
این روح مصور اسم مبارکش میرزا آقا و از اهل کاشان بود در ایام حضرت اعلی منجذب بنفحات الله شد و مشتعل بنار محبت الله جوانی بود بی نهایت برازنده و زیبنده و در غایت صباحت و ملاحت خطاط بی مثیل بود و طبعی روان داشت و الحانی بدیع زیرک و دانا بود ثابت و مستقیم بر امر الله شعله نار محبت الله بود و منقطع از ماسوی الله در ایامیکه جمال مبارک روحی لاحبائه الفدأ در عراق تشریف داشتند از کاشان مفارقت نمود و بساحت اقدس شتافت در خانه حقیری منزل نمود و بنهایت عسرت معیشت میکرد و بتحریر آیات و کلمات الهی مشغول بود و در جبین موهبت نور مبین واضح و آشکار داشت و بخدمت امر الله مشغول بود در این عالم فانی جز یک دختر چیز دیگر نداشت و آنرا نیز در ایران گذاشت و بدار السلام بغداد شتافت و چون موکب جمال مبارک در نهایت عزت و حشمت از بغداد باسلامبول حرکت نمود پیاده در رکاب مبارک بود این جوان در مدت حیات در ایران به نهایت رفاهیت وخوشگذرانی معروف و بنازکی و آزادگی موصوف - دییگر معلوم است چنین جسم لطیفی پیاده از بغداد تا به اسلامبول چه مشقتی تحمل نمود ولی در نهایت روح و ریحان بادیه می پیمود شب و روز بتضرع و ابتهال و مناجات مشغول و این عبد را مونس دل و جان بود حتی بعضی شبها در یمین و یسار رکاب مبارک میرفتیم و بحالتی بودیم که از وصف خارج است در بعضی از شبها غزلی میخواند از جمله غزلهای حافظ را میخواند
"بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم. و همچنین غزل گرچه ما بندگان پادشهیم پادشاهان ملک صبحگهیم رنگ تزویر پیش ما نبود شیر سرخیم وافعی سیهیم باری در اسلامبول در وقت سفر بارض سر جمال مبارک روحی لاحبائه الفدأ حضرت منیب را مرخص فرمودند که رجوع بایران - نمایند و بتبلیغ مشغول گردند لهذا مراجعت بایران نمود و مدتی در ایران علی الخصوص در طهران بخدمات فائقه مشغول بود تا آنکه دوباره از ایران بارض سرآمد و بساحت اقدس مشرف گشت و مدتی در آنجا بشرف لقا فائز بود و در بلیه کبری یعنی نفی بعکا ضعیف و علیل در رکاب حضرت رب جلییل در این سبیل اسیر گشت ولی بسیار ناتوان بود زیرا بمرض شدید مبتلا با وجود این راضی نشد که در ادرنه بماند و بمعالجه پردازد بلکه آرزوی آن داشت که در اقدام جمال مبارک جانفشانی نماید آمدیم تا بدریا رسیدیم از شدت ضعف سه نفر او را بلند نمودند تا آنکه بکشتی رساندند در کشتی مرض شدت یافت بدرجه که قاپیتان کشتی اصرار در اخراج نمود ولی بسبب الحاح ما تا ازمیر صبر نمود در ازمیر قاپیتان بمامور دولت میرآلای عمر بیگ که بهمراهی ما بود گفت "اگر او را برون نبرید من جبراًبرون کنم زیرا کشتی مریض قبول نکند لهذا مجبور شدیم که ایشانرا بخسته خانه ازمیر بریم با آن حالت ضعف که توانانئی حرف نداشت خود را کشان کشان بقدوم مبارک رسانید بر پای مبارک افتاد و گریه بسیار کرد و از وجه جمال مبارک نیز شدت احزان ظاهر و آشکار شد بعد ایشانرا بخسته خانه ازمیر بردیم ولی گماشتگان ما را بیش از یکساعت مهلت ندادند آن وجود مبارک را در خسته خانه در بستر گذاشتیم و سر مبارک بر بالین نهادیم و از سر تا پا بوسیدیم بعد ستمگاران اجبار بر مراجعت نمودند دیگر معلوم است چه حالتی دست داد که هر وقت بخاطر میآید با چشمی گریان و قلبی سوزان ذکر اطوار و احوال آن بزرگوار مینمائیم بی نهایت فطین و متین و رزین بود در ایمان و ایقان بی نظیر زیرا کمالات معنویه با کمالات صوریه در شخص ایشان جمع شده بود لهذا الطاف بی پایان بود قبر منورش در ازمیر است ولی مهجور هروقت ممکن گردد باید احبای الهی تجسس و تحری نمایند و آن قبر مهجور را بیت معمور کنند تا زایرین را مشام برائحه طیبه آن جدث مطهر معطر گردد. انتهی