
حضرت عبدالبهاء جل ثنائه در یوم ١٠ نوامبر ١٩١٥.. فرمودند "باید بشئی جزئی قناعت نمود و در خدمت عتبه مبارکه و نشر نفحات الله جهد و سعی کرد این نتیجه بخشد و سبب بقأ اسم ما در سمأ قرب احدیت شود" وقتی سلمان ابوذر را مهمانی کرد نان خالی حاضر کرده بود گفت یا سلمان قاتقی نداری سلمان خجالت کشید دیگی داشت برد گرو گذاشت و ماست خرید آورد - گذاشت جلو اباذر پس از خوردن اباذر گفت الحمدالله که غذائی بقناعت صرف شد سلمان گفت والله این قناعت نبود اگر قناعت داشتی بنان راضی شده دیگر من گرو نمیرفت جمال مبارک جلت قدرته سه دفعه در سلمان تشریف بردند چقدر ذکر خیر سلمان را میفرمودند بعداز هزار و سیصد سال جمال مبارک جل جلاله ذکر خیر او را مینمودند از جمله فرمودهاند که سلمان از اصحاب بزرگوار آن - حضرت بود ولی مقام او را نشناختند حضرت رسول فرمودند السلمان مناومناهل البیت باوجود این بیان و باوجود این همه شهرت در میان ناس فرمودند که مقام او را مردم نشناختند عمر که خلیفه شد دلال حیوان بود ابوبکر بزاز بود و ابوذر چوپان بود وقتی بیاید که مردم کفش احبای جمالقدم جل جلاله را ببوسند و گریه و زاری نمایند و یاد این ایام کنند پس ما باید قدر این موهبت را بدانیم همیشه در - این فکر باشیم که آثار این موهبت بیشتر از پیش ظاهر و عیان گردد اما یک طفلی نمیداند جواهر درخشانرا خزف فرض نموده با سنگ میشکند قدر تاجهای مرصع را نمیداند بزمین میاندازد زیر پایش میمالد و میخندد باید ما این تاج های مرصع الهی این جواهرات ثمینه ربانی را در جعبههای ارواح پاک خود حفظ کنیم اینکه بوصایا و نصایح جمال مبارک جل جلاله زندگی کنیم.. با جمیع لشگر من علی الارض نمیتوانیم حفظ کنیم مگر بتعالیم و نوامیس جمال قدم جلت قدرته ....انتهی