
یا موزون تالله قد وضع المیزان و نصب الصراطو الناس فی ریب مبین قل هذا المیزان الله الذی ینطق بالحق زنوه یا ملاء الارض بما عندکم و لا تکونوا من الجاهلین امروز میزان باعلی النداء ناطق و صراط باعلی البیان ذاکر و افق بانوار وجه منور ولکن اذان و ابصار بمثابه کبریت احمر نایاب تازه شرذمه ذئاب از آجام نفس و هوی بیرون تاختهاند و بسیوف اوهامات قبل قصد اهل ایقان نمودهاند اهل مدائن عدل و انصاف بنوحه و ندبه مشغول لعمرالله قلمی ینوح و ینطق و القوم هم لایسمعون هزار و دویست سنه عبده اوهامات خود بودند خود را از اهل حق و یقین میشمردند ارتکاب نمودند آنچه را هیچ حزبی از احزاب عالم ارتکاب ننموده قل لعمرالله تا از اسماء فارغ و آزاد نشوید لایق اصغای این ندا و مشاهده این افق نبوده و نیستید تازه ذکر تحریف بمیان آمده و ذکر ولی و وصی و مرآت تجدید شده بگو امروز باید قلب از جمیع اسماء منزه شود تا قابل عرفان مقصود عالمیان گردد جنگ و جدال هزار و دویست سنه از نظرها رفته بحر را گذاردهاند و بغدیر توجه نمودهاند الا انهم من الغافلین فی کتاب الله رب العالمین انا ذکرناک من قبل بما لا تعالده اذکار العالم اشکرو قل الهی الهی لک الحمد بما عرفتنی مشرق آیاتک و مطلع بیناتک و مظهر نفسک و مصدر امرک اسئلک بلئالی بحر علمک و بانجم سماء حکمتک و باسرار کتابکک بان تویدنی فی کل الاحوال علی ذکرک و ثنائک ... انتهی