ضمن شرح دروز و الحاکم بامر الله اشاره بعلی اللهی ها فرموده‌اند

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

ضمن شرح دروز و الحاکم بامر الله اشاره بعلی اللهی ها فرموده‌اند … , حضرت عبدالبهاء , محاضرات جلد ۱ صفح ١٨٧

.. فرموده‌اند

الحاکم بامر الله موسس فرقه درزی ششم خلیفه فاطمی است ولی درزی لقب یکی از تلامیذ الحاکم است که ایرانی بود درزی یعنی خیاط این شخص نفوذی داشته و در داعیه و کارهای الحاکم مساعدت داشته ولی اخیرا الحاکم او را طرد و لعن کرد و از پیش خود دور نمود و درزیها از او منزجر حتی اسم درزی را دوست ندارند و خود را موحدین میگویند و درزی در جنگهای چنگیزخان کشته شد اساس عقاید آنها بر این آیه قرآنست که کراب بقیعة یحسبه الظمان ماء حتی اذا جائه لم یجده شئیا یعنی میگویند الحاکم بامر الله از دور تصور میشد که دارای اصالت جسمانیه است چون نزدیک میشدی جز تمثال نبود انسان در آئینه شکلی می بیند ولی حقیقت ندارد تمثالیست نه تجسد حضرات مسیحیان معتقد بتجسد هستند ولی درزیها مثالی هستند مثلا انسان از دور آب می بیند ولی چون نزدیک گردید جزو هوا میشود حقیقتی ندارد بهمین قسم انسان در حاکم بامر الله دورجسمانیت وصفات آنرا میبیند ولی چون نزدیک شود بغیر ازصفات الهی نمیبیند بحدیکه الحاکم بامر الله اگر چه طفل داشت ولی میگویند اولاد نداشت سلب تناسل از او مینمایند او مقدس از تناسل و توالد بوده است اینها سه مقام دارند مقام تشریع و تنزیل مقام تاویل و مقام توحید مقام تنزیلرا میگویند سنی ها هستند مقام تاویل شیعه ها و مقام توحید خود درزی ها هستند چنانکه بادام یک قشر خشنی دارد آن مقام تنزیل است و یکقشر لطیفی دارد آن مقام تاویل است ویکمقام توحید است و آن درزی ها هستند که اصل لبّو مغزند تفاوت اینها با علی اللهی و نصیریها آن است که اینها معتقدند که الحاکم بامر الله دارای مقام الوهیت است و آنها حضرت امیر المومنین را چنانچه نصیریها راضی نمیشوند که بگویند حسین اولاد علی بوده‌اند و یا علی دارای اکل و شرب بود میگویند این صفات بشر بوده چنین بنظر آمده ولی در اصل اینطور نبوده الحاکم بامر الله شخص غدار و ظالم خونریزی بود یکوقت مسیحیان و یهودیان را طلبید گفت شما کی منتظر آمدن مظهر ظهور هستید گفتند صد سال دیگر آخر اصرار زیاد نمود گفتند چهار صد سال گفت چهار صدسال گذشت ولی ایمان نیاوردید بعد قرار گذاشت یک صلیب یکرطلی مسیحیان بگردنشان بیندازند و یکجغت گوشواره صد درمی بگوشهای یهودیان بنمایند آن یهودیهای بیچاره با این بار سنگین در کوچه ها راه میرفتند گوششان پاره میشد دوباره سوراخ نموده آویزان میکردند یکوقت یک یهودیرا گرفتند دیدند همه گوشش پاره پاره شده دیگر جای سوراخ کردن نمانده بود . آخر خواهرش او را کشت سوار حمار شده بیرون رفته بود بعد خر تنها برگشت تجسس کردند پیراهن خونین او را بدست آوردند معلوم شده همشیره‌اش در خون او شریک بوده بعهد او سلطنت کرد تا پسرش بزرگ شد و عمه‌اش را کشت باین دلیل حضرات درزیها میگویند الحاکم بامر الله مثالی بود بنظر ما میآمد و چون وقت ظهورش به انقضا رسید از دیده ما مثل شکل در آینه غیب شد میگویند آن حقیقت الوهیت تمثل پیدا کرد تجسد پیدا ننمود مثل اعتقاد نصاری چون حقیقت جسد نقص است محدود در این عالم است تمثل کرد برای الفت فقط ..... انتهی .

منابع
محتویات