توقیع مورخ نوفمبر ١٩٢٧ خطاب به گروه غمزدگان سوختگان نيران حرمان احبّای الهی و اماءالرّحمن برادران...

Shoghi Effendi
نسخه اصل فارسی

گروه غمزدگان سوختگان نيران حرمان احبّای الهی و اماء الرّحمن برادران و خواهران روحانی در اقطار و بلدان شرق طراً ملاحظه نمايند

ياران جان نثارا متجاوز از شش سال است که آن بشارت دهندهٴ آسمانی، ربّ عزيز، اَب روحانی حضرت عبدالبهاء از انظار محبّانش محتجب و صوت رنّان جان افزايش از آذان عالميان منقطع. هيکل زيبای دلربايش از جمع عشّاق بی تاب و توانش غائب و نجم درّی رخ درخشانش از افق عالم ناسوت آفل و غارب. چون برق خاطف آن سيّد حصور بساط وصال را در هم پيچيده و جمعيّت مظلوم را در قيد عالمی خئون و پر هموم بگذاشت. از قفس آلام دفعةً برهيد و بسوی ممالک پر فسحت راحت و مسّرت جاودان بشتافت. خسته دلانی چند در حسرتش نالان و گريانند و مشتی از شيفتگان عنايت و پرورده دست مکرمتش در اقليم سبعه دردمند و پريشان. در وادی حسرت و انتظار گمگشته و سرگردانند و در سبيل تحقّق آمال و نوايای مقدّسه اش پويان و نگران. بيک چشم گريانند و بچشمی ديگر سطوع فجر عزّت موعودهٴ ديرينه را مترصّد و مترّقب. در شاهراه مجاهدت و استقامت پای کوبانند و بسوی بارگاه تأييد و جلالش دو دست رجا را رافع و باسط از فرقتش قلباً و فواداً آزرده و غمگينند ولی به بيان و بنان در بين ملأ الأديان هر يک چون سحر مبين. ارواحشان در قيد تأثرّات رهين ولی در جديّت و فعّاليت مايهٴ حيرت و دهشت اهل آسمان و زمين. آن مولای بصير و سيّد قدير پيروان ممتحن خويش را در معرض مخاطر لاتعدّ و لا تحصی بعد از خود بگذاشت و بفرمانی آسمانی در صيانت امراللّه و تطبيق مبادی و تعاليم اللّه و تقويت اساس دين اللّه و اعلان استقلال شريعت اللّه جند هدی را مأمور ساخت. حجّت را بر اهل بها بالغ نمود و راه نيل باين مرام را بنمود. از وقوع بليّات و تتابع محن و آفات و حصول موانع و صدمات و قيام قبائل و ملل و نعاق ناعقين و فرياد و فغان رؤسای اديان و نحل بعباراتی آتشين فارسان مضمار الهی را تنبيه و تحذير کرد و غالبيّت و قاهريّت مطلقهٴ محتومهٴ کلمة‌ اللّه را بر عناصر ترابيّه و عوامل ناسوتيّه بگروه مجاهدين بشارت داد. هطول امطار رزايا را از شش جهت در متون صحائف و الواحش اِخبار فرمود و بقرب نزول ملائکه نصرت از مصدر تأييد وعده داد.

مراحل باقيهٴ رنج و بلا را يک يک تصريح و تشريح فرمود و عزّت و رفعت سر منزل مقصود را در ضمن بيانات مهيّجه اش بر هر ذی بصری مدلّل و مبرهن ساخت. سرّ فدا و آيت وفا را ببرگزيدگانش بياموخت و وسيلهٴ فوز بأين مقصد اعلی و رتبهٴ اسنی را بر جهانيان مکشوف ساخت عصر مشعشع ظفر و استقلال شرع حضرت بهاءاللّه را قريب و حتمی الوقوع بپنداشت و ضجيج و عويل و حنين قبائل روی زمين را از لوازم و علائم يوم رهيب فصل بشمرد. فئهٴ ثابته را بفتوحات لاريبيّه قوّهٴ قلب ببخشيد و اهل غش و ترديد را بمحروميّت و خذلان سرمدی انذار کرد. زهر هر بلائی بچشيد و تحملّ هر رنج و جفائی بفرمود. دمی آرام ننشست و در مدّت حيات پر انقلاب متلاطمش آنی فراغت بال نخواست و نجست. از حبل ولای بها تا آخرين نفس دست بر نداشت و از ذوق و شوق تنفيذ مبادی قيّمهٴ ساميهٴ بهيّهٴ حضرتش دقيقه ای منصرف نگرديد تا آنکه دورهٴ هفتاد سالهٴ متاعب بيکران را بأنجام و پايان رسانيد و مثل اعلی و ميزان اتمّ واوفی و سر مشقی اتقن و ابهی از ٠ برای پيروان اهل بها بر صفحه روزگار بياد گار بگذاشت . آن مظلوم و سيّد حنون آمال و منائی در حيّز وجود جز تعليم درس وفا بأين ضعفا نداشت و جز حفاظت حصن حصين و تأمين آئين نازنين بعد از صعودش بذروهٴ علييّن آرزوئی ننمود. در کتاب وصايا مرآت مجلّای نوايای آن محبوب يکتا صلا بأهل بها زد و آخرين ندا را از اعماق قلب حزين متلاطمش بگوش عزيزانش در کلّ اقطار و بلدان برسانيد که:

"ای ثابتان بر پيمان اين طير بال و پر شکسته و مظلوم چون آهنگ ملأ اعلی نمايد و بجهان پنهان شتابد و جسدش تحت اطباق قرار يابد يا مفقود گردد بايد افنان ثابتهٴ راسخهٴ بر ميثاق اللّه که از سدرهٴ تقديس روئيده اند با حضرات ايادی امراللّه عليهم بهاءاللّه و جميع ياران و دوستان بالأتّفاق بنشر نفحات اللّه و تبليغ امراللّه و ترويج دين اللّه بدل و جان قيام نمايند. دقيقه ای آرام نگيرند و آنی استراحت نکنند در ممالک و ديار منتشر شوند و آوارهٴ هر بلاد و سرگشتهٴ هر اقليم گردند دقيقه ای نياسايند و آنی آسوده نگردند و نفسی راحت نجويند در هر کشوری نعرهٴ يابهاءالأبهی زنند و در هر شهری شهره آفاق شوند و در هر انجمنی چون شمع بر افروزند و در هر محفلی نار عشق بر افروزند تا در قطب آفاق انوار حقّ اشراق نمايد و در شرق و غرب جمّ غفيری در ظلّ کلمة‌اللّه آيد و نفحات قدس بوزد و وجوه نورانی گردد و قلوب ربّانی شود و نفوس رحمانی گردد. در اين ايّام اهمّ امور هدايت ملل و امم است بايد امر تبليغ را مهّم شمرد زيرا اسّ اساس است. اين عبد مظلوم شب و روز بترويج و تشويق مشغول گرديد. دقيقه ای آرام نيافت تا آنکه صيت امر اللّه آفاق را احاطه نمود و آوازهٴ ملکوت ابهی خاور و باختر را بيدار کرد. ياران الهی نيز چنين بايد بفرمايند. اينست شرط وفا و اينست مقتضای عبوديت آستان بها."

ای مستمعان ای مدّعيان حبّ مرکز عهد و پيمان شش سال است که اين ندای جانگداز از آن محبوب بی انباز بسمع اهل راز متواصل و مترادف و اين تمنّا و خواهش جگر سوز بأثر قلم جهان افروزش به جمهور محبّينش ابلاغ و اعلان گشته و در کافّهٴ بلدان و اقطار شرقيه و غربيّه انتشار يافته. وقت آن است نظر را بتأثيرات اين خطاب مستطاب در انفس و ارواح بر گزيدگان حضرت ربّ‌الأرباب متوجّه سازيم و باثرات و نتائج آخرين دعوت و وصيّت آن مولای حنون پی بريم و ثمرات حاصله را در عمليّات و اجراآت و مشروعات و تأسيسات نمايندگانش در اين عالم ادنی دريابيم و بپيمائيم تا معلوم و واضح گردد که در اين سنين ستّه ورّاث ملکوت بچه نحو و تا چه حدّی در صيانت و تجليل و اشتهار و استحکام ميراث مرغوب لا عدل له موفّق و مفتخر گشته اند. هر چند در اين سنين ستّه سحاب بلايا گريان و امطار رزايا ريزان و لهيب امتحان و افتتان متواصل بعنان آسمان بود ولی هزار شکر که بامدادات خفيّهٴ ربّ السّموات العلی با وجود تشديدات و تضييقات مخالفين و فتن و تحريکات مفسدين و شور و آشوب علمای دين و اسنادات سقيمهٴ واهيهٴ مفسّرين شرع سيّدالمرسلين و شبهات و مفتريات مبطلين و همزات متوّهمين و اراجيف مکذّبين و تخويفات و تهديدات و انذارات معاندين و اهراق دم مظلومين و قيام و تعاون و تعاضد دشمنان پر کين و تغافل و اغماض عين رؤساء و متنفّذين آئين گرانبهای حضرت بهاءاللّه روحی لسلطنته الفدا بقوّهٴ دافعهٴ سائق تقدير مرحله پويان و نور افشان خالعة‌ العذار هاتکة‌ الأستار مکشوفة‌ الأسرار رو بسر منزل مقصود که سعادت جاودان و استخلاص عالميان است روان و خرامان. لا مبدّل لکلماته و لا منع لمشيّته و لا رادع لسطوته و لا حاجب لنوره المتلألأ المتجلّی علی من علی الأرض اجمعين. کالّنور علی شاهق الّطور جلوه اش يوماً فيوماً در ازدياد و پرچم هدايت کبرايش آناً فآناً در ارتفاع. اعدايش در شرفهٴ زوال و انصارش بيش از پيش متمکّن بر مسند عزت و جلال. هر چند در مشرق زمين عزيزان محبوب العالمين مغلول اليد و منخفض الجناحند و در مقابل سيل کروب و خطوب بی معين و پناه ولی در مغرب اقصی جند هدی بقوّهٴ يا بهاءالأبهی کوس استقلال را زنان و ناقوس استجلال امر ذی الجلال را بأصبع اقتدار کوبانند. خاور از فوران نار آزمايشش در سوز و گداز و باختر از جلوهٴ نور جهانتابش در طرب و اهتزاز. از جهتی پرچم سلطنت قاهره مطلقه حضرت بهاءاللّه در اعلی الغرب معقود و منصوب و از طرفی در موطن اصلی اعلايش دماء برئيه خاصانش منهدر و مسفوک. دوران و بيگانگان در ممالک غربيّه و اقطار شماليّه بسويش از هر سمتی دوانند و خويشان و هموطنان از آن روی چون مه تابان محتجب و گريزان. "سنّة‌ اللّه الّتی قد خلت من قبل و لن تجد لسّنة‌ اللّه تبديلاً" از سمتی بانگ ملکوت از مکمن اعلی بگوش سروران جند بها در ميادين غرب متواصل "اَن يا اخياری و انصاری بُشری بُشری صبح الهدی قد تنفّسِ. بشری بشری نور البهاء قد علا و ظهر. بکم ارتفعت الصّيحة. بکم ظهر مصداق بيان مالک البريّة" "يوم يسمعون الصيّحة بالحق ذلک يوم الخروج" "سوف تطلع شمس العزّة من افق ديارکم و تستضئ منها الآفاق" و از سمتی صوت احلای تسلّی دهندهٴ عالميان از رفرف اسمی بخاموشان وادی محنت و بلا ميرسد "اَن يا احبّائی فی دياری و اعزّائی فی مملکتی لا تيئسوا من روحی و لا تضطربوا فی بلائی" "بلائی عنايتی ظاهره نار و نقمة و باطنه نور و رحمة" "يا اخلّائی و اودّائی تاللّه الحق سأريکم آياتی فلا تستعجلون ان اصبروا و انتظروا انّی معکم من المنتظرين" ای برادران و خواهران روحانی سنهٴ اولی را پس از رحلت و مفارقت آن يگانه مولی و پدر آسمانی بياد آريد که از اثر آن فاجعهٴ کبری و فادحهٴ عظمی اين يتيمان بينوا بچه درد و بلائی مبتلا.

جمعی در زاويهٴ حيرت نگران و خموش و برخی از اين ضربت قاسيه و لطمهٴ ناگهانی منصعق و مدهوش. بعضی از زوابع و لواقح امتحانات شديدهٴ داخله و خارجه در حفرهٴ يأس خزيده و مشتی از بيخردان سست عنصر انحطاط و تجزّی و اضمحلال امر متعال را قريب و محتوم انگاشته. جند صف بستهٴ هدي در ميادين مجاهده و فدا در مواقف خود متوقفّ و بيکديگر ناظر و در دريای دهشت و حسرت مستغرق و نفخ نفحهٴ حيات را در هياکل پژمرده مترصّد و مترّقب که ناگاه فيض مدرار از اوج عُلی بر لشگر هدی دفعةً بباريد و هتاف ملأ اعلی: ان يا ملأ البهاء حيّ علی الّنداء حيّ علی الوفاء حيّ علی الفداء قوموا عن مراقدکم انّی معکم و معينکم و ظهيرکم و ناشر لوائکم و محقّق آمالکم ان انتم إليّ تسرعون از ممکن غيب بگوش هر مرعوب متردّدی متواصل گشت. قوای متشتتّه در نقطه مرکزی استقرار يافت و افکار و آراء متبانيه متوجّه و منحصر در اجراء و تنفيذ وصايا و تحقيق نوايا و تمهيد سبيل از برای ارتفاع قصر مشيد امر بها گشت. محافل روحانی اسّ اساس بيوت عدل الهی و محور نظام و مجرای فيض نا متناهی آسمانی در شرق و غرب و شمال و جنوب بسرعت و کمال و ترتيبی محيّر العقول تشکيل گرديد و امنای هر يک از اين محافل روحانيّه بوضع و تشييد ارکان مدنيّت بی نظير و عديل حضرت بهاءاللّه علی وجه الغبراء مباشرت نمودند و اشتغال جستند. چون عقد ثريّا مجامع و مراکز اهل بها بيکديگر بپيوست و کلّ باين بقعهٴ بيضاء و سر حلقهٴ اين سلسلهٴ نوراء متّصل و مرتبط گرديد. در هر نقطه ای انجمن روحانيان رونقی از نو بگرفت و ابهّت و شوکت و رسميّتی جديد بيافت مشيّت ازليّهٴ اوليّهٴ شارع قدير مثال و صورت ظاهره اکتساب نمود و قوای غير مرئيّهٴ قدسيّه که در هويّت اين امر خطير مکنون و مندمج بود در هيئت برازنده ممثّلين و منتخبين جمهور مؤمنات و مؤمنين پديدار و مشخّص گشت سپس ناشرين الوّيهٴ امر ربّ قدير و نافذين شريعت آن مولای بصير بعزم و نشاطی خلل ناپذير قدم بميدانی وسيعتر گذاشته طبقاً لتعاليمه و وصاياه و تمهيداً و تسريعاً لرفع بنيان بيت عدله الاعظم الأسنی بمقدّمات ثانويه در اين سبيل مباشرت نمودند. بر اساس متين و رزين، محافل محليّهٴ روحانيّه علی اختلاف مراتبهم و بحسب اقتضاء شؤنهم و مکانهم بتشکيل محافل مرکزی روحانی بيوت عدل خصوصی و نصب دعائم آن قصر مشيد الهی پرداختند. اکثری در بلاد شاسعهٴ آزاد بر طبق تعليمات اصليّه و فرعيّهٴ واضع دستور اعظم الهی حضرت عبدالبهاء بأنتخابات مليّهٴ روحانيه موّفق و برخی از سوختگان آتش اعتساف و مظلومان بی معين و گناه بتشکيل اوّلين مجمع نمايندگان مراکز مهمّهٴ امريّه اقليم خويش مفتخر چندی نگذشت که بوسائل غيبيّه ابواب مخابره با مقامات عاليه و مصادر رسميّه در قطعات خمسه مفتوح گشت و وقوع و تتابع حوادثی ناگوار در جامعهٴ بهائی وسائط تبادل آراء و وسائل ايجاد و استحکام روابط متقنهٴ متينه ای با اولياء امور در اکثر بلدان فراهم نمود. وحدت و علوّ همّت و خلوص نيّت و ثبات عقيدت و حسن معاضدت و شدّت استقامت و وفور شهامت بهائيان در انظار ناموران جهان از ارباب سياست و علمای اديان در اکثر اقاليم و بلدان مبرهن و عيان گشت و صيت تقديس و بزرگواری آئين الهی بگوش جالسين بر مسند سيادت و رياست رسيد. رفته رفته رعب قوّت و قهّاريت کلمة‌ اللّه در قلوب توانگران و زبردستان بيفتاد و مقصود اهل بها در انجمن عالم جلوه نمود. اساس معتقدات اهل بها قهراً ابراز و اعلان گرديد و کنز مخزون الهی آن رمز منمنم و سرّ الأسرار شهرهٴ کوچه و بازار شد علمای سوء بفغان و غوغا افتادند و آشوب و فتنه بر انگيختند.

اقطاب اهل سنّت و جماعت در اقاليم مجاورهٴ ارض اقدس فرياد وا شريعتا بر آوردند و حکم تکفير و ارتداد و اخراج حزب هدی را از ظلّ شريعت غرّا بدادند. اثباتاً للحجّة و اکمالاً للبرهان بأتيان ادّلهٴ فاصلهٴ قاطعه در اثبات استقلال و انفصال شريعه بديعه حضرت بهاءاللّه از سنن و احکام منسوخهٴ قبل مجبور و مکلّف گشتند و بدين واسطه اوّلين قدم را اعدای امر بها خود در سبيل استقلال و استخلاص و انفصال شريعت اللّه از سلاسل و اغلال معتقدات باطله و ظنون مستوليه و افکار سخيفهٴ متوّهمين و مبطلين برداشتند. اين اقرار و اعتراف بأصالت و استقلال امر اللّه اهتزازی عجيب در ارواح صاحبان هوش و گوش در ممالک غربيّه توليد نمود و فارسان دلير و بارزان مضمار امر ربّ قدير را در مغرب زمين سرور و نشئه ای زائد الوصوف ببخشيد. از جهتی دشمنان ديرين که اين امر نازنين را در انظار مقبلين و طالبين از مذاهب متفرّعهٴ دين حضرت خاتم النبيّين جلوه داده انگشت تحيّر بدندان گرفته از مظاهر جليّه و شئونات خفيّهٴ خارق العادهٴ اين امر مهيب مات و مبهوت گشتند و از جهتی ديگر حزب مؤمنين در دو قارّهٴ اروپ و امريک نعره زنان و هلهله کنان مقرّ سلطنت و آرامگاه رؤساء و وزراء و امراء و شهرياران را احاطه نمودند و يرليغ بليغ تبليغ را تلقاء وجه امراء و ملوک و رؤسای جمهور و ارباب جرائد و علوم و متخصصّين در صنايع و فنون بگشودند. علمداران جيش عرمرم الهی بقوّهٴ ربّ الجنود بمَلِکِ اسلام و شهنشاه ايران و علمای اعلام و وزرای عظام هر يک عليحدّه خطابی اتمّ و احلی فرستادند و مقصود و مدّعای اهل بها را در متن آن صحائف نوراء مکشوف و مبرهن داشتند. نقاب از وجه مبادی ساميه و احکام قيّمهٴ اين ظهور اعظم بر انداختند و احقاق حقّ مظلومين و تلافی اهراق دماء بريئه را طلب نمودند. حجّت را بر هر يک بالغ نمودند و نزول صائقهٴ عذاب را بقلمی ملهّم و بيانی اکمل و اتمّ و مضمونی بديع و اطمينان و جرأتی حيرت انگيز بر هر حکم جبان و مقصّر خئونی وعده دادند. چندی نگذشت که از اثر اين روح جديد و قوّهٴ نافذه تأييد که در کالبد پژمردگان دميده شد بشائر و علائم حشر و نشوری عظيم در اعلی المقامات ظاهر و آشکار گشت. کنيزی از کنيزان جمال ابهی روحی لأدنی عبد من ٠ عبيده الفدا با بضاعتی مزجاة و مزاجی عليل بی مساعد و دليل بحزم و انقطاعی بی نظير و مثيل ببلاد بلغار و صقلاب بشتافت تا آنچه را کلک ميثاق سی سال قبل بان بشارت داده و فئهٴ ضالّهٴ ناقضين تخيّلات واهيه انگاشته مظاهر اوّليه اش را از افق آن سامان متلألأ و پديدار گردد. چون کرهٴ نار آن منادی امر کردگار در آن اقليم پر اسرار رخ برافروخت و ندا بمالک و مملوک در آن ديار زد. حشمت سليمانی آن مور ضعيف را از حضور و اثبات وجود در پيشگاه سرير سلطانی منع ننمود و ابهّت و جلال ملوکانه، آن آوارهٴ ديار را از بيان و اتيان برهان باز نداشت. امّ الکتاب را بر وجه عليا حضرت ملکه بگشود و حقائق آئين بها را من دون خوف و کتمان تبيين و تشريح کرد. بابلاغ پيام مبين، آن فخر مؤمنات و موّمنين اکتفا بنمود و از حسن قبول و اجابت طلب مستفسر نگشت. چون بارقهٴ هدی از آن مکمن اسنی بگذشت و بديدار اخری متوّکلاً علی ربّها الأبهی بشتافت.

طولی نکشيد که خطابهای مهيّج آن ملکهٴ زمان از ممالک بالکان بأفراد ملّت و رجال دولت در بلدان امريک پی در پی برسيد و در هزاران اوراق و صحائف و جرائد داخله و خارجه اين دعوت ملوکانه کلمح البصر انتشار يافت. پيامهائی محيّر و فرح بخش از فم و قلم آن شيدائی محبّة‌اللّه صادر شد و پيك امين آن رسالات را كه حكايت از مراتب خضوع و خشوع آن بانوی نيک اختر مينمود بأرض اقدس ارمغان بياورد. منصوصات کتاب اقدس در بساط اولوالألباب علی رؤس الأشهاد مطرح مذاکره و مباحثه واقع و آثار و شعائر گرانبهای آن دو هيکل مکرّم بدست حاملان پيام جمال قدم در خزائن اهل قدر و دانش گذارده شد و از کنائز مرغوبهٴ ثمينه محسوب گرديد. نگين اسم اعظم زينت بخش اصبع سلاطين گشت و صوت مرکز عهد محيی رمم رنّه در قصور ملوک بينداخت تمثال بيمثال محبوب متعال در خلوتخانهٴ اعاظم رجال اشرف مقام و مکان را حائز گرديد و آثار قلم اعلی بر الواح صافيهٴ قلوب أدبا و فضلا منطبع و مرتسم گشت. زفرات و تنهّدات متصاعدهٴ از صدور مجروحهٴ عزيزان ايران بآذان واعيهٴ آن ملکه برسيد و در اعماق آن قلب لطيف عشق آن ستمديدگان و خسته دلان جای بگرفت. شوق و ولهٴ زيارت مقامات متبرّکهٴ عليا در افئده پاکان و شهرياران توليد شد و گفتگوی قرب وقوع افسر سلطنت کبری بر خاک تربت جمال ابهی در السن و افواه بيفتاد. ای جنود منصورهٴ حضرت بهاءاللّه نظر ببيان مالک الملوک نمائيد "انّه قد أشرق من جهة الشّرق و ظهر فی الغرب آثاره. تفکّروا فيه يا قوم و لا تکونوا کالّذين غفلوا اذ جائتهم الذّکری من لدن عزيز حميد". در سورهٴ هيکل حضرت مالک العلل می فرمايد:

"سوف يبعث اللّه بک أيادی غالبة و اعضاد قاهرة يخرجنّ عن خلف الأستار و ينصرّن نفس الرّحمن بين الإمکان يصيحنّ بصيحة تتميّز منها الصّدور کذلک رُقم فی لوح مسطور و يظهرنّ بسطوة يأخذ الخوف سکّان الأرض علی شأن کلّهم يضطربون ان اصبر فی امر ربّک سوف يبعث اللّه أفئدة طاهرة و أبصاراً منيرة يهربنّ من کلّ الجهات الی جهة فضلک المحيط المبسوط" و اخيراً امنای محفل مرکزی امريک ادلّاء اسم اعظم و پيشوايان آن ايادی غالبه و اعضاد قاهره که قلم اعلای جمال قدم بآن بشارت داده و اخبار فرموده بوضع دستور اسم اعظم و تقديمش بدوائر رسميّه حکومت مرکزی خويش نائل و مفتخر گشته و چنان موفقيّتی در توطيد ارکان و دعائم جمعيّت ياران در آن سامان حاصل نموده که عنقريب در عظيمترين و قوی ترين و متقدّمترين اقطار عالم و حکومات ارض جمهور ملّت بهائيان در انظار اوليای شرع و رؤسای حکومت و مقنّنين نظام و حکّام کشوری و محلّی دارای صفتی رسمی و موقف و مقامی مشروع و تملّکاتی معتبر خواهند گشت و در صف اوّل اديان مستقلّه (نه مذاهب فرعيّه) محشور خواهند شد قطعهٴ امريک است که کلک ميثاق بذکر آن باين لحن بديع متحرّک .

قوله الاحلی : " قطعهٴ امريک در نزد حق ميدان اشراق انوار است و کشور ظهور اسرار و منشاء ابرار و مجمع احرار" در همچه خطّهٴ مبارکهٴ منوّرهٴ عظيمه ای عنقريب اساس آئين اسم اعظم بر نظامی مشروع و معتبر استقرار خواهد يافت و در همچه کشور مکّرمی حقيقت فاصلهٴ امر قهّار جمال ابهی از خلف حجاب ستر قدم بعرصهٴ شهود بگذاشت. قد استضاء اقصی الغرب من بوارق انوار ناموسه الأکبر و فازت بمشاهدتها والاقتباس من لمعاتها والاستطلاع علی رموزها و حکمها اصحاب الحلّ والعقد فی المقامات العالية و الدّوائر الرّسميّة و سوف نکشف القناع بأذن ربّنا البهيّ الأبهی عن وجه ناموسه الأعظم و ينصب ميزان دستوره البديع أساس بيت عدله الأکرم الأقوم الأفخم فی هذه البقعة الأحديّة المبارکة البيضاء مطاف الخلائق أجمعين. تبارک اللّه موجد هذا الأمر البديع. تبارک اللّه محدث هذا الّنور المشرق اللّميع. تبارک اللّه مؤسّس هذا البنيان الرّفيع فی تلک العدوة القصوی أرضٍ سوف تنعکس فيها تجلّيات مجامع اللّاهوت و أنوار صوامع الملکوت. فسبحان ربّنا النّاصر المقتدر البهيّ الأبهی.

در لوح کرمل که از سماء مشيّت شارع قدير نازل گشته قلم اعلی بتلويحی ابلغ از تصريح راجع بأستقرار فلک امر بها و جريان شريعهٴ سمحاء و نصب قسطاس اعظم ابهی بر شاهق کَرم جليل الهی اشاره ميفرمايد قوله عزّ بيانه "يا کرمل بَشِّری صيهون قولی أتی المکنون بسلطانٍ غلب العالم و بنور ساطع به أشرقت الأرض و من عليها. إيّاکِ أن تکونی متوقّفاً فی مقامک أسرعی ثم طوفی مدينة اللّه الّتی نزّلت من السّماء و کعبة اللّه الّتی کانت مطاف المقرّبين والمخلصين و الملائکه العالين سوف تجری سفينة‌ اللّه عليکِ و يظهر أهل البهاء الّذين ذکرهم فی کتاب الأسماء. تبارک مولی الوری الذّی بذکره انجذبت الذّرّات و نطق لسان العظمة بما کان مکنوناً فی علمه و مخزوناً فی کنز قدرته و إنّه هو المهيمن علی من فی الأرض والسّماء باسمه المقتدرالعزيز المنيع"

ای ياران و مشتاقان جلوهٴ امر رحمن قلب را مطمئن نمائيد و خاطر را آسوده کنيد. انّ اللّه لا يخلف وعده لکم ميعادکم لا تستأخرون ساعةً و لا تستقدمون. و در قرآن حکيم خداوند عليم می فرمايد و سوف تظهر آثارها أشدّ و أقوی "و لَا يَصُّدنّکَ عَنْها مَن لا يؤمنْ بَها وَ اتّبع هَويه فتَرْدی "

ای پيروان امر نازنين حضرت بهاءاللّه نظر بقلّت خويش منمائيد و از آزار و جفای بيگانه و خويش ملول و شاکی نباشيد. از ترّهات و اتّهامات و اقاويل و اباطيل کوته نظران آزرده و افسرده مگرديد و از صفوف و الوف مهاجمان نگران و هراسان مشويد. اين جفا را مولای بيهمتا کراراًو مراراً اخبار فرمود و هجوم لشکر هموم را ربّ قيّوم از پيش خبر داد. آيانشنيده‌ايد آنچه را از لسان تسّلی دهندهٴ عالميان در اين مقام جاری گشته:

"قل انّ البلاء ماء لمّا زرعناه فی الصّدور سوف تنبت منه سنبلات تنطق کلّ حبّة منها إنّه لا إله الّا هو العزيز الحکيم" و همچنين ميفرمايد: "بالبلاء ربّينا الأمر فی القرون الماضية سوف تجد الأمر مشرقاً من أفق العظمة بقدرة وسلطان"۱ و ايضاً می فر مايد: قل قد جعل اللّه البلاء إکليلاً لرأس البهاء سوف تستضئ‌ منه الآفاق لعمری أحبّ البلاء فی سبيل اللّه موجد الأشياء کما يحبّون النّاس أبصار هم بل أزيد و يشهد بذلک ربّک العزيز المختار.

ای حواريّون حضرت بهاءاللّه ما که بأين اسم جليل موصوف و معروفيم و بهمچه مولای توانائی منسوب حيف است در موارد بلا موبمو تأسّی و اقتدا بآن مظلوم بيهمتا ننمائيم. فرخنده نفسی که تا نفس اخير زهر جفا از هر بيوفائی بچشيد و خجسته قلبی که در سبيل اشتهار و نصرت امرش آنی آسودگی نيافت. اين است شيوهٴ مخلصين. اين است سمّه مقرّبين اين است طريقت مجاهدين. اين است سزاوار جند مهتدين اين است يگانه وسيلهٴ فوز و فتح مبين.

ای اهل بهاء صلا بأهل نُهی زنيد و در بين ارض و سما فرياد برآريد که: ای اهل عالم و ارباب ظلم و ستم يقين نمائيد که ما اهل بها آئين خود را بخون خريده و شهد فدا در سبيل حبّش چشيده بأميدش زنده ايم و از ما دونش رسته. امرش را تا آخرين نفس ناصريم و بلايايش را در هر حال حامد و شاکر. ای اهل زمين بحقّ‌اليقين بدانيد و هر متردّد و متوقّفی را آگاه و پر انتباه گردانيد که آنچه را قلم اعلی تصريح فرموده کالّشمس فی قطب الّزوال بالمآل نمايان و پديدار گردد و در اين بقعهٴ بيضا و ديار اخری بأرادهٴ ازليّهٴ حضرت باسط الارض و رافع السّماء معشوق آمال از خلف سبعين الف حجاب قدم بعرصهٴ شهود گذارد و يگانه آرزوی اهل بها بأحسنها و اکملها و اتقنها تحقّق پذيرد. هذا ما وعدنا به مولانا فی السّرو الاجهار و انّ هذا لوعد غير مکذوب قوموا و قولوا "يا ملأ الأرض موتوا بغيظکم سوف ترتفع اعلام الأمر فی کلّ مدينة و تستضئ منها الدّيار."

ای ربّ توانا تو شاهدی که در اين ليلهٴ ليلا بر اين عاشقان بی نوا چه وارد گشته و در اين ساليان دراز از حين مفارقت وجه صبيحت بچه سوز و گدازي اهل راز دمساز. اي مولاي قدير افتادگی و بيچارگی آوارگان کويت را مپسند و بشديدالقوی اين مشت ضعفا را تأئيد کن. در انجمن عالم عزيزانت را عزيز و مقتدر فرما و بتحقّق آمال اين بال و پر شکستگان را سرافراز و مفتخر کن تا در اين چند روزهٴ حيات عزّت و رفعت آئينت را بديدهٴ عنصری بنگريم و بقلبی شاد و روحی مستبشر بسوی تو پرواز کنيم. تو دانی که نام و نشانی بعد از تو نخواهيم و سرور و شادمانی و کامرانی در اين عالم فانی ديگر آرزو ننمائيم. پس وعدت را وفا نما و جان و روان اين خسته دلان را نشئه أی تازه بخش. ديدهٴ انتظار را روشن کن و جرح قلوب کئيبه را التيام ده. بسر منزل مقصود کاروانهای مدينهٴ عشقت را بزودی برسان و بساحت وصالت دردمندان هجرت را بکشان. زيرا در اين عالم ادنی جز ظفر و نصرت امرت را نخواهيم و در جوار رحمت کبری جز اميد وصالت آمالی در دل نداشته و نداريم. توئی گواه توئی ملجأ و پناه توئی نصرت دهندهٴ اين جمع بيگناه

نوفمبر ١٩٢٧

بندهٴ آستانش شوقی

Footnotes

  1. سوره طه آيه ١

منابع
محتویات