و مشهود خواهد گردید . "
[ترجمه / مجموعۀ Women ، شماره 31 ؛ به نقل از مقاله : آماده کردن جوامع بهائی شرق و غرب برای پذیرفتن تساوی حقوق رجال و نساء ]
Shogi Effendi, in a letter written on his behalf to an individual believer, provided the following authoritative elaboration on this theme:
"As regards your question concerning the membership of the Universal House of Justice; there is a Tablet from 'Abdu'l Baha in which he definitely states that the membership of the Universal House of Justice is confined to men, and that the wisdom of it will be fully revealed and appreciated in the future. In the local, as well as the National Houses of Justice, however, women have the full right of membership. It is, therefore, only to the International House of Justice that they cannot be elected. . ." (28 July 1936)
- کتاب مستطاب أقدس ؛ صص 13 م . ↩
- همانجا . ↩
- ترجمهای از نامۀ دارالانشاء بیت العدل أعظم الهی خطاب به محافل روحانی ملّی ، مورّخ 7 آپریل ۱۹۹۹ . ( مندرج در سایت عهد و میثاق ) ↩
- " ... انّ الّذی يأوّل ما نزّل من سماء الوحی و يخرجه عن الظّاهر انّه ممّن حرّف کلمة اللّه العليا و کان من الاخسرين فی کتاب مبين . ..." (کتاب مستطاب أقدس ؛ بند ١٠٥)
نیز میفرمایند : "... مقصود از تأويل اينکه از ظاهر ، خود را محروم ننمايند و از مقصود محتجب نمانند. مثلاً اگر از سماء مشيّت ، ' فاغسلوا وُجوهَکُم' نازل شود تأويل ننمائيد که مقصود از غسل ، غسل وجه باطن است و بايد به آب عرفان او را غسل داد و طاهر نمود و امثال آن. بسا ميشود نفسی به اين تأويلات ، وجهش با کمال ذَفَر و وَسَخ آلوده ميماند و به خيال خود به أصل أمراللّه ، عمل نموده و حال اينکه در اين مقام واضح و معلوم است که شستن روست به آب ظاهر. بعض کلمات الهی را ميتوان تأويل نمود؛ يعنی تأويلاتی که سبب و علّت ظنون و أوهام نشود و از مقصود الهی محروم نماند . ... " (حضرت بهاءالله ؛ اقتدارات و چند لوح دیگر ؛ بیجا ؛ بینا ؛ بیتا ؛ ص 279 . ) ↩
- " ... حضرت بهاءاللّه در بسياری از الواح تفاوت بين آيات متشابهات و آيات محکمات را بيان فرمودهاند . متشابهات ، آياتی است که قابل تأويل است و محکمات ، أوامر الهی است که معنای آنها واضح و اهل بهاء مأمور به اجرای آنها هستند .
همانطور که در يادداشتهای شماره ١٤٥ و ١٨٤ توضيح داده شده ، حضرت بهاءاللّه فرزند ارشد خود ، حضرت عبدالبهاء ، را جانشين و مبيّن منصوص تعاليم خويش منصوب فرمودند . حضرت عبدالبهاء نيز حفيد أرشدشان ، حضرت شوقی افندی ، را بعد از خود به سمت مبيّن آيات و وليّ أمراللّه معيّن فرمودند . اهل بهاء آنچه را که حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ أمراللّه تبيين فرمودهاند هدايت الهيّه ميدانند و قبولش را از فرايض حتميّه خود میشمارند . ... " (http://reference.bahai.org/fa/t/b/KA/ka-381.htmlحضرت بهاءالله ؛ کتاب مستطاب أقدس ؛ مرکز جهانی بهائی ؛ 1992 م ؛ صص 192 – 191 . ) ↩
- ترجمۀ قانون اساسی بیتالعدل اعظم ، شامل بیاننامه و نظامنامه ؛ ص 3 .
همچنین در « مجموعهای از نصوص مبارکه و دستخط هایی از طرف بیتالعدل اعظم دربارۀ ولایت امرالله و بیتالعدل اعظم » ؛ ص 21 .
(http://www.ahdvamisagh.org/sites/ahdvamisagh.org/files/Guardianship_Compilation.pdf ) ↩
- ر .ک به مجموعهای دربارۀ ولایت أمرالله و بیتالعدل أعظم در سایت عهد و میثاق . ↩
- ر . ک به یادداشتهای 23 ، 27، و 28 در بالا . ↩
- ر . ک به یادداشت شماره 32 در بالا . ↩
- ر . ک به یادداشت شماره 17 در بالا . ↩
- ترجمۀ قانون اساسی بیتالعدل اعظم شامل بیاننامه و نظامنامه ؛ صص 6 – 3 . ↩
- « مجموعهای از نصوص مبارکه و دستخط هایی از طرف بیتالعدل اعظم دربارۀ ولایت امرالله و بیتالعدل اعظم » ؛ ص6.
(http://www.ahdvamisagh.org/sites/ahdvamisagh.org/files/Guardianship_Compilation.pdf ) ↩
- به نقل از ترجمهای ازقسمتی از نامۀ مورّخ ۱۰ دسامبر۱۹۹۲ دارالانشاء بیتالعدل أعظم . ↩
- همانجا . ↩
- خدمت زنان در نهادهای بهائی ، سایت میثاق أبدی ( http://misaghabadi.org/ ) ↩
- خدمت زنان در نهادهای بهائی ، سایت میثاق أبدی ( ترجمه : به نقل از احمد یزدانی، مبادی روحانی، تهران، موسسه نشر امری، سال ۱۰۴، ص۱۰۹ . ) ↩
- همانجا . ↩
- خدمت زنان در نهادهای بهائی ، سایت میثاق أبدی ( زنان : نقلقولهایی از آثار و گفتار بهاءالله، عبدالبهاء ، شوقی افندی، و بیتالعدل جهانی ؛ تالیف ادارۀ تحقیقات بیتالعدل جهانی، تورن هیل، موسسه انتشارات بهائی کانادا،۱۹۸۶، ص۳ . ) ↩
- خدمت زنان در نهادهای بهائی ، سایت میثاق أبدی ↩
- همۀ معانی با تلخیص از لغتنامۀ دهخدا ، جلد 8 ، صص 11927 و11936 نقل شده است . ↩
- قرآن مجید ؛ سورۀ کهف ، آیۀ 17 . ↩
- قرآن مجید ؛ سورۀ نور ، آیۀ 37 . به این آیه در چند موضع دیگر نیز استشهاد شده است که در بیشتر آنها میتوان همین برداشت عامّ را از مفهوم رجال داشت و آن را منحصر در معنای جنس مذکّر ندانست . ↩
- قرآن مجید ؛ سورۀ بقره ، آیۀ 282 . ↩
- حدیث ؛ بحارالأنوار ، مجلّد أوّل . ↩
- اشاره به آیۀ 26 از سورۀ مطفّفین قرآن مجید ( ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافِسون ) ↩
- قرآن مجید ؛ سورۀ بقره ، آیۀ 156 . ↩
- چهار وادی ، آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 2 ؛ ص 158 . ↩
- هفت وادی ، آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 2 ؛ ص 150 . ↩
- قرآن مجید ؛ سورۀ أحزاب ، آیۀ 40 . ↩
- ایقان مبارک ، ص 50 . ↩
- لوح ملّاحالقُدس ، مائدۀ آسمانی ، جلد 4 ، ص 341 . ↩
- مثنوی مبارک ، آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 2 ، صص 167 و 173 . ↩
- « مؤسّسۀ بيتالعدل عبارت است از هيأتهای انتخابی که در سطح محلّی ، ملّی و بينالمللی به تمشيت امور جامعه می پردازد. جمال اقدس ابهی تأسيس بيتالعدل اعظم و بيت العدل محلّی را در کتاب مستطاب اقدس تصريح فرمودهاند . حضرت عبدالبهاء نيز در الواح وصايا دستور تشکيل بيتالعدل خصوصی (ملّی يا منطقهای) را صادر و کيفيّت انتخاب بيتالعدل اعظم را تشريح فرمودهاند . » ( کتاب مستطاب أقدس ؛ چاپ مرکز جهانی بهائی ، ص 139 م ، توضیح بند 30 ) ↩
- ( ٢١ ) من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم الی بيت العدل ليصرفوها أمناء الرّحمن فی الايتام و الارامل و ما ينتفع به جمهور النّاس ليشکروا ربّهم العزيز الغفّار .
( ٢٢) و الّذی له ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب يرجع الثّلثان ممّا ترکه الی الذّرّيّة و الثلث الی بيت العدل کذلک حکم الغنيّ المتعال بالعظمة و الاجلال .
( ٣٠ ) قد کتب اللّه علی کلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمع فيه النّفوس علی عدد البهاء و إن أزداد لا بأس و يرون کانّهم يدخلون محضر اللّه العليّ الاعلی و يرون من لا يری و ينبغی لهم أن يکونوا أمناء الرّحمن بين الامکان و وکلاءاللّه لمن علی الارض کلّها و يشاوروا فی مصالح العباد لوجه اللّه کما يشاورون فی أمورهم و يختاروا ما هو المختار کذلک حکم ربّکم العزيز الغفّار . إیّاکم أن تدعوا ما هو المنصوص فی اللّوح إتّقوا اللّه يا أولی الانظار .
( ٤٢ ) قد رجعت الاوقاف المختصّة للخيرات الی اللّه مظهر الآيات ليس لاحد ان يتصرّف فيها الّا بعد اذن مطلع الوحی و من بعده يرجع الحکم الی الاغصان و من بعدهم الی بيت العدل ان تحقّق امره فی البلاد ليصرفوها فی البقاع المرتفعة فی هذا الامر و فيما امروا به من لدن مقتدر قدير . و الّا ترجع الی اهل البهاء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح اولئک اولياء النّصر بين السّموات و الارضين . ليصرفوها فيما حدّد فی الکتاب من لدن عزيز کريم .
( ٤٨ ) کتب علی کلّ أب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح و الّذی ترک ما امر به فللامناء ان يأخذوا منه ما يکون لازماً لتربيتهما ان کان غنيّاً و الّا يرجع الی بيت العدل انّا جعلناه مأوی الفقرآء و المساکين .
( ٤٩ ) قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية دية مسلّمة الی بيت العدل و هی تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا مرّة اخری عودوا بضعف الجزاء هذا ما حکم به مالک الاسماء فی الاولی و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهين . ↩
- ( ٢٣ ) و الّذی لم يکن له من يرثه و کان له ذو القربی من أبناء الاخ و الاخت و بناتهما فلهم الثّلثان و الّا للاعمام و الاخوال و العمّات و الخالات و من بعدهم و بعدهنّ لأبنائهم و أبنائهنّ و بناتهم و بناتهنّ و الثّلث يرجع الی مقرّ العدل امراً فی الکتاب من لدی اللّه مالک الرّقاب .
( ٥٢ ) قدارجعنا ثلث الدّيات کلّها الی مقرّالعدل و نوصی رجاله بالعدل الخالص ليصرفوا ما اجتمع عندهم فيما أمروا به من لدن عليم حکيم . يا رجال العدل کونوا رعاة أغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنائکم کذلک ينصحکم النّاصح الأمين . ↩
- ( 52 ) ... يا رجال العدل کونوا رعاة أغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذين ظهروا بالأثواب کما تحفظون أبنائکم کذلک ينصحکم النّاصح الأمين . ↩
- ر.ک به یادداشت 21 در بالا . ↩
- کتاب اقدس ، ص 135 م ، توضیحات بند 21 . ↩
- قد أرجعنا ثلث الدّيات کلّها الی مقرّالعدل و نوصی رجاله بالعدل الخالص ليصرفوا ما اجتمع عندهم فيما امروا به من لدن عليم حکيم . يا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنائکم کذلک ينصحکم النّاصح الأمين . ( بند 52 ) ↩
- توضیحات کتاب مستطاب اقدس ، صص 160 – 159 . ↩
- مقصد از ارض خاء ايالت خراسان در ايران و نواحی اطراف آن است که شامل مدينه عشق آباد نيز می شود . ( کتاب اقدس ، ص 187 م ) ↩
- کتاب اقدس ، ص 202 م . ↩
- این پنج مورد در این ألواح ، آمده است : لوح بشارات ، لوح کلمات فردوسیه ، رسالۀ سؤال و جواب ، مائدۀ آسمانی (ج 8 ، ص 115 ) آثار قلم أعلی ( ج3 ، ص 745 ) . ↩
- بشارات ، مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس ، ص 14 . ↩
- اشراقات ، مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس ، ص75 ( نیز : اشراقات ، ص 79 . ) ↩
- اشراقات ، مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس ، ص79 ( نیز : اشراقات ، ص 85 . ) ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص745 . ↩
- کلمات فردوسیّه ، مجموعۀ ألواح بعد از کتاب اقدس ، ص 38 . ( نیز : اشراقات ، ص 124 . ) ↩
- اشراقات ، مجموعۀ الواح بعد از کتاب أقدس ، ص73 . ( نیز : اشراقات ، ص 76 . ) ↩
- رسالۀ سؤال و جواب ، کتاب مستطاب أقدس ، ص73م . ↩
- مائدۀ آسمانی ، جلد 8 ، صص116 – 115 . ↩
- لوح دنیا ، مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس ، ص 54 . ↩
- لوح سیّد مهدی دهجی ، مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس ، ص124 . ↩
- لوح بسمله ، مجموعۀ الواح حضرت بهاءالله ، چاپ مصر ، ص 281 . ↩
- لوح خطاب به شخصی به نام مهدی ،اقتدارات ص120 . ↩
- لوح عندلیب ، اقتدارات ، ص 24 . ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 152 . ↩
- مرد دلاور ، شجاع و دلیر و دلاور ، مرد ، پهلوان ، یل ، قهرمان . ( لغتنامۀ دهخدا ، جلد 4 ، ص 4866 ) ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 355 . ↩
- The Service of Women on the Institutions of the Baha'i Faith
أصل مقاله به انگلیسی است و در اینجا منتشر شده : https://www.h-net.org/~bahai/docs/vol3/wmnuhj.htm ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص170 . ↩
- مجموعۀ ألواح بعد از کتاب أقدس ، ص161. ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 1 ، ص91 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص62 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص 109 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص548 . ↩
- مکاتيب عبدالبهاء ، جلد 7 ، ص 100 ؛ به نقل ازگلزار تعالیم بهائی، ص285 . ↩
- رسالۀ سؤال و جواب ، کتاب مستطاب أقدس ، ص 42م . ↩
- همانجا ، ص 49م . ↩
- همانجا ، ص 52م . ↩
- همانجا ، ص 54م . ↩
- کتاب مستطاب اقدس ؛ صص 16 – 15م . ↩
- لوح قِناع ، مجموعۀ الواح حضرت بهاءالله ، چاپ مصر ، ص69 . ↩
- همانجا ، ص 76 . ↩
- تفسیر سورۀ والشّمس ، مجموعۀ ألواح حضرت بهاءالله ، چاپ مصر ، صص 15 – 14 . ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 57 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 2 ، ص 23 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص681 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 2 ، ص 32 ( خطاب به شخصی به نام قاسم ) . ↩
- لوح ابن ذئب ، ص 7 . ↩
-آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 2، ص39 – 38 . ↩
- لوح ابن ذئب ، ص 39 . ↩
- جمع بَطَل : مرد دلاور ، شجاع و دلیر و دلاور ، مرد ، پهلوان ، یل ، قهرمان . ( لغتنامۀ دهخدا ، جلد 4 ، ص 4866 ) ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 358 . ↩
- لآلیالحکمة ، جلد 1 ، صص 126 – 125 . ↩
- لآلیالحکمة ، جلد 3 ، ص 338 . ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 99 . ↩
- همانجا ، ص 86 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص250 . ↩
- کلمات فردوسیّه ، مجموعۀ ألواح بعد از کتاب أقدس ، ص 31 – 30 . ( و نیز : اشراقات ، ص 113 ) ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص225 . ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 88 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص94 . ↩
- لآلیالحکمة ، جلد 3 ، صص 349 – 348 . ↩
- آثار قلم أعلی ، دورۀ سهجلدی ؛ جلد 3 ، ص548 . ↩
- همانجا ، ص973 . ↩
- آیات الهی ، جلد دوم ، ص 372 . ↩
- اشراقات ، ص 14 . ( لوح خطاب به شخصی به نام محمّد ) ↩
- لآلیالحکمة ، جلد 2 ، ص 232 . ↩
- مجموعۀ ألواح مبارکه ( عندلیب ) ، صص 51 – 50 . ↩