
میفرماید:
یا اختی العزیزه آنچه نگاشتی ملاحظه نمودم و بعد از اطلاع بر مضامین خون گریستم و نفس مکتوب را بحضور مبارک حضرت عبدالبهاء بردم و بتمامه قرائت فرمودند فی الحقیقه وقوعات مولمه یزد سبب آه و آنین است و شایسته سیل اشک خونین هر چند ناصبیان در صحرای کربلا مانند سیل بلا هجوم بر سید الشهدا نمودند و بمثابه گرگان خونخوار آن سروران بارگاه قدس را دل وسینه دریدند و اغاز ستیزه کردند و سرها بنیزه نمودند و ایلغار بر آن مظلومان کردند و اموال تالان و تاراج نمودند ولی مدت این بلا در صحرای کربلا از صبح تا ظهر بود اما مصیبت شهدای یزد مدت یکماه امتداد یافت و از این گذشته اصحاب حضرت سید الشهداء روح الشهداء له الفداء دست بمدافعه گشودند و هر یک جمعی از ناصبیان را بخاک انداختند و خون رختند بعد شهید شدند اما این مظلومان قاتلان را بنهایت بشاشت مقابله نمودند و بزبان پر حلاوت مخاطبه کردند آنان شمشیر زدند و ستمدیدگان شکر و شیر دادند آنان خنجر بحنجر شهدا آزمودند و اینان شهد و شکر آمیختند آنان بسب و لعن زبان گشودند و اینان طلب عفو و مغفرت از حضرت احدیت بجهت ستمکاران خواستند هر چند شهدای کربلا روح المخلصین لهم الفداء بحقیقت مظلوم و مقهور و مغدور بودند اهل ملاء اعلی از ظلم اعداء در دشت کربلا خون گریستند ولی بحسب ظاهر در مقابل هر یکی از شهداء بزرگوار نفوسی چند در وقت مبارزه مقتول شد ولکن شهداء یزد در مقابل هجوم اعداء و شمشیر جفا کلمه نامناسبی بر زبان نراندند و با وجود این غفلت این خلق را ملاحظه کن که از طرفی ظلم و ستمی نمایند که شداد و نمرود را نامی نماند و از طرف دیگر بر حال مظلومان سلف ناله و نوحه نمایند و از این اعظم آنکه عبدالرحمن بن ملجم مرادی ضربت بر سر مبارک حضرت امیر علیه السلام زد و آن سید وجود را رهبر مقعد صدق موعود نمود او را نیز بقصاص ضربتی زدند و بآن ضربت بمقر نار وقود راجع شد خوارج بی انصاف بر شهادت حضرت امیر اظهار سرور مینمودند و بر قتل ابن ملجم عنید ناله و گریه و فغان میکردند این است شان ناس نسناس باری جواب مفصل شد مختصر اینستکه هر چند خون نازنین آن مظلومان روی زمین را رنگین نمود ولی این مقامیست که حضرت اعلی روحی له الفداء تمنا فرمود در احسن القصص قیوم الاسماء خطا بالجمال الابهی مناجات میفرماید که " یا سید نا الاکبر قد فدیت بکلی لک و ما تمنیت الاالقتل فی سبیلک و السب فی محبتک و انت الکافی بالحق الخ ... انتهی