
قرون طفولیت و صباوت بشر اکنون گذشته و دیگر باز نخواهد گشت در حالیکه قرن عظیم که نتیجه تمام قرون و نشانهٴ بلوغ تمام نوع بشر است باید در آینده ظاهر شود . تشنجات این دورهٴ استحاله و اغتشاش عظیم در تاریخ عالم انسانیت از ضروریات اولیه و مبشر قرب وقوع حتمی آن اعظم قرون ( آخر الزمان ) است که در آن سفاهت و آشوب جنگ و جدال که از اول طلوع تاریخ بشر صفحات وقایع آنرا سیاه کرده بالاخره منتهی بعقل و درایت و آسایش و صلح ثابت و عمومی و دائمی خواهد گردید و در آن قرن اختلاف و انشقاق ابناء بشر جای خود را بصلح و آشتی عمومی و وحدت کامل عناصر مختلفهٴ متشکلهٴ جامعهٴ انسانی واگذار خواهد کرد.
این در حقیقت اوج شایستهٴ سیر کمالی خواهد بود که از خانواده یعنی کوچکترین واحدی در مراتب تشکیلات جامعه بشری شروع شده و باید پس از آنکه متتابعا قبیله و شهر و ملت را بوجود آورد عملیات خود را ادامه داده منجر بوحدت تمام عالم انسانی گردد که آخرین منظور و تاج افتخار تکامل انسانی در این سیاره است. بطرف این مرحله است که نوع بشر خواه یا نا خواه و بناچار نزدیک میشود . برای وصول باین مقام است که این بلای دامنه دار و مبرم که نوع بشر بدان دچار شده خفیا جاده را هموار میسازد . باینمقام است که تقدیرات و مقصد امر حضرت بهاءالله بطور انفکاک ناپذیر بستگی دارد. آن قوای خلاقهٴ که ظهور آن در سنهٴ ستین بوجود آورد و سپس بفیوضات متتابعهٴ قوهٴ ملکوتی که در ” سنة التسع “ و سنهٴ هشتاد برای تمام نوع بشر نازلشد تائید گشت در عالم بشریت چنان استعدادی دمید که بتواند باین مرحلهٴ نهائی سیر تکاملی ترکیبی و عمومی خود نائل گردد.
انجام این سیر کمال همواره با قرن ذهبی امر آنحضرت توام شمرده خواهد شد. بنیان نظم بدیع جهانیش که اکنون در رحم موسسات اداری که خود آنحضرت پدید آورده در جنبش و حرکت است و نمونه و هسته مرکزی آن هیئت جمعیت جهانی خواهد شد که سرانجام قطعی و حتمی امم و ملل ارض است.
همچنانکه تکامل ترکیبی نوع بشر بآهستگی و بتدریج صورت گرفته و ایجاب کرده که متوالیا وحدت خانواده و قبیله و شهر و ملت تشکیل گردد بهمین قسم نور ظهور الهی که در مراحل مختلفهٴ تکامل دیانتی ساطع و در ادیان متتابعهٴ ماضیه جلوه گر گشته بتدریج ترقی و تعالی حاصل نموده است. البته میزان ظهور الهی در هر قرن باندازه و بتناسب درجه ترقی اجتماعی بوده که عالم بشریت در سیر تکامل دائمی خود در آن قرن بوده است . حضرت بهاءالله چنین میفرماید ” ما چنین مقرر فرمودیم که کلمة الله و تجلیات آن کاملا مطابق کیفیاتی که از طرف خداوند عالم خبیر از پیش تقدیر شده بر انسان ظاهر گردد …. هرگاه بکلمه اجازه داده شود تمام قوای مکنونه خود را فی الحین ظاهر سازد هیچ انسانی نخواهد توانست ثقل چنان ظهور قدرتی را تحمل کند.“ ( ترجمه )
حضرت عبدالبهاء نیز این نکته را چنین توضیح میفرماید ” جمیع مخلوقات دارای درجه و دوره بلوغ هستند . دورهٴ بلوغ در حیات درخت موقع اثمار آنست … حیوان نیز بمرحلهٴ رشد و کمال میرسد و در عالم انسان موقعی بلوغ حاصل میشود که نور عقلش بمنتهی درجه قدرت و کمال برسد … حیات اجتماعی نوع بشر را نیز ادوار و مراحلی است - زمانی دورهٴ طفولیت بود - زمان دیگر دوره جوانی بود - ولی حال در مرحله بلوغ وارد شده است که از دیر زمان بدان بشارت داده اند و آثارش در همه جا نمودار گشته … آنچه موافق احتیاجات انسان در اوائل تاریخ نوع بشر بود دیگر حوائج این یوم و عصر تجدد و کمال را بر نیاورد عالم انسانی از حالت اولیه که محدود و دارای تربیت بدوی بود خارج شده است حال انسان باید با فضائل جدیده و قدرت جدیده و سنن اخلاقیه جدیده و استعدادات جدیده آراسته گردد مواهب بدیعه و عطایای کامله در استقبال و حال هم در ظهور و بروز است فضائل و مواهب دوره جوانی هر چند مفید و موافق دوره شباب نوع بشر بود ولی حال با مقتضیات بلوغ نمیتواند مطابقت نماید “ ( ترجمه ) و همچنین میفرماید ” در هر ظهوری که اشراق صبح هدی شد موضوع آن اشراق امری از امور بوده … در این دوره بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع شریعت الله … اعلان وحدت عالم انسانی است“