اصول و روش‌ها در بررسی و تحلیل متون مقدّس بهائی

حسن ممتاز
نسخه اصل فارسی

اصول و روش‌ها در بررسی و تحلیل متون مقدّس بهائی

حسن ممتاز

تقدیم به جناب چنگیز فنائیان

برای همۀ مساعی و تلاش‌های خالصانه‌اش

1395

فهرست

فهرست

چکیده

پیش‌گفتار

فصل نخست

تعریف برخی اصطلاحات

1.اصل / اصول

2.روش / شیوه

3.تحلیل

4.متن / اثر

5.مقدّس

6.بهائی

نتیجه‌گیری

فصل دوم

اصول و مباني پژوهش در متون مقدّس بهائی

1.اصل اوّل

2.اصل دوم

3.اصل سوم

4.اصل چهارم

5.اصل پنجم

6.اصل ششم

7.اصل هفتم

8.اصل هشتم

9.اصل نهم

نتیجه‌گیری

فصل سوم

روش بررسی و تحلیل متون مقدّس بهائی

1.مراحل شناخت متن

1-1- مطالعات اكتشافي در متون مقدّس بهائی

1-2- توصيف متن

1-3- استنباط ازمتن

2.مراحل تحليل متن و استنباط از آن

2-1- توجّه به مفهوم و معناي كلّ متن

2-2- تجزية متن به واحدهاي معنایی كامل و مستقل

2-3- توجّه به معني و مفهوم اجزاي متشكّلۀ متن

2-4- باز فهمي كلّ متن با توجّه به معاني اجزاي آن

2-5 - مطالعة عمیق متن

2-6- توجّه به هر دو جنبة صوری و محتوایي متن

2-7- توجّه به مقام و موقعيّت نویسندۀ متن

2-8- بررسي هماهنگي و همخواني استنباط ما از اجزاء متن با كلّ متن

2-9- مراجعه به تبيينات مراجع رسمی و موثّق بهائی و توضيحات بيت‌العدل اعظم

2-10- توجّه به توافق استنباط‌هاي ما ازمتن با ساير منابع و موازين معتبر

2-11- يادداشت‌برداري

فصل چهارم

انواع تحلیل متون مقدّس بهائی

1.شیوه‌های موضوع‌محور

1-1 - مطالعة تاريخي

1-2 - مطالعة تطبيقي

2.شیوه‌های متن‌محور

2-1- استدلالي

2-1-1- تحلیل ساختمان منطقي متن

2-1-2- توجّه به شيوۀ استدلال

2-1-3- بررسي مباني استدلال‌ها

2-2-پژوهش‌های بینامتنی

2-2-1- بررسي پيشينۀ یک موضوع در آثار ديگران

2-2-2- بررسي ارتباطات بینامتنی دربارۀ یک موضوع در آثار مباركۀ بهايي

2-2-3- تعيين جايگاه متن در بين آثار مشابه ومقدّم و مؤخّر بر آن

2-2-4- تعيين موارد جديد و بديع در متن

3.شيوۀ بررسي آثار ترجمه شده

1 -3- دشواری ترجمۀ متون فصیح

3 – 2 – اصول ارزیابی ترجمۀ متون

3 – 3 – مقابلۀ متن ترجه شده با متن اصلی

3 – 4 – نحوۀ معادل‌گذاری اصطلاحات امری

3 – 5 – دقّت در ثبت نسبت‌های خانوادگی

3 – 6 – دقّت در ضبط اَعلام

3 – 7 – میزان نقل‌قول‌ها از متون اصلی

جمع‌بندی

کتابنامه

منابع اینترنتی

چکیده

روش علمی مبتنی بر مبانی فکری و فلسفی و گفتمان حاکم بر آن است . هر روش دیگری نیز مبانی و اصول فکری و اعتقادی خاصّی دارد که باید کشف ، شناخته و تبیین شود تا راهنمای کاربران روش و تعیین‌کنندۀ حدود و امکانات آن باشد . روش مطالعه و پژوهش متون مقدّس بهائی نیز ناگزیر بر مبانی و اصولی بنا شده است که اگر به آنها آگاهی داشته باشیم بهتر و منضبط‌تر می‌توانیم از آن استفاده کنیم . فهرست نمودن اصول و مبانی مطالعه و تحقیق در متون مقدّس بهائی ، خود مستلزم ارائۀ تعاریف برخی اصطلاحات و واژگانی است که استخوان‌بندی آن مبانی را می‌سازند و ابهام در آنها منجر به گنگی و نامفهوم ماندن آن اصول خواهد شد . روش‌های مطالعه و پژوهش در متون مقدّس بهائی نیز بسته به اهداف و سطح کار ، متفاوت و متنوّع است . در این مجموعه برخی از این روش‌ها باختصار شرح داده شده است . مراحل این روش‌ها شامل شناخت ، تحلیل متن و استنباط از آن ، توجّه به جنبه‌های صوری و محتوایی ، توجّه به مقام و موقعیّت نویسندۀ متن است . همچنین انواع تحلیل متون مقدّس بهائی – شیوه‌های موضوع‌محور و متن‌محور – و شیوه‌های بررسی ترجمۀ آثار انگلیسی حضرت ولیّ‌امرالله بررسی شده‌اند .

کلمات کلیدی : تحقیق ؛ مطالعه ؛ پژوهش ؛ متون ؛ آثار ؛ بهائی

ای سلمان ، در کلمات رحمن به قلب طاهر و بصر مقدّس مشاهده نما و تفکّر کن که لعلّ به مراداللّه فائز شوی . ( لوح سلمان 2 ) (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 137)

پیش‌گفتار

مطالعه و پژوهش دربارۀ متون دینی ، ادبی ، فلسفی ، و عرفانی یکی از شاخه‌های مهم پژوهش است که از سطوح و مراتب متفاوتی برخوردار است . در این پژوهش‌ها به تناسب اهدافی که پژوهشگر دارد از روش‌های ساده تا پیچیده و چندوجهی استفاده می‌شود . این سطوح از جنبه‌های زبانی و ادبی شروع شده تا تعمّق در لایه‌های عمیق اندیشه‌ها و عواطفی ادامه می‌یابد که با استفاده از شیوه‌های زبانی و ادبی ، قصد القاء و انتقال آن را داشته‌اند .

وقتی با متنی سروکار داریم که آفریننده و تعداد کثیری از مخاطبانش ، آن را متنی مقدّس و فرابشری می‌دانند این پیچیدگی‌ها بیشتر می‌شود . اگر پژوهشگر و خوانندۀ آن متن خود از گروهی باشد که به تقدّس آن متن ، اعتقاد دارد ؛ ضروری است دقّت و حساسیّت بیشتری به کار بَرَد . متون مقدّس دیانت بهائی ، و در رأس آنها آثار حضرت بهاءالله و حضرت اعلی ، نیز از این ملاحظات روش‌شناختی مستثنی نیستند ؛ بنابراین در این نوشته کوشیده‌ام برخی نکات و ملاحظات را که به هنگام مطالعۀ متون مقدّس بهائی و پژوهش در آنها باید رعایت شود ، باختصار و اجمال ، مرور کنم .

این نوشته ، سال‌ها پیش به صورت مقاله‌ای کوتاه برای استفادۀ دانشجویان یک دورۀ مطالعات معارف بهائی نوشته شده بود که با بازبینی در آن و افزودن شواهد و مستندات و تکمیل مباحث ، نسخۀ کنونی فراهم آمده است . بحثی چنین حسّاس و فراخ‌دامن نیازمند سال‌ها ممارست و مجالی بیش از این صفحات اندک است که در این نوشته پیش رو داریم . این نوشته ، تنها گامی کوتاه در راهی دراز است ؛ راهی که فقط با همکاری و همراهی محقّقان کارآزموده و بادانش می‌توان طی کرد .

از همۀ کسانی که پیشنویس این نوشته را در مراحل مختلف ، خواندند و با نظرات شان کمک نمودند تا برخی اشتباهات و کاستی‌ها را دریابم و در ویرایش‌های بعدی آنها را اصلاح و تکمیل کنم . در عین حال مطمئناً هنوز هم ایرادات و اشکالاتی در آن راه یافته که از چشم و ذهن نگارنده دور و پوشیده مانده است . امیدوارم کسانی که این نوشته را می‌خوانند با نگاه تیزبین و نقّاد خویش ، به هر شکلی که برایشان مقدور است نگارنده را از نظرات و نقدهای خویش و کاستی‌ها و اشتباهاتی ، که در این نوشته راه یافته و باقی‌مانده است ، آگاه فرمایند تا اگر فرصتی دست داد ، در نوبت‌های دیگر نشرش ، نسخۀ بهتری از آن فراهم آید .

شیراز – اسفند 95

فصل نخست

تعریف برخی اصطلاحات

بی‌فایده نیست که برای تقریب ذهن خوانندگان با آنچه منظور ما از بعضی اصطلاحات اساسی و کلیدی این نوشته است ؛ توضیحاتی مختصر دربارۀ آنها ارائه کنیم تا از هرگونه سوء‌تفاهمی پیشگیری شود . این توضیحات صرفاً در حدّ کاربردی است که در این نوشته دارند نه توضیح دقیق و فنّی آنها که در هرجایی بتوان به کاربرد.

اصل / اصول

در لغت‌نامۀ دهخدا برای واژۀ « اصل » معانی‌ای چون : والد ؛ پدر ؛ و پایین کوه و دیوار و بیخ درخت بوده » آنگاه استعمال آن بمرور زمان فزونی یافت تا آنکه گفتند اصل هر چیز آن است که وجود آن چیز بدان متکی است چنانکه پدر ، اصل فرزند و نهر ، اصل جدول است . » (دهخدا, لغتنامه, 1377, ص. 2799 ، جلد دوم) چنانکه در درخت بن و ریشه و بیخ آن را اصل و تنه و شاخ و برگ و میوه را فرع آن اصل می‌دانند . بنابراین هر چیزی که نسبت به چیزهای وابستۀ خود تقدّم وجودی و زمانی یا تقدّم ذاتی و علّی داشته باشد ؛ اصل آن چیزها شمرده می‌شود .

رابطۀ اصل و فرع ، نسبی است و دارای مراتب ؛ چنانکه اگر « الف » نسبت به « ب » اصل باشد ممکن است خود فرع چیزی دیگر محسوب گردد . پس آنچه در این نوشته به عنوان اصل یا اصول به حساب آمده است ممکن است خود به خود اصالت نداشته باشد و اعتبارش را از مفاهیم و قواعد و گزاره‌های دیگری بگیرد که بر او تقدّم ذاتی و علّی داشته باشند ؛ ولی برای پرهیز از درازنویسی و یا قبول پیشفرض‌هایی به توضیح یا اثبات آنها نپرداخته‌ایم .

در علوم فقه و اصول اسلامی معانی متفاوتی برای » اصل » در نظر می‌گیرند . یکی از این معانی همان اصول اعتقادی دین اسلام است که مبنای بقیۀ معتقدات و دانش‌های دینی آنهاست و اعتبار و درستی آنها منوط و معلّق به هماهنگی و عدم تضادّ و تناقض با این سه اصل – توحید ، نبوّت ، و معاد – است . (دهخدا, لغتنامه, 1377, ص. 2822 ، جلد دوم) یکی از معانی دیگر اصل در این علوم ، قاعده‌های کلّی‌اند که که به صورت قضیه‌های کلّیه بیان می‌شوند و شمول عام بر مصادیق جزئی خود دارند . در این معنا مترادف با « قانون » و « قاعده » به کار می‌رود . (دهخدا, لغتنامه, 1377, ص. 2801 ، جلد دوم)

گاهی اصولی را بدون اثبات می‌پذیریم . اگر این اصول برای عقل متعارف ، بدیهی و روشن و پذیرفتنی باشد به آنها « اصول بدیهی » می‌گویند . (بیرو, 1366, ص. 27) اگر بعضی مبادی تصدیقی را به صرف حسن ظنّ به گوینده یا نویسنده می‌پذیریم و به صحّت آنها معترف و معتقد می‌شویم . این‌گونه مبادی ناآشکار را که به‌خودی خود معتبر و مسلّم نیستند « اصول موضوعه »۱ می‌گویند . مثال اصول موضوعه در هندسه و ریاضیات بخوبی آشکار است . مثلاً در هندسه اقلیدسی قبول می کنیم که از هرنقطه‌ای خارج یک خط ، فقط یک خط به‌موازات آن می‌توان رسم نمود .این قاعده یا اصل را برایمان اثبات نمی‌کنند بلکه درستی آن را فرض می‌گیرند تا بعد قوانین و قواعد دیگری را از آن استخراج یا برآن بنا کنند . (دهخدا, لغتنامه, 1377, ص. 2826 ، جلد دوم) گاهی آن را « اصل متعارف »۲ می‌گویند که گزاره‌ای است که به‌خودی‌خود نه بدیهی است و نه از نظر منطقی اثبات‌شدنی .یک اصل موضوعه یا متعارف پذیرفته‌شده در یک نظام فکری و استدلالی ، ممکن است در نظامی دیگر مطرود و ناپذیرفته شود و حتّی نقیض آن را اصل بینگارند . نمونۀ آن هندسۀ غیراقلیدسی است که اصل متعارف و موضوعۀ هندسۀ اقلیدسی را دربارۀ رسم انحصاری یک خط موازی از نقطۀ خارج یک خط نمی‌پذیرد . (بیرو, 1366, ص. 284)

ما نیز در این نوشته کم و بیش اصل و اصول را به همین معانی به کار برده‌ایم ؛ بنابراین بدیهی است که دربارۀ بعضی یا همۀ آنها بحث‌های اساسی‌تری لازم باشد یا بتوان دربارۀ اثبات درستی یا نادرستی آنها استدلال نمود . چون در اینجا هدف خاصّی داشته‌ایم نمی‌توانستیم نخست به مباحث فلسفی و الهیاتی و منطقی وارد شویم و همۀ اصول را به بحث بگذاریم تا خوانندگان ناباور به آنها را اقناع کنیم . فرض ما این است که خواننده یا خود به این اصول اعتقادی باور دارد یا اگر ندارد با فرض درستی آنها مطالب را بررسی و نقد نماید . واضح است که این نوشته برای آنان که هیچ رابطۀ فکری با مبانی اعتقادی بهائی ندارند ، چندان فایده‌ای ندارد .

روش / شیوه

« روش » از بن مضارع « رفتن » ساخته شده و از واژه‌های پرکاربرد و دیرین در ادبیات فارسی است که هنوز نیز به‌کار می‌رود . برای آن برابرنهاده‌هایی چون « طرز ، طریقه ، قاعده ، قانون ، راه ، هنجار ، شیوه ، اُسلوب، وَتیرَة ، نَسَق ، مِنوال ، سَبک ، طریق ، گونه ، سنّت ، نَمَط ، رسم ، آیین ، و نهج » گذاشته‌اند . (دهخدا, 1377, ص. 12378 ، جلد هشتم) روش علمی۳ را بررسی فرآیندی عقلانی دانسته‌اند که برای دستیابی به دانش باید دنبال کرد و یا فرآیند عملیاتی لازم برای اخذ چنین نتیجه‌ای است . روش ، تکاپو و تعقیب و یا جست‌وجویی است اندیشیده و سازمان‌یافته برای دستیابی به دانش یا قدرت . روش را چون یک سفر در نظر گرفته‌اند که مسافر و مقصدی دارد . مسافر این سفر ، خرد انسانی و مقصد آن کشف حقیقت است . از نظر دکارت ، روش « راهی است که باید برای وصول به حقیقت در علوم پیمود . » همچنین روش را چنین تعریف کرده‌اند : « هنر ایجاد توالی بین اندیشه‌های بسیار یا به منظور کشف حقیقت ؛ آنگاه که از آن بی‌اطّلاع هستیم یا در جهت اثبات آن برای دیگران ، زمانی که از آن اطّلاع داریم . » (بیرو, 1366, ص. 223)

در ادامه چند تعریف دیگر را هم ارائه می‌کنیم تا با دیدگاه‌های دیگری هم آشنا شویم :

  1. روش ، استدلالی است که به کمک آن آدمی افکار خود را به نحوی صحیح در محلّ آزمایش قرار می‌دهد .
  2. روش ، مجموعه وسایل و طرقی است که وصول به هدف موردنظر را آسان می‌سازد .
  3. روش ، تلاش برای پیداکردن بهترین راه برای رسیدن به حقیقت است .
  4. روش ، راه درست و منظّم برای نتیجه‌گیری‌های صحیح است .
  5. روش ، انتخاب قاعده و انتخاب راه است .
  6. روش ، مجموعه اقدامات و اعمال ، اصول و قوانینی است که برای تحقیق علمی انجام می‌گیرد .
  7. روش ، کلّیۀ وسایل و ابزار و مجموعه مراحلی است که برای جمع‌آوری اطّلاعات و کیفیّت بررسی آنها جهت وصول به یک هدف انتخاب می‌شود .
  8. روش ، خطّ مشی برای جمع‌آوری و یا تجزیه و تحلیل اطّلاعات است .
  9. روش ، کلّیۀ فنون و وسایلی است که با استفاده از آنها می‌توان به واقعیّات علمی دست یافت .
  10. روش ، راه‌های بررسی برای کشف حقیقت و دریافت رابطۀ علّت و معلولی آنها است .
  11. روش ، خطّ مشی معقول و منظّم برای دستیابی به هدفی معیّن است . (قائمی, 1368, ص. 130)

لازم است میان « روش » و « فنّ » یا « تکنیک » نیز فرق بگذاریم . روش یک مسألۀ ذهنی و نظری است و با مبانی اندیشه و جهان‌بینی و علم‌شناسی پژوهشگر ارتباط دارد ؛ ولی فنون و تکنیک‌های تحقیق از این حیث بی‌طرف و خنثی هستند و همچون ابزاری در خدمت پژوهشگر و روش او به کار می‌روند . فنّ و تکنیک ، شیوۀ اجرا و عمل و پیاده‌کردن روش از مرتبۀ فکر و نظر است . فنّ به کیفیّت اجرا ، طرز اِعمال روش ، نحوۀ به‌کارگیری ابزار و وسایل و نوع ابزار بستگی دارد . پیشرفت‌های فناوری بر روی فنون تحقیق و ابزارهایی که محقّق به کار می‌برد ؛ تأثیر می‌گذارد و باعث سرعت ، کاهش زمان پزوهش ، افزایش دقّت در سنجش‌ها و آزمایش‌ها و آسانی ثبت و ضبط یافته‌ها و اطّلاعات و ارائۀ گزارش نهائی می‌شود . (قائمی, 1368, ص. 131)

« روش‌شناسی » شاخه‌ای از فلسفۀ علم است که بر اساس تلقّی خاصّی که هر کسی از علم و طریق دستیابی به آن دارد روشی را برای رسیدن به حقیقت و پرده‌برداری از چهرۀ مجهولات خود برمی‌گزیند و در پیش می‌گیرد . « روش‌شناسی یا دانش روش‌ها ، رشته‌ای است که هدف از آن تعمّق در باب فرآیندهای عقلانی یک اندیشۀ منتظّم است . این دانش به تعبیۀ مفاهیم اساسی و ابزار عقلانی که یک روش برای وصول به هدف باید به‌کارگیرد ؛ می‌پردازد . استفادۀ درست از این ابزار باید به سازمان‌دادن ، تفسیر و تبیین داده [ یافته ]‌های پژوهش به صورت کلّی همبسته برای خرد منتهی شود ( نظیر نظام علمی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فلسفی ، و ...). » (بیرو, 1366, ص. 223-224)

پس روش‌شناسی هر پژوهشگری مبتنی است بر مبانی فکری و فلسفی وی و تلقّی خاصّی که از جهان و راه‌های کسب علم و معرفت از آن دارد . بنابراین ناگفته پیداست که روش‌شناسی یک بهائی نمی‌تواند کاملاً و از هر نظر و جنبه‌ای مطابق روش‌شناسی پیروان مکاتب و ادیان دیگر باشد . همچنین روش‌شناسی همۀ پیروان دیانت بهائی نیز به علّت برداشت‌های متفاوت ایشان از اصول اعتقادی و مبانی فکری دین‌شان نمی‌تواند کاملاً و دقیقاً منطبق بر هم باشد . کثرت روش‌شناسی‌ها همبسته با کثرت فلسفه‌ها و دیدگاه‌های هر فلسفه‌ای دربارۀ علم و معرفت است . براین اساس روشن است تا زمانی که رؤوس معرفت‌شناسی و فلسفۀ علم یک پژوهشگر ، مشخّص و تعریف‌شده نباشد ؛ روش‌شناسی او نیز از انتظام و اتقان و انسجام لازم نیز برخوردار نخواهد بود . به همین منظور کوشیده‌ام در این نوشته با طرح چند اصل ، طرحی از مبانی روش‌شناسی مقصود خود ارائه نمایم . نقد علمی روش‌شناسی‌ها خود به رشد و بالیدن آن‌ها کمک می‌کند و باعث فربهی اندیشۀ علمی و پژوهشی میان اهل علم و تحقیق می‌گردد .

تحلیل

« تحلیل »۴ برعکس ترکیب است و عبارت است از بازگرداندن کلّ به اجزاء خود . اگر شیء در جهان خارج از ذهن ، واقعاً تحلیل شود ، تحلیل واقعی یا طبیعی نامیده می‌شود و اگر تحلیل ، فقط در ذهن واقع شود تحلیل خیالی نامیده‌ می‌شود . پس تحلیل جسم به اجزاء خود ، یعنی تحلیل شیمیائی ، تحلیل حقیقی یا واقعی است ؛ زیرا اجزاء جسم را از یکدیگر جدا می‌کند ؛ امّا تحلیل اخلاق قهرمان‌های داستان و توصیف عواطف و منازعات آنها تحلیل خیالی است ؛ زیرا اجزاء موضوع مورد بحث را فقط در ذهن ، تحلیل می‌کند . (صلیبا, 1366, ص. 216)

تحلیلی که در اینجا مدّنظر ماست از هر دو نوع است ؛ چه‌که گاهی برای تحلیل ذهنی و خیالی مفاهیم و اندیشه‌های مندرج و مندمج در متون ، ناگزیریم مادّۀ حامل آن مفاهیم و اندیشه‌ها را نیز تحلیل یا به عبارت دقیق‌تر تجزیه کنیم . این مادّه همان زبانی است که حامل متن است و متن بی‌وجود زبان نمی‌توانست تحقّق مادّی و محسوس و قابل انتقال به دیگری بیابد .

روش تحلیلی یکی از روش‌های رایج و متداول در مطالعات و پژوهش‌های زبانی ، ادبی و دینی است . چون در هرسه زمینۀ گفته‌شده با « متن » مکتوب سروکار داریم و هر متنی یک پدیدۀ مرکّب است که برای راهیابی به درون آن و کشف روابط بین اجزایش باید آن را « تجزیه و تحلیل » کنیم . اساس روش تحلیلی این است که پژوهشگر ، مسأله یا اندیشه یا پدیده‌ای را در نظر می‌گیرد و آن را به اجزاء تشکیل‌دهنده‌اش تجزیه می‌کند تا روابط علّی میان آنها را کشف نماید تا از این راه به کشف یک زمینۀ فکری یا گفتمان پنهان و پوشیده زیر پردۀ واژه‌ها و گزاره‌ها و تصویرهای خیالی متن برسد . نتیجۀ این تحلیل ، یافتن قاعده یا صدور یک حکم دربارۀ وضعیّت نویسندۀ آن متن یا اوضاع و احوالی است که آن متن را پدید آورده‌اند . (قائمی, 1368, ص. 283 - 282)

نباید « تحلیل » را با « تقسیم » اشتباه گرفت . تحلیل ، « جداکردن اجزاء شیء از یکدیگر است ؛ امّا تقسیم ، پاره‌کردن شیء به اقسام نامعیّن است . فرق این دو معلوم است ؛ زیرا اجزاء شیء ، ساده‌تر از خود شیء است ؛ امّا اقسام آن مانند خود شیء مرکّب است . » (صلیبا, 1366, ص. 216)

متن / اثر

در این نوشته دربارۀ پژوهش روی « متن »هایی که از نظر دیانت بهائی ، مقدّس و مرجع است بحث می‌کنیم نه هر نوع پژوهش دیگر . به همین سبب باید ببینیم منظور از « متن » چیست . امروزه به جای اصطلاح « اثر » ادبی که منتقدان سنّتی به کار می‌بردند و موضوع نقد خود قرار می‌دادند از « متن و نوشتار »۵ استفاده می‌شود . از نظر منتقدان معاصر – بخصوص ساختگرایان۶ - شکل هر متن یا نوشتاری به واسطۀ طرح‌ریزی ارادی نویسنده و معانی آن از رهگذر استفاده‌های منظوردار نویسنده از زبان ایجاد نمی‌شود ؛ بلکه هر متن یا نوشتاری را غیرشخصی و بی‌طرف به شمار می‌آورند . (داد, 1382, ص. 423)

در آثار حضرت بهاءالله از الفاظ « کتاب » ، « لوح / الواح » ، « کلمةالله » ، «کلمات » ، و « آیات » بیش از واژه‌ها و اصطلاحات دیگر برای اشاره به آثار خودشان استفاده کرده‌اند . در کتاب اقدس چنین آمده است :

« ... ایّاکُم ان یَمنَعَکُم ما نُزِّلَ فی‌الکتابِ عن هذا الکتابِ الّذی یَنطِقُ بالحقِّ انّه لا اله الّا انا العزیزُالحمید ... » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 126 - 125 ؛ بند 134)

در توضیح این بند چنین نوشته‌اند :

« ... مراد از ما نزّل فی الکتاب آيات و کلمات منزله بر مظاهر الهيّه است و مقصد از " الکتاب الّذی ينطق بالحقّ " نفس مظهر الهی است . آيات فوق اشاره است به فرموده حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان فارسی که مقصود از" کتاب اللّه " نفس من يظهره اللّه است . در يکی از الواح مبارکه حضرت بهاءاللّه می فرمايند : " قد ظهر کتاب اللّه علی هيکل الغلام . " در اين آيه از کتاب مستطاب اقدس و همچنين در بند ١٦٨ حضرت بهاءاللّه خود را " کتاب ناطق " ناميده و امم سايره را انذار می فرمايند که با استدلال از کتب مقدّسۀ خويش ، " کتاب الّذی ينطق فی قطب الابداع " را رد ننمايند و نصيحت می‌فرمايندکه مبادا بياناتی که در کتب آسمانی نازل شده سبب شود که از عرفان مقام مظهر ظهور و تمسّک به امر جديد محروم مانند . ... » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 208)

همچنین دربارۀ مصداق « آیات‌الله » که در بند 149 کتاب اقدس - « اُتلوا آياتِ اللّهِ فی کلِّ صَباحٍ و مَساءِ » - آمده ؛ چنین توضیح داده و تبیین کرده‌اند :

« در بارۀ " آيات اللّه " جمال مبارک می فرمايند : " مقصود جميع ما نزل من ملکوت البيان است . "حضرت وليّ امراللّه در توضيح کلمۀ " آيات " در توقيع مبارک خطاب به يکی از احبّای شرق می‌فرمايند که آنچه از کلک ميثاق صادر از آيات محسوب نيست و همچنين تذکّر داده‌اند که آثار قلميّه خود آن حضرت را نيز نبايد از آيات دانست . » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 216 - 215)

ما نیز به تبع همین بیانات در این نوشته ، منظورمان از متون مقدّس بهائی ، همین معنای خاصّ آن ، یعنی آثار دو مظهر امر الهی ؛ حضرت بهاءالله و حضرت باب و تبیینات رسمی این آیات است که از طرف دو مبیّن رسمی آیات‌الله تعیین شده‌اند .

دربارۀ دیدگاه‌های مختلف در زمینۀ تفاوت « متن و نوشتار » با « اثر » ادبی به معنای سنّتی می توان به منابع نظریه‌های ادبی مراجعه نمود و ما در اینجا نمی‌خواهیم متعرّض آنها شویم .۷ از نظر ما هر آنچه پیام و تعالیم یکی از مراجع اصلی و رسمی دیانت بهائی است و به نحو موثّق و معتبری به صورت نوشته به دست ما رسیده باشد و درستی و اعتبار و سندیّت آن نیز به اثبات رسیده باشد ؛ می‌تواند « متن » یا « اثر » شمرده شود . این دو اصطلاح را نیز جابه‌جا به یک معنا به کار می‌بریم و تفاوتی بین آنها قائل نیستیم .

مقدّس

شاید چندان گزاف نباشد که واژۀ « مقدّس »۸ را – با تمامی طیف معنایی و مفهومی آن میان ادیان و ملل مختلف – کانون مطالعات دینی و امور مربوط به تحقّق دین در طول تاریخ بدانیم . چنانکه میرچا الیاده ، محقّق و دین‌شناس شهیر ، « حقیقت » را همان « مقدّس » خوانده است که در ظرف تاریخ ، پدیدار شده است . وی «مقدّس » را مبنا و پایه و معنابخش هر تجربۀ دینی می‌داند که با ویژگی الوهی وحدت‌بخش همۀ اضداد در بالاترین مرتبۀ وجودی خود ظهور می‌یابد . الیاده ، وجه تمایز و تمییز پدیدۀ دینی را از غیردینی ؛ امر مقدّس می‌داند . عنصری تحوّل‌ناپذیر که گوهر دین به حساب می‌آید و بدون آن هیچ پدیدۀ دینی در تاریخ ، ظهور نکرده است . از نظر تاریخی ، مقدّس همیشه در امری جزئی ، طبیعی و تاریخی جلوه کرده است .۹ (زروانی, 1382, ص. 32 - 29) کتاب‌ها و متون مقدّس یکی از این پدیدارهای تاریخی و طبیعی‌اند که مقدّس شمرده شده‌اند همۀ آداب و آیین‌های لازم برای امر مقدّس نیز به طور کامل دربارۀ آنها اجرا شده و می‌شود .

از نظر دیانت بهائی وجه تمایز امر مقدّس از نامقدّس ، همانا نسبت مستقیم و بلاواسطۀ یک شخص ، مکان ، شیء ، یا مفهوم با مظهر امر الهی است . از این حیث خود مظهر امر مقدّس‌ترین پدیده در این جهان است و کلام و کتاب او ماندگارترین امر مقدّس که برای انسان‌ها آورده شده است . از نخستین اظهارات حضرت بهاءالله دربارۀ آثارشان در دیباچۀ کلمات مکنونه است که می‌فرمایند :

« هذا ما نزّل من جبروت العزّة بلسان القدرة و القوّة علی النّبیّین من قبل و انّا اخذنا جواهره و اقمصناه قمیص الاختصار فضلاً علی الأحبار لیوفوا بعهد الله و یؤدّوا اماناته فی انفسهم و لیکوننّ بجوهر التّقی فی ارض الرّوح من الفائزین » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 17 )

در این بیان ، منشأ کلمات مکنونه را « جبروت‌العزّة » می‌دانند و زبان آن را « قدرت و قوّت » و مخاطبش را انبیای پیشین . ایشان در آثار خود ، که پیش از اظهار امر علنی‌شان نازل فرموده‌اند ، چنین توصیفاتی از آثار و کلمات خود کرده‌اند که اهل معنا در همان زمان پی به اشارات‌شان برده بودند و به مدّعای اصلی حضرت‌شان توجّه و ایمان داشتند . در همین اثر ، دربارۀ کلمات خود چنین می‌فرمایند :

« ای برادر من - از لسان شکرینم کلمات نازنینم شنو و از لب نمکینم سلسبیل قدس معنوی بیاشام یعنی تخم‌های حکمت لدنّیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و به آب یقین آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من سرسبز از بلدۀ طیّبه انبات نماید . » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 383 - فقرۀ 33 فارسی)

این کلمات را سرچشمۀ « سلسبیل قدس معنوی » و حاوی « تخم‌های حکمت لدّنی » دانسته‌اند که اگر در «ارض طاهر قلب » افشانده شوند سبب رویش « سنبلات علم و حکمت »شان می‌شود . ۱۰

در دیانت بهائی هر آنچه به مظهر امر منسوب است – چه مادّی و چه معنوی – مصداقی از امر قدسی و مقدّس شمرده شده که شایستۀ بالاترین حدّ احترام بشری است . از جملۀ این امور مقدّس ، کلماتی است که از طرف مظهر امر – حضرت بهاءالله و حضرت باب – برای بشر این عصر آورده شده است و در قالب نامه‌ها ، رساله‌ها و کتاب‌های این دو هیکل قدسی به بشر سپرده شده‌ است . شأن و جایگاه کلمات مظهر امر از نظر حضرت بهاءالله چنین مشخّص می‌شود :

« ... قل انّ کلّ حرف تخرج من فم اللّه انّها لامّ الحروفات و کذلک کلّ کلمة تظهر من معدن الأمر انّها لامّ الکلمات و انّ لوحه لامّ الالواح فطوبی للعارفين . ... » (بهاءالله, گلچینی از آثار حضرت بهاءالله, بی‌تا, ص. 64)

به همین دلیل است که کتاب اصلی و امّ‌الکتاب دور بهائی را « اقدس » به معنای « مقدّس‌ترین » نامیده‌اند . البته همان طور که پیش از این ذکر شد از نظر دیانت بهائی همۀ آثار مکتوب مظاهر مقدّسۀ الهی ، آیات‌الله محسوب می‌شوند و جزء کتاب‌های مقدّس قرار می‌گیرند .

بهائی

با توجّه به آنچه تا اینجا گفته شد مشخّص است که « بهائی » نیز هر آن چیزی است که نسبت حقیقی و اصیل و موثّق به دیانت حضرت بهاءالله دارد . امروز چون مرجع رسمی دیانت بهائی و جامعۀ جهانی منسوب به آن ، بیت‌العدل اعظم است در مواردی که ابهامی در « بهائی بودن » چیزی یا کسی باشد این هیأت عالیه رفع ابهام می‌نمایند .۱۱ با مراجعه به قانون اساسی بیت‌العدل اعظم دربارۀ آثار مکتوب بهائی چنین می‌خوانیم :

« ... منشأ بیت‌العدل اعظم و سلطه و اختیار و وظائف و دائرۀ اقداماتش ، کل منبعث از آیات منزَلۀ حضرت بهاءالله است . این آیات باهرات با تبیینات و توضیحات مرکز میثاق و ولیّ امرالله ، که بعد از حضرت عبدالبهاء یگانه مبیّن منصوص بیانات مقدّسه‌اند ، کلّ مجموعاً مرجع واجب‌الاطاعه و اسّ اساس بیت‌العدل اعظم ، محسوب . مرجعیّت و حاکمیّت مطلقه و قاطعیّت این نصوص مبارکه ، ثابت و لن یتغیّر خواهد بود تا زمانی که به ارادۀ الهیّه مظهر امر جدیدی در عالم ، ظاهر شود و در آن یوم، زمام امر و حکم در قبضۀ قدرت او قرار گیرد . ... » (بیت‌العدل‌اعظم, 1972 [ 1351 ], ص. 3)

نتیجه‌گیری

از این تعریفات چنین نتیجه می‌گیریم که آنچه در این نوشته به دنبال شرح آن هستیم اصول فکری و اعتقادی و نیز برخی روش‌های تحلیل متون مکتوبی است که به عنوان « آثار مقدّس بهائی » یا تعابیر مترادف آن مثل « آیات‌الله » یا » کتاب‌الله » نامیده شده‌اند و در عرف جامعۀ بهائی نوشته‌های اصلی ، موثّق و مرجع اندیشه ، اعتقاد و عمل افراد ، تشکیلات ، و جامعۀ بهائی به حساب می‌آیند و برای تعیین بهائی بودن هر دیدگاه و اندیشه و گفتمان و عملی می‌توان به آنها رجوع نمود .

این اصول و روش‌ها برای تسهیل دستیابی ، شناخت ، استخراج و تدوین هر آن چیزی است که می‌تواند مشخّص‌کنندۀ تعالیم و اندیشۀ بهائی باشد و سند آن در نوشته‌های مرجع مقدّس و عالی دیانت بهائی مکتوب شده است و سایر مراجع رسمی و معتبر این دیانت نیز اعتبار خویش را از اعتبار و تقدّس این نوشته‌ها کسب می‌کنند .

فصل دوم

اصول و مباني پژوهش در متون مقدّس بهائی

كُلُّ مانَزَلتُ عَلَيكَ مِن لِسانِ القُدرَةِ وَ كَتَبتُهُ بِقَلَمِ ‌القُوَّةِ قَد نَزَّلناهُ عَلي قَدرِكَ وَ لَحنِكَ لا عَلي‌ شَأني ‌وَ لَحني. (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 31 - فقرۀ 67 عربی)

همان‌گونه که در فصل نخست گفتیم ممکن است و می‌توان دربارۀ اصول هم چون و چرا نمود و آنها را به محک نقد کشید تا از بوتۀ موازین نقد بیرون آیند و دیده شود تا چه اندازه می‌توان برایشان اعتبار قائل شد و اعتبارشان را از کدام منبع – عقل ، تجربه ، یا مراجع دینی و اعتقادی – کسب کرده‌اند . بدیهی است اگر کسانی در خود این اصول ، تشکیک نمایند یا اصلاً به آنها اعتقاد نداشته باشند به شیوۀ دیگری تحقیق خواهند نمود . با اینکه در حدّ این رساله ، این اصول را به صورت پیشفرض ، بیان کرده‌ایم و قصد اثبات آنها را نداریم ؛ ولی برای اینکه خوانندگان بدانند تا چه حدّ این اصول ، ریشه در باورهای بهائی دارد و فقط استنباط شخصی نیست ؛ با مراجعه به بیانات مراجع رسمی دیانت بهائی ، تلاش شده که این اصول را با ارائۀ شواهد و برای کسانی ، که مرجعیّت آن بیانات را قبول دارند ، اثبات کنیم .

اصل اوّل

با توجّه به بيان مبارك حضرت بهاءالله كه در صدر اين نوشته قرار گرفته است بسیاری از اصول مطالعه و تحقیق در متون مقدّس دیانت بهائی را می‌توان استنباط نمود . نخستین اصل که در مطالعة آثار مباركه و تحرّي حقايق مندمج در آنها مشخّص مي‌شود ، نسبيّت ادراكات ما از اين آثار ومفاهيم مكنون درآنهاست . اين حقايق، نه آن‌گونه كه هستند ؛ بلكه به تناسب « قدر » و*« لحن »* انسان‌ها بر ما رخ مي‌نمايند . آنچه در آثار مباركه آمده است قدري از حقيقت است كه بشر در اين دور ، تاب و توان فهم و دريافت آن را دارد . اين اصل را در هنگام مطالعه و تحقيق به نحو عام هم بايد در نظر گرفت *؛*چه فلسفه باشد چه آثار مقدّسۀ اديان گذشته ؛ اشعار مولانا و حافظ و ديگر بزرگان ادب باشد يا مفاهيم و قوانين علوم تجربي .

در این باره حضرت ولیّ امرالله چنین فرموده‌اند :

«...دین بهائی حقائق مکنونه‌اش را به عنوان مجموعه‌ای ،که در آن تصنّعاً بهترین تعالیم عالم را در یک جا جمع کرده باشد ، عرضه نمی‌کند و نیز ندایش را با نخوت و غرور به جهان اعلان و ابرام نمي نمايد ؛ بلكه تعاليمش بر اين محور دور مي‌زند كه حقايق ديني ، امري نسبي است نه مطلق و آئين يزداني تجديدپذير است نه جامد و نهائي ، و بيدرنگ اعلان مي‌نمايد كه تمام اديان ، اساس‌شان الهي است ، هدف‌شان واحد است ، هر يك مكمّل ديگري است ، منظور و مقصدشان استمرار دارد و نوع بشر سخت بدان نيازمند است . ... » (ربّانی, 1995 [ 151 ب ], ص. 77)

این نسبیّت و استمرار تاریخی و وحدت و توافق حقایق ادیان الهی ، از مهم‌ترین مبانی اعتقادی بهائی است که آثار و نتایج مهمّی در مطالعه و پژوهش دینی دارد . حضرت ولیّ امرالله این اصل را چنین تشریح فرموده‌اند :

«... پيروان آئين بهائي اعتقاد راسخ دارند كه جوهر تعاليمي كه حضرت بهاالله به عالم ابلاغ فرموده اين است كه حقائق ديني ، امري است نسبي نه مطلق . ظهورات الهيّه تسلسل دارد و تجدّد يابد . جميع اديان بزرگ عالم ، اساس‌شان الهي است . مبادي و اصول‌شان كاملاً با يكديگر موافق است . آمال و مقاصدشان يكي است . تعاليم‌شان جلوه‌هائي متنوّع از حقيقت واحد است . وظائف و اجرائات‌شان مكمّل يكديگر است . تفاوت‌شان فقط در تعاليم فرعي و غير اساسي است. رسالت‌شان هر يك نمايندۀ مراحلي متتابع در تکامل جامعۀ انسانی است. ...» (ربّانی, ندا به اهل عالم, 1993 [ 149 ب ], ص. 1)

و در ادامه تأکید می‌کنند :

« ... آئين بهائي اين نظر را مردود مي‌شمارد كه بگويند ديني از اديان ، آخرين ظهوري است ، كه خداوند براي نوع انسان مقرّر فرموده ؛ چنانكه حضرت بهاالله آئين خويش را نيز آخرين اديان نمي‌داند ؛ بلكه برعكس ، نسبي بودن حقائق ديني را ترويج و تسلسل ظهورات الهيّه و تكامل تدريجي مكاشفات ديني را تأكيدفرموده است . ... » (ربّانی, ندا به اهل عالم, 1993 [ 149 ب ], ص. 22)

این نسبی‌انگاری معرفتی با عقلانیّت انتقادی ، هماهنگ و سازگار است و مانع جزمیّت و تعصّب می‌شود؛ که هر دو با دو تعلیم دیگر دیانت بهائی ؛ یعنی لزوم تحرّی حقیقت و اجتناب از تعصّبات جاهلیّه ، تطابق دارد .

اصل دوم

اصل دوم نیز از اين اصل استنتاج مي‌شودكه شايد بتوان از آن به « فهم حقايق در ظرف تاريخ » يا «تاريخيّت فهم » تعبير كرد .۱۲ اين تعبير به ما مي‌گويد كه آثار مباركه با توجّه به دوره‌اي از تاريخ بشر نازل یا نوشته شده‌اند ؛ پس با مقتضيات فهم و شعور وميزان دانش و معرفت وچگونگي نيازها و استعدادهاي بشر اين دوره – هرچند بالغ و پيشرفته – متناسب است ؛ همان‌طور كه اديان قبل را نيز تابع اين اصل مي‌دانيم . دربارۀ این اصل نیز حضرت ولیّ امرالله چنین فرموده اند :

«... اين موضوع را نيز بايد به خاطر داشت که هر چند اين ظهور ، دارای قوّه‌ای عظيم و جامعيّت و عموميّتی نامحدود است مع‌ذلک به هيچ‌وجه داعيهء آن ندارد که ظهور مشيّت و ارادۀ الهيّه به او ختم گشته و اين نظر را اکيداً ردّ مي‌نمايد .

داشتن چنين عقيده‌ای نسبت به اين ظهور به‌منزلۀ نقض غرض و مباين روح اين امر است و بالضّروره با اسّ اساس معتقدات بهائی ، مغايرت دارد . چه اساس اين معتقدات آن است که حقايق اديان ، مطلق نبوده بل نسبی است و اديان و ظهورات الهيّه مرتّباً مستمرّاً در عالم ، ظاهر شده و همواره رو به ترقّی و تکامل مي‌باشند و هيچ‌يک جنبۀ خاتميّت نداشته و بر حسب تصادف و اتّفاق ظاهر نمي‌گردند .

فی‌الحقيقه ، همان‌طور که اهل بهاء داعيۀ پيروان مذاهب سالفه را دائر به خاتميّت شارع خويش مؤکّداً و صريحاً ردّ مي‌نمايند به همان نحو نيز اعتقاد به خاتميّت ظهوری را ، که خود نيز بدان منتسبند ، مردود مي‌شمارند . در نظر اهل بهاء اين طرز فکر و ادراک که " جميع ظهورات منتهی شده و ابواب رحمت الهی مسدود گشته ديگر از مشارق قدس معنوی شمسی طالع نمي‌شود و از بحر قدم صمدانی امواجی ظاهر نگردد و از خيام غيب ربّانی ، هيکلی مشهود نيايد ." ، به‌منزلۀ انحرافی شديد و مذموم نسبت به يکی از مبادی مقدّسه و اساسيّۀ اين امر به شمار مي‌رود .

مراجعه به بعضی از آثار حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء که قبلاً به آن اشاره گرديد اين اصل اساسی را بدون شائبۀ شکّ و ترديد ، محقّق و مسلّم مي‌سازد . در کلمات مکنونه مي‌فرمايد:

" ای پسر انصاف - در ليل ، جمال هيکل بقا از عقبۀ زمرّدی وفا به سدرۀ منتهی رجوع نمود و گريست ؛ گريستنی که جميع ملأ عالين و کرّوبين از نالۀ او گريستند. ..."

آيا اين کلمات ، تلويحاً مُشعر بر آن نيست که ظهور الهی همواره رو به ترقّی و تکامل است و آيا دلالت بر آن ندارد که حامل اين پيام ، معترف بر آن است که امری ، که از جانب خداوند بر آن مبعوث گشته ، جنبۀ خاتميّت ندارد و ظهور او آخرين ظهور مشيّت و هدايت الهی نيست ؟ » (ربّانی, دور بهائی, 1988 [ 144 ب ], ص. 36 - 34)

هنگامی که مؤسّس دیانت بهائی برای خود و آثارش چنین شأنی قائل نیست که همۀ حقیقت را برای همۀ دوران‌ها بیان کرده است و آن را متناسب با دوره‌ای از تاریخ تکامل اندیشۀ بشر می‌داند آیا می‌توان برای آثار و نوشته‌های دیگران چنین شأنی را قائل بود ؟

اصل سوم

در آن دسته از متون مقدّس بهائی كه متناسب با حال و موقعيّت مخاطب ، مطالبي بيان شده ؛ تحقيق در وضعيّت و موقعيّت مخاطب و مختصّاتي كه در فهم متن موردنظر ، نقش دارد ضروري است . مثلاً در الواح حضرت عبدالبهاء به مناسبت باورهای مسلمانان ، حضرت اسماعیل را قربانی منتخب حضرت ابراهیم دانسته‌اند و به همین مناسبت احبّایی را که نام‌شان اسمعیل بوده به خطاب « ذبیح » مخاطب فرموده‌اند در حالی که به باور یهودیان و مسیحیان ، قربانی حضرت ابراهیم ، حضرت اسحق بوده است .

نمونۀ 1

« هو اللّه - ای منادی پيمان ، آنچه كه به جناب ميرزا احمد مرقوم نموده بوديد ملاحظه گرديد از رياض معانی آن نفحه خوشی استشمام شد و از هويّت كلمات مضمون لطيفی استنباط گشت و آن عبوديّت آستان مقدّس است و بذل دل و جان در سبيل جانان طوبی لك ثمّ طوبی لك !

مقصود از ذبح و قربانی در كور حضرت خليل مقام فدا بود نه مراد قصّابی و خونريزی اين سرّ فداست و سرّ فدا معانی بي‌حدّ و شمار دارد. ... و اين سرّ فدا به حسب مراتب در هر حقيقتی از حقائق مقدّسه و كينونات علويّه و مظاهر اشراقيّه مشهود و واضح گردد كلّ ، ذبيح هستند و كلّ ، فدائيان سبيل الهی و كلّ به قربانگاه عشق شتافتند ؛ لهذا اسحق و اسمعيل هر دو ذبيح‌اند ؛ بلكه جميع بندگان الهی و اين مقامی از مقامات است كه از لوازم نجوم توحيد است ؛ و از اين گذشته در مقام توحيد ، اسمعيل و اسحق ، حكم يك وجود دارند ؛ عنوان هر يك بر ديگری جائز است ؛ و امّا در تورات ذكر اسحق است و همچنين در احاديث حضرت رسول نيز ذكر اسحق هست و ذكر اسمعيل ، هر دو ؛ و اين عبد ، ذكر اسمعيل را نموده به حسب اصطلاح قوم ؛ چون در السن و افواه اهل فرقان ، ذكر اسمعيل است ؛ لهذا به اين مناسبت در ضمن بيان ، احبّای الهی را هر يك كه به اسمعيل موسوم‌اند به اين مقام اعزّ اعلی دلالت كرد . و عليكم التحيّة و الثناء. ع ع » (عبدالبهاء, مکاتیب عبدالبهاء ( 2 ), 1330 ه.ق, ص. 330 - 328)

نمونۀ 2

«... اين رساله [ تفسیر حدیث کُنتُ کَنزاً مَخفیّاً ] در سنّ صباوت در ادرنه مرقوم شده است در بعض مواقع بعضی تعبيرات نظر به مشرب بعضی ذكر شده است ملاحظه بحقيقت مقصود بايد بشود كه چون سريان روح در عروق و شريان كلمات جاری و ساري است ديگر هر كجا هستی در پناه حقّ باشی .ع ع » (عبدالبهاء, مکاتیب عبدالبهاء ( 2 ), 1330 ه.ق, ص. 55)

اصل چهارم

توجّه به مختصّات زباني آثار مباركه است . مقصود از « زبان » ، مفهوم عامّ آن است كه شامل همۀ مواردي مي‌شود كه چون ظرفي ، معاني و مفاهيم را در خود گرفته و حمل مي‌كنند . از جمله ، خصايص زباني و ادبي آثار مباركه در ارتباط با زباني است كه آن آثار بدان‌ها ودر قالب آنها نازل و صادر شده‌اند ؛ مانند خصايص زباني و ادبي آثار مباركه در دو زبان فارسي و عربي .

البته بايد توجّه داشت كه مقصود از زبان و ادبيات ، همۀ آن چيزي است كه سابقه و سنّت فرهنگي و تاريخي اين دو زبان را مي‌سازد و هياكل مقدّسه از آنها همچون موادّ و مصالح اوّليه براي ايجاد بناي معنايي و نظام مفهومي مورد نظر خود به نحو احسن و اكمل استفاده نموده‌اند وبا قوّۀ خلّاقة الهي ، حتّي تحوّل و ابداعي در مواد نيز پديد آورده‌اند . به این جنبه از زبان ، « گفتمان »۱۳ نیز می‌گویند . از آنجا که معنای گفتمان امروزه بسیار گسترده و متنوّع شده و از حوزۀ زبان‌شناسی و نقد ادبی فراتر رفته و در علوم ارتباطات و رسانه‌ها ، علوم اجتماعی و علوم سیاسی نیز کاربرد فراوانی یافته است و تحلیل گفتمان نیز به روشی با رویکردهای مختلف تبدیل شده است در این مختصر نمی‌توانیم وارد بحث آن شویم .۱۴

شناخت وضعیّت تاریخی زبان به‌کار رفته در متن و درک ویژگی‌های اجتماعی و فرهنگی حاکم بر آن ، محقّق را در مواجهه با موارد خلاف قواعد و اصول زباني وادبي نیز ياري مي‌كند تا بتواند ضمن درك و فهم علل اين قاعده‌شکنی‌ها ، براي آنها قواعدي استنباط و استنتاج كند . به عبارت دیگر در متون مقدّس دیانت بهائی نه می‌توان کاملاً از سنّت زبانی و ادبی حاکم بر زبان‌های فارسی و عربی گسست و نه لازم است خود را در حصارهای قواعد استنباط شدۀ زبانی و ادبی آنها محصور نمود . این بده‌بستان‌های سنّت و نوآوری ، خاصّ متون مقدّس دینی نیست و در آثار ادبی نیز بوفور با شواهدی از هنجارشکنی‌ها و عدول از قواعد جاری زبان و ادبیات جامعۀ مرجع و زادگاه آن آثار مواجه می‌شویم که در بعضی موارد نیز همین هنجارشکنی‌ها موجب و موجد انقلابات ادبی و ظهور سبک‌ها و مکاتب جدید شده‌اند . توجّه به سیر تاریخی تحوّل و تولّد سبک‌ها و شیوه‌ها و مکتب‌های ادبی و تاریخ زبان نشان از این سیّالیّت و عدم جمود دارد . وقتی شعرا و نویسندگان ، که داعیۀ اتّصال به منبعی قدسی و فرابشری ندارند و نهایت ادّعای‌شان بهره‌مندی از خیال خلّاقه و الهام از منابعی است که خود هم قادر به توصیف آنها نیستند ، چنین آزادی ابتکار و ابداعی دارند و به پشتوانۀ قدرت خلّاقۀ هنری خویش می‌توانند و مجازند چون پادشاهان مُلک سخن ، سکّۀ نو در عرصۀ زبان و ادبیات بزنند و طرحی نو دراندازند آیا کسانی را ، که مدّعی آفرینندگی جهان و آنچه در اوست هستند ، می‌توان محکوم احکامی دانست که پیش از آنها رواج داشته است ؟

حضرت بهاءالله در کتاب اقدس خطاب به علماء چنین فرموده‌اند :

«... قُل یا مَعشَرالعُلَماءِ لاتزِنوا کِتابَ اللهِ بِما عِندَکُم مِنَ القَواعِدِ وَالعُلومِ .إنَّهُ لَقِسطاسُ الحَقِّ بَینَ الخَلقِ .قَد یوزَنُ ما عِندَالأُمَمِ بِهذا القِسطاسِ الأَعظَمِ وَ إنَّهُ بِنَفسِهِ لَو أنتُم تَعلَمونَ ... » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 98 - بند 99)

همچنین در لوح اوّل سلمان فرموده‌اند :

«... اليوم بحور معانی بکينونتها و اصلها ظاهر شده ، ديگر احتياج به کلمات قبل نبوده و نيست؛ بلکه کلّ ذی‌علم و حکمت و عرفان از قبل و بعد ، محتاج به اين بحور متموّجۀ بديعه بوده وخواهند بود . ...» (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 129)

و در لوح قِناع ، خطاب به یکی از معترضان و مدّعیان که بنا به قواعد متعارف قوم بر کلام نازله بر حضرت اعلی ایراد گرفته بوده است چنین می‌فرمایند :

«... تو و امثال تو گفته‌اند که کلمات باب أعظَم و ذکر أتمّ ، غلط است و مخالف است به قواعد قوم . هنوز آن‌قدر ادراک ننموده [ای] که کلمات منزلۀ الهيّه ، ميزان کلّ است و دون او ميزان او نمي‌شود . هر يک از قواعدی که مخالف آيات الهيّه است آن قاعده از درجۀ اعتبار، ساقط . دوازده سنه در بغداد توقّف شد و آنچه خواستيم که در مجلسی جمعی از علما و منصفين عباد جمع شوند تا حق از باطل ، واضح و مبرهن شود احدی اقدام ننمود . باری آيات نقطۀ اولی - روحُ ماسِواه فداه - مخالف نبوده ، تو از قواعد قوم ، بيخبری . از آن گذشته در آيات اين ظهور اعظم چه مي‌گوئی ؟ إفتحِ البَصَرَ لِتَعرِفَ بأنّ القواعدَ تُؤخذُ مِن کَلَماتِ اللّهِ المُقتدرِ المُهَيمِنِ القَيّومِ . اگر احزان وارده و امراض جسديّه مانع نبود الواحی در علوم الهيّه مرقوم مي‌شد و شهادت مي‌دادی که قواعد الهيّه ، مُحيط است بر قواعد بريّه ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 79 - 78)

آیا برای پژوهشگر بهائی با این میزان قاطع و مشخّص ، جای ایراد و ابهامی باقی می‌ماند ؟ وقتی برای افرادی چون حاج محمّد کریم خان کرمانی چنین استدلال می‌نمایند و چنین موازینی تعیین می‌کنند به نظر می‌رسد کسانی که مدّعی ایمان به گویندۀ این کلمات هستند باید یقین داشته باشند که کلام الهی میزان درست و غلط است نه آنکه آثار مبارکه را در ترازوی قواعد قوم بگذارند و آن را نقد کنند .

بیت‌العدل اعظم در نامه‌ای که از طرف ایشان نوشته شده چنین می‌فرمایند :

«... اگرچه مظهر ظهور برای ابلاغ أمر خود از زبان و فرهنگ موطنی که در آن متولّد شده است استفاده می‌نماید، أمّا او مقیّد نیست که از ألفاظ با همان معانی و اشاراتی که به وسیلۀ ظهورات قبل و یا هم‌عصران او به کار رفته استفاده نماید، او پیامش را به شکلی اعلام می‌دارد که مخاطبینش ، هم در زمان حال و هم در قرون آینده ، قادر به درک آن باشند. این وظیفۀ پژوهشگران بهائی است که به مرور زمان روش‌هایی تدارک بینند تا آنان را قادر سازد که بر أساس این استنباط ، کارشان را انجام دهند. این وظیفه‌ای است پرچالش، امّا فوق توانایی بهائیانی که هم در تعالیم الهی ، فاضل و هم در رشته‌های علمی ، متبحرّند نمی‌باشد. ... » (ترجمه‌ای از قسمتی از نامۀ دارالانشاء بیت‌العدل اعظم ، مورّخ ۸ فوریه ۱۹۹۸ ) ۱۵

بعضی مخالفان یا مؤمنان در زمان حضرت اعلی و حضرت بهاءالله بعضی ایرادات لفظی و آنچه را خلاف قواعد رایج زبانی می‌دانسته‌اند ، مطرح نموده‌اند و پاسخ‌هایی نیز از خود ایشان به آنها داده‌ شده است . برای اطّلاع از آنها می‌توانید به « امروخلق ، جلد دوم ، صفحات 102 تا 107 » مراجعه نمایید .۱۶

اصل پنجم

این اصل ، پس از اصل چهارم ، رخ مي‌گشايد که مربوط به ابداعات و بدايع آثار مباركه در لفظ ومعنا یا زبان و گفتمان است . اين بدايع و ابداعات يا در ساخت الفاظ و تركيبات زباني و اصطلاحات جديد براي حمل بار معاني و مفاهيمي است كه سابقه نداشته‌اند ؛ يا در اطلاق معاني و مفاهيم جديد به الفاظي است كه سابق بر اين نيز به كار مي‌رفته‌اند . به عبارت دیگر برای بیان گفتمان تازه از مصالح و مفردات زبانی استفاده نموده ، شراب معانی بدیع را در جام‌های کهنۀ الفاظ و تعابیر رایج به مخاطبان نوشانده‌اند .

حضرت بهاءالله در لوح اوّل سلمان دربارۀ ابداع در لفظ و معنای آن و حکمت این تغییر چنین می‌فرمایند :

«... ای سلمان ، اين ايّام ، مظهر کلمۀ محکمۀ ثابتۀ لا إِله إلّا هو است ؛ چه که حرف نفی به اسم اثبات بر جوهر اثبات و مظهر آن مقدّم شده و سبقت گرفته و احدی از اهل ابداع تا حال به اين لطيفۀ ربّانيّه ملتفت نشده و آنچه مشاهده نموده که لم يزل ، حروفات نفی علی‌الظّاهر بر احرف اثبات ، غلبه نموده‌اند از تأثير اين کلمه بود که مُنزِل آن نظر به حکمت‌های مستوره در اين کلمۀ جامعه ، نفی را مقدّم داشته . و اگر ذکر حکمت‌های مُقنِعۀ مُغَطّئه نمايم البتّه ناس را مُنصعق ، بل ميّت مشاهده خواهی نمود . آنچه در ارض ، مشاهده مي‌نمائی ولو در ظاهر ، مخالف ارادۀ ظاهريّۀ هياکل امريّه واقع شود و لکن در باطن ، کلّ به ارادۀ الهيّه بوده و خواهد بود . اگر نفسی بعد از ملاحظۀ اين لوح در کلمۀ مذکوره تفکّر نمايد به حِکَمی مطّلع شود که از قبل نشده ؛ چه‌که صورت کلمات ، مخزن حقّ‌اند و معانی مودعه در آن لآلئ علميّه سلطان احديّه و يد عصمت إلهيّه ناس را از اطّلاع به آن منع مي‌فرمايد . و چون ارادة اللّه تعلّق گرفت و يد قدرت ، ختم آن را گشود بعد ناس به آن ملتفت مي‌شوند . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 128)

برای تحقيق در اين باره ، هم باید سابقۀ تاريخي الفاظ و اصطلاحات و كاربرد آنها در مواضع و مواقع مختلف را بدانیم ، هم بايد متوجّه اين نكته باشیم كه هياكل مقدّسه ، ضرورتاً اين الفاظ و اصطلاحات را به همان معاني ودر همان مواضع به كار نبرده‌اند . مثال بارز اين قضيه را درآثارعرفاني امر مبارك مي‌بينيم كه با حفظ الفاظ و اصطلاحات عرفان اسلامي ، معاني و مفاهيم بديع و منطبق بر الهيات و جهان‌بيني بهايي را به آنها داده‌اند تا منظومۀ جديدي بيافرينند . با ظهور ذیانت بهائی ، نظمی جدید برای عالم انسانی به ارمغان آورده‌اند که همۀ عرصه‌های زندگی انسان را تا ظهور بعد ، متأثّر و متحوّل خواهد نمود . چون افکار و گفتمان تازه‌ای پیش کشیده شده است ناگزیر زبن نیز دگرگون می‌شود ؛ چه‌که تبادلات دوگانه‌های « زبان – اندیشه » و « زبان – گفتمان » به رغم مقاومت‌ها و مخالفت‌ها همیشه در جریان است و کسی را یارای سد کردن این رود خروشان نیست بخصوص زمانی که از سرچشمه‌ای جوشان و پرقدرت و زاینده جاری شده باشد . بعداً در بخش روش‌های پژوهش ، تأثیر عملی این اصل ، شرح داده خواهد شد . در ادامۀ همین بخش به نمونه‌ای از نحوۀ ارائۀ معنی اصطلاحات رایج و باسابقه از قلم حضرت بهاءالله توجّه می‌کنیم :

نمونۀ 3

«... در ما أَنزَلَهُ الرَّحمن فِی‌الفرقان ، تفکّر نما . قولُهُ تعالی: وَ مَن يُؤتَ الحکمةَ فقد أُوتِيَ خيراً کثيراً. بعضی برآن‌اند که مقصود از اين حکمت ، احکام الهيّه است که در کتاب ، نازل و برخی برآن‌اند که اين حکمت ، علم طبّ است و هر نفسی به آن فائز شد به خير کثير ، فائز است ؛ چه‌که اين متعلّق به انسان است و علم اَبدان و اين علم ، اشرف از سائر علوم است ؛ چنانچه از قبل ، لسان حکمت به اين کلمۀ عليا نطق نموده : " العلمُ علمان علمُ الأَبدان و علمُ الأَديان " علم ابدان را در کلمۀ مبارکه ، مقدّم داشته و فی‌الحقيقه مقدّم است چه که ظهور حقّ و احکام الهی ، جميع از برای تربيت انسان و ترقّی او و حفظ اهل عالم و امثال آن بوده و خواهد بود ؛ لذا آنچه سبب و علّت حفظ و صحّت و سلامتی وجود انسان است مقدّم بوده و خواهد بود . و اين فقره ، واضح و مشهود است .

و بعضی برآن‌اند که حکمت ، معرفت حقائق اشياست که هر نفسی به اين مقام ، فائز شود دارای مقامات عاليه خواهد بود . و حزبی برآن‌اند حکمت ، عمل بِما يَنتفعُ بِهِ الانسان است هر که به اين مقام ، موفّق شود او دارای خير کثير است . و جمهوری برآن‌اند که حکمت آن است که انسان را از ما يُذِلُّهُ حفظ مي‌نمايد و بما يُعِزُّه هدايت مي‌کند . و شِرذمه[ای] برآن‌اند که حکمت ، علم معاشرت با خلق است و مدارای با عباد ، علی شأنٍ لا يَتَجاوزُ حَدَّ الاعتدال . و بعضی گفته‌اند که حکمت ، علم الهيّات است که از قواعد حکمای قبل است . و همچنين گفته‌اند حکمت ، علم جواهر و اَعراض است و همچنين علم هيأت و امثال آن . و برخی گفته‌اند حکمت ، علم به معاش است در دنيا. و شِرذمه[ای] قائل‌اند بر اينکه حکمت ، علم به أصول است و نفوسی برآن‌اند که حکمت در شؤونات عدل است و آن اعطاء کلّ ذی حقٍّ حقُّهُ بوده و خواهد بود . و برخی برآن‌اند که علم اکسير است ؛ هر نفسی به آن فائز شد به خير کثير فائز است . و بعضی برآن‌اند که علم هندسه و امثال آن است. و هر حزبی هم به قدر ادراک خود برهان و دليل از برای هر يک از آنچه ذکر شد گفته‌اند که اگر بتفصيل اين مقامات ذکر شود بر کسالت بيفزايد . سبحان من نطق بهذه الکلمة العليا : " رأس الحکمة مخافة اللّه " ؛ چه مخافة اللّه و خشية اللّه انسان را منع مي‌نمايد از آنچه سبب ذلّت و پستی مقام انسان است و تأييد مي‌نمايد او را بر آنچه سبب علوّ و سموّ است . انسان عاقل از اعمال شنيعه اجتناب مي‌نمايد چه که مجازات را از پی مشاهده مي‌کند. ... » (بهاءالله, اقتدارات و چند لوح دیگر, 1310 ه.ق, ص. 282 - 279)

اصل ششم

تقدّم و اصالت متون مکتوب و عدم اعتبار روایات شفاهی در دیانت بهائی از اصول بسیار مهم برای پیشگیری از بی‌اعتباری منابع اصلی و رسمی و مخدوش شدن درستی آنهاست . برای سدّ باب اختلاف و شیوع انبوهی از روایات شفاهی به نقل از زائران و طائفان حول و بستگان و اطرافیان مراجع رسمی دیانت بهائی و احتمال بروز اختلاف در روایات – همان طور که در دور اسلام و مسیحیّت و یهود ، رخ داد – در دیانت بهائی بصراحت تمام ، روایات شفاهی را از درجۀ اعتبار و سندیّت ساقط کرده‌اند و فقط آثار مکتوب ، که اصالت آنها تأیید شده باشد ، معتبر و موثّق شمرده می‌شود .

این اصل چنان مهم است که حضرت بهاءالله در کتاب اقدس به اعضای بیت‌العدل چنین توصیۀ اکیدی می‌فرمایند :

« ... و ينبغی لهم أن يکونوا أمناء الرّحمن بين الامکان و وکلاءاللّه لمن علی الأرض کلّها و يشاوروا فی مصالح العباد لوجه‌اللّه کمايشاورون فی أمورهم و يختاروا ما هوالمختار . کذلک حکم ربّکم العزيز الغفّار . إيّاکم أن تدعوا ما هو المنصوص فی اللّوح إتّقوا اللّه يا أولی الأنظار ... » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 27 - 26 - بند 30)

همچنین همۀ مؤمنان را از تبعیّت هرآنچه در الواح ممهور به مهر ایشان نیست ، انذار فرموده‌اند :

«... و الّذی يتکلّم بغير ما نزّل فی ألواحی إنّه ليس منّی إيّاکم أن تتّبعوا کلّ مدّعٍ أثيمٍ . قد زيّنت الألواح بطراز ختم فالق الأصباح الّذی ينطق بين السّموات و الأرضين . ... » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 112 - بند 117)

نیز از حضرت عبدالبهاء خطاب به جناب ابن اَصدق چنین آمده است :

« در خصوص واردین از ارض مقدّس و روایات ، مرقوم نموده بودید . هر روایتی که سند در دست نباشد ، اعتماد نشاید ؛ زیرا اگر صدق هم باشد باز أسباب پریشانی است . نصوص ، معمولٌ بِها است و بس . » (فاضل‌مازندرانی, 141 بدیع [ 1985 ], ص. 113)

همچنین در خطابی به آقا میرزا صادق اصفهانی فرموده‌اند :

« هوالأبهی – أیُّها الفرع النّضیر من شجرة الشّهادة ... بعضی روایات را از جملۀ معترضه بدانید . هر کس نظر به فکر خویش سخنی رانَد .دَعِ الرّوایات فإنّها لا تغنّی عن الآیات . ... » (فاضل‌مازندرانی, 141 بدیع [ 1985 ], ص. 114 - 113)

بیت‌العدل اعظم در ملحقّات کتاب اقدس و در توضیح بند 117 این کتاب چنین نوشته‌اند :

« حضرت بهاءاللّه مکرّراً اصالت تامّۀ آثار خويش را که کلّاً کلام الهی است تأييد می فرمايند . بعضی از الواح مبارکۀ آن حضرت به اثر يکی از مهرهای مبارک نيز مزيّن گرديده است . در صفحۀ ٤ مجلّد پنجم کتاب "عالم بهائی " تصوير سجع تعدادی از مهرهای مبارک گراور شده است.» (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 201 - 200 م)

اصل هفتم

منع اکید از تأویل آیات الهی و خروج و عدول از مفهوم متون آثار رسمی دیانت بهائی و انحصار تبیین و تفسیر معتبر به مقامات تعیین شده برای این وظیفه نیز از اصول اساسی به هنگام مطالعۀ این متون و پژوهش در مفاهیم آنهاست . بنابراین اصل افراد ، هرچند هم در مراتب علمی و تحقیقی ، متبحّر و متخصّص؛ و دارای مدارک معتبر علمی و دانشگاهی و نیز آثار و تألیفات گرانقدر تحقیقی باشند ؛ نظرات‌شان جنبۀ شخصی داشته و به عنوان دیدگاه رسمی دیانت بهائی شناخته نمی شود .

حضرت بهاءالله در این باره در کتاب اقدس چنین می‌فرمایند :

«... إنّ الّذی يأوّل ما نزّل من سماء الوحی و يخرجه عن الظّاهر إنّه ممّن حرّف کلمة اللّه العليا و کان من الأخسرين فی کتاب مبين . » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 102 - بند 105)

و در لوحی ، مقصودشان را از تأویل ، توضیح می دهند :

«... مقصود از تأويل اينکه از ظاهر ، خود را محروم ننمايند و از مقصود محتجب نمانند. مثلاً اگر از سماء مشيّت ، " فاغسلوا وُجوهَکُم"۱۷ نازل شود تأويل ننمائيد که مقصود از غسل ، غسل وجه باطن است و بايد به آب عرفان او را غسل داد و طاهر نمود و امثال آن.

بسا مي‌شود نفسی به اين تأويلات ، وجهش با کمال ذَفَر۱۸ و وَسَخ۱۹ آلوده مي‌ماند و به خيال خود به اصل امراللّه ، عمل نموده و حال اينکه در اين مقام واضح و معلوم است که شستن روست به آب ظاهر. بعض کلمات الهی را مي‌توان تأويل نمود ؛ يعنی تأويلاتی که سبب و علّت ظنون و اوهام نشود و از مقصود الهی محروم نماند . ... » (بهاءالله, اقتدارات و چند لوح دیگر, 1310 ه.ق, ص. 279)

بیت‌العدل اعظم در توضیح حکم منع تأویل که در کتاب اقدس ( بند 130 ) آمده است و تفاوت آیات مبارکه از این حیث چنین می‌فرمایند :

« حضرت بهاءاللّه در بسياری از الواح تفاوت بين آيات متشابهات و آيات محکمات را بيان فرموده‌اند . متشابهات آياتی است که قابل تأويل است و محکمات اوامر الهی است که معنای آنها واضح و اهل بهاء ، مأمور به اجرای آنها هستند .

همان طور که در يادداشت‌های شماره ١٤٥ و ١٨٤ توضيح داده شده ، حضرت بهاءاللّه فرزند ارشد خود ، حضرت عبدالبهاء ، را جانشين و مبيّن منصوص تعاليم خويش منصوب فرمودند . حضرت عبدالبهاء نيز حفيد۲۰ ارشدشان ، حضرت شوقی افندی ، را بعد از خود به سمت مبيّن آيات و وليّ امراللّه معيّن فرمودند . اهل بهاء آنچه را که حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه تبيين فرموده‌اند هدايت الهيّه مي‌دانند و قبولش را از فرايض حتميّه خود می‌شمارند .

امّا اين نصوص قاطعه مانع از اين نيست که افراد احبّاء از مطالعه و غور و تعمّق در آثار الهی و حصول استنباطات شخصی خودداری نمايند ، ولی البتّه مطابق بيانات مبارکه فرق و تمايزی فاحش بين نصوص قاطعه و استنباطات شخصيّه موجود است . آنچه افراد از بيانات مبارکه بر حسب فهم و ادراک خويش استنباط نمايند نتيجۀ فکر بشری است و هر چند ممکن است در کشف حقايق أمريّه مؤثّر و مفيد باشد وليکن فاقد اعتبار و سنديّت است . از اين رو به افراد احبّاء اکيداً تذکّر داده شده که در اظهار نظر و ابراز عقايد خود همواره آيات مُنزَله را حجّت دانند و فصل‌الخطاب شمارند و به انکار تبيينات منصوصه نپردازند و معارضه ننمايند و راه جدل در پيش نگيرند بلکه نظريّات خود را به عنوان خدمتی به توسعۀ معارف ، عرضه داشته تصريح نمايند که آنچه اظهار می دارند نظريّات شخصيّۀ آنان است . » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 192 - 191 توضیحات)

اصل هشتم

درک درست و منطبق بر متون مقدّسۀ دیانت بهائی از اصول و تعالیم « تطابق دین با علم و عقل » ، تحرّی حقیقت » ، و « لزوم ترک تعصّبات جاهلیّه » است . چه بسا با درک ناقصی که بعضاً از این تعالیم داریم ، دچار اعوجاج اندیشه و رفتار شده ، اسم آن را تحرّی حقیقت یا پایبندی به اصل ضرورت تطابق دین با علم و عقل می‌گذاریم ؛ در حالی که احتمال زیاد دارد معنای حقیقی این تعالیم را درست نفهمیده باشیم . بیت‌العدل اعظم در این باره چنین می‌فرمایند :

«... امّا اگر سعی شود که روش‌ها و نگرش‌های مادّی ، که با اصل ماهیّت ظهور الهی متناقض است بر مطالعات خود جامعۀ بهائی در بارۀ ظهور الهی تحمیل گردد ، مشکلاتی پیش خواهد آمد. امر بهائی متعلّق به هیچ کدام از ما نیست ، بلکه به حضرت بهاءالله تعلّق دارد. با تأسیس عهد و میثاقی که وجه تمایز ظهور مبارک اوست ، با صراحت کامل وسیله‌ای توصیف و مشخّص نموده است که از آن طریق ، آن حضرت اراده می‌فرماید که تمامیّت پیام مقدّسش را حفظ و اجرای تعالیم شفابخشش را هدایت نماید . اگر شخصی تعالیم دیانت بهائی را قبول می‌کند ، وجداناً نمی‌تواند ادّعا کند که مشغول مطالعۀ امر مبارک است ؛ ولی در عین حال مرکزیّت عهد و میثاق حضرت بهاءالله را در تمام جنبه‌های دیانتی که آن حضرت تأسیس فرموده نادیده می‌گیرد. ... »( ترجمه‌ای از نامۀ دارالانشاء بیت‌العدل اعظم مورّخ 20 جولای 1997 )۲۱

همچنین وظیفۀ بهائیان را در برابر پیروان سرسخت روش‌های جاری و متداول در مجامع علمی چنین تعیین می‌نمایند :

« ... بیت العدل اعظم واقف‌اند که، نقطۀ مقابل این افراد [ طرفداران سرسخت روش‌های مادّه‌گرای مطالعۀ امر ] ، احبّایی هستند که سرشار از آنچه ،که فکر می‌کنند وفا به جمال مبارک است ، کورکورانه به قبول آنچه که به گمان آنها نصوص مقدّسه است اصرار می‌ورزند . این نقیصه ، نمایانگر قصور مهمّ دیگری در درک عمیق یکی از تعالیم بهائی ، یعنی اصل تطابق دین و عقل می‌باشد . خطر این طرز نگرش این است که درک شخصی ، بعضی از جنبه‌های ظهور الهی را بر درک تمامیّت آن ظهور مقدّم می‌دارد ، به استفادۀ غیر منطقی و متناقض از آثار مقدّسه ، منجر می‌گردد و بهانه به دست کسانی می‌دهد که وفاداری به عهد و میثاق را به غلط "بنیادگرایی " توصیف می‌کنند. ... »( ترجمه‌ای از نامۀ دارالانشاء بیت‌العدل اعظم مورّخ 8 فوریه 1998)۲۲

بنابراین یکی از معضلات مطالعۀ متون مقدّس بهائی و تحقیق در معانی و محتوای آنها تشخیص درست به‌کارگیری اصول و تعالیمی است که مستقیماً به این کار مربوط است و شاید لازم است قبل از ورود به هر برنامۀ تحقیقی ، نخست دربارۀ این تعالیم به نحو عمیق و دقیق مطالعه کنیم تا از بصیرت حاصل از آن در فعّالیّت‌های تحقیقی خود استفاده نماییم . البته تحقیق و تعمّق دربارۀ این تعالیم خود منوط به مراعات اصولی است که بخشی از آنها را بررسی نمودیم ؛ یعنی این دو هدف بر هم تأثیر متقابل دارند و کمک می‌کنند که بتدریج رشد کنیم و در عرصۀ مطالعه و تحقیق در متون مقدّس بهائی و فهم تعالیم و گفتمان مندمج در آنها ورزیده و کارآزموده شویم .

اصل نهم

اگرچه این اصل در آخر آمده است ؛ ولی نخستین اصل در تفکّر و تحقیق به‌شمار می‌آید ، یعنی اصل عدم تناقض . براساس این اصل ، هر فرد بهائی باور دارد در متون مقدّس بهائی و میان مفاهیم مندرج در آنها هیچ تناقض حقیقی نیست . تناقض‌هایی که حین مطالعة آثار مبارکه به نظرمان می‌رسد ناشی از دانش و فهم ناقص ما از موضوع است . اصول پیشگفته در اینجا بسیاری از این تناقض‌ها را توجیه می‌کنند . ممکن است برخی بگویند که خود این اصل ، بدون مطالعه و تحقیق و آزمودن همۀ متون مقدّس بهائی ، اثبات‌نشده است . در پاسخ باید یادآور شویم که این اصل از ایمان و اعتراف فرد بهائی به اصول معتقداتش استنباط می‌شود . اگر کسی هنوز برایش این ابهام و تردید وجود دارد که احتمال وجود تناقض در مفاد و محتوای این متون هست ؛ پس هنوز در مرحلۀ تحقیق دربارۀ درستی و اعتبار این متون و مفادشان است ؛ در حالی که وقتی کسی ایمان خود را به حضرت بهاءالله اعلام می‌نماید بدین معنی است که به این باور رسیده است که آنچه حضرت بهاءالله فرموده‌اند حقیقت است و چون حقیقت با غیرحقیقت هیچ سازشی ندارد نمی‌توان همزمان به دو باور متناقض گروید . بیت‌العدل اعظم در نامه‌‌‌ای که از طرف‌شان نوشته شده می‌فرمایند :

«... درست همان طور که الواح وصایای حضرت عبدالبهاء به هیچ وجه با " کتاب مستطاب اقدس" مباینت و تضادّی ندارد ، بلکه به فرمودۀ حضرت ولیّ‌امرالله " مؤیّد و متمّم و ملازم کتاب اقدس است " ، آثار و توقیعات حضرت ولیّ ‌امرالله نیز مباینت و مغایرتی نه با کلام مُنزَله و نه با تبیینات حضرت مولی الوری دارد ؛ لذا در تلاش برای درک آثار مبارکه ، ابتدا باید توجّه داشت که بین آنها هیچ گونه تضادّ واقعی وجود ندارد و نمی‎تواند وجود داشته باشد و با توجّه به این نکته ، می‎توانیم در کمال اطمینان به جستجوی وحدت معانی که در آنها مندمج است بپردازیم. ...»( ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به یکی از احبّاء مورّخ 7 دسامبر ۱۹۶۹)۲۳

حضرت ولیّ امرالله دربارۀ تناقضات ظاهری بیانات مبارکه و تعالیم بهائی می‌فرمایند :

« تعالیم حضرت بهاءالله را می‌توان به کُره‌ای تشبیه نمود . در آن تعالیم ، مطالب و نکاتی وجود دارد که به فاصلۀ قطبین از هم جدا هستند و در میان ، افکار و عقایدی وجود دارد که آنها را اتّحاد می‌بخشد . »( از مرقومۀ مورّخ 5 ژوئیه 1949 از جانب حضرت ولیّ امرالله ، خطاب به یکی از احبّاء) (مؤمن, بی‌تا, ص. 14)

نتیجه‌گیری

از آنچه در این فصل گفته شد نمی‌توان چنین نتیجه گرفت که همۀ اصولی که لازم است به هنگام مطالعه و پژوهش در متون مقدّس بهائی در نظر گرفته شود ، منحصر به همین اصول نه‌گانه است . اگر کسی چنین مدّعایی داشته باشد خود ناقض بعضی از همین اصول خواهد بود . این فهرست و توضیحات مختصری که دربارۀ هریک آمد فقط بخشی از مطالبی است که در این عرصه مطرح است و تاکنون به ذهن نگارنده رسیده است . همچنان محتمل است اصول دیگری نیز مطرح باشند که یا دیگران مطرح نموده باشند یا بعد از این مطرح نمایند . باب این بحث از هر نظر همچنان باز است . هم می‌توان اصول دیگری بر این فهرست افزود ، هم می‌توان دربارۀ اصول گفته‌شده نقّادی نمود .

فصل سوم

روش بررسی و تحلیل متون مقدّس بهائی

«........ يكي از مفاهيم مطالعةدقيق ، بدون ترديد مرور مكرّر است.ممكن است با يك بار مطالعه، احساس كنيم كه مفهوم لوحي از الواح مباركه را مي‌دانيم؛ ولي اگر بار ديگر به مطالعه پرداخته وبر روي مفاهيم آن تفكّر و تعمّق نماييم بدون ترديد به همان بيان مبارك خواهيم رسيد كه متوجّه مي‌شويم برداشت قبلي ما صحيح نبوده است.

علاوه بر مطالعة مكرّر ،تفكّر در كلّية مفاهيم وارتباط آنها با يكديگر ،عامل مؤثّر ديگري است كه ما را در درك هر چه بيشتر آثار مباركه كمك مي‌نمايد. همچنين توجّه به احاديث و روايات قبل و مندرج در الواح و نيز توجّه به تشبيهات و استعارات موجود در الواح مباركه از عوامل مؤثّر و اساسي در مطالعة الواح مباركه مي‌باشد.»( ترجمه‌ای از پاسخ بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به یکی از احبّا مورّخ 27 می 1966)۲۴

بدون تردید ، در هر پژوهشی آنچه نشان‌دهندۀ اصول و مبانی فکری پژوهشگر و نویسندۀ آن اثر است ، روشی است که در جستجوی اطّلاعات ، سروسامان دادن به آنها و کشف و تحلیل روابط موجود بین یافته ها به کار برده است و نهایتاً شیوۀ استدلالی که برای نتیجه‌گیری از همۀ اینها اختیار کرده است . روش مناسب و درست پژوهش ، ضامن کشف حقایق و صحّت استنتاج‌های پژوهشگر است . برای به دست آوردن روش یا روش‌های مطالعه و پژوهش در متون مقدّس بهائی و رشته‌های گوناگون معارف بهائی ، هم باید به سنّت علمی و پژوهشی بشر ، توجّه کنیم و راهی را که گذشتگان پیموده‌اند بشناسیم و از تجربیات آنها بیشترین بهره را ببریم و هم به آنچه براساس اصول اعتقادات بهائی دربارۀ جایگاه خاصّ کلام الهی گفته شده ، توجّه کنیم . از افراط و تفریط باید پرهیز نمود تا بتدریج و بر اثر تجربیات همۀ کسانی که در این راه قدم گذاشته‌اند به روش‌هایی مناسب دست یابیم که پژوهش‌های ما را بیش از پیش مصونیّت بخشد و از خطاهای ناخواسته محفوظ بدارد . بر این اساس ، آنچه در ادامه می‌آید ، فقط روش‌هایی پیشنهادی است که خصیصۀ مشترک همۀ آنها تجربی – تحقیقی بودن‌شان است . امیدواریم که دیگران هم به ثبت این تجربیات و پیشنهادهای خود بپردازند تا نخست از تنوّع و تکثّر روش‌های پژوهش بهره‌مند شویم و در مرحلۀ بعد بتوانیم با گزینش بهترین‌ و مناسب‌ترین روش‌ها در هر زمینه به پژوهش‌های بهتری دست یابیم .

چرا این روش‌ها را تجربی – تحقیقی نامیده‌ایم ؟ چون راهی جز مراجعۀ مستقیم به متون و مشاهدۀ تجربی – چونان مشاهدۀ هر امر عینی دیگر – نداریم . این نوع تحقیقات را با تأمّل صرف یا با تعقّل در روابط مفاهیم با یکدیگر نمی‌توانیم انجام دهیم. در این روش‌ها نیز مانند هر تحقیق مبتنی بر متن ، ناگزیر از این حدّ عینیّت تجربی و تحقیقی هستیم وتا چیزی به صورت مشهود ، رابطۀ بین متون را نشان ندهد ، سایر فرآیندهای تحقیقی و نیز تفکّر بر آنها ناممکن و بی‌معنی است .

نکتۀ دیگر این است که با وجود تمایزاتی که برخی از صاحب‌نظران بین « متن » و « اثر » ، قائل شده‌اند همان‌طور که در فصل نخست گفتیم ، در اینجا ما این دو اصطلاح را به صورت مترادف به کار می‌بریم . « متن» را بیشتر به موجودیّت تعیّن‌یافته و مشاهده‌پذیر اطلاق می‌کنیم و « اثر » شامل همۀ آن موجودیّت ، اعمّ از مادّی و غیرمادّی ، می‌شود . در اثر به مفاد معنوی و اندیشه‌زای متن نیز نظر داریم .

مراحل شناخت متن

شناخت متن آثار مقدّس بهائی شامل کشف اطّلاعاتی دربارۀ تاریخ و چگونگی به وجود آمدن آن متن در این عالم است . یعنی از زمانی که به قلم یا زبان نویسندۀ آن جاری شده و به صورت مادّی ، تعیّن یافته است و قابلیّت مطالعه و مراجعۀ مکرّر یافته است . این تعیّن‌یافتگی مثل هر اثر دیگری مراحلی طیّ نموده تا امکان مطالعۀ آن برای همۀ طالبان فراهم شده است . بعضی از این آثار هنوز در مراحل ابتدائی قرار دارند و به صورت عمومی منتشر نشده‌اند ؛ بنابراین در دسترس همگان نیستند . بیشتر این آثار هنوز فقط به زبان اصلی هستند و تاکنون امکان ترجمه‌شان به زبان انگلیسی فراهم نشده است چه برسد به ترجمه‌های دیگر . با وجود این ، برای کسانی که امکان مطالعۀ آثار را به زبان اصلی – فارسی و عربی – دارند مهم‌ترین این آثار در دسترس است و برای تحقیق در آنها نیز ، عمری کار و تلاش ، کفاف نمی‌دهد .

شناخت این متون نیز همچون هر چیز دیگری ، مشمول فرآیندی مرحله‌ای و روشمند است که اگر نادیده گرفته شود احتمال خطا را افزایش می‌دهد . پژوهش‌های علمی و روشمند بناچار از طرح و برنامه‌ای زمان‌مند و مرحله‌بندی شده پیروی می‌کنند تا اطمینان از صحّت نتیجه‌گیری را افزایش دهند . هرچند که در بعضی موارد این فرآیند لزوماً به صورت خطّی نخواهد بود و بنابه ضرورت این نوع تحقیقات باید در یک فرآیند دوری و پیش‌رونده و ارتقائی یافته ها را در چند نوبت ، از یک مرحله گذراند تا به درجه‌ای از اطمینان دست یابیم . در ادامه ، مراحل یکی از این روش‌ها برای آشنایی علاقه‌مندان و طالبان این نوع مطالعات ، معرفی می‌شود .

1-1- مطالعات اكتشافي در متون مقدّس بهائی

نخستين مرحله به شناخت نسخه‌هاي موجود اثر و كتاب‌شناسي تحقيقات دربارۀ آن اختصاص دارد . منظور از « نسخه‌شناسي » ، جمع‌آوري همۀ نسخه‌هاي متن اثر در حدّ امكان دسترسي است وتعيين معتبرترين نسخه از طريق « نقد درونی » و « نقد بیرونی » نسخه‌هاي به دست آمده است .

براي « نقد درونی » هر نسخه به همخواني و سازگاری آن با سه مورد ذيل توجّه مي‌شود :

الف- سبك نویسندۀ متن،

ب- سبك رايج دورۀ نويسنده،

پ- ساير اطّلاعات و عدم تناقض با آنها .

هر چند هنوز تحقيقات ابتدايي در زمينۀ سبك‌شناسي آثار هريك از هياكل مباركه صورت نگرفته است ، چه رسد به تعيين شاخصه‌هاي سبكي هر يك از آنها و تطبيق و مقايسه با سبك رايج دوره‌شان ؛ ولي از كمترين اطّلاعات هم بايد براي اين منظور ، بهره بريم تا بتدريج همين تحقيقات ، دستمايه و مبناي سبك‌شناسي آثار هريك از هياكل مباركه شود .

همخواني محتواي هر متن با ديگر اطّلاعات تاريخي ، زباني ، ادبي ، و فكري مرتبط با آن ، روش ديگر براي نقد درونی نسخه‌هاي در دست است . بي شك در اين باره هم تحقيقات دست اوّل محقّق و هم تحقيقاتي كه پيش از او شده است راهگشا خواهد بود . هدف از نقد درونی ، اطمینان مستدل از صحّت انتساب متن به نویسندۀ آن و نیز کشف شواهد درون- متنی از اوضاع زمانی و مکانی دورۀ ایجاد آن و دیگر اطّلاعات لازم دربارۀ آن است . گاهی اطّلاعات کشف‌شده از خود متن با آنچه در کتاب‌های تاریخی دربارۀ آن اثر نوشته‌اند متفاوت یا دقیق‌تر است و ابهامات ما را از اوضاع و مقتضیات تاریخی ایجاد آن اثر برطرف می‌کند .

براي « نقد بیرونی » نسخه ها نيز به اعتبار سه عامل ذيل توجّه مي‌شود:

الف- گردآورنده / مصحّح / مترجم ،

ب- ناشر،

پ- مراجع تأييدكنندۀ نسخه .

بايد توجّه داشت كه اعتبار هر سه عامل ، نسبي است و جز در موارد خاصّ كه صحّت نسخه‌اي را بيت‌العدل اعظم تأييد نموده باشند ؛ محتمل است در آينده اعتبار يك يا چند عامل خارج از متن ، سلب گردد ودر نتيجه در صحّت نسخه نيز ترديد شود .

پس از تعيين نسخۀ معتبر – یا نسخۀ اساس - از بين نسخه‌هاي موجود ، بايد آنها را با هم دقيقاً مقايسه نمود تا اختلافات آنها مشخص گردد . از اختلافات بين نسخه‌ها ؛ فهرست جامع ، دقيق و منظّمي تهيه مي‌كنيم . مكمّل فهرست اختلاف نسخ ؛ تهيۀ فهرست اشتباهات چاپي نسخۀ اساس است . اين فهرست ، شامل آن دسته اشتباهاتي است كه واضحاً به نحوۀ چاپ متن مربوط است و نه به اختلاف نسخ خطّی در دسترس . همان‌طور که پیش از این به مناسبت موضوع دیگری این هدایت بیت‌العدل اعظم را نقل کردیم در اینجا نیز یادآوری می‌شود که در نسخه‌شناسی به آن توجّه شود :

«حضرت بهاءاللّه مکرّراً اصالت تامّه آثار خويش را که کلّاً کلام الهی است تأييد می فرمايند . بعضی از ألواح مبارکۀ آن حضرت به أثر يکی از مُهرهای مبارک نيز مزيّن گرديده است . در صفحۀ ٤ مجلّد پنجم کتاب "عالم بهائی " تصوير سجع تعدادی از مهرهای مبارک گراور شده است . » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 201 - 200)

تهيۀ كتاب‌شناسي تحقيقات در بارۀ اثر در دست تحقيق براي آگاهي از تحقيقاتي كه پيش از اين شده ، ضروري است . فهرست كتاب‌ها و مقالات حاوي اطّلاعات دربارۀ متن مورد نظر بهتر است به صورت برگه‌هاي كتاب‌شناسي و با درج كلّيه مشخّصات اصلي آنها باشد .

نمونۀ روی برگۀ کتاب‌شناسی

عنوان :

نویسنده : گردآورنده / مترجم :

ناشر : محلّ نشر :

سال نشر : نوبت چاپ :

نمونۀ پشت برگۀ کتاب‌شناسی

یادداشت : ...............................................................................................................................................

.................................................................................................................................................................

................................................................................................................................................................

................................................................................................................................................................

می‌توان همین اطّلاعات و فهرست‌ها را در برنامه‌های مختلف ، مثل وُرد ( Word) ، اِکسِل ( Excel ) یا اَکسِس ( Access ) ، تنظیم نمود که استفاده‌های بعدی از آنها نیز آسان‌تر و بهتر باشد . در مجموعه برنامه‌های کاربردی آفیس مایکروسافت می‌توان از وان نُت ( OneNote) نیز استفاده کرد که امکان ذخیرۀ آنلاین آن در فضای اینترنت و دسترس داشتن آسان به اطّلاعات موجود نیز وجود دارد .

گام بعدي براي شناخت بهتر اثر مورد تحقيق ؛ مطالعۀ تحقيقات در دسترس ، به نحو دقيق و با رعايت ترتيب زماني تحرير و انتشار آنهاست . يادداشت‌برداري يا حاشيه نويسي از تحقيقات مربوطه با نگاهي نقّادانه مي‌تواند به گسترش ديد ما از متن ، نظر ديگران دربارۀ آن و مطالب مندرج در آن كمك نمايد .

بررسی نقّادانۀ تحقيقات مطالعه‌شده ما را از انفعال در برابر دريافت‌ها و برداشت‌هاي ديگران حفظ می‌كند . از طرف ديگر چنين نقدي به ما نشان مي‌دهد كه در چه زمينه‌هايي دربارۀ آن متن ، تحقيقی كافي ، كامل و دقیق نشده است تا شناخت بهتري اززمينه‌ها و موضوعاتی به دست آوريم كه قابليّت و ارزش تحقيق دارد .

يادداشت نكات مهمّ و كاربردي مربوط به متن و موضوعات قابل تحقيق ، روش مناسب و مؤثّري است كه ما را در انتخاب موضوع مناسب و تهيۀ طرح جامع تحقيق كمك مي‌كند .

1-2- توصيف متن

براي توصيف اثر بايد از گزاره‌هايي استفاده كنيم كه بيان كنندۀ واقعيّت آن اثر باشد و از بيان برداشت‌ها و استنباط‌هاي خود در اين قسمت بپرهيزيم . اين مرحله ، ما را از شناخت اثر به استنباط از آن مي‌رساند .

الف - شأن نزول / يا صدور اثر ( تاریخ ایجاد متن ): از جمله مواردي كه اطّلاعات مفيدي از زمینه‌های تاریخی ایجاد آن متن به ما مي‌دهد کشف علّت و مختصّات زمانی و مکانی متنی است که بررسی می‌کنیم . بعضی از ابهامات اثر با توجّه به اين اطّلاعات تاریخی ممکن است رفع شود و نيز برخی ابهامات و گوشه‌هاي تاريك تاريخ با توجّه به اشارات مربوطه در متن ، روشن و واضح ‌گردد .در اين زمينه باید به وجوه ذيل توجّه ‌شود :

الف _ مخاطب يا مخاطبين و نسبت آنها با دیانت بابی و بهائی ،

ب _ علّت وانگيزۀ نزول يا صدور اثر ،

ج _ اوضاع و احوال تاريخي و اجتماعي مقارن نزول يا صدور اثر ،

د- اشارات و نكات مرتبط با سه نكتۀ پيشگفته در متن ( شواهد و مستندات مندرج در متن )

نمونۀ 1

« يشهد بذلک هذا ‌الکتاب النّاطق فى هذا ‌السّجن المبين. ألبهاء عليک و علی‌الخليل و‌علی ‌أفنانى ک. ... حيرت اندر حيرت است به‌قسمى حجبات أوهام وظنون ، ناس را أخذ نموده که به‌هيچ آيه و‌حجّت و برهانى توجّه به‌ حق ننموده و نمى‌نمايند. از أرض طا نوشته بودند جناب علی قبل اکبر - عليه بهاء‌اللّه مالک القدر - سُوَر‌ مُنزَله را نزد شاهزاده نايب السّلطنه در ‌مجالس متعدّده قرائت نموده ؛ حتّى سورۀ مبارکۀ رئيس و پاريس که مشحون به ذکر ‌أمورات وارده از ‌بعد بود تلاوت نموده‌اند . بعد سرکار نايب گفته که از کجا بدانيم اين سُوَر بعد از وقوع ، نازل نشده . بارى ، لو يأتى الله بکلّ آيةٍ لَن يُؤمنوا و لَن يعترفوا . لازال ، خارق عادات از براى غافلين بوده و در هر‌عصر و‌قرنى‌که ظاهر شده ثمرى حاصل نه بلکه سبب ازدياد ‌بغضاء شده.‌ ... يومى از أيّام ، روز جمعه به ‌جامع تشريف مى‌بردند و آن‌جامع در حول بيت واقع و تنها تشريف مى‌بردند . شخصى به‌فاصلۀ دويست قدم ، او هم به‌جامع مى‌رفت . به‌رفيق خود مى‌گفت : ‌اللّه أمر ‌هذا الرّجلُ عجيبٌ و عظيمٌ و ‌اشاره به‌ جمال قدم مى‌نمود و آن يوم بر اتّفاق ، مقابل منبر ، جلوس واقع. .... از‌حق‌جلّ و‌جلاله سائل و‌آمل ، رجالی‌مبعوث فرمايد که به کمال قدرت و قوّت و‌استقامت بر‌خدمت امر ، قيام نمايند . انّه هو‌المقتدر القدير. » (بهاءالله, آثار قلم اعلی ، دورۀ سه‌جلدی ( 3 ), بی‌تا, ص. 353 – 352 ؛ 355 ؛362 )

در نمونۀ بالا اطّلاعات زیر دربارۀ زمان و مکان و لحن انتخاب شده برای بیان مطلب به دست می‌آید :

1 . محل نزول : عکّا ( اشاره به سجن مبین )

2 . مخاطب لوح : شخصی به نام خلیل یا ابراهیم و از افنان مبارکه ، یعنی منسوبان همسر حضرت اعلی ( ألبهاء عليک و علی‌الخليل و‌علی ‌أفنانى ک.)

3 . زمان نزول : بعد از واقعۀ زندانی شدن جناب ملاعلی‌اکبر ایادی و دوستان به دست کامران میرزا نایب‌السّلطنه [ حاکم طهران ] ( از ارض طا نوشته بودند جناب علی قبل اکبر ... سُوَر‌ مُنزَله را نزد شاهزاده نايب‌السّلطنه در ‌مجالس متعدّده قرائت نموده )

- همچنین بعد از نزول لوح ثانی رئیس و لوح ثانی ناپلئون سوم (حتّى سورۀ مبارکۀ رئيس و پاريس که مشحون به ذکر ‌امورات وارده از ‌بعد بود )

4 . لحن انتخابی : نگارش و روایت از زبان کاتب (يومى از ايّام ، روز جمعه به ‌جامع تشريف مى‌بردند.)

...

حال اگراین اطّلاعات و سایر مواردی را که در کلّ لوح وجود دارد کنار هم بگذاریم و با مراجعه به منابع دیگر تاریخی ، دربارۀآن اطّلاعات به نحو دقیق‌تر تحقیق کنیم می‌توانیم تصویری تاریخی از مطالب لوح به دست آوریم و برعکس می‌توانیم اطّلاعاتی دقیق دربارۀ آن برهۀ تاریخی یا اشخاصی که نام آنها در لوح آمده به دست آوریم . به یاد داشته باشیم که در تحقیق ، بیش از خود اطّلاعات به دست آمده ، کشف روابط آن اطّلاعات با یکدیگر و سایر اطّلاعاتی که داریم ، مهم است . این روابط جدیدی که پژوهشگر ، کشف می‌کند به علم ما چیزی می‌افزاید نه آن اطّلاعاتی که در خود متن وجود داشته است . اگر صرف کشف و استخراج اطّلاعات ، کار تحقیقی به حساب می‌آمد امروزه که با پیشرفت فنّاوری ذخیرۀ اطّلاعات و پردازش آنها می‌توان مقدار زیادی از اطّلاعات را با سرعت زیاد و در چشم به‌هم‌زدنی دریافت نمود یا منتقل کرد ؛ نیازی به انسان‌های پژوهشگر و اذهانی برای تحلیل و استنباط از آنها نبود . حال آنکه می‌بینیم در همۀ عرصه‌های دانش با وجود اهمّیّت زیادی که به میزان اطّلاعات در دسترس و سرعت بازیابی آنها داده می‌شود این نحوۀ تفکّر و توانایی ذهنی پژوهشگران است که برگ برندۀ برنامه‌های تحقیقی شمرده می‌شود .

ب – ویژگی‌های زبانی متن : واقعيّت ديگري كه بايد به آن پرداخت زبان اثر و ویژگی‌های زبانی آن است . جز آثار حضرت وليّ امرالله که به زبان انگلیسی است و جز چند مکتوب حضرت عبدالبهاء به زبان تركي ؛ ديگر آثار مقدّس بهايي به زبان‌های فارسي ، عربي يا تلفيقي از این دو است . در توصيف وجه زباني اثر به همين جنبه مي‌پردازيم و در مرحلۀ بعد ، خصايص زباني و ادبي آن را نشان مي‌دهيم . اين بخش از كار، يكي از مهم‌ترين و دقيق‌ترين بخش‌هاست كه افزون بر تعيين فوايد زباني اثر ، ما را با سبك ادبي آن نيز آشنا مي‌كند . از طریق این جنبۀ آثار مقدّس بهائی ، به‌مرور می‌توانیم به کشف دورۀ تاریخی و مکان نزول متونی دست یابیم که اطّلاعات مستند تاریخی دربارۀ شأن نزول آن در دست نیست . مثلاً اصطلاحاتی چون « اهل بهاء » ، «ناقضین»، « عهد و میثاق » یا کاربرد صفاتی چون « مظلوم » یا « مسجون » برای خود حضرت بهاءالله ، در یک متن ، نشان دهندۀ ایجاد آن متن بعد از فصل اکبر در ادرنه و جدایی پیروان حضرت بهاءالله از تابعان یحیی ازل است . همچنین زبان پارسی سره ، نشانه‌ای است که معلوم می‌کند مخاطب اثر از بهائیانی بوده که سابقۀ ایمان به دیانت زرتشتی داشته یا اصلاً از زرتشتیان بوده است که مخاطب آن اثر قرار گرفته است .

امروزه با پیشرفت‌هایی که در دانش زبان‌شناسی و شاخه‌های گوناگون آن صورت گرفته‌است پژوهش‌های زبانی در متون مقدّس دینی همچون پژوهش‌های ادبی به دستاوردهای مهمّی نائل شده است که زمینۀ مطمئنّی برای دریافت‌ها و تفسیر متون دینی فراهم آورده است . اگر پژوهشگران بهائی نیز افزون بر دانش‌های سنّتی در مطالعات دینی به این روش‌ها و ابزارهای وابسته به آنها مجهّز شوند احتمال پیشرفت‌های بیشتری در عرصۀ مطالعات بهائی می‌رود .

پ - جايگاه اثر در بين ساير آثار : ارتباط صوري و محتوايي و تاريخي هر متنی با دیگر متون مقدّس بهائی و غیربهائی – خواه از همان شخصيّت ، خواه از ديگري – و یا دیگر متون غیردینی پيش و پس از خود نكاتي را براي ما روشن مي‌سازد كه در مراحل تحليل اثر و استنباط از آن ، تأثير اساسي و كليدي دارد .

نمونۀ 2

«... در یکی از الواح از قلم مظلوم این کلمات جاری : حقّ - جلّ جلاله - از برای ظهور جواهر معانی از معدن انسانی آمده ؛ یعنی مشارق امر و مخازن لآلی علم او چه که انّه تعالی غیب مکنون مستور عن الأنظار . انظر ما أنزله الرّحمن فی الفرقان : " لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللّطیف الخبیر "... » (بهاءالله, لوح خطاب به شیخ محمّدتقی اصفهانی, 138 بدیع [1981], ص. 10 - 9)

اشاره به این لوح مبارک است :

« هو المبيّن الحکيم - حق جلّ جلاله از برای ظهور جواهر معانی از معدن انسانی آمده . أليوم دين‌اللّه و مذهب‌اللّه آنکه مذاهب مختلفه و سُبُل متعدّده را سبب و علّت بغضا ننمايند اين أصول و قوانين و راه‌های محکم متين از مطلع واحد ظاهر و از مشرق واحد مشرق و اين اختلافات نظر به مصالح وقت و زمان و قرون و اعصار بوده . ای أهل بها ، کمر همّت را محکم نمائيد که شايد جدال و نزاع مذهبی از بين أهل عالم مرتفع شود و محو گردد. ... » (بهاءالله, مجموعۀ اشراقات و چند لوح دیگر, بی‌تا, ص. 134 - 133)

با مراجعه به این لوح می‌توان اطّلاعاتی دربارۀ تاریخ و مکان نزول آن ( مثل خطاب ای اهل بهاء ) و بعضی مطالب دیگر ، که به موضوع لوح خطاب به شیخ محمّدتقی اصفهانی ( ابن ذئب) مربوط است ، پیدا کرد. و بالعکس برای فهم مطالب مندرج در این لوح ، می‌توان از لوح ابن ذئب کمک گرفت که سال‌ها بعد نازل شده و آخرین اثر حضرت بهاءالله به حساب می‌آید . مثل تبیین عبارت « حق - جلّ جلاله - از برای ظهور جواهر معانی از معدن انسانی آمده » که در لوح ابن ذئب چنین بیان شده : « یعنی مشارق امر و مخازن لآلی علم او چه که انّه تعالی غیب مکنون مستور عن الأنظار . »

ت - بررسي تبيينات خاصّ مربوط به اثر : همان‌گونه که در فصل دوم و در ضمن بررسی اصول و مبانی پژوهش گفتیم در دیانت بهائی تبیینات و تفاسیر موثّق از طرف دو مبیّن مشخّص انجام شده است . این به معنای ممنوعیّت استنباط و تفسیر شخصی افراد و محقّقان نیست ؛ بلکه در مواردی که وحدت نظر و عمل در جامعۀ بهائی دربارۀ یکی از اصول معتقدات ، تعالیم یا احکام بهائی پیش بیاید چنانچه از این دو مبیّن رسمی تفسیری در دست باشد ، ملاک اصلی برای بهائیان آن تبیینات است . بیت‌العدل اعظم نیز هرگاه بخواهند قراری صادر نمایند یا دربارۀ مبهمات آثار مبارکه نظری بدهند علاوه بر مراجعه به آثار حضرت بهاءالله به تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله نیز رجوع می‌نمایند ؛ سپس اگر نصّ یا تبیینی یافت نشد اقدام به صدور قرار یا اظهارنظر دیگری برای رفع مشکل می‌کنند . بنابراین مرحلۀ بررسی تبیینات مراجع رسمی بهائی مكمّل نكتۀ قبلي است و پيش از استنباط شخصي پژوهشگر باعث مي‌شود به توضيحات معتبر مبيّن‌های رسمی و موثّق بهائی توجّه كند و آن را در كنار اصل اثر ، راهنماي استنباطات خود قرار دهد .

نمونۀ 3

مطالعۀ کتاب اقدس بدون در نظر گرفتن برخی از الواح نازله بعد از آن ، که حضرت ولیّ امرالله بخصوص روی آنها تأکید داشته‌اند ، چه در زمینۀ احکام و قوانین منصوص و چه دربارۀ تعالیم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی که در امّ‌الکتاب بهائی آمده است موجب مشکلاتی در فهم درست این کتاب می شود .

بعضی توضیحات ضروری را بیت‌العدل اعظم به این کتاب ملحق نموده‌اند تا به فهم درست آن کمک کنند. بیشتر این توضیحات شامل تبییناتی است که در آثار بعدی حضرت بهاءالله آمده یا از طرف حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله بیان شده است . در بعضی موارد نیز توضیحات خود بیت‌العدل اعظم است .

1-3- استنباط ازمتن

پس از بيان توصيفات گفته‌شده دربارۀ متن، نوبت ثبت و تحرير نتيجۀ تأمل و دقّت در محتواي آن مي‌رسد كه مراحل و شيوه‌هاي مربوط ، در بخش‌هاي بعدي مي‌آيد . محقّقانی كه به مطالعات اكتشافي دربارۀ يك متن ، بسنده ‌كنند مانند كساني‌اند كه فقط به تماشا و بررسي اطراف يك شاهكار معماري بپردازند و هيچ‌گاه به درون آن پا نگذارند ؛ بنابراین از درك همۀ زيبايي‌ها و امكانات آن متن و ارتباطات دروني و هماهنگ اجزاي آن محروم مي‌شوند . براي شناخت كامل و عميق هر متنی بايد از توصيف ظواهر و نماي بيروني آن فراتر رفت و به درون آن سركشيد . همۀ آن اطّلاعات ، مقدّمه و ابزاری برای کمک به فهم پژوهشگر از متن است . اگر او ابزار را فراهم کند ؛ ولی از آنها استفاده ننماید ، زحماتش به هدر می‌رود یا ثمر آن زحمات نصیب پژوهشگرانی می‌شود که با استفاده از آنچه وی فراهم آورده کار را به انجام رسانند . در حقیقت راهی را صاف و باز کرده و ابزاری هم فراهم نموده تا دیگران از آنها استفاده کنند و وارد متن شوند . ممکن است در همین حدّ هم کار او مأجور و پسندیده باشد ؛ ولی اگر خود به تلاش نهائی برای فهم متن و گزارش آن بپردازد به سهم خویش کمک می‌کند تا دیگران بهتر و راحت‌تر آن متن را تحلیل نمایند . چه بسا از اقتران اندیشه‌های وی با پژوهشگران و تحلیل‌گران بعدی ، اندیشه‌ای نو پدید آید .

برای نمونۀ این نوع پژوهش‌های تحلیلی به آثار ذیل از تقریرات علی‌مراد داوودی مراجعه نمایید :

  1. منتخباتی از مطالب کتاب مستطاب اقدس (داوودی, مقالات و رسائل در مباحث متنوّعه, 150 بدیع [ 1993 ], ص. 64 – 49 )
  2. تحلیل لوح آگوست فورال (داوودی, ملکوت وجود, بی‌تا)

نمونۀ 4

منظر منیر در لوح احمد

علی‌مراد داوودی

شأن این منظر منیر است؛ شأن این نظرگاه روشن و بزرگی است که خدا از آن به عالَم نظر می‌کند و البتّه منظور مظهر أمر الهی یعنی جمال أقدس ابهی است که در ألواح أنبیاء و مرسَلین سابق مسطور و مذکور است و به آن بشارت داده اند و برای آن قبلاً بیعت گرفته اند. منظر اکبر، یعنی مظهر امر الهی، فاصل حق از باطل است و فارق هر امری است که به خدا منسوب باشد. به این معنا که وسیلۀ تشخیص حقّ از باطل و مِلاک تشخیص صواب از ناصواب در این دور مبارک همین منظر اکبر است و از راه تطبیق با آن است که می‌توان دریافت که چه امری امر خداست و از جانب خداست. این منظر به‌منزلۀ یک شجرۀ روحانی و معنوی است، شجرۀ لاشرقیه و لاغربیه است، درختی است که رُسته ، ریشه‌هایش را در زمین محکم کرده و در اصطلاح قرآن شاخه‌هایش را به آسمان برافراشته، میوه می‌دهد و ثمر خود را نثار خلق می‌کند. (داوودی, رهایی, بی‌تا, ص. 38)

مراحل تحليل متن و استنباط از آن

در فصل چهارم به انواع تحلیل متن می‌پردازیم . تحلیل متن ، مبتنی بر مرحلۀ متن‌شناسی است که هرچه بهتر و دقیق‌تر انجام گرفته‌باشد اطّلاعات بیشتر و بهتری در اختیار تحلیلگر می‌گذارد تا به درون ساختار و بافت متن راه یابد و ارتباطات لفظی و معنایی درون متن و ارتباطات آن متن را با دیگر متون و پدیده‌های محیطی – اجتماعی ، سیاسی – و اندیشۀ نویسنده به دست آورد . کار تحلیل متن ، کاری پیچیده ، دقیق و چندسویه است که هر تحلیلگری لزوماً نمی‌تواند به همۀ آنها بپردازد . موفّقیّت هر تحلیلگری آن است که نوع و سطح تحلیلی را که هدف خود قرار داده بدرستی انجام دهد وگرنه از هیچ فردی نمی‌توان انتظار داشت جامع همۀ دانش‌های لازم برای انجام همۀ انواع تحلیل‌ها باشد . امروزه هر متنی را چنان باز و ناتمام می‌دانند که هر فردی در هر زمانی می‌تواند از آن فهمی متفاوت با دیگران به دست آورد . این بازبودن و ناتمامیّت و تعلیق فهم و تحلیل نهائی دربارۀ متونی که مدّعی منشأیی فرابشری و ربوبی هستند ، بیشتر از سایر متون است . در عین حال توجّه به مراحل کار و مراعات روش منضبط و منظّم و دقیق ، می‌تواند هر تحلیلگری را از خطاهای قابل پیشگیری محفوظ و مصون نگه‌دارد .

2-1- توجّه به مفهوم و معناي كلّ متن

پيش از پرداختن به اجزاي هر متنی بايد با مطالعۀ كامل آن به دركي جامع و كلّي از تمام متن رسيد . معنا و مفهوم اصلي متن را نخست با نگاهي به كلّ آن ادراك مي‌كنيم ؛ سپس با توجّه به اجزاء و جزييات متن ، اين درك اوّلیه و مقدّماتی را اصلاح و تكميل مي‌‌نماییم . به این روش « دور هرمنوتیکی » (Hermeneutic circle) می‌گویند که از ابداعات شلایرماخر است . بعداً دربارۀ این اصطلاح بیشتر توضیح می‌دهیم .

نمونۀ 5

لوح اصل کلّ‌الخیر را برای به دست آوردن درک کلّی و اوّلیه از مفاد و محتوا و موضوع آن می‌خوانیم . نتیجۀ مطالعۀ خود را در قالب عباراتی کوتاه و صریح می‌نویسیم:

* در 22 بنداین اثر به جز بند نخست ( اصل کلّ‌الخیر ) ، بند 16 ( اصل کلّ‌الشّر ) و بند 21

(رَأسُ کُلِّ ما ذَکَرْنَاهُ لَکَ ) ، 15 فضیلت و 4 رذیلت اخلاقی به نحو موجز بیان شده است .

(عنوان انگلیسی : Words of Wisdom )

** از آثار دورۀ عکّا و نازله بعد از کتاب اقدس که اطّلاعاتی دربارۀ شأن و تاریخ دقیق نزول آن در دست نیست .

نام دیگر آن : لوح رؤوس

*** در سه مجموعۀ ذیل منتشر شده است :

1. مجموعۀ الواح مبارکۀ حضرت بهاءالله (چاپ مصر ) ؛صص ٣٦- 33 .

2. ادعیۀ حضرت محبوب ؛ صص 45 – 40 .

3. مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده ؛صص 94-92

تشخيص موضوع يا موضوعات اصلي، كه نویسندۀ متن ، نيّت مطرح نمودن آنها را داشته است ، از خلال اين مرحله و اطّلاعات بيروني حاصل از مرحلۀ مطالعۀ اكتشافي در متن ، ميسّر مي گردد. اين تشخيص در مرحلۀ بعد به تحليلگر كمك مي‌كند تا در درك روابط اجزاي متن، كمتر دچار خطا شود .

2-2- تجزية متن به واحدهاي معنایی كامل و مستقل

اين مرحله هر چند كاملاً متفاوت با مرحلۀ پيشين است ، مكمّل آن محسوب مي‌شود . تجزيۀ متن به واحدهای معنایی كامل و مستقل ، گام نخست در تجزيۀ مفاهيم مندرج در آن است . از نظر زبان ، كوچكترين واحد معنادار ، يك « جملۀ » ( گزارۀ )كامل و مستقل است . اگر چه هر جملۀ كامل و مستقلّي نيز در متن‌هاي مختلف ، معنايي متفاوت دارد ؛ بناچار بايد نخست اين اجزاء را به دست آوريم تا سپس معناي مورد نظر در متن را از خلال توجّه به ارتباط جمله‌هاي ديگر و نيز معنايي كه از كلّ متن دريافته‌ايم ، درك كنيم . امروزه کوچک‌ترین واحد « گفتار » ( گفتمان ) را که می‌توان از آن معنایی دقیق و در ارتباط با کلّ متن به دست آورد یک « بند » ( پاراگراف ) در نظر می‌گیرند . به همین علّت بیت‌العدل اعظم در نسخه‌ای که خود از کتاب اقدس منتشر و ترجمه کرده‌اند بر همین اساس – و متفاوت با رسم رایج در تدوین کتب مقدّسۀ ادیان گذشته ، مثل کتاب مقدّس و قرآن مجید – به جای آیه‌بندی که برمبنای تجزیۀ متن به جملات کامل بوده به روش مبتنی بر بند ( پاراگراف‌بندی ) عمل نموده‌اند . تا زمانی که نسخه‌هایی رسمی از آثار مبارکه مانند کتاب اقدس ، منتشر شود هر پژوهشگری می‌تواند برای مقاصد تحقیقی خود ، متون را با توجّه به ارتباطات معنایی موجود در آنها و استقلال نسبی هر مطلب ، به همین روش ، به بندهایی تقسیم کند .

غالب افراد از اين مرحله ، غفلت مي‌كنند و به دريافت اجمالي حاصل از مطالعۀ كلّ متن ، بسنده كرده ؛ دست بالا برخي جملات و كلمات را كه مؤيّد تشخيص خود مي‌دانند از متن بر مي‌گزينند و با استشهاد به آنها مي‌كوشند نظر و برداشت خود را اثبات نمايند . اين روش از دقّت علمي و عينيّت كافي برخوردار نیست ؛ بنابراين احتمال خطا در ادراك معاني و مفاهيم واقعی متن ، افزايش مي‌يابد .

امروزه چون ابزارهایی برای جست‌وجوی هوشمند و سریع در متن وجود دارد که مبتنی بر واژه‌یابی است این خطر وجود دارد که بدون توجّه به اشکالات و اشتباهات اساسی این روش ، پژوهش‌هایی سامان یابد که در اصل ، خطا بوده باشد و اطّلاعات و یافته‌هایی که مبنای تحلیل و نتیجه‌گیری قرار می‌گیرند ، به‌هیچ‌وجه مربوط به هم و یا مربوط به موضوع واحدی نیستند . جست‌وجو با روش واژه‌یابی به شرطی که با مطالعۀ کلّ متن یا بخشی قابل قبول از متن ، همراه باشد که دقیقاً نشان دهد آن واژه به چه معنایی در آن متن به کار رفته است ، روش خوب و سریعی برای گردآوری اطّلاعات در متون زیاد و پرحجم است . اگر به این جنبه‌ها توجّه نشود و صرفاً با پیداکردن واژۀ خاصّی که محور جست‌وجوی پژوهشگر قرار گرفته است به تحلیل و استنتاج یافته‌ها بپردازند نمی‌توان مطمئن بود به نتایج درستی دست یافته باشند ؛ چه‌که ممکن است در هرکدام از آن یافته‌ها ، آن واژۀ واحد به معنایی به کار رفته باشد متفاوت با موارد دیگر و گاه کاملاً بدون کمترین ربط معنایی با یکدیگر . به عبارت دیگر صرف شباهت لفظی به معنای اشتراک و وحدت معنایی نیست و باید هر لفظی در بافت جمله و در ارتباط با زمینۀ متن ، فهمیده شود .

نمونۀ 6

- « ... اميد هست كه كل به طراز حكمت حقيقي كه اس اساس سياست عالم است مزين گردند . حضرت موجود مي‌فرمايد آسمان سياست به نيّر اين كلمۀ مباركه كه از مشرق اراده ، اشراق نموده ؛ منير و روشن است . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس, 137 بدیع[1980 ], ص. 100)

- «... اين فانی اگر آنچه ادراک نموده عرض نمايد جميع گواهی دهند بر حکمت بالغه الهيّه . اسرار سياست در اين کلمه ، مکنون و آنچه ناس به آن محتاج در او مخزون . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس, 137 بدیع[1980 ], ص. 101 - 100)

- «... ميزان عدل را دو كفه بوده و خواهد بود ، مكافات محسنين و مجازات مسيئين . اين است سياست حقيقي . نظم عالم و سكون آن و راحت عباد به آن معلق بوده و خواهد بود . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 8 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 148)

- «... ارض ، آرام نخواهد گرفت مگر به نداي أسكني ولكن نظر به اسِّ اساسِ سياست الهي و اصول احكام ربّاني در القاي كلمه توقّف رفته و مي‌رود . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 4 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 109)

- « ... امور سياسيّه ، کلّ راجع است به بيت العدل و عبادات ، بِما أَنزَلَهُ اللّهُ فِی الکِتاب... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس, 137 بدیع[1980 ], ص. 14 - لوح بشارات)

در نمونۀ مذکور در فوق اگر به متن آثاری که این عبارات از آنها استخراج شده مراجعه نشود و معنای واژۀ سیاست / سیاسیّه با تأمّل و تدقیق در ارتباط به زمینۀ موضوعی متن هر اثر در نظر گرفته نشود ، احتمال خطا وجود دارد . صرف اینکه از طریق برنامه‌های هوشمند واژه‌یاب به این بیانات یا مواردی دیگر دست یافته‌ایم ، کفایت نمی‌کند و راه مطمئنّی برای تحقیق نیست ؛ بنابراین باید با کمک این یافته‌های ابتدایی به متن اصلی هر اثر رجوع کنیم و معنای واژۀ موردنظر خود را در ارتباط با بقیۀ اجزای متن و فحوای کلّی آن تشخیص دهیم .

برای تجزیۀ متن لوح اصل کلّ‌الخیر به نمونۀ ذیل توجّه فرمایید :

نمونۀ 7

در لوح اصل کلّ‌الخیر ، چون ساختار اثر برمبنای بندهای کوتاه و با موضوع‌بندی است نیازی نیست پژوهشگر کاری در این باره انجام دهد. تنها کاری که شاید بتواند انجام دهد کشف نظام و ساختاری است که برای بیان موضوع اصلی لوح به کار رفته است . اینکه علی‌رغم عنوان لوح – اصل کلّ‌الخیر – به شرور و رذایل نیز پرداخته شده و می‌توان بندها را در دو دستۀ اصلی تقسیم نمود که البته تقریباً بندهای هر دسته نیز پشت سر هم آمده اند .

در 9 بند از واژۀ « اصل » استفاده شده و در 13 بند از واژۀ « رأس ». از این نظر تفاوتی بین فضایل و رذایل نیست .

برای تجزیۀ مبتنی بر بند ( پاراگراف ) یک لوح به نمونۀ ذیل توجّه کنید :

نمونۀ 8

لوح ارض باء

هُو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

حمداً لمن تشرّف أرض الباء بقدوم من طاف حوله الأسماء . بذلک بشّرت الذّرّات کلّ الممکنات بما طلع و لاح و ظهر و أشرق و خرج من باب السّجن و أفقه شمس جمال غصن اللّه الاعظم العظيم و سرّ اللّه الاقوم القديم ، متوجّهاً اِلی مقام آخر بذلک تکدّرت أرض السّجن و فرحت أخری .

تعالی تعالی ربّنا فاطر السّماء و خالق الاشياء الّذی بسلطانه فتح باب السّجن ليظهر ما أنزله فی الألواح من قبل . إنّه لهوالمقتدر علی ما يشاء و فی قبضته ملکوت الانشاء و هو المقتدر العليم الحکيم .

طوبی ثمّ طوبی لارض فازت بقدومه ولعين قرّت بجماله ولسمع تشرّف باصغاء ندائه ولقلب ذاق حلاوة حبّة و لصدر رحب بذکره و لقلم تحرّک علی ثنائه و للوح حمل آثاره نسأل اللّه تبارک و تعالی بأن يشرّفنا بلقائه قريباً إنّه هو السّامع المقتدر المجيب . (بهاءالله, مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس, 137 بدیع[1980 ], ص. 138)

*********************************************************

این لوح از آثار دورۀ عکّا و نازله بعد از کتاب اقدس است . تاریخ دقیق نزول آن مشخّص نیست . این لوح ، زمانی که حضرت عبدالبهاء به بیروت تشریف برده بوده‌اند ، نازل شده است . در متون انگلیسی با عنوان Tablet of the Land of Ba [Beirut] از آن نام برده شده است .

لوح را می‌توان به سه بند ، تجزیه نمود :

- بنداوّل ، حمد و بشارت برای ورود حضرت عبدالبهاء به بیروت و شادی آن ارض و اندوه سجن را بیان می‌کنند.

- بند دوم ، شکر الهی به علّت گشایش زندان به روی حضرت عبدالبهاء و تحقّق وعود الهی است .

- بند سوم ، به بیان عواطف مبارک نسبت به مقام حضرت عبدالبهاء می‌پردازند.

2-3- توجّه به معني و مفهوم اجزاي متشكّلۀ متن

در اين مرحله ، اجزاي به دست آمده از تجزيۀ متن را در پرتو دريافتي ،كه در مرحلۀ اوّل از كلّ متن داشته‌ايم ، بازيابي مي‌كنيم تا به فهمي دقيق‌تر از معناي هر جزء ، دست يابيم . همان‌طور كه پيش از اين يادآور شديم اگر چه كوچك‌ترين واحد و جزء معنادار كامل و مستقل را – چه جملۀ کامل باشد و چه یک بند - مهم دانستيم ؛ معناي دقيق آن واحد در متون مختلف و به‌تناسب ارتباطي كه با اجزاي ديگر متن برقرار مي‌كند و نيز قرینه‌های معنوي حاصل از معناي كلّ متن ، تعيين و دريافت مي‌شود . مثال معروف اين نكته « كُلوا وَاشربوا » در قرآن مجيد است كه اگر از متن اصلي خارج شود معنايي متضاد با معناي مراد در كتاب الهي از آن دريافت مي‌گردد .

نمونۀ 9

لوح اصل کلّ‌الخیر را به طور کامل و دقیق و بند به بند که بررسی کنیم می‌توانیم به بخشی از نظریۀ اخلاقی حضرت بهاءالله دست یابیم . با این روش ، تعاریف هر فضیلت یا رذیلت اخلاقی را مستقیماً از قلم حضرت بهاءالله می‌خوانیم و نه هیچ منبع دیگری . این روش به ما کمک می‌کند تا با قاطعیّت بتوانیم بگوییم نظر ایشان دربارۀ هریک از فضایل یا رذایلی که ذکر کرده‌اند چیست .

در مرحلۀ بعد باید روابط موجودی را که در همین متن ، بین فضایل مختلف یا بین فضایل و رذایل است کشف نماییم و نشان دهیم که از این روابط به چه حقیقت مکتومی پی‌برده‌ایم . به طور مثال دو بندی را ،که به اصل کلّ خیر و اصل کلّ شرّ اختصاص دارد ، با هم مقایسه می‌کنیم تا از قیاس دو مفهوم متناقض به مقایسه سایر موارد برسیم :

1. ﴿ اصلُ کلّ الخير ﴾ هو الاعتمادُ علی اللّه و الانقيادُ لأمره و الرّضاءُ بمرضاته

16.﴿ اصْلُ کُلِّ الشَّرِّ ﴾ هو إغفالُ العبد عن مولاه و إقبالُه الی هواه

لازمۀ حصول خیر ، اعتماد ، انقیاد و رضای الهی است و علّت حصول شرّ ، غفلت از خداوند و اقبال به هوای خود .

حال ، فضیلت ایمان را با رذیلت کفر ، مقایسه می‌کنیم :

12.﴿ رَأسُ الإِيمانِ ﴾ هو التّقلّل فی القول و التّکثُّرُ فی العمل و من کان أقوالُه أزْيدَ من أعماله فاعلموا أنّ عدمَه خيرٌ من وجوده و فناءَهُ أحسنُ من بقائه

20.﴿ رَأسُ الکُفرِ ﴾ هو الشِّرک باللّه و الاعتماد علی ما سواه و الفرار من قضاياه

همچنین عزّت را با ذلّت :

4.﴿ اصْلُ العِزَّةِ ﴾ هو قناعة العبد بما رُزِق به و الاکتفاء بما قُدِّرَ له

19.﴿ رَأسُ الذِّلة ﴾ هو الخروجُ عن ظلّ الرّحمن و الدُّخولُ فی ظلّ الشّيطان

اگر به تقابل متعارف عناوین توجّه نکنیم بلکه به تعریفی که برای هر عنوان آمده دقّت نماییم به نتیجۀ دیگری می‌رسیم . مثلاً تقابل را بین زوج‌های ذیل مشاهده می کنیم :

5. ﴿ اصْلُ الحُبِّ ﴾ هو إقبال العبد الی المحبوب و الإِعراضُ عمّا سواه و لا يکون مرادُه إلّا ما أراد مولاه

با 19.﴿ رَأسُ الذِّلة ﴾ و 20.﴿ رَأسُ الکُفرِ ﴾ در تقابل قرار می‌گیرد . و ذلّت و کفر به شکلی هم‌معنا می‌شوند .

.....

متونی که حاوی دوگانه‌های متضادند زمینۀ مناسبی برای تحلیل‌های مبتنی بر « واسازی »۲۵ (شالوده‌شکنی) متن‌اند . این رویکرد فلسفی را در منابع نظریۀ ادبی و نقد ادبی دنبال و مطالعه نمایید .۲۶

2-4- باز فهمي كلّ متن با توجّه به معاني اجزاي آن

اين مرحله، عكس مرحلۀ پيشين و مكمّل آن است . اين بار ، معنايي را كه در مرحلۀ نخست از مطالعۀ كلّ متن به دست آورده‌ايم با آنچه حاصل تجزيۀ آن است ، مقايسه مي‌كنيم تا ناسازگاري‌ها را كاهش داده ، با تجديد نظر در آنچه از سه مرحلۀ پيشين دريافته‌ايم ، به حدّاكثر دقّت در استنباط خود از معناي كلّ متن و اجزاي آن دست يابيم . در نگاه نخست شاید این مرحله ، تکراری به نظر بیاید ؛ ولی در حقیقت چنین نیست و در تکرار مرحلۀ بررسی کلّ متن ، فهم بهتر و دقیق‌تری نسبت به نوبت نخست به دست آورده‌ایم چون که این بار از آن فهم اجمالی فراتر رفته‌ایم و با اطّلاعاتی که از بررسی اجزای متن کسب کرده‌ایم فهمی کامل‌تر از کلّیّت متن و معنا و گفتمان حاکم بر آن داریم . در متون مفصّل‌تر و پیچیده‌تر این رفت و برگشت چندبار صورت می‌گیرد تا هربار سطح درکی که از متن و اجزایش به دست آورده‌ایم ارتقاء یابد و تصحیح شود .

اين چهار مرحله را « دور هرمنوتيكي »۲۷ نيز مي‌نامند؛ زيرا براي استنباط دقيق از متن ، حركت از كلّ متن به اجزاء آن و از اجزاء متن به كلّ آن ، تكرار مي‌شود تا زماني كه خوانندۀ متن به جايي برسد كه ديگر برای مطالعۀ مكرّر ، فايده‌اي نبيند و به عبارت ديگر اين دور ، منجر به کشف و درک مطلب تازه‌اي نشود.

تكرار اين رفت و برگشت از كلّ به اجزاء و برعكس ، به شخص خواننده و متنی که می‌خواند ، بستگي دارد و از پيش نمي‌توان حدّ خاصّي براي آن در نظر گرفت ؛ چه كه افراد مختلف از لحاظ توانايي‌ها و آمادگي‌ها متفاوت‌اند . حتّي يك فرد هم در دوران مختلف زندگي خويش با تغييري كه در دانش و توانايي‌هاي ذهني وي رخ مي‌دهد از اين حيث هم تغيير مي‌كند و ممكن است تعداد دفعات مطالعۀ وي افزايش يا كاهش يابد . عامل دیگر ، خود متن است که از حیث حجم و کیفیّت موضوعات مطروحه در هریک با هم متفاوت‌اند . مثلاً همین « لوح ارض باء » را با « لوح اصل کلّ‌الخیر » به یک نحو نمی‌توان بررسی کرد . مطالب لوح اصل کلّ‌الخیر را باید با سایر آثار حضرت بهاءالله که حاوی بیان اصول اخلاقی‌اند مقایسه کرد ؛ مثل کلمات مکنونه ، لوح حکمت ، و ... در حالی که لوح ارض باء با مطالعه‌ای دربارۀ تاریخ سفر حضرت عبدالبهاء به بیروت و نیز چند لوحی که دربارۀ مقام حضرت عبدالبهاء از نظر حضرت بهاءالله نازل شده ، می توان تحلیل کرد .

2-5 - مطالعة عمیق متن

مطالعۀ هر متنی برای تحلیل مفاد و محتوای آن و استنباط هرچه نزدیک‌تر به مقصود نویسندۀ متن ، شروطی دارد که اگر دقیقاً مراعات گردد احتمال رسیدن به مقصد را بیشتر می‌کند . این شروط ، کمک می‌کند فرآیند فهم متن و استنباط از آن ، به شکلی منظّم پیش رود . هر چه نظم و انضباط ما در فرآیند مطالعه و تحلیل بیشتر باشد ، نتایج و ثمرات آن بهتر و بیشتر خواهد بود . در این مورد نیز ، نمی‌توان احتمال تجربۀ روش‌های دیگر را منتفی دانست . روش‌هایی با مرحله‌بندی و شروط متفاوت که خواننده را به هدف مطالعه ،که درکی عمیق‌تر و مطمئن‌تر از متن است ، نزدیک‌تر کند .

دو ویژگی « عميق » و « دقيق » بودن مي‌تواند معاني و سطوح متفاوتي داشته باشد وبه نسبت افراد مختلف ، تغيير كند ؛ امّا آنچه مي‌توانيم بر آن توافق كنيم ، مطالبي است كه تا كنون دربارۀ اصول و روش‌هاي مطالعۀ آثار مقدّسۀ بهائی گفته‌ايم . از منظر نگارنده ، شاخصه‌هاي دقّت و عمق مطالعۀ آثار مقدّسۀ بهائی ، ميزان پايبندي محقّق به مواردي است كه تا كنون گفته‌ايم يا مواردي مشابه آنها كه قابل درك و عملي باشد و افراد مختلف درك نسبتاً روشن و يكساني از آنها داشته باشند .

« ... همان‌طور که حضرت ولیّ‌امرالله توسّط منشی مبارک به زبان انگلیسی در نامه‌ای مورّخ ۲۵ آگست ۱۹۲۶ خطاب به یکی از احبّا می‌فرمایند: "عمیق شدن در امر مبارک یعنی آنکه انسان ، آثار حضرت بهاءالله و حضرت مولی ‌الوری را چنان دقیق مطالعه کند تا بتواند امرالله را به صورت واقعی و خالصش به دیگران معرفی نماید . بسیاری از افراد ، نظرات و عقاید سطحی دربارۀ منظور و مقصد امر الهی دارند و لذا آیین الهی را توأم با أفکار و تصوّرات شخصی خود به سایرین معرّفی می‌کنند . چون امرالله هنوز مراحل اوّلیّه را طیّ می‌کند باید نهایت دقّت کنیم مبادا مرتکب چنین خطایی شویم و به این نهضت مقدّس که تا این پایه مورد علاقه و پرستش ما است لطمه وارد سازیم . مطالعۀ امر الهی ، نامتناهی است . هر چه آیات الهی را بیشتر بخوانیم به حقایق بیشتری پی‌می‌بریم و به این حقیقت ، واقف‌تر می‌شویم که افکار و تصوّرات قبلی ما آمیخته با خَبط و خطا بوده است . " بنا بر این اگرچه بصیرت‌ فردی ممکن است به روشن‌ساختن برخی از مسائل و مشکلات کمک کند ، هم‌چنین امکان دارد موجب ضلالت و گمراهی گردد ؛ لذا یاران باید بیاموزند که نظریّات و عقاید دیگران را بشنوند بدون اینکه بیش از حدّ ، تحت تاثیر آن واقع شوند و یا در ایمان‌شان تزلزلی حاصل گردد و نیز بدانند چه‌گونه نظریّات شخصی خود را اظهار نمایند بدون اینکه آن را بر دوستان بهائی خود تحمیل کنند. ...»( ترجمه‌ای از پاسخ بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به یکی از احبّا مورّخ 27 می 1966 . )۲۸

تکرار و تلاش برای کشف روابط بین مفاهیم و واژگان حامل آن مفاهیم و نیز روابط بین متن و زمینۀ تاریخی و اجتماعی ایجاد و تعیّن متن ، از مؤلّفه‌های مؤثّر بر میزان دقّت در مطالعه است . آشنایی با شیوه های علمی تحلیل و تفسیر متن و گفتمان حاکم بر متون مقدّس بهائی در پرتو اصول اعتقادی بهائی دربارۀ منشأ قدسی این متون از عوامل مؤثّر بر افزایش عمق و دقّت مطالعۀ ماست .

2-6- توجّه به هر دو جنبة صوری و محتوایي متن

از حيث صورت بايد به زبان ، ساختار طرح موضوعات و فصل‌بندي ، رابطۀ فصول با هم و با موضوع اصلي متن ، در صورتي كه ترجمه‌اي از آن متن در دست باشد مقايسۀ ترجمۀ متن با اصل آن ، و بررسي صحّت چاپ متن توجّه كنيم . اگر در مرحلۀ تجزیۀ متن و آنچه باید انجام می‌شد ، درست کار کرده باشیم در این مرحله بهتر و آسان‌تر می‌توانیم به ساختار و وضعیّت صوری متن دست یابیم . اگر بتوانیم برای یک متن ، فهرستی از فصول و اصلی و فرعی تنظیم کنیم به کشف ساختار آن نزدیک شده‌ایم . با نگاهی به فهرست به دست آمده بهتر می‌توانیم همۀ متن را در یک نگاه برانداز کرده ، رابطۀ اجزای آن و نظم بیان مطالب را درک کنیم .

از حيث محتوا بايد شیوۀ مناسبي براي تحليل متن برگزينيم . شیوۀ انتخابي ما مي‌تواند یکی از دو شیوۀ «استدلالي » يا « بینامتنی »۲۹ باشد .۳۰ در حالت تحليل استدلالي به ساختمان منطقي محتواي متن و انسجام آن ، شيوۀ استدلال مؤلّف ، و مباني استدلال‌هاي به كار رفته در متن ، توجّه مي‌كنيم ؛ در حالی که در شیوۀ تحليل بینامتنی به پيشينۀ آن موضوع در آثار ديگران و متون مقدّسۀ بهايي ، جايگاه أثر در بين آثار مشابه و مقدّم یا مؤخّر بر آن از حيث زماني ، ارتباطات بينامتني اثر با آثار پيش و پس از خود ، موارد جديد و بديع ، و شيوۀ ارجاع و استناد به آثار ديگران ، توجّه مي‌كنيم .

نمونۀ 10

ساختار لوح حکمت

- عنوان لوح

- توصیف لوح

- ذکر مخاطب لوح

- بیان مقصد از نزول لوح

- توصیف اوضاع زمان نزول لوح :

- نصایح و تعالیم اخلاقی

- اشاره به نزول و ارسال لوح سلطان

- اختلاف افکار و نظرات دربارۀ آفرینش عالم

- استدلال برای اثبات الوهیّت

- بیان و شرایط آن

- لزوم تفکّر در آنچه نازل شده

- بررسی جایگاه طبیعت گرایان

- سیر حکمت حکماء از پیشینیان و أنبیاء :

1 - ابیدقلیس

2 - فیثاغورث

3 - بُقراط

4 - سقراط

5 – افلاطون الهی

6 – ارسطو طالیس

7 – بلینوس

8 – مُورطُس

- اساس حکمت

- اوّل حکمت و اصل آن

- مقصد از نزول این لوح

- خطاب به جناب نبیل

- مناجات (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 53 - 37)

در مطالعات بینامتنی توجّه به اصالت آیات الهی و بیانات مقدّسۀ مظهر امر نسبت به کلام بشری از جمله اصول اعتقادی بهائی است ؛ چه‌که نفس شباهت لفظی و صوری میان کلام الهی و سخنان بشری به معنای اقتباس از ایشان نیست . حضرت بهاءالله خود به‌مناسبتی چنین می‌فرمایند :

« ... اگر گفته شود که آنچه در ظهورِ بديع ، ظاهر از قبل نبوده و کُلّ ، بديع است اين قول هم صحيح و تمام است ؛ چه اگر حقّ - جَلَّ ذِکرُهُ - به کلمه‌ای اليوم تکلُّم فرمايد که جميعِ ناس از قبل و بعد به آن تکلُّم نموده و نمايند آن کلمه ، بديع خواهد بود لَو کُنتُم تَتَفَکّرون ... و همچه مدانيد که ظهورِ حقّ ، مخصوص است به اظهارِ معارفِ ظاهره و تغييرِ احکامِ ثابته بينِ بَريّه ، بلکه در حينِ ظهور ، کُلِّ اشياء حاملِ فُيوضات و استعداداتِ لاتُحصی شده و خواهندشد و به اِقتضای وقت و اسبابِ مُلکيّه ، ظاهر می‌شود . » (بهاءالله, آیات الهی[ جلد1], 148 بدیع [ 1987 ], ص. 354)

بنابراین بیان حضرت بهاءالله ، صرف شباهت یا تکراری دیدن یک مفهوم به معنای عدم بداعت آن نیست . شرط و توصیۀ ایشان برای فهم این قضیه ، تفکّر در آن است . در این باره باید تعقّل نمود و به تحقیق و تحلیل متون آثار بهائی پرداخت تا برای منکران آن استدلال مناسب یافت .

2-7- توجّه به مقام و موقعيّت نویسندۀ متن

در مطالعۀ متون مقدّس بهائی اگر به مقام و موقعيّت نویسندۀ آن توجّه نشود محتمل است كه در تحليل و استنباط خود دچار اشتباه شويم . مثال بارز آن همان اشتباهي است كه مخالفان در بارۀ رعايت قواعد زباني در این آثار کرده و مي‌كنند . از آنجا كه آنها به مقام نویسندۀ متن و مدّعای او توجّه ندارند انتظار دارند كه او نيز مانند ساير نويسندگان ، ملتزم به قواعد موضوعۀ بشري باشد ؛ بنابراين كمترين مورد خلاف قاعده در نظر آنها دليل ردّ صلاحيّت علمي نویسندۀ متن است و همين امر ، حجاب عقل آنها مي‌گردد . بهاييان نيز از اين خطا مصون نيستند چنان‌كه در صدر امر هم بسياري از بزرگان در بارۀ هياكل مقدّسه ، دچار چنين خطاهايي شده اند .

نمونۀ 11

در زمان حضرت بهائالله بعضی مؤمنان و طائفان حول به خود جرأت و جسارت بیان برخی موارد خلاف قواعد رایجۀ زبانی و ادبی را در آثار ایشان داده‌اند که جمال مبارک نیز با محبّت تمام به آنها پاسخ داده‌اند. این پاسخ‌ها ، هم اصولی را به ما می‌آموزد که قابل تسرّی به موارد مشابه است و هم یِادآوری مقام صاحب و مُنزِل آیات الهی است ، تا ایشان را با نفوس بشری قیاس نکنیم .

« أن يا زين تعويق جواب ما سألته فی الآيات حفظ تغيير بوده ؛ چه که در اوايل ابداً در حين نزول ، ملاحظۀ قواعد قوم نمي‌شد و اين ايّام ، نظر به حکمت ، ملاحظه مي‌شود ؛ لذا اگر لوحی از قبل تلقاء وجه ، قرائت شود ينزل فی بَعضِ المقام بِغَيرِ ما نُزِّلَ مِن قَبلُ . اين نظر به ظاهرِ عبارت است و فی‌الحقيقه آنچه نازل ، همان صحيح بوده و خواهد بود . در ارض سرّ ، اراده چنان بود که قواعدی در علم الهيّه نازل شود تا کلّ مطلّع باشند . نظر به احزان وارده و اَشغال متواتره و ابتلاهای متتابعه تأخير افتاد و ديگر سبب اعظم آنکه هر مجهولی کلمات مجعوله ترکيب نمايد و ناس نظر به آن قواعد صحيح دانند ؛ مع آنکه اگر از خود او سؤال شود عالم به حرفی نبوده چنانچه در يحيی و اتباعش مشاهده مي‌نمائيد . ألعِلمُ فی قَبضَتِه يُقلِبُهُ کَيفَ يَشاءُ . مثلاً در بعضی مقام، آيه بر حسب قواعد ظاهريه بايد مرفوع و يا مجرور باشد ، منصوب نازل شده . در اين مقام يا کان مقدّر است و يا امثال آن از اَحرف ناصبه و مواضع آن ؛ و اگر مقامی مجرور نازل شده بر حسب ظاهر بين قوم ، دون آن مقرّر است ؛ در اين مقام ، حرف جرّ و يا مُضاف که علّت جرّ است محذوف و اين قاعده را در کلّ ، جاری نمايند و همچنين در بعضی مواقع ، نظر به طراز آيات است لا نُحِبُّ أَن نَذکُرَ القافيةَ فی هذا المَقام ؛ و همچنين نزد أئمۀ نحو ، فعل لازم در سه مقام به طراز تعدّی ظاهر . بالتکرير و الباء و الهمزه . اين در نزد قوم ، معتبر است ولکن در علوم الهی به قرينۀ مقام ، فعل لازم متعدّی و فعل متعدّی لازم مي‌شود . طوبی لِلعارِفينَ طوبی لِمَن کانَ مُوقِناً بِأَنَّ العُلومَ کُلَّها فی قَبضَةِ قُدرَةِ رَبِّهِ العَليمِ الخَبيرِ . و همچنين فعل متعدّی مثل رَفَعَ أَرفَعَ نازل . مثال آن در کتب سماويه هم از قبل بوده و اين در مقام تأکيد است .» انتهی (بهاءالله, مائدۀ آسمانی( 1 ), 128 بدیع [ 1350 ], ص. 10 - 8)

نمونۀ 12

« به نام دوست بی‌نام -کتابت لدی الوجه حاضر آنچه مسطور مذکور آمد و شنيده شد ان‌شاءاللّه هميشه ايّام به ذکر مالک انام مشغول باشيد و آنچه سؤال شده بود از آيۀ منزله در هيکل که به ملوک خطاب شده صحيح همان است که نازل شد کلمه‌ای ترک نشده حرکت قلم اعلی در ميادين الواح به اطوار مختلفه مشاهده مي‌شود در مقامی مطلب به ايجاز نازل اين بيان موسوم است به سهل ممتنع و در مقامی جمع ما بين مقامين ؛ لذا در سورۀ ملوک آيات مذکوره باختصار ذکر شده و اين افصح است اذا قيل بايّ جرم حبسوه قالوا انّهم ارادوا ان يجدّدوا الدّين که معنی آن اين است اگر گفته شود به چه جرم و عصيان نيّر امکان را حبس نموده‌ايد گويند اين قوم اراده نموده‌اند که دين را تجديد نمايند از مصدر اعلی جواب نازل اگر قديم را اختيار نموده‌ايد و اوست پسنديده نزد شما چرا شرايع قبل را ترک نموديد در اوّل اين آيه قل مقدر است که چنين مي‌شود قل لو کان القديم هو المختار الخ و چون از بيان رحمن معنی قل مفهوم مي‌شود لذا ذکر نشد و اين مقام ظهور کلّ فصاحت است باری اين آيه ترک نداشته و صحيح است ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی( 1 ), 128 بدیع [ 1350 ], ص. 72 - 71)

نمونۀ 13

در لوح ورقا از قلم جمال قدم ، نازل ؛ قَولُهُ تَعالی :

« در ذکر سیسان ، آن جناب این کلمه را به صاد نوشته و اِعراب نموده‌اند ؛ ولکن نظر به آنکه این اسم از اسامی قدیم قرای ایران است و در لسان قدیم ، هشت حرف - که از جملۀ آن صاد است - نبوده ؛ لذا این عبد به سین نوشته . اگرچه آنچه در عرف ناس ، متداول است باید عمل نمود ؛ چه که گفته‌اند : ألغَلَطُ المَشهورُ خیرٌ مِنَ الصَحیحِ المَهجورِ . انتهی » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 4 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 123 - 122)

برای اطّلاع از بعضی ایرادات لفظی به آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله در زمان خودشان و پاسخ‌هایی که به آنها داده‌اند به امروخلق ، جلد دوم ، صفحات 102 تا 107 مراجعه نمایید .

در نمونۀ بعدی ، یکی از چند ایراد تاریخی را که مؤمنان به نوشته‌های حضرت اعلی گرفته‌اند و حضرت بهاءالله به آنها پاسخ داده‌اند و ایراد را ناوارد دانسته ، استدلال خود را هم بیان فرموده‌اند :

نمونۀ 14

«... بعضی ازخلق در هر حال نظرشان بر اِعراض و اعتراض است چنانچه إلی حين چند کَرّه أهل بيان سؤال نموده‌اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کليم - عَلَيهِ بَهاءُ اللّهِ الأَبهی - بوده و لکن نقطۀاولی - روحُ ما سِويهُ فِداهُ – آن حضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و اين فقره، مخالف کتب و ما عِندَالرُّسُل است قُلنا ِاتَّقِ اللّهَ وَ لا تَعتَرِض عَلی مَن زَيِّنُهُ اللّهُ بِالعِصمَةِ الکُبری وَ أَسمائِهِ الحُسنی وَ صِفاتِهِ العُليا . سزاوار عباد آنکه مشرق امر الهی را تصديق نمايند در آنچه از او ظاهر شود چه که به مقتضيات حکمت بالغه ، أحدی جز حقّ آگاه نه . يَفعَلُ ما يَشاءُ وَ يَحکُمُ ما يُريدُ وَ هو المُقتَدرُ القَديرُ . ... » (بهاءالله, مجموعۀ اشراقات و چند لوح دیگر, بی‌تا, ص. 18)

اگر پژوهشگر بهائی ، به ایمان خود نسبت به هیاکل مقدّسۀ بهائی و جایگاه آنها مراجعه کند مسلّماً دانش بشری و نتایج عقل جزئی و علوم اعتباری را میزانی برای نقد و سنجش کلام الهی قرار نمی‌دهد ؛ بلکه برعکس عمل می‌نماید . این بحث ، دامنۀ وسیعی دارد و باید در جای دیگری به آن پرداخت تا مفهوم تطابق دین با علم و عقل و جایگاه کلام الهی در معارف بشری شناخته گردد . در اینجا فقط اشاره ای به بعضی بیانات مبارکه می‌شود تا معلوم گردد که نظر حضرت بهاءالله در این باره چیست :

توافق دین با علم وعقل از نظر حضرت بهاءالله

- کلمات مکنونۀ فارسی

31 . ای برادر من ، از لسان شکرینم کلمات نازنینم شنو و از لب نمکینم سلسبیل قدس معنوی بیاشام ؛ یعنی تخم‌های حکمت لدنّیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و به آب یقین ، آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من ، سرسبز از بلدۀ طیّبه انبات نماید. (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 383 ؛ کلمات مکنونه)

36.ای پسر تراب ، حکمای عباد آنان‌اند که تا سمع نیابند لب نگشایند چنانچه ساقی تا طلب نبیند ساغر نبخشد و عاشق تا به جمال معشوق ، فائز نشود از جان نخروشد . پس باید حبّه‌های حکمت و علم را در ارض طیّبۀ قلب مبذول دارید و مستور نمائید تا سنبلات حکمت الهی از دل برآید نه از گِل . (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 384 - 383 ؛ کلمات مکنونه)

78.ای فرزند کنیز من ، از لسان رحمن سلسبیل معانی بنوش و از مشرق بیان سبحان ، اشراق انوار شمس تبیان ، مِن غیر ستر و کتمان ، مشاهده نما . تخم‌های حکمت لدنّیم را در ارض طاهر قلب بیفشان و به آب یقین آبش ده تا سنبلات علم و حکمت من سرسبز از بلدۀ طیّبه انبات نماید . (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 397 ؛ کلمات مکنونه)

- چهاروادی

وادی عقل

«... و اگر سالکان از ساکنان حجرهٴ محمودند این مقام راجع به عقل می‌شود که او را پیغمبر بدن می‌نامند و رکن اعظم می‌دانند ؛ لیکن عقل کلّی ربّانی مقصود است که در این رتبه ، تربیت امکان و أکوان به سلطنت اوست نه هر عقل ناقص بی‌معنی چنانچه حکیم سنائی می‌گوید :

عقل جزئی کی تواند گشت بر قرآن محیط عنکبوتی کی تواند کرد سیمرغی شکار

عقل اگر خواهی که ناگه در عقیلت نفکند گوش گیرش در دبیرستان الرّحمن درآر

در اين مقام تلاطم بسيار است و طماطم بي‌شمار گاهى سالک را متصاعد مي‌نمايد و گاهى متنازل . اين است که مي‌فرمايد: مَرَّةً تَجذِبَنى إِلی عَرشِ العَماءِ وَ مَرَّةً تهلکنى بِنارِ الإِغماءِ چنانچه سرّ مکنونه از آيۀ مبارکۀ کَهف در اين مقام ، معلوم مي‌شود که مي‌فرمايد : ' وَ تَرَى الشَّمسَ إِذا طَلَعَت تَزاوَرُ عَن کَهفِهِم ذاتَ اليَمينِ وَ إِذا غَرَبَت تَقرِضُهُم ذاتَ الشِّمالِ وَهُم فى فَجوَةٍ مِنهُ ذلِکَ مِن آياتِ‌اللّهِ مَن يَهدِاللّهُ فَهُوَ المُهتَدِ وَ مَن يُضلِل فَلَن تَجِدَ لَهُ وَليّاً مُرشِداً '۳۱ اگر کسى اشارات همين يک آيه را مطّلع شود او را کافى است اين است که در وصف اين رجال مي‌فرمايد : ' رجالٌ لا تُلهيهِم تِجارةٌ وَ لا بَيعٌ عَن ذِکرِاللّهِ '۳۲ اين مقام ميزان است و پايان امتحان و در اين رتبه هم استفاده ضرور ندارد . و در تعليم سالکين اين لجّه مي‌فرمايد ' إتقوااللّهَ يُعَلِّمُکُمُ اللّهُ '۳۳ و همچنين مي‌فرمايد ' العِلمُ نورٌ يَقذِفُهُ اللّهُ عَلی قَلبِ مَن يَشاءُ '۳۴ پس بايد محلّ را آماده نمود و مستعد نزول عنايت شد تا که ساقى کفايت خمر مکرمت از زجاجه رحمت بنوشاند ' ألا أَنَّ بِذلِکَ فَليَتَنافِسُ المُتَنافِسُونَ '۳۵ و حينئذٍ أقولُ ' إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلَيهِ راجِعُونَ '۳۶. ... » (بهاءالله, آثار قلم اعلی ( دورۀ سه‌جلدی ) ( 2 ), بی‌تا, ص. 158 ؛ چهار وادی)

وادی عرش فؤاد

«... و اگر عارفان از واصلان طلعت محبوب‌اند این مقام عرشِ فؤاد است و سرّ رِشاد ؛ و این محلّ رمز یَفعَلُ ما یَشاءُ و یَحکُمُ ما یُریدُ است که اگر کُلُّ مَن فِی السَّموات وَ الأَرضِ إِلی یَومِ یَنفِخُ فِی الصُّورِ ، شرح این رمز شریف و سرّ لطیف را فرمایند البتّه از عهدهٴ حرفی برنیایند و احصاء نتوانند ؛ زیرا که این مقام قدر است و سرّ ِمقدّر . این است که سؤال نمودند از این مسأله فرمودند : بَحرُ زَخّارٍ لا تَلجهُ أبَداً و باز سؤال فرمودند ، فرمودند : لَیلٌ دامِسٌ لا تَسلکُهُ . و هر کس ادراک این رتبه نمود البتّه ستر نماید و اگر رشحی اظهار دارد یا ابراز نماید ؛ البتّه سر ِاو بر دار مرتفع خواهد شد . با وجود این ، قَسَم به خدا که اگر طالب ، مشهود می‌گشت مذکور می‌آمد ؛ زیرا که می‌فرماید : الحُبُّ شَرَفٌ لَم یَکُن فی قَلبِ الخائِفِ الرّاهِبِ و إِنَّ السّالِکَ إِلَی اللهِ فی مِنهَجِ البَیضاءِ وَ الرُّکنِ الحَمراءِ لَن یَصِلَ اِلی مَقامِ وَطَنِه إِلّا بِکَفِّ الصِّفرِ عَمّا فی أَیدی النّاسِ وَ مَن لَم یَخِفُ اللهَ أَخافهُ اللهُ مِن کُلِّ شَیءٍ وَ مَن خافَ اللهَ یُخافُ مِنهُ کُلِّ شَیءٍ . ....» (بهاءالله, آثار قلم اعلی ( دورۀ سه‌جلدی ) ( 2 ), بی‌تا, ص. 160 - 159 ؛ چهار وادی)

لوح مانکچی صاحب

«... زبان خرد مي‌گويد هر که دارای من نباشد دارای هيچ نه . از هر چه هست بگذريد و مرا بيابيد . منم آفتاب بينش و دريای دانش . پژمردگان را تازه نمايم و مردگان را زنده کنم . منم آن روشنائی که راه ديده بنمايم و منم شاهباز دست بی نياز که پر بستگان را بگشايم و پرواز بياموزم . ... » (بهاءالله, دریای دانش, 1985, ص. 7)

لوح مبارک در جواب عريضۀ جناب ابوالفضائل گلپايگانی در بارۀ لوح مانکچی

« ... سؤال ديگر ايشان : جماعتی قائل‌اند که آنچه به حکم طبيعی و عقل مقبول است در شريعت جايز و لازم است و آنچه حکم طبيعی و عقل قبول نکرد نبايد کرد و جماعتی قائل‌اند که آنچه از شرع و شارع مقدّس رسيده بدون دليل و عقل و برهان طبيعی او را بايد قبول کرد و تعبداً بايد رفتار نمود جواب و سؤال ندارد مانند هروله در صفا و مروه و سنگ جمره و در وضو مسح پا و ساير اعمال مرقوم شود کدام مقبول است ؟

از برای عقول ، مراتب بوده وهست چنانچه حکما در اين مقام ذکر نموده‌اند آنچه که ذکرش خارج از اين مقام است ؛لذا از آن صرف‌ نظر شد و اين بسی واضح و مبرهن است که عقول جميع ناس در يک درجه نبوده و نيست . عقل کامل ، هادی و مرشد بوده وهست چنانچه اين کلمۀ عليا در جواب اين فقره از قلم اعلی نازل ، قوله جلّ اجلاله :

"زبان خرد مي‌گويد هر که دارای من نباشد دارای هيچ نه از هر چه هست بگذريد و مرا بيابيد منم آفتاب بينش و دريای دانش ؛ پژمردگان را تازه نمايم و مردگان را زنده کنم . منم آن روشنائی که راه ديده بنمايم و منم شاهباز دست بی نياز پر بستگان را بگشايم و پرواز بياموزم " انتهی .

ملاحظه فرمائيد به چه واضحی جواب اين فقره از ملکوت علم الهی نازل شده . طوبی للمتفرّسين و للمتفکّرين و للعارفين . مقصود از عقل ، عقل کلّی الهی است . چه بسا ملاحظه مي‌شود بعضی از عقول ، هادی نيستند که سهل است بل عقّالند و أرجُل سالکين را از صراط مستقيم منع مي‌نمايند . عقل جزوی محاط بوده انسان بايد جستجو نمايد و تفحّص کند تا به مبدأ راه يابد و او را بشناسد و اگر معرفت مبدأ که عقل کلّ ، طائف اوست حاصل شد آنچه بفرمايد البته از مقتضيات حکمت بالغه است وجود او به‌مثابه آفتاب از دونش فرق دارد . اصل ، شناختن اوست و بعد از معرفت او آنچه بفرمايد مُطاع و مطابق با مقتضيات حکمت الهيّه و از جميع انبيا از قبل و قبل قبل ، اوامر و نواهی بوده . از بعض اعمال که مشاهده مي‌شود اليوم مقصود ابقای اسم الهی است و مکافات از برای عامل از قلم اعلی مذکور و مسطور اگر نَفسی نَفَسی لله بر آرد البته مکافات آن ظاهر مي‌شود چنانچه از سماء مشيّت الهی بر سيّد ابطحی اين آيۀ کُبری نازل ، قوله تبارک و تعالی : "و ما جعلنا القبلة التی کنت عليها الّا لنعلم من يتّبع الرّسول ممّن ينقلب علی عقبيه" . اگر نفسی حال در اين ظهور امنع اقدس ، تفکّر نمايد و آنچه در آيات نازل شده تدبُر کند شهادت مي‌دهد که حقّ ، مقدّس ازخلق است و علم کلّ شیء نزد او بوده و خواهد بود و هر صاحب انصافی شهادت داده و مي‌دهد که اگر نفسی در اين ظهور اعظم توقّف نمايد او از إثبات امری از امور ، يعنی مذهبی از مذاهب خود را عاجز و قاصر مشاهده نمايد و آنان که از خلعت انصاف محروم‌اند و به اعتساف ، قائم ؛ مي‌گويند آنچه را که لازال اصحاب ضغينه و بغضا گفته‌اند. ألعِلمُ عِندَ اللّهِ العَليمِ الخَبيرِ .

... باری ، از آنچه از قبل ذکر شد به وضوح پيوست که هر عقلی ميزان نبوده و نيست و عاقل در رتبۀ اوليه اوليای حقّ - جلّ جلاله - بوده و هستند . الّذين جَعَلَهُمُ اللّهُ مَخازِنَ عِلمِهِ و مَهابِطَ وَحيِهِ و مَطالِع َأمرِهِ و مشارق حِکمَتِهِ هُمُ الّذين جَعَلَهُمُ اللّه مَقامَ نَفسِهِ فی الأرض بهم يَظهَرُ ما أرادَه ُاللّهُ مَن أقبَل َإلَيهِم فَقَد أقبَلَ إلَی اللّهِ و مَن أعرَضَ لَيسَ لَهُ ذِکر ٌعِند اللّه العليم الحکيم ."

ميزان کلّيه اين‌مقام است که ذکر شد هر نفسی به آن فائز شد ، يعنی مشرق ظهور را شناخت و ادراک نمود او در کتاب الهی از عقلا مذکور و مسطور و مِن دون آن جاهل اگر چه به زعم خود، خود را دارای عقول عالم شمرد . حال اگر نفسی خود را بين يدی اللّه مشاهده نمايد و از إعراض و أغراض ، مطهّر نموده در آنچه از أوّل إلی حال در اين ظهور أعظم ، نازل و ظاهر شده تفکّر کند شهادت مي‌دهد که أرواح مجرّده و عقول کامله و نفوس مهذّبه و آذانِ واعيه و أبصار حديده و ألسُن طلقه و صدور منشرحه و قلوب منوّره کلّ ، طائف و خاضع بل ساجدند نزد عرش عظمت الهی. ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 7 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 160 - 156)

لوح اصل کلّ‌الخیر

﴿رَأسُ الدِّين﴾ هو الإقرار بما نُزّل من عند اللّه و اتّباعُ ما شُرِع فی مُحْکَم کتابه . (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 33)

﴿ أصْلُ کُلِّ العُلُومِ ﴾ هو عرفانُ اللّه جلّ جلالُه و هذا لن يُحَقّقَ إلّا بعرفان مَظْهَرِ نفسه . (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 36)

لوح حکمت

« ... و القدماء أخذوا العلومَ مِن الأنبياء لأنّهم کانوا مطالعَ الحکمة الالهيّة و مظاهرَ الأسرار الرّبَّانيّة . .. » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 45)

«... انّ أُسَ الحکمة و أصلَها من الأنبياء و اختلفت معانيها و أسرارُها بين القوم باختلاف الأنظار و العقول . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 46)

«... قل يا ملأ الأرض ، ايّاکم أنْ يمنَعکم ذکرُ الحکمة عن مطلعها و مشرقها تمسّکوا بربّکم المعلِّمِ الحکيم . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 50)

«... من کان فيلسوفاً حقيقيّاً ما أنکر اللّهَ و برهانَه بل أقرّ بعظمته و سلطانه المهيمن علی العالمين . إنّا نحبّ الحکماء الذين ظهر منهم ما انتفع به النّاس و أيِّدناهم بأمرٍ مِن عندنا إنّا کنّا قادرين . إيّاکم يا أحبائي أن تنکروا فضلَ عبادی الحکماء الّذين جعلهم اللّه مطالع أسمه الصّانع بين العالمين . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 51)

«... إنّا نتبرّأ من کلّ جاهل ظنَّ بأنّ الحکمة هی التکلّم بالهوی و الاعراض عن اللّه مولی الوری کما نسمع اليومَ من بعض الغافلين . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 52)

در همین زمینه بیت‌العدل اعظم نیز می فرمایند :

«... احبّا موظّف‌اند که در حین کوشش‌های همزمان خود برای ادامۀ تحصیلات و مطالعۀ عمیق تعالیم بهائی دقیقاً در نظر داشته باشند که ظهور حضرت بهاءالله معیار حقیقتی است که همۀ نظرات و نتیجه‌گیری‌های دیگر باید با آن سنجیده شود. به آنها توصیه می‌شود که در مورد موفّقیّت‌های‌شان خاضع باشند و همیشه این فرمودۀ جمال مبارک را مدّ نظر داشته باشند :

"... پس بايد صدر را از جميع آنچه شنيده شده پاك نمود و قلب را از همۀ تعلّقات مقدّس فرمود تا محلّ ادراك الهامات غيبی شود و خزينۀ أسرار علوم ربّانی گردد. ..." ... »( ترجمه‌ای از قسمتی از نامۀ مورّخ ۱۹ اکتبر ۱۹۹۳دارالانشاء بیت‌العدل اعظم )۳۷

در این باره باید تحقیقات گسترده‌تر و عمیق‌تری صورت گیرد تا وجوه مختلف رابطۀ دین با علم و عقل ، چنان‌که مدّنظر دیانت بهائی است گشوده شود نه آنچه لزوماً در دیدگاه‌های اصحاب ادیان گذشته یا علوم امروز مطرح می‌شود . برای اطّلاع از دیدگاه‌های دیانت بهائی دربارۀ علم و رابطۀ پژوهشگران با دین ، به مجموعۀ « تحقیق و تتبّع »۳۸ مراجعه فرمایید . برای آشنایی با بعضی دیدگاه‌های بیت‌العدل اعظم نیز به سایت عهد و میثاق ۳۹مراجعه و نامه‌هایی را که در پاسخ برخی دانشمندان و اساتید دانشگاه نوشته‌اند ، مطالعه نمایید . ( این نامه‌ها – به جز نامه‌های بعد از 2005 - به ضمیمۀ مجموعۀ تحقیق و تتّبع هم منتشر شده است .)

2-8- بررسي هماهنگي و همخواني استنباط ما از اجزاء متن با كلّ متن

حاصل مراحل پيشين بايد در توافق و تطبيق استنباطات ما از اجزا ي متن و كلّ آن ، ظاهر شود . اگرچه كه در صورت وجود چنين توافقي نمي‌توانيم از درستي كار خود اطمينان يابيم ؛ ولی در صورت فقدان آن مي‌توانيم از وقوع اشتباه ، آگاه گرديم تا با دقّت بيشتر و مراجعه به آثار مكمّل – از جمله تبيينات مبیّنان و توضيحات معهد اعلي – یا تحلیل‌های دیگران رفع مشكل نماييم . به عبارت دیگر چنانچه نتیجۀ دور هرمنوتیکی این باشد که استنباطات مقدّماتی ما فرضیه‌هایی ردشده‌اند ، می‌توانیم با اتّکاء به دلایلی که برای ردّ فرضیۀ خود به دست ‌آورده ایم آن را گزارش کنیم ؛ ولی اگر نتیجۀ این تدقیق ، اثبات فرضیه و استنباط اوّلیّۀ ما بود همچنان باید با احتیاط و شکّ موجّه علمی ، به احتمال نادیده ماندن بعضی موارد ، دقّت کنیم و دلایل و شواهد نقض فرضیۀ خود را برآورد نماییم . اگر دلیلی برای نقض یا شاهدی خلاف فرضیه و استنباط نهائی خود نیافتیم گزارش یافته‌های خود را موقّتاً ثبت نماییم تا از بوتۀ آزمون‌های بعدی گذرانده شود .

2-9- مراجعه به تبيينات مراجع رسمی و موثّق بهائی و توضيحات بيت‌العدل اعظم

در اين مرحله مي‌كوشيم ابهامات و اشكالات خود را به كمك منابع معتبري جز خود متن رفع كنيم . اين امكان در مطالعۀ متون غيربهائی وجود ندارد ؛ زيرا چنين منابع معتبري ، كه از طرف خوانندگان متن ، موثّق و مقبول باشد ، وجود ندارد . مراجعه به تبيينات مراجع رسمی و موثّق بهائی – حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌امرالله - و توضيحات بیت‌العدل اعظم دربارۀ كلّ متن ، بخشي از آن ، يا موضوعي كه در آن مطرح شده مي‌تواند ما را از برخي اشتباهات و اتلاف وقت در تحقيقات خود حفظ كند . یافته‌ها و استنباطات و استدلالات حاصل از مطالعۀ مکرّر خود متن با رعایت دور هرمنوتیکی را باید با محک تبیینات و توضیحات موجود مراجع رسمی دیانت بهائی نقد کرد تا اگر خلاف بارز و تناقض آشکاری در کلّ نتیجه‌گیری ما یا بخشی از آن وجود دارد ، برای رفع آن به مطالعۀ مجدّد متن و تبیینات موثّق و توضیحات بیت‌العدل اعظم بپردازیم تا نتیجه‌ای منسجم و سازگار با همۀ آن منابع به دست آوریم .

نكتۀ مهم در اين مرحله اين است كه مطالعه و درك متون تبيينات رسمی نيز مشمول اصول و نكات پيشگفته دربارۀ مطالعه و فهم خود اثر مي‌شود . به عبارت ديگر ، براي به دست آوردن فهم نسبتاً درستي از بيانات مباركه‌اي كه در شرح و تبيين اثر به كار مي‌رود بعضاً لازم مي‌شود همۀ ريزه‌كاري‌ها و دقايقي را ، كه در مطالعۀ خود اثر مراعات شده ، در نظر بگيريم ؛ وگرنه با اشتباه در فهم متن تبييني ، اشتباه در فهم اثر اصلي یا استنباط از متونی که برای موضوعی خاصّ بررسی شده ، نیز محتمل است .

احتمال دارد کسانی به این حدّ از اعتماد ما به تبیینات مراجع رسمی بهائی ایراد بگیرند و آن را مخالف استقلال فکری محقّق بینگارند . البته این ایراد از طرف کسانی که بهائی نیستند چندان عجیب نیست و می‌توان موضع و دیدگاه ایشان را درک کرد ؛ امّا برای بهائیان پاسخی که داریم در فصل دوم ارائه کرده‌ایم و اصول و مبانی خود را با استدلال و استشهاد به نصوص بهائی توضیح داده‌ایم و نیازی به تکرار آن در اینجا نمی‌بینیم . از دید متون رسمی دیانت بهائی اعتبار تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله تا پایان دور دیانت بهائی هم‌ارز و هم‌پایۀ آثار حضرت بهاءالله است . بیت‌العدل اعظم نیز در بیان‌نامۀ ابتدای قانون اساسی خود این اصل را آورده‌اند . ( ن . ک به فصل دوم ؛ اصل هفتم )

« ... منشأ بیت‌العدل اعظم و سلطه و اختیار و وظائف و دائرۀ اقداماتش ، کل منبعث از آیات منزَلۀ حضرت بهاءالله است . این آیات باهرات با تبیینات و توضیحات مرکز میثاق و ولیّ امرالله ، که بعد از حضرت عبدالبهاء یگانه مبیّن منصوص بیانات مقدّسه‌اند ، کلّ مجموعاً مرجع واجب‌الاطاعه و اسّ اساس بیت‌العدل اعظم ، محسوب . مرجعیّت و حاکمیّت مطلقه و قاطعیّت این نصوص مبارکه ، ثابت و لن یتغیّر خواهد بود تا زمانی که به ارادۀ الهیّه مظهر امر جدیدی در عالم ، ظاهر شود و در آن یوم، زمام امر و حکم در قبضۀ قدرت او قرار گیرد . ... » (بیت‌العدل‌اعظم, 1972 [ 1351 ], ص. 3)

نمونۀ 15

در کتاب اقدس و الواح نازله بعد از آن ذکر رجال‌العدل و رجال بیت عدل شده است :

« ... يا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنائکم کذلک ينصحکم النّاصح الامين . » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 50 - 49 ؛ بند 52)

نیز در لوح اشراقات می فرمایند :

«اشراق هشتم ؛ اين فقره از قلم اعلی دراين حين، مسطور و از کتاب اقدس محسوب . امور ملّت ، معلّق است به رجال بيت عدل الهی . ايشان‌اند امناءاللّه بين عباده ومطالع الأمرفی بلاده. ... » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 31 م)

همچنین در آثار مبارکۀ حضرت بهاءالله از برابری حقوق زنان با مردان سخن رفته است :

«... ورقاتى که اليوم به‌عرفان حقّ جلّ جلاله فائز گشتند ايشان از رجال از قلم غنىّ متعال مذکور و مسطور. طوبى از براى امائى که به‌انوار آفتاب حقيقت منوّرند و ويلٌ از براى رجالی که محروم و ممنوع‌اند. ... » (بهاءالله, آثار قلم اعلی ، دورۀ سه‌جلدی ( 3 ), بی‌تا, ص. 170)

همچنین می‌فرمایند :

«... حمد کن مقصود عالم را تو را از ظلمات نفوس غافله به يد قدرت و اقتدار نجات عنايت فرمود و بر اقبال تأييد‌نمود . چه بسيار از رجال محروم‌اند و به‌اوهامات خود محتجب و چه بسيار از اماء به شرف عرفان فائز و به‌افق‌اعلی متوجّه . يک أمۀ مؤمنه مقدّم است عند‌اللّه از اکثرى‌از نفوس. طوبى لأمة اقبلت و‌فازت و ويلٌ لعبد غفل و‌کان من المعرضين. يا‌امتى و ورقتى‌اسمعى ندائى من شطر سجنى انّه لا اله الاّ انا المشفق الکريم. ... » (بهاءالله, آثار قلم اعلی ، دورۀ سه‌جلدی ( 3 ), بی‌تا, ص. 548)

حضرت عبدالبهاء نیز می‌فرمایند :

« مرد و زن هر دو بشرند و بندگان يک خداوند. نزد خدا ذکور واناث نيست . هرکس قلبش پاک‌تر و اعمالش بهتر در نزد خدا مقرّب‌تر است خواه مرد باشد خواه زن . اين تفاوتی که الآن مشهود است از تفاوت تربيت است ؛ زيرا نساء ، مثل رجال تربيت نمي‌شوند اگر مثل رجال تربيت شوند در جميع مراتب متساوی شوند ؛ زيرا هر دو بشرند و در جميع مراتب مشترک خدا تفاوتی نگذاشته » (فاضل‌مازندرانی, امروخلق ( 4 ), 131 بدیع [ 1353 ], ص. 334 - 333)

نیز در لوحی دیگر می‌فرمایند :

« و همچنين وحدت نوع را اعلان نمود که نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هيچ‌وجه امتيازی در ميان نيست ؛ زيرا جميع انسان‌اند فقط احتياج به تربيت دارند . اگر نساء ، مانند رجال تربيت شوند هيچ شبهه‌ای نيست که امتيازی نخواهد ماند ؛ زيرا عالم انسانی مانند طيور، محتاج به دو جناح است يکی أناث و يکی ذکور. مرغ با يک بال پرواز نتواند نقص يک بال سبب وبالِ بالِ د‌يگر است ....» (اشراق‌خاوری, 130 بدیع [ 1352 ], ص. 232)

همچنین می‌فرمایند :

« چنانچه زنان از حقوق مساوی و امتیاز تحصیل ، برخوردار شوند به توفیقات فوق‌العاده‌ای نایل خواهند آمد و برابری خود را با مردان ، به اثبات خواهند رساند .زن ، مکمّل مرد است . هردو انسان هستند . هردو از هوش و استعداد بهره‌مند شده‌اند .در جمیع قوا و اعمال انسانی ، شریک و سهیم و برابرند . در حال حاضر ، زنان هنوز در کلّیۀ فعّالیّت‌ها و امور بشری ، استعدادهای طبیعی خود را آنچنان که باید و شاید به منصّۀ ظهور نرسانده‌اند ؛ علّت این امر نیز فقدان فرصت‌های مساوی در تحصیل است . بدون ‌شک ، تحصیل علم ، تساوی او را با مردان ، تثبیت خواهد کرد . » (ترجمه ؛ از بیانات حضرت عبدالبهاء ، انتشار صلح عمومی ، صفحۀ 132 انگلیسی ) (هورن‌بی, 159 بدیع [ 1381 ], ص. 780 ؛ مطلب 2082)

حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به خانم کورین ترو و در پاسخ نامۀ وی می‌فرمایند :

« يا أمة اللّه المخضّرة کقضيبٍ رطيبٍ بنسيم محبّة اللّه انّی قرئت تحريرک الدّال علی فرط حبّک و شدّة خلوصک و اشتغالک بذکر اللّه … ثمّ اعلمی يا أمة اللّه إنّ النّساء عندالبهاء حکمهنّ حکم الرّجال فالکلّ خلق اللّه خلقهم علی صورته و مثاله أی مظاهر اسمائه و صفاته فلا فرق بينهم و بينهنّ من حيث الرّوحانيّات الأقرب فهو الأقرب سواءً کان رجالاً أو نساءً و کم من إمرئةٍ منجذبةٍ فاقت الرّجال فی ظلّ البهاء و سبقت مشاهير الآفاق و أمّا بيت العدل بنصوص قاطعة فی شريعة اللّه اختصّ بالرّجال حکمةً من عند اللّه و سيظهر هذه الحکمة کظهور الشّمس فی رابعة النّهار و أمّا أنتنّ أيّتها المنجذبات بنفحات اللّه اسّسن محافل روحانيّة و مجامع ربّانيّة الّتی هی أساس لنشر نفحات اللّه و إعلاء کلمة اللّه و سطوع سراج موهبة اللّه و ترويج دين اللّه و نشر تعاليم اللّه فهل من موهبة اعظم من هذا ؟ ... » (عبدالبهاء, منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء ( 1 ), 1979, ص. 77 - 76)

نیز در لوحی دیگر در همان ایّام می‌فرمایند :

« من در سعی و کوششم که عالَم نساء را به عون و عنايت جمال مبارک چنان ترقّی دهم که کلّ ، حيران مانند ؛ يعنی در روحانيّت و فضائل و کمالات انسانيّت و معرفت . ممالک آمريکا که مهد حريّتِ نساء است هنوز نساء ، انجمن سياسی ندارند ؛ زيرا به هم درمي‌افتند . هنوز در مجلس امّت عضوی ندارند و همچنين جمال مبارک خطاب مي‌فرمايند يا رجال بيت العدل . حال شما بايد قدری سکون و قرار داشته باشيد تا کار به حکمت پيش رود والّا چنان مغشوش و درهم شود که خود شما بگذاريد و فرار نمائيد . اين طفل ، يک‌شبه ره صدساله مي‌رود. باری حال ، شما به روحانيّت صرفه پردازيد و با رجال اختلاف ننمائيد . عبدالبهاء جميع امور را به حکمت ترتيب مي‌دهد مطمئن باشيد عاقبت خود شما خواهيد گفت ما هذِهِ الحِکمَة العُظمی... » (عبدالبهاء, مکاتیب عبدالبهاء ( 7 ), 134 بدیع [ 1355 ], ص. 37 - 36)

حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب به جناب تورنتون چیس می‌فرمایند :

«... یمکن مکاتیبی که خطاب به احبّای اناث ، مرقوم می‌گردد حاوی مطالبی بر سبیل تشویق باشد ؛ امّا مقصود از چنین عباراتی مشهود شدن این مطلب است که در این عصر بدیع ، بعضی از نسوان از رجال سبقت گرفته‌اند . مقصود این نیست که کلّیّۀ نسوان ، مقدّم بر کلّیّۀ رجال باشند . اعضای محفل روحانی باید حتّی‌المقدور سعی نمایند که وسایل تشویق نسوان از احبّاء را فراهم آورند . در این دور نباید تفکّرات بر مبنای رجال و نساء باشد . کلّ در ظلّ کلمةالله هستند ؛ چه که هر نفسی اعمّ از رجال یا نساء یا اضعف نفوس ، بیشتر مجاهدت نماید ، مکافاتش اعظم است ... . » (ترجمه/ مجموعۀ Women ، شماره 19 )

حال با توجّه به آنچه ذکر شد باید دید تکلیف چیست .بعضی از دو بیان اخیر و بیاناتی شبیه به آن از حضرت بهاءالله و نیز بیاناتی از حضرت عبدالبهاء دربارۀ برابری حقوق زنان و مردان به این نتیجه رسیده‌اند که بیت‌العدل اعظم می‌تواند در آینده به زنان نیز حقّ عضویّت در بیت‌العدل اعظم بدهد تا اصل برابری زنان و مردان به طور کامل ، تحقّق یابد .

اگر به تبیینات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌امرالله و توضیحات بیت‌العدل اعظم مراجعه کنیم به نکاتی صریح دست می‌یابیم :

بیت‌العدل اعظم چنین نظر می‌دهند :

« از آنجا که در امر مبارک ، رجال و نساء ؛ مساوی‌اند این موضوع بنا بر تبیینات مکرّر حضرت عبدالبهاء ، یکی از تعالیم اساسی جمال قدم است ؛ بنابراین ذکر " رجال‌العدل " در کتاب مستطاب اقدس ، باید در پرتو این تعالیم مطالعه شود . » ( از نامۀ مورّخ 29 جون 1976 که از طرف بیت‌العدل أعظم به یکی از احبّاء مرقوم گردید .) (هورن‌بی, 159 بدیع [ 1381 ], ص. 778 ؛ مطلب 2076)

در مکتوبی که در 28 ژوییه 1930از طرف حضرت ولیّ امرالله نوشته شده ، چنین آمده است :

« ... لوح مبارکی از حضرت عبدالبهاء در دست است که هیکل مبارک در آن قاطعانه تصریح می‌فرمایند که عضویّت بیت العدل اعظم منحصراً با رجال است و این که حکمت آن در آتیۀ ایّام به طور کامل ، مکشوف و معلوم خواهند گردید ؛ امّا در بیوت عدل محلّی و ملّی ، نسوان واجد حقّ کامل عضویّت هستند ؛ بنابراین فقط در بیت‌العدل عمومی است که نمی‌توانند انتخاب شوند . ... این بیان حضرت مولی‌الوری را با ایمان عمیق بپذیرند و اطمینان داشته باشند که هدایت و حکمت الهی در آن مکنون است که تدریجاً در مقابل عیون اهل عالم ، مکشوف و مشهود خواهد گردید . » (ترجمه/ مجموعۀ Women ، شماره 31 )

بیت العدل اعظم در توضیح بند 52 کتاب مستطاب اقدس می‌فرمایند :

« يا رجال‌العدل (بند ٥٢) ؛ حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه در آثار خويش تصريح فرموده‌اند که گر چه عضويّت بيت‌العدل اعظم منحصر به رجال است ، ولی نساء و رجال ، حقّ عضويّت در بيوت عدل خصوصی و محلی را دارند ( اين بيوت عدل در حال حاضر به محافل روحانی ملّی و محلّی موسوم‌اند ) . » (بهاءالله, کتاب اقدس, 1992, ص. 160 - 159 م)

این بررسی نمونه‌ای است از مطالعۀ تطبیقی آثار مبارکه و تلاش در رفع ابهام با کمک تبیینات رسمی و موثّق و توضیحات و هدایات بیت‌العدل اعظم . همان طور که ملاحظه شد در بررسی بیانات و در نظر اوّل ممکن است پژوهشگر به نتیجه‌ای برسد ؛ ولی با تبیینات سازگار نباشد.

از آنجا كه تبيينات حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله از حيث اعتبار و سنديّت ، تفاوتي با آثار حضرت بهاءالله ندارند بي‌توجّهي به آنها اِشكالي روش‌شناختي محسوب مي‌شود ؛ بنابر اين محقّق بايد بكوشد در حدّ توان و امكانات موجود به چنين منابعي مراجعه كند وعيار يافته‌هاي خود را با محك اين تبيينات بسنجد تا آگاهانه به اشتباه دچار نشود.

«... قبلاً در کتاب "دور بهائی " حضرت ولیّ‌امرالله، بدون هیچ شک و شبهه‌ای مشخّص فرموده‌اند که تبیین موثّق تعالیم بهائی صرفاً و منحصراً به ولیّ‌امرالله اختصاص دارد.

نه بیت‌العدل اعظم و نه هیچ مؤسّسه، شخص یا گروه دیگری از اشخاص نمی‌توانند این نقش را به عهده بگیرند. اینکه بیت‌العدل اعظم هرگز به اموری که به ولیّ‌امرالله منحصر شده تعدّی نخواهند کرد، نه فقط در نوشته‌ها و عملکرد خود بیت‌العدل اعظم، بلکه در بیان حضرت ولیّ‌امرالله در همان سندِ مذکور نشان داده شده است: "هیچ یک از این دو مؤسّسه نه می‌تواند به قلمرو مقدّس و مقرّر دیگری تجاوز نماید و هرگز نیز تجاوز نخواهد نمود. " این مسأله به وسیلۀ این حقیقت ، تضمین گردیده که بیت‌العدل اعظم همانند ولیّ ‌امرالله "در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفداست. "

بیت العدل اعظم در نامۀ مورّخ ۹ مارچ ۱۹۶۵ اظهار داشتند: " فرقی بسیار مهم بین تبیینات حضرت ولیّ‌امر اللّه و توضیحات بیت العدل اعظم که در حین انجام وظایف خود بر اساس نصوص مبارکه ’...در آنچه اختلاف واقع يا مسائل مبهمه و يا مسائل غير منصوصه مذاكره نمايند‘ موجود است. " با مشاهدۀ نحوۀ کار بیت‌العدل اعظم و با مراجعه به این جمع برای راهنمایی در هنگام ضرورت، احبّا این تفاوت را درک خواهند نمود. ... » (ترجمه‌ای از قسمتی از نامۀ دارالانشاء بیت‌العدل أعظم مورّخ ۳ جون ۱۹۹۷)۴۰

البته در همۀ موارد لزوماً به این تبیینات و توضیحات دسترس نداریم یا اصلاً موضوع به نحوی نیست که تبیینی شده باشد یا بیت‌العدل اعظم نظری داده باشند . در این موارد هر پژوهشگری ، همان‌طور که در فصل دوم و در بحث اصول ، گفته شد ، مجاز است نظر و استنباط شخصی خود را با قید اینکه نظر شخصی وی است بدون اصرار در رأی و تحمیل به دیگران بیان کند . ممکن است آن نظر و استنباط از طرف سایر بهائیان ، نقد شود و نظرات دیگری هم مطرح شود و بعضی از آنها کاملاً مغایر نظر وی باشد . این امری طبیعی در عرصۀ پژوهش است و همۀ پژوهشگران نیز باید آمادۀ شنیدن نظرات مخالف خود باشند و به قصد تحرّی حقیقت آنها را بررسی کنند و با مطالعه و جست‌وجوی مداوم و همکاری و همفکری با دیگران بکوشند به حقیقت نزدیک‌تر گردند .

«... بیت العدل اعظم اصولاً مایل‌اند احبّای عزیز برای تفحّص و تحقیق در امر مبارک و تبادل افکار فردی در بارۀ تعالیم الهی حدّاکثر آزادی را داشته باشند ؛ ولی باید بیان مبارک حضرت عبدالبهاء در مورد استنباط از آثار مبارکه را به خاطر داشت که می‌فرمایند: "...استنباط و استخراج افراد علما را حُکمی نه مگر آنکه در تحت تصدیق بیت عدل درآید و فرق همین است که از استنباط و تصدیق هیأت بیت عدل که اعضایش منتخب و مسلّم عموم ملّت است اختلاف حاصل نمی‌گردد ؛ ولی از استنباط افراد علما حُکماً اختلاف حاصل شود و باعث تفریق و تشتیت و تبعیض گردد و وحدت کلمه بر هم خورد و اتّحاد دین ‌الله مضمحلّ شود و بنیان شریعة ‌الله متزلزل گردد. ..." »( نامۀ دارالانشاء بیت‌العدل اعظم به تاریخ 7 آپریل ۲۰۰۸ در بارۀ اظهار نظرهای یکی از دانشمندان امر راجع به وظایف و مصونیّت بیت‌العدل اعظم)۴۱

همچنین می‌فرمایند :

«... در دیانت بهائی فرق بارزی بین تبیین مراجع منصوص و تفسیرات و استنباطات افراد که ضمن مطالعۀ تعالیم و آثار الهی حاصل می‌شود وجود دارد. در حالی که مورد اوّل ، مختصّ ولیّ امرالله می‌باشد ، مورد دوم یعنی استنباطات شخصی به فرمودۀ شخص حضرت ولیّ‌امرالله به هیچ عنوان نباید سرکوب شود . فی‌الحقیقه این قبیل تفسیرات فردی ثمرۀ قوّۀ عقلانی انسانی بوده ؛ موجب درک بیشتری از تعالیم الهیّه است مشروط بر آنکه سبب هیچ ‌گونه اختلاف و مناقشه‌ای بین یاران نشود و هرکس بفهمد و با صراحت روشن سازد که نظرات و عقایدش صرفاً جنبۀ شخصی دارد . استنباطات فردی با افزایش میزان درک انسان از تعالیم الهیّه دائماً در حال تغییر است. ...» (ترجمه‌ای از پاسخ بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به یکی از احبّا مورّخ 27 می 1966)۴۲

2-10- توجّه به توافق استنباط‌هاي ما ازمتن با ساير منابع و موازين معتبر

علاوه بر بررسي پيشگفته ، بايد استنباط‌هاي خود را با بعضي منابع و موازين ديگر هم بسنجيم تا از درستي آنها اطمينان يابيم . اين منابع عبارت‌اند از : ساير متون مقدّس بهائی ، جز آن آثار و بياناتي كه مستقيماً به شرح و تبيين متن مي‌پردازند ، اصول عقايد و تعاليم و احكام بهايي ، قوانين منطق ، اطّلاعات حاصل از زمينۀ تاريخي نزول(صدور) متن ، معاني و مفاهيم لغات و اصطلاحات ، و شناخت ما از مخاطب متن يا كسي كه متن به نحوي در ارتباط با او نوشته شده است .

«... ما بهائیان باید در آثار مبارکه تمعّن و تعمّق کنیم و کوشش نماییم به جواهر معانی کثیرۀ مندرجه در آن پی‌بریم و فراموش نکنیم که حضرت شوقی افندی فرموده‌اند که برای درک بیشتر نظم جهان‌آرای حضرت بهاءالله دو چیز لازم است: یکی مرور زمان و دیگر هدایت بیت العدل اعظم. ... »(ترجمه‌ای از پاسخ بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به یکی از احبّا مورّخ 27 می 1966)۴۳

همچنین می‌فرمایند :

«... استنباط یا تعبیر شخصی اصولاً نباید سرکوب گردد ؛ بلکه باید به جهت سهمی که در پیشبرد گفتمان جامعۀ بهائی می‌تواند داشته باشد ، به آن ارج نهاد . هم‌چنین نباید اجازه داده شود که پافشاری شدید یک فرد بر استنباط شخصی خود سبب بروز مجادله و مشاجره بین احبّا گردد . عقاید شخصی را باید همواره از نصّ صریح و تبیینات موثّق حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌امرالله و تشریحات بیت ‌العدل ‌اعظم در مورد آنچه محلّ "اختلاف واقع یا مسائل مبهمه و یا مسائل غیر منصوصه" است تمیز داد. ... »( ترجمه‌ای از نامۀ دارالانشاء بیت العدل اعظم خطاب به محافل روحانی ملّی مورّخ 14 نوامبر 2005)۴۴

در بررسي معاني لغات و اصطلاحات يا به معاني متعارف و موجود در سابقۀ فرهنگي زبان فارسي و عربي- و دربارۀ آثار حضرت وليّ امرالله ، زبان انگليسي – استناد مي‌شود يا به معاني اصطلاحي متداول در آثار و متون بهايي . اگرمعناي مراد ما با هيچ‌يك از اين دو منبع و ميزان ، توافق نداشته باشد نمي‌تواند مقبول بيفتد؛ چه كه احتمالاً آن معنا از طرف خود ما جعل شده ، كه بايد با دلايل و شواهد معتبر ، همراه شود تا مقبول ديگران گردد . اين دلايل و شواهد ، ناگزير جزء يكي از منابع و موازين پيشگفته خواهد بود ، كه در آن صورت ، جعلي رخ نداده است . به عنوان نمونه به آنچه دربارۀ تعاریف موجود در لوح اصل کلّ‌الخیر آوردیم (نمونۀ 9 / همین فصل ) مراجعه و توجّه شود که مثلاً اگر معنای کفر یا ذلّت را از کتب لغت فارسی یا عربی استخراج کنیم ، با وجود اعتبار کلّی آن معانی ، احتمالاً دربارۀ منظور حضرت بهاءالله از این واژه‌ها دچار خطای فاحش می‌شویم .

2-11- يادداشت‌برداري

آنچه ضرورت قطعی دارد ، يادداشت‌برداري است و آنچه بنا به ذوق و سليقۀ افراد ، تغيير مي‌كند شيوه‌ و ابزاری است كه براي اين كار ، برگزيده مي‌شود . هر كس مجاز است بر طبق عادت و ترجيحات شخصي ، شيوه يا شيوه‌هايي براي يادداشت‌برداري از مطالعات خود برگزيند ؛ زيرا اين يادداشت‌ها فقط براي خود اوست و قرار نيست ديگران به آنها مراجعه كنند . يادداشت‌هاي حين مطالعه با آنچه در مقاله یا كتاب می‌آید تفاوت دارد ؛ زيرا مقاله یا کتاب براي مطالعه و مراجعۀ ديگران نوشته مي‌شوند ؛ پس بايد بر اساس شيوه‌هاي يكسان و متداول تهيه شوند تا قابل خواندن گردند در حالی که یادداشت‌های ما هنگام مطالعۀ شخصی صرفاً جهت مراجعه و یادآوری خود ماست و می‌تواند به شکلی باشد که فقط خود ما از آن سر در بیاوریم .

ابزارهای یادداشت برداری با پیشرفت فنّاوری و تنوّع برنامه‌های واژه‌پرداز و ذخیرۀ اطّلاعات – مثل آنچه در برنامه‌های مختلف آفیس مایکروسافت وجود دارد و قبلاً نیز به آنها اشاره کردیم – می‌تواند کار یادداشت‌برداری و نگهداری از آنها را تسهیل نموده سرعت ما را برای به کار بردن آنها و یا انتقال‌آنها به برنامه‌های دیگر پژوهشی ، آسان‌تر نماید . هرچه با این ابزارهای جدید بیشتر آشنا باشیم و به کارشان بریم امکانات آنها را برای فعّالیّت‌های مطالعاتی و تحقیقی خود بیشتر می‌شناسیم . اگر بعضی خوانندگان هنوز از این ابزارها برای یادداشت‌برداری حین مطالعه و تحقیق ، بهره نبرده‌اند می‌توانند با کمک آموزش‌های مختلف حضوری و از راه دور به این ابزار دست یافته با نحوۀ کاربرد آنها آشنا شوند .

فصل چهارم

انواع تحلیل متون مقدّس بهائی

برای تحلیل هر متنی ، از جمله متون مقدّس بهائی ، دو شیوۀ کلّی وجود دارد . در یک شیوه به دنبال بررسی و کاوش یک « موضوع » می‌روند و دربارۀ چگونگی ظهور آن موضوع در آن متن یا مجموعۀ متون تحقیق می‌کنند . شیوۀ کلّی دیگر نیز براساس خود آن متن سامان می‌یابد . در این شیوه کشف و شناخت یک متن از جنبه‌های مختلف ساختاری و محتوایی مدّنظر قرار می‌گیرد . در ادامه به شرح مختصر این دوشیوۀ کلّی و روش‌های اختصاصی‌تر ذیل هریک می‌پردازیم تا تصویری اجمالی از امکانات گوناگون بررسی و تحلیل متون مقدّس بهائی به دست دهیم .

شیوه‌های موضوع‌محور

دو شيوة كلّي در پژوهش‌های « موضوع‌محور » به منظور بررسي و تحلیل مفاهيم و معاني مندمج در متون مقدّسۀ بهائی وجود دارد كه هم مي‌توانند به‌تنهايي به‌كار روند و هم به صورت مكمّل استفاده شوند :

1. مطالعۀ تاریخی 2. مطالعۀ تطبیقی

1-1 - مطالعة تاريخي

در اين شيوه به پيشينۀ مفاهيم در آثار پيشين نویسندۀ متن يا ديگران مي‌پردازيم . در حالتي كه اين پيشينه در آثار ديگران بررسي مي‌شود احتمال خطاي روش‌شناختي بيشتر است ؛ چرا كه هميشه احتمال دارد دچار راهزني اشتراك لفظ شويم و به صرف مشترك بودن لفظ ، چنين استنباط كنيم كه معنا و مفهوم مراد در هر دو متن نيز يكسان است . چنین اشتباهی در مواردي نتايج وخيمي به بار مي‌آورد . در هر صورت ، اين روش چنانچه با دقّت به كار رود مي‌تواند در شناخت مفاهيم ، كمك زيادي بكند . بخصوص هنگامي كه سير تحوّل يك مفهوم را در آثار مقدّس بهائی پي می‌گیریم ، نتايج شگرفي دارد . این روش شبیه کار باستان‌شناسان و دیرینه‌شناسان است که با کندوکاو ظریف و دقیق در جست‌وجوی بیرون کشیدن همۀ بقایای یک اثر به‌جاماندۀ تاریخی از گذشته‌های دور هستند . مطالعات تاریخی دربارۀ یک موضوع در متون مقدّس بهائی نیز باید با دقّت و ظرافت انجام شود . عمق و گسترۀ کندوکاو پژوهشگر نیز متناسب با عمق و گسترۀ دانش او و زمان و مدارکی است که در اختیار دارد . عرصۀ پژوهش‌های « بینامتنی » همین نوع تحلیل‌های تاریخی یک موضوع است که ارتباطات گوناگون صوری و محتوایی بین متن محوری تحقیق را با متون دیگر بهائی و غیربهائی – اعمّ از دینی و غیردینی – نشان می‌دهد .

نمونۀ 1

مفهوم سیاست و حکومت در اندیشۀ بهائی

اگر قرار باشد دربارۀ چنین موضوعی تحقیقی انجام شود ، تحقیق تاریخی آن در آثار مقدّسۀ دیانت بهائی از اولویّت و تقدّم برخوردار است . طرح روش‌شناختی چنین تحقیقی به صورت اجمالی می‌تواند شامل مراحل ذیل باشد :

1. تجزیه و تحلیل مفهومی : فهرست واژگان پایه و اصطلاحات اساسی مرتبط با این موضوع ، مثل: سیاست و مشتقّات آن ( سیاسی ، سیاسیّه ) ، حکومت و مترادفات و مشتقّات هریک ( حاکم ، اولیای امور ، زمامداران ، امراء ، سلاطین ، دولت ، محکمه ، قوّۀ تنفیذیّه ، مجلس شور ، ... ) ، نظام و مترادفات و مشتّقات هریک ( نظم ، قانون و ... ) ، انتخابات و از این قبیل .

2. جست‌وجوی بیانات دربارۀ هریک از این مفاهیم و اصطلاحات در آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌امرالله ، به ترتیب تاریخ نزول و صدور آثار هریک .

3. بازنگری در دایرۀ واژگان و اصطلاحات تحقیق در حین مطالعۀ آثار به منظور تکمیل آن و جست‌وجوی دقیق‌تر و کامل‌تر در متون

4. تحلیل یافته‌ها وکشف روابط اصلی بین مفاهیم به منظور طبقه‌بندی آنها براساس تعاریف بیان شده در خود آثار و نه مبتنی بر آنچه قبلاً در علوم سیاسی و اجتماعی بر اساس اندیشه‌های دیگران آمده است .

5. تدوین و توصیف نظریۀ دیانت بهائی دربارۀ سیاست و حکومت ، مستند به شواهد به دست آمده از متون مقدّس دیانت بهائی

در بهترین حالت ، باید هر مفهوم را نخست در آثار حضرت بهاءالله بررسی کنیم . در این بررسی نیز باید تقدّم و تأخّر آثار نازله را رعایت کنیم . البته ممکن است در تعیین تاریخ نزول همۀ آثار هنوز مدارک مطمئنن و موثّق نداشته باشیم ؛ ولی در همین حدّ که مشخّص شده است و یا دورۀ نزول اثر بر مبنای دوران چهارگانۀ بغداد ، اسلامبول ، ادرنه ، و عکّا مشخّص شده است ؛ می‌تواند فواید تحقیقی زیادی داشته باشد .

هنگامی که سیر تحوّل تاریخی بیان یک مفهوم ، موضوع ، واژه ، یا اصطلاح را در آثار حضرت بهاءالله و سپس در آثار حضرت عبدالبهاء بررسی می‌کنیم ؛ هم با مراجعه به منابع دست اوّل و متون رسمی دیانت بهائی ، به نحو دقیق و قاطع می‌توانیم بگوییم که نظر دیانت بهائی دربارۀ موضوع تحقیق مان چیست و آن را با شواهد به دست آمده از آن متون ، مستند سازیم ؛ هم با مراعات سیر تاریخی بیان آن موضوع ، شاهد بسط تدریجی و تبیین گام به گام آن در بستر زمانی تولّد دیانت بهائی و استقلال آن از زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی زادگاه و خاستگاهش باشیم . همچنین رابطۀ هر موضوع را با توجّه به متونی که در آنها بیان شده است با مقتضیات زمانی نزول آن اثر و موضوعات همزمان و مرتبط با موضوع تحقیق خود بهتر می‌فهمیم .

یکی دیگر از فواید مطالعۀ هر مفهوم ، موضوع ، واژه ، یا اصطلاحی در سیر زمانی بیان آن در آثار مقدّس دیانت بهائی این است که بعضی ابهامات یا دیدگاه‌های تحقیق نشده دربارۀ اعتقادات ، تعالیم و احکام دیانت بهائی با اسناد موثّق از خلال متون رسمی دیانت بهائی رفع یا روشن می‌شود .

نمونۀ 2

به عنوان مثال به آنچه دربارۀ " توافق دین با علم وعقل از نظر حضرت بهاءالله " ( در فصل سوم ، مطلب 2 - 7) آوردیم توجّه کنید . در آنجا نیز همین مقدار بیانات و شواهد به ترتیب تاریخ نزول آثار حضرت بهاءالله مرتّب شده است . حال وقتی ببینیم که تعلیم و اصل اعتقادی توافق دین با علم و عقل از زمان نزول کلمات مکنونه و پیش از اظهار امر علنی و عمومی حضرت بهاءالله در آثار ایشان بیان شده است متوجّه می‌شویم که جایگاه این تعلیم کجاست و نگاه حضرت بهاءالله دربارۀ آن به چه نحوی بیان شده است . آیا تغییری در این دیدگاه رخ داده است ؟ آیا تضادّ یا تناقضی بین دیدگاه‌های ایشان در طیّ حدود چهل سال نزول آثارشان رخ داده است ؟ و ...

در پژوهش‌های موجود که تاکنون به قلم پژوهشگران بهائی تحریر یافته ، کمتر به این روش ، توجّه شده است و تمایل و علاقۀ بیشتر آنها به این بوده که اگر هم نگاهی تاریخی به موضوع تحقیق خود داشته‌اند این تاریخ را به ادیان و فرهنگ‌ها و متون غیربهائی پیش از ظهور بکشانند و بیشتر به بررسی پیشینۀ موضوع تحقیق خود از دیدگاه متون مقدّس ادیان دیگر یا دیدگاه علمای آنها در آن باره و نیز دیدگاه مکاتب فکری دیگر بپردازند . با اینکه این نوع بررسی هم در جای خود مفید و لازم است ؛ ولی اگر مشخّص نشده باشد موضوع تحقیق موردنظر آن پژوهشگر از دیدگاه دیانت بهائی چه مختصّات و مشخّصاتی دارد ، نمی‌توان با استناد به آنچه پیش از ظهور دیانت بهائی گفته‌اند به این نتیجه رسید که دیدگاه دیانت بهائی نیز دقیقاً همان است و ادامۀ آن اندیشه‌ها را باید در دیانت بهائی پی‌گرفت . شاید لازم باشد این‌گونه بررسی‌ها را به مطالعات تطبیقی بسپاریم که بعد از این دربارۀ شروط و روش کار آن بحث خواهد شد .

ضروری است تا زمانی که « اصطلاح شناسی » و « مفهوم‌شناسی » خاصّ اندیشۀ بهائی تدوین شود با احتیاط علمی به پژوهش‌های مفهومی بپردازیم . این‌گونه پژوهش‌ها خود ، مقدّمه و تأمین کنندۀ موادّ لازم برای چنین فرهنگ اصطلاحاتی است . به عنوان مثال اگر قرار باشد دربارۀ تعلیم « تطابق / توافق دین با علم و عقل » پژوهشی انجام شود و پیشفرض محقّق این باشد که معنای هر یک از واژه‌ها و اصطلاحات مندرج در این تعلیم ، از پیش ، روشن و محقّق است ، مسلّماً نتیجۀ کارش هرچه باشد نمی‌تواند توصیف و تحلیلی درست و منطبق بر مستندات موثّق بهائی قلمداد گردد ؛ چه‌که ساختمان چنین پژوهشی در زمین مکاتب دیگر و بر شالودۀ اندیشه‌های دیگر بنا شده است نه بر زمین متون آثار و شالودۀ اندیشۀ بهائی . در روش درست پژوهش ، نخست باید مفاهیم مندرج در این تعلیم ، تجزیه و تحلیل شود و مفاد و معنای هر یک از مؤلّفه‌های آن – دین ، علم ، عقل ، و رابطۀ تطابق / توافق بین آنها – بر مبنای آنچه که در متون مقدّس بهائی بیان شده ؛ استخراج ، تحلیل ، و طبقه‌بندی شود و اصول و تعاریف مبنایی این تعلیم را مستند به آن شواهد موثّق بیان کند تا تصویری روشن از آنچه دیانت بهائی گفته است به دست آید . اگر پیش از چنین فرآیندی به تطبیق آنچه اندیشۀ بهائی تلقّی شده است با اندیشه‌های موافق یا مخالف آن بپردازیم ، هر نتیجه‌ای به دست آید ربط محکم و قانع‌کننده‌ و مستدلّی به اندیشۀ بهائی ندارد . آنچه در بیشتر تحقیقات منتشرشده دربارۀ اصول اعتقادات و تعالیم بهائی ، شاهد آن هستیم همین ابهام در مبانی و تعاریف زیربنایی اندیشۀ بهائی است . چه در مباحث الهیّاتی چه در مباحث فلسفی ، اجتماعی ، سیاسی ، حقوقی ، و جز اینها ؛ هنوز کمتر به تحقیقات بنیادی دربارۀ مفاهیم اساسی و کلیدی پرداخته‌ایم .

1-2 - مطالعة تطبيقي

در مطالعات تطبيقي ، امكان مقايسۀ انديشه‌هاي دیانت بهائی با ساير مكاتب و مذاهب ، و جنبه‌های صوری – زبانی و ادبی – متون مقدّس بهائی با هم و با دیگر آثار مکتوب دینی و غیردینی فراهم مي‌گردد . لازمۀ چنين مطالعاتي شناخت کافی از هر دو سوي مقايسه و تطبيق آنها با هم است . مهم‌ترین آفت اين روش ، اطّلاعات اندک و دانش كم پژوهشگر دربارۀ يك يا هر دو سوي مقايسه است . از آنجا كه اين شيوه ، جذابيّت زيادي دارد بسياري از علاقه‌مندان پژوهش بدون توانایی علمي كافي مبادرت به آن مي‌كنند كه حاصل كار ، بي‌حاصلي است .

در هرگونه مطالعۀ تطبیقی چهار گونه توانایی لازم است ؛ احاطه بر طرف اوّل مقایسه ، احاطه بر طرف دوم مقایسه ، شناخت کافی از موضوع و مؤلّفه‌هایی که برای مقایسۀ هر دو طرف مورد نظر است و نهایتاً توانایی مقایسه کردن . این است که مطالعات تطبیقی معمولاً پس از ورزیدگی و تجربۀ زیاد پژوهشی و مطالعاتی امکان‌پذیر است و مبتدیان و نورسیدگان تحقیق باید بر وسوسۀ این گونه مطالعات غلبه کنند تا زمانی که حائز شرایط لازم بشوند .

نمونۀ 3

مقایسۀ دیدگاه حضرت بهاءالله را دربارۀ نقش دولت و حکومت با دیدگاه فلاسفۀ سیاسی در غرب

در یک پژوهش فرضی ، تصوّر کنید کسی بخواهد دیدگاه حضرت بهاءالله را دربارۀ نقش دولت و حکومت در جامعه با دیدگاه چند فیلسوف سیاسی در غرب مقایسه کند. پیش از هر مقایسه‌ای لازم است چند مطلب ، آماده شده باشد :

1.اطّلاعات دقیق و کافی از دو یا چند طرف مقایسه

2. تعیین مؤلّفه هایی که قرار است در طرف‌های مقایسه با هم سنجیده و قیاس شوند .

در این مثال فرضی ، پژوهشگر باید نخست مشخّص کند دیدگاه حضرت بهاءالله دربارۀ نقش دولت و حکومت در جامعه چیست . بهتر آن است که قبل از تحقیق در این باره مؤلّفه‌هایی را که لازم دارد مشخّص نماید ؛ ولی اگر این کار را نکرده باشد باید چنان تحقیق جامعی در این باره انجام داده باشد که به احتمال زیاد همۀ مؤلّفه‌های چنین دیدگاهی را در خود داشته باشد . مثلاً در این دیدگاه ، منشأ قدرت حکومت چیست یا از کجاست ؟ ساختار قدرت سیاسی شامل چه نهادهایی است ؟ ارتباط این نهادها در چارچوب قدرت سیاسی به چه صورت است ؟ و ...

دیگر اینکه از بین فلاسفۀ سیاسی غرب ، کدام یک را برای این مقایسه برگزیده است . اگر بیش از یک فیلسوف را انتخاب کرده باشد کار پیچیده‌تری پیش رو دارد چه هم باید ارتباط دیدگاه هریک از آنها را با دیدگاه حضرت بهاءالله نشان دهد هم ارتباط دیدگاه‌های خودشان را با هم بررسی کند . پس شاید بهتر باشد از مطالعات تطبیقی چند وجهی پرهیز کرد مگر اینکه اسباب و مقدّمات علمی آن کاملاً فراهم شده باشد .

پس از انتخاب طرف دوم مقایسه ، باید دید کدام مؤلّفه‌ها در هر دو دیدگاه ، قابلیّت بیشتری برای مقایسه دارند. این مقایسه می تواند به کشف شباهت‌های دو دیدگاه برسد و یا به کشف موارد تغایر و تفاوت آنها با هم .

در نتیجه ، چنین تحقیق تطبیقی می تواند مفید و موجب دانش‌افزایی شود ؛ وگرنه جز تکرار بی‌نظم و ترتیب و آشفتۀ کشکول‌وار انبوهی از اطّلاعات مربوط و نامربوط ، محصولی به بار نمی‌آورد .

در عین حال ، مطالعات تطبیقی در زمینۀ اندیشه‌ها و تعالیم دیانت بهائی بسیار لازم و مفید است . اگر زمینه‌های علمی و فنّی این نوع مطالعات و پژوهش‌ها فراهم باشد نباید در شروع آن تعلّل نمود . توجّه به هدایات بیت‌العدل اعظم و بیانات مبارکه‌ای که ضمن آن آورده‌اند چراغ راه چنین مطالعات و پژوهشگرانی است که علاقه‌مندند در این زمینه تلاش و کسب تجربه نمایند :

« بیت‌العدل اعظم پیشنهاد می‌فرمایند که بهترین راه برای بررسی مسائل مذکور در نامۀ شما ممکن است توجّه به بیاناتی در آثار امری در بارۀ ارتباط بین ظهور حضرت بهاءالله و دانش حاصله از کوشش‌های دانش‌پژوهانه باشد :

" مظلوم در جميع ايّام من غير ستر و حجاب ، اَمام وجوه اهل عالم نطق فرمود آنچه را كه مفتاح است از برای ابواب علوم و فنون و دانش و آسايش و ثروت و غنا..."

واضح است که آثار بهائی مجهودات بشری در کلّیّۀ زمینه‌ها و مطالعات علمی در همۀ رشته‌ها را روشن می‌سازد . کسانی که به موهبت شناسایی مقام حضرت بهاءالله فائز شده‌اند نعمت دسترسی به ظهوری را دارند که بر همۀ جوانب فکری و پژوهشی پرتو می‌افکند ، و موظّف‌اند درکی را که در اثر غور در آثار مقدّسه کسب کرده‌اند برای پیش بردن منافع امرالله به کار برند.

احبّایی که ظرفیّت و موقعیّت این کار را دارند کراراً به پیگیری از تحصیلات دانشگاهی‌شان تشویق شده‌اند ؛ زیرا به این وسیله نه تنها برای انجام خدمتی که مورد نیاز مبرم امر الهی است آماده می‌شوند ؛ بلکه امکاناتی برایشان مهیّا می‌شود که می‌توانند بینش وسیع‌تری در معانی و مقتضیات تعالیم بهائی کسب کنند . آنان هم‌چنین در می‌یابند که بصیرت‌هایی که از درک عمیق‌تر ظهور حضرت بهاءالله کسب کرده‌اند مواضیع پژوهش‌های دانشگاهی‌شان را نیز برایشان روشن می‌سازد.

مرور تعدادی از بیانات حضرت ولیّ‌امرالله در این مورد سودمند می‌باشد. در نامه‌ای به زبان انگلیسی که از طرف هیکل مبارک به یکی از احبّاء ، که تحصیلات عالیۀ دانشگاهی را در موضوعی مربوط به تعالیم امری به پایان رسانده بود ، فرموده‌اند :

"...امید چنان است که دانشجویان بهائی از مثل ممتازی که شما برایشان فراهم آورده‌اید پیروی کنند و از آن پس به تحقیق و تحلیل تعالیم امر مبارک و ربط دادن آنها با جنبه‌های مدرن فلسفه و علوم تمایل پیدا کنند. رویکرد هر جوان با‌هوش و اندیشمند بهائی نسبت به امر مبارک باید همیشه چنین باشد ؛ زیرا این جوهر ، اصل تحرّی حقیقت است. ... "

وقتی که خبر تسجیل یک دانشمند رشتۀ علوم به اطّلاع هیکل مبارک رسید، پاسخ ایشان در نامه‌ای که ازطرف ایشان به انگلیسی نوشته شد این بود :

"... ما به عنصر مستحکم و معقول فکری که یک ذهن تعلیم‌دیدۀ علمی می‌تواند ارائه دهد احتیاج مبرم داریم. هنگامی که این چنین توانایی‌های روشنفکرانه با ایمان عمیق مرتبط شوند امکانات عظیمی در امر تبلیغ ، ایجاد خواهد شد. ... "

منشی هیکل مبارک در موقعیّت دیگری چنین نوشته است :

" حضرت شوقی افندی هم به احبّایی که از هیکل مبارک کسب راهنمایی کرده‌اند و هم به طور کلّی طیّ سال‌ها توصیه فرموده‌اند که احبّا در رشته‌های تاریخ ، اقتصاد ، جامعه‌شناسی و غیره تحصیل کنند تا بتوانند با جنبش‌ها و افکار مترقّی که امروزه ابراز می‌شود همگام باشند و بتوانند آنها را با تعالیم بهائی ارتباط دهند . آنچه که هیکل مبارک از احبّا می‌خواهند این است که بیشتر تحصیل کنند، نه اینکه کمتر تحصیل کنند. هر قدر که معلومات عمومی‌شان در علوم و سایر رشته‌ها ، بیشتر باشد بهتر است . به همین نسبت ایشان مرتّباً توصیه می‌فرمایند که واقعاً تعالیم الهی را عمیقانه‌تر مطالعه نمایند. "

احبّا موظّف‌اند که در حین کوشش‌های همزمان خود برای ادامۀ تحصیلات و مطالعۀ عمیق تعالیم بهائی دقیقاً در نظر داشته باشند که ظهور حضرت بهاءالله معیار حقیقتی است که همۀ نظرات و نتیجه‌گیری‌های دیگر باید با آن سنجیده شود. به آنها توصیه می‌شود که در مورد موفّقیّت‌های‌شان خاضع باشند و همیشه این فرمودۀ جمال مبارک را مدّ نظر داشته باشند :

"... پس بايد صدر را از جميع آنچه شنيده شده پاك نمود و قلب را از همۀ تعلّقات مقدّس فرمود تا محلّ ادراك الهامات غيبی شود و خزينۀ اسرار علوم ربّانی گردد. ..."... »( ترجمه‌ای از قسمتی از نامۀ مورّخ ۱۹ اکتبر ۱۹۹۳دارالانشاء بیت‌العدل اعظم )۴۵

این‌گونه مطالعات و تحقیقات برای کشف روابط آیین بهائی با گفتمان‌های رایج زمان ، بسیار لازم و حیاتی است . همان‌گونه که در هدایات نقل شده در بالا دیدیم این کار هم عمل به تعلیم « تحرّی حقیقت » است و هم تبلیغ امر حضرت بهاءالله .

شیوه‌های متن‌محور

برای تحلیل یک متن می‌توان یکی از دو مبنای « عقلی- استدلالی » یا « تجربی – تحقیقی » را در نظر گرفت . هر کدام از این دو مبنا با هدف کشف خصیصه‌ای در متن استفاده می‌شود . یکی ناظر است به کشف ساختار و نظام استدلالی متن و دیگری به دنبال کشف ارتباطات بینامتنی در این اثر با دیگر آثار همان مؤلّف یا آثار دیگران است . هر کدام از این دو شیوه ، شروط و مستلزماتی دارد که اگر رعایت نشود ، به نتیجۀ مطلوب و هدفی که داریم نمی‌رسیم .

2-1- استدلالي

در این روش ، متن را بر اساس شیوۀ استدلالی به کار رفته در آن تحلیل و بررسی می‌کنیم . بدیهی است این روش بیشتر مناسب متونی است که به مباحث الهیّاتی و فلسفی و تعالیم اجتماعی یا پاسخگویی به اعتراضات و ایرادات دیگران پرداخته است . هر جا که مدّعایی مطرح می‌شود می‌توان انتظار داشت دلیلی هم برای اثبات درستی آن مدّعا آمده باشد . همین که آیا برای آن مدّعاها دلیلی اقامه شده است یا نه ، از اهداف این روش است . بنابراین نخست باید مشخّص کرد که آیا متن موردنظر از متونی است که مباحث مطرح شده در آن از جنس مباحث استدلال‌پذیر است یا نه . مثلاً کسی انتظار ندارد در ادعیه و مناجات‌ها برای مطالبی که بیان شده ، دلیلی ارائه گردد ؛ ولی در متنی که پاسخ اعتراضات مخالفان است قطعاً باید برای پاسخ‌هایی که داده شده ، دلیلی هم اقامه نموده باشند ؛ در غیر این‌صورت پاسخ‌ها از جنس ادّعای بلادلیل است که نمی‌توان از آن انتظار اقناع خواننده و تأثیرگذاری بر عقل او را داشت ؛ چه‌که عقل انسان فقط با مشاهدۀ دلیل و برهان ، آرام می‌گیرد .

2-1-1- تحلیل ساختمان منطقي متن

اگر با متنی سروکار داشتیم که قرار است استدلال بیاورد یا از موضوع آن چنین توقّعی می‌رود باید به روش ذیل عمل کنیم تا ساختمان استدلالی آن را کشف یا به اصطلاح تحلیل کنیم . تحلیل منطقی استدلال‌ها به منظور کشف ساختار اصلی هر دلیل و ارتباط منطقی‌اش با مدّعا (نتیجه)ی موردنظر نویسندۀ متن است . همچنین باید با بازگردانی استدلال‌ها که به زبان طبیعی بیان شده‌اند به زبان متعارف منطقی ، امکان ارزیابی آنها را فراهم نمود . برای آشنایی اجمالی با این روش ، در ادامه گام‌های اصلی این روش را بررسی می‌کنیم . برای اطّلاع از جزئیات و دقایق این روش ، حتماً باید به کتاب‌های آموزش منطق ، استدلال و تفکّر انتقادی مراجعه نمود .۴۶

الف- با توجّه به واژه‌ها و نشانه‌هایی که برای استدلال به کار می‌روند ، مواضع ارائۀ دلایل را پیدا می‌کنیم . این واژه‌ها و نشانه‌ها به لحاظ دستور زبان ، جزء « حروف ربط » هستند و برای بیان نتیجۀ استدلال یا خود دلایل ( مقدّمات ) به‌کار می‌روند . مانند :

  • واژه‌های خاصّ بیان نتیجۀ استدلال : پس ، از این رو ، بنابراین ، لذا ، نتیجه می‌گیریم ، و ...
  • واژه‌های خاصّ بیان دلایل ( مقدّمات ) : زیرا ، چون ، به دلیل ، از ... نتیجه می‌شود ، و ...

این روش ، از دقّت و عینیّت بالایی برخوردار است و به تفسیر و نظر شخصی افراد بستگی ندارد ؛ چه‌که یا این الفاظ در متنی به‌کار رفته‌اند یا نرفته‌اند . حضور این الفاظ در هر متنی ، دلیلی کافی برای وجود استدلال در آن متن و در همان جایی است که این الفاظ دیده شده‌اند .

نمونۀ 4

«... آخر تأمّل فرمائید که سبب این افعال چه بود که به این قسم با طلعات جمال ذی‌الجلال سلوک می‌نمودند ؟ و هر چه که در آن أزمنه سبب اعراض و اغماض آن عباد بود حال هم سبب اغفال این عباد شده و اگر بگوئیم حجج الهیّه ، کامل و تمام نبود لهذا سبب اعتراض عباد شد این کفری است صراح ، ( 1 ) لأجل آنکه این بغایت از فیض فیّاض دور است و از رحمت منبسطه بعید که نفسی را از میان جمیع عباد برگزیند برای هدایت خلق خود و به او حجّت کافیۀ وافیه عطا نفرماید و مع‌ذلک خلق را از عدم اقبال به او معذّب فرماید ؛ بلکه لم‌یزل جود سلطان وجود بر همۀ ممکنات به ظهور مظاهر نفس خود احاطه فرموده و آنی نیست که فیض او منقطع شود و یا آنکه أمطار رحمت از غمام عنایت او ممنوع گردد ؛( 2 ) پس نیست این أمورات مُحدثه مگر از أنفس محدوده که در وادی کبر و غرور حرکت می‌نمایند و در صحراهای بُعد سیر می‌نمایند و به ظنونات خود و هر چه از علمای خود شنیده‌اند همان را تأسّی می‌نمایند . ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب ایقان, 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ], ص. 4)

همان‌طور که در متن بالا ، مشخّص شده دو استدلال در این قسمت آمده است . عبارت « لأجل آنکه » و واژۀ « پس » ، نشانه‌های بیان استدلال هستند .

ب- پس از کشف استدلال‌ها باید آنها را به زبان متعارف منطقی برگرداند . معمولاً استدلال در زبان طبیعی به علل مختلف بلاغی و سبکی و رعایت ایجاز در کلام ، دچار حذف‌هایی در اجزای ضروری استدلال منطقی می‌شود . یعنی شکل متعارف منطقی در زبان عادّی و طبیعی عیناً مراعات نمی‌شود و از این لحاظ ، ایرادی به هیچ متنی وارد نیست ؛ بلکه وظیفۀ خواننده است که آنچه را به لحاظ همین سازوکار طبیعی زبان ، حذف شده یا به شکل دیگری بیان شده است ، خود در ذهنش بازسازی نماید و اگر نقصی در استدلال ، می‌بیند با تحلیل آن و تلاش برای بازگردانی آن به زبان منطقی ، به نقد آن بپردازد .

اگرچه در حین مطالعۀ معمولی این بازگردانی در ذهن خواننده صورت می‌گیرد ؛ ولی چون احتمال دارد ذهن ما دچار خطا در استنتاج درست و بازسازی دقیق و معقول استدلال شود ؛ لازم است که در مطالعات تحقیقی و برای تحلیل دقیق متن و استدلال‌های آن و کشف محذوفات و اضافه کردن آنها برای وضوح بحث ، این کار را به صورت کامل و گام به گام انجام دهیم . برای اطّلاع از شروط بازسازی استدلال‌های مندرج در متون و به کار رفته در زبان طبیعی به شکل متدوال در زبان منطقی ؛ لازم است به کتاب‌های آموزش منطق و استدلال ، مراجعه شود . ( به منابع مندرج در پانویس 46 چند صفحه پیش مراجعه نمایید . )

نمونۀ 5

اگر بخواهیم دو استدلال مندرج در متن نمونۀ 4 را به زبان متعارف منطقی برگردانیم به شکل‌های زیر درمی‌آیند :

( 1 ) * خداوند برای هدایت بندگان ، به فرستادگانش حجّت کافی ارائه می‌کند .

** همیشه بندگان به فرستادگان خداوند اعتراض می‌کنند .

نتیجۀ 1 : علّت اعتراض بندگان به فرستادگان خداوند ، عدم حجّت کافی آنها نیست .

*****************************************************************

( 2 ) * علّت اعتراض بندگان به فرستادگان خداوند ، عدم حجّت کافی آنها نیست . ( نتیجۀ 1)

** [ هیچ عملی بدون علّت نیست . ] ( اصل بدیهی عقلی که در متن نیامده است . )

نتیجۀ 2 : علّت اعتراض بندگان به فرستادگان خدا ، نفوس محدوده‌اند .

2-1-2- توجّه به شيوۀ استدلال

پس از کشف هر استدلال و در صورت نیاز ، برگرداندن آن به زبان منطقی ، باید شیوۀ آن استدلال را تشخیص داد . اینکه آن استدلال از نوع برهانی و عقلی است یا مبتنی بر باورها و مقبولات مخاطب ، دلایلی ساخته و پرداخته شده است و به عبارت دیگر استدلال جدلی صورت گرفته است ؛ یا اینکه به استقراء روآورده شده و با مراجعه به تجربیّات جزئی ، نتیجه‌ای کلّی و تعمیم‌پذیر به دست داده است . همۀ اینها مستلزم توانایی و دانش منطقی پژوهشگر است . مسلّماً در این نوشته نمی‌توان همۀ ریزه‌کاری‌ها و دقایق چنین کاری را بیان کرد ، وگرنه باید در حدّ یک کتاب آموزش منطق و استدلال همۀ مباحث لازم را بازگفت . بهترین کار افزایش دانش خود در زمینۀ منطق و استدلال با استفاده از منابعی است که پیش از این معرّفی کردیم .

آثار حضرت بهاءالله ، حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ‌امرالله مشحون از انواع شیوه‌های متداول استدلال است . هم شواهدزیادی از استدلال ناب عقلی می‌بینیم که مبتنی بر باورهای دینی مخاطب نیست و هرکس از هر دین و عقیده‌ای را مخاطب قرار داده‌اند ؛ هم شواهدی از استدلال جدلی دیده می‌شود که بر اساس باورهای دینی و مقبولات شخص مخاطب یا همدینان و همعقیده‌های وی استدلالی کرده‌اند که مخاطب را ملزم به قبول نتیجه می‌کند والّا یا باید منکر بدیهیات عقلی و روابط منطقی حاکم بر عقل سلیم شود یا منکر برخی معتقدات خویش و اصلاح آن معتقدات ؛ هم استدلال استقرائی داریم که با نگاه به شواهد و مستندات تاریخی ، ادبی ، زبانی ، یا طبیعی به استنتاج قاعده یا اصلی کلّی و تعمیم‌پذیر رسیده‌اند و آن نتیجه را در استدلالی برهانی به کار برده‌اند ؛ هم با تمثیل ، استدلال پیچیده و فنّی را برای افراد عادّی ، قابل فهم ساخته‌اند . تحقیق دربارۀ کاربرد شیوه‌های استدلال در متون مقدّس بهائی خود شاهد و سندی گویا بر عقل‌گرایی زبان و بیان دینی بهائی است که در چرخشی مهم و اساسی این زبان را از قید اسطوره‌ها و استعاره‌ها رهانیده زبانی علمی و عقل‌پسند برای بیان تعالیم و اصول الهیات و مسائل اجتماعی و اقتصادی برگزیده‌اند و زبان ادبی و استعاری را صرفاً در جهت بلاغت آثار خویش به کار گرفته‌اند تا برای مؤمنان هیچ شبهه‌ای دربارۀ حقیقت روحانی مفاهیم معنوی و الهیّات بهائی پیش نیاید .

نمونۀ 6

شواهدی از انواع استدلال‌ها در آثار حضرت بهاءالله

الف – جدل :

«... بیان دیگر در انجیل هست که می‌فرماید : " السّماء و الأرض تزولان ولکن کلامی لا یزول " که معنی آن به فارسی این است که آسمان و زمین ممکن است که زایل و معدوم شوند امّا کلام من هرگز زایل نمی‌شود و همیشه باقی و ثابت ، میانۀ ناس خواهد بود و از این راه است که اهل انجیل می‌گویند که حکم انجیل هرگز منسوخ نمی‌شود و هر وقت و زمان که طلعت موعود با همۀ علامت‌ها ظاهر شود باید شریعت مرتفعۀ در انجیل را محکم و ثابت نماید تا در همۀ عالم ، دینی باقی نماند مگر این دین . و این فقره از مطالب محقّقۀ مسلّمه است نزد ایشان و چنان اعتقاد کرده‌اند که اگر نفسی هم مبعوث شود به جمیع علامات موعوده و بر خلاف حکم ظاهر در انجیل حکم نماید البتّه اذعان نکنند و قبول ننمایند بلکه تکفیر نمایند و استهزاء کنند چنانچه در ظهور شمس محمّدیّه مشهود شد . حال اگر معانی این کلمات مُنزَلۀ در کتب را که جمیع ناس از عدم بلوغ به آن از غایت قُصوی و سدرۀ منتهی محجوب شده‌اند از ظهورات احدیّه در هر ظهور به تمام خضوع سؤال می‌نمودند البتّه به انوار شمس هدایت مهتدی می‌شدند و به اسرار علم و حکمت واقف می‌گشتند . ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب ایقان, 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ], ص. 6)

***************************************************************

ب – استقراء :

«... فکر کن در ايّامي که فرقان از سماء مشيّت رحمن نازل شد اهل طغيان چه مقدار اعتراض نموده‌اند گويا از نظر شما محو شده ؛ لذا لازم شد که بعضی از آن ذکر شود شايد خود را بشناسی که در حين اشراق شمس محمّدی از افق عزّ صمدانی چه مقدار اعتراض نمودی . غايت آن است که در آن ايَّام به اسم ديگر موسوم بودی ؛ چه اگر تو از آن نفوس نبودی هرگز در اين ظهور ، بر حق اعتراض نمي‌نمودی . از جمله اعتراض مشرکين در اين آيۀ مبارکه بود که مي‌فرمايد ﴿ لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ﴾ اعتراض نموده‌اند که أَحَد را ما بين نه و به اين جهت بر کلمۀ محکمۀ الهيّه اعتراض و استهزاء نموده‌اند . و همچنين بر آيۀمبارکۀ ﴿ خَلَقَ لکم ما فی الأرض جميعاً ثمّ استوی الی السّماء فَسوّ اهُنّ سبعَ سموات ﴾ اعتراض نموده‌اند که اين مخالف آيات ديگر است چه که در اکثر آيات ، سبقت خلق سماء بر ارض ، نازل شده . و همچنين بر آيۀ مبارکۀ ﴿خَلَقْنا کم ثمّ صَوّرْ ناکم ثُمّ قلنا للملائکةِ اسْجُدوا لِآدمَ ﴾ اعتراض نموده‌اند که سُجود ملائکه قبل از تصوير خلق بوده . و اعتراضاتي که در اين آيۀ مبارکۀ الهيّه نموده‌اند البتّه استماع نموده‌ايد . و همچنين بر آيۀ مبارکۀ ﴿ غافِرُ الذّنبِ قابِل التّوبِ شَديدُ العقاب ﴾ اعتراض نموده‌اند که شديدالعقاب صفت مُضاف به فاعل است نعت معرفه واقع شده و مفيد تعريف نيست . و همچنين در حکايت زليخا که مي‌فرمايد ﴿ و اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إنَّکِ کُنْتِ مِنَ الخاطِئين ﴾ اعتراض نموده‌اند که بايد خاطآت باشد چنانچه از قواعد قوم است در جمع مؤنّث . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 80 - 79 ؛ لوح قناع)

پ – تمثیل :

«... اليوم ، کل اشياء را مراياء مشاهده نما ؛چه که خلق به يک کلمه خلق شده‌اند و در صُقع واحد بين يدی اللّه قائم‌اند . و اگر جميع به اين شمس عزّ باقی که از افق قدس ابهی اشراق فرموده توجّه نمايند در جميع تجلّی شمس بهيئته مُرتَسَم و مُنطَبَع . در اين صورت جميع اوصاف و صفات شمس بر آن مراياء صادق ؛چه که ديده نمي‌شود در آن مراياء مگر شمس و ضياء آن . و بر عارف بصير مُبَرهَن است که اين اوصاف مراياء لِنفسه بِنفسه نبوده بلکه کل اوصاف راجع است به آن تجلّی که از مشرق عنايت شمس در آن مراياء ظاهر و مشرق شده . و مادامي که اين تجلّی باقی اوصاف باقی و بعد از محو آن تجلّی از صور مراياء وصف واصفين آن مرايا را کذب صرف و اَفک محض بوده و خواهد بود . ... » (بهاءالله, مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ), 1338 هجری قمری [ 1920 م ], ص. 135 - 134 ؛ لوح دوم سلمان)

*************************************************************

ت – برهان :

«... گوش به حرف‌های مزخرف عباد مدهید که می‌گویند کتاب و آیات از برای عوام ، حجّت نمی‌شود ؛ زیرا که نمی‌فهمند و احصا نمی‌کنند با اینکه این قرآن ، حجّت است بر مشرق و مغرب عالم اگر قوّۀ ادراک آن در مردم نبود چه‌گونه حجّت بر کل واقع می‌شد ؟از این قرار بر معرفت الهیّه هم نفسی مکلّف نیست و لازم نه ؛ زیرا که عرفان او اعظم از عرفان کتاب اوست و عوام ، استعداد ادراک آن ندارند . ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب ایقان, 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ], ص. 59)

2-1-3- بررسي مباني استدلال‌ها

برای نقد هر استدلال ، لازم است مبنای آن بررسی شود . اینکه آیا برای ردّ یا استدلال مطلوب خود ، از روش و گزاره‌های مناسبی استفاده شده است یا نه ، به ما نشان می‌دهد که آن استدلال تا چه اندازه محکم و قابل قبول است . در خود آثار مبارکه بعضاً به چنین مواردی برمی‌خوریم که خودشان به نقد استدلال‌های صورت گرفته در آثارشان می‌پردازند یا در صحّت استدلالی ، که در همان اثر بیان کرده‌اند ، تشکیک می‌کنند تا رفع دخلِ مقدّر۴۷ نمایند و پاسخ ایرادات محتمل را بدهند .

گاهی به علّت همان ایجازی که در بیان استدلال‌ها به کار رفته است ، لازم است با بازسازی آن استدلال و جاگذاری مقدّمات محذوف در ساختمان استدلال ، به خوانندۀ غیرحرفه‌ای نشان داد که آن استدلال در اصل به چه صورتی است تا ارزش منطقی آن را بفهمد .

نمونۀ 7

تقدیس امرالله از اثبات به دلایل

- «... امر به مقامی منجر شده که با آنکه ظهور آيات قدس ربانی به‌مثابه غيث هاطل از سماء مشيّت من غير مکث و سکون نازل و من دونها آيات قدرتيه و ظهورات الهيّه که عالم را احاطه نموده به شأني که ملل قبل ، مذعن و معترف شده‌اند مع‌ذلک بايد به ادلّه ، استدلال نمايم و امری را که لا زال مقدّس از دليل بوده به دليل ، ثابت نمايم که لعلّ معدودی به سماء شهود ، صعود نمايند . ظلمی فوق اين در عالم الهی نه که جمال قدم به دون خود استدلال بر حقّيّت خود نمايند بعد از آنکه چون شمس در قطب زوال سماء لايزال ، مشهود و لائح است . فسيعلم الّذين ظلموا نفس اللّه أی مرجع يرجعون . ...» (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 7 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 13 - 12 ؛ لوح سراج)

- «... قسم به آفتاب عزّ قدس تجريد که اين ظهور ، اعظم از آن است که به دليل ، محتاج باشد و يا به برهان ، منوط گردد . قل : إنَّ دليله ظهوره و حجته نفسه و وجوده إثباته و برهانه قيامه

بين السموات و الارض . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 7 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 24 ؛ لوح سراج)

نمونۀ 8

استدلال و نقد استدلال ( رفع دخل مقدّر )

«... بگو : ای اهل بيان ، به کدام دين ، متدينيد و بر کدام صراط ، قائم ؟ اگر بگويند نقطۀ بيان - روح ما سواه فداه - بگو : به چه حجّت و دليل به آن سلطان سبيل ، موقن شده‌ايد و معترف گشته‌ايد؟ اگر بگويند او را بنفسه شناخته‌ايم . بگو : هذا کذبٌ صراح ؛ چه‌که الی حين به نفس خود عارف نشده‌ايد تا چه رسد به نفس اللّه القائمة علی کلّ شیء . و اگر هم اين قول از اين نفوس ، مسموع آيد چرا به نفس اللّه الظاهره که چون شمس ، مُشرق است مذعن نشده‌اند ؟ و اگر بگويند به آيات مُنزَله مؤمن شده‌ايم ؛ چرا به آيات که به‌مثابه غيث هاطل از سماء غيب در کلّ حين نازل است کافر شده‌اند؟ قل أ تُؤمنون ببعضِ الکتاب و تکفرون ببعضٍ فويلٌ لکم يا معشر الظالمين .و من دون اين دو مقام ، ظهورات قدرتيه و شؤونات الوهيّه که عالم را احاطه نموده به شأني که برای نفسی مجال اِعراض نمانده إلّا بأن يکون مُعرضاً بکلّه عن اللّه و أنبيائه و أصفيائه و أودّائه . قريب بيست سنه مي‌شود که اين عبد ، آنی بر بستر راحت نياسوده و در کلّ حين در ارتفاع امراللّه بنفسه کوشيده . قسم به سلطان لا يعرف که از اوّل ابداع تا حال ، چنين قدرتی ظاهر نشده که نفسی وَحدَهُ، اعلام قدرت بر افنان عظمت ، مرتفع نمايد و مع ذلک اين مشرکين بر جمال مبين رب ّالعالمين وارد آورده‌اند آنچه را که الآن روح الامين و هياکل علّيّين نوحه و ندبه مي‌نمايند .

و اگر مي‌گويند اين آيات بديعه از فطرت الهيّه نازل نشده چنانچه مشرکين قبل در احيان ظهورات شموس حقيقت اين سخن را گفته‌اند ؛ بگو : الواح مُنزَله که از سحاب عِزّ رب ّالعالمين در سنۀ سِتّين نازل شده ، موجود و اين آيات بديعه که از سماء قدس ابهی نازل شده حاضر و مشهود ؛ هر دو را نزد عدّه ای از اهل قلوب صافيه و ابصار حديده و انفُس زکيّه وآذان واعيه ، تلاوت مي‌نمائيم تا نغمات اللّه و روائح قدسش از قميص کلمات بديعش استشمام شود . تاللّه الحقّ برايحة کلمة مِن تلک الکلمات لتهبُّ رايحة اللّه المهيمن القيوم ولکن کلّ ناس به زکام مبتلا گشته‌اند و هم لا يجدون أبداً إلّا مَن شاءَ ربّک العزيز المحبوب . ... » (بهاءالله, مائدۀ آسمانی ( 7 ), 129 بدیع [ 1351 ], ص. 28 - 27 ؛ لوح سراج)

2-2-پژوهش‌های بینامتنی

در این روش تحلیل متن ، هدف این است که ارتباطات متن را با متون پیش از آن و گاهی حتّی با متون پس از آن نیز بررسی کنیم و چناچه ارتباطی وجود داشت آن را تحلیل نماییم . گاه حتّی یک متن با متونی که کم و بیش با آن همزمان بوده‌اند ارتباطاتی دارد که بررسی و تحلیل آنها مفید خواهد بود ؛ بنابراین در مطالعات بینامتنی ، به هرگونه ارتباطی که متن مورد نظر با متون دیگر در هر زمانی داشته باشد توجّه می‌شود . این گونه ارتباطات را « بینامتنی »۴۸ می‌گویند . ارتباطات بینامتنی شامل حضور یک نقل قول مستقیم از متنی دیگر می‌شود تا اشارات تلمیح‌وار به گفته‌ها و نوشته‌های دیگران – یا از خود نویسندۀ همان متن در آثار دیگرش – تا ارتباطات معنایی و مفهومی و ساختاری تنیده در متن با متون دیگر . در چنین تحقیقاتی فقط بنا را بر پیدا کردن مآخذ آیات و احادیث کتاب‌های مقدّس ادیان دیگر در متون مقدّس بهائی نمی‌گذاریم یا فقط به دنبال کشف منابع نقل قول‌هایی از شعرا و نویسندگان دیگر در ضمن آثار بهائی نیستیم . حتّی کشف مضامین مشترک آثار بهائی با هم نیز تنها هدف چنین تحقیقاتی نیست ؛ بلکه همۀ اینها به اضافۀ واکاوی عمیق در اندیشه‌های مشترک میان متون مقدّس بهائی با یکدیگر و با سایر متون مقدّس دینی یا حتّی متون ادبی و فلسفی و عرفانی سروده و تألیف شعرا و نویسندگان را در بر می‌گیرد .

نمونۀ 9

برخی ارتباطات بینامتنی کتاب ایقان

1. با جواهرالأسرار

«... و در کشف این اسرار بعضی از عبارات انبیا به بدایع نغمات حجازی در الواح مسطورۀ قبل که برای یکی از احباب نوشته شده بود مذکور گشت و حال هم به تغنّیات خوش عراقی نظر به خواهش آن جناب در این اوراق ، مجدّداً ذکر می‌نمائیم که شاید تشنگان صحراهای بُعد را به بحر قرب ، دلالت نماید و گمگشتگان بیابان‌های هجر و فراق را به خیام قرب و وصال رساند تا غمام ضلالت ، مرتفع شود و آفتاب جهانتاب هدایت از أفق جان ، طالع گردد . و عَلَی الله اتّکل و بِهِ استعین لَعَلَّ یَجری مِن هذا القَلَم ِما یُحیی بِهِ أفئِدة ُالنّاس ِلِیقومُنّ َالکلّ عَن مَراقِدِ غفلتِهِم و یَسمَعُنَّ أطوارَ ورقاتِ الفِردَوس مِن شجرٍ کانَ فِی الرَّوضة ِالأَحَدیّةِ مِن أیدی القُدرةِ باذن ِاللهِ مَغروساً . ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب ایقان, 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ], ص. 6)

2. با قرآن

«... همچنین کلمات مُنزَله که از غمام قدرت صمدانیّه و سماء عزّت ربّانیّه نازل شده ، زیاده از حدّ اِحصا و إحاطۀ عباد است و أولو الأفئدة و صاحبان بصر را سورۀ هود کفایت می‌کند . قدری در آن سورۀ مبارکه تأمّل فرمائید و به فطرت اصلیّه ، تدبّر نمائید تا قدری بر بدایع امور انبیاء و ردّ و تکذیب کلمات نفی ، اطّلاع یابید ؛ شاید ناس را از موطن غفلت نفسانیّه به آشیان وحدت و معرفت الهیّه پرواز دهید و از زلال حکمت لایزال و اثمار شجرۀ علم ذی‌الجلال بیاشامید و مرزوق گردید. این است نصیب انفس مجرّده از مائدۀ مُنزَلۀ قدسیّۀ باقیه . ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب ایقان, 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ], ص. 2)

3. با انجیل

«... و این است نغمات عیسی بن مریم که در رضوان انجیل به الحان جلیل در علائم ظهور بعد فرموده در سِفر اوّل که منسوب به متّی است در وقتی که سؤال نمودند از علامات ظهور بعد ، جواب فرمود :" و للوقت من بعد ضیق تلک الأیّام تظلم الشّمس و القمر لا یعطی ضوئه و الکواکب تتساقط من السّماء و قوّات الأرض ترتجّ حینئذ یظهر علامات ابن الانسان فی السّماء و ینوح کلّ قبائل الأرض و یرون ابن الانسان آتیاً علی سحاب السّماء مع قوّات و مجدٍ کبیرٍ و یرسل ملائکته مع صوت السّافور العظیم . " انتهی . ... » (بهاءالله, کتاب مستطاب ایقان, 155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ], ص. 7)

4. با لوح شیخ محمّدتقی اصفهانی ( ابن ذئب )

«... إقرأ کتاب الایقان و ما أنزلهُ الرّحمن لمَلِک باریس و أمثالِه لتطّلع بما قَضی مِن قبلُ و توقن بأنّا ما أردنَا الفسادَ فی الأرضِ بعد إصلاحِها إنّما نُذَکّر العبادَ خالصاً لِوجهِ اللهِ مَن شاءَ فَلیُقبِل و مَن شاءَ فَلیُعرِض . إنّ ربَّنا الرّحمنَ لَهُو الغنیّ الحمید . ... » (بهاءالله, لوح خطاب به شیخ محمّدتقی اصفهانی, 138 بدیع [1981], ص. 31)

این شاخه از تحقیقات به شکل‌هایی در بین پژوهشگران بهائی سابقه دارد و بنا به سنّت شرح‌نویسی که در مطالعات دینی اسلامی و متون ادبیات کلاسیک فارسی رواج داشته ، برخی از علمای شیعه که به دیانت بهائی ایمان آورده بودند آن سنّت را دربارۀ متون مقدّس دیانت بهائی نیز به کار بردند و مجموعه کتاب‌هایی به وجود آوردند که بعضاً بنا به همان سنّت ، « قاموس » نامیده می‌شوند . البته در قاموس‌ها فقط به ارتباطات بینامتنی اثری که بررسی شده نپرداخته‌اند ؛ ولی بخش عمده‌ای از آنها را همین ارتباطات ، تشکیل داده است . در تحقیقاتی هم که با عنوان قاموس نامیده نشده‌اند ؛ بیشتر آنها به ارجاعات بینامتنی اختصاص یافته است . مجموعۀ مرجع « مآخذ اشعار در آثار بهائی » تألیف وحید رأفتی که از سال 1990 انتشار آنها بتدریج از طرف مؤسّسۀ معارف بهائی کانادا آغاز شده نمونه‌ای از شکل جدید همان قاموس‌هاست که به شیوه‌ای جدید و علمی‌تر تدوین یافته است .

دامنۀ این‌گونه پژوهش‌ها بسیار گسترده و گوناگون است و با وجود سابقه‌ای که گفته شد ، هنوز در آغاز راهیم و امید است که نمونه‌هایی از اَشکال تحلیلی‌تر آن نیز تألیف شود که به ارتباطات پنهان و مبتنی بر کشف و تحلیل روابط بنیادین فکری و گفتمانی و ساختاری بین متون مقدّس بهائی با هم و با متون دیگر بپردازند . بخصوص از ارتباطات آثار حضرت اعلی و حضرت بهاءالله پرده بردارند تا اسرار این دو ظهور متوالی بیش از آنچه تاکنون آشکار شده ، در معرض تحقیق قرار گیرد .

همان‌گونه که ذکر کردیم مطالعات و پژوهش‌های بینامتنی خود انواعی دارد که در ادامه به آنها اشاره می‌کنیم :

2-2-1- بررسي پيشينۀ یک موضوع در آثار ديگران

همان‌طور که اشاره شد بخشی از مطالعات بینامتنی به کشف پیشینۀ موضوع ، اصطلاح ، واژه‌ ، تعبیر و استعاره‌ ، و یا هرگونه نکتۀ زبانی و ادبی موجود در یکی از متون مقدّس بهائی می‌پردازد که در متون پیش از آن در تألیف دیگران آمده‌اند . خواه آن متون از کتب مقدّسۀ قبل باشند یا آثار دیگران . تا به حال بیشتر به ارتباطات بینامتنی آثار مقدّسۀ بهائی با کتب مقدّسۀ ادیان قبل و منابع اسلامی پرداخته شده است و به سایر آثار دینی و فکری و ادبی نپرداخته‌ایم . با وجود ارتباطات آشکار و صریح آثار و اندیشۀ بهائی با دیانت بابی ، به علّت عدم انتشار نسخه‌های موثّق از آثار حضرت اعلی ، این نوع تحقیقات به نحو مطلوب ، شروع نشده است . به علّت اینکه مهد دیانت بهائی ایران است و زبان و ادبیات فارسی زمینۀ مشترک متون مقدّس دیانت بهائی با گنجینۀ ادبیات و آثار فلسفی و عرفانی ایرانی شمرده می‌شود امکان تحقیق دربارۀ ارتباطات بینامتنی در این عرصه ، بسیار گسترده و عمیق خواهد بود . یک نمونۀ آن همان تحقیق وحید رأفتی دربارۀ « مآخذ اشعار در آثار بهائی » است که اشاره شد .

2-2-2- بررسي ارتباطات بینامتنی دربارۀ یک موضوع در آثار مباركۀ بهايي

یکی از اَشکال تحقیقات بینامتنی که می‌تواند برای مطالعات تاریخی مفاهیم ، اصطلاحات ، واژه‌ها ، تعالیم و اندیشه‌ها به کار بیاید تحقیقات بینامتنی در خود آثار مقدّسۀ دیانت بهائی است . این نوع از تحقیقات ، هم نشان می‌دهد که سیر تحوّل موضوع تحقیق در متون مقدّس بهائی چه‌گونه است و هم ارتباطات این متون را آشکار می‌نماید . البته برای کشف این ارتباطات ، رعایت سیر تاریخی متون ، الزامی نیست ؛ ولی اگر آن را در نظر بگیریم به نتایج بهتری دست می‌یابیم . در این حالت ، هم ارتباط متون با آثار پیش از خودشان و هم با آثار پس از آنها دیده می‌شود .

2-2-3- تعيين جايگاه متن در بين آثار مشابه ومقدّم و مؤخّر بر آن

یکی دیگر از پژوهش‌های بینامتنی ، بررسی جایگاه و اهمّیّت یک اثر در بین آثار مشابه و همنوع خود است . مثلاً می‌توان به یکی از آثار عرفانی حضرت بهاءالله از این جهت توجّه کرد و ارتباطات آن متن را با آثار عرفانی ادبیات فارسی کشف کرد و با توجّه به مؤلّفه‌های این قبیل متون ، ویژگی‌های منحصر به فرد اثرحضرت بهاءالله را به دست داد . به همین منوال می‌توان به تأثیر آن متن بر آثار بعد از آن و ارتباطات آثار واپسین با متن موردنظر پرداخت . این‌گونه مطالعات در طبقۀ مطالعات تطبیقی قرار می‌گیرند و لازم است شروط گفته شده برای تحقیقات تطبیقی را در نظر گرفت .

در آثار مقدّسۀ بهائی ، به هنگام نقل قول یا اشاره به متون پیش از خود به شکل‌های مختلف – صریح یا تلویحی – عمل شده است . گاه مانند بعضی از شواهد مندرج در کتاب ایقان ، هم متن منقول را آورده‌اند هم مأخذ را نوشته‌اند و حتّی گاهی ترجمۀ متون عربی را نیز به فارسی آورده‌اند .گاه بدون ذکر نام مأخذ خویش ، نقل قولی کرده‌اند . گاهی نیز آن عبارات با تغییری اندک ، نقل شده‌اند . شاید تعداد مواردی که به شکل ضمنی و پنهان به آراء و تعالیم و اندیشه‌های دیگران اشاره شده یا برای مقصود خاصّی عین عبارات را هم آورده باشند زیادتر از این باشد که الآن بتوان همه را برشمرد ؛ ولی قدر مسلّم این است که برای تعیین هر موردی باید نهایت دقّت لازم بشود .

بررسی اینکه در آثار مبارکه به چه شکلی این ارجاع صورت گرفته می‌تواند کمکی برای تحقیقات بینامتنی در متون مقدّس بهائی باشد .

2-2-4- تعيين موارد جديد و بديع در متن

از نتایج و ثمرات محتمل تحقیقات بینامتنی از هر نوع و شکلی که باشد این است که بدایع موجود در آثار را را برای ما مکشوف می‌نماید . ادّعاهای محتمل دربارۀ وجود ابداعات مختلف در آثار مقدّسۀ بهائی در صورتی اثبات می‌شود که برای همۀ موارد ادّعاشده بتوان شواهد و مستنداتی از این آثار به دست داد که رابطۀ آن اثر را با آثار پیش از خود روشن کرده باشد و مشخّص شود که موضوع ، واژه ، اصطلاح ، تعلیم ، و یا هر چیز دیگری ، که در متون می‌تواند بیاید ، پیش از آن اثر مورد نظر در هیچ متن مقدم بر آن نیامده است . دربارۀ این بدایع باید بسیار محتاط بود و با کمترین شواهد ، شتابزده نتیجه‌گیری نکرد که آن مورد از ابداعات آثار مقدّسۀ بهائی است . تا همۀ منابع و متونی را بررسی دقیق نکنیم که احتمال می‌دهیم احیاناً نشانه‌ای از آن موضوع را در خود داشته باشد ؛ از اعلام هر حکمی باید اجتناب نمود .

شيوۀ بررسي آثار ترجمه شده

چون احتمال دارد در تحقیقات خود با متون حضرت ولیّ‌امرالله سروکار داشته باشیم ، که در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده‌اند ، لازم دیده شد که بعضی نکات و ملاحظات دربارۀ این‌گونه متون ترجمه‌شده یادآوری گردد . هر متن ترجمه ، هر چه قدر هم مترجم آن توانا و موثّق بوده باشد ، مثل ترجمه‌های حضرت ولیّ‌امرالله از آثار مبارکۀ حضرت بهاءالله ، چون با محدودیّت‌ها و موانع بین دو زبان مواجه است ، بناچار مثل متن اصلی نخواهد بود . بخصوص در متونی که جنبۀ ادبی دارند کاربرد ترفندها و شگردهای بلاغی ، که برای ایجاد تأثیرات زیباشناختی در نوشته به کار می‌روند ، در بیشتر حالات متن را غیرقابل ترجمه به زبان مقصد می‌کند . متون مقدّسی که به وسیلۀ بشر ترجمه می‌شوند قطعاً دچار تغییرات اساسی در انتقال جنبه‌های معناشناختی نیز می‌شوند که این جنبه را همیشه باید مدّنظر داشت . برای کسانی که با زبان و ادبیات فارسی و عربی آشنایی دارند و یا بر آنها مسلّط‌اند این فرصتی بزرگ است که بی‌واسطۀ ترجمه می‌توانند به متن و فحوای آثار مقدّسۀ دیانت بهائی ، بابی و اسلام دسترس داشته باشند و می‌توانند آثار این سه دین بزرگ را مطالعه کنند که تنها ادیانی هستند که کتب مقدّسۀ آنها بی‌قیدوشرط و مستقیماً به زبان نزولی در اختیار بشر قرار گرفته است .

دربارۀ آثار حضرت ولیّ‌امرالله نیز چنانچه امکان مطالعۀ آثار انگلیسی‌شان به زبان اصلی باشد بسیار بهتر است ؛ ولی اگر بناچار از ترجمه‌های فارسی آنها بهره می‌بریم و یا برای نقل قول باید از آنها استفاده کنیم توجّه به نکاتی که در ادامه می‌آید مفید خواهد بود :

1 -3- دشواری ترجمۀ متون فصیح

آثار حضرت ولیّ‌امرالله به زبان انگلیسی از ارزش زیادی برخوردار است . به شهادت متخصّصان و اهل این زبان ، آثاری چون « مطالع‌الأنوار » و « قرن بدیع » ، ضمن اینکه ارزش تاریخی دارند از نثر فاخر و ادبی نیز برخوردارند . هرچند زحمات مترجمان این دو اثر بزرگ برای ترجمۀ آنها به زبان فارسی مشکور و مأجور است؛ ولی به نظر می‌رسد همچنان نیاز به ترجمه‌های دیگر به زبان فصیح فارسی معیار و معاصر وجود داشته باشد . همان طور که « ظهور عدل الهی » بار دیگر ترجمه شد تا فارسی‌زبانان از موهبت دستیابی به مفاد این اثر مهم به زبانی نزذیک‌تر به فارسی معیار امروز محروم نمانند .

شاید هر چند دهه لازم باشد این آثار مجدّداً ترجمه یا بازنگری شوند تا تغییرات محتمل زبان را در ترجمه‌های جدید به کار گیرند . زبان ، متغیّر و جاری است و ترجمه‌های متون مهم و اساسی نیز همراه با این تغییرات باید مرتّباً بازنگری شوند .

3 – 2 – اصول ارزیابی ترجمۀ متون

در بررسی و نقد و گزینش متون ترجمه شده به سه اصل باید توجّه کرد . البته معمولاً اگر کسانی بتوانند یک ترجمه را از این سه جنبه بررسی و نقد کنند حتماً امکان استفاده از متن اصلی را هم دارند و کسانی هم که این امکان را ندارند به احتمال زیاد نمی‌توانند ترجمه را نیز نقد کنند . برای رفع این معضل ، لازم است برای نقد ترجمه به نظرات ناقدان مجرّب و متخصّص ، توجّه شود و چنانچه ترجمه‌هایی ، که از آثار حضرت ولیّ‌امرالله در دست است ، قبلاً نقد شده است به آنها مراجعه شود . اگرچه جای این‌گونه بررسی‌ها در نشریات بهائی خالی است و کمتر با چنین نقدهایی مواجه می‌شویم ؛ ولی گاهی در بعضی نشریات به نقد بعضی ترجمه‌های سابق پرداخته‌اند .۴۹

هر مترجمی لازم است در سه زمینۀ ذیل ، از مهارت و تبحّر و دانش کافی برخوردار باشد تا بتواند متنی را بخوبی ترجمه نماید :

  • مهارت مترجم در زبان مقصد
  • تبحّر او در زبان مبدأ
  • آگاهي مترجم از موضوع و حوزۀ علمي يا فنّي اثر ترجمه شده

اینکه مترجمی مشهور باشد می‌تواند شاخصی باشد برای تشخیص توانایی او در ترجمه ؛ ولی همیشه از این شاخص نمی‌توان بهره برد . چه بسا مترجمانی مشهور و پرکار بوده‌اند که چون ترجمه‌های آنها به محک نقد جدّی خورده ، چندان سربلند از بوتۀ نقد بیرون نیامده‌اند . برعکس این موضوع نیز نمی‌تواند ملاک داوری باشد. ممکن است مترجمی نه چندان پرکار و شناخته شده ؛ در کار خود به توفیقی فراتر از آن همکاران مشهور خود رسیده باشد .

3 – 3 – مقابلۀ متن ترجمه شده با متن اصلی

مقابلۀ متن ترجمه‌شده با متن اصلي به عنوان بهترين و سالم‌ترين راه نقد یک ترجمه است . اگر به طور تصادفی بعضی بخش‌های ترجمه را با متن اصلی مقابله نمایید متوجّه خواهیدشد که آیا مترجم ، امانت و دقّت را در ترجمۀ متن مراعات نموده است یا به صورت سلیقه‌ای و میل شخصی هرچه را خواسته است ترجمه کرده و هرچه را نخواسته یا نتوانسته ، حذف کرده است یا تغییر داده است .

3 – 4 – نحوۀ معادل‌گذاری اصطلاحات امری

دقّت و باريك‌بيني در معادل‌‌گذاری اصطلاحات نیز یکی از شاخص‌های نقد یک ترجمه است که معمولاً از هر خوانندۀ حرفه‌ای و پژوهشگران در حوزۀ کاری‌شان برمی‌آید . اصطلاحات رایج در هر حوزۀ علمی و فنّی را نباید بدون توجیه کافی تغییر داد و معادلی دلبخواه برای آن انتخاب یا جعل کرد . این کار باعث گسست ادراکی و علمی بین متون تخصّصی شده به کژفهمی می‌انجامد . مثلاً نمی‌توان اصطلاحات اداری یا حقوقی بهائی را به میل خود یا براساس معادل‌هایی که در جوامع دیگر رایج است ترجمه نمود . درست است که بعضی از این اصطلاحات در زبان انگلیسی معادل یکسان دارند ؛ ولی باید به این نکته توجّه کرد که ریشۀ این اصطلاحات در متون فارسی و عربی آثار مقدّسۀ بهائی است که حضرت ولیّ‌امرالله برای آنها معادل‌هایی در زبان انگلیسی وضع کرده‌اند و در هنگام ترجمه از زبان انگلیسی به فارسی باید این حرکت معکوس را انجام داد و دید آن اصطلاح انگلیسی در اصل معادل کدام واژه و اصطلاح فارسی یا عربی مندرج در آثار اصلی به این دو زبان بوده است و همان‌ها را در متن ترجمه به کار برد . مثلاً حظیرةالقّدس ، مشرق‌الاذکار ، بیت‌العدل اعظم ، حقوق‌الله ، تبرّعات ، گلستان جاوید ، محفل روحانی ، ضیافت نوزده روزه و از این قبیل را نباید ترجمۀ لفظ به لفظ اصطلاح انگلیسی آنها را به کار برد . کاری که در ترجمۀ معکوس اصطلاح الواح متمم کتاب اقدس صورت گرفته و هنگام ترجمۀ عنوان کتابی که حاوی الواح متمم کتاب اقدس ، آن را براساس عنوان انگلیسی به « مجموعه‏ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده » برگردانده‌اند که اگرچه از حیث تطابق با عنوان انگلیسی کتاب ، درست است ؛ ولی از حیث کاربرد اصطلاح رایج در آثار بهائی به زبان فارسی ، دقّت لازم را ندارد . این مجموعه باید به « متمّمات کتاب اقدس » یا « الواح متمّم کتاب اقدس » ترجمه می‌شد .

3 – 5 – دقّت در ثبت نسبت‌های خانوادگی

چنین اشکالی در ثبت نسبت‌های خانوادگی نیز پیش می‌آید ؛ چون هرچه این نسبت‌ها در زبان فارسی با واژه‌ها و اصطلاحات کاملاً مشخّص و مجزّا بیان می‌شوند در زبان انگلیسی با چنین دقّتی برای هر نسبت خانوادگی واژۀ مجزّائی ندارند . مثلاً هنوز هم در متون تاریخی معلوم نیست که یکی از حروف حیّ ، خواهر (همشیره) زادۀ جناب ملّاحسین بوده است یا برادرزادۀ ایشان ؛ چون این نسبت را از متن انگلیسی مطالع‌الأنوار به فارسی برگردانده اند و کسی به منابع اصلی در زبان فارسی مراجعه نکرده است تا ببیند این نسبت در اصل چه بوده که هنگام ترجمه به انگلیسی – بنابه خاصیّت آن زبان ، که برای هر دو نسبت یک واژه به کار می‌برند – دچار ابهام شده است .

3 – 6 – دقّت در ضبط اَعلام

دقّت در نحوۀ ضبط اَعلام از طرف مترجم نیز شاخصی دیگر در صحّت و دقّت ترجمه است . حضرت ولیّ‌امرالله برای تسهیل و یکسان‌سازی ضبط اَعلام بهائی در زبان انگلیسی ، شیوه‌نامه‌ای در یکی از مجلدات عالم بهائی منتشر نمودند که راهنمای تشکیلات و مؤسّسات انتشاراتی و نشریات بهائی باشد که به هنگام نقل اسامی اشخاص و اماکن و یا اصطلاحاتی که عیناً به کار می‌روند و ترجمه نمی‌شوند – مثل الله ابهی ، حقوق‌الله ، مشرق‌الاذکار و جز اینها – دچار تشتّت در رسم خط و املای لاتین آنها نشوند . اگر این اسامی و اصطلاحات به صورت دلبخواهی از طرف مترجمان و مؤسّسات انتشاراتی به کار بروند بعد از مدّتی چنان اشتباهاتی رخ می‌دهد که کشف و اصلاح آنها خود به برنامه‌ای طاقت‌فرسا برای همان مؤسّسات بدل می‌شود .

3 – 7 – میزان نقل‌قول‌ها از متون اصلی

دقّت در ميزان مراجعۀ مستقيم مترجم به منابع فارسي يا عربي نقل قول‌هاي موجود در متن اصلي اثر نیز از ویژگی‌های ترجمۀ دقیق و معتبر است . هرچند همیشه نمی‌توان انتظار داشت این کار به نحو کامل صورت پذیرد ؛ ولی هرچه نسبت نقل‌قول‌های اصل ، نسبت به موارد ترجمه‌شده بیشتر باشد نشانۀ احاطۀ مترجم به وضوع آن اثر است . خوشبختانه در سال‌های اخیر این نقیصه ، کمتر شده است و جز در بعضی موارد که شتاب در ترجمه باعث شده فرصت پیداکردن اصل بیانات منقول پیدا نشود در بقیۀ متون ترجمه ، اصل بیشتر نقل قول‌ها از آثار مبارکۀ فارسی و عربی در ترجمه آورده می‌شود ، مگر مواردی که چندان مشهور نیستند یا از آثار منتشر شده ، نقل نشده‌اند و مترجم به اصل آنها دسترس نداشته است .

جمع‌بندی

آنچه در صفحات پیشین ارائه شد دو بخش اساسی داشت : نخست ، کوشیدم اصول و مبانی فکری و اعتقادی خود را با استناد به بیانات مکتوب و معتبر مراجع رسمی دیانت بهائی دربارۀ مطالعۀ متون مقدّس بهائی و پژوهش در آنها یا دربارۀ آنها توضیح دهم . هیچ روشی بدون مبانی و اصول ، متصوّر نیست ؛ خواه خود افراد عامل به آن روش ، آگاه و باخبر از آن مبانی باشند ، خواه به آنها اشراف نداشته باشند . نگارنده نیز کوشیده است این مبانی را به صورت آگاهانه بیان کند تا هم امکان رجوع به آنها باشد هم بتوان نقدشان نمود تا اگر نادرستی و ناراستی در آنهاست ، کشف شوند و بتوان تصحیح‌شان کرد .

بخش دیگر که مبتنی بر مبانی و اصول مطالعه و پژوهش است ، روش‌هایی است که برای رسیدن به اهداف مطالعه و پژوهش متون مقدّس بهائی می‌توانیم استفاده کنیم . مدّعی نیستم که همۀ روش‌های ممکن و موجود را بررسی کرده‌ام . همچنین مدّعی نیستم که روش‌های مطرح شده نیز به طور دقیق و کامل معرّفی و تبیین کرده‌ام . مروری اجمالی بر رؤوس برخی روش‌های مطالعه و پژوهش در این متون داشته‌ام تا مقدّمه‌ای باشد بر تألیف مقالات و کتاب‌های بیشتر و گسترده‌تر و دقیق‌تر دربارۀ هریک از این روش‌ها یا روش‌هایی که از قلم انداخته‌ام و صاحبنظران و مجرّبان عرصۀ تحقیق آنها را معرّفی خواهند کرد .

امیدوارم با مساعدت همۀ محقّقان ارجمند بهائی که عمری در کار تأمّل و تدقیق در متون آثار مبارکۀ بهائی بوده‌اند و هستند تجربیات گرانبهایشان ، بخصوص از حیث روش‌های مطالعه و تحقیق ، مکتوب گردد تا سرمایۀ انباشتۀ علمی و تحقیقی جامعه ، افزایش یابد و منبعی برای مراجعه و یادگیری دیگران ، بخصوص جوانان مشتاق پژوهش ، قرار گیرد . دانش امروز ما نیز نتیجۀ ثبت تجربیات گذشتگان است . تصوّر کنیم که اگر دانشمندان بهائی چون ابوالفضائل گلپایگانی ، فاضل مازندرانی ، اشرااق خاوری ، عزیزالله سلیمانی ، علیمراد داوودی و دیگران توانسته بودند تجربیات خود را در عرصۀ تأمّل و تحقیق ، به یادگار بگذارند تا با روش کار ایشان و ظرایف آن آشنا شویم چه سرمایه‌ای به ذخیرۀ گرانبهای آثار علمی‌شان افزوده می‌شد . آیا پژوهشگران زنده و فعّال جامعه این فرصت را غنیمت خواهند دید و ما را از روش‌های کار خود آگاه می‌سازند و شریک آن سرمایه می‌کنند ؟ امیدوارم این دعوت را بپذیرند و جامعۀ جوان و جویای علم و معرفت را از تجربیات خود محرم و بی‌نصیب نگذارند .

کتابنامه

اشراق‌خاوری, ع. (تدوين). (130 بدیع [ 1352 ]). پیام ملکوت. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

بهاءالله, ح. (128 بدیع [ 1350 ]). مائدۀ آسمانی( 1 ) (جلد اوّل). (ع. اشراق‌خاوری, تدوين) طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

بهاءالله, ح. (129 بدیع [ 1351 ]). مائدۀ آسمانی ( 4 ) (جلد چهارم). (ع. اشراق‌خاوری, تدوين) طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

بهاءالله, ح. (129 بدیع [ 1351 ]). مائدۀ آسمانی ( 7 ) (جلد هفتم). (ع. اشراق‌خاوری, تدوين) طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

بهاءالله, ح. (129 بدیع [ 1351 ]). مائدۀ آسمانی ( 8 ) (جلد هشتم). (ع. اشراق‌خاوری, تدوين) طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

بهاءالله, ح. (1310 ه.ق). اقتدارات و چند لوح دیگر. (مشکین‌قلم, تدوين) هندوستان: بی‌نا.

بهاءالله, ح. (1338 هجری قمری [ 1920 م ]). مجموعۀ الواح بزرگ ( چاپ مصر ). (م. کانیمشکانی, تدوين) قاهره: مطبعۀ سعادة.

بهاءالله, ح. (137 بدیع[1980 ]). مجموعۀ الواح بعد از کتاب اقدس. لانگنهاین, آلمان: لجنۀ نشر آثار امری به لسان‌های فارسی و عربی.

بهاءالله, ح. (138 بدیع [1981]). لوح خطاب به شیخ محمّدتقی اصفهانی (نسخه چاپ اوّل). لانگنهاین, آلمان: لجنۀ نشر آثار امری به لسان‌های فارسی و عربی. بازیابی از http://reference.bahai.org/fa/t/b/ESW/esw-1.html

بهاءالله, ح. (148 بدیع [ 1987 ]). آیات الهی[ جلد1]. لانگنهاین: لجنهء نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی - مؤسّسهء مطبوعات امری آلمان.

بهاءالله, ح. (155 بدیع [ 1377 شمسی / 1998 میلادی ]). کتاب مستطاب ایقان (نسخه اوّل - نشر جدید). (ل. م. آلمان, تدوين) هوفمایم: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات بهائی آلمان.

بهاءالله, ح. (1985). دریای دانش (نسخه چاپ سوم). دهلی نو, هندوستان: مؤسّسۀ مطبوعات بهائی هند.

بهاءالله, ح. (1992). کتاب اقدس (نسخه چاپ اوّل). (بیت‌العدل‌اعظم, تدوين) حیفا: مرکز جهانی بهائی.

بهاءالله, ح. (بی‌تا). آثار قلم اعلی ( دورۀ سه‌جلدی ) ( 2 ) (جلد دوم). بی‌جا: بی‌نا.

بهاءالله, ح. (بی‌تا). آثار قلم اعلی ، دورۀ سه‌جلدی ( 3 ) (جلد سوم). بی‌جا: بی‌نا.

بهاءالله, ح. (بی‌تا). کلمات مکنونه. بی‌جا: www.bahai.org/fa/legal. بازیابی از www.bahai.org/fa/legal

بهاءالله, ح. (بی‌تا). گلچینی از آثار حضرت بهاءالله. (ش. ربّانی, تدوين, & ت. ربّانی, مترجم) بی‌جا: بی‌نا.

بهاءالله, ح. (بی‌تا). مجموعۀ اشراقات و چند لوح دیگر. طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

بیت‌العدل‌اعظم. (1972 [ 1351 ]). قانون اساسی بیت‌العدل اعظم. (بی‌نا, مترجم) بی‌جا: بی‌نا.

بیرو, آ. (1366). فرهنگ علوم اجتماعی (نسخه چاپ اوّل). (ب. ساروخانی, مترجم) تهران: انتشارات کیهان.

حسنی, س. (1389). عوامل فهم متن در دانش هرمنوتیک و علم اصول استنباط از دیدگاه پل ریکور و محقّق اصفهانی (نسخه چاپ اوّل). تهران: انتشارات هرمس.

داد, س. (1382). فرهنگ اصطلاحات ادبی (نسخه چاپ اوّل). تهران: انتشارات مروارید.

داوودی, ع. (150 بدیع [ 1993 ]). مقالات و رسائل در مباحث متنوّعه (جلد سوم). (و. رأفتی, تدوين) دانداس: مؤسّسۀ معارف بهائی. بازیابی از http://reference.bahai.org/fa/t/o/MRMM/mrmm-142.html#pg139

داوودی, ع. (بی‌تا). رهایی. بی‌جا: بی‌نا.

داوودی, ع. (بی‌تا). ملکوت وجود. (و. رأفتی, تدوين) اُنتاریو, کانادا: مؤسّسۀ معارف بهائی به لسان فارسی.

دهخدا, ع. (1377). لغتنامه (نسخه چاپ دوم دورۀ جدید). تهران: مؤسّسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

ربّانی, ش. (1988 [ 144 ب ]). دور بهائی (نسخه چاپ سوم). (لجنۀ‌ملّی‌ترجمه‌ونشرآثارامری‌ایرانی, مترجم) لانگنهاین(آلمان): لجنۀ ملّی نشر آثار امری به زبان‌های فارسی و عربی.

ربّانی, ش. (1993 [ 149 ب ]). ندا به اهل عالم. (ه. فتح‌اعظم, مترجم) اُنتاریو: مؤسّسۀ معارف بهائی.

ربّانی, ش. (1995 [ 151 ب ]). نظم جهانی بهائی (نسخه چاپ دوم). (ه. فتح‌اعظم, مترجم) اُنتاریو: مؤسّسۀ معارف بهائی.

ریخته‌گران, م. (1378). منطق و مبحث علم هرمنوتیک ؛ اصول و مبانی علم تفسیر (نسخه چاپ اوّل). تهران: نشر کنگره ( با همکاری مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ).

زروانی, م. (1382, تابستان). پدیدارشناسی دین و الیاده. مقالات و بررسیها, 73, 41 - 29.

صلیبا, ج. (1366). فرهنگ فلسفی (نسخه چاپ اوّل). (م. صانعی‌دره‌بیدی, مترجم) تهران: انتشارات حکمت.

عبدالبهاء, ح. (1330 ه.ق). مکاتیب عبدالبهاء ( 2 ) (جلد 2). (ف. زکیّ‌الکردی, تدوين) قاهره: مطبعۀ کردستان العلمیّه.

عبدالبهاء, ح. (134 بدیع [ 1355 ]). مکاتیب عبدالبهاء ( 7 ) (نسخه چاپ اوّل, جلد هفتم). طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

عبدالبهاء, ح. (1979). منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء ( 1 ) (جلد اوّل). ویلمت, ایلینویز, امریکا: انتشارات بهائی.

فاضل‌مازندرانی, ا. (تدوين). (131 بدیع [ 1353 ]). امروخلق ( 4 ) (نسخه چاپ اوّل, جلد جلد چهارم). طهران: مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری.

فاضل‌مازندرانی, ا. (تدوين). (141 بدیع [ 1985 ]). امر و خلق ( 2 ) (نسخه سوم, جلد دوم). هوفهایم: مؤسّسۀ مطبوعات بهائی آلمان.

قائمی, ع. (1368). روش تحقیق با تأکید بر مکتب‌شناسی (نسخه چاپ اوّل). تهران: انتشارات امیری و انتشارات مرتضوی.

قدیمی, ر. (تدوين). (1995). گلزار تعالیم بهائی. تورنتو, کانادا: دانشگاه تورنتو.

مؤمن, م. (بی‌تا). مطالعات تحقیقی و جامعۀ بهائی. (ن. نبیل‌اکبر, مترجم) اُنتاریو: مؤسّسۀ معارف بهائی به لسان فارسی.

نوریس, ک. (1380). شالوده‌شکنی (نسخه چاپ اوّل). (پ. یزدانجو, مترجم) تهران: نشر و پژوهش شیرازه.

واعظی, ا. (1380). درآمدی بر هرمنوتیک (نسخه چاپ اوّل). تهران: مؤسّسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر.

واینسهایمر, ج. (1381). هرمنوتیک فلسفی و نظریۀ ادبی ؛ مروری بر آرای گادامر در گسترۀ هرمنوتیک (نسخه چاپ اوّل). (م. علیا, مترجم) تهران: ققنوس.

هورن‌بی, ه. (159 بدیع [ 1381 ]). انوار هدایت. (بی‌نا, مترجم) طهران: بی‌نا.

هوی, د. ک. (1378). حلقۀ انتقادی ؛ ادبیات ، تاریخ و هرمنوتیک فلسفی (نسخه چاپ دوم). (م. فرهادپور, مترجم) تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

منابع اینترنتی

سایت عهد و میثاق http://www.ahdvamisagh.org

Footnotes

  1. - Axiom

  2. - Postulate

  3. - Method

  4. - Analysis

  5. - Text and Writing ( Ecriture )

  6. - Structuralists

  7. - به عنوان نمونه به منابع ذیل مراجعه نمایید :

    1. عوامل فهم متن در دانش هرمنوتیک و علم اصول استنباط از دیدگاه پل ریکور و محقّق اصفهانی – سیّد حمیدرضا حسنی – تهران – هرمس – 1389 . صفحات 88 – 73 .

    2. فرهنگ اصطلاحات ادبی – سیما داد – تهران – انتشارات مروارید – 1382 . ص 425 – 423 .

    3. فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی از افلاطون تا عصر حاضر – بهرام مقدادی – تهران – انتشارات فکر روز – 1378. صص 444 – 441 .

  8. - Sacred

  9. - برای مطالعه دربارۀ نظرات میرچا الیاده دربارۀ مفهوم امر مقدّس به کتاب ذیل مراجعه نمایید :

    Eliade,Mircea, The Sacred and Profane, trans, Willard R. Trask, NewYork, Harper Torchbooks, 1961

    * این کتاب با مشخّصات ذیل به فارسی ترجمه و منتشر شده است :

    مقدّس و نامقدّس – میرچا الیاده – ترجمه نصرالله زنگویی – تهران – انتشارات سروش – چاپ سوم – 1393 .

  10. - نیز نگاه کنید به فقرۀ 78 همین اثر .

  11. - در مادۀ اول نظامنامۀ بیت‌العدل اعظم شرط عضویّت در جامعۀ بهائی را شناسایی از طرف بیت‌العدل اعظم می دانند که بر همین اصل و مبنا دربارۀ سایر موارد نیز می‌توان همین ملاک را به کار بست . (بیت‌العدل‌اعظم, 1972 [ 1351 ], ص. 8)

  12. - برای اطّلاع از دیدگاه « تاریخ‌گرایی » در مطالعه و نقد متون ادبی به منابع ذیل مراجعه کنید :

    1. فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی از افلاطون تا عصر حاضر – بهرام مقدادی – تهران – انتشارات فکر روز – 1378. صص 135 - 131 ( تاریخ‌گرایی نوین ) .

    2. فرهنگ اصطلاحات ادبی – سیما داد – تهران – انتشارات مروارید – 1382 . صص 115 – 109 ( تاریخ‌گرایی نوین ) .

    3 . فرهنگ علوم اجتماعی – آلن بیرو – ترجمه باقر ساروخانی – تهران – انتشارات کیهان – 1366 . ص 161 ( تاریخ‌گرایی ).

  13. - Discourse

  14. - علاقه‌مندان مطالعه دربارۀ گفتمان و تحلیل گفتمان می توانند به منابع ذیل مراجعه نمایند :

    1. فرهنگ اصطلاحات ادبی – سیما داد – تهران – انتشارات مروارید – 1382 . صص 409 – 408 .

    2. عوامل فهم متن در دانش هرمنوتیک و علم اصول استنباط از دیدگاه پل ریکور و محقّق اصفهانی – تهران – هرمس – 1389 . صص 89 – 58 .

    3. تحلیل گفتمان انتقادی – فردوس آقاگل‌زاده – تهران – شرکت انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ دوم – 1390 .

  15. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/101

  16. - نگارنده در مقالۀ مفصّلی با عنوان « آنچه از زبان خواسته‌اند » این موضوع را بتفصیل بررسی نموده است که امیدوار است در دسترس عموم قرار گیرد .

  17. - روی‌هایتان را بشویید .

  18. - بوی بد ؛ بوی بد زیر بغل

  19. - چرک ؛ کثافت ؛ لکه

  20. - نوه

  21. - مندرج در سایت عهد و میثاق :

    http://www.ahdvamisagh.org/node/100

  22. - مندرج در سایت عهد و میثاق :

    http://www.ahdvamisagh.org/node/101

  23. - مندرج در سایت عهد و میثاق :

    http://www.ahdvamisagh.org/node/114

  24. - مندرج در سایت عهد و میثاق :

    http://www.ahdvamisagh.org/node/113

  25. - Deconstruction

  26. - برخی از این منابع به شرح ذیل است :

    1. شالوده‌شکنی – کریستوفر نوریس – ترجمه پیام یزدانجو – تهران – نشر و پژوهش شیرازه – 1380 .

    2 . فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی از افلاطون تا عصر حاضر – بهرام مقدادی – تهران – انتشارات فکر روز – 1378 . صص 599 – 595 .

    3 . فرهنگ اصطلاحات ادبی – سیما داد – تهران – انتشارات مروارید – 1382. صص 85 – 80 .

  27. - برای اطّلاع بیشتر و جامع دربارۀ «دور هرمنوتیکی » به منابع ذیل مراجعه شود :

    1. حلقۀ انتقادی ؛ هرمنوتیک تاریخ ، ادبیات و فلسفه - دیوید کوزنز هوی - ترجمۀ مراد فرهادپور – تهران – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان – چاپ دوم – 1378 . ص 51 .

    2. درآمدی بر هرمنوتیک – احمد واعظی – تهران – مؤسّسۀ فرهنگی دانش و اندیشۀ معاصر – 1380 . صص 95-93.

    3 . عوامل فهم متن در دانش هرمنوتیک و علم اصول استنباط از دیدگاه پل ریکور و محقّق اصفهانی – سیّد حمیدرضا حسنی – تهران – انتشارات هرمس -1389 . صص 172 – 155 .

    4 . هرمنوتیک فلسفی و نظریۀ ادبی ؛ مروری بر آرای گادامر در گسنرۀ هرمنوتیک – جوئل واینسهایمر – ترجمۀ مسعود علیا – تهران – ققنوس – 1381 . صص 19 – 15 .

    5 . فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی از افلاطون تا عصر حاضر – بهرام مقدادی – تهران – انتشارات فکر روز – 1378 . صص 141 – 136 .

    6. فرهنگ اصطلاحات ادبی – سیما داد – تهران – انتشارات مروارید – 1382. صص 151 – 147 .

  28. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/113

  29. - Intertextualy

  30. - روابط بینامتنی ( میان‌متنی ) به هرگونه ارتباط متن مورد تحقیق با متون پیش و پش از خود می‌پردازد . انواع تلمیح ، اقتباس ، تضمین ، نقل قول مستقیم و غیرمستقیم جزء این روابط به حساب می‌آیند . برای اطّلاع از روش مطالعۀ بینامتنی به منابع ذیل می‌توان مراجعه نمود :

    1. بینامتنیّت – گراهام آلن – ترجمۀ پیام یزدانجو – تهران – نشر مرکز – چاپ پنجم – 1392.

    2. درآمدی بر بینامتنیّت : نظریه‌ها و کاربردها – بهمن نامور مطلق – تهران – انتشارات سخن – 1390 .

    3. فرهنگ اصطلاحات ادبی – سیما داد – تهران – انتشارات مروارید – 1382. صص 424 – 423 .

  31. - قرآن مجید ؛ سورۀ کهف ، آیۀ 17 .

  32. - قرآن مجید ؛ سورۀ نور ، آیۀ 37 .

  33. - قرآن مجید ؛ سورۀ بقره ، آیۀ 282 .

  34. - حدیث ؛ بحارالأنوار ، مجلّد أوّل .

  35. - اشاره به آیۀ 26 از سورۀ مطفّفین قرآن مجید ( ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافِسون )

  36. - قرآن مجید ؛ سورۀ بقره ، آیۀ 156 .

  37. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/94

  38. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/178

  39. - http://www.ahdvamisagh.org/

  40. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/99

  41. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/116

  42. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/113

  43. - مندرج در سایت عهد و میثاق :

    http://www.ahdvamisagh.org/node/113

  44. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/103

  45. - مندرج در سایت عهد و میثاق : http://www.ahdvamisagh.org/node/94

  46. - بعضی از منابع مفید در این زمینه به شرح ذیل‌اند :

    1. منطق کاربردی - علی اصغر خندان - تهران - انتشارات سمت – چاپ یازدهم - 1394. بحث : تشخیص و نقد استدلال در زبان طبیعی .

    2. واضح اندیشیدن ، راهنمای تفکّر نقّادانه - ژیل لوبلان - ترجمه : مهدی خسروانی - تهران - نشر گمان - 1393 . فصل 1 : بازشناسی استدلال

    3. راهنمای تفکّر نقّادانه ، پرسیدن سؤال‌های به‌جا – ام . نیل بروان ؛ استیوارت ام . کیلی – ترجمۀ کورش کامیاب – تهران –انتشارات مینوی خرد – 1392 . فصل‌های دوم ( مسأله چیست و مدّعا کدام است ؟) و سوم ( دلایل استدلال کدام‌اند ؟ )

  47. - رفعِ دخلِ مقدّر ، یعنی اینکه سخنران یا نویسنده هر ایراد محتملی را که به سخن و استدلالش وارد است خودش مطرح نماید و سپس به آن پاسخ دهد و آن ایراد را رد نماید تا قوّت سخن و استدلالش بر هرکسی که ممکن است آن ایراد به ذهنش برسد بیشتر اثبات شود . علّت لزوم این کار ؛ غیاب نویسنده است در هنگامی که خواننده متن او را می‌خواند یا عدم امکان طرح ایرادها در حین سخنرانی . در جایی که امکان گفتگو باشد امکان و فرصت پاسخ دادن به هر نقد و ایرادی هست .

  48. - اصطلاح بینامتنی Intertextualy ) ) که توسّط جولیا کریستوا ابداع و استفده شده به معنی شیوه‌های متعدّدی است که هر متن ادبی به واسطۀ آنها به طور تفکیک‌ناپذیری با سایر متن‌ها از طریق نقل قول‌های آشکار و پنهان ، یا تلمیحات ، یا جذب مؤلّفه‌های صوری و ملموس از متن‌های پیش از خود ، و یا به لحاظ مشارکت اجتناب‌ناپذیر در ذخیرۀ مشترک سُنَن و شیوه‌های زبان‌شناختی و ادبی تداخل می‌یابند . از نظر کریستوا هر متنی در حقیقت یک " بینامتن" (Intertext ) ، یعنی جایگاهی است از تلاقی متن‌های بی‌شمار دیگر ؛ حتّی متن‌هایی که در آینده نوشته خواهند شد . [ اقتباس از فرهنگ اصطلاحات ادبی ، سیما داد ، تهران ، انتشارات مروارید ، 1382 ، صص 424 – 423 . ]

  49. - در یکی از دوره‌های انجمن ادب و هنر لندگ ، یکی ازاأحبّاء به بعضی موارد در ترجمۀ توقیعات حضرت ولیّ‌امرالله اشاره کرده‌اند که متأسّفانه به آن دسترس نبود تا ارجاع داده شود .

منابع
محتویات
پیوست‌ها
Mr-Momtaz-Article_3