توقیع مورخ جانوری ١٩٢٩ خطاب به سپاهيان ملکوت جمهور بهائيان در اقطار و ممالک شرقيّه و سروران جنود...

The Báb
نسخه اصل فارسی

سپاهيان ملکوت جمهور بهائيان در اقطار و ممالک شرقيّه و سروران جنود مجنّدهٴ روحانيان اعضای محافل مقدّسهٴ روحانيّه و عصيهٴ نورانيّه نخبهٴ سروران لشکر عرمرم الهی اُمنای مجلّلهٴ محافل روحانی مرکزی در آن صفحات عليهم آلاف التحيّة والثّناء طراً ملاحظه نمايند

ايّها الحزب الالهی روحی و ما يتعلّق بی لثباتکم و شهامتکم الفداء ساليان دراز است که آفتاب جهانتاب آئين جمال ابهی از بدو طلوعش از افق آن اقليم پر بلا در صفحات شرق بکسوف بلايا و رزايای لاتعدّ و لا تحصی مبتلا. روح مشعشع جاويدش در آن ممالک و بلدان در قالب قيود ملکيّه و حدودات ناسوتيّه اسير و حاملان پيامش در پنجهٴ اهل طغيان و ارباب شرک و کفران محصور و دستگير. صلای اعظم الهی سنين متواليه است که در زوايای حنجر مناديان امرش مضمر و نهال امّيدش در مزرعهٴ وجود برشحات دماء شهيدانش خون آلود و محمّر. روی دلارايش در پس پردهٴ ظنون و اوهام عتيقهٴ باليه مقنوع و اشّعهٴ حيات دهنده‌اش در خلف حجبات غليظهٴ اقوام متأخّره از اشراق و سطوع ممنوع. يد بيضايش مغلول و قوّهٴ غالبيّت و خالقيّت کلمهٴ اتمّش مکنون و مجهول قدر و منزلت شريعهٴ غرّائش از انظار مستور و محجوب و فيض سيّالش از جريان و سريان متوّقف و ممنوع. حقوق مقدّسه اش پايمال و مسلوب و روابط ضروريّه معنويّه اش منقصم و مقطوع. در اينمدّت مديد هيکل زيبای امر جمال قدم گهی در آتش نمرودی سوزان و گهی بظلم و ستم فرعونی معذّب. گهی بدست علمای دين چون فريسيّن پر کين مقهور و مصلوب و گهی در دام ناقضان حسود چون بوجهل حقود و جحور گرفتار. دفعه ای بقهر و غضب سلطانی مغضوب و وقتی در بساط اقطاب سياست و رجال دين مظنون و محکوم. دمی طعمهٴ شمشير پادشاهی جبّار و غدّار و دمی هدف طعن و مفتريات اهل ادبار و انکار. وقتی مورد استهزاء جهلهٴ قوم و سفلهٴ انام و دفعه ای معرض هجمات عنيفه و لطمات شديده و دسائس خفيّه از خواص و عوام. هنگامی ذيل کبريايش بأقاويل و اباطيل اولوالتدّليس مغبّر و هنگامی زلال تعاليمش بکلمات جعليّه و اقوال افکيّهٴ بيوفايان مکدّر.

در ابتدای ظهورش مبشّر نازنينش در عين شباب و ريعان جوانی جام زهر آلود بليّات را بنوشيد و تلخی تبعيد و تحقير و زجر و توبيخ و تعذيب و تعزير را از دست علمای رسوم و حکّام ظلوم و جهول بچشيد. هيکل الطف اعلايش را دست ستمکار در هوا بياويخت و سينهٴ مطّهرش را رصاص اولوالبغضاء مشبّک ساخت و عاقبة‌الأمر بمظلوميّت کبری چون مسيح صبيح عَلَم شهادت عظمي در پاي دار برافراخت . فئهٴ انصار و ثلّهٴ اصحاب و حاميان دليرش در غزوات دفاعيّهٴ خويش هر يک تا آخرين نفس ثبات و استقامت بنمودند و از مال و منال بگذشتند و چون سيّد و مولای بزرگوارشان ببسالت و انقطاعی محيّرالعقول ره جانفشانی پيمودند و خلعت قربانی در بر نمودند.

شارع قديرش از زخرف دنيا بگذشت و ثروت و عزّت ظاهره خويش بريخت و ره غربت و اسارت و محبوسيّت و مظلوميّت بگرفت. در اوّلين وهله در مازندران گرفتار شد و رِجلِ اطهرش بضرب چوب مجروح گشت و در اثر حادثهٴ رمی شاه از نياوران مکشوف الرّأس حافی الأقدام در تحت نظارت فرّاشان و مير غضبان بزندان طهران رهسپار گرديد. در آن محبس منتن ظلمانی مدّت چهار ماه عنق مطّهرش تحمّل ثقل فادح سلاسل بنمود و پای مبارکش اسير کند و زنجير شد سپس بحکم دو حکومت مستبّدهٴ مطلقهٴ قاهره دفعاتی عديده سرگون ممالک بعيده گشت و در زندان عثمانيان در أخرب مدن دنيا فريد و مظلوم ايّام بسر برد مرکز عهد و پيمانش هفتاد سال زهر هر بلائی بچشيد و از دست بيوفايان کأس لبريز محن و صدمات را تا جرعهٴ اخير بنوشيد. سيل خونين از رؤس شهدايش در مشاهد مختلفه منهدر شد و انين و حنين اتيام و ارامل آن مستشهدين بذروهٴ عليّين متواصل گشت. قوای دو سلطنت قويشوکت بمعارضت و مخاصمت برخاست و در قلع و قمع شجره الهيّه جهد جهيد و سعی بليغ مبذول گشت. صوت سامری در مقاومت امر بها در ارض سرّ بلند شد و چون حيّهٴ رقطاء آن ناعق اکبر بکمال تدليس هيکل الطف نورا را سمّ جفا بچشانيد. در بدايت استقرار جمال قدم در سجن اعظم اتباع و مريدان آن عدوّ لدود آن فتنهٴ عظمی بر پا نمودند و اوليای امور را بر زجر و حبس آن مظلوم يکتا بگماشتند. الواح ناريّه در مشارق ارض منتشر ساختند و در مقامات عاليه و دوائر رسميّه بذر خصومت و عداوت کشتند و نار ضغينه و بغضا افروختند. نائرهٴ پراجيج و زفير امتحان شعله بعنان آسمان زد و صرصر افتتان در أشّد طغيان بر گروه ثابتان بوزيد. محور نقض و قطب شقاق ابا و استکبار نمود و با سرير سلطنت و مرکز خلافت در مدينهٴ کبيره سرّاً ارتباط بجست و با مأمورين دولت در ارض مقدّس و اقاليم مجاوره همدست و همراز گرديد و در تخديش اذهان و القاء شبهات و ايجاد فتن و دسائس با هيئت مفتشين دولت قاهره کمر همّت محکم نمود. طيور ليل بحرکت آمدند و خفّاشانی چند از حفرات ظلمانی خويش قدم بعرصهٴ شهود گذارده قصد مبارزه با آن کوکب نوّار نمودند. ارياح لواقح نقض شجرهٴ ثابته را از شش جهة احاطه نمود و سموم مهلکهٴ نفاق بأثر قلم شکنندهٴ عهد و ميثاق در کلّ آفاق منتشر شد. اين زوبعهٴ عظمی چنان محرّک عرق عصبيّت جهال شد و حکّام ارض را در ولج و اضطرابی بينداخت که سنواتی چند به حکم آن جائر سفّاک و جالس بر اريکهٴ ظلم و اعتساف ابواب قلعهٴ محصّنهٴ عکّا بر وجه عبدالبهاء مسدود شد و هيکل نازنين ميثاق در سجن متين نيّر آفاق قلعه بند گرديد. بقعهٴ بيضا در غمرات مخاطر و مهالک عظيمه غوطه ور گرديد و غبار تيرهٴ غموم و اکدار جامعهٴ مؤمنين را در اقاليم و بلاد فرا گرفت تا آنکه رفته رفته بأثر کلک دائم الجولان مرکز عهد و پيمان و قوّهٴ بازوی آن حامی و ناصر فئهٴ ثابتان، طوفان انقلاب تسکين يافت و فلک ميثاق از آن گرداب هولناک برهيد و بساحل امن و امان برسيد غيوم کثيفه شکّ و ارتياب از افق قلوب متلاشی شد و کوکب درّی پيمان در آسمان خاور مشرق و متلئلأ گرديد. امّت نکث ممسوخ شد و عقدهٴ نقض مفسوخ گرديد و نفحات مسکيّهٴ ثبوت از مهبّ قلوب ياران ممتحن بوزيد.

چندی نگذشت که آن قوّهٴ دافعهٴ ازليّه که در هوّيت ميثاق الهی قلم اعلی وديعه گذارده و در اقليم شرق سبحات اهل فتور را بجلوه ای خرق نموده پرتوی جديد بر آفاق غربيّه بينداخت و انعکاساتی جليّه از آن در مدائن و مراکز باختر در دو قطعهٴ اروپ و امريک منطبع گرديد. ليث عرين ميثاق در بيشهٴ حقيقت غرّشی بنمود که از مهابت فريادش روبهان نقض و ثعالب نکث در ميادين شرقيّه پراکنده و منصعق گشتند و سکّان مدائن غربيّه از خواب غفلت بيدار شدند. عَلَم يابهاءالأبهی بدست رسولان حضرت عبدالبهاء در عواصم فرنگ منصوب شد و ندای الست از اخرب بلاد مرتفع گشت و رنّه در اعظم مدن عالم بينداخت و در آن مراکز مدنيّت عظمی اصبع اقتدار حضرت عبدالبهاء ٠٠ کوس اعظم و ناقوس اکبر بکوبيد. اوّلين بعثهٴ مجلّله برگزيدگان کبرياء در دو قارّهٴ اروپ و امريکا احرام کعبه مقصود ببست و از مغرب اقصی بسوی بقعهٴ بيضا بشتافت. ورود چنين هيئت برازنده های در بساط زندانيان بساط احزان را دفعةً واحده در هم پيچيد و اسم نقض را در زاويهٴ نسيان مدفون ساخت.

طولی نکشيد که انقلاب عظيمی در مدينهٴ کبيره بر پا شد و بر طبق نصوص الهيّه ارکان استبداد متزعزع گرديد. صائقهٴ تقدير از اوج سرير، امير کبير را بعمق زندانی مؤبّد بينداخت و سرّ غالبيّت قطب دائرهٴ ميثاق بر ملا فاش شد. ارادهٴ سنيّه بر اطلاق محبوسين و منفيين تعلّق گرفت و فرمان آزادی صدور يافت. طوق محبوسيّت از عنق عبدالبهاء مرتفع شد و بگردن عبدالحميد پليد بيفتاد. ورقاءايکه عبوديت از تنگنای قفس برهيد و بأقاليم پر فسحت امم غربيّه پرواز کرد و بر شاخسار آن اشجار باسقه در آن ممالک مستعدّهٴ واسعه نغمه و ترانه ای بديع بزد. در صوامع و مجامع و کنائس و معابد کليميان و مسيحيان و اسلاميان و طبيعيان نعرهٴ يابهاءالابهی برآورد و اثبات حقيقت الوهيّت بفرمود و حقيقت رسالت مظاهر ٠١ قبل را بدلائل قاطعهٴ عقليّه مدلّل و مبرهن ساخت. بسط دعوت امر بها کرد و نَفَس حيات در کالبد پژمردهٴ اهل آن صفحات بدميد. مبادی اساسيّهٴ حضرت بهاءاللّه را علی رؤس الأشهاد تبيين و تشريح کرد و احکام و سنن شرع بديع را در جمع مؤمنان تفسير و ترويج نمود. آن نغمه و آهنگی که سالها در زوايای حنجرش مضمر بود بفنون الحان در کمال آزادی گوشزد بيگانه و آشنا نمود و مظفّر و منصور آن حمامهٴ قدسی پس از ابلاغ و ايصال پيام صلح وسلام از آن ديار بآشيانش رجعت کرد و در ارض ميعاد در جوار حديقهٴ غلباء مسکن گرفت. سر بر آستان تربت بها نهاد و در سايهٴ آن روضهٴ غنّا بيارميد و از عناء اسفار بعيدهٴ پر مشقّتش راحت و آرامی بجست و در سنين جنگ ايّام باقيّه حيات پر انقلابش را آن بلبل خوش الحان تا نَفَس اخير بنغمه سرائی در گلبن امکان دمساز بود تا آنکه آهنگ وطن اعلی نمود و در گلزار ابدی ملکوت اعلی بجمال ابهی بپيوست.

ای برادران و خواهران روحانی آنچه ذکر شد و بقلم تحرير رفت نيست مگر شمّه ای از باران بلا که حال متجاوز از هشتاد سال است از سحاب قضا متمادياً مستمرّاً بر سکّان فلک بها باريده و هنوز الی يومنا هذا در بعضی از ٠٢ ممالک شرقيه لا ينقطع در طغيان و ريزش است.

حال نظری بحالت حاضرهٴ امراللّه اندازيم و بأثرات و نتائج اين بليّات پی بريم و اندکی در حوادث کونيّهٴ اخيره و انقلابات داخله و خارجهٴ جامعهٴ بهائيان تفکّر و تفرّس نمائيم و در موقف حاليّه و مراحل پيموده و باقيهّ اهل بها تمعّن و تأمّل کنيم و در تصّرفات محيّرالعقول يد غيبی الهی بنگريم و عبرت گيريم. در اين سنين سبعه از حين افول کوکب درّی ميثاق از حيّز ناسوت و بزوغ و لمعانش از افق لامکان اهل بها در بعضی از ممالک کالّسابق مقهور و اسير و در بعضی از ديار بدفاع و اثبات و تحصيل حقوق مقدّسهٴ مدنيّهٴ خويش مشغول و در بعضی اقاليم بأکليل نصر و ظفر مکلّل. از جهتی سيل بليّات در مشارق ارض منهمر و از جهتی بوارق اوّليّهٴ اعلان استقلال حضرت بهاءاللّه در آفاق غربيّه نمودار. از جهتی همهمه و دمدمهٴ علمای رسوم است که در اثر کشف نقاب از وجه امر حضرت ربّ الأرباب کالرّعدالقاصف بگوش اهل هوش متواصل و از جهتی لمعات جلوهٴ عروس معانی در خلوتخانهٴ قلوب امرا و ملوک است که از ورای غيوم غليظهٴ بلا کالبرق الخاطف لامع و لائح. پيروان جمال ابهی در خطّهٴ ٠٣ غبرا بيک چشم از وقايع مؤلمه و رزايای مستمرّه گريانند و بچشمی ديگر تباشير نصرت و ظفر آئين نازنين را نگران. اگر ذی بصری بديدهٴ دقّت و انصاف بشئون داخله و خارجهٴ جامعهٴ امر الهی نظری اندازد و در وقايع جسميهٴ اخيره تفرّسی نمايد متعجّب و حيران گردد که اين چه هنگامه ايست و اين چه ولوله و شور و آشوبی که علامات اوّليّهٴ اين رستخيز اعظم الهی در اوّلين قرن دور بهائی بر پا نموده و اين چه زلزله ايست که در ارکان کيهان و ارواح جهانيان افکنده. از سمتی ندای خطّهٴ قفقاز است که بآه و حنين دمساز است و از نيران شدائد و تضييقات لا تعدّ و لا تحصی در سوز و گداز و ضجيج خادمان حضرت ربّ الأرباب است که در آن محيط پر انقلاب مغلول اليد و منخفص الجناحند و بر طبق سياست حکومت متبوعهٴ خويش از بسط دعوت و توسعهٴ دائرهٴ خدمات خويش ممنوع و محروم. و از سمتی استغاثه و أنين پيروان نيّر آفاق در مدينهٴ عشّاق است که از تتابع صدمات و لطمات و محن و آفات در اضطراب و احتراق و تضّرع وزاری مجاوران اوّلين مشرق الأذکار جامعهٴ بهائيان است که در مدينة العشق بنيانش مرتفع و اخيراً در حوزه تملّکات حکومت داخل و معرض لطمات ٠٤ و مخاطرات واقع گشته. و از جهتی ولولهٴ باسلان و مبارزان ميادين امريک است که بندای هلّموا بنا يا معشرالغفلاء قد ارفعنا برقع الّستر عن وجه شريعة ربّنا البهی الأبهی مترّنم و نغمهٴ صافور علمداران حزب مظلوم است که از آن اقطار شاسعه بآذان سکّان ملأ اعلی متواصل چه که بوضع دستور بهائی و تقديم آن بأوليای حکومت مرکزی و تحصيل اعتبار نامهٴ رسمی از مصادر عاليه در اقرار و اعتراف بأصالت و استقلال شريعهٴ بهيّهٴ حضرت بهاءاللّه و تأسيس اوقاف ملّی بهائی بنام اعضای تسعهٴ امنای محفل مقدّس روحانی مرکزی موفّق گشته اند و باين صلای جان افزا در جامعهٴ اتباع امر بها منادی: تعالی تعالی شريعته المقدّسه الّسمحة البيضاء قد ذاعت و شاعت و علت و استحکمت بين العالمين و از جهتی صيحهٴ يوم رهيب فصل و استقلال آئين حضرت ذوالجلال است که از حنجر مصريان و علمای رسوم در آن سامان مرتفع و وقوع شدائد گوناگون است که در اثر اعلان انفصال شريعه جديدهٴ بيضاء از سنن متبوعهٴ قبل در جامعهٴ ياران آن اقليم پديدار.

و از ناحيه أی ضجّهٴ سقوط و هبوط و انقراض و اضمحلال دو أريکه ظلم و ٠٥ اعتساف و عرش سلطنت و کرسی خلاقت عثمانيان است که سنين متواليه است در نقطهٴو‌اقعه فی شاطی البحرين استقرار يافته و انواع بلايا و رزايا که به هيکل الطف اقدس جمال ابهی و حضرت عبدالبهاء وارد آورده و بخطاب قهريّهٴ: "قد استقرّ عليک کرسی الّظلم" مخاطب گشته. و از سنتی هلهلهٴ بهائيان عراق و مجاوران بيت مکرّم نيّر آفاق در مدينة‌اللّه است که: ای محبّان جمال قدم بنيروی يزدانی و هدايت الهی صيت بزرگواری بيت اعظم را بأعلی المقامات در عصبهٴ امم رسانديم و لائحهٴ کافيهٴ‌باهره أی در کشف حقايق اين قضيّه و اثبات مقاصد عاليه و بسط تعاليم بهيّهٴ بهائيّه بدست ممثّلين دول عظمی بسپرديم و احقاق حقوق مقدّسه مسلوبهٴ خويش را در پيشگاه آن هيئت مجلّله که پيشوای محکمهٴ کبرای الهی است طلب نموديم. ليَقضِی اللّه امراً کان مقضيّاً. و از طرفی صوت تهليل و تسبيح و شادمانی عزيزان ايران است که از انحاء و اکناف آن صقع جليل بأوج اثير متصاعد و سپاس و شکرانهٴ آن ستمديدگان ره يزدان است که در اثر اين نهضت جديده بلا مکان مرتفع. تعالی تعالی ربّنا المقتدر البهيّ ٠٦ الباهی الأبهی بما تنَفَسّ صبح الهدی وفاحت نسمة النّجات ولاحت تباشير الاستخلاص عن خلف سبحات البلاء و دلع ديک الأمر و انتشرت ملائکة العذاب علی منابر اهل الأرتياب و هی ترفّ بأجنتها علی رؤس علماء سوء اخسرين. قد اخذتهم زبانيّة اللّهيب من لدن مقتدر متعظّم متبجبّر قهّار و انّ هذا ما وعدنا به مولانا فی السّر والأجهار من فمه الدّری الصّادق الّطاهر البديع. للّه القدرة من قبل و من بعد. ان اللّه علی کلّ شيء قدير.

ای حبيبان با وفا ملاحظه در حوادث و تقلبّات و شؤن حاليّه ملکيّه و دينيّهٴ ممالک ترکيه نمائيد که چگونه مرکز خلافت عظمی و مقرّ سرير سلطنت کبری اعدا عدّو جمال اقدس ابهی و مرجع سواد اعظم امّت حضرت خاتم الأنبياء در اين سنوات اخيره منقلب گرديد و عَلَمش منکوس گشت و قوايش مضمحل شد و ابهّت و جلالش برفت. سپس نظری بوقايع هائلهٴ مهيبه در قرن اوّل ميلاد حضرت روح اندازيد و انقلابات عظيمهٴ ارض فلسطين را در آن ايّام بياد آريد و در بلايای وارده بر علمای ملّت حضرت کليم در مدينهٴ اورشليم که مرجع اعلای بنی اسرائيل بود ٠٧ تفکّر نمائيد و با حوادث جسيمه اولين قرن بهائی تطبيق و مقايسه فرمائيد و فی ذلک لعبرة للمتفرّسين . همچنانکه در اثر صدور فتوای کاهن اعظم يهود و بتحريک علما و فقهای ملّت اسرائيل حضرت روح پس از تحمّل رزايا و صدمات و زجر و ستم و انواع عقوبات در کمال مظلوميّت مصلوب گشت و کأس شهادت بنوشيد و در عقد سابع قرن اوّل ميلادی، منتقم قهّار از جيب مشيّت يد اقتدار برون آورده و امپراطور اعظم رومان را با جيشی جرّار بسوی معبد و مرکز ستمکاران و دشمنان مسيح مظلوم و مصلوب بکشاند و بمحاصرهٴ قلعهٴ محصّنهٴ آنان و هجوم عنيفی بر مدينهٴ مقدّسهٴ اورشليم دلالت کرد و بتخريب و تدمير هيکل مکرّم و قدس الأقداس و بتالان و تاراج کنائز ثمينه مرغوبهٴ آن و بقتل و غارت جمّ غفيری از کليميان مأمور ساخت و بيمين قدرت مقرّ استوای عرش سليمان را قاعاً صفصفا بنمود و معبد عبدهٴ اصنام و اوثان و تمثال الههٴ رومان را بر آن مکمن مقدّس مرتفع کرد و بقيّة‌السيف را در اقصی بلاد عالم چنان نفی و تبعيد و متشتّت نمود که الی يومنا هذا پس از انقضای دو هزار سال با وجود مساعی مبذوله و مجهودات متماديه و تأييد و معاضدت حکومات قاهره آن وحدت اصليّه و نفوذ کليّه و جهت جامعه و سطوت ظاهره بکلّی مفقود ٠٨ و اعادهٴ آن در انظار جمعی از متفکّرين و منوّرين بعيدالمرام بلکه ظاهرالاستحاله محسوب ميگردد در اين کور اعظم افخم و دور مشعشع اکرم جمال قدم نيز مطابق و مقارن اين حوادث فجيعهٴ اليمه انقلاباتی بنحو اکمل و اجلّ و اتمّ در کينونت ملّت حضرت سيّد الأنام که امير مؤمنان و علمای اعلامش ازالدّ خصمای آئين حضرت يزدان بودند آشکار و نمودار گشته و در صفحات تاريخ بخطّ جلی مستور و مثبوت شده. چنانچه ملاحظه مينمائيد انقلابات ارضی را که پنجاه سال در آن وقايع مؤلمه ای متوالياً بروز و ظهور نموده و هيکل مکرّم جمال قدم بحکم ولّاة امورش از بدايت ظهورش الی حين صعودش بأفق ابهی گهی در بلدانش اسير و گهی در براريش سرگردان. گهی در زندانش مسجون و گهی در قلعهٴ محصّنه اش محبوس و دفعاتی چند از نقطه ای به نقطه ای در ممالکش نفی و سرگون گشت. در بدايت از ولايت عراق بمدينهٴ کبيره انتقال يافت و مرّةً اخری از عاصمهٴ کبری بأرض سرّ و اخيراً بسجن اعظم در مدينهٴ عکّا استقرار جست و از آن حصن متين منفای ياغين و طاغين بذروهٴ عليّين بشتافت. و حضرت عبدالبهاء پنجاه سال از عمر گرانبهايش را در تحت حفاظت حکّام جهولش بگذرانيد و در هر يومی علقم بلا را که از صد هزار ٠٩ شهادت تلختر و صعب تر بود از دست آنان بچشيد. حال ملاحظه نمائيد هنوز هشتاد سنه از يوم ظهور جمال ابهی نگذشته که انظار بهائيان بلکه عموم جهانيان بتأثيرات مؤلمه آن بلايا و تصّرفات محيّرالعقول آن مهيمن جبّار در آن ديار متوّجه گشته و انقلابی که شبه آن در تواريخ حديثه ملاحظه نشده در قلب آن ديار احداث شده. يد مشيّت الهيّه در اين عصر که فخر اعصار و قرون است از خود ملّت اسلام شخص باسلی مبعوث فرمود و از نژاد عثمانيان نفس مقتدری بر انگيخت و بقوّهٴ بازويش سسلسله آل عثمان را از بن بر انداخت و امرا و أرکان آن خانوادهٴ سلطانی را در بسيط زمين مفلوک و سرگردان کرد. اساس سلطنت را بر هم زد و شوکت و ابهّت و سلطهٴ قاهره و زينت ظاهره‌اش را محو و زائل نمود. بساط خلافت را از اصل در هم پيچيد و نفوذ معنويّهٴ روحانيّه اش را نابود کرد. وحدت اصليّهٴ سواد اعظم ملّت اسلام را الی ابدالدّهر عقيم و مختل بگذاشت و بذر تفرقه و شقاق را در بين اهل سنّت و جماعت در ممالک عربيّه بيفشاند. شرع مبين حضرت سيّدالمرسلين را در آن سرزمين منسوخ کرد و الغاء و ابطال محاکم شرعيّه را بر بيگانه و آشنا اعلان نمود. تغيير و تبديل و تعديل ٠ منصوصات کتاب حضرت خاتم الانبياء را جائز و مشروع شمرد و احکام جديده مدنيّهٴ مقتبسهٴ از عواصم ممالک فرنگ بجايش تشريع و ترويج کرد. قوای سياست را از نمايندگان امّت اسلام منفصل نمود و علمای رسوم را دست از وسادهٴ عزّت و منصب کوتاه کرد. موقوفاتش را حجز و تصرّف نمود و ابواب تکايا و صوامعش را ببست. تاللّه الحق تنادی کلّ الإشياء و عن ورائها حقائق الممکنات و هويّة الموجودات. صدق اللّه ربّ الآيات البيّنات و تمّ ما نزّل فی لوح البرهان من قلم السّبحان خطاباً لجمهورالعلماء فی الأسلام و عن ورائهم اولی الفرقان اجمعين بأن "يا معشرالعلماء بکم انحطّ شأن المّلة و نکس عَلَم الأسلام و ثلّ عرشه العظيم. کلّما اراد مميّز أن يتمسّک بما يرتفع به شأن الأسلام ارتفعت ضؤضائکم بذلک منع عمّا اراد و بقی الملک فی خسران کبير" يا ملأ الفرقان قد بکی محمّد رسول اللّه من ظلمکم. انتم الّذين اتّبعتم الهوی و اعرضتم عن الهدی. سوف ترون ما فعلتم. انّ ربّی لباالمرصاد". "سوف يرفع اللّه اعلام سلطنته فی کلّ مدينة و تنهدم آثار الّذين کفروا بيوم المآب . "

ای جنود منصورهٴ جمال ابهی کرّةً اخری نظری بوقايع اخيره در آن مدينهٴ کبيره اندازيد و ديدهٴ دقّت را بآن شطر معطوف سازيد و تفکّر نمائيد که چگونه شهاب ثاقب غضب و سخط الهی هنوز از افق آن اقليم متواری نگشته و ارياح قهريّهٴ آن منتقم قهّار تسکين نيافته و گرد باد انقلابات جسيمه در آن ديار فرو ننشسته که ناگاه اصابع متحرّکهٴ يگانه نصرت دهندهٴ آسمانی از پس پرده غيب نمودار گشت و آيات باهرات فتح و ظفر الهی بر لوحهٴ تاريخ پر انقلاب بهائيان آن مملکت بنگاشت و فئهٴ قليله بهائيان آن سامان را بأسبابی محيّرالعقول شهرهٴ آن ارض و اقاليم مجاوره بنمود و بر آثار منهدمهٴ مطموره، دعائم اوّليهٴ قصر مشيدش را بنشانيد. نظر بسياست حاليّه حکومت جمهوريّه ترکيّه در منع از تبليغات مذهبيّه و قلع و قمع انجمنهای سرّيه که بعنوان ترويج مذهب بدسائس سياسيّه و تحريکات خارجه و توليد فتنه و آشوب داخله مشغول و مألوفند هيئت تفتيشيّه ای از طرف امنای دولت تعيين گرديد و بتمام قوی بر تفحّص از حال و موقف بهائيان آن سامان بر خاست و امر بتوقيف نمايندگان ياران در مدينهٴ کبيره و نقاط ديگر از مراکز امريّه صادر کرد و آنان را بدوائر نظميّه جلب نمود بيوت و مساکن آن متهميّن معصوم را تفتيش کرد و آثار و نشريات امريّه را تسليم ولاة امور بنمود مجلس استنطاق بر پا کرد و در جلساتی چند از مقاصد و مؤسّسات و مخابرات داخله و خارجه بهائيان در کمال دقت مستفسر شد. سپس بمحکمهٴ جنايات، قضيّهٴ بهائيان مراجعه شد و در اطراف و اکناف مملکت بقلم محررّين جرائد تفاصيل اين حادثه انتشاری سريع يافت. در اين بين در ضمن اوراق مضبوطه خطابهای مهيّجهٴ عليا حضرت ملکهٴ رومانيا و رسالهٴ خصوصی او بأمنای محفل روحانی مدينهٴ اسلامبول بدست مفتّشين دولت بيفتاد و تأييد و معاضدت چنين عضد قوی غالبی در جامعه امر بساط بحث و محاکمه را ابهّت و جلوه ای جديد بداد . نمايندگان امر الهی در آنمدينه آن نفوس زکيّهٴ شجيعهٴ ملهمه قيامی عاشقانه نمودند و بمساعدت محامی رسمی خصوصی آنان دفاعيّه ای مؤثّر و متين و جامع در اثبات اصالت و استقلال و عموميّت و جامعيّت و لزوميّت آئين حضرت بهاءاللّه و انفصالش از مذاهب متّهمهٴ عتيقهٴ قبل از لسان جاری نمودند. بشأنی که در نفس آن جرائد دفعهٴ ثانيه تفاصيل اين قضيّه مثبوت شد و برائت و شرافت و بسالت پيروان آئين حضرت احديّت در نزد عموم خلق محقّق و مسّلم گشت و چنان اهميّتی بيافت که نه فقط در اقاليم مجاوره و جرائد آن مملکت وقايع اين قضيّه را از يکديگر اقتباس نمودند بلکه ولولهٴ اين حادثه غريبه رنّه در آفاق غربيّه بينداخت و در اعظم جرائد عاصمهٴ دولت بهيّهٴ انگليز شرح اين قضيّه مندرج گشت و وسيلهٴ تبادل افکار در کشف و بسط حقائق امريّه بين ارباب جرائد و وجوه ياران در اقليم انگلستان گرديد و اين اوّل محاکمهٴ رسميّه است که در ممالک شرقيّه در تحت نظارت ارباب حکومت و در دوائر قضائيهٴ مملکت حقيقت دين اللّه و اصول شريعة اللّه و تعاليم و مبادی امراللّه علی رؤس الأشهاد مطرح مذاکره و مباحثه و مناقشه و محاکمه واقع و نتيجهٴ مطلوبهٴ مأموله از آن حاصل.

ای عزيزان حق بيان حضرت عبدالبها را در اظلم ساعات حياتش بياد آريد در بحبوحهٴ انقلاب در حينی که جاسوسان و مفتّشان دولت قاهره بيت مبارک را احاطه نموده و گفتگوی نفی و تبعيد هيکل ميثاق بفيزان در السن و اواه انام متداول بود اين خطاب مستطاب مخاطباً لأفنان سدرة‌المنتهی از کلک شرر بارش صادر: "امر عظيم است عظيم و مقاومت و مهاجمهٴ جميع ملل و امم شديد است شديد. عنقريب نعرهٴ قبائل افريک و امريک و فرياد فرنگ و تاجيک و نالهٴ هند و امّت چين از دور و نزديک بلند شود و کلّ بجميع قوی بمقاومت برخيزند و فارسان ميدان الهی بتأييدی از ملکوت ابهی بقوّت ايقان و جند عرفان و سپاه پيمان جند هنا لک مهزوم من الاحزاب را ثابت و آشکار کنند. و ايضاً می فرمايد: "سينکشف القناع بأذن اللّه عن وجه الأمر و يسطع هذاالّشعاع فی آفاق البلاد و يعلو معالم الدّين و تخفق رايات ربّکم المجيد علی الصّرح المشيد و يتزلزل بنيان الّشبهات و ينشقّ حجاب الّظلمات و ينفلق صبح البيّنات و يشرق بأنوار الآيات ملکوت الأرض والسّموات. اذاً ترون اعلام الاحزاب منکوسة و وجوه الأعداء ممسوخة و احکام رؤساء الّسوء منسوخة والمؤمنون فی فرحٍ عظيم والمکذّبون فی خسران مبين."

حال ای برادران و خواهران روحانی دور دور ايران است و زمان زمان نصرت و شادمانی عزيزان آن سامان. بدايت بزوغ آفتاب سعادت ابديّه است و تباشير عصر عزّت موعودهٴ آن ستمديدگان. اگر در ممالک بيگانگان همچه آثار عظيمه و ظهورات هائله و شوؤنات غريبه ظاهر و نمودار گشته پس در موطن اصلی جمال قدم و اسم اعظم که بنصّ صريح مرکز عهد اقوم حکومتش محترمترين حکومات عالم و ابنائش مغبوط و محسود اقوام و امم گردند من بعد چه خواهد شد. المنتّه للّه که باراده ازليّه و مشيّت مهيمنهٴ مالک البريّه آن روح غالبهٴ الهيّه که بظهور جمال قدم و قوّهٴ اسم اعظم در کالبد آن اقليم مکرّم دميده شده. حال در کينونت اين نهضهٴ‌جديده که وجه ايران را منقلب ساخته تجلّی و اشراق نموده و در مجاريش سريان يافته و شجرهٴ اميد آن مظلومان پس از هشتاد سال صبر و انتظار عاقبت ثمر و نتيجه بخشيده. عقائد خرافيّه و اوهام مستوليه و تعصّبات مذهبيّه يک يک در شرف زوال و انوار مدنيّت و اثرات همم عاليهٴ رجال دولت از هر سمتی نمودار. وسائل امنيت و آسايش ملّت متدرجاً فراهم و اساس نظم و ترّقی مملکت ثابت و مستحکم. اصلاحات داخله متتابعاً در جلوه و ظهور و آثار و معابد مروّجين تقاليد و اوهام منهدم و مطمور. مشروعات مفيدهٴ متنوعّه در تشريع و تنفيذ و تمهيدات اساسيّه در استخلاص ملّت از قيود اسارت و جهالت در ترويج و تعميم. علمای رسوم در پنجهٴ تقليب گرفتار و در گرداب فنا غوطه ور و بقهر و سخط الهی معذّب شعار اقدسشان بر خاک مذلّت بيفتاد و صفوف محکمه شان بيمين قدرت پراکنده و پريشان شد. دست تطاولشان کوتاه شد و محبوبيّت و مقرّبيّتشان بخذلان سرمدی مبدّل گشت. اهل بها از دام اهل جفا برهيدند و حلاوت نصرت و نجات از دست آن منقذ قهّار بچشيدند و تشتّت شمل دشمنان ديرين را بديدهٴ عنصری مشاهده نمودند. حال بايد مناديان اسم اعظم و دلدادگان امر جمال قدم در آن اقليم مکرّم بشکرانهٴ اين مواهب و الطاف کما ينبغی و يليق قيام نمايند و هر يک مرد ميدان گردند و بقوّهٴ اسم اعظم فتح مدائن قلوب نمايند و بقوّهٴ بيان و حسن مسلک ثابت و مبرهن نمايند که اين نهضت جديده پرتوی از آن جلوهٴ زيباست که هشتاد سال قبل در قلب آن اقليم از پس پردهٴ غيب نمودار گشته و اين اصلاحات حاليّه و مشروعات عظيمه و ظهورات و بروزات جليّه منيعه کلّ منبعث و مستمدّ از آن روح فيّاض است که در اين مدّت در عروق و شريان آن ارض نبّاض است.

و آنچه در اين ايّام از فروض اوّليهٴ دينيّهٴ حتميّهٴ بهائيان در آن اقليم بلکه در تمام اقاليم عالم محسوب است:

اوّل : اثبات جامعيّت و عموميّت آئين حضرت بهاءاللّه است بايد ياران الهی عموماً و أمنای محافل مقدّسهٴ روحانی خصوصاً جمعاً و منفرداً قولاًو عملاً قلباً و قالباً در امور جزئی و کلّی عموميّت آئين بهائی را اعلان و اثبات نمايند و چون متدرّجاً دائرهٴ امر الهی وسيع گردد و صيت و سطوت جامعهٴ امر الهی مرتفع شود و واردات صندوق ملّت ازدياد يابد و مشروعات جديدهٴ متنوّعهٴ متعدّده بقوّهٴ بازوی بهائيان تأسيس شود و روابط متينه با اوليای امور ايجاد گردد بايد ياران الهی در خيرات و مبرّات و ترويج منافع عموميّه و تقدّم مصالح جمهور از جميع طوائف من دون ترجيح و استثناء سبقت از کلّ يابند و مشارٌبالبنان گردند. ابواب مدارس و معاهد علميّه و ادبيّه خويش را بر وجه اطفال و جوانان غير بهائی که محتاج و فقيرند مجاناً باز نمايند و از صندوق خيريّهٴ محفل خويش بمنکوبين و محتاجين از تمام فرق و نِحَل و ملل اعانه و مساعده نمايند. در مشروعات ملکيّهٴ مدنيّه که هموطنان خويش در آن اقليم بمرور ايّام تأسيس نمايند علی قدر معلوم مشارکت نمايند و بمعاضدت و مساعدهٴ مالی و ادبی هر دو قيام کنند بلکه خود هيئت بهائيان نيز پس از تصويب أمنای محافل خويش و تهيّه وسائل کامله و در ظلّ احکام و قوانين حکومت متبوعهٴ خويش در کمال متانت مستقّلاً مباشر و مؤسسّ اينگونه مشروعات و مؤسسات مفيدهٴ عموميّه گردند و در ترويج مصالح حقيقيهٴ ثابتهٴ جمهور جهد بليغ مبذول دارند تا در نظر آشنا و بيگانه ثابت و مبرهن گردد که بهائيان ناظر بحقيقت دينند و از تظاهرات و قيودات مذهبيّه فارغ و آزاد. مروّج اصولند نه اسير اسم و رسوم. محبّ عالميانند و خدّام صادق حقيقی آن وطن محبوب مظهر رأفت کبرايند نه تابع اصنام اوهام.

ثانی: تعميم معارف و ترويج آداب و شعائر و احکام بهائيّه است. بايد بقدر مقدور در اين ايّام که ملّت از خواب غفلت بيدار گشته و حکومت در فکر ترفيع و توسعهٴ موّسسّات علميّهٴ خويش افتاده نمايندگان بهائيان در آن سامان چنان قيامی نمايند که بأثر همم عاليهٴ آنان در هر قريه و قصبه و بلده ای از کافّهٴ ايالات و ولايات تمهيدات اوّليّه از برای تأسيس معاهد علميّه و ادبيّه و دينيّه مجری گردد و اطفال بهائی من دون استثناء مبادی قرائت و کتابت را بياموزند و بآداب و رسوم و شعائر و احکام منصوصهٴ کتاب اللّه مأنوس و آشنا گردند و در علوم و مبادی و فنون عصريّه و اخلاق حميدهٴ زکيّه و آداب و شعائر بهائيه چنان ممتاز از سايرين گردند که عموم طوائف از اسلام و زردشتی و مسيحی و کليمی و طبيعی اطفال خويش را بطيب خاطر و رغبت تمام در آن معاهد عاليهٴ بهائيّه گذارند و بدست مربّيان بهائی سپارند. و همچنين اجرا و تنفيذ احکام منصوصه کتاب اللّه است زيرا قيام باين امر خود بنفسه ما بين عناصر مختلفه که در ظلّ رايت الهی محشورند ايجاد الفت و ارتباط و يگانگی نمايد و کافل و ضامن وحدت جمع اهل بها گردد و ما به الأمتياز بهائيان را از ملل و طوائف عالم ظاهر و ثابت نمايد. ولی اجرای حدودات و سنن و احکام و شعائر شرع مبين در هر نقطه و کشوری بايد بأطّلاع و صوابديد و دستورالعمل امنای محفل مرکزی آن اقليم باشد. زنهار زنهار احبّای الهی و اماءالرّحمن در اين ايّام پر انقلاب از صراط واضح مستقيم احکام الهيّه منحرف شوند و متابعت شرذمهٴ مقلّدان و نوهوسان را نمايند. خلع تقديس و تنزيه را از تن بيندازند و ثوب رثيث را که بلوث سيّئات غرب ملوّث گشته مرتدی گردند. از نصائح قلم اعلی رو بتابند و بتوهّمات و مبادی سقيمهٴ اهل ٠ هوس و هوی توجّه و تمايل نمايند. قلم اعلی اهل بها را باين ندای احلی نصيحت می فرمايد: "اوصيکم فی آخر القول بأن لا تتجاوزوا عن حدود اللّه و لا تلتفتوا الی قواعد الّناس و عاداتهم لأنهّا لا يسمن و لا يغنيکم بل سنن اللّه انتم فانظرون و من شاء فليتخذّ هذا الّنصح لنفسه سبيلاً الی اللّه فمن شاء فليرجع الی هواه انّ ربيّ لغنيّ عن کلّ من فی السموّات والارض و عن کلّ ما هم يقولون او يعملون."

ثالث : ايجاد و تشييد روابط متينهٴ رسميّه با اوليای امور محلّی و مرکزی است. اعضای محافل روحانيّه علی الخصوص امنای محافل مرکزی اقاليم شرقيّه بايد در اين ايّام در کمال حزم و اعتدال جامعهٴ خود را از زوايای مظلمهٴ خمول و حقارت بعرصهٴ شهود و اقتدار انتقال دهند و در هيئت اجتماعيّه اعضای غالبه و اعضاد قاهره و ايادی فعّاله گردند و لياقت و کفايت و استعداد و امانت و درايت و حسن طويّت خويش را در انظار حکّام و زمامداران ابراز و اثبات نمايند ولی مقصود اين نبوده که با رؤسای سياست همراز و دمساز گردند و در سياست دولت مداخله کنند و با احزاب مشارکت نمايند چنانچه از قبل تاکيد گشت. احبّای الهی بايد در اين ايّام در کمال مراقبت و دقّت و خلوص شوٌن اداريّه را از شوٌن سياسيّه تفريق و تمييز دهند . وظائف اداری را بدل و جان قبول نمايند بلکه سعی موفور در تحصيل آن مبذول دارند تا فعلاً و عملاً امانت و کفايت و حسن نيّت و صفای عقيدت خويش را اثبات نمايند و بتجربه رسانند ولی از وظايف سياسی که مرتبط بسياست دولت و منازعات و مخاصمات احزاب و مصالح حکومات خارجه است احتزاز تام نمايند ملاحظه نمائيد اگر چنانچه احبّای الهی در بلاد ترکيّه سر موئی در امور سياسی مداخله نموده بودند کلّ بأشدّ بلا مبتلا می گشتند و حکم نفی و اعدام در حق اکثری صدور و تنفيذ می يافت. ملاحظه نمائيد که بچه صراحتی اين حکم محکم دقيق از قلم ميثاق جاری گشته. می فرمايد: "و ابداً جزئی و کلّی در امور حکومت مداخله ننمايند" تاويل و تفسير در اين مقام جائز نه و الّا جامعهٴ امر بأنواع مشکلات و صعوبات گرفتار گردد و همچنين ابراز ثبات و شهامت و تمسّک بعقائد روحانيّهٴ وجدانيّهٴ خويش در انظار ارباب حکومت از فروض حتميّهٴ دينيّهٴ بهائيان است . بلی بأثر قلم اعلی و بتاکيدات صريحه شديدهٴ صادرهٴ از کلک مرکز ميثاق جمال ابهی اهل بها مأمور بأطاعت و انقياد دولت متبوعهٴ خويشند و اثبات صداقت و خير خواهی خويش نسبت بأوليای امور مراد اين است که در امور اداری که تعلّق بمؤسسّات و تشکيلات امريّه از قبيل انعقاد مجالس عموميّه و جلسات محافل روحانيّه و لجنه های امريّه و امر تبليغ و تأسيس صندوق خيريّه و تشكيل مدارس بهائيه و مخابرات و مراسلات داخله و خارجه و طبع و توزيع کتب و آثار الهيّه بايد بهائيان در جميع اقطار عالم کلّاً و طرّاً من دون استثناء در اين امور مطيع و منقاد اوامر قطعيّهٴ قرار های صادره از مصادر حکومت خويش گردند و تسليم شوند و بصداقت تام اجرا و تنفيذ حکم حکّام خويش را نمايند و رأس شعره ای انحراف و تجاوز ندانند ولی بايد در عين اطاعت همّت بليغ و سعی مستمرّ بوسائلی مشروعه مبذول دارند تا اوليای حکومت محلّی و مرکزی اقليم خويش بصرافت طبع و طيب خاطر تحفيف و تعديل و تبديل احکام مقّررهٴ خويش دهند و اگر چنانچه مساعی مبذولهٴ بهائيان نتيجه و ثمری نبخشيد بايد کلّ سر تسليم دهند و بحبل اصطبار تمسّک جويند و توکّل بر حضرت مسبّب الأسباب نمايند و بکمال تبتل و ابتهال از مقتدر متعال فرج و گشايش مسئلت نمايند ولی شکّ و شبهه ای نبوده و نيست که در امور وجدانيه از قبيل تبرّی و انکار و کتمان عقيده که تعلّق بأصل امر و عقائد اساسّيهٴ اهل بها دارد بهائيان در کلّ اقطار شهادت را بر اطاعت مقدّم شمرند و ترجيح دهند. التفات باين امور و تدقيق در اين شؤن از الزم لوازم محسوب زيرا از طرفی غفلت و تهاون و اهمال علّت توهين امراللّه و هتک حرمت دين اللّه و تحقير شريعة اللّه گردد و از طرفی تمسّک مفرط و خروج از حدّ اعتدال مخالفت نصّ صريح است كه باطاعت امر فرموده و اسباب توليد فتنه و انقلاب و ازدياد مصائب و بليّات مؤمنين گردد.

رابع: لزوم دقّت و تفرّس در حال مقبلين و مصّدقين امر الهی است و اين فقره اهميّتش من بعد ظاهر و واضح گردد. چون يوم موعود در رسد و ندای بهائيان اوج گيرد و علم يا بهاءالأبهی بر اعلی قلل عالم موج زند و "يدخلون فی دين اللّه افواجا" تحقّق پذيرد بايد أمنای محافل روحانيّه که در رتبهٴ اولی حامی و حارس و نگهبان امراللّهند بدقّت نظر و حدّت بصر و تفرّس تامّ در مقاصد و مآرب مقبلان تدقيق نمايند و مخلص را از مغرض تميز دهند و بشناسند زيرا دخول نفوس غير سليمه که خود را در جامعهٴ امر بطمع جاه و منصب و مال و منال و اسم و رسم داخل نمايند و بأسم بهائی خود را شهرت دهند و با مؤمنين و مخلصين در امور امريّه مشارکت کنند علّت توليد مفاسد و تضعيف جامعهٴ بهائی و ظهور انشقاق و افتراق گردد و مورث تشتّت جمع بهائيان شود.

" اتّقوا من فراسة المؤمن انّه ينظر بنور اللّه"

بايد در حقّ مؤمنين اين ظهور اعظم و أمنای امر جمال قدم بأحسنها و اتمّها و اکملها تحقّق پذيرد. قلم اعلی باين امر دقيق در الواح نصحيّه اشاره فرموده. قوله عزّ بيانه: "سوف يرون المشرکون رايات النّصر و يسمعون اسم اللّه من کلّ الجهات يومئذ يقولون آمنّا باللّه. قل اللّه اعلم بما فی صدور العالمين"

خامس: توثيق رابطهٴ تفاهم و تعاون است بين عناصر و طبقات مختلفهٴ جامعهٴ بهائی. بايد افراد بهائيان در هر کشور و اقليمی بتمام قوی و در کمال صميميّت قيام بر نصرت نمايندگان محلّی و مرکزی خويش نمايند و اطاعت و تمکين قرار های صادره از آن مراجع عاليهٴ رسميّهٴ بهائی نمايند و آراء و افکار و تمايلات شخصيّه خويش را در ظلّ اراده و تصميمات هيئت ممثلّين خويش در آورند. بمساعدت و خدمت و معاضدت نمايندگان منتخبهٴ خويش بر خيزند و من دون ترديد مؤيّد و نافذ و ناصر و ناشر تشريعات ممثلّين خود گردند و بهيئت امنای امر الهی رسميّت دهند و شخصيّات را در جميع موارد بلا استثناء تابع هيئت دانند. و همچنين محافل روحانيّهٴ محلّی خود را مستظلّ در ظلّ هيئت مجلّلهٴ امنای محفل مرکزی اقليم خويش شمرند و حوادث مهمّه و شؤن عموميّه و قضايای کليّه را که مؤثرّ در مصالح جمهور بهائيان آن اقليم است مستقيماً بآن هيئت مرکزی مراجعه فرمايند و در اين موارد واسطهٴ ايصال مخابرات و تبليغات رسميّه بين افراد بهائيان و امنای محفل مقدّس در مرکز آن اقليم گردند. و همچنين اعضای محافل روحانيّهٴ محلّی و مرکزی بايد از مآرب و منافع و مصالح شخصيّه فرديّه خود بيزار و در کنار باشند و نظر را حصر در ترويج مصالح جمهور و فوائد عموميّه و پيشرفت جامعهٴ بهائی نمايند. در امور مفروضهٴ موکوله تفحّص و تعمق نمايند و بعدل و انصاف حکم فرمايند. در امور مرجوعه در کمال صراحت و صداقت و جديّت مشورت تامّ نمايند و در مذاکرات و مباحثات کلّ من دون استثناء مشارکت کنند و پس از مشورت کامل متمسّک بحکم اکثريّت گردند و تصميم قطعی بنمايند و پس از تصميم من دون تأخير و ترديد در تنفيذ و اجرای قرار های خويش همّت بليغ مبذول دارند تا بدينوسيله کسب ثقه و اعتماد جمهور ملّت بهائی را نمايند و استحقاق و قابليّت خويش را در مقابل اطاعت و فرمانبرداری افراد ملّت ثابت و آشکار سازند.

و همچنين اقوال مبلّغين امر الهی چه مبلّغين ثابت و چه مبلّغين سيّار بايد بسط حقايق و مبادی و احکام الهی را نمايد و رهنمای عمليّات محافل روحانيّه گردد و اقدامات و اجراآت محافل روحانيّه بايد مثبت و مؤيّد دعوت و مدّعای مبلّغين شود و الّا اقوال مبّلغين را اگر محافل روحانيّه در اجراآت خويش تنفيذ ننمايند اثری و ثمری نبخشد و مسلک و روش محافل روحانيّه اگر چنانچه بتعليمات بهيّهٴ صادره از فم مبلّغين تطبيق نشود سقيم و عقيم ماند. اين است مبدء بهائيان. اينست مسلک روحانيان. اينست ضامن و کافل وحدت جمع مؤمنان. والرّوح والبهاء والّنور والّضياء والتحيّة والّثناء عليکم يا اهل البهاء و علی من يعينکم و يحميکم و ينصرکم و علی کلّ مقبل مستقيم

جانوری ١٩٢٩

بندهٴ آستانش شوقی

منابع
محتویات