توقیع مورخ ٢٧ نوفمبر ١٩٢٩ خطاب به احبّای الهی برادران و خواهران روحانی در کشور مقدّس ايران و...

The Báb
نسخه اصل فارسی

احبّای الهی برادران و خواهران روحانی در کشور مقدّس ايران و قفقازيا و ترکستان و اقليم مصر و هندوستان و عراق و ترکيّه و بريّة الّشام عليهم آلاف التحيّة والثناء طراً ملاحظه نمايند

يا مشاعل الحبّ والوداد احيتيکم من هذه البقعة المرتفعة المنوّرة البيضاء ناطقاً بذکرکم و ثنائکم مستبشراً ببشاراتکم متباهياً بعظيم خدماتکم متمنيّاً لکلٍّ منکم تأييداً متتابعاً من عالم الأنوار.

چندی است که قلم اين مستمند بياد آن حبيبان ارجمند مشغول نگشته و از مجاری امور و حوادث امريّه با آن عزيزان گفتگويی ننموده و از مکنونات قلبيّه و عواطف حبيّه و آمال و تمنيّات خويش اثری بر صفحه اوراق نگذاشته ولی بيقين مبين بدانيد که احدی از ياد نرفته و حبل محبّت و موّدت مقطوع و منقصم نگشته زيرا مخابرات روحيّه متتابع و مستمرّ است و روابط وديّه شديد و متين. لا تمسّها متاعب الدّهر و لاتزعزعها حوادث الّزمان قلب و روان پيوسته از نسيم جانپرور بشارات روحانيّه که از رياض اعمال مرضيّه و خدمات پسنديدهٴ آن برگزيدگان حضرت ربّ البريّه در هبوب و مرور است پر وجد و حبور و از ظهور و بروز علامات فرحبخش قيام و استقامت آن مجاهدان و سالکان سبيل رحمن پر اميد و سرور هزار شکر حضرت کبريا را شايسته و سزا که با وجود هطول بلايا و رزايا و ريزش سيل بنيان کن امتحانات لا تعدّ و لا تحصی ساکنين فلک بها آن فئه راسخهٴ ثابتهٴ مؤمنين در مشرق زمين بعزمی آهنين و بيانی آتشين و مسلک و رفتاری چون نور مبين بهدايت جمهور غافلين و اجراء ما امرهم به ربّهم و وصّاهم به مولاهم ليلاً و نهاراً مشغول و مأنوس حبال اوهام را يک يک گسستند و از تقيدّات عوالم ترابيّه برهيدند و بعروة الوثقای تعليمات نازنين مولای خويش آويختند و بهدايت ابناء وطن خويش و ايقاظ من علی الارض پرداختند و در کمال يگانگی و اتفّاق کَثُلّة واحدةٍ بتدابيری حکيمانه و وسائلی فعّاله و تشّبثاتی متقنه در اجرای تمهيدات اوّليه و تهيّهٴ موجبات و مقدّمات تأسيسات عظيم الّشأن آيندهٴ آئين خويش کما ينبغی و يليق همّت بليغ بگماشتند.

هم رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذکراللّه. لا تأخذهم لومة لائم فی خدمة امره و لا يمنعهم کيد ماکر عن بسط دعوته و لا ظلم حاسد عن اثبات عظمته و ابراز سلطنته المهيمنة علی العالمين. بأساء و ضرّاء خلل و فتوری در عزم و ارادهٴ آن باسلان و مبارزان ميدان خدمت احداث ننمود و حملات عنيفهٴ حاسدان و اراجيف سخيفهٴ منتشرهٴ مکذّبان وهنی در عقائد راسخه و نوايای خالصه و انفس سليمه و افئدهٴ زکيّه آن پيروان و برگزيدگان حضرت ربّ البريّه وارد نياورد بلکه بالعکس هر قدر ظلمات جور و جفای بيوفايان و اهريمنان حالکتر و شديدتر گرديد نجم درّی تمسّک و تعلّق آن حبيبان بأمر حضرت يزدان در آسمان ايمان و ايقان بر صعود و تعارجش بيفزود و نور و ضيائش بازغتر و متلئلأ تر گشت. هم عباد لا يمسّهم ضرّ و لا کدر و لا بلاء لا خوف عليهم و لاهم يحزنون. يستبر کنّ بوجود هم الملأ الأعلی و يستقربنّ بهم طلعات الفردوس فی الجنّة العليا و يشيرنّ اليهم بأصابعهم ملائکة اقدس فی الرّفرف الاسمی و يناديهم عن خلف سبحات الجلال عرش الکبرياء ربّهم الأبهی بأن يا احبّائی و اخلّائی و حفظة امانتی بين خلقی. انتم اصفيائی و خيرة خلقی بين عبادی قد اختصصتکم لنصرة امری فی مملکتی و سأرفعکم فی ملکوتی مقاماً عليّاً.

ايّها المختارون فی ملکوت اللّه صبر پيشه گيريد و چون گذشتهٴ ٠ ايّام تحمّل هر جور و جفائی و تهمت و افترائی بنمائيد و از تتابع محن و صولت زوابع افتتان شاکی مباشيد و افسرده و خموش مگرديد. انّ ربّنا لباالمرصاد. عنقريب بحول اللّه ربّنا البهيّ الأبهی و طبقاً لما وصّانا و اخبرنا. به مولانا و محبوبنا عبدالبهاء روح الوجود لمرقده الفداء عروس آمال ديرينهٴ اهل بها کشف نقاب نمايد و از خلوتخانهٴ اميد قدم بعرصهٴ شهود گذارد و جلوه ای حيرت انگيز در جامعهٴ مشرقيان و مغربيان نمايد و عزّت قديمهٴ موعوده را علی رؤس الأشهاد و رغماً لأنف کلّ حاسد لدود و مکذّبٍ عنود هويدا و آشکار سازد. اعمدهٴ محافل مقدّسهٴ مرکزی اهل بها متدّرجاً بر اسّ اساس متين و رزين محافل محليّهٴ روحانيّه در هر کشوری ثابت و استوار گردد و بر اين اعمده مجلّله قصر مشيد بيت العدل اعظمش مرتفع و منصوب شود و در قطب امکان سر بر افرازد و وحدت جمع اهل بها را بر روی زمين من اقصاها الی اقصاها محقّق و مجسّم سازد. احکام منصوصهٴ کتاب مستطاب اقدسش بأحسن ما يمکن فی الأبداع ترويج و تطبيق و تنفيذ يابد و از آن سر چشمهٴ نظم الهی ماء حيوان که کافل حيات ابديّه و دافع شرور و مکارهٴ عوالم ترابيّه و شافی اسقام و علل مزمنه است بر تمام اقوام و ملل متبانيهٴ متباغضهٴ جهان جاری و ساری گردد. سلطهٴ ظاهرهٴ‌اسم اعظم زلزله بأرکان ممالک و بلدان اندازد و علمای رسوم از هر فرقه و در هر کشوری بعضی را مرعوب و متنبّه و برخی را مخذول و متشتّت و مقهور و معدوم سازد. "تاللّه الحق تأتيهم صواعق يوم القهر ثم زلازل ايّام الّشداد ثمّ هبوب ارياح کره عقيم" حقيقت قاهرهٴ نافذهٴ نورانيّهٴ مندمجه در امر بها کالّشمس فی وسط السّماء بر ملا مکشوف و مبرهن گردد و مسطورات قلم اعلی من دون استثناء کالّنقش فی الحجر در قلب جهان و جهانيان منطبع و مرتسم گردد. يومئذ ينوح المکذّبون و يفرح المؤمنون بنصراللّه. انّ نصره قريب. ای عزيزان حضرت عبدالبهاء روحی لحبّکم و وفائکم الفداء در اين ايّام آنچه از الزم لوازم محسوب و تقويت اساس امر الهی و ارتفاع شأن و منزلت آئين آسمانی و ترويج احکام شريعت بهائی بآن معلّق و مشروط دو امر خطير است.

اوّل : تسريع در تهيّهٴ موجبات تشکيل بيت العدل اعظم الهی و ثانی : اتمام مشروع بناء مشرق‌الأذکار امريک است. از قبل در نامه های اين عبد علی الخصوص نامهٴ عمومی که بعنوان وکلای دوّمين انجمن شوروی روحانی اقليم مقدّس ايران ارسال گرديد بتاريخ تموز ١٩٢٨ اشاره بأهميّت و لزوميّت تهيّهٴ وسائل کامله از برای تحقّق مقدّمات تمهيديّهٴ آن مشروحاً تصريح و تاکيد گرديد. حال اين عبد سراپا تقصير منتظر و مترصّد است که بر حسب خواهش و تمنّای اخيرش در آن نامهٴ عمومی راجع بتسريع و تهيّهٴ وسائل انتخابات مليّه روحانيّه که در کشور مقدّس ايران از مقدّمات اساسيّه و لوازم ضروريّهٴ انتخابات بين المللی جامعهٴ بهائی است که عاقبت منتهی بتشکيل بيت العدل اعظم عمومی گردد محافل مرکزی در ممالک شرقيّه علی الخصوص امنای الهی در موطن اصلی جمال قدم جلّ اسمه الاعظم قيامی عاشقانه نمايند و همّت موفور و سعی متمادی مبذول فرمايند و بمشارکت محافل روحانيّهٴ محلّی در آن اقليم مقدّس و تعاون و تعاضد جمهور مؤمنات و مؤمنين در آن سرزمين بتهيّه موجبات انتخابات مليّهٴ روحانيّه و ترتيب احصائيّهٴ صحيح كاملي مباشرت كنند و در كمال جديّت و اتقان و يگانگي و روحانيّت و صداقت و امانت بر آنچه بر حسب نصوص قاطعه الهيّه مأمور و مکلّفند قيام نمايند و پس از انجام و اتمام وظيفهٴ مرجوعهٴ مقدّسهٴ خويش نتيجهٴ اقدامات و تحقيقات عميقهٴ دقيقه خويش را من دون تعويق و تأخير نزد اين عبد بأرض اقدس ارسال دارند تا پس از مراجعه و تدقيق تعداد وکلای جمهور بهائيان در هر قسمتی از قسمتهای امريّه بر حسب عدّهٴ ناخبين از مؤمنات و مؤمنين تعيين و اعلان گردد و دستور العملی مخصوص راجع بکيفيّت انتخابات اوّليّه و ثانويّه در آن کشور مقدّس بمرکز آن اقليم ارسال گردد تا آنکه: پس از تشکيل محفل روحانی ملّی بهائی کشور مقدّس ايران که به بيت العدل خصوصی در کتاب وصايا موسوم گشته دستور العملی عمومی راجع بأنتخابات اخيره بين الملل بهائی که منتهی بتشکيل بيت العدل اعظم گردد بتمام بلدان و اقاليم در شرق و غرب عالم بهائی طبقاً لمبادئه و تعليماته المندرجه فی الواحه و وصاياه از اين شطر بکافّهٴ مراکز امريّه مستقيماً ارسال گردد عند ذلک تتحقّق آمال من فی البهاء و يتّم ما امرنا و کلّفنا به مولانا فی کتابه و وصاياه حينئذ يستقرّ عرش حکومة البهاء فی ارض الميعاد و ينصب ميزان العدل و يتموّج علم الاستقلال و ينشق حجاب الّستر عن وجه ناموسه الاعظم و تندفق انهر الّسنن و لالحکام من بقعة المنوّرة البيضاء بغلبة و هيمنة لم تر شبها القرون الأوّلون . اذاً يظهر مصداق ما نزّل من لسان الکبرياء بأن: يا کرمل بشّری صيهون قولی اتی المکنون بسلطان غلب العالم و بنور ساطع به اشرقت الارض و من عليها.... يا کرمل طوبی لعبد طاف حولک و ذکر ظهورک و بروزک و ما فزت من فضل اللّه ربّک.... سوف تجری سفينة اللّه عليک و يظهر اهل البهاء الّذين ذکرهم فی کتاب الأسماء"

ای احبّای الهی تعيين ايادی امراللّه و تنفيذ احکام مقدّسهٴ شريعة اللّه و تشريع قوانين متفرّعه از منصوصات کتاب اللّه و انعقاد مؤتمر بين المللی پيروان امر حضرت بهاءاللّه و ارتباط جامعهٴ بهائی بأنجمنهای متفرقه علميّه ادبيّه و دينيّه و اجتماعيّه کلّ بتشکيل و استقرار بيت عدل اعظم الهی در ارض اقدس در جوار بقاع مرتفعهٴ منوّرهٴ عليا منوط و معلّق. زيرا اين معهد اعلی سر چشمهٴ اقدامات و اجراآت کليّهٴ بهائيان است و معين و مرجع اين عبد ناتوان . بها تتحقّق آمال اهل البهاء. بها تستحکم دعائم الأمر علی وجه الغبراء . بها تظهر خفيّاته تتجلّی آثاره و تتموّج راياته و تسطع انواره علی الخلائق اجمعين.

و همچنين آنچه اليوم از اسّ اساس امراللّه و مقتضيات دين اللّه و وسائل جريان شريعة‌اللّه و اشتهار کلمة‌اللّه و کشف اسرار ملکوت اللّه است ارتفاع بنيان مشرق الأذکار در مغرب اقصی است. مراجعه بالواح عديده و بيانات و تاکيدات کافيهٴ شافيه که از فم درّی ميثاق و کلک اطهر مرکز امر نيّر آفاق سنين متواليه است خطاباً لأحبّاء فی مشارق الارض و مغاربها راجع باهميّت موقف مشرق الأذکار امريک صادر گشته بياد آريد. قوله عزّ بيانه: " ای ياران شرق و غرب.... مشرق الاذکار اعظم اساس الهی است.... بايد احبّای الهی بنهايت همّت و خلوص نيّت و جانفشانی معاونت در اين تأسيس ربّانی فرمايند. حال در اقليم امريک احبّای الهی مصّمم بر تأسيس مشرق الاذکار گشتند و در بهترين نقطه ای زمينی مهيّا نموده و مشغول بجمع اعانه هستند. هر چند آنان اين مشرق الأذکار را در نهايت متانت و رصانت اتمام خواهند نمود ولی محض ارتباط شرق و غرب و ازدياد انعطافات حبيّه و تحکيم بنياد اتّحاد و اتّفاق بايد جميع احبّای شرق بقدر امکان معاونت نمايند ولو بمقدار جزئی مبلغی باشد لا يکلفّ اللّه نفساً الّا و سعها. و اين اعانه بايد از جميع شهرها و از جميع احبّای الهی گردد.... ای احبّای الهی يقين نمائيد که در مقابل اين اعانت اضعاف مضاعف خير و برکت در زراعت و صناعت و تجارت حاصل گردد . من جاء بالحسنة فله عشر امثالها. شبهه ای نيست که حيّ قدير اهل انفاق را تأييد شديد فرمايد. ربّ ربّ نوّر وجوه احبّائک المخلصين و ايّدهم بملائکة نصرک المبين و ثبّتهم علی صراطک المستقيم و افتح عليهم ابواب البرکة بفضلک القديم لأنهم ينفقون ما خوّلتهم فی سبيلک و يحافظون دينک و يطميّنون بذکرک و ينذلون ارواحهم فی محبّتک و لا يبخلون بأموالهم حُبّا بجمالک و طلباً لرضائک. ربّ قدّر لهم جزاًء موفوراً و نصيباً مفروضاً و اجراً محتوماً. انّک انت الموّفق المؤيّد الباذل المعطی الکريم". و ايضاً می فرمايد "ياران الهی بايد از هر کنار بأعانت برخيزند و بجان و دل در اينمورد انفاق نمايند تا در جهان شايع و عيان گردد که بهائيان شرق و غرب حکم يک خاندان دارند و روابط يک دودمان. ترک و تاجيک و فرس و امريک و هند و افريک حکم يک جند و يک جيش دارند و بدون طيش بمعاونت و معاضدت يکديگر برخيزند و اين عمل مبرور در درگاه ربّ غفور مقبول و محبوب.

در تأسيس مشرق الاذکار در عشق آباد فی الحقيقه ياران بنياد وحدت انسانی گذاشتند تا آن بنيان بلند گرديد و همچنين حال الحمداللّه از جميع اقاليم عالم بقدر امکان اعانت پی در پی بمشرق الأذکار امريک ارسال ميگردد. شما بجميع ياران الهی ممنونيّت عبدالبها را در اين خصوص ابلاغ داريد. فی الحقيقه اين همّت ياران شايان شکرانيّت است.... اين انفاق در سبيل نيّر آفاق سبب سرور قلوب روحانيان است و از يوم آدم تا بحال چنين امری واقع نشده که از اقصی بلاد آسيا اعانت بجهة اقصی بلاد امريکا ارسال گردد.... العزّة لربّ الجنود والعظمة لذلک الحنون الودود والقدرة والقوّة للّحی القيوم الّذی جعل الآفاق تتّحد و تجتمع کالّنجوم فی افق السّجود" و همچنين می فرمايد "مسألهٴ مشرق الأذکار در امراللّه بسيار مهمّ است بدرجه ای که وصف نتوانم" .

و ايضاً می فرمايد: بشارت کبری اينکه هيکل مطهّر منوّر مقدّس حضرت اعلی روحی له الفداء بعد از آنکه شصت سال از تسلّط اعداء و خوف از اهل بغضاء همواره از جائی بجائی نقل شد و ابداً سکون و قرار نيافت بفضل جمال ابهی در يوم نيروز در نهايت احتفال با کمال جلال و جمال در جبل کرمل در مقام اعلی در صندوق مقّدس استقرار يافت.... و از تصادفهای عجيب آنکه در همان روز نوروز از شيکاغو تلغرافی رسيد... مضمون اينکه از هر شهری از شهر های امريک احبّا بالّنيابه از خود مبعوثی انتخاب نمودند و بشيکاغو فرستادند. چهل مبعوث در شيکاغو جمع شدند و قرار قطعی موقع مشرق الأذکار و بنيانش دادند تا کلّ احبّای امريک در بنيان مشرق الأذکار در شيکاغو مشترک باشند. اين اجتماع در روز نوروز واقع شد و قرار قطعی داده و مژدهٴ تلغرافی بأرض مقصود فرستادند" و ايضاً می فرمايد "کار اين کار عظيم است اگر بآن موفّق شويم تا هريک مرکز سنوحات رحمانيّه گردد وسرير ملکوت الهی در نهايت حشمت و جلال استقرار يابد". و همچنين ميفرمايد "مسألهٴ مشرق الأذکار نهايت اهميّت را دارد و نتائج عظيمه. اين اوّل بنيانی است الهی که در آن اقليم گذاشته ميشود" و ايضاً می فرمايد "و امّا مسألهٴ مشرق الأذکار من اهمّ الأمور فلا يجوز الّتراخی فيها ابداً و انّنی سأکتب الی مشارق الأرض و مغاربها و احّثهم الی معاونة مشرق الأذکار" و همچنين ميفرمايد "امر بسيار بزرگوار شده و عظمتش پديدار گشته عنقريب غليان عجيب خواهد نمود. ....يا بشری يا بشری يا اهل امريکا بشری.... انّ الّشرق استضائت آفاقها بأنوار الملکوت و عنقريب يتلئلأ هذه الأنوار فی مطالع الغرب اعظم من الّشرق و تحيی القلوب فی تلک الأقاليم بتعاليم اللّه و تأخذ محبّة اللّه الأفئدة الّصافية....".

در لوحی از الواح که از يراعهٴ محيطهٴ مرکز ميثاق الهی مخاطباً لامناءاللّه فی تلک الدّيار يعنی قطعهٴ امريک نازل گشته اين کلمات دريّات و بشارات عاليات مدوّن و مسطور: "قطعهٴ امريک در نزد حق ميدان اشراق انوار است و کشور ظهور اسرار و منشأ ابرار و مجمع احرار" "البتّه از اين مشرق الأذکار هزاران مشرق الاذکار تولّد خواهد يافت و امثال ذلک نظير محافل عموميّهٴ ساليانه و تأسيس نجم باختر و انجمن طبع رسائل و الواح و نشر آن در جميع صفحات امريک و استعدادی که الآن بجهت احتفال و نمايش قرن ذهبی ملکوت اللّه ميشود". اين نيست مگر شمّه ای از عمّان بيان مرکز حضرت رحمن که در ٠ اين مقام ترّشح بر عالميان نموده و شايسته و سزاوار آن است که بر اثر اين آيات بيّنات و کلمات باهرات ياران الهی در ممالک و بلدان شرقيّه علی الخصوص ياران ديرين و فدائيان امر مبين در موطن اصلی حضرت ربّ العالمين کرّةً اخری گوی سبقت را در ميدان جانفشانی از همگنان بربايند و در اينمورد نيز تفوّق و امتياز خويش را در جامعهٴ پيروان امر بها آشکار و اثبات فرمايند زيرا اين بنيان مقدّس حجر زاويه اش را انامل شريفهٴ حضرت عبدالبها بنهاد و در مجمع اصحاب و احباب لسان مرکز امر حضرت ربّ الأرباب اين معبد جليل القدر را اوّلين مشرق الأذکار باختر بناميد. تأثيرات کلّيه اش را در انفس و آفاق کراراً و مراراً تقديس و توصيف فرمود و اکمال و اتمامش را اعظم وسيلهٴ ترويج آئين نازنين در مغرب زمين بپنداشت. تأسيس اين بنيان رفيع را از جملهٴ مقاصد اوّليهٴ حيات خويش بشمرد و اجر و ثوابی جزيل از برای بانيان و رافعانش در دو عالم مقرّر داشت. يوم افتتاح آن معهد جليل را فاتحهٴ عصری بی نظير و مثيل در تاريخ امر الهی در آن اقليم بشمرد و اسرار الهيّه که حال در هويّت آن مقام رفيع مخزون و مکنون است بر پيروانش در کلّ اقاليم مکشوف و مدلّل ساخت. آن بقعهٴ نورانيّه را سر چشمهٴ الطاف نامتناهيه از برای آيندگان تعيين نمود و نجاح و فلاح اجراآت و مجاهدات جند موّمنين را بأتمام اين مشروع عظيم معلّق و مشروط فرمود. بدايت تأسيسش توأم و مقارن با يوم استقرار عرش ربّ اعلی بر دامنهٴ کرَم الهی گشت و بميمنت اين يوم مبارک هيئت مجلله مؤسّسانش بصدور لوحی از مخزن قلم ميثاق مفتخر و سرافراز شد. تمثال بديع بيمثالش مقبول نظر و به تصويب آن مولای حنون مقرون گشت و در انظار جمهور مهندسين و متخصصّين در اعظم مدن و ممالک غربيّه بأبدع و احلی هندسه ای که از قرون وسطی الی يومنا هذا ايجاد و اختراع گشته منعوت و موصوف شد. نام مقدّسش بهمّت رافعان لواء امر الهی متداول در السن و افواه انام در خطّهٴ امريک گشت و سپس بأقاليم مجاوره و ممالک بعيده صيت عظمت و جلالش سرايت نمود و رفته رفته شهرهٴ آفاق شد. رسم زيبايش زينت بخش قصور سلاطين گشت و ولولهٴ مزايا و اوصافش رعبی شديد در قلوب علمای رسوم بينداخت و محرّک عرق عصبيّت آن قوم جهول و ظلوم گرديد. جمعی منتظر و مترصّد جلوه و بروز اين رمز حيرت بخش الهی در حيّز شهودند و برخی از تعويق و تعطيل در تحقّق اين مقصد جليل حيران و نگران. بيگانگان و دشمنان در کمينند و بأنواع وسائل و دسائس در تخديش اذهان و ايجاد يأس راجع بأتمام و اکمال اين معبد عظيم ساعی و جاهد. گروه مؤمنين و مؤمنات در آن سرزمين بجانفشانی و قربانی قائم و از مشتهيّات و لوازم و ضروريات دنيويّه در کمال رغبت گذشته بضاعت خويش را بصندوق ملّت پرداخته وقف معبد محبوب نمودند. اعانات ماليّه از نفوس غير مؤمنه از اصحاب ثروت و مکنت حتی ازمحبّين اين امر مقدّس که هنوز بطراز ايمان و خلعت عرفان مطرّز و مرتدی نگشته اند در کمال استغناء و احترام يک يک رفض نمودند و اجابت طلب و خواهش آنان را ننمودند تا در مستقبل ايّام مفسدين و مغلّين قادر بر تفوّه نگردند که اين معبد بيمثال بالمآل بمعاضدت جمعی از بيگانگان از ارباب ثروت و رؤسای ملّت و خيرخواهان عالم انسانی که در سلک مؤمنين محشور نگشته اند مرتفع گشت و اتمام بنايش عاقبت بقوّهٴ بازوی متموّلين و خيرات و مبرّات محسنين و منفقين از فرق و اقوام مختلفه تحقّق يافت زيرا بهائيان بأنفسهم قادر و مستطيع بر اکمال معبد خويش نبودند. به بيگانگان پيوستند و بذيل تکدّی تشبّث نموده سدّ احتياجات ماليهٴ خود بنمودند.

ای محبّان و فدائيان امر الهی وقت آنست که جمهور مؤمنين و مؤمنات در ممالک و بلدان شرقيّه باجمعهم در کمال رغبت و شهامت حفظاً لکيان امره و اعزازاً لشريعته و حرصاً علی صيانة دينه خالصاًلوجه المحبوب متوّکلاً عليه منقطعاً عمّا سواه بمعاضدت و معاونت آن فئه قليلهٴ برادران و خواهران عزيز خويش که بر حسب تعليمات مؤکدهٴ حضرت عبدالبهاء بايفای اين وظيفهٴ عظيمهٴ مقدّسه بدل و جان پرداخته کلّاً قيام نمايند و از مال و منال گذشته بر عالميان و مدّعيان روحاً و عملاً اثبات نمايند که وحدت جمع اهل بها حقيقتی است ساطع و قوّه ايست نافذ. اقتدارشان مستمدّ از روح حضرت فيّاض است و همم و مساعی مبذوله شان مؤيّد بروح من عنداللّه. از افق استغناء چون نجوم درهرههٴ متلألئند و در آسمان تقديس و تنزيه چون شمس مشرق و مضئ. ممدّ و معين يکديگرند و در موارد امتحان بمثابه يک نفس متّحد و متّفق. هر يک واحد کالألفند و بقوّهٴ اسم اعظم بر جهان و جهانيان قاهر و غالب. از مکر و ريا در گريزند و با فئهٴ ضالّه مکذّبين و مبطلين امر بها در جنگ و ستيز. در سبيل صيانت شرف ومنزلت آئين خويش تا نفس اخير چون هژير دلير مدافع و مجاهدند وبر حقيقت ساطعهٴ لا ريبيّه وعد بها: " ونراکم من افقی الأبهی و ننصر من قام علی نصرة امری" متوکلّ و معتمد. اين است قوّهٴ دافعهٴ مودعهٴ در قلم اعلی. اينست سرّ نصرت و غلبهٴ پيروان امر بها. هی حسبنا و حسب کلّ شئ بها نحيی بها ننتصر بها نفتخر علی العالمين. احسن و اولی آنکه تسريعاً لهذا المشروع الکريم تبرّعات شخصيّه و اعانات عموميّهٴ محافل و نقاط امريّه در هر اقليمی بواسطهٴ امنای محفل مرکزی آن اقليم رأساً و مستقيماً بنام اوليای امر الهی در امريک ارسال گردد. جزاکم اللّه يا احبّاءاللّه فی ملکه احسن الجزاء و قدّر لکلّ منکم فی ملکوته مقاماً تتوق اليه ارواح الملأ الأعلی و عن ورائهم ملائکة الفردوس فی الجنّة المأوی.

ای برادران و خواهران روحانی ليلهٴ صعود است و سرشگ خونين از عيون اهل بها در ليلهٴ ليلا چون ابر بهاری هاطل و نازل در اين مصيبت دهماء و رزيّهٴ عظمی اين جمع يتيمان را تسليتی اعظم و احلی از اجرای وصايای اخيره اش نه و جز تشبّث باين دو امر خطير که از اعظم و اشرف تعليمات و نصائحش محسوب چاره ای نبوده و نيست خدمت باين دو مقصد جليل زفير احتراق را تسکين دهد و از ظلمات مستوليهٴ غموم و هموم قلوب کئيبه را برهاند. جروحات فرقت و حرمان را التيام دهد و روح حيات از نو در کالبد افسردگان بدمد. پس ای گروه غمزدگان قيام و اقدامی و ای خسته دلان ابراز شجاعت و شهامتی. مولای توانا از عالم بالا حيّ علی الوفاء حيّ علی الفداء انّنی أنا حيّ فی الأفق الأبهی أن أنصرونی بأعمالکم يا ملأ المحبّين. ندا می فرمايد. وقت اجابت است و زمان زمان جانفشانی و استقامت حيف است اگر خاموش نشينيم و اين فرصت گرانبها را از دست دهيم و از اين عطيهٴ عظمی و شرف اسنی که خدمت باين دو مقصد جليل است خود را محروم و ممنوع سازيم بلکه شايسته و سزاوار فارسان مضمار الهی آن است که اين صلای جان افزا را من دون ترديد اجابت نموده هر يک کمر خدمت بربندند و قدم بميدان جانفشانی گذارند و لبّيک اللّهم لبّيک گويان سمند همّت را جولان دهند و بچوگان عبوديّت گوی سبقت را از يکديگر بربايند. هذا ما ينفعنا فی الدّنيا و الآخرة. اهمال و تهاون در اين مقام عاقبتش يأس و حرمان است و نتيجه اش پشيمانی و خسران.

ای اهل بها نظری بسنوات اوّليّهٴ صعود جمال ابهی اندازيد و ظهورات قدرت و شهامت و عزم و غلبهٴ ليث عرين ميثاق را در بيشهٴ امکان پس از غروب نيّر آفاق يکيک بخاطر آريد. سجن و زندان و ثقل فادح احزان و نقض ناقضان و ناکثان و بيوفائی منتسبان و متعلّقان و ظلم و شقاوت سلطان سفّاک و بی باک عثمانيان آن مظلوم فريد و وحيد را از ندا بامر بها در بحبوحهٴ بلايا و رزايا باز نداشت و از ايقاظ امم غربيّه در اقصی مدن عالم و استقرار عرش ربّ اعلی بر کوه کرمل و رفع بنيان مشرق الأذکار در مشرق اقصی و بسط دعوت امر بها در صوامع و مجامع و مدائن و معابد دو قارّه اروپ و امريکا مانع و حائل نگرديد. دقيقه ای آرام نگرفت و آنی استراحت نجست تا آنکه عاقبت جهانيرا مفتون امر حضرت بيچون نمود و عالمی را اسير زلف عنبر افشان محبوب ابهی کرد. و لنا فی مولانا و سيّدنا و محبوبنا اُسوةً طيّبةً حسنةً بشری لمن اقتدی به و تبّاً للمترددّين

ای مولای بيهمتا نظری از رفرف اسنی بر اين بندگان بينوا در عالم ادنی کن و استطاعتی بر اجرای وصايايت و تحقّق نوايايت عطا نما تو واقف بر حال پر ملال اين مستمندانی و توئی يگانه مجير و دستگير اين درماندگان. آشفتگان آن روی دلارائيم اين غمزدگان را تو تسلّی ده. خستهٴ هجر و فراقيم اين ماتم زدگان را تو توانائی بخش. اگر مددی از عالم بالا بأين ضعفا در ملک ادنی نرسد کلّ مفقوديم و معدوم و از ثمرهٴ حيات، کلّ ممنوعيم و محروم. پس دست اقتدار از جيب مشيّت برون آر و اين جمع پريشان را عزيز دو جهان کن. غيوم هموم و غموم را بيد بيضايت متشتّت نما و در عروق اين منجمدان روح حيات را بجريان و سريان آور. دست تطاول اولوالبغضا را کوتاه کن و دشمنان دينت را عبرةً للناظرين فرما. امنای امرت را بر رفع اين دو بنيان مشيد تأييد بخش و بتأسيس مدنيّت الهيّه در شرق و غرب عالم هدايت فرما. اقويای ارض را بر نصرت و حراست اين حزب مظلوم دلالت کن و صفوف مشرکين و مستکبرين و معاندين امر نازنين را به نيروی اسم اعظمت در هم شکن. هياکل مجرّده صافيّهٴ نورانيّه که موعود کتاب اقدس توأند مبعوث فرما و بأنفس طيّبه و تصّرفات آن نفوس ملهمه اين ظلمتکده عالم را رشک جنان نما. صوت رجال امرت را بمسامع اين مشتاقان برسان و از مهابت فرياد آن برگزيدگان، مردگان فراش غفلت را حيات ابديّه مبذول نما. بانيان قصر مشيدت را که در محنت و مشقّتند در امور گشايش و برکتی احسان کن و بر اکمال و انجام مشروعات باهرهٴ آيندهٴ آئين خويش قوت و توانائی بخش از خاک گهر بار موطن اعلايت که بدماء شيهدانت ريّان گشته سنبلات علم و حکمت الهی برويان و بر اعلی قلل مدائن غربيّه پرچم استقلال شريعهٴ بها را بيد آن مجاهدان دلير بر افراز. از اقطار شماليه که بنصّ قاطعت منشأ و مبدأ رجال آتيه اند هياکل مقدّسهٴ منقطعه ای مبعوث فرما و بنفثات روح القدس دمساز کن و بفتح مدائن قلوب در اقصی جنوب عالم مأمور ساز. امم و قبائل متباغضهٴ اروپ و امريک و آسيا و افريک را در ظلّ ظليل سراپردهٴ اسم اعظمت محشور کن و بر تأسيس صلح اعظم و اعلان وحدت عالم انسانی نمايندگان شرق و غرب و جنوب و شمال را مأمور و موّفق نما و مصداق اذاً تری الأرض جنّة الأبهی بر مدّعيان و مترّددان ظاهر و ثابت کن

توئی مجير توئی دستگير توئی بيننده و توئی شنوا

٢٧ نوفمبر ١٩٢٩

بندهٴ آستانش شوقی

منابع
محتویات