قد ظهر یوم المیعاد

حضرت ولی امراللّه
ترجمه شده. زبان اصلی انگلیسی

قد ظهر یوم المیعاد


احبای الهی و اماء رحمانی در اقالیم غربیه دوستان و وراث ملکوت حضرت بهاءالله

اکنون طوفانی که در شدت بی سابقه و در جریان فوق تصور و در اثرات فعلی دهشت آور و از حیث نتائج پر مجد و عظمت میباشد بر سطح کرهٴ خاک بوزیدن آمده. قوهٴ محرکهٴ آن بدون حس شفقت و ترحم بر وسعت و حدت خود میافزاید - قوهٴ تطهیریه آن هر چند ظاهر و محسوس نیست ولی روز بروز شدید تر میشود - عالم انسانی در قبضهٴ قوهٴ مخربهٴ آن گرفتار و به ضربات قهرش دچار گردیده است - در حالیکه نمیتواند مبدٴ آنرا در یافته و اهمیت آنرا درک نموده و یا عواقب آنرا در نظر بگیرد لذا وحشت زده و در حال عذاب و بیچارگی باین صرصر قهر الهی مینگرد که چگونه بدورترین و معمورترین نقاط زمین هجوم آورده بنیادها را متزلزل ساخته و تعادل اشیاء را از میان برده و ملل را از همدیگر جدا ساخته زندگی مردم را بهم زده و شهرها را ویران و پادشاهان را بجلای وطن مجبور کرده قلاع محکمه را فرو ریخته و - موسسات عالم انسانی را ریشه کن نموده نور آنرا ظلمانی و روحیه ساکنین کره ارض را جریحه دار ساخته است .

از قلم مبارک حضرت بهاءالله در این خصوص نازل:

”هنگام فنای عالم و اهل آن رسید .“ در جای دیگر تایید میفرماید:

”آن ساعت نزدیک است که انقلاب عظیم برخیزد “ ( ترجمه )  ”روز موعود فرا رسیده است یعنی آن روزیکه محن و بلایا فوق راس و تحت اقدام شما ظاهر شده و میگوید بچشید آنچه را که دستهای شما مرتکب شده است ( ترجمه ) بزودی صرصر غضب الهی بر شما فرود آمده و - لهیب جهنم شما را فرا خواهد گرفت ( ترجمه ) “ و نیز میفرماید:

”اذا تم المیقات یظهر بغتة ما یرتعد به فرائص العالم“ سوف تحترق المدن من ناره ( تمدن ) و ینطق لسان العظمة الملک لله العزیز الحمید“  ”عنقریب بر خود نوحه نمایند و نیابند نفسیرا که تسلی دهد ایشان را“  ” سوف یاخذهم زبانیة القهر من لدن عزیز مقتدر قیوم“

حضرت اعلی بنوبه خود در قیوم الاسماء تایید فرموده :

”ان الذین یکفرون بباب الله الرفیع انا قد اعتذنا لهم بحکم الله الحق عذابا الیما“  ”یا اهل الارض فو ربکم انکم ستفعلون ما فعلوا القرون . فانذروا انفسکم بانتقام الله الکبیر الاکبر فان الله قد کان علی کلشئی قدیرا “ و نیز میفرماید :

”فو عزتی لا ذیقن المشرکین بایدی من قدرتی نقمات لا یعلم ما سوای و ارسل علی المومنین من نفحات المسک التی قدرتها فی کبد العرش“.

ای یاران عزیز انفعالات قویه این انقلاب عظیم را احدی جز نفوسیکه بامر حضرت بهاءالله و حضرت باب ایمان اورده اند درک نتوانند پیروان آنان بخوبی میدانند این انقلابات از کجا ناشی و بالاخره بکجا منتهی خواهد شد و هر چند نمیدانند دامنهٴ آن بکجا میرسد ولی در   عین حال از پیدایش و علت حدوث آن مطلع بوده و بضرورت آن اعتراف داشته و دورهٴ عملیات مرموز آن را مراقب بوده و با حال تضرع و ابتهال برای تخفیف شدت آن دعا نموده و برای تسکین قهر و غضب آن با کمال حزم و احتیاط تحمل زحمت کرده و با بصیرتی تمام خاتمهٴ دورهٴ بیم و هراس که بالطبع امیدواری نهائی بوجود خواهد آورد انتظار میکشد .

قضاء الهی

این قضاء الهی بنظر کسانیکه حضرت بهاءالله را صور الهی و اعظم مظهر رحمانی در عالم میدانند هم مصائب جزائیه است و هم یک تادیب مقدس عالی و در عین حال که بمنزلهٴ نزول بلائی من جانب الله است نوع بشر را از الودگیهای دنیوی پاک و مطهر میسازد .

نارش مجازات تبهکاران است و علت التیام عناصر مرکبه نوع بشر در یک هیئت لایتجزای - جامعه عمومی نوع انسان در این سالهای پر شر و شور که از جهتی انقضای قرن اول دور - بهائی و از جهت دیگر شروع قرن جدیدی را اعلام میدارد بارادهٴ آنکه قضاء و نجات عالم در ید اقتدار اوست باید در آن واحد بحساب اعمال گذشته خود رسیده و ضمنا خود را برای انجام وظائف آینده پاک و آماده سازد . نه از مسئولیتهای اعمال گذشته وی را گریزی و نه نسبت بوظائف آینده مفری زیرا خداوند عادل مهربان و قادر متعال در این دور اعظم اجازه نمیدهد معاصی نوع بشر چه در قبال وظائفی که بعهده داشته و انجام نداده و چه از حیث مظالمی که مرتکب شده بی مجازات بماند و همچنین نمیخواهد بندگانش را بسر نوشت خود واگذاشته و آنانرا از آن مقام عالی و پر سعادت که در مراحل تکامل بطئی و پر زحمت در طی قرون عدیده مقدر شده و حق مسلم و سر منزل حقیقی آنان بشمار میرود باز دارد .

از یکطرف حضرت بهاءالله نداء انذار آمیز خود را بلند و چنین میفرماید :

”ای قوم در انتظار عدل الهی قیام کنید زیرا اکنون روز موعود فرا رسیده است ( ترجمه )“

”بگذارید آنچه را که مالک هستید و بگیرید آنچه را که خداوند مالک رقاب آورده است بیقین بدانید که اگر از آنچه مرتکب شده اید پشیمان نشوید عقاب از هر طرف شما را احاطه کرده و موجودات را غم انگیز تر از آنچه دیدید مشاهده خواهید کرد ( ترجمه )“

”ای مردم ما از برای شما میقاتی معین نمودیم که اگر در ساعت معین  از توجه بخدا غفلت کنید خداوند شما را از جمیع جهات بعذابی الیم معذب خواهد ساخت بدرستیکه او شدید العقاب است ( ترجمه )“

و باز میفرماید:

”البته خداوند بر حیات نفوسیکه نسبت بما بیعدالتی کردند تسلط داشته و بخوبی از کردار آنان آگاه است و بواسطه معاصیشان آنانرا مورد عقوبت قرار خواهد داد بدرستیکه خداوند منتقم قهار است ( ترجمه ) “ ”بگو ای اهل ارض براستی بدانید که در بلای ناگهانی شما را در پی است و عقاب عظیمی از عقب گمان مبرید که آنچه را مرتکب شده‌اید از نظر محو شده قسم بجمالم که در الواح زبرجدی از قلم جلی جمیع اعمال شما ثبت گشته “ .

و از طرف دیگر در توضیح مستقبل درخشان عالم که اکنون تیره و تار است میفرماید:

”حال ارض حامله مشهود زود است که اثمار منیعه و اشجار باسقه و اوراد محبوبه و نعماء جنیه مشاهده شود“  ”سوف تضع کل ذی حمل حملها تبارک الله مرسل هذا الفضل الذی احاط الاشیاء کلها عما ظهر و عما هو المکنون “   بعلاوه قرن ذهبی نوع انسانی را پیش بینی نموده میفرماید :

”این بلای عظمی عالم را برای درک صلح اعظم آماده میسازد ( ترجمه )“

این عدل اعظم البته همان عدلی است که تنها بر آن بنیاد صلح اعظم باید بالاخره مستقر گردد و بنوبه خود صلح اعظم آن مدنیت جهانی را ظاهر خواهد کرد که همواره با اسم اعظم همراه و ملازم خواهد بود .

یاران عزیز قریب صد سال از ظهور حضرت بهاءالله در عالم میگذرد - ظهوری که ماهیت آنرا خود حضرتش چنین توصیف میفرماید :

“ هیچ یک از ظهورات سابقه آنرا کاملا درک نکرده است الا علی قدر معلوم ( ترجمه )“

خداوند یک قرن بنوع بشر مهلت داد تا مظهر چنین ظهور عظیمی را  بشناسند و بامرش اقبال کنند و بعظمتش اعتراف نمایند و نظم بدیعش را برقرار سازند.

حامل این پیام الهی در طی قریب صد جلد کتاب که متضمن خزائن دستورات گرانبها و قوانین متین و اصول فرید و نصائح تشویق آمیز و تذکرات موکد و نبوات شگفت انگیز و ادعیه بلیغ و تفاسیر جامع است رسالتی را که خداوند باو سپرده چنان بیان داشت که هیچ پیغمبری از قبل نگفته است. در مدت پنجاه سال با وجود اوضاع اسف آور لئالی گرانبهای علم و حکمت مستوره در بحر بیان بیمثیلش را بسمع امپراطورها و سلاطین و امراء و ملوک و حکام و دول و روسای ادیان و ملل در شرق و غرب عالم رسانیده و بمسیحیان و یهودیان و مسلمانان و زردشتیان خطاباتی فرموده است.

آن برگزیده رب علام از شهرت و ثروت گذشته و با قبول حبس و نفی مطروداً مردوداً خود را تسلیم اهانتهای ظاهری و محرومیتهای ظالمانه نموده نفی بلد و سرگونی از محلی بمحل دیگر و از اقلیمی باقلیمی را قبول و بالاخره در سجن اعظم فرزند شهید خود را فدای استخلاص و - اتحاد نوع بشر فرمود:

بدرستیکه ما چیزی فرو گذار نکردیم از اینکه مردمان را نصیحت کرده و آنچه را که از طرف خداوند قادر حمید بآن مامور بودیم ابلاغ کنیم اگر آنان بمن گوش فرا میداشتند هر آینه زمین زمین دیگر میشد ( ترجمه )

و نیز میفرماید:

”آیا در این ظهور عذری از برای احدی باقی مانده است ؟ نه قسم بخدای کوس عظیم قدرت مَنْ همه عالم را احاطه کرده و قوّت من بر همه بشر تسلط یافته و هنوز مردمان در خواب عجیبی هستند ( ترجمه )“

چگونه ندای حضرتش را اجابت کردند

اکنون حق داریم سئوال کنیم دنیا که مورد چنین عنایت الهی قرار گرفته زحمات شخصی که تمام هستی خود را برای خاطر آن فدا نمود چگونه قدردانی کرد ؟ بچه نحو آن وجود مقدس را استقبال و دعوتش را تلقی نمودند؟

در موطن امر مقدس و در میان مردمی که از حیث جهالت محضه و حمیت جاهلیه و ظلم وحشیانه و تعصب فطری و تسلط نامحدود و نفوذ شدید علمای رسوم معروف بوده با غوغائی که در تاریخ شیعه اسلام نظیر نداشت برای اطفاء آن نور الهی قیام و چنان عقوبت و ظلمی وارد آوردند که به شهادت شخص جلیل القدری مانند لرد کُرزن چنان شعله غیرت و شهامتی فروزان شد که حتی شعله های آتش اسمیت فیلد۱  با آن مقابلی نمیتوانست بیش از بیست هزار نفس از پیروان شجاع آنرا با سرعتی عجیب بخاک و خون آغشته نمودند - شهدائی که نخواستند برای خاطر شئونات فانیه و تامین حیات ناپایدار آئین نوزاد خویش را از دست بدهند.

تهمتهای بی اساس از قبیل انکار عقاید - داشتن افکار سری و هرج و مرج طلبی و تاسیس شریعت ساختگی و فساد اخلاق و حزب بازی و زندقه و طرفداری از احزاب سیاسی که بطلان هر یک از اینها بموجب نصوص دیانت و طرز رفتار پیروان آن ثابت میگردد بر شکنجه های جسمانی که بر آن ستمدیدگان وارد میامد اضافه گردید باینطریق بر عدهٴ کسانیکه ندانسته و یا از روی سؤ نیت به امر آزار میرساندند میافزود .

بی اعتنائی کامل رجال عالی رتبه بغض و کینه دائمی که از طرف علمای رسوم دیانت اسلام مشاهده میشد شماتت و سخریه مردمانی که امر در میان آنان بوجود آمده بود تحقیر شدیدی که اغلب از سلاطین و امرأ نسبت بخطابات صاحب امر نشان دادند تکفیرها و فتواهائی که صادر گردید تهدیدات و احکام حبس و نفی که از طرف حکمفرمایان مربوطه صادر میشد سؤ تعبیراتی که اهل حقد و حسد درباره مبادی و احکام دیانتی در کشورها و در میان مردم دور از موطن مبارک میکردند تمام شاهد رفتاریستکه نسل خود خواه غافل از خدا و جاهل از نبوات و انذارات و نصائح منزله از طرف انبیأ قبل نسبت بآنحضرت روا داشتند .

ضربات و صدامات و لطماتیکه با این شدت بر پیروان چنین امر عظیم و جلیل القدر و گرانبهائی وارد آمد باز نتوانست شعلهٴ عداوتی که در قلب ستمکاران افروخته شده بود فرو نشاند و نیز سؤ تعبیرات عمدی مغرضانه نسبت بمبادی قیمه و مقصد و مرام و منظور اصلی و موسسات و رشته های فعالیت آن ایادی ظالمین و مفتریاتی را که بتمام وسائل برای محو نام و هدم بنیان آن میکوشیدند قلع نساخت آن ایادی که عده بیشماری از بندگان و محبوبان بیگناه را بخاک مذلت افکنده و اینک نیز برای وارد آوردن ضربات سخت و سهمگین بموسسین امر نازنین از آستین بدر آمده.

سید باب که بفرموده حضرت بهاءالله ”النقطة الاولی التی تدور حولها ارواح النبیین و المرسلین “ هستند اولین نفس مبارکی بود که در گرداب بلایائی که حامیانش را مستغرق نموده بود غوطه ور گردید - گرفتاری و حبس ناگهانی در سنه اول و دوره زندگانی کوتاه و شگرف حضرتش و بی احترامی و اهانتی که در شیراز در محضر علما بان حضرت عمدا وارد آمد - نفی و زندان شدید و طولانی در قلاع بعیده در جبال آذربایجان - عدم اعتنأ و تحقیر پادشاه و حسادت صدر اعظم که ناشی از جبن و هراس بود - جلسهٴ استنطاق مستهزئانه که با حضور ولیعهد و اعلم علمای تبریز با کمال دقت مقدمة وسائل آن تهیه شده بود چوبکاری فظیعی که در نمازخانه شیخ الاسلام تبریز و بدست او انجام گرفت و بالاخره در میدان سربازخانه تبریز بدار آویختن و سینهٴ مبارک آن جوان را در ملأ عام با حضور جمعیتی سنگدل قریب ده هزار نفر هدف بیش از هفتصد گلوله قرار دادن و باز جسد مشبک را در کنار خندق خارج شهر بطور شرم آوری در معرض تماشای عموم گذاردن این وقایع متوالیه تطورات دورهٴ رسالت پر حادثه و مصیبت بار کسی است که دوره اش آغاز تکمیل ادوار سالفه و ظهورش تحقق وعود جمیع مظاهر الهیه است.

حضرت اعلی در توقیع مبارک خطاب بمحمد شاه میفرماید :

”قسم بخداوند که اگر بدانی در عرض این چهار سال چها بر من گذشته است از حزب و جند حضرتت نفس را بنفس نمیرسانی از خشیة الله … فاه آه قضی ما امضی … قسم بسید اکبر که اگر بدانی در چه محل ساکن هستم اول کسی که بر من رحم خواهد کرد حضرتت میبود … در وسط کوهی قلعه ئیست ( ماکو ) … و اهل آن منحصر است بدو نفر مستحفظ و چهار سگ حال تصور فرما که چه میگذرد … در این جبل فرد مانده ام و بموقفی آمده ام که احدی از اولین مبتلا نشده و احدی هم از مذنبین متحمل نشده “ .

در کتاب بیان بندای ربوبیت ببیان ذیل ناطق :

چقدر محتجب هستید ای خلق که … بغیر حق او را در جبلی ( ماکو ) ساکن کرده اید که احدی از اهل آن قابل ذکر نیست و در نزد او که در نزد من است غیر یک نفس که از حروف حی کتاب من است نیست و بین یدی او که بین یدی من است در لیل یک مصباح مضئی نیست و حال آنکه بمقاصدی ( مقامات متبرکه ) که بتعدد درجات باو میرسد مصابیح متعدد مشرق و ما علی الارض که از برای او خلق شده بالأ او ملتذذ و از او بقدر یک مصباح محتجب “ .

حال ببینیم نسبت بحضرت بهاءالله که بفرموده حضرت باب نطفه ظهور او اقوی است از کل بیان ”چگونه رفتار شد ایا همان کسیکه حضرت اعلی برای او تحمل مصایب کرد و بالاخره در چنان حوادث معجز آسا و عجیب جان خود را فدا نمود“ مدت قریب نیم قرن تحت سلطهٴ دو سلطان جابر و مقتدر شرق و مورد توطئه چنین سازش سیاسی مشترکی که از لحاظ اثرات و طول مدت کمتر در تواریخ ادیان سابقه نظیر نداشته واقع شد. آنحضرت در حین غم و اندوه میفرماید :

”ظلم و جور ظالمین کمر مرا خم کرده و موهایم را سفید نموده است چندانکه هرگاه بمحضر من آئی از شناختن جمال قدم عاجز مانی زیرا بر اثر ظلم و جفای بیوفایان طراوت سیما از بین رفته و درخشندگی آن زائل شده قسم بخدا که قلب و فواد و اعضای او آب شده است ( ترجمه ) “ و در جای دیگر میفرماید :

”اگر با گوش من میشنیدی هر آینه استماع میکردی که چگونه علی ( حضرت باب ) نزد رفیق اعلی بحال من نوحه و ندبه میکند و حضرت محمد در افق اعلی گریه و زاری مینماید و روح ( حضرت مسیح ) در آسمان امر من از آنچه از دست هر عاصی تبه کاری بر این مظلوم وارد آمده است بر سر خود میزند“ ( ترجمه ) و نیز در مقامی دیگر میفرمایید :

”در جلوی من افعی غضب دهان گشاده برای بلع من ایستاده و در قفایم شیر غضب کمین کرده و میخواهد مرا پاره پاره نماید و ای محبوب من از فوق از ابرهای مشیت تو است که بارانهای بلایا و رزایا میبارد در حالیکه در تحت نیزه های محنت و بلا افراشته شده و در هر آن حاضر برای جرح جسم و جوارحم میباشد ( ترجمه ) “ و نیز میفرماید :

” اگر آنچه بر جمال قدم وارد شده نقل شود سر ببیابان نهی و ناله و فغان اغاز نمائی و در حین ندبه بر سر خویش زنی و چون مار گزیده از شدت نیش فریاد بر آری … بحقیقت خدا هر صبگاه که سر از فراس برداشتم عساکر محن و بلایای لاتحصی مشاهده نمودم که بفنای باب هجوم نموده و هر شبانگاه که سر ببالین مینهادم قلب از شدت هموم و آلام و مظالم وارده شرحه شرحه میگشت با هر لقمه نانی که جمال قدم میل مینماید بلای جدیدی توام و با هر قطره آبی که مینوشید تلخی بدترین مصائب و آلام ممزوج در هر قدمی که بر میدارد لشگر بلایای غیر منتظره پیشاپیش در حرکت و در قفا افواج  هموم وعموم روان است ( ترجمه )“

آیا آنحضرت نبود که در اوان شباب بسن بیست و هفت سالگی طوعا مانند یکنفر از پیروان عادی برای اعلأ امر حضرت باب قیام فرمود ؟ آیا آنحضرت نبود که نظر به تصدی مقام پیشوائی یک حزب مطرود مظلوم خود و کسان و مایملک و جاه و نام خویش را در معرض خطرات شدید و حملات خونین و نهب و غارت کلی و افترا و شتم دولت و ملت قرار داد؟ آیا حامل چنین وحی الهی نبود که یوم ظهورش را ”کل انبیأ اخبار فرموده “ ( ترجمه ) ”و روح هر یک از مرسلین تشنه آن بوده“  ( ترجمه ) ”و در آن خداوند قلوب جمیع انبیأ و مرسل خود را آزموده است“ ( ترجمه ) آیا حامل چنین وحی الهی نبود که بتحریک علمای شیعه و فرمان پادشاهی مجبور شد جهار ماه تمام با پست ترین مجرمین در زیر ثقل فادح سلاسل و اغلال هوای منتن سیاه‌ چال پر از حشرات طهران را استنشاق نماید ؟ همان محلیکه بفرموده حضرتش به نحوی اسرار آمیز مبدل بمحل نزول سروش غیبی گردید .

در لوح ابن ذئب میفرماید :

”ما را بردند و چهار شهر در مقامیکه شبه و مثل نداشت مقر معین نمودند اما سجن که محل مظلوم و مظلومان بود فی الحقیقه دخمه تنگ تاریک از آن افضل بود … اما محل تاریک و معاشر قریب صد و پنجاه نفس از سارقین اموال و قاطعین طرق بود مع این جمعیت محل منفذ نداشت جز طریقی که وارد شدیم اقلام از وصفش عاجز و روائح منته اش خارج از بیان و آن جمع اکثری بیلباس و فراش الله یعلم ما ورد علینا فی ذاک المقام الانتن الاظلم“

دکتر ج . ا . اسلمنت مینویسد :

حضرت عبدالبهأ وضع تشرف خویش را بحضور مبارک در زندان که یومی از ایام پس از تحصیل اجازه واقع شد و بزیارت والد محبوبشان هنگامیکه برای تنفس روزانه بیرون تشریف آورده بودند فائز گشتند چنین بیان میفرمایند جسم مبارک در نهایت ضعف و بکلی تغییر کرده بود صحت بقسمی منحرف که قادر بر مشی نبودند محاسن مبارک نامرتب و شعرات پریشان از گردن مبارک اثر فشار سلاسل و اغلال نمایان و هیکل مبارک از ثقل غل و زنجیر منحنی و ناتوان نبیل در تاریخ خود مینویسد که سه شبانه روز هیچگونه اکل و شرب بحضرت بهاءالله داده نشد راحتی و خواب هر دو غیر میسور محل پر از حشرات و عفونت آنمحل تاریک کافی بود روحیه کسانی را که محکوم بتحمل شدائد آن بودند از بین ببرد شدت مصائب وارده بحدی بود که آثار آن ظلم و شقاوت در تمام مدت حیات بر بدن آنحضرت باقی بود.

حال ببینیم مصیبت های دیگری که قبل و بلافاصله بعد از این حادثه وحشتناک بر آن حضرت وارد آمد چگونه بود؟ و از جمله حبس در خانه یکی از کدخداهای طهران سنگسار کردن آنحضرت در نزدیکی قریه نیالا که بطرزی وحشیانه بدست جماعتی خشمگین انجام گرفت حبس و گرفتاری از طرف مامورین قشون پادشاهی در مازندران چوبکاری آنحضرت در آمل بفتوای سادات و مجتهدین و در حضور ایشان در حینیکه حضرت بهاءالله از طرف مامورین حکومت به آنان تسلیم گردیده بودند سب و لعن اراذل و اوباش در عقب آنحضرت بهتان عجیبی که پس از واقعه سؤ قصد بناصرالدین شاه خانواده سلطنتی و درباریان و مردم بانحضرت وارد آورده اند و اهانت و هتک حرمت حضرت و افترأ و استهزأ پس از دستگیری حضرتشان از طرف مصادر امور و بردن از نیاوران ”سر برهنه و پای پیاده با زنجیر“ در آفتاب سوزان تابستان بسیاه چال طهران و حرص و ولع مامورین تبه کار هنگام غارت خانه ایشان و تالان و تاراج تمام مکنت و دارائیشان صدور فرمان ظالمانه ئی که میان ایشان و دسته کوچک تابعان پریشان و بیسرپرست حضرت باب جدائی انداخت و حضرتشان را از اقارب و دوستان دور ساخت و در بحبوحهٴ زمستان مسلوب المال و مهتوک الشان بعراق عرب تبعید نمود.

این مصائب متوالی که با این سرعت حیرت آور در نتیجه حملات عمدی و تمهیدات دربار سلطنتی و علمای مذهبی و دولت و ملت وارد میامد هر چند شدید بود ولی با اینحال دیباچه اسارت و سرگونی طولانی گردید که فرمان پادشاه رسما آنرا اغاز نمود این اسارت که بیش از چهل سال بطول انجامید متتابعا آن وجود مبارک را بعراق و سلیمانیه و اسلامبول و ادرنه و بالاخره بزندان عکا کشانید تا اینکه صعود آنحضرت در سن متجاوز از هفتاد سالگی نفی و سرگونی را که از حیث کیفیت و طول مدت و تنوع و شدت متاعب وارده در تاریخ ظهورات سابقه نطیر نداشته پایان بخشید. در اینجا بشرح و تفصیل حوادث متفرقه ئی که تاریخ تاثر انگیز آن سنین تیره ساخته احتیاجی نیست و نیز بشرح احوال و اعمال عامه مردم و زمامداران امور و علمای دینی که در تشدید این وقایع شرکت داشته و مناظر هولناکی بوجود آورده اند که بزرگترین داستان عجیب که تاریخ روحانی عالم را تشکیل میدهند احتیاجی نیست.

مناظر برجسته این فاجعه شگفت آور

شمردن بعضی وقایع برجسته این فاجعه شگفت آور برای خواننده این صفحات که مطلع بر تاریخ امر باشد کافی است تا سوانحی را که برای امر پیش آمده و دنیا با چنان برودت و عدم اعتنای حیرت آور بان ناظر بوده بخاطر آورد انزوای اجباری و ناگهانی حضرت بهاءالله در کوههای سلیمانیه و نتائج حزن آوری که از این دو سال گوشه گیری بوجود آمد - تحریکات متوالی که علمای شیعه در نجف و کربلا با مشارکت دائمی همقطاران خود در ایران بپا میکردند تشدید اقدامات ظالمانه سلطان عبدالعزیز که منجر بعصیان چند تن از معاریف جماعت تبعید شدگان گردید - اجرای دستور دیگری از همان سلطان جابر راجع بتبعید هیکل مبارک به ابعد و اخرب بلاد که بالنتیجه چنان یاسی در بین آن جمع تولید کرد که دو نفر از آنها به دست خویش جان خود را فدا نمودند - مراقبت بدون وقفهٴ که پس از ورود بعکا از طرف - مامورین بدخواه دولتی نسبت بانها مرعی میشد و حبس غیر قابل تحمل در قشله آنشهر که دو سال طول کشید - مجالس استنطاقی که پاشای عثمانی بعدا برای زندانی خود در مرکز حکومت فراهم آورد - مسجونی هشت سال تمام در بیت کوچکی که در وسط هوای ناسازگار آن شهر واقع و تنها تفریح آن حضرت مشی در آن اطاق تنگ بود - اینها و نظیر اینگونه مصائب از طرفی ثابت میکند چه نوع بلایا و رزایائی بر آن وجود مقدس وارد آمده و از طرف دیگر نشان میدهد صاحبان قدرت چگونه بعضی نسبت بانحضرت بدرفتاری پیشه ساخته و بعضی دیگر از روی اراده و میل از مساعدت و کمک خودداری کردند.

بنا براین تعجبی ندارد از قلم کسی که با اینهمه صبر و شکیبائی تحمل این متاعب فرموده این کلمات صادر شده باشد:

”رب ما یری و ما لا یری اینک برای جمیع بندگان ظهور نموده و وجود مبارکش بچنان زحمت و مصیبتی مبتلا گشته که اگر تمام دریاهای عالم از آنچه مشهود و غیر مشهود است مرکب و تمام کائنات قلم گردد و تمام کسانیکه در روی زمین و آسمانند کاتب شوند بطور قطع و یقین از عهده شرح برنیایند ( ترجمه ) “ ” انی فی اکثر ایامی کنت کعبد یکون جالسا تحت سیف علق بشعرة واحدة و لم یدر متی ینزل اینزل فی الحین او بعد حین از ناس این زمان جز زخم سنان ندیده‌ام و غیر سم قاتل چیزی نچشیده‌ام - هنوز اثر حدید برگردن باقی است و هنوز علائم جفا از بدن ظاهر“

بسلاطین مسیحی خطاب میفرماید :

” یا ایها الملوک قد قضت عشرین من السنین و کنا فی کل یوم منها فی بلأ جدید و ورد علینا ما لا ورد علی احد قبلنا ان انتم من السامعین بحیث قتلونا و سفکوا دمائنا و اخذوا اموالنا و هتکوا حرمتنا و انتم سمعتم اکثرها و ما کنتم من المانعین بعد الذی ینبغی لکم بان تمنعوا الظالم عن ظلمه و تحکموا بین الناس بالعدل لیظهر عدالتکم بین الخلائق اجمعین“

اکنون میتوان سوال نمود کدام پادشاه بود که پس از طلوع این ظهور مهیمن خواه در شرق و خواه در غرب عالم موفق شد صدای خود را در ستایش این ظهور اعظم و یا بر علیه آنانکه نسبت باو آزار و اذیت روا میداشتند بلند نماید؟ کدام ملت بود که در طی این اسارت طولانی برای جلوگیری از این امواج مصائب قیام نمود؟ کدام سلطان باستثنای ملکه ئی که در افق جلال میدرخشید ندای مهیج حضرت بهاءالله را اجابت کرد؟ کدام یک از اعاظم روی زمین نسبت باین امر نوزاد الهی با تصدیق و تائید خود خواست کمک نماید؟ کدامیک از جماعات و احزاب و نژادها و شعب و طبقات مختلفه و تابعان افکار متفاوته لازم دانستند که نظر خود را بسوی نور تابان این امر متوجه ساخته و یا باصول بدیعهٴ آن بدقت نگریسته و در روش اسرار آمیز آن تعمق کرده و رسالت گرانبهای آنرا قدر دانسته و قدرت حیات بخشیده آن را بشناسند و بحقیقت نجات دهنده آن گرویده و مبادی اصلی آنرا اعلان نمایند کدام یک از رجال معروف بدانش و عرفان جهان میتوانند بحقیقت ادعا کنند که پس از گذشتن قریب یک قرن توانسته است بیطرفانه بحقیقت امر او پی برده و بیغرضانه دعوتش را مورد دقت قرار داده و بقدر کفایت زحمت کشیده و معارف او را غور کرده و سعی بلیغ نموده باشد که حقایق را از تصورات تمیز دهد و بالاخره انطور که شایسته است نسبت بامر مبارکش نظری اتخاذ کرده باشد؟ کجا هستند آن پیشروان علوم و فنون - بغیر از چند مورد استثنائی - که برای دفاع یا ستایش از امریکه موهبت گرانبهای عالم بوده و آزار و اذیت بی پایان بر آن وارد آمده و برای دنیای عذاب کشیده و درمانده نوید آینده ئی درخشان در بر دارد یک کلمه موافق بر زبان رانده باشد؟

بر امواج محن و رزایائی که بر حضرت اعلی وارد آمده و بر امطار مصائب طولانی که بر حضرت بهاءالله باریده و همچنین بر انذاراتی که مبشر و موسس امر بهائی اعلان فرموده باید بلایائی که در مدت هفتاد سال حضرت عبدالبهأ تحمل فرموده و همچنین نصائح و وصایائی که در آخرین ایام حیات خود درباره خطرات دائم التزیدیکه جامعه بشریت را تهدید میکند اضافه نمود. آنحضرت که در همان اوان تولد امر حضرت اعلی متولد گردید با آتش اذیت و آزاری که امر نوزاد او را احاطه کرده بود تعمید یافت و در سن هشت سالگی شاهد و ناظر انقلابات سختی گردید که امری را که پدر بزرگوارش پیروی میکرد از ریشه تکان داد و در اهانات و خطرات و مشقات حاصله از سرگونیهای متوالی از موطن اصلی بکشورهای بعیده شریک پدر خویش بود و پی از ورود بعکا در یک اطاق تاریک گرفتار و مجبور گردید بار حقارت حبس و اسارت را بر خود هموار نماید اول در دوره حکومت سلطان عبد الحمید و پس از آن در زمان حکومت استبدادی و نظامی جمال پاشای ظنین و خونخوار مورد استنطاقهای پیاپی و هدف حملات و لطمات دائمی قرار گرفته و بالاخره مقدر چنان بود که آن مرکز و محور عهد و میثاق بی نظیر حضرت بهاءالله و مثل اعلای تعالیمش هم از دست امرای جابر و علمای دین و دول و ملل آن جام مصائبی که حضرت باب و حضرت بهاءالله و گروه بسیاری از پیروانشان نوشیدند بچشند.

نفوسیکه برای ترویج امر جمال مبارک در اقطار غربیه میکوشند بخوبی با انذاراتی که حضرت عبدالبهأ کتبا و شفاها در الواح و نطقهای بیشمار در دوره حبس طولانی و در طی مسافرت های بعیده بقاره اروپا و امریکا فرموده آشنا میباشند چه بسا اوقات آنحضرت با کمال اشتیاق از اولیای امور و عامه مردم دعوت فرموده که بیغرضانه اصول و تعالیم منزله از طرف پدر بزگوارش را مورد دقت و تمعن قرار دهند با چه دقت و تاکیدی اصول دیانتی را که مشغول ترویج آن بود تشریح و مبادی اساسیه آنرا توضیح و علائم مشخصه آنرا تعیین میفرمود و اصول فلاح و نجاح آنرا اعلان مینمود با چه تاکیدی هرج و مرج تهدید کننده و انقلابات و نائره اختلافات عمومی که فقط در سالیان اخیر عمر شریفش قوت میگرفت و معنای تصادم را بر جامعهٴ بشری نشان میداد پیشگوئی میفرمود .  آنحضرت در آلام و محن و تاثرات قلبیه وارده بر حضرت باب و حضرت بهاءالله شریک و سهیم گردیده و نتیجه و ثمری که بدست آورد بهیچوجه با مساعی جمیله شدیده دائمه آنحضرت تناسب نداشت اولین اضطرابات بلیه عظمی و جهانسوزی که برای جامعه انسانی غافل از خدا پیش آمد متحمل گردیده با تاثرات سالخوردگی و چشمانی تار و غبار آلود از طوفان دائم التزاید بس غافل از امر پدر بزرگوارش و قلبی بریان و خونین از سر نوشت محتوم فرزندان لجوج خدا عاقبت هیکل مقدسش در زیر ثقل مصائب و متاعب از بین رفت مصائبیکه ظالمین برای وارد ساختن آن بر آنحضرت و دو وجود مقدس قبل از ایشان عنقریب به حساب کشیده و بجزای خویش خواهند رسید.

در حینی که بلایا و رزایا از هر جهت احاطه کرده بود چنین فرمود:

” یا ربی الابهی روز صعود مرا بسوی خود و وفودم را بعتبه علیایت نزدیک گردان تا از ظلمت ظلم و جفائیکه مرا احاطه نموده رهائی یافته و در قرب رضوان قدست مقر گزینم ای اله من مرا در ظل رحمت کبرایت مسکن و ماوی بخش ( ترجمه ) “ در لوح منیعی که در آخرین هفته حیاتش نازل شده چنین فرموده است:

”یا بهأ الابهی از جهان و جهانیان گذشتم و از بیوفایان دلشکسته گشتم و در قفس این جهان چون مرغ هراسان بال و پر میزنم و هر روز ارزوی پرواز بملکوت میکنم یا بهأ الابهی مرا جام فدا بنوشان و نجات بخش و از این بلایا و محن و صدمات و مشقت آزاد کن“

یاران عزیز افسوس و هزاران افسوس که چنین امر عظیم غیر قابل قیاس و چنین ظهور گرانبها و توانا و پاکی بدست چنین نسل بی بصیرت و جحودی گرفتار گردید و چنان رفتار فظیعی نسبت باو روا داشتند حضرت بهاءالله خود چنین شهادت داده:

”ای بندگان تالله الحق آن بحر اعظم لجی و مواج بس نزدیک و قریب است بلکه اقرب از حبل ورید بانی بان فیض صمدانی و فضل سبحانی و جود رحمانی و کرم عز ابهائی واصل شوید و فائز گردید .“

دنیای معرض از حق

پس از یکصد سال تحول و انقلاب اکنون ببینیم اگر کسی در اوضاع بین المللی با مراجعه بسنوات اولیه تاریخ بهائی مطالعه کند چه خواهد فهمید؟ دنیائی خواهد دید که از احتضار سیستم های مختلفه و نژادهای متباغضه و ملل متخاصمه بتشنج مبتلا گشته و در دام خرافات و اوهام گرفتار آمده و بیش از پیش از یکتا مدبر سرنوشتهای خود روگردان شده روز بروز در دریای خونریزی عمومی فروتر رفته و در نتیجه غفلت و ایذأ و اذیتی که نسبت بیگانه نجات دهنده خود روا داشته در سقوط خود تسریع مینماید - دیانتی خواهد دید که هر چند هنوز مطرود است ولی از صدف خود بیرون آمده و از ظلمت یک قرن تعدی و اجحاف سر برآورده و با علائم قهر و غضب الهی مصادف شده و گوئی مقدر چنانست که بر روی خرابه های مدنیت محکوم بزوال اساس آن بنیاد گردد.

”دنیائی که از حیث روحانیات فقیر است و از جهت اخلاقیات ورشکست شده و از حیث سیاست متلاشی گردیده و و در قسمت اجتماعی متشنج شده و از لحاظ اقتصادی امور آن فلج گردیده و از سوزش سیاط غضب الهی بخود پیچیده و اعضاء و جوارح آن خون آلود و از هم گسیخته است . دیانتی که ندایش اجابت نگردیده و دعاویش مورد انکار واقع شده و انذاراتش بی اهمیت تلقی گردیده پیروانش فوج فوج از دم شمشیر گذشته و اصول و مبادیش مورد تهمت و افتراء واقع شده و خطاباتش بروسای ممالک با بی اعتنائی تلقی گردیده و مبشرش جام شهادت نوشیده و مظهر ظهورش در یک دریای متلاطم ابتلائات بی نظیر غوطه ور شده و مبین آیاتش در زیر باریک عمر آلام و احزان بدرود زندگانی گفته است . دنیائی که تعادل خود را از دست داده و آتش فروزان دیانت در آن بحال خاموشی افتاده و قوای تعصبات ملی و نژادی غاصب  حقوق و مزایائی که مختص بخدا است گردیده ( دنیائی که در آن عشق بمادیات که نتیجه مستقیم بیدینی است غلبه یافته و چهرهٴ زشت خود را نشان میدهد و در آن ”شوکت سلطنت “ منفور و کسانیکه علائم و مشخصات آنرا زیب پیکر خویش قرار داده غالبا از سریر سلطنت سرنگون شده اند و در آن تشکیلات مقتدره اسلامی و بنسبت کمتر تشکیلات مذهبی مسیحی از رونق و اعتبار افتاده و زهر تعصبات و فساد در اعضأ و جوارح حیاتی جامعه متلاشی وارد گردیده است . دیانتی که نسبت بموسسات آن یعنی نمونه و تاج افتخار قرن آیندهٴ دنیا بی اعتنائی شده و در برخی موارد پایمال و قلع و قمع گردیده مبادی آن مورد تمسخر قرار گرفته و بعضا ممنوع و موقوف مانده نظم ساطعش یعنی تنها ملاذ مدنیت محکوم بزوال مورد انکار و اعتراض واقع گردیده ام المعبدش را ضبط و غصب نموده و بیت اعظمش که مقبل عالم است ( بر اثر یک قضاوت مغرضانه ) بشهادت بزرگترین محاکم دنیا بدست دشمنان عنود تحویل و بهتک حرمت آن بیت شریف اقدام شده است.

ما در قرنی زندگانی میکنیم که اگر بخواهیم بطور صحیح آنرا توصیف کنیم قرنی است که در آن آثار دو سانحهٴ عظیم دیده میشود.

سانحهٴ اول سکرات موت نظمی را نشان میدهد که فرسوده و غافل از خدا شده و با لجاجت تمام با وجود علائم و اشارات یک ظهور صد ساله نخواسته است وضعیت خود را با دستورات و مبادی آن دیانت آسمانی وفق دهد . سانحهٴ دوم درد زه نظم جدیدی را اعلام میدارد که ملکوتی و متضمن نجاح و فلاح عالم است و بطور قطع جایگزین نظم اول و در تشکیلات اداری آن نطفه مدنیتی بییمثیل و عالمگیر نمایان است که بطور غیرمرئی در حال رشد و بلوغ میباشد - اولی منطوی و در ظلم و خونریزی و ویرانی مضمحل میگردد و دیگری منظرهٴ عدالت و وحدت و صلح و معارفی بروی ما میگشاید که در هیچ عصری نظیر آن دیده نشده است . اولی قوای خود را بمصرف رسانیده و سقیم و عقیم بودن خود را ثابت نموده و فرصت خود را بنحوی غیر قابل جبران از دست داده و با سرعت تمام بطرف زوال و ویرانی میگراید و دومی نیرومند و شکست ناپذیر زنجیرهای خود را گسسته و محقق میسازد که یگانه پناهگاهی است که عالم انسانیت رنج کشیده هرگاه از آلودگیهای خود پاک شود میتواند بوسیلهٴ آن بمقامی که برای آن مقدر است نائل گردد حضرت بهاءالله پیش گوئی میفرمایند.

”بزودی نظم کنونی جهان برچیده شده و نظم بدیع الهی جایگزین آن خواهد شد “ ( ترجمه ) و نیز میفرماید:

”لعمری سوف نطوی الدنیا و ما فیها و نبسط بساطا آخر “ ” فسوف یظهر الله قوما یذکرون ایا منا و کل ما ورد علینا و یطلبون حقنا عن الذین هم ظلمونا بغیر جرم و لا ذنب مبین“

یاران عزیز در مقابل محن و بلایائی که بآئین حضرت بهاءالله وارد گشته مسئولیت عظیم و حتمی متوجه کسانی است که زمام اقتدارات کشوری و دیانتی را عهده دار بوده اند سلاطین ارض و روسأ ادیان هر دو باید ثقل این مسئولیت سهمگین را بعده بگیرند . حضرت بهاءالله در این خصوص چنین شهادت داده:

”جمیع عالمند که کل ملوک معرض و جمیع ادیان مخالف“ و نیز میفرماید:

”لم یزل صاحبان حکم ظاهر ناس را از توجه بشطر احدیه منع نموده اند و اجتماع عباد را بر بحر اعظم دوست نداشته اند چه که این اجتماع را سبب و علت تفریق اسباب سلطنت دانسته و میدانند“  و نیز مرقوم فرموده:

” سلاطین مانند علمأ و امرأ چنین تشخیص دادند که در شناسائی من فایده ئی برای آنان متصور نیست با وجود اینکه مقصود من مصرحا در کتب و الواح الهی نازل شده و آن حق یکتا نیز با صدای بلند ندا فرموده که این ظهور اعظم از برای ترقی عالم و تعالی امم ظاهر شده است ( ترجمه )“

در دلائل سبعه حضرت اعلی راجع بهفت پادشاه مقتدر یوم خود چنین میفرماید:

” احدی از آنها مطلع نشده و اگر شنیده مقبل نگشته ( بباب ) چه بسا که باین آرزو هم از این عالم برود و درک نکند ظهور حق را مثل ملوکی که در انجیل بودند و تمنای ظهور رسول الله را مینمودند و درک ننمودند ببین چقدر مصارف میکنند و یکنفر را موکل از برای ابلاغ ظهور حق بایشان در ممالک خود قرار نمیدهند که بانچه از برای آن خلق شده اند موفق گردند و حال آنکه کل همت ایشان بوده و هست که عملی نمایند که ذکر ایشان بماند “.

بعلاوه حضرت اعلی در همان رساله در علت عدم اقبال علمای مسیحی و عدم معرفت آنان بحقیقت رسالت حضرت محمد این بیان لائح را فرموده است:

” تقصیر بر علمای آنهاست که اگر ایمان میاوردند سائر خلق ایمان میاوردند حال نظر کن که علمای نصاری عالم شدند از برای آنکه امت عیسی را نجات دهند و حال آنکه خود سبب شدند که خلق را ممنوع نمودند از ایمان و حقیقت “.

مخاطبین پیام الهی

نباید فراموش کرد که سلاطین ارض و روسای ادیان مقدم بر جمیع طبقات دیگر بطور مستقیم مخاطب بیانات حضرت باب و حضرت بهاءالله واقع شده اند . آنها بودند که مخصوصا در الواح متعدد و تاریخی مورد خطاب قرار گرفته و از آنها دعوت شد که ندای الهی را اجابت کنند و همچنین نصایح و انذارات و دعوات دو مظهر مقدس ستمدیده اش با لحنی صریح و محیمن بانها ابلاغ گردید. آنها بودند که در هنگام طلوع امر و پس از آنکه آئین الهی اعلان گردید غالبا اختیارات مطلقه و کامله کشوری و مذهبی را نسبت برعایا و تابعین خود در دست داشتند . آنها بودند که خواه بعلت تبختر و جلال سلطنتی که هنوز کاملا بقیود قوانین مشروطیت محدود نشده بود و خواه بجهت تحصن در حصن اقتدارات دینی که علی الظاهر مصون بوده مسئولیت نهائی صدمات وارده از طرف آنهائیکه مستقیما در تحت حکم قلمرو نفوذشان بوده بعهده آنان بود. در اینخصوص مبالغه نخواهد بود اگر بگوئیم که در اغلب کشورهای دو قاره اروپا و آسیا استبداد از یکطرف و اطاعت و انقیاد نسبت بعلمای مذهبی از طرف دیگر دو صفت بر جسته حیات سیاسی و مذهبی عامه مردم را تشکیل میداد . مردم تحت تسلط و رقیت قرار گرفته و آنقدر آزادی نداشتند که بتوانند دعوی و مقام آئینی که بانها ابلاغ شده بشناسند و یا بدون قید حقیقتش را دریابند.

در اینصورت تعجبی نیست اگر موسس دیانت بهائی و مبشر آن بمقدار کمتر باعاظم حکم فرمایان دنیا و پیشوایان ادیان با کمال اقتدار پیام خود را ابلاغ فرمایند و آنها را مخاطبین الواح منیعه خود قرار داده و با لحنی صریح و موکد بتوجه بامر خود دعوت کند. و نیز تعجبی ندارد هرگاه آنها زحمت را بخود هموار کرده حقائق ظهورات خود را بنظر آنها رسانیده و آلام و محن وارده بر خود را بتفصیل برای آنها شرح و بسط داده باشند . باز تعجبی نیست اگر با کمال تاکید قدر فرصتی را که در دست حکمفرمایان و پیشوایان بوده بانها تذکر داده و با بیاناتی انذار آمیز مسئولیتهای شدیدی که رد کردن پیام الهی در بر دارد بانها گوشزد فرموده و چون در مقام اعراض و انکار بر آمدند آنها را بعواقب شومی که این کفران در پیش دارد متنبه فرموده اند و باز شگفتی ندارد اگر کسیکه سلطان سلاطین و قائم‌ مقام نفس خداوند است وقتی متروک و موهون و مظلوم واقع شود این پیشگوئی تحقیر آمیز خطیر را بفرماید:

”از دو طایفه عزت بر داشته شد امرأ و علمأ“

اما سلاطین و پادشاهانی که نه تنها مظهر حشمت و سلطنت ظاهری بودند بلکه غالبا بر توده اتباع خود تسلط مطلقه داشتند ارتباط آنها با امر حضرت بهاءالله یکی از روشن ترین داستانهای تاریخ دوره اولیه شهامت و دوره دوم تشکیلاتی دیانت بهائی را بوجود میاورد. ندای ملکوتی که آنهمه تاجداران اروپا و آسیا را شامل گردید مضمون و لحن پیامهایش که سلاطین را با سرچشمه وحی الهی ارتباط مستقیم داد - نوع عکس العمل آنها در مقابل این تصادم مهیب و نتائج حاصله از آن که امروز هم مشاهده میشود اینها قسمتهای عمده موضوعی است که اینک نمیتوانم کاملا آنرا بیان کنم و مورخین آینده بهائی بنحو شایسته و کامل بیان خواهند نمود امپراطور فرانسه ناپلئون سوم که مقتدرترین پادشاهان آنروزه قاره اروپا پاپ پی۲  نهم اعظم رئیس بزرگترین شعب دیانت مسیحی و حامل عصای قدرت صوری و معنوی الکساندر دوم تزار مقتدر امپراطوری وسیع روسیه - ملکه مشهور ویکتوریا که قلمرو سلطنتش بزرگترین محیط سیاسی دنیا بودند - ویلهلم اول پادشاه پروس که بتازگی بتخت سلطنت دول متحده آلمان نشسته و بر ناپلئون سوم غالب آمده بود - فرانسوا ژوزف امپراطور مستبد اطریش و هنگری و وارث امپراطوری مقدس و معروف روم - عبدالعزیز جابر که قوای مجتمعه سلطنت و خلافت در دست او بود - ناصرالدین شاه مشهور پادشاه مستبد ایران و مقتدرترین فرمانروای عالم تشیع و خلاصه آنکه اغلب اولو الامر و صاحبان سلطنت و اقتدار آنروز یکی بعد دیگری محل توجه مخصوص حضرت بهاءالله واقع شده و کم و بیش مورد خطابات و انذارات آن حضرت واقع گردیدند.

ولی باید بخاطر داشت که حضرت بهاءالله ابلاغ آئین خود را ببعضی سلاطین که حیطهٴ اقتدار و قلمرو حکمفرمائی آنان وسیع بوده منحصر نساخته بلکه در موقعیکه کوکب ظهور مبارکش طالع میشد و در هنگامیکه در مجاورت قصر سلطنتی دشمن لدودش محبوس و در دست او اسیر بود جمیع سلاطین روی زمین را جمعا مخاطب قلم اعلی قرار داده و ایشانرا دعوت و انذار فرمود. در یک لوح تاریخی موسوم بسورهٴ ملوک که در آن شخص سلطان و وزرایش و همچنین سلاطین عالم مسیحی و سفرای کبار فرانسه و ایران در باب عالی و پیشوایان و علمای دینی اسلام در اسلامبول و فضلا و ساکنین آنشهر و اهالی آن و ملت ایران و بالاخره فلاسفهٴ جهان مخصوصا مورد خطاب و نصیحت قرار گرفته اند. بجمیع سلاطین شرق و غرب این کلمات منیعه را خطاب فرموده:

الواح ملوک

”یا ملوک الارض اسمعوا نداء الله من هذا الشجرة المثمرة المرفوعة التی نبتت علی ارض کثیب الحمرأ بریة القدس و تغن بانه لا اله الا هو العزیز المقتدر الحکیم … اتقو الله یا معشر الملوک و لا تحرموا انفسکم عن هذا الفضل الاکبر فالقوا ما فی ایدیکم فتمسکوا بعروة الله العلی العظیم و توجهوا بقلوبکم الی وجه الله ثم اترکوا ما امرکم به هویکم و لا تکونن من الخاسرین ان یا عبد فاذکر لهم نبأ علی ( حضرت باب ) اذجائهم بالحق و معه کتاب عز حکیم و فی یدیه حجة من الله و برهانه و دلائل قدس کریم و انتم یا ایها الملوک ما تذکرتم بذکر الله فی ایامه و ما اهتدیتم بانوار التی ظهرت و لاحت عن افق سمأ منیر و ما تجسستم فی امره بعد الذی کان هذا خیر لکم عما تطلع الشمس علیها ان انتم من العالمین و کنتم فی غفلة عن ذلک الی ان افتوا علیه علمأ العجم و قتلوه بالظلم هؤلأ الظالمین و استرقی روحه الی الله و بکت من هذا الظلم عیون اهل الفردوس ثم ملائکة المقربین ایاکم ان لا تفعلوا من بعد کما غفلتم من قبل فارجعوا الی الله بارئکم و لا تکونن من الغافلین … قد ظهر الوجه عن خلف الحجبات و استنار منه کل من فی السموات و الارضین و انتم ما توجهتم الیه بعد الذی خلقتم له یا معشر السلاطین اذا اتبعوا قولی ثم اسمعوه بقلوبکم و لا تکونن من المعرضین لان افتخارکم لم یکن فی سلطنتکم بل بقربکم الی الله و اتباعکم امره فیما نزل علی الواح قدس حفیظ ولو ان واحدا منکم یحکم علی الارض کلها و کلما فیها و علیها من بحرها و برها و جبلها و سهلها و لن یذکر عند الله ما ینفعه شئی من ذلک ان انتم من العارفین … اذا قوموا برجل الاستقامة و تدارکوا مافات عنکم ثم اقبلوا الی ساحة القدس فی شاطی بحر عظیم لییظهر لکم لئالی العلم و الحکمة التی کنزها الله فی صدف صدر منیر … ایاکم ان لا تمنعوا عن قلوبکم نسمة الله التی بها تحبی قلوب المقبلین“

”اتقوا الله یاایها الملوک و لا تتجاوزا عن حدود الله ثم اتبعوا بما امرتم به فی الکتاب و لا تکونن من المتجاوزین ایاکم ان لا تظلموا علی احد قدر خردل و اسلکوا سبیل العدل و انه لسبیل مستقیم ثم اصلحوا ذات بینکم و قللوا فی العساکر لیقل مصارفکم و تکونن من المستریحین و ان ترتفعوا الاختلاف بینکم لن تحتاجوا الی کثرة الجیوش الاعلی قدر الذی تحرسون بها بلدانکم و ممالککم اتقوا الله و لا تسرفوا فی شئی و لا تکونن من المسرفین و علمنا بانکم تزدادون مصارفکم فی کل یوم و تحملونها علی الرعیة و هذا فوق طاقتهم و ان هذا لظلم عظیم“

”اعدلوا یا ایها الملوک بین الناس و کونوا مظاهر العدل فی الارض و هذا ینبغی لکم و یلیق لشانکم لو انتم من المنصفین ایاکم ان لا تظلموا علی الذینهم هاجروا الیکم و دخلوا فی ظلکم اتقوا الله و کونوا من المتقین و لا تلمئنوا بقدرتکم و عساکرکم و خزائنکم فاطمئنوا بالله بارئکم ثم استنصروا به فی امورکم و ما النصر الا من عنده ینصر من یشأ بجنود السموات و الارضین ثم اعلموا بان الفقرأ امانات الله بینکم ایاکم ان لا تخانوا فی اماناته و لا تظلموهم و لا تکونن من الخائنین ستسئلون عن امانته فی یوم الذی تنصب فیه میزان العدل و یعطی کل ذیحق حقه و یوزن فیه کل الاعمال من کل غنی و فقیر و ان لن تستنصحوا بما انصحناکم فی هذا الکتاب بلسان بدع مبین یاخذکم العذاب من کل الجهات و یاتیکم الله بعد له اذا لا تقدرون ان تقوموا معه و تکونن من العاجزین فارحموا علی انفسکم و انفس العباد ثم احکموا بینهم بما حکم الله فی لوح قدس منیع الذی قدر فیه مقادیر کل شئی و فصل فیه من کل شئی تفصیلا و ذکری لعباده الموقنین ثم استبصروا فی امرنا و تبینوا فیما ورد علینا ثم احکموا بیننا و بین اعدائنا بالعدل و کونوا من العادلین و ان لن تمنعوا الظالم عن ظلمه و لن تاخذوا حق المظلوم فبای شئی تفتخرون بین العباد و تکونن من المفتخرین ایکون افتخارکم بان تاکلوا و تشربوا و تجتمعوا الزخارف فی خزائنکم او التزین باحجار الحمر و الصفرا و لولو بیض ثمین و لو کان الافتخار بهذه الاشیأ الفانیه فینبغی للتراب بان یفتخر علیکم لانه یبذل و ینفق علیکم کل ذلک من مقدر قدیر و قدر الله کل ذلک فی بطنه و یخرج لکم من فضله اذا فانظروا فی شانکم و ما تفتخرون به ان انتم من الناظرین لا فو الذی فی قبضة جبروت الممکنات لم یکن الفخر لکم الا بان تتبعوا سنن الله فی انفسکم و لا تدعوا احکام الله بینکم مهجورا و تکونن من الراشدین“ و نیز میفرماید:

”یا ایها الملوک قد قضت عشرین من السنین و کنا فی کل یوم منها فی بلأ جدید و ورد علینا ما لا ورد علی احد قبلنا ان انتم من السامعین بحیث قتلونا و سفکوا دمائنا و اخذوا اموالنا و هتکوا حرمتنا و انتم سمعتم اکثرها و ما کنتم من المانعین بعد الذی ینبغی لکم بان تمنعوا الظالم عن ظلمه و تحکموا بین الناس بالعدل لیظهر عدالتکم بین الخلائق اجمعین“

”ان الله قد اودع زمام الخلق بایدیکم لتحکموا بینهم بالحق و تاخذوا حق المظلوم عن هؤلأ الظالمین و ان لن تفعلوا بما امرتم فی کتاب الله لن یذکر اسمائکم عنده بالعدل و ان هذا لغبن عظیم اتاخذون حکم انفسکم و تدعون حکم الله العلی النتعالی القادر القدیر دعوا ما عندکم و خذوا ما امرکم الله به ثم ابتغوا الفضل من عنده و ان هذا لسبیل مستقیم . ثم التفتوا الینا و بما مستنا الباسأ و الضرأ و لا تغفلوا عنا فی اقل من ان ثم احکموا بیننا و بین اعدائنا بالعدل و ان هذا لخیر مبین کذلک نقص علیکم من قصصنا و بما قضی علینا لتکشفوا عنا السؤ فمن شأ فلیکشف و من لم یشأ ان ربی لخیر ناصر و معین“

”ان یا عبد ذکر العباد بما القیناک و لا تخف من احد و لا تکن من الممترین فسوف یرفع الله امره و بعلو برهانه بین السموات و الارضین فتوکل فی کل الامور علی ربک و توجه الیه ثم اعرض عن المنکرین فاکف بالله ربک ناصرا و معین انا کتبنا علی نفسنا نصرک فی الملک و ارتفاع امرنا و لو لن یتوجه الیک احد من السلاطین“

در کتاب اقدس آن خزینه گرانبهائی که همواره حاوی لامع ترین تجلیات روح حضرت بهاءالله و دستور نظم جهانی و گنجینه احکام و مبشر عهد و پیمان الهی و محور آثار منیعه آنحضرت و حامل اعظم وصایا و نصایح و جامعترین بیانات و شدیدترین نبوات است در بحبوحهٴ بلایا و رزایا و در موقعیکه تمام سلاطین ارض قطعا از او روگردان بوده اند در چنین کتابی بیانات ذیل نازل:

”یا معشر الملوک قد اتی المالک و الملک لله المهیمن القیوم الا تعبدوا الا الله و توجهوا بقلوب نورأ الی وجه ربکم مالک الاسمأ هذا امر لا یعادله ما عندکم لو انتم تعرفون انا نریکم تفرحون بما جمعتموه لغیرکم و تمنعون انفسکم عن العالم التی یحصیها الا لوحی المحفوظ قد شغلتکم الاموال عن المال هذا لا ینبغی لکم لو انتم تعلمون طهروا قلوبکم عن ذفر الدنیا مسرعین الی ملکوت ربکم فاطر الارض و السمأ الذی به ظهرت الزلازل و ناحت القبائل الا من نبذ الوری و اخذ ما امر به فی لوح مکنون“.

قد نزل ناموس الاکبر

”یا معشر الملوک قد نزل ناموس الاکبر فی منظر الانور و ظهر کل امر مستتر من لدن مالک القدر الذی به اتت الساعة و انشق القمر و فصل کل امر محتوم یا معشر الملوک انتم الممالیک قد ظهر المالک باحسن الطراز و یدعوکم الی نفسه المهیمن القیوم ایاکم ان یمنعکم الغرور عن مشرق الظهور او تحجبکم الدنیا عن فاطر السمأ قوموا علی خدمة المقصود الذی خلقکم بکلمة من عنده و جعلکم مظاهر القدرة لما کان و ما یکون تالله لا نرید ان نتصرف فی ممالککم بل جئنا لتصرف القلوب انها لمنظر البهأ یشهد بذلک ملکوت الاسمأ لو انتم تفقعون و الذی اتبع مولیه انه اعرض عن الدنیا کلها و کیف هذا المقام المحمود دعوا البیوت ثم اقبلوا الی الملکوت هذا ما ینفعکم فی الاخرة و الاولی یشهد بذلک مالک الجبروت لو انتم تعلمون طوبی لملک قام علی نصرة امری فی مملکتی و انقطع عن سوائی انه من اصحاب السفینة الحمرأ التی جعلها الله لاهل البهأ ینبغی لکل ان یعززوة و یوقروه و ینصروه لیفتح المدن بمفاتیح اسمی المهیمن علی من فی ممالک الغیب و الشهود انه بمنزله البصر للبشر و الغرة الغرأ لجبین الانشأ و راس الکرم لجسد العالم انصروه یا اهل البهأ بالاموال و النفوس“

و نیز در همان کتاب این عبارت ملامت آمیز را میفرمایند:

”انا ما اردنا منکم شیئا انما ننصحکم بوجه الله و نصیر کما صبرنا بما ورد علینا منکم یا معشر السلاطین“

بعلاوه در لوح ملکه ویکتوریا حضرت بهاءالله بتمام سلاطین ارض خطاب فرموده و از آنها دعوت میفرماید که بصلح اصغر تشبث نمایند و این صلح اصغر بکلی غیر از صلح اکبر است که فقط وافقین بقدرت ظهور الهی و کسانیکه علنا بمبادی اساسیه دیانت او اعتراف میکنند میتوانند آنرا اعلام داشته و عاقبت برقرار نمایند:

”یا معشر الملوک انا نریکم فی کل سنة تزدادون مصارفکم و تحملونها علی الرعیة ان هذا الا ظلم عظیم اتقوا زفرات المظلوم و عبرانه و لا تحملوا علی الرعیة فوق طاقتهم و لا تخربوهم لتعمیر قصورکم ان اختاروا لهم ما تختارونه لانفسکم کذلک نبین لکم ما ینفعکم ان کنتم من المتفرسین انهم خزائنکم ایاکم ان تحکموا علیهم بما لا حکم به الله و ایاکم ان تمسلموها بایدی السارقین بهم تحکمون و تاکلون و تغلبون و علیهم تستکبرون ان هذا الا امر عجیب“

”لما نبذتم الصلح الاکبر عن ورائکم تمسکوا بهذا الصلح الاصغر لعل به تصلح امورکم و امور الذین فی ظلکم علی قدر یا معشر الامرین اصلحوا ذات بینکم اذا لا تحتاجون بکثرة العساکر و مهماتهم الاعلی قدر تحفظون به ممالککم و بلدانکم ایاکم ان تدعوا ما نصحتم به من لدن امین اتحدوا یا معشر الملوک به تسکن اریاح الاختلاف بینکم و تستریح الرعیة و من حولکم ان کنتم من العارفین ان قام احد منکم علی الاخر قوموا علیه ان هذا الاعدل مبین“

بعلاوه حضرت بهاءالله بسلاطین مسیحی مخصوصا کلمات توبیخ آمیز خود را خطاب فرموده و بلحنی که جای شبهه باقی نمیگذارد خصائص حقیقی ظهور خود را در نظر آنها مکشوف می دارد:

”ان یا ملوک المسیحیه اما سمعتم ما نطق به الروح بانی ذاهب و آت فلما اتی فی ظلل من الغمام لم ما تقربتم به لتفوزوا بلقائد و تکونن من الفائزین و فی مقام آخر یقول فاذا جأ روح الحق الاتی فهو یرشدکم و اذا جائکم بالحق ما توجهتم الیه و کنتم بلعب انفسکم لمن الملاعبین و ما استقبلتم الیه و ما حضرتم بین یدیده لتسمعوا آیات الله من لسانه و تطلعوا بحکمة الله العزیز الحکیم و بذلک منعت نسمات الله عن قلوبکم و نفحات الله عن فوادکم و کنتم فی وادی الشهوات لمن المحبرین  فو الله انتم و ما عندکم ستفنی و ترجعون الی الله و تسئلون عما اکتسبتم فی ایامکم فی مقر الذی تحشر فیه الخلائق اجمعین“

باضافه حضرت اعلی در کتاب قیوم الاسمأ تفسیر شهیر سوره یوسف که در سنه اول ظهور نازل فرموده و حضرت بهاءالله آنرا اول و اعظم و اکبر جمیع کتب دوره بیان توصیف فرموده به این ندای مهیج بسلاطین و امرای ارض خطاب فرموده است:

”یا معشر الملوک و ابنأ الملوک انصرفوا عن ملک الله جمیعکم … و ان ملککم هذه باطلة و قد جعل الله متاع الدنیا للمشرکین … یا معشر الملوک بلغوا آیاتنا الی الترک و ارض الهند و ماورأ ارضها من مشرق الارض و غربها بالحق علی الحق قویا … تالله ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان تکفروا بالله و بایاته لکنا بالله عن الخلق و الملک علی الحق غنیا “ .

نیز میفرماید:

”اتقو الله یا معشر الملوک عن البعد بالذکر۳ بعد ما جائکم الحق بالکتاب و الایات من عند الله من لسان الذکر بدیعا و ابتغو الفضل من عند الله فان الله قد قدر لکم بعد ایمانکم جنة عرضها کعرض الجنان جمیعا“

بهمین اندازه از نصایح و انذارات تاریخی که حضرت بهاءالله بجمهور سلاطین ارض و مخصوصا بپادشاهان عالم مسیحیت خطاب فرموده اند اکتفا میشود ولی اگر در این صحیفه آن بیانات شهیر که بپادشاهان بطور انفرادی خطاب و تقدیر آنها را تعین میکرد ذکر نکنم یا بنحو ایجاز بانها اشاره نمایم حق کلام را ادا نکرده ام بسلاطین و امپراطورانیکه بلایا و آلام دو موسس عظیم الهی را با بی اعتنائی تلقی و یا انذارات آنانرا بنظر تحقیرآمیز رد کرده اند البته امکان ندارد از بیش از دو هزار آیاتی که از قلم حضرت مبارک بهاءالله و تا حدی کمتر از آن از قلم حضرت اعلی خطاب بافراد سلاطین اروپا و آسیا نازل شده بطور کامل شواهدی نقل نمود و نه اینکه قصد دارم درباره حوادثیکه مسبب نزول آن بیانات محیرالعقول و یا نتائجی که از آنها حاصل شده زیاده شرح و بسط دهم . مورخین آینده که نسبت بوقایع مهم دو دوره تاسیس و تشکیل آئین حضرت بهاءالله نظری جامعتر و وسیعتر میاندازند بدون شک میتوانند بطور صحیح اظهار عقیده کرده و بتفصیل تمام علل و اشارات و اثرات خطابات ملکوتی که از لحاظ وسعت دایره و تاثیر در تاریخ ادیان نوع بشر یقینا سابقه نداشته تعریف و توصیف نمایند.

حضرت بهاءالله به ناپلئون سوم پادشاه فرانسه چنین خطاب فرموده است :

” قل یا ملک باریس نبی القسیس ان لا یدق النواقیس تالله الحق قد ظهر الناقوس الافخم علی هیکل الاسم الاعظم و تدقه اصابع مشیة ربک العلی الاعلی فی جبروت البقا باسمه الابهی کذلک نزلت آیات ربک الکبری تارة اخری لتقوم علی ذکر الله فاطر الارض و السمأ فی هذه الایام التی فیها ناحت قبائل الارض و تزلزلت ارکان البلاد و غشت العباد غبرة الالحاد و الا من شأ ربک العزیز الحکیم … یا ملک اسمع الندأ من هذه النار المشتعلة من هذه الشجرة الخضرأ فی هذا الطور المرتفع علی البقعة المقدسة البیضأ خلف فلزم البقا انه لا اله الا انا الغفور الرحیم قد ارسلنا من ایدناه بروح القدس ( عیسی ) لیخبرکم بهذا النور الذی اشرق من افق مشیة ربکم العلی الابهی و ظهرت فی الغرب آثاره توجهوا الیه ( بهأ الله ) فی هذا الیوم الذی جعله الله غرة الایام و فیه تجلی الرحمن علی من فی السموات و الارضین قم علی خدمة‌الله و نصرة امره انه یویدک بجنودک الغیب و الشهادة و یجعلک سلطانا علی ما تطلع الشمس علیه ان ربک هو المقتدر القدیر … زین هیکلک بطراز اسمی و لسانک بذکری و قلبک بحبی العزیز المنیع ما اردنا لک الا ما هو خیر لک مما عندک و من خزائن الارض کلها ان ربک هو العلیم الخبیر“   ”یا ملک انا سمعنا منک کلمة تکلمت بها اذ سئلک ملک الروس عما قضی من حکم الغزأ ( جنگ کریمه ) ان ربک هو العلیم الخبیر قلت کنت راقدا فی المهاد ایقظنی ندأ العباد الذین ظلموا الی ان غرقوا فی البحر الاسود کذلک سمعنا و ربک علی ما اقول شهید . نشهد بانک ما ایقظک الندأ بل الهوی لانا بلوناک وجدناک فی معزل اعرف لحن القول و کن من المتفرسین … لو کنت صاحب الکلمة ما نبذت کتاب الله ورأ ظهرک اذ ارسل الیک من لدن عزیز حکیم انا بلوناک به ما وجدناک علی ما ادعیت قم و تدارک ما فات عنک سوف تفنی الدنیا و ما عندک و یبقی الملک لله ربک و رب آبائک الاولین لا ینبغی لک ان تقتصر الامور علی مل یهوی هوئیک اتق زفرات المظلوم احفظه من سهام الظالمین بما فعلت تختلف الامور فی مملکتک و یخرج الملک من کفک جزأ عملک اذا تجد نفسک فی خسران مبین و تاخذ الزلازل کل القبائل هناک الا بان تقوم علی نصرة هذا الامر و تتبع الروح۴  فی هذا السبیل المستقیم اغرک عزک لعمری انه لا یدوم و سوف یزول الا بان تتمسک بهذا الحبل المتین قد نری الذلة تسعی ورائک و انت من الغافلین … دع القصور لاهل القبور و الملک لمن اراد ثم اقبل الی الملکوت هذا ما اختاره الله لک لو کنت من المقبلین … لو تحب ان تحمل ثقل الملک احمله لنصرة امر ربک تعالی هذا المقام الذی من فاز به فاز بکل الخیر من لدن علیم حکیم … هل تفرح بما عنک من الزخارف بعد اذ تعلم انها ستفنی او تستر بما تحکم علی شبر من الارض بعد اذ کلها لم تکن عند اهل البهأ الاکسواد عین نملة میتة دعها لاهلها ثم اقبل الی مقصود العالمین این اهل الغرور و قصورهم انظر فی قبورهم لتعتبر بما جعلناها عبرة للناظرین لو تاخذک نفحات الوحی لتفر من الملک مقبلا الی الملکوت و تنفق ما عندک للتقرب الی هذا المنظر الکریم .“

حضرت بهاءالله به پاپ پی نهم چنین فرموده:

”یا پاپا اخرق الاحجاب قد اتی رب الارباب فی ظلل السحاب و قضی الامر من لدی الله المقتدر المختار … انه اتی من السمأ مرة اخری کما اتی منها اول مرة ایاک ان تعترض علیه کما اعترض الفریسیون من دون بینة و برهان قد جری عن یمینه کوثر الفضل و عن ییساره سلسبیل العدل و یمشی قدامه ملائکة الفردوس برایات الایات ایاک ان تمنعک الاسمأ عن الله فاطر الارض و السمأ دع الوری ورائک ثم اقبل الی مولیک الذی به اضائت الافاق … اسکنت فی القصور و سلطان الظهور فی اخرب البروت دعها لاهلها ثم اقبل الی الملکوت بروح و ریحان … قم باسم ربک الرحمن بین ملأ الاکوان و خذ کاس الحیوان بید الاطمینان اشرب منها اولا ثم اسق المقبلین من اهل الادیان . “  ” اذکر اذ اتی الروح ( عیسی ) افتی علیه من کان اعلم علمأ عصره فی مصره و آمن به من یصطاد الحوت فاعتبروا یا اولی الالباب انک من شموس سموات الاسمأ احفظ نفسک لئلا تغشیها الظلمة تحجبک عن النور … انظر فی الذین اعترضواعن الابن (عیسی ) اذ اتیهم بسلطنة و اقتدارکم من الفریسیین کانوا ان ینتظروا لقائه و یتضرعوا فی فراقه فلما تضوع طیب الوصال و کشف الجمال اعرضوا عنه و اعترضوا علیه … ما اقبل الی الوجه الاعدة معدودات من الذین لم یکن لهم عز بین الناس و الیوم یفتخر باسمه کل ذی عز و سلطان کذلک انظر فیهذا الزمان کم من الرهبان اعتکفوا فی الکنائس باسمی فلماتم المیقات و کشفنا لهم الجمال ما عرفونی بعد اذ یدعوننی بالعشی و الاشراق . “  ” قد ظهرت الکلمته التی سترها الاین انها قد نزلت علی هیکل الانسان فی هذا الزمان تبارک الرب الذی هو الاب قد اتی بمجده الاعظم بین الامم توجهوا الیه یا ملأ الاخیار … هذا یوم تصیح الصخرة ( پطرس ) باعلی الصیحة و تسبع باسم ربها الغنی المتعال “  “ قد اتی الاب و کمل ما وعدتم به فی الملکوت “ … جسدی یشتاق الصلیب و راسی ینتظر السنان فی سبیل الرحمن لتطهیر العالم عن العصیان“

” یا رئیس القوم استمع لما ینصحک به مصور الامم من شطر اسمه الاعظم بع ما عندک من الزینة المزخرفة ثم انفقها فی سبیل الله مکور اللیل و النهار دع الملک للملوک و اطلع من افق البیت مقبلا الی الملکوت و منقطعا عن الدنیا ثم انطق بذکر ربک بین الارض و السمأ کذلک امرک مالک الاسمأ من لدن ربک العزیز العلام انصح الملوک قل ان اعدلوا بین الناس ایاکم ان تجاوزوا ما حدد فی الکتاب هذا ینبغی لک ایاک ان تتصرف فی الدنیا و زخرفها دعها لمن ارادها و خذ ما امرت به من لدن مالک الاختراع ان یاتک احد بخزائن الارض کلها لا ترد البصر الیها کن کما کان مولیک کذلک نطق لسان الوحی بما جعله الله طراز کتاب الابداع … اذا اخذک سکر خمر الایات و اردت الحضور تلقأ عرش ربک فاطر الارضین و السموات اجعل قمیصک حبی و درعک ذکری و زادک التوکل علی الله مظهر القوات … انه قد اتی یوم الحصاد و فصل بین الاشیأ خزن ما اختار فی اواعی العدل و القی فی النار ما ینبغی لها کذلک حکم ربکم العزیز الودود فی هذا الیوم الموعود انه هو الحاکم علی ما یشأ لا اله الا هو المقتدر القهار“ .

در لوحی که بالکساندر دوم تزار روسیه خطاب گردیده چنین مرقوم :

” یا ملک الروس اسمع ندأ الله الملک القدوس و اقبل الی الفردوس المقر الذی فیه استقر من سمی بالاسمأ الحسنی بین الملأ الاعلی و فی ملکوت الانشأ باسم الله البهی الابهی ایاک ان یحجبک هو بک عن التوجه الی ربک الرحمن الرحیم انا سمعنا ما نادیت به مولیک فی نجویک لذا هاج عرف عنایتی و ماج بحر رحمتی اجبناک بالحق ان ربک هو العلیم الحکیم قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السجن تحت السلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاما لم یحط به علم احد الا هو ایاک ان تبدل هذا المقام العظیم … ایاک ان یمنعک الملک عن المالک انه قد اتی بملکوته و تنادی الذرات قد ظهر الرب بمجده العظیم قد اتی الاب و  الابن ( عیسی ) فی الوادی المقدس یقول لبیک اللهم لبیک و الطور یطوف حول البیت و الشجر ینادی باعلی الندأ قد اتی الوهاب راکبا علی السحاب طوبی لمن تقرب الیه و ویل للمبعدین “   “ قم بین الناس بهذا الامر المبرم ثم ادع الامم الی الله العلی العظیم لا تکن من الذین کانوا ان یدعوا الله باسم من الاسمأ فلما اتی المسمی کفروا به و اعرضوا عنه الی ان افتوا علیه بظلم مبین انظر ثم اذکر الایام التی فیها اتی الروح ( عیسی ) و حکم علیه هیرودس قد نصر الله الروح بجنود الغیب و حفظه بالحق و ارسله الی ارض اخری وعدا من عنده انه حاکم علی ما یرید ان ربک یحفظ من یشأ لو یکون فی قطب البحر او فی فم الشعبان او تحت سیوف الظالمین …“

”اسمع ندائی مرة اخری من شطر سجنی لیخبرک بما ورد علی جمالی من مظاهر جلالی و تعرف صبری بعد قدرتی و اصطباری بعد اقتداری و عمری لو تعرف ما نزل من قلمی و تطلع علی خزائن امری و لئالی اسراری فی بحور اسمائی و اواعی کلماتی لتفدی بنفسک فی سبیلی حبا لاسمی و شوقا الی ملکوتی العزیز المنیع اعلم جسمی تحت سیوف الاعدأ و جسدی فی بلأ لا یحصی و لکن الروح فی بشارة لا یعادلها فرح العالمین . “  ” اقبل الی قبلة العالم بقلبک و قل یا ملأ الارض اکفرتم بالذی استشهد فی سبیله من اتی بالحق بنبأ ربکم العلی العظیم قل هذا نبا استبشرت به افئدة النبیین و المرسلین هذا هو المذکور فی قلب العالم و الموعود فی صحائف الله العزیز الحکیم قد ارتفعت ایادی الرسل للقائی الی الله العزیز الحمید … منهم من ناح فی فراقی و منهم من من حمل الشدائد فی سبیلی و منهم من فدی بنفسه جمالی ان کنتم من العارفین قل انی ما اردت وصف نفسی بل نفس الله لو کنتم من المنصفین لا یری فی الا الله و امره لو کنتم من المتبصرین قل انی انا المذکور بلسان اشعیأ رزین باسمی التوریة و الانجیل … طوبی لملک ما منعه الملک عن مالکه اقبل الی الله بقلبه انه ممن فاز بما اراد الله العزیز الحکیم سوف یری نفسه من ملوک ممالک الملکوت ان ربک هو المقتدر علی ما یشأ یعطی من یشأ ما یشأ و یمنع عمن یشأ ما اراد انه هو المقتدر القدیر . “

حضرت بهاءالله بملکه ویکتوریا چننین خطاب فرموده است :

”یا ایتها الملکة فی لندن اسمعی ندأ ربک مالک البریه من السدرة الالهیه انه لا اله انا العزیز الحکیم ضعی ما علی الارض ثم زینی راس الملک باکلیل ذکر ربک الجلیل انه قد اتی فی العالم بمجده الاعظم و کمل ما ذکر فی الانجیل قد تشرف بر الشام بقدوم ربه مالک الانام و اخذ سکر خمر الوصال شطر الجنوب و الشمال طوبی لمن وجد عرف الرحمن و اقبل الی مشرق الجمال فی هذا الفجر المبین قد اهتز مسجد الاقصی من نسمات ربه الابهی و البطحأ ( مکه ) من ندأ الله العلی الاعلی و کل حصاة منها تسبح الرب بهذا الاسم العضیم “   ” دعی هویک ثم اقبلی بقلبک الی مولیک القدیم انا نذکرک لوجه الله و نحب ان یعلوا اسمک بذکر ربک خالق الارض و السمأ انه علی ما اقول شهید قد بلغنا انک منعت بیع الغلمان و الامأ هذا ما حکم به الله فیهذا الظهور البدیع قد کتب الله لک جزأ ذلک انه موفی اجور المحسنین ان تتبعی ما ارسل الیک من لدن علیم خبیر ان الذی اعرض و استکبر بعد ما جائة البینات من لدن منزل الایات لیحبط الله عمله انه علی کل شئی قدیر ان الاعمال تقبل بعد الاقبال من اعرض عن الحق انه احجب الخلق کذلک قدر من لدن عزیز قدیر . “  ” و سمعنا انک اودعت زمام المشاورة بایادی الجمهور نعم ما عملت لان بها تستحکم اصول ابنیة الامور و تطئن قلوب من فی ظلک من کل وضیع و شریف و لکن ینبغی لهم ان یکونوا امنأ بین العباد و یرون انفسهم وکلأ لمن علی الارض کلها هذا ما وعظوا به فی اللوح من لدن مدبر حکیم ….. طوبی لمن یدخل المجمع لوجه الله و یحکم بین الناس بالعدل الخالص الا انه من الفائزین … “  ”اقبلی الی الله و قولی یا مالکی انا المملوکة و انت مالک الملوک قد رفعت ید الرجأ الی سمأ فضلک و مواهبک انزل علی من سحاب جودک ما یجعلنی منقطعة عن دونک و یقربنی الیک ای رب اسئلک باسمک لذی جعلته سلطان الاسمأ و مظهر نفسک لمن فی الارض و السمأ ان تخرق الاحجاب التی حالت بینی و بین عرفان مطلع آیاتک و مشرق وحیک انک انت المقتدر العزیز الحکیم ای رب لا تحرمنی من نفحات قمیص رحمانیتک فی ایامک اکتب لی ما کتبته لا مائک اللاتی آمن بک و بایاتک و فزن بعرفانک و اقبلن بقلوبهن الی افق امرک انک انت مولی العالمین و ارحم الراحمین و ایدنی یا الهی علی ذکرک بین امائک و نصرة امرک فی دیارک ثم اقبل منی مافات عنی عند طلوع انوار وجهک انک انت علی کلشئی قدیر البهأ لک یا من بیدک ملکوت السموات و الارضین .“

در کتاب مستطاب اقدس حضرت بهاءالله خطابا به ویلهلم اول امپراطور آلمان میفرماید :

”قل یا ملک برلین اسمع الندأ من هذا الهیکل المبین انه لا اله الا انا الباقی الفرد القدیم ایاک ان یمنعک الغرور عن مطلع الظهور او یحجبک الهوی عن مالک العرش و الثری کذلک ینصحک القلم الاعلی انه لهو الفضال الکریم اذکر من کان اعظم منک شانا ( ناپلئون سوم ) و اکبر منک مقاما این هو و ما عنده انتبه و لا تکن من الراقدین انه نبذ لوح الله ورائه اذا خیرناه بما ورد علینا من جنود الظالمین لذا اخذته الذلة من کل الجهات الی ان رجع الی التراب بخسران عظیم یا ملک تفکر فیه و فی امثالک الذین سخروا البلاد و حکموا علی العباد قد انزلهم الرحمن من القصور الی القبور اعتبر و کن من المتذکرین“

و نیز در همان کتاب این نبوت خطیر مذکور :

”یا شواطی نهرالرین قد رایناک مغطاة بالدمأ بما رسل علیک سیوف الجزأ و لک مرة اخری و نسمع حنین البرلین و لو انها الیوم علی عز مبین “ .

همچنین در کتاب مستطاب اقدس خطاب به فرانسوا ژزف امپراطور اطریش این کلمات نازل :

”یا ملک النمسه کان مطلع نور الاحدیه فی سجن عکا اذ قصدت المسجد الاقصی ( بیت المقدس) مررت و ما سئلت عنه بعد اذ رفع به کل بیت و فتح کل باب منیف . قد جعلناه ( بیت المقدس) مقبل العالم لذکری و انت نبذت المذکور اذ ظهر بملکوت الله ربک و رب العالمین کنا معک فی کل الاحوال و وجدناک متمسکا بالفرع غافلا عن الاصل ان ربک علی ما اقول شهید قد اخذتنا احزان ما رایناک تدور لاسمنا و لا تعرفنا امام  وجهک افتح البصر لتنظر هذا المنظر الکریم و تعرف من تدعوه فی اللیالی و الایام و تری النور المشرق من هذا الافق المنیع“

در سورهٴ ملوک بیانات ذیل بسلطان عبد العزیز خطاب گردیده است :

”ان یا ایها السلطان اسمع قول من ینطق بالحق و لا یرید منک جزأ عما اعطاک الله و کان قسطاس حق مستقیم و یدعوک الی الله ربک و یدیهک سبل الرشد و الفلاح لتکون من المفلحین … من کان لله کان الله له و من  یتوکل علیه انه هو یحرسه عن کل ما یضره و عن شر کل مکار لئیم . “ أنک لو تسمع قولی و تستنصح بنصحی یرفعک الله الیی مقام الذی ینقطع عنک ایدی کل من علی الارض اجمعین ان یا ملک اتبع سنن الله فی نفسک و بارکانک و لا تتبع سنن الظالمین خذ زمام امرک فی کفک و قبضة اقتدارک ثم استفسر عن کل الامور بنفسک و لا تفعل عن شئی و ان فی ذلک لخیر عظیم . “   “ ان اشکر الله ربک بما اصطفیک بین بریتة و جعلک سلطانا للمسلمین و ینبغی لک بان تعرف قدر ما وهبک الله من بدایع جوده و احسانه و تشکره فی کل حین و شکرک ربک هو حبک احبائه و حفظک عباده و صیانتهم عن هؤلأ الخائنین لئلا یظلمهم احد ثم اجر حکم الله بینهم لتکون فی شرع الله لمن الراسخین .“

” و انک لو تجری انهار العدل بین رعیتک لینصرک الله بجنود الغیب و الشهاده و یویدک علی امرک و انه ما من اله الا هو له الامر و الخلق و ان الیه یرجع عمل المخلصین .“

” لا تطمئن بخزائنک فاطمئن بفضل الله ربک ثم توکل علیه فی امورک و کن من المتوکلین فاستعن بالله ثم استغن من غنائه و عنده خزائن السموات و الارض یعطی من یشأ یمنع عمن یشأ لا اله الا هو الغنی الحمید کل فقرأ لدی باب رحمته و ضعفاء لدی ظهور سلطانه و کل من جوده لمن السائلین . “  ”  و لا تفرط فی الامور فاعمل بین خدامک بالعدل ثم انفق علیهم علی قدر ما یحتاجون به لا علیّ قدر الذی یکنزونه و یجعلونه زینه لانفسهم و بیوتهم و یصرفونه فی امور التی لن یحتاجوا بها و یکونن من المسرفین فاعدل بینهم علی الخط الاستوا بحیث لن یحتاج بعضهم و لن یکنز بعضهم و ان هذا لعدل مبین و لا تجعل الاعزة تحت ایدی الاذله و لا تسلط الادنی علی الاعلی کما شهدنا فی المدینه ( اسلامبول ) و کنا من الشاهدین … “  ”  ثم انصب میزان الله فی مقابلة عینیک ثم اجعل نفسک فی مقام الذی کانک تراه ثم وزن اعمالک به فی کل یوم بل فی کل حین و حاسب نفسک قبل ان تحاسب فی یوم الذی لن یستقر فیه رجل احد من خشیة الله و تظطرب فیه افئده الغافلین …“

”انک ظل الله فی الارض فافعل ما یلیق لهذا الشان المتعالی العظیم و انک ان تخرج عما القیناک و علمناک لتخرج عن هذا الشان الاعز الرفیع فارجع الی الله بقلبک ثم طهره عن الدنیا و زخرفها و لا تدخل فیه حب المغایرن لانک لو تدخل فیه حب الغیر لن یستشرق علیه انوار تجلی الله لان الله ما جعل لاحد من قلبین و هذا ما نزل فی کتاب قدیم و لما جعله الله واحدا ینبغی لحضرتک بان لا تدخل فیه حبین اذا تمسک بحب الله و اعرض عن حب ما سواه لیدخلک الله فی لجة بحر احدیته و یجعلک من الموحدین .“

ظالمین را جلو گیری کن

”اسمع یا سلطان ما القینا علی حضرتک ثم امنع الظالمین عن ظلمهم ثم اقطع ایدیهم عن روس المسلمین .  فو الله ورد علینا ما لا یجری القلم علی ذکره الا بان یحزن راقمه  و لن تقدر ان تسمعه آذان الموحدین و بلغ امرنا الی مقام الذی بکت علینا عیون اعدائنا و من ورائهم کل ذی بصر بصیر بعد الذی توجهنا الی حضرتک و امرنا الناس بان یدخلوا فی ظلک لتکون حصنا للموحدین .“

”اخالفتک یا سلطان فیی شئی او عصیتک فی امر او مع وزرائک الذین کانوا ان یحکموا فی  العراق باذنک لا فو رب العالمین ما عصیناک و لا ایاهم فی اقل من لمع البصر و لا اعصیک من بعد انشاءالله و اراد و لو یرد علینا اعظم عما ورد و ندعوا الله باللیل و النهار و فی کل تکور و اصیل لیوفقک الله علی طاعته و اجرأ حکمه و یحفظک من جنود الشیاطین اذا فافعل ما شئت و ما ینبغی لحضرتک و یلیق لسلطنتک و لا تنس حکم الله فی کل ما اردت او ترید و قل الحمد لله رب العالمین .“

بعلاوه در کتاب مستطاب اقدس این خطاب شدید نسبت بشهر اسلامبول نازل گردیده است:

”یا ایتها النقطة الواقعه فی شاطی البحر قد استقر علیک کرسی الظلم و اشتعلت فیک نار البغضا علی شان ناح بها الملأ الاعلی و الذین یطوفون حول کرسی رفیع نری فیک الجاهل یحکم علی العاقل و الظلام یفتخر علی النور و انک فی غرور مبین اغرتک زینتک الظاهره سوف تفنی و رب البریه و تنوع البنات و الارامل و ما فیک من القبائل کذلک ینبئک العلیم الخبیر .“

اما در لوح سلطان که از عکا ارسال شده و مفصلترین لوحی است که بیک پادشاه خطاب گردیده درباره ناصر الدین شاه میفرماید:

”یا سلطان انی کنت کاحد من العباد و راقد علی المهاد مرت علی نسائم السبحان و علمنی علم ما کان لیس هذا من عندی بل من لدن عزیز علیم و امرنی بالندأ بین الارض و السمأ بذلک ورد علی ما ذرفت به عیون العارفین ما قرئت ما عند الناس من العلوم و ما دخلت المدارس فاسئل المدینة التی کنت فیها لتوقن بانی لست من الکاذبین هذه ورقة حرکتها اریاح مشیة ربک العزیز الحمید هل لها استقرار عند هبوب اریاح عاصفات لا و مالک الاسمأ و الصفات بل تحرکها کیف ترید للعدم وجود تلقأ القدم قد جأ امره المبرم و انطقنی بذکره بین العالمین انی لم اکن الا کالمیت تلقأ امره قلبتنی  ید ارادة ربک الرحمن الرحیم هل یقدر احد ان یتکلم من تلقأ ننفسه بما یعترض به علیه العباد من کل وضیع و شریف و لا و الذی علم القلم اسرار القدم الا من کان مویدا من لدن مقتدر قدیر یخاطبنی القلم الاعلی و یقول لا تخف اقصص  علی حضرة السلطان ما ورد علیک ان قلبه بین اصبعی ربک الرحمن لعل تشرق من افق قلبه شمس العدل و الاحسان کذلک کان الحکم من لدی الحکیم محتوما:

”یا سلطان انظر بطرف العدل الی الغلام ثم احکم بالحق فیما ورد علیه ان الله قد جعلک ظله بین العباد و آیة قدرته لمن فی البلاد احکم بیننا و بین الذین ظلمونا من دون بینة و لا کتاب منیر ان الذین حولک یحبونک لانفسهم و الغلام یحبک لنفسک و ما اراد الا ان یقربک الی مقر الفضل و یقلبک الی یمین العدل و کان ربک علی ما اقول شهیدا .“

”یا سلطان لو تسمع صریر القلم الاعلی و هدیر ورقأ البقأ علی افنان سدرة المنتهی فی ذکر الله موجد الاسمأ و خالق الارض و السمأ لیبلغک الی مقام لا تری فی الوجود الا تجلی حضرة المعبود و تری الملک احقر شئی عندک تضعه لمن اراد و تتوجه الی افق کان بانوار الوجه مضیئا و لا تحمل ثقل الملک ابدا الا لنصرة ربک العلی الاعلی اذا یصلی علیک الملأ العلی حبذا هذا المقام الاسنی لو ترتقی الیه بسلطان کان باسم الله معروفا …“

”ای پادشاه زمان چشمهای این آوارگان بشطر رحمت رحمن متوجه و ناظر و البته این بلایا را رحمت کبری از پی و این شدائد عظمی را رخأ عظیم از عقب و لکن امید چنانست که حضرت سلطان بنفسه در امور توجه فرمایند که سبب رجای قلوب گردد و این خیر محض است که عرض شد و کفی بالله شهیدا …“

”فیا لیت اذنت لی یا سلطان لنرسل الی حضرتک ما تقربه العیون و تطمئن به النفوس و یوقن کل منصف بان عنده علم الکتاب … لو لا اعراض الجهلأ و اغماض العلمأ لقلت مقالا تفرح به القلوب و تطیر الی الهوأ الذی یسمع من  هزیز اریاحه انه لا اله الا هو …“

”یا ملک قد رایت فی سبیل الله ما لا رات عین و لا سمعت اذن … کم من البلایا نزلت و کم منها سوف تنزل امشی مقبلا الی العزیز الوهاب و ورائی تنساب الحباب قد استهل مدمعی الی ان بل مضجعی و لیس حزنی لنفسی تالله راسی یشتاق الرماح فی حب مولاه و ما مررت علی شجر الا و قد خاطبة فوادی یا لیت قطعت لاسمی و صلب علیک جسدی فی سبیل ربی … تالله لو ینهکنی اللغب و تهلکنی السغب و یجعل فراشی من الصخرة الصمأ و موانسی و حوش العرأ لا اجزع و اصبر کما صبر اولو الحزم و اصحاب العزم بحول الله مالک القدم و خالق الامم و اشکر الله علی کل الاحوال و نرجو من کرمه تعالی بهذا الحبس تعتق الرقاب من السلاسل و الاطناب و یجعل الوجوه خالصة لوجهه العزیز الوهاب انه مجیب لمن دعاه و قریب لمن ناجاه .“

حضرت اعلی نیز در کتاب قیوم الاسمأ به محمد شاه چنین خطاب فرموده:

”یا ملک المسلمین فانصر بعد الکتاب ذکرنا الاکبر بالحق فان الله قد قدر لک و للحافین من حولک فی یوم القیمة علی الصراط موقفا علی الحق مسئولا . یا ایها الملک تالله الحق لو تعادی مع الذکر لیحکم الله فی یوم القیمة علیک بین الملوک بالنار و لن تجد الیوم من دون الله العلی علی الحق بالحق ظهیرا . یا ایها الملک طهر الارض المقدسة ( طهران ) من اهل الرد الکتاب من قبل یوم جأ الذکر فیها بغتة باذن الله علی الامر القوی شدیدا و ان الله قد کتب علیک ان تسلم الذکر و امره و تسخر البلاد بالحق باذنه فانک فی الدنیا مرحوم علی الملک و فی الاخرة من اهل الجنة الرضوان حول القدس قد کنت مسکونا یا ایها الملک لا یعزنک الملک فان لکل نفس ذائقة الموت قد کان بالحق علی الحق من حکم الله مکتوبا .“

و نیز حضرت اعلی در توقیع محمد شاه چنین فرموده :

”انا النقطة التی بها ذوت من ذوت و اننی انا وجه الله الذی لا یموت و نوره الذی لا یفوت … قد جعل الله کل مفاتیح الرضوان فی یمنعی و کل مفاتیح النیران فی شمالی … الا اننی انا رکن من کلمة الاولی التی من عرفها عرف کل حق و یدخل فی کل خیر … و لذا خلقنی الله من طینة لم یشارک فیها احد و اعطانی ما لا یدرکه البالغون و لم یقدر ان یعلافه الموحدون … و لعمری لو لا الواجب من قبول امر حجة الله … ما اخبرتک بذلک … و در همان سنه ( سنه ٦٠ ) رسول و کتاب بحضور آنحضرت فرستادم که آنچه لایق سلطنت است در امر حجت حق اقدام شود …“

”قسم بحق الله که آنکسی که راضی باین نوع سلوک با من شده اگر بداند با چه کسی است هر گز فرحناک نشود الا اخبرک بسر الامر کانه احبس کل النبین و الصدیقین و الوصیین … فویل لمن یجری الشر من یدیه و طوبی لمن یجری الخیر من یدیه …..“

”قسم بحق که بقدر خردلی تمنای مال از آنحضرت ندارم . بحق خداوند که اگر آنچه میدانم تو بدانی کل سلطنت دنیا و آخرت را میدهی بر اینکه مرا راضی نمائی در طاعت حق … و اگر قبول نفرمائی خداوند عالم کسی را مبعوث فرماید لاقامة امره و کان وعد الله مفعولا .“

یاران عزیز این بیانات گهربار و خطابات ملکوتی و نافذ چه منظره وسیعی در جلوی چشمان ما منبسط میسازد .

قائم مقام الهی در روی زمین

این بیانات چه خاطراتی بر میانگیزد. چه مبادی سامیه ئی تعلیم میدهد . چه امیدواریهائی تولید میکند . چه بیم و هراسهائی بوجود میاورد. در عین حالی که بیانات فوق بتناسب منظور اصلی این صحیفه اقتباس شده در مقام مقایسه با عظمت سیل آسائی که از تلاوت تمام بیانات مبارکه مکشوف میگردد چقدر کوچک و اندک میباشد.

آنکسی که قائم مقام الهی در روی زمین بود همینکه در بحبوحه اعلان امر خود بکسانیکه تمام عظمت و جلال و سلطنت و شکوه و قدرت و تسلط ظاهری را در شخص خود جمع کرده اند خطاب میکند ذره از اهمیت و قدرتیکه مستلزم این ظهور تاریخی است فرو گذار نمینماید . نه خطراتی که او را احاطه کرده بود و نه قدرت جابره سلطنت مطلقه پادشاهان غرب و امرأ سلاطین شرق در آن ایام هیچیک نتوانست آن تبعید شده زندانی ادرنه را از ابلاغ ظهور تام و تمام خود بدو پادشاه ستمگر شرق و سایر سلاطین همردیف آنها باز دارد.

هیمنه و تنوع بیانات و قاطعیت استدلال و عظمت و شهامت لحن آنها حقیقة جالب انظار و محیر عقول است سلاطین و پادشاهان و امرأ و وزرأ و سفرأ و شخص پاپ و اساقفه و کشیشها و فلاسفه و علمأ و وکلأ و نمایندگان مجالس و اغنیای ارض و پیروان تمام ادیان و اهل بهأ کلا مشمول این خطابات عالیه گردیده و هر یک بفراخور استعداد و قابلیت خویش نصائح و مواعظی دریافت میدارند . تنوع موضوعاتی که در این الواح بحث شده خود حیرت انگیز است . در این الواح عظمت مهیمنه و توحید حق منیع لایدرک توصیف گردیده و وحدانیت مظاهر امرش اعلان و تاکید گردیده است . بدعیت و جامعیت و قوای مکنونه دیانت بهائی تاکید و مراد و مقصد ظهور حضرت باب تشریح شده است . مفهوم و مقصود بلایا و سرگونی حضرت بهاءالله مکشوف و محن و رزایائی که بر مبشر ظهورش و همچنین بر سمیش وارد گردیده بقلم اعلی مذکور و نوحه سرائی شده است . آرزوی آنحضرت برای تاج شهادتی که آندو وجود مقدس بنحوی محیر العقول بر سر نهادند آشکار شده و افتخارات غیر قابل وصف و وقایع عجیبهٴ که در آینده برای ظهورش مقدر است پیش بینی گردیده است . وقایع موثره و عجیبه مراحل مختلفه رسالتشان شرح و بسط گردیده و فنای جاه و جلال و ثروت و مال و سلطنت ظاهره به کرات و مرات قطعا تاکید شده است . اجرای مبادی سامیه در روابط بشریت و بین المللی شدیدا و اکیدا درخواست و ترک رسوم و شعائر نالائقه که مضر بسعادت و ترقی و رفاهیت و وحدت نژاد انسانی است امر شده است . . پادشاهان مورد توبیخ قرار گرفته و مقامات روحانی و دیانتی بمحاکمه کشیده شده . وزرأ و سفرأ محکوم گردیده و تطبیق ظهور خویش را با مجئ پدر آسمانی صریحا تصدیق و بکرات اعلام فرموده است . سقوط قهر آمیز بعضی از این سلاطین و پادشاهان پیش بینی و دو نفر آنها بطور قطع دعوت باحتجاج گردیده و اکثر آنها انذار و جمیع دعوت و دلالت گردیده اند.

در لوح سلطان خطاب بناصرالدین شاه حضرت بهاءالله میفرماید:

”ای کاش رای جهان آرای پادشاهی بر آن قرار میگرفت که این عبد با علمای عصر مجتمع میشد و در حضور حضرت سلطان اتیان حجت و برهان مینمود این عبد حاضر و از حق آمل که چنین مجلسی فراهم آید تا حقیقت امر در ساحت حضرت سلطان واضح و لائح گردد و بعد الامر بیدک و انا حاضر تلقأ سریر سلطنتک فاحکم لی او علی “.

بعلاوه در لوح رئیس حضرت بهاءالله با اشاره بمذاکره مامور عثمانی که وظیفه دار اجرای حکم تبعیدشان بقلعه عکا بود چنین مرقوم فرمود:

”یک مطلب خواهش دارم که اگر بتوانی بحضرت سلطان معروض داری که ده دقیقه این غلام با ایشان ملاقات نماید آنچه را دلیل بر صدق قول حق میشمرند بخواهند اگر من عند الله اتیان شد این مظلومانرا رها نمایند و بحال خود بگذارند .“

حضرت بهاءالله در آن لوح اضافه میفرمایند:

”عهد نمود که این کلمه را ابلاغ نماید و جواب بفرستد خبری از او نشد و حال آنکه شان حق نیست که بنزد احدی حاضر شود چه که جمیع از برای اطاعت او خلق شده اند و لکن نظر باین اطفال صغیر و جمعی از نسأ که همه از یار و دیار دور مانده اند این امر را قبول نمودیم معذلک اثری بظهور نرسید عمر حاضر و موجود سوال نمائید لیظهر لکم الصدق .“

در خصوص این الواح خطاب بسلاطین ارض که حضرت عبدالبهأ آنها را معجزه نامیده حضرت بهاءالله میفرماید:

”هر کدام باسمی موسوم الاول و بالصیحة و الثانی بالقارعة و الثالث بالحاقة و الرابع بالساهره و الخامس بالطامه و کذلک بالصاخة و الازفة و الفزع الاکبر و الصور و الناقور و امثالها تا جمیع اهل ارض یقین نمایند و ببصر ظاهر و باطن مشاهده کنند که مالک اسمأ در هر حال غالب بر کل بریه بوده و خواهد بود . از اول ابداع تا حال چنین تبلیغی جهرة واقع نشده …. تعالی هذه القدر التی اشرقت و احاطت العالمین و ظهور این عمل از مالک علل دو اثر بخشیده هم سیوف مشرکین را حدید نموده و هم لسان مقبلین را در ذکر و ثنایش ناطق فرموده اینست اثر آن لواقحی که در لوح هیکل از قبل نازل شده حال ارض حامله مشهود زود است که اثمار منیعه و اشجار باسقه و اوراد محبوبه و نعمأ جنیه مشاهده شود تعالت نسمة قمیص ربک السبحان قد مرت و احیت طوبی للعارفین و این بسی معلوم و واضح که در این امور سلطان ظهور از برای خود مقصودی نداشته و مع علم بانکه سبب بلایا و علت رزایا و شدت امور خواهد شد محض عنایت و مرحمت و احیای اموات و اظهار امر مالک اسمأ و صفات و نجات من علی الارض از راحت خود چشم پوشیده و حمل نمودیم آنچه را که احدی حمل ننمود و نخواهد نمود .“

حضرت بهاءالله امر فرمود که مهمترین الواحشان که بهر یک از سلاطین منفردا خطاب گردیده بشکل هیکل که کنایه از هیکل انسانی است نوشته شود و در خاتمه کلمات ذیل که اهمیت این رسالات را واضح و ارتباط آنها را با نبوات عهد عتیق بطور مستقیم ثابت میدارد درج گردیده است:

”کذلک عمرنا الهیکل بایادی القدرة و الاقتدار ان کنتم تعلمون هذا لهیکل وعدتم به فی الکتاب تقربوا الیه هذا خیر لکم ان کنتم تفقهون انصفوا یا ملأ الارض هذا خیر ام الهیکل الذی بنی من الطین توجهوا الیه کذلک امرتم من لدی الله المهیمن القیوم اتبعوا الامر ثم احمد وا الله ربکم فیما انعم علیکم انه هو الحق لا اله الا هو یظهر ما یشأ بقوله کن فیکون .“

در همین موضوع در لوح دیگری بمومنین حضرت مسیح چنین خطاب فرموده است:

”یا ملأ الابن هر آینه هیکل بایادی مشیت رب مقتدر فضال ساخته شده پس ای قوم شهادت بدهید بانچه میگویم آیا کدام یک ترجیح دارد آنچه از خاک بنا شده یا آنچه بدست پروردگار منزل آیات ساخته شده است ؟ این همان هیکلی است که در الواح بشما وعده داده شده و بصدای بلند ندا میکند ای اهل ادیان بشتابید تا بکسیکه مسبب الاسباب است برسید و از هر مشرک مرتابی متابعت ننمائید . ( ترجمه )“

نباید فراموش کرد که سوای این الواح مخصوصه که در آنها سلاطین ارض فردا و جمعا مورد خطاب قرار گرفته اند حضرت بهاءالله الواح عدیده دیگری که لوح رئیس نمونه برجستهٴ از آنهاست نازل فرموده و در آثار کثیره و پر حجم خود در مواضع متعدده چه بنحو مستقیم و چه بطور اشاره بوزرأ و حکام و نمایندگان مختار خطاباتی فرموده است . معهذا باین خطابات و اشارات نمیپردازم با همه اهمیتی که دارند نمیتوان آنها را در ردیف خطابات مخصوصه که مظهر ظهور الهی بطور مستقیم بسلاطین و اعاظم عصر خطاب فرموده قرار دارد.

یاران عزیز  برای تشریح ابتلائات گوناگونی که مدت مدید بر موسسین این امر بدیع وارد آمده و دنیا از روی نا سپاسی مقام آنها را نشناخته بحد کافی شرح و بسط داده شد و نیز درباره رسالات و سلاطین و روسای ملل که در ضمن فرمانروائی بیقید و شرط خود بر طبق میل و دلخواه این مصائب و بلایا را باعث شده و یا آنانیکه در اوج اقتدار خود میتوانستند قیام بر تخفیف اثرات و یا تبدیل جریان سریع آن نمایند بحد کافی عطف توجه نمودیم اکنون ببینیم چه نتائجی بر آنها مترتب گردید ؟ چنانچه در پیش گفتم عکس العملی که سلاطین در مقابل از خود بروز دادند مختلف و روش و جریان وقایع بتدریج نتایج وخیمه آنرا مشهود ساخت . یکی از بزرگترین سلاطین خطابات الهی را با بی احترامی و خشونت تلقی و بوسیله یکی از وزرأ خود جوابی گستاخانه بطور اختصار نوشت . دیگری حامل لوح را بانواع زجر و شکنجه معذب و با داغ و عقاب شهید نمود دیگران سکوت تحقیر آمیز را بر جواب ترجیح دادند بطور کلی هیچ یک موفق نشدند که بر حسب وظیفه بنصرت قیام نمایند . بخصوص دو تای از آنها صاعقه بیم و و غضب را بر امری که تصمیم بقلع و قمع آن داشتند وارد ساختند یکی از آنان زندانی ملکوتی را بحبس دیگری محکوم و بمحلی که ” اقبحها صورة واردئها هوأ و انتنها مأُ “ بود تبعید گردانید و دیگری که مصدر اصلی دیانت مغضوب را در دسترس خود نمیافت پیروان آن حضرت را که در تحت تسلط او بود مورد ظلم و بیداد سبعانه و فجیع قرار میداد شرح بلایای وارده بر حضرت بهاءالله که در آن الواح مندرج بود رحم و شفقتی در قلوب آنان ایجاد ننمود و دعوتهای آنحضرت که در تاریخ دیانت مسیح و حتی در اسلام نظیر آنها ذکر نگردیده با کمال تحقیر رد گردید.

انذارات خطیرهٴ که نازل شد بر کبر و عجب آنان افزود احتجاجات آنحضرت با بی اعتنائی تلقی و عقوبت هائی را که پیشگوئی فرمود تمسخر نمودند . بنا بر این باید دید در مقابل این انکار و تحقیر چه واقع شد و مخصوصا در سالهای اخیر قرن اول دیانت بهائی قرنی که مشحون از بلایای گوناگون و اهانات شدیده نسبت بامر مظلوم حضرت بهاءالله است چه واقع میشود ؟ امپراطوریها با خاک یکسان شد سلطنتها واژگون گردید سلسله های منقرض شد . مقام پادشاهان لکه دار گردید . سلاطین مقتول و مسموم و اسیر گردیده و در قلمرو حکمرانی خود مغلوب و مقهور شدند و تخت و تاج هائی که هنوز باقی است از اثر سقوط پادشاهان دیگر متزلزل میباشد.

میتوان گفت این جریانات عظیم و مهیب از آن شب تاریخی شروع شد که در یک گوشهٴ گمنام شیراز حضرت باب در حضور اول من آمن اولین فصل تفسیر معروف یوسف ( قیوم - الاسمأ ) را نازل فرمود و بوسیله آن ندای خود را بسمع سلاطین و امرای ارض رسانید و چون بیانات حضرت بهاءالله که لازال در سوره هیکل مودوع و باقی است و سقوط عجیب ناپلئون سوم و حبس اختیاری پاپ پی نهم در واتیکان در آن پیشگوئی شده بود تحقق پیوست آن جریانات از عالم کون بمرحله شهود آمد . در ایام حضرت عبدالبهأ هنگامی که جنگ اخیر منجر بانقراض سلسله رومانف و هوهانزلرن و هابسبورگ گردید و سلطنت مقتدره و مجللشان مبدل بجمهوری شد اثرات شدید تر و نمایانتر گردید . پس از صعود حضرت عبدالبهأ در اثر اضمحلال سلطنت قاجاریه در ایران و انقراض سلطنت عثمانی و خلافت جریان آن سریعتر گردید هم اکنون اگر بسرنوشتی که در این جنگ عظیم و هائل برای تاجداران قاره اروپا مقدر گردیده بدقت بنگریم بخوبی معلوم میگردد که آن جریان بگردش خود باقی است و آنانکه بیغرضانه بمظاهر مختلفه این انقلابات و جریانات بیرحمانه و سریع مینگرند باین نتیجه خواهند رسید که این صد سال اخیر تا آنجا که بسرنوشت سلاطین ارتباط داشته یکی از پر آشوبترین ادوار تاریخ بشریت بشمار میرود.

ذلت فوری و کامل

در موقعیکه حضرت بهاءالله ضمن اعلام امر خود سوره ملوک را در ادرنه نازل فرمود میان تمام سلاطین ارض امپراطور فرانسه و پاپ اعظم از همه مقتدرتر و با نفوذتر بودند آندو نفر در شئون سیاسی و مذهبی بترتیب رتبه اول را حائز بودند بهمان جهت ذلت و خفتی که کشیدند فوری و کامل بود.

ناپلئون سوم پسر لوئی بناپارت ( برادر ناپلئون اول ) بشهادت اغلب مورخین بزرگترین پادشاهان عصر در اروپا بوده چنانکه میگفتند امپراطور نفس دولت است . پایتخت فرانسه جالب ترین پایتختهای اروپا و دربار فرانسه مجلل و با شکوه ترین دربارهای قرن نوزدهم بشمار میرفت . جاه طلبی بیحد و حصری که در وجود او بود وی را بر آن داشت که روش عموی خود را پیروی کرده و اقدام نا تمام او را باتمام رساند . آن وارث تخت و تاج ناپلئونی که شخصی خیال پرست و توطئه چین و متلون المزاج و مزور و بی پروا بود از سیاست دائر بر تجدید دوره حکمرانی ناپلئون اول استفاده کرده بر اضمحلال اساس سلطنت قانونی همت گماشت و چون بمقصود نائل نگردید بامریکا تبعید شد و بعد در موقعیکه برای باز گشت بفرانسه سعی و اقدام مینمود دستگیر و بحبس ابد محکوم گردید سپس بلندن فرار کرد تا اینکه در سال ١٨٤٨ اتقلاب فرانسه وسیله مراجعت او را بفرانسه فراهم کرده و او توانست که اساس سلطنت قانونی را بر انداخته و امپراطوری خود را اعلان نماید هر چند که توانست باقدامات و نهضتهای مهمی دست بزند ولی فراست و جسارت لازم برای اداره آنرا نداشت.

بچنین کسی که آخرین امپراطور فرانسه بشمار میرود و میخواست بوسیله فتوحات خارجی سلسله خود را در نظر مردم محترم جلوه دهد و حتی سودای آن در سر داشت که فرانسه را مرکز یک امپراطوری جدید مانند امپراطوری قدیم نماید . بچنین شخصی که آن زندانی عکا را که تا آنموقع سه بار از طرف سلطان عبدالعزیز تبعید و سرگون گشته بود از پشت دیوارهای قشله که در آن محبوس بود لوحی ارسال داشت که حاوی این بیان صریح و روشن و نبوت تهدید آمیز بود:

”نشهد بانک ما ایقطک الندأ ۵ ( ترکهائی که در بحر اسود غرق شدند ) بل الهوی لا نا بلوناک وجدناک فی معزل … لو کنت صاحب الکلمة ما نبذت کتاب الله ( لوح اول ) ورأ ظهرک اذ ارسل الیک من لدن عزیز حکیم بما فعلت تختلف الامور فی مملکتک و یخرج الملک من کفک جزأ عملک .“

طرز پذیرفتن پیام اولی حضرت بهاءالله که بوسیله یکی از سفرای فرانسه برای امپراطور فرستاده شد از بیانی که در اینخصوص در لوح ابن ذئب نازل شده استنباط میشود:

”لوحی ( لوح اول ) باو ارسال نمودیم جواب نفرمودند بعد از ورود در سجن اعظم از وزیر ایشان نامه و دستخطی رسید . اول آن خط عجمی و آخر آن بخط خودشان مرقوم داشته بودند و اظهار عنایت فرموده بودند و مذکور داشتند که نامه را حسب الخواهش رساندم و الی حین جوابی نفرموده اند و لکن بوزیر مختار خودمان در علیه و قونسولوس آن اراضی سفارش نمودم هر مطلبی باشد اظهار فرمائید اجرا میگردد . از این بیان ایشان معلوم شد مقصود این عبد را اصلاح امور ظاهره دانسته اند .“

در لوح اولی حضرت بهاءالله برای امتحان صدق نوایای امپراطور مخصوصا بیک لهجه مظلومانه و متواضع تکلم فرموده و پس از شرح و تفصیل بلیاتی که بر آنحضرت وارد آمده با این بیانات باو خطاب فرموده است:

”دو فقره بیانات که از طرف آن سلطان زمان ادا گردیده بگوش این مظلوم رسیده است در حقیقت این بیانات سلطان تمام بیانات است که نظیر آن از هیچ سلطانی شنیده نشده است نخست آنکه در جواب دولت روسیه که سوال کرده بود چرا در کریمه بجنگ پرداخته اید گفته اید ناله مظلومان که بدون تقصیر و گناه در دریای سیاه غرق شده اند در سحرگاهان مرا بیدار کرد لذا بجنگ پرداختیم و لکن این مظلومان ظلمی بالاتر از آن دیده و مصیبتی بیشتر از آن کشیده زیرا بلیات وارده بر آنان بیش از یکروز طول نکشید در حالیکه مصائبی که این عباد متحمل شده اند بیست و پنجسال امتداد داشته و در هر آن بلیه شدیدتری پدیدار گردیده . بیان متین دیگری که فی الحقیقه برای عالم بیان بدیعی بشمار میرود این بود . ما وظیفه داریم که انتقام مظلومان را کشیده و بی پناهان را پشتیبانی نمائیم شهرت عدل و انصاف امپراطور بسیاری از نفوس را امیدوار ساخته زیرا سلطان زمانرا سزاوار است که از حال مظلومان استفسار نموده و توجه خود را معطوف حال ضعفا سازد . در حقیقت مظلومتر و بی پناهتر از این آوارگان در روی زمین کسی نبوده و نیست . ( ترجمه ) .“

چنین گفته اند که آن سلطان بیمایه و مغرور هنگام دریافت پیام اول آن لوح را بدور انداخته و گفت:

”اگر این شخص خدا است من دو خدا هستم“

بقراریکه از منبع موثق شنیده حامل لوح دوم برای جلوگیری از تفتیش پاسبانان آنرا در کلاه خود مخفی داشته تا موفق شد آنرا بنماینده فرانسه مقیم عکا تسلیم نماید و بقراریکه نبیل در تاریخ خود میگوید آن شخص لوح مبارک را بزبان فرانسه ترجمه کرده برای امپراطور فرستاد و بعدها همینکه آن نبوات بوقوع پیوست در زمره مومنین داخل گردید.

مصداق و مفهوم بیانات و انذارآمیز دهشت انگیز حضرت بهاءالله که در لوح دوم نازل شده بود بزودی آشکار گردید . آن کسی که بمیل خود جنگ کریمه را بر پا داشت و از روی غرض و کینه نسبت بامپراطور روسیه با نهایت بی صبری میخواست عهد نامه ١٨١٥ را برای انتقام از شکست مصیبت بار مسکو پاره کند و میخواست با فتح نظامی پایه سلطنت خود را استوار سازد ناگهان به بلیه ئی گرفتار شد که با خاک یکسان گردید و در نتیجه دولت فرانسه از رتبه اول تنزل کرده و در ردیف چهارمین دولت اروپا قرار گرفت.

جنگ سدان در ١٨٧٠ سرنوشت امپراطور فرانسه را تعیین کرد . تمام قشون او شکست خورده و تسلیم گردیدند و این بزرگترین شکست و تسلیمی است که تا آنزمان تاریخ نشان میدهد و قرار شد غرامت کمر شکنی تادیه گردد . خود او نیز اسیر شده و یگانه فرزندش که ولیعهد او بود چند سال بعد در جنگ زولو کشته شد بدون اینکه مقاصد امپراطوری تحقق پذیرد سقوط کرده و جمهوری اعلان گردید شهر پاریس بعدا محاصره و تسخیر شد و متعاقب آن ” سال مخوف “ جنگ داخلی فرانسه که بمراتب شدیدتر از جنگ فرانسه و آلمان بود شروع گردید و در همان قصری که نمونه و آثار عظمت و غرور لوئی چهاردهم امپراطور نامی فرانسه دیده میشد همان عظمتی که تا حدی بواسطه حقارت آلمان تحصیل شده بود ویلهلم اول پادشاه پروس اعلان سلطنت کرد . با نزول بلائی که آوازه اش در سرتاسر دنیا پیچید آن سلطان کاذب و متفرعن ( ناپلئون سوم ) از تخت سلطنت بزیر افتاده و عاقبت الامر تا موقع مرگ بهمان نفی و تبعیدی که از روی بی وجدانی درباره حضرت بهاءالله روا داشته بود معذب و گرفتار بود.

پاپ پی نهم نیز بذلتی دچار گردید که هر چند بظاهر چندان معلوم نبود ولی در تاریخ بسیار مهم شمرده میشود . حضرت بهاءالله بچنین شخصی که خود را قائم مقام حضرت مسیح میدانست فرموده:

” قد ظهرت الکلمة التی سترها الابن ( عیسی ) انها قد تزلت علی هیکا الانسان . “ آن کلمه خود آن حضرت بود یعنی اب آسمانی بان کسی که خود را بنده بندگان خدا مینامید آن موعود کل قرون کشف مقام متعالی خود اعلان فرمود که : ”قد اتی رب الارباب فی ظلل السحاب “

و حضرت بهاءالله بان کسیکه خود را جانشین پطرس میدانست فرمود:

”هذا یوم تصیح الصخرة ( پطرس ) باعلی الصیحه … یقول قد اتی الاب و کمل ما وعدتم به فی الملکوت .“

آن زندانی ملکوتی عکا بان کسی که سه مرتبه تاج بر سر گذاشت و بعد اولین پاپی شد که خود را در واتیکان محبوس کرد امر فرمود: ”دعها ( قصرها ) لمن ارادها“

”بع ما عندک من الزینة الزخرفة “  ”ثُم انفقها فی سبیل الله “  ”دع الملک للملوک و اطلع من افق البیت مقبلا الی الملکوت .“  کنت ماستیای۶  اسقف ایمولا۷  که از هنگام برقراری مقام جانشینی پطرس دویست و پنجاه و چهارمین پاپی بود که دو سال پس از اعلان امر حضرت باب بسریر روحانی پاپی نشست و دوره ریاست او از تمام اسلافش طولانی تر بود همواره بواسطه دو منشوری که صادر کرد ذکرش در تاریخ باقی خواهد ماند در سال ١٨٥٤ اعلان کرد کیفیت حامله شدن حضرت مریم عذرا یکی از اصول دیانت مسیح است که در کتاب ایقان هم باین موضوع اشاره شده و نیز در همان سال ١٨٧٠موسس عقیده جدیده مبنی بر عصمت پاپ ها گردید پاپ مزبور که طبعا مستبد الرای و در امور سیاسی مردی بی اطلاع و در عین حال نمیخواست با افکار دیگران موافقت کند تصمیم داشت که مقام و اعتبار خود را محفوظ دارد و یا اینکه موفق شد که تا غلبه اراده خود بر دیگران مقام شامخی تحصیل و قدرت و حیثیت روحانی خود را تقویت کند ولی عاقبت الامر نتوانست فرمانروائی دنیوی که چندین قرن روسای کلیسای کاتولیک بان مباهات میکردند محفوظ دارد .“

قدرت ظاهری پاپ در طی قرون عدیده بحد فوق العاده از حقارت تنزل کرده بود بطوری که چند سال قبل از زوال آن از حوادث و انقلابات مملو گردیده همچنانکه شمس ظهور حضرت بهاءالله بوسط السمأ صعود میکرد بهمان قسم سایه های زوال که میراث پطرس را فراگرفته بود بر تاریکی میافزود لوح حضرت بهاءالله خطاب به پاپ پی نهم آن زوال را تسریع کرد یک نظر اجمالی بجریان مقدرات زوال آمیز وی در طی آن سنوات برای اثبات این مطلب کافی است ناپلئون اول پاپ را از املاکش بیرون کرد . کنگره وینه مجددا او را بسمت ریاست منصوب و اداره امور را بدست اسقفها واگذار نمودند . فساد عمومی بی نظمی تشکیلات عجز از امنیت داخلی و تجدید استقرار هیئت تفتیش مذهبی یکی از مورخین را مجبور باظهار این بیان ساخته هیچ نقطه در ایتالیا و شاید در اروپا باستثنای ترکیه شبیه بحکومت پاپ اداره نمیشد رم از حیث وضعیت مادی و معنوی یک شهر ویران و خرابی بود ”بالاخره در رم شورشهائی برپا شد که منجر بدخالت اطریش گردید . پنج دولت معظم حصول اصلاحات وسیعی را که پاپ وعده کرده بود مطالبه کردند ولی پاپ عاجز از ایفای آن بود . اطریش دوباره دخالت کرد ولی فرانسه بمخالفت برخاست و تا سال ١٨٣٨ آن دو دولت در قلمرو پاپ مراقب یکدیگر بودند و چون در آن سال خود را عقب کشیدند دوباره استبداد دربار پاپ شروع شد . و اقتدار ظاهری پاپ مورد اعتراض تابعین خود او واقع و مقدمه زوال قطعی آنرا که در سال ١٨٧٠ اتفاق افتاد فراهم گردید . انقلابات داخلی پاپ را مجبور کرد که بلباس یک کشیش معمولی در تاریکی شب از رم که اعلان جمهوری داده شده بود فرار کند . رم بعدا بوسیله فرانسویها بوضع حکومت پیشین خود برگشت . ایجاد سلطنت ایتالیا و سیاست غیر ثابت ناپلئون سوم و شکست سدان و عملیات بیقاعده حکومت پاپ که بوسیله کلارندن۸  در کنگره پاریس منعقد در خاتمه جنگ کریمه بعنوان ” رسوائی اروپا “ قلمداد گردید امور مزبوره باعث اضمحلال بنیان حکومت متزلزل پاپ شد.

پس از نزول لوح پاپ پی نهم در سال ١٨٧٠ ویکتور امانوئل اول با دولت پاپ بجنگ برخاسته و قشون خود را وارد شهر رم ساخته آنرا متصرف شد .  شب تصرف شهر رم پاپ به ( لاتران ) رفته و با وجود کبر سن در حالیکه اشک از دیدگانش میبارید با  زانوهای خمیده از ( پله مقدس  Scala Santa ) بالا رفت . روز بعد همینکه شلیک توپ شروع شد امر کرد که بیرق سفید بر فراز گنبد کلیسای پیر بیافرازند .  با وجود غارت زدگی باز از اعتراف این ” انقلاب “ امتناع جسته محاجمین بقلمرو خویش را تکفیر کرده و ویکتور امانوئل را ”پادشاه سارق “ و ”غافل از هر گونه مبادی دینی و مخالف حقوق و ناقض قانون “ معرفی کرده و اورا مردود شمرد ” رم “ شهر جاویدان که بیست و پنج قرن در مجد و عظمت زیسته و سلسله پاپ را احراز حق بلا معارض خود ده قرن در آن حکمرانی کرده بودند عاقبت پایتخت سلطنت جدید شده و آن حقارت و ذلتی که حضرت بهاءالله پیش بینی فرموده بود زندانی واتیکان برای خود فرار اختیار نمود.

کسیکه شرح حال این پاپ را نگاشته چنین مینویسد که  ” سنوات اخیر زندگانی آن پاپ سالخورده مشحون از آلام و محن بوده است . و چون مشاهده میکرد که بدین سرعت در وسط شهر رم نسبت بدیانت بیحرمتی شده و متصدیان امور مذهبی مورد زجر و شکنجه قرار گرفته و اسقفها و کشیشها از اجرای وظایف خود ممنوع میباشند بر تالمات جسمانی وی میافزود“

هر گونه مساعی که برای اصلاح وضعیت حاصله در سال ١٨٧٠ بعمل آمد بی نتیجه ماند اسقف شهر پوزن۹ برای جلب وساطت بیسمارک بنفع پاپ بورسای۱۰  رفت ولی مورد اعتنا قرار نگرفت . بعدا یک حزب کاتولیک در آلمان تشکیل یافت تا بصدراعظم آلمان فشار سیاسی وارد آورد ولی تمام این مساعی بی نتیجه ماند و آن قوه عظیمه که قبلا بان اشاره شد بناچار جریان خود را بپیماید . حتی اکنون پس از گذشتن متجاوز از نیم قرن برگشتن اقتدار صوری آن سلطان مقتدریکه باسم او سلاطین میلرزیدند و بسلطنت دوگانه او سر تعظیم فرود میاوردند منجر باین شد که بیچارگیش نمایانتر گردد . این سلطنت ظاهری که در حقیقت محدود بشهر واتیکان بود و سلطنت صوری را بلا منازع باختیار رم گذاشت بقیمت بلا شرط شناختن سلطنت ایتالیا که مدتها مورد منازعه بود بدست آمد . عهد نامه لاتران  Latiran که تصور شد برای همیشه مسئله رم را حل کرده باشد موجب آن شد که برای سلطنت صوری نسبت بشهر محصور آزادی عملی را فراهم کرد که مشحون از ابهام و خطرات بود . یکی از نویسندگان کاتولیک چنین اظهار نظر کرده است:

”دو قوه شهر ابدی ( رم ) از یکدیگر فقط برای این جدا شدند که بیش از پیش مابین آنها مصادمه واقع گردد .“ خوبست پاپ سلطنت اینوسنت۱۱ سوم مقتدرترین اسلاف خود را بیاد آورده باشد که در ظرف هیجده سال حکمرانی بر سریر پاپی گاهی سلاطین و امپراطوران را بر تخت نشاند و زمانی فرود آورد . احکام او ملل را از اجرای مراسم مسیحی باز داشت و پادشاه انگلیس تاج خود را نثار مقدم نماینده او کرد و بامر او جنگهای صلیبی دوم و سوم به وقوع پیوست.

آیا آن قوه که بان اشاره شد نمیتواند در طی سالهای مشوشی که برای عالم انسانی در پیش است درباره دائره حکومت پاپ هیجانی سخت تر و دهشت انگیز تر بوجود آورد؟

اضمحلال امپراطوری سوم و انقراض سلسله ناپلئون و در عین حال از بین رفتن تقریبی سلطنت صوری پاپ در زمان حیات حضرت بهاءالله همه مقدمه مصائب بزرگتری بود که میتوان گفت در ایام حضرت عبد البهأ بمنصه ظهور رسید . بر اثر جنگی که اهمیت حقیقی آن تا کنون درک نشده و میتوان آنرا مقدمه این جنگ مخربترین جنگها است شمرد قوائی ایجاد گردید که میتوان سبب این مصائب هائله دانست . در طی جنگ ١٩١٤ - ١٩١٨ سلسله رومانفها مضمحل شد و با زوال آن سقوط سلسله های هابسبورگ و هوهانزلون تسریع یافت.

پیدایش بلشویزم

بلشویزیم که از میان آتش جنگ بی نتیجه برخاست تاج و تخت تزارها را متزلزل کرده و اساس آنرا از بن بر انداخت . نیکلاویچ الکساندر دوم که حضرت بهاءالله در لوح خویش او را چنین مورد امر قرار دادند : ”قم … ثم ادع الامم الی الله “ و سه بار مورد انذار واقع شد ”ایاک ان یحجبک هویک عن التوجه الی ربک “  ”ایاک ان تبدل هذا المقام العظیم “  ”ایاک ان یمنعک الملک عن المالک “ اگر چه آخرین پادشاه کشور خود نبود و لکن سیاست انحطاطی را شروع نمود که برای خود و دودمانش مشئوم بود.

در ایام اخیر سلطنتش سیاستی پیش گرفته که باعث هرج و مرج و انقلاب عظیمی گردیده که منجر به پیدایش فرقه نیهلیزم  Nihilism گردیده و این عقیده همچنان که توسعه میافت یک دوره تروریزم شدید و بی سابقه بوجود آورد و بالاخره چندین بار نسبت بشخص او سؤ قصد نموده تا عاقبت الامر مقتولش ساختند . سیاست جانشین او الکساندر سوم بر مدار جلوگیری شدید و خصومت نسبت بهواخواهان فرقه جدید و آزادیخواهان بود .  استبداد بیحد و سخت گیری شدید نسبت بامور دیانتی در زمان نیکلای دوم آخرین تزار روسیه بمنتها درجه رسید . زیرا نیکلا از نصایح شخصی متابعت میکرد که مظهر کوته فکری و استبداد صرف بود . در آن موقع دوائر حکومتی بکلی فاسد و جنگ خارجی اثرات بسیار ناگوار خود را بخشیده و برعدم رضایت عمومی توده اعم از دانشمندان و دهقانان افزوده و این نارضایتی تا چندی مکتوم بود تا بر اثر شکستهای نظامی با شدت هر چه تمامتر نمایان گردیده و بالاخره در موقع جنگ عمومی بصورت انقلابی در آمد که از حیث اعتراض بر مبادی و بر انداختن تاسیسات و غارت و ویرانی در تاریخ جدید کمتر نظیر آن دیده شده است.

زلزله شدیدی بنیان آن کشور را تکان داده نور دیانت تاریک و تشکیلات مذاهب مختلفه از میان برافتاد و دیانت رسمی ممنوع الحقوق و مظلوم و ملغی گردید . امپراطوری وسیع روسیه تجزیه شد. توده رنجبر فاتح و جنگجو دانشمندان را تبعید و اشراف را قتل و غارت کردند . جنگ داخلی و ناخوشی ملتی را که در چنگال مشقت و یاس گرفتار بود از پا در آورد و بالاخره شخص اول مملکت با همسر و خانواده اش در گرداب این اغتشاش غرق و معدوم شدند.

این عذابی که با بدبختیهای گوناگون بر امپراطوری تزارها وارد آمد عاقبت الامر منجر بسقوط قیصر پادشاه مقتدر آلمان و وارث امپراطوری شهیر مقدس روم گردید . این مصیبت بنیان امپراطوری آلمان را که بر خرابه های سلسله ناپلئونی بنیاد شده بود از هم پاشید و بر اساس سلطنت دوگانه نیز ضربت مهلکی وارد ساخت.

تقریبا در نیم قرن پیش که حضرت بهاءالله با عبارتی رسا و صریح سقوط حقارت آمیز جانشین ناپلئون اول را پیشگوئی فرموده بود در کتاب اقدس به قیصر ویلهلم اول که بلقب فاتح ملقب شده بود بهمان قسم انذار فرموده و در ضمن خطاب به شاطی نهر رن با عبارتی صریح و روشن حنینی که از پایتخت امپراطوری جدید الاتحاد بلند خواهد شد نبوت فرمود.

حضرت بهاءالله بوی چنین خطاب فرمود:

”اذکر من ( ناپلئون ) کان اعظم منک شانا و اکبر منک مقاما … یا ملک تفکر فیه و فی امثالک الذین سخروا البلاد و حکموا علی العباد . “ و باز میفرماید:

”یا شواطی نهر الرین قد رایناک مغطاة بالدمأ بما سل علیک سیوف الجزأ و لک مرة اخری و نسمع حنین البرلین و لو انها الیوم علی عز مبین .“

نسبت بان پادشاه که در ایام پیری دو مرتبه از طرف هواخواهان سوسیالیزم مورد سؤ قصد واقع شد و پسرش فردریک سوم که در مدت سه ماه سلطنت خود گرفتار مرض مهلکی بود و بالاخره ویلهلم دوم نوه او که پادشاهی خودرای و خود پسند و اضمحلال امپراطوری خود را باعث شد ثقل تمام مسئولیتهای ناشی از آن انذارات بدانها متوجه گردید.

ویلهلم اول نخستین امپراطور آلمان و هفتمین پادشاه پروس که تمام مدت حیاتش تا موقعی که بتخت سلطنت نشست در قشون صرف شده بود یک پادشاه نظامی و خود سری بود که با افکار قدیمه پرورش یافته بکمک وزیر اعظم خود که حقا یکی از نوابغ عصر خود بشمار میرفت سیاستی را شروع کرد که نه تنها برای پروس بلکه برای تمام دنیا عصر جدیدی بوجود آورد این سیاست با مراقبت بی نظیری دنبال و بواسطه تدابیر قاهره که برای حفظ و بقای آن اتخاذ و جنگهای که برای تحقق آن برپا و تشکیلاتی که برای تجلیل و تحکیم اساس آن صورت گرفت و آنهمه عواقب شوم را برای قاره اروپا باعث شد تکمیل گردید.

ویلهلم دوم که فطرة مستبد و در سیاست بی تجربه و در امور نظامی طرفدار حمله و در دیانت نادرست بود خود را حامی صلح و سلام اروپا معرفی نمود ولی عملا اصرار در مشت آهنین و زره براق داشت این شخص بی بصیرت جاه طلب که خود را مسئول امور نمیدانست و عاقبت اندیشی نداشت اولین کاری که کرد عزل وزیر با تدبیر و موسس حقیقی امپراطوری خویش بود که حضرت بهاءالله بصیرت و زیرکی او را ستوده و بر بیخردی و حق ناشناسی شخص امپراطور نیز حضرت عبدالبهأ شهادت داده اند. در حقیقت جنگ در کشور او مانند مذهبی بشمار میرفت و با عملیات وسیعهٴ گوناگونی که بعمل آورد راه را برای آن مصیبت نهائی که منتهی بسرنگون شدن تخت و تاج او و دودمانش گردید تمهید کرد . چون جنگ در گرفت و قوت قشون او بر نیروی حریفان بصورت ظاهر غالب آمد و خبر فتوحات وی در اطراف و اکناف منتشر و صیت ظفر و نصرتش حتی بایران رسید زمزمه هائی برخاست و عبارات کتاب اقدس که بطور صریح بدبختیهای پایتخت آلمان را پیشگوئی کرده بود مورد استهزأ قرار گرفت که بغتة شکستهای سریعی دامنگیر وی شده شورش و انقلابی برپا شد که ویلهلم دوم قشون خود را رها کرده و با منتهای مذلت به هلند فرار نمود ولیعهد بدنبال او شتافت شاهزادگان  آلمان نیز مستعفی و دوره هرج و مرج فرا رسید برق کمونیستی برفراز پایتخت باهتزاز در آمد و آنجا را مرکز اغتشاش و جنگ داخلی قرار داد قیصر آلمان استعفا نامه خود  را امضأ کرد و قانون ویمار (Weimar ) حکومت جمهوری را بر قرار ساخت و آن کاخ عظیم که با سیاست خونریزی و سلاح برپا شده بود با خاک یکسان گردید بدینطریق تمام مساعی مبذوله که به وسیله وضع قوانین داخلی و جنگهای خارجی از زمان سلطنت ویلهلم اول با کمال دقت بموقع اجرأ گذارده شده بی نتیجه ماند  ”حنین برلین“  که بر اثر مقررات عهد نامه شدید و طاقت فرسا بمنتها درجه عذاب رسیده بود بلند شد حنینی که با فریادهای شعف و فیروزی که نیم قرن پیش در طالار آئینه قصر ورسای طنین انداز بود منافات کلی داشت.

پادشاه هاپسبورگ (Hapsburg )  که وارث تاریخ پر افتخار چندین قرن بود در همان اوقات سرنگون شد وی فرانسوا ژوزف بود که حضرت بهاءالله در کتاب اقدس بعلت قصور در ادای وظیفه راجع بتحقیق امرش او را سر زنش فرموده تا چه رسد بدرک حضور آنحضرت که در ضمن مسافرت وی باراضی مقدسه باسانی برای او میسر بوده است. آنحضرت عتابا بپادشاه زائر اراضی مقدسه چنین فرموده است:

”مررت و ما سئلت عنه … کنا معک فی کل الاحوال و وجدناک متمسکا بالفرع غافلا عن الاصل … افتح البصر لتنظر هذا المنظر الکریم و تعرف من تدعوه فی اللیالی و الایام و تری النور المشرق من هذا الافق اللمیع .“

سلسله هابسبورگ که تقریبا مدت پنج قرن لقب امپراطوری در آن موروثی بود از زمانیکه بیانات فوق نازل شد بر اثر عوامل انقراض داخلی و افشاندن تخمهای جنگ خارجی مورد تهدید قرار گرفته تا عاقبت الامر بر اثر آن دو عامل از پای در آمد . فرانسوا ژوزف امپراطور اطریش و پادشاه هنگری که پادشاه مرتجعی بود اعمال مذمومه قبل را تجدید کرده از حقوق اتباع خارجه اغماض و چنان تمرکزی بادارات دولتی داد که عاقبت بحال امپراطوری مضر واقع شد . آن فجایع مکرره سلطنت او را تاریک کرد . برادرش ماکسی میلیان (Maximilian )  در مکزیک هدف تیر واقع شد . ردلف ( Rudolph ) ولیعهدش بواسطه یک واقعه خلاف عفتی هلاک شد . ملکه در ژنو مقتول گردید . آرشیدوک فرانسوا فردیناند و همسرش در سراجو (Serajeuo )  بقتل رسیدند و در نتیجه آتش جنگی شعله ور شد که خود امپراطور در بین آن از میان رفت . باینطریق سلطنتی که از حیث بدبختی و بلایای وارده بر ملتش نظیر نداشت بانتها رسید.

پایان امپراطوری مقدس روم

برای استواری تخت سلطنت متزلزل آن خانواده مساعی مبذول شد که بیموقع و دیر بود و در عین حال آن امپراطوری متزلزل که از مشتی دولتها و نژادها و السنه مختلفه تشکیل شده بود بناچار سریعا تجزیه میشد . اوضاع سیاسی و اقتصادی آن یاس آور بود . شکست اطریش و هنگری در ضمن آن جنگ پایان دوره امپراطوری و تجزیه آن را اعلام نمود و هنگری ارتباط خود را با اطریش قطع کرد . آن مملکت که از عناصر مختلفه تشکیل شده بود تجزیه و  آنچه از امپراطوری مقتدر مقدس رم باقیمانده بود یک جمهوری کوچکی با زندگانی فلاکت باری تشکیل داد که آنهم اخیرا بر عکس هنگری کاملا منقرض و از نقشه سیاسی اروپا بکلی محو گردیده   باری امپراطوریهای ناپلئونی و رومانف و هوهانزن و هابسبورگ که پادشاهان آنها با سلطانی که بر سریر پاپی نشسته بود و از قلم اعلی مورد خطاب قرار گرفته و هر یک مورد عتاب و انذار و عقاب و تنبیه و نصیحت واقع گردیدند به چنین سرنوشتی تکمیل شد حال ببینیم سر نوشت سلاطینی که حاکمیت مستقیم سیاسی بر این دیانت و موسسین آن و پیروانش داشتند چه بوده و عاقبت سلاطینی که در قلمرو حکومت آنها دیانت بهائی متولد و برای اولین بار انتشار یافت و مبشر آن با منتهای جسارت بدار آویخته و موسسش تبعید و پیروانش از دم شمشیر گذشتند چه شد؟

به ترکیه و ایران چه وارد شد؟

در همان ایام حیات حضرت بهاءالله و بعد در زمان حضرت عبدالبهأ اولین ضربات سیاط مجازات و انتقام با وضعی آهسته ولی مستمر و شدید بر سلاطین آل عثمان و سلسله قاجار ایران یعنی دو خصم لدود دیانت نوزاد الهی وارد آمد.  سلطان عبدالعزیز از قدرت ساقط و کمی بعد پس از سرگونی حضرت بهاءالله از ادرنه بقتل رسید و ناصرالدینشاه در زمان حبس حضرت عبدالبهأ در قلعه عکا هدف طپانچه قاتلی قرار گرفت ولی مقدر شده بود که دورهٴ تشکیلاتی امر الهی یعنی دوره پیدایش و نمو نظم اداری و در نتیجه ظهور و بروز آن چنانکه در نامه جداگانه از پیش اشاره شد - چنان آشوبی در دنیا پدید آورد که نه فقط انقراض این دو سلسله بلکه اضمحلال موسسات دوگانه سلطنت و خلافت مشاهده گردد.

از میان این دو پادشاه مستبد عبد العزیز مقتدرتر و عالیمقام تر و مقصر تر و در ابتلائات و پیش آمدهای موسس دیانت بهائی بیشتر دخیل بود . او بود که صدور فرامینش سه بار حضرت بهاءالله را تبعید کرد و در قلمرو حکومت او بود که مظهر الهی تقریبا حبس چهل ساله خود را گذراند . در ایام سلطنت او و عبدالحمید دوم برادرزاده و جانشینش بود که مرکز میثاق الهی مدت چهل سال در قلعه عکا حبس را تحمل فرمود که مشحون از آنهمه مخاطرات و اهانات و محرومیت بود.

حضرت بهاءالله عتابا بسلطان عبدالعزیز چنین فرموده است:

أن یا ایها السلطان اسمع قول من ینطق بالحق و لایرید منک جزأ عما اعطاک الله و کان علی قسطاس حق مستقیم … ان یا ملک اتبع سنن الله فی نفسک و بارکانک و لا تتبع سنن الظالمین … لا تطمئن بخزائنک فاطمئن بفضل الله ربک … لا تفرط فی الامور فاعمل بین خدامک بالعدل … ثم انصب میزان الله فی مقابلة عینیک ثم اجعل نفسک فی مقام الذی کانک تراه ثم وزن اعمالک به فی کل یوم بل فی کل حین و حاسب نفسک قبل ان تحاسب فی یوم الذی لن یستقر فیه رجل احد من خشیة الله و تضطرب فیه افئده الغافلین .“

در لوح رئیس حضرت بهاءالله چنین نبوت فرموده است:

”سوف تبدل ارض السر ( ادرنه ) و ما دونها و تخرج من ید الملک و یظهر الزلزال و یرتفع العویل و یظهر الفساد فی الاقطار و تختلف الامور بما ورد علی هؤلأ الاسرأ من جنود الظالمین و یتغیر الحکم و یشتد الامر بحیث ینوع الکثیب فی الهضاب و تبکی الاشجار فی الجبال و یجری الدم من الاشیأ و تری الناس فی اضطراب عظیم . “ و در جای دیگر فرموده .

”سوف یاخذکم بقهر من عنده و یظهر الفساد بینکم و یختلف ممالکم اذا تنوحون و تتفرعون و لن تجدوا لانفسکم من معین و لا نصیر … چند مرتبه بلا بر شما نازل شد و ابدا التفات ننمودید یکی احتراق که اکثر مدینه ( استانبول ) بنار عدل سوخت چنانچه قصائد انشأ نمودند و نوشته اند که چنین حرقی تا بحال نشده معذلک بر غفلتتان افزود و همچنین وبا مسلط شد و متنبه نشدید و لکن منتظر باشید که غضب الهی آماده شده زود است که آنچه از قلم امر نازل شده مشاهده نمائید .“

در لوح دیگر سقوط سلطنت و خلافت را پیشگوئی و قوای مجتمعه مذاهب سنی و شیعه - اسلام را چنین ملامت فرموه است:

”بکم انحط شان الملة و نکس علم الاسلام و ثل عرشه العظیم .“

و بالاخره در کتاب اقدس که بلافاصله پس از تبعید حضرت بهاءالله بعکا نازل شده بمرکز سلطنت عثمانی چنین خطاب شده است:

”یا ایتها النقطة الواقعه فی شاطی البحرین قد استقر علیک کرسی الظلم و اشتعلت فیک نار البغضأ … و انک فی غرور مبین اغرتک زینتک الظاهره سوف تفنی و رب البریه و تنوح البنات و الارامل و ما فیک من القبائل کذلک ینبئک العلیم الخبیر .“

در ضمن عبارت قابل ملاحظهٴ از لوح فواد که در آن از مرگ فواد پاشا وزیر جارجه عثمانی ذکری رفته سقوط سلطان نیز موکدا قید شده است:

”سوف نعزل الذی کان مثله و ناخذ امیرهم الذی یحکم علی البلاد و انا العزیز الجبار .“

معامله سلطان عبدالعزیز نسبت باین کلمات که درباره شخص او و سلطنت و تخت و تاج و پایتخت و وزرایش نازل شده بود از سلسله رنجهائی که بر حضرت بهاءالله وارد کرده و شرح آن در صفحات اولیه این کتاب ذکر شده بخوبی مفهوم میشود . اینک بشرح چگونگی زوال آن ” زینت ظاهره “ که مرکز پرغرور قدرت پادشاهی را فرا گرفته بود میپردازم

اضمحلال امپراطوری ترکیه

از زمانیکه حضرت بهاءالله در اسلامبول محبوس بود و بیکی از مامورین دولت ترکیه لوحی را که خطاب بسلطان عبدالعزیز و وزرایش بود داد که بعالی پاشا صدر اعظم آن مملکت رساند نهضت آشوب آمیزی پدید آمد که یکی از حرکات برجسته تاریخ جدید بشمار میرود . بقرار اظهار آن مامور و بطوریکه نبیل در تاریخ حود ذکر کرده آن لوح چنان تاثیر عمیقی بوزیر بخشید که در موقع قرائت آن رنگش پرید . این نهضت پس از نزول لوح رئیس که روز بعد از نفی آخری منزل آن از ادرنه بعکا واقع شد تقویت یافت . نهضت مزبور با ویرانی و استمرار وحدت و شدت روز افزون توام و در ضمن ظهور آثار شوم خود بحیثیت امپراطوری ضرر و زیان رسانیده اراضی آن را تجزیه و سلاطین آنرا معزول و سلسله آنها را منقرض و خلفای آنرا پست و سرنگون  کرد . ارکان دیانت را متزلزل و جلال و شکوه آنرا معدوم نمود . آن عضو مریض اروپا که طبیب حاذق ملکوتی حالت آن را بخوبی تشخیص داده و فنایش را حتمی الوقوع خبر داده در دورهٴ سلطنت متوالی پنج سلطان که همه فاسد بوده و معزول گردیدند بیک سلسله تشنجاتی مبتلا شد که عاقبت الامر منجر بمرگ آن گردید . امپراطوری ترکیه که در دوره سلطنت عبدالمجید در اتفاق ملل اروپا پذیرفته شده بود و در جنگ کریمه فاتح گردیده در زمان عبدالعزیز بچنان انحطاط سریعی گرفتار شد که پس از صعود حضرت عبدالبهأ بمنتها درجه رسیده و بانقراضی که قضای الهی حکم آنرا صادر نموده بود منتهی گردید .

اغتشاشات جزیره کرت و بالکان از مشخصات دوره سلطنت این سلطان بود که سی و دومین سلطان آن سلسله و شخصی جابر و تهی مغز و بحد افراط بی باک بود و در اسراف و تبذیر حد و حصری نمیشناخت . در آن هنگام مسئله مشرق زمین بمرحله بحران آمیزی داخل شد . خبط و خطاهای بزرگی که در دوره حکومتش از او سر زد باعث قیام نهضتهای گردید که بعدا اثرات وسیعه در قلمرو سلطنت وی بخشید و از طرف دیگر استقراضهای هنگفت و دائمی وی دولت را تقریبا بحال ورشکستگی انداخته و منجر باستقرار اصول نظارت خارجی بر منابع ثروت امپراطوری گردید . توطئه ٴ که موجب بروز انقلاب در قصر او گردید . بالاخره خود او را از تخت بزیر آورد و فتوای مفتی عدم لیاقت و ولخرجی وی را تقبیح کرد . چهار روز بعد کشته شد و مراد پنجم برادرزاده اش که بر اثر افراط شرب مسکرات و اعمال زشت و ماندن طولانی در قفس حبس عقل و درایتش زائل شده بود بجانشینی او منصوب گردید پس از سه ماه سلطنت حماقت او اعلان و از سلطنت معزول گردیده و عبدالحمید دوم که پادشاهی محیل و ظنین و ظالم و بقول مورخینی” بعدا ثابت شد که پست ترین و خیانتکارترین و دسیسه باز ترین سلاطین سلسله طولانی آل عثمان بود “ بجانشینی او انتخاب کردند درباره وی چنین نوشته اند:

” کسی نمیدانست که هر روزی  نصایح چه شخصی در وی موثر واقع شده و بر رای وزرای صوری ترجیح داده میشد یا حرف یکی از زنان حرمسرا یا یکی از خواجگان و یا یک درویش متعصب یا یک منجم و یا یک جاسوس در او اثر میکرد” شقاوتش در بلغارها که در اروپا حس وحشتی تولید کرد منادی سلطنت سیاه این ” قاتل بزرگ “ بود و گلاستون (Gladstone ) آن قضایا را پست ترین و شنیع ترین فجایع تاریخی قرن نوزدهم بشمار آورده است . جنگ ٨ - ١٨٧٧ جریان انقراض آن امپراطوری را تسریع کرد و در نتیجه این انحلال در حدود یازده ملیون نفوس از تخت تبعیت عثمانیان رهائی یافتند. قشون روسیه ادرنه را اشغال کرد و صربستان و منتگرو و رومانی استقلال خود را اعلان نمودند بلغارستان حق حکمرانی بدست آورد و فقط باجی بسلطان میپرداخت . قبرس و مصر اشغال شد. فرانسه تونس را تحت الخمایه خویش قرار داد رومیلی شرقی ببلغارستان واگذار شد. قتل عام ارامنه که بطور مستقیم یکصد هزار نفوس را شامل شد مقدمه خونریزیهای شدیدتری گردید. ایالات بوسنی و هرزگوین بدست اطریش افتاد و بلغارستان استقلال خویش را باز یافت نفرت و انزجار عمومی از طرف اتباع مسلمان و مسیحی نسبت بان سلطان پست فطرت منتهی بانقلاب سریع و بی نهایت شدیدی گردید کمیته جوانان ترک از شیخ الاسلام فتوای محکومیت پادشاه را گرفت و عاقبت بی یار و یاور مطعون ملت و منفور سران حکومت مجبور به استعفا گردیده و محبوس دولت شد و باینطریق بسلطنتی که از لحاظ از دست دادن اراضی و مقدمات از دست رفتن قرب الوقوع اراضی دیگری شئامت بار و از جهت اختلال امور ملت از بیست و سه نفر اسلاف فاسد خود را از زمان فوت سلیمان کبیر شدیدتر بود ” خاتمه داد.“ خاتمه این سلطنت شرم آور صرفا مقدمه دوره جدیدی بود که هر چند در ابتدأ مورد استقبال واقع شد مقدر چنان بود که شاهد اضمحلال دولت متزلزل و فاسد عثمانی گردد.

سلطان محمد خامس یکی از برادران عبدالحمید دوم که وجودش در حکم عدم بود نتوانست اوضاع پریشان ملت خود را بهبودی بخشد و حماقتهائی که در دولت او صورت گرفت عاقبت حکم زوال امپراطوریرا قطعی ساخت . جنگ ١٨ - ١٩١٤ فرصت مناسبی بوجود آورد و شکستهای نظامی عوامل هدم بنیان آن امپراطوریرا تشدید کرد . در حین جنگ عصیان شریف مکه و طغیان بعضی کشورهای عربی از تقدیر سرنگونی تخت سلطنت ترکیه حکایت میکرد . فرار عجولانه و انعدام کامل قشون جمال پاشا فرمانده کل نیروی سوریه که سوگند یاد کرده بود پس از مراجعت مظفرانه از مصر روضه مبارکه حضرت بهاءالله را با خاک یکسان کرده ومرکز عهدش را در یکی از میدانهای اسلامبول در ملأ عام بدارآویزد - علامت انتقام شدیدی بود که بایستی امپراطوری پریشان و مضطر را فرا گیرد . نه عشر قشون عظیم ترک از بین رفت و ربع سکنه آن در نتیجه جنگ و ناخوشی و قحطی و قتل تلف شد.

در اینوقت سلطان محمد ششم که بیست و پنجمین و آخرین سلطان فاسد آن سلسله بود جانشین برادر بدبخت خود گردید . بنیان امپراطوری در این هنگام متزلزل و در حال فرو ریختن بود مصطفی کمال آخرین ضربات جانگداز را بر آن وارد ساخت و ترکیه که بصورت یک کشور آسیائی کوچک در آمده بود بحکومت جمهوری تبدیل گردید . سلطان معزول و سلطنت عثمانی منقرض شد و سلسلهٴ که شش قرن و نیم بلا انقطاع حکومت کرده بود منقرض گردید . امپراطوریکه از مرکز هنگری تا خلیج فارس و سودان و از بحر خزر تا اوران در افریقا توسعه داشت اکنون بیک جمهوری کوچک آسیائی مبدل شده . اسلامبول که پس از سقوط دولت روم شرقی افتخار مرکزیت پر حشمت و جلال امپراطوری را داشته و بعد پایتخت دولت عثمانی شده بود از طرف فاتحین خود متروک شده و از جاه و جلال محروم و بصورت یک یادگار صامت آن مظالمی که مدت مدیدی تخت عثمانیان را لکه دار کرده بود درآمد.

بالجمله آثار سیاط مجازاتی که بمقتضای عدالت با اینهمه فلاکت و مصیبت بر عبدالعزیز و جانشینانش و تخت و تاج و سلسه پادشاهی او وارد آمد چنین بود . حال ببینیم بر ناصرالدین شاه خصم لدود دیگر و شریک توطئه که میخواست نهال نو شکفته آئین الهی را از بیخ و بن بر اندازد چه وارد شد . بر خورد او با پیام الهی که توسط بدیع شجیع ”  فخرالشهدأ “ که حیات خود را بطیب خاطر وقف این منظور نمود برای او فرستاده شد نمونه و شاهد لهیب عناد تسکین ناپذیری بود که در تمام دوره سلطنت در سینه‌اش  با کمال حدت شعله ور بود.

مجازات سلسله قاجاریه

از قرار معلوم امپراطور فرانسه لوحی که بافتخار او از قلم حضرت بهاءالله صادر شده بود بدور انداخته و چنانکه خود حضرت بهاءالله فرموده بوزیرش دستور داد بطرزی غیر محترمانه بان جواب بدهد . بقراریکه اهل ثقه اظهار میدارند وزیر کبیر عبدالعزیز در حین خواندن نامه که بپادشاه و وزرایش خطاب شده بود رنگش پریده و گفته بود مثل اینست که سلطان سلاطین بحقیر ترین پادشاه دست نشانده خود امر میدهد و طرز رفتارش را تعین مینماید و نیز گفته اند ملکه ویکتوریا در موقع قرائت لوحی که بافتخار او نازل شده بود اظهار داشت ”اگر این از طرف خدا باشد دوام خواهد کرد و الا ضرری بر آن مترتب نخواهد شد“ ولی این مخصوص بناصرالدین شاه شد که باغوای علمأ انتقام خود را از کسیکه دیگر باو دسترسی نداشت باینطریق بگیرد که قاصد او را که یک جوان هفده ساله بود با غل و زنخیر معذب و بانواع شکنجه و آزار شهید کند  “ .

حضرت بهاءالله باین سلطان جابر که او را ”سلطان ظالمین “ عتاب کرده و کسیکه به زودی ”عبرة للعالم “ خواهد شد چنین میفرماید:

”یا سلطان انظر بطرف العدل الی الغلام ثم احکم بالحق فیما ورد علیه ان الله قد جعلک ظله بین العباد و آیة قدرته لمن فی البلاد . “  و نیز میفرماید:

”یا سلطان لو تسمع صریر القلم الاعلی و هدیر ورقأ البقأ … لیبلغک الی مقام لا تری فی الوجود الا تجلی حضرة المعبود و تری الملک احقر شیی عندک تضعه لمن اراد و تتوجه الی افق کان بانوار الوجه مصیئا . “ و باز میفرماید:

”امید چنانست که حضرت سلطان بنفسه در امور توجه فرمایند که سبب رجای قلوب گردد و این خیر محض است که عرض شد .“

ولی این امیدواری بانجام نرسید . زیرا سلطنتی که با قتل حضرت باب و حبس حضرت بهاءالله در طهران شروع و سلطانی که بکرات باعث نفی متوالی حضرت بهاءالله شده و سلسلهٴ که با کشتار لا اقل بیست هزار تن از پیروان آنحضرت لکه دار گردید نمیتوانست چنین امیدواری را بمنصه ظهور رساند.

قتل فظیع آن پادشاه و سلطنت فرومایه آخرین پادشاه قاجار و زوال آن سلسله تماما علامات برجسته مجازات و انتقام الهی در اثر آن خونریزیها و وحشیگریهای شنیع بود.

پادشاهان قاجاریه که اعضای یک قبیله اجنبی ترکمن بودند در حقیقت تخت و تاج ایران را غصب کرده و آغا محمد خان خواجه موسس آن سلسله چنان سفاک و خسیس و خونخوار بود که کسی در خاطره هیچ ایرانی مانند او منفور و ملعون عموم قرار نگرفته است . شرح سلطنت این پادشاه و جانشینهای بلافاصله اش همانا بربریت و جنگهای داخلی و ملوک الطوایفی و یاغیگری و راهزنی و دوره مظالم قرون وسطی میباشد در حالیکه تاریخ سلطنت پادشاهان بعدی سلسله قاجاریه توام با رکود و خمود ملت و بیسوادی و جهالت مردم و فساد و عدم لیاقت دولت و توطئه چینی و دسیسه بازی دربار پادشاهی و انحطاط اخلاقی شاهزادگان و عدم مسئولیت و اسراف شخص پادشاه و تبعیت سخیفانه او از یک عده علمای نالایق و رذل بوده است.

جانشین آغا محمد خان فتحعلیشاه عیاش و کثیر الاولاد که معروف به ”داریوش زمان“ گردیده پادشاهی بود متکبر و خود خواه و بی اندازه لئیم. از کثرت زنان عقدی و صیغه که از هزار شماره آنها تجاوز میکرد و همچنین از حیث کثرت اولاد و مصیبتهائی که حکمرانی او بر کشور وارد آورد مشار بالبنان بود. این همان پادشاهی بود که حکم کرد که وزیریرا که بواسطه او بسلطنت رسیده بود در دیگ روغن جوشان بیاندازند. اما جانشین وی محمد شاه موهوم پرست بود و یکی از اولین اقدامات وی که بقلم حضرت بهاءالله مطعون گردید صدور حکم اختناق صدر اعظمش قائم مقام معروف بود شخصی که بقلم حضرت بهاءالله بواسطه عنوان ”سید مدینه تدبیر و انشأ “ مخلد و جاودان گردید سپس بجای او حاجی میرزا آغاسی دنی طبع بد نفس و پست فطرت را گماشت که این شخص مملکت را به پرتگاه ورشکستکی و انقلاب کشانید. همین پادشاه بود که از ملاقات حضرت باب امتناع ورزیده و آن حضرت را در آذربایجان زندانی ساخت و باز همین پادشاه بود که در سن چهل سالگی بامراض گوناگون مبتلا و در اثر همان امراض در گذشت و آنچه در کتاب قیوم الاسمأ مقدر و نازل شده بوقوع پیوست. آنجا میفرماید:

”یا ایها الملک تالله الحق لو تعادی مع الذکر لیحکم الله فی یوم القیمة علیک بین الملوک بالنار و لن تجد الیوم من دون الله العلی علی الحق بالحق ظهیرا .“

پس از او ناصرالدین شاه که شخصی خود خواه و هوسران و مستبد الرای بود بتخت سلطنت نشست و چنان مقدر بود که مدت نیم قرن بتنهائی حکمرانی و فرماروائی مطلق کشور بیچاره خود را عهده دار باشد . نگاهداری مردم در حالت جهل و نادانی و هرج و مرج ادارات دولتی در ولایات و اختلال امور مالیاتی کشور و توطئه چینی ها و انتقام کشی و فساد اخلاق طبقه اشراف طماع و ناز پرورده که دائما بدور تخت پادشاهی طواف میکردند و همچنین استبداد شخص پادشاه که اگر ملاحظه و ترس افکار عمومی اروپائیان و میل بتعریف و توصیف از او در پایتخت های ممالک غربی نبود بدرجات شدیدتر و وحشیانه تر میگردید تمام اینها صفات مشخصه سلطنت خونین کسی بود که خود را ”آسمان “ و ” قبله عالم “ مینامید.

ظلمت سه گانه هرج و مرج و ورشکستگی و ظلم مملکت را فراگرفته بود . قتل او اولین علامت انقلابی بود که میبایستی دائره اقتدار پسر و جانشینش را محدود و منجر بعزل دو نفر از آخرین پادشاهان سلسله قاجاریه و اضمحلال کلی آن گردد. روز قبل از جشن پنجاه ساله سلطنت وی که میبایستی دوره جدیدی آغاز گردد و تهیه و تدارک مفصلی برای جشن گرفته شده بود در ضریح شاهزاده عبدالعظیم هدف طپانچه قاتل قرار گرفت و جسد او را در کالسکه سلطنتی جلو صدر اعظم قرار داده و باینطریق بپایتخت آوردند تا انتشار خبر قتل بتعویق افتد.

شخصی که در موقع جشن پنجاه ساله و نیز هنگام قتل پادشاه حضور داشت چنین مینویسد : گفته میشد که روز جشن پنجاه ساله سلطان بزرگترین روز تاریخی ایران بشمار خواهد رفت … قرار بود که زندانیان بدون قید و شرط خلاص شوند و عفو عمومی محبوسین سیاسی اعلام گردد . بدهقانان وعده داده شده بود که اقلا برای دو سال از پرداخت مالیات معاف شوند … و فقرا ماهها اطعام گردند . وزرأ و بزرگان مملکت در آنحال مشغول فراهم نمودن زمینه برای بدست آوردن مناصب و مستمری از شاه بودند و نیز قرار بود درهای مراقد و امکنه را بروی مسافرین و زائرین بگشایند . سادات و ملاها برای صاف کردن سینه و حنجره خود داروها استعمال میکردند تا بر منابر در مناقب پادشاه داد سخن بدهند . مساجد پاک و پاکیزه میگردید و برای اجتماعات عمومی و نماز جماعت جهت سلامت پادشاه مهیا میشد … سقا خانه ها را وسیع تر کردند تا آب متبرک بیشتر در آن جای گیرد . مقامات صالحه پیش بینی میکردند که در روز جشن بوسیله این سقاخانه ها معجزات زیادی ممکن است صورت وقوع یابد

… پادشاه اعلان کرده بود”که از امتیازات خود بعنوان پادشاه مستبد صرف نظر کرده و خود را ”پدر تاجدار ایرانیان “ معرفی خواهد کرد . مقرر شده بود که مامورین انتظامات شهری مراقبت جدی و شدید خود را تخفیف داده و از غربائی که بکاروانسراها وارد میشوند صورت برداشته نشود و مردم شبها برای گردش در کوچه و خیابان آزاد باشند و بقراریکه همان شخص مینویسد حتی مجتهدین تصمیم گرفته بودند که موقتأ از آزار و اذیت بابیان و کفار دیگر خود داری نمایند .“

این بود وضع هلاکت کسی که وصف سلطنتش همواره با فاجعهٴ عظیم تاریخی یعنی شهادت کسیکه مظهر اعظم الهی او را ” نقطه که حقایق رسل و انبیأ طایف حول او هستند ( ترجمه )  خوانده متلازم خواهد بود در لوحی که قلم حضرت بهاءالله او را محکوم میسازد چنین نازل:

” از جمله ( سلاطین ارض ) سلطان ایران است که هیکل امر ( حضرت باب ) را در هوا معلق و با شقاوتی بقتل رسانید که تمام موجودات و اهل جنت علیا و ملأ اعلی بر او گریستند بعلاوه بعضی از نزدیکان ما را مقتول و دارائی ما را غارت و عائله ما را اسیر دست ظالمین نمود و بکرات ما را محبوس ساخت تالله الحق احدی نمیتواند آنچه در زندان بر ما وارد شده احصأ نماید جز خداوند محصی علیم قدیر. پس از آن ما و اهل الله را از وطن تبعید کرده و در نتیجه با اندوهی آشکار بعراق وارد شدیم و در آنجا متوقف بودیم تا آنکه سلطان روم ( سلطان ترکیه ) بر علیه ما قیام کرده و ما را به مقر سلطنت خود احضار نمود. چون بدانجا رسیدیم صدماتی بر ما وارد شد که موجب مسرت خاطر سلطان ایران گردید بعد ما باین زندان که دست احبا از دامان ما کوتاه بود وارد شدیم. رفتار او با ما چنین بود ( ترجمه ) .“

ایام سلطنت سلسله قاجاریه در آن حین روز شمار شده و رخوت و سستی که در ارکان احساسات ملی مستولی گردیده برطرف شده بود سلطنت مظفرالدین شاه جانشین ناصرالدین شاه که شخصی ضعیف النفس و جبون و مسرف و مبذر نسبت بدرباریانش بود مملکت را به جاده وسیع ویرانی کشانید نهضت مشروطه طلبی که امتیازات پادشاه را محدود میکرد قوت گرفته و منجر بان شد که پادشاه در ایام واپسین سلطنت خود فرمان مشروطیت را امضأ کرده و چند روز بعد در گذشت.  سپس محمد علیشاه که طبعا مستبد و بی عقیده و لئیم بود جانشین وی گردید و چون دشمن مشروطیت بود با اقدام موجز خود که بتوپ بستن بهارستان محل انعقاد مجلس شورای ملی گردید در ایجاد انقلابی که منتهی بعزل او توسط ملیّون شد تسریع کرد. و پس از مذاکرات مفصله مستمری وافری را که برای او تعیین شده بود قبول کرده و در نهایت مذلت بروسیه رفت. احمد شاه جانشین او که بسن بلوغ نرسیده بود وجودش در حکم عدم و نسبت بوظائف خود بیقید بود. بی اعتنائی نسبت بضروریات مملکت هنوز ادامه داشت بواسطه ازدیاد هرج و مرج و ضعف حکومت مرکزی و وضع خراب مالیه مملکت و انحطاط روز افزون وضع عمومی کشور و سهل انگاری پادشاه که عیش و نوش در مجامع پایتخت های اروپائی را بانجام وظیفه و مسئولیت های مهم و فوری مملکت که اقتضای وضع پریشان ملت بود ترجیح میداد . مرگ سلسله که عامه احساس سلب سلطنت از آنها مینمود فرا رسید .   مجلس شورای ملی در هنگام یکی از مسافرتهای معمولی پادشاه بخارجه او را معزول ساخته و انقراض سلسلهٴ که مدت یکصد و سی سال بر ایران حکفرمائی میکرد اعلان داشت . همان سلسلهٴ که پادشاهان آن از روی غرور خود را از اعقاب یافث پسر نوح میدانستند. و کلیه پادشاهان آن باستثنای یک نفر بقتل رسیده و یا معزول شده و یا در اثر امراض مهلکه در گذشته اند.

اولاد بیشمار آنها که گروه شاهزادگان و یک نسل بیکاره را تشکیل میداد باعث رسوائی و تهدید هموطنانشان گردیده بود . اما اکنون بازماندگان بدبخت آن دودمان مضمحل شده عاری از هر قدرتی بوده و حتی بعضی بحال گدائی افتاده و بوضع فلاکت باری عواقب شوم اعمال سیئه را که اجدادشان مرتکب شده اند حکایت میکنند . اینک آنان بر ردیف اعقاب پریشان روزگار آل عثمان و سلاطین رومانف ها و سلسله های هابسبورگ و هوهانزلرن و ناپلئون افزوده شده و بحال سرگردانی در روی زمین بسر میبرند و شاید بکلی از چگونگی آن قوائی که چنین انقلاب مصیبت آوری در حیات آنان بوجود آورده و باعث بدبختی و فلاکت امروزه آنها شده بیخبرند.

چنانکه اکنون نوه ناصرالدین شاه و سلطان عبدالعزیز در حال ناتوانی و مسکنت بمرکز عالی امر حضرت بهاءالله رو آورده یکی کمک سیاسی خواست و دیگری مدد مالی اما تقاضای اولی بفوریت و بکلی رفض شد و نسنبت بتقاضای دومی بیدرنگ اعانت گردید.

بخت برگشتگی سلاطین

چون در موارد دیگر ببخت برگشتگی سلاطین چه در سنوات مقارن جنگ عمومی گذشته و چه بعد از آن امعان نظر کنیم و بسرنوشتی که امپراطوری چین و سلطنت پرتقال و اسپانیا داشته و بانقلابی که اخیرا دامنگیر پادشاهان نروژ و دانمارک و هلند گردیده و هنوز هم باقی است نظر افکنیم و عجز سلاطین دیگر را مورد توجه قرار دهیم و هراس و لرزشی که تخت سلطنت آنها را متزلزل ساخته بدقت بنگریم آیا نمیتوان مصائب وارده بر آنها را بایات افتتاحیه سورهٴ ملوک نسبت داد که نظر باهمیت خطیر آن لازم میدانم بار دیگر آنها را نقل نمایم:

” اتقوا الله یا معشر الملوک و لا تحرموا انفسکم عن هذا الفضل الاکبر … توجهوا بقلوبکم الی وجه الله ثم اترکوا ما امرکم به هویکم و لا نکونن من الخاسرین … ما تجسستم فی امره ( باب ) بعد الذی کان هذا خیر لکم عما تطلع الشمس علیها ان انتم من العالمین …. ایاکم ان لا تغفلوا من بعد کما غفلتم من قبل … قد ظهر الوجه عن خلف الحجبات و استنار  منه کل من فی السموات و الارضین و انتم ما توجهتم الیه … اذا قوموا … و تدارکوا ما فات عنکم … ان لم تستنصحوا بما انصحناکم فی هذا الکتاب بلسان بدع مبین یاخذکم العذاب من کل الجهات و یاتیکم الله بعد له ….. ان یا ایها الملوک قد قضت عشرین من السنین و کنا فی کل یوم فی بلأ جدید … و انتم سمعتم اکثرها و ما کنتم من المانعین بعد الذی ینبغی لکم بان تمنعوا الظالم عن ظلمه و تحکموا بین الناس بالعدل لیظهر عدالتکم بین الخلائق اجمعین .“

بنا بر این جای تعجب نیست هرگاه حضرت بهاءالله نظر برفتاری که سلاطین ارض نسبت بان حضرت روا داشتند چنین کلماتی که سابقا نقل شده نازل فرموده باشد که:

”از دو طایفه عزت برداشته شد از امرأ و علمأ .“

حقیقة حتی مرحله بالاتری را در لوح شیخ سلمان بیان میفرمایند:

”از جمله علامت بلوغ دنیا آن است که نفسی تحمل امر سلطنت ننماید سلطنت بماند و احدی اقبال نکند که وحده تحمل آن نماید آن ایام ایام ظهور عقل است ما بین بریه مگر آنکه نفسی لاظهار امر الله و انتشار دین او حمل این ثقل عظیم نماید و نیکو است حال او که لحب الله و امره و لوجه الله و اظهار دینه خود را باین خطر عظیم اندازد و قبول این مشقت و زحمت نماید .“

شناختن مقام سلطنت

ولی نباید منظور حضرت بهاءالله سؤ تعبیر شده و ندانسته تفسیر گردد زیرا هر چند که عتاب آن حضرت نسبت بسلاطین که باو زجر و آزار رساندند شدید بوده و آنهائی را هم که وظیفه اصلی خود را دربارهٴ تحری حقیقت امر او آشکارا انجام نداده و دست تعدی ظالمین را کوتاه نکرده اند جمعا مورد ملامت قرار داده ولی در عین حال تعالیم آنحضرت به هیچوجه شامل اصولی نیست که مدل بر طرد و یا حتی بطور ایمأ و اشاره مشعر بر اهانت نسبت بمقام سلطنت باشد. سقوط فاجعه آمیز و اضمحلال سلسله امپراطوریها و سلاطین که بخصوص عاقبت وخیم آنها را نبوت فرموده و انحطاط آندسته از سلاطین که معاصر حضرتشان بوده و جمعا مورد عتاب قرار گرفته اند - و این هر دو مرحلهٴ از تحولات امر را تشکیل میدهد - بهیچوجه نباید با مقام آینده سلطنت اشتباه شود. در حقیقت اگر ما در آثار شارع مقدس دیانت بهائی تمعن نمائیم بیانات بیشماری خواهیم یافت که با عباراتی صریح و غیر قابل تفسیر از اساس سلطنت تمجید و از رتبه و مقام پادشاهان عادل و منصف ستایش فرموده و قیام پادشاهانی که از روی عدالت و حتی با ایمان بامر او حکمرانی خواهند کرد پیش بینی فرموده و فریضه مهمه قیام بر عهده داری نصرت پادشاهان بهائی را تلقین فرموده است . هرگاه از نقل بیانات فوق که حضرت بهاءالله بسلاطین ارض خطاب فرموده و از ذکر مصیبتهای دردناکی که اغلب آنها بدان مبتلا شده اند چنین استنباط شود که پیروان آن حضرت عقیده مند و یا طرفدار الغأ مقام سلطنت هستند البته این تصور منافی تعالیم آن حضرت خواهد بود.

بهتر آنست که بعضی از بیانات مربوطه حضرت بهاءالله عینا نقل شود تا خواننده درباره خطای چنین استنباطی خود قضاوت نماید. در لوح ابن ذئب سرچشمه حقیقی سلطنت را تعین میفرمایند:

”و لکن ملاحظهٴ شئون سلاطین من عند الله بوده و از کلمات انبیأ و اولیاء واضح و معلوم . خدمت حضرت روح ( مسیح ) علیه السلام عرض نمودند ( یا روح الله ایجوز ان تعطی الجزیه لقیصر ام لا قال بلی ما لقیصر لقیصر و ما لله لله ) منع نفرمودند و این دو کلمه یکی است نزد متبصرین چه که ما لقیصر اگر من عند الله نبود نهی میفرمودند و همچنین در آیه مبارکه ( اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ) مقصود از این اولی الامر در مقام اول و رتبه اولی ائمه صلوات الله علیهم بوده و هستند ایشانند مظاهر قدرت ومصادر امر و مخازن علم و مطالع حکم الهی و در رتبه ثانی و مقام ثانی ملوک و سلاطین بوده اند یعنی ملوکی که بنور عدلشان آفاق عالم منور و روشن است. “  و نیز میفرمایند:

”حضرت پولس قدیس در رساله باهل رومیه نوشته ( لتخضع کل نفس للسلاصین العالیه فانه لا سلطان الا من الله و السلاطین الکائینه انما رتبها الله فمن یقاوم السلطان فانه یعاند ترتیب الله ) و نیز میفرماید ( لانه خادم الله المنتقم الذی ینفذ الغضب علی من یفعل الشر ) میفرماید ظهور سلاطین و شوکت و اقتدارشان من عند الله بود.“  و باز میفرماید:

”سلطان عادل عند الله اقرب است از کل یشهد بذلک من ینطق فی السجن الاعظم .“

هم چنین در لوح بشارات حضرت بهاءالله میفرماید:

شوکت سلطنت آیتی است از آیات الهی دوست نداریم مدن عالم از آن محروم ماند.

در کتاب اقدس مقصود خود را تشریح فرموده و از پادشاهی که بامر او ایمان آورد چنین توصیف میفرماید:

”تالله لا نرید ان نتصرف فی ممالککم بل جئنا لتصرف القلوب انها لمنظر البهأ یشهد بذلک ملکوت الاسمأ لو انتم تفقهون و الذی اتبع مولیه انه اعرض عن الدنیا کلها و کیف هذا المقام المحمود “  “ طوبی لملک قام علی نصرة امری فی مملکتی و انقطع عن سوائی انه من اصحاب السفینة الحمرأ التی جعلها الله لاهل البهأ ینبغی لکل ان یعززوه و یوقروه و ینصروه لیفتح المدن بمفاتیح اسمی المهیمن علی من فی ممالک الغیب و الشهود انه بمنزلة البصر للبشر و العزة الغرأ لجبین الانشأ و راس الکرم لجسد العالم انصروه یا اهل البهأ بالاموال و النفوس “   در لوح سلطان حضرت بهاءالله در اهمیت مقام سلطنت میفرمایند:

”ملک عادل ضل الله است در ارض باید کل در سایهٴ عدلش ماوی گیرند و در ظل فضلش بیاسایند اینمقام تخصیص و تحدید نیست که مخصوص بعضی دون بعضی شود چه که ظل از مظل حاکی است حق جل ذکره خود را رب العالمین فرموده زیرا که کل را تربیت فرموده و می فرماید فتعالی فضله الذی سبق الممکنات و رحمته التی سبقت العالمین.“

در یکی از الواح حضرت بهاءالله میفرماید:

”حق جل و عز مملکت ظاهره را بملوک عنایت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نماید امریرا که مخالف رای روسای مملکت باشد و آنچه از برای خود خواسته مداین قلوب عباد بوده احبای حق الیوم بمنزله مفاتیحند.“

در عبارات ذیل آرزوی خود را چنین بیان میفرماید:

”امید است که یکی از ملوک لوجه الله بر نصرت این حزب مظلوم قیام نماید و بذکر ابدی و ثنای سرمدی فائز شود قد کتب الله علی هذا الحزب نصرة من نصرهم و خدمته و الوفأ بعهده .“

آنحضرت در لوح رئیس قیام چنین سلطانی را بطور قطع و یقین نبوت میفرماید:

”سوف یبعث الله من الملوک من یعین اولیائه انه علی کلشئی محیط و یلقی فی القلوب حب اولیائه  هذا حتم من لدن عزیز جمیل. “   در رضوان العدل که از مناقب عدالت توصیف فرموده نظیر همان نبوت را تکرار میفرماید:

”فسوف یظهر الله فی الارض ملوکا یتکئون علی نمارق العدل و یحکمون بین الناس کما یحکمون علی انفسهم اولئک من خیرة خلقی بین الخلائق اجمعین .“

در کتاب مستطاب اقدس جلوس سلطانی که دارای دو زینت عدالت و عقیده بامر اوست در شهر مسقط الراس وی که ”ام العالم “ و ”مطلع نور“ میباشد باین عبارات پیش بینی فرموده است:

”یا ارض الطأ لا تحزنی من شئی قد جعلک الله مطلع فرح العالمین لو یشأ یبارک سریرک بالذی یحکم بالعدل و یجمع اغنام الله التی تفرقت من الذئاب انه یواجه اهل البهأ بالفرح و الانبساط الا انه من جوهر الخلق لدی الحق علیه بهاءالله و بهأ من فی ملکوت الامر فی کل حین.“

ویرانی مبانی دینی

یاران عزیز زوال اقتدار صاحبان تخت و تاج سلطنت جسمانی با انهدام حیرت آور نفوذ پیشوایان روحانی دنیا متلازم گردیده. وقایع جسیمه که مقدمه اضمحلال آنهمه سلطنتها و امپراطوریها گردید اغلب مقارن مبانی مذهبی بود که ظاهرا زوال ناپذیر جلوه میکرد. همان جریاناتیکه بسرعت و بنحو مصیبت بار سرنوشت پادشاهان و امپراطورها را تعین و سلسله پادشاهی آنانرا منقرض کرد در مورد پیشوایان مذهب مسیحیت و اسلام نیز معمول گردیده و بحیثیت و اعتبار آنان لطمه زده و در بعضی موارد اعلی موسسات آنها را سرنگون ساخته است ”عزت از امرأ و علمأ ( در حقیقت از هر دو ) برداشته شد “  شکوه و جلال دسته اول مخسوف و قدرت و نفوذ دستهٴ دوم بطرزی جبران ناپذیر معدوم گردید.

پیشوایانیکه بتشکیلات مذهبی ادیان مربوطه خود سمت هدایت و حاکمیت داشتند از طرف حضرت بهاءالله بهمان صراحت و نظیر همان عبارات خطاب بسلاطینی که سرنوشت رعایای خود را تعین میکردند مورد خطاب و انذار و سرزنش قرار گرفته اند .  زیرا آن پیشوایان مذهبی بخصوص علمای اسلام بمعیت سلاطین جابر و مستبد حملات شدید و لعن و طعن خود را متوجه موسسین امر الهی و پیروان و اصول و موسساتش نمودند.

مگر علمای ایران نبودند که قبل از همه علم طغیان برافراشتند و تودهٴ جاهل و رام را برانگیخته و نیز بوسیله عربده و تهدید و دروغگوئیها و تهمتها و تکفیرها اولیای امور را تشویق و تحریص بصدور فرمان تبعید و نفی و وضع قوانین نموده و اقدام بسرکوبی و قتل عامهائی نمودند که صفحات تاریخ مشحون از آن است . کشتاری که در یک روز بتحریک علمای مذهبی صورت گرفت بحدی نفرت انگیز و وحشیانه و منبعث از ”خوی بیرحمی حیوانی و قریحه شیطانی بود “ که رنان ( Renan ) در کتاب خود موسوم بحواریون آنروز را چنین توصیف کرده “ شاید در تاریخ دنیا نظیر برای آن نتوان یافت“

علمأ بودند که بوسیله اینگونه عملیات تخم نفاق و اضمحلال در نفس موسسات دینی خود افشاندند همان موسساتی که در زمان ولادت امر الهی بقدری مقتدر و معروف بودند که خلل ناپذیر بنظر میامدند . آنها بودند که با سبک مغزی و از روی سفاهت چنان مسئولیت های مهم را بعهده گرفته و مسئول اصلی حدوث آن عوامل شدیده و مخربهٴ گردیدند که مورد مصائبی قرار گرفتند نظیر آنچه بر پادشاهان و سلسله های سلاطین و امپراطوریها نیز وارد شد و از بر جسته ترین وقایع تاریخ قرن اول بهائی بشمار میرود.

هر چند که این قوه مخربه در مراحل اولیه ظهور خود حیرت بخش بوده ولی هنوز با نیروئی نقصان ناپذیر در کار است و همانطور که مخالفت با امر الهی از منابع مختلفه و نواحی بعیده بیشتر و سخت تر میشود آن قوه نیز شدت یافته و بیش از پیش آثار عجیبه قدرت ویران کنندهٴ خود را ظاهر میسازد . برای جلوگیری از تطویل این رساله نمیتوانم بطور دلخواه بشرح و تفصیل وجهه های مختلف این موضوع خطیر و طرز رفتار پادشاهان روی زمین نسبت به پیام حضرت بهاءالله که یکی از جالب ترین و عبرت آورترین سرگذشتهای داستان فاجعه آمیز دیانت بهائی را تشکیل میدهد بپردازم لذا فقط بشرح عکس العمل هائیکه حملات شدیده پیشوایان مذهبی اسلام و بنسبت کمتری بعضی از ناشرین دیانت مسیحی نسبت بموسسات مربوطهٴ خودشان بخشیده است خواهم پرداخت و این مبحث را با مقدمه مختصری از بیانات منتخبه از الواح حضرت بهاءالله که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم نسبت بعلمای اسلام و مسیحی اشاره شده بیان مینمایم . این بیانات مصائب حزن انگیزی که بر تشکیلات مذهبی این دو دین که بامر مبارک تماس نزدیک داشته اند وارد شده و میشود واضح و روشن میسازد.

با وجود این نباید چنین استنباط نمود که حضرت بهاءالله خطابات تاریخی خود را منحصرا به پیشوایان مذهب اسلام و مسیحی معطوف فرموده و یا فشاری که دیانت نافذ او بر قلاع مستحکمه موسسات دینی وارد میاورد محدود بتاسسیات آن دو دیانت بوده است . حضرت بهاءالله میفرماید:

”میقات امم منقضی شد و وعده های الهی که در کتب مقدسه مذکور است جمیع ظاهر گشت … امروز روزیست که ذکرش در کتب از قلم امر ثبت گشته . ما من آیة الا و قد تنادی بهذا الاسم و ما من کتاب الا و یشهد بهذا الذکر المبین . “  و همچنین میفرماید:

”لو نذکر ما نزل فی الکتب و الصحف فی هذا الظهور لیصیر هذا اللوح ذا حجم عظیم“

همچنانکه بشارات ظهور حضرت بهاءالله در تمام آثار ادیان سابقه مندرج است بهمان قسم موسس آن دیانت بکلیه پیروان ادیان و مخصوصا پیشوایان مسئول آنها که خود را حائل ما بین وی و جماعات دینی مربوطه قرار داده اند خطاب میفرماید:

”وقتی ما بمومنین تورات خطاب کرده و آنها را بمنزل آیات میخوانیم که از نزد مالک رقاب آمده است … وقتی دیگر بملأ انجیل خطاب کرده میگوئیم خداوند سبحان باین اسم ظاهر و به وسیله آن نسیم الهی بر جمیع اطراف وزیده است … موقعی دیگر باهل فرقان خطاب کرده میگوئیم از خدای رحمن بترسید و بکسیکه همه ادیان بدست او ایجاد شده ایراد نکنید . بعلاوه بدان که ما بمجبوسها نیز خطاب کرده آنها را بلوح الهی مفتخر ساخته ایم … و در آن الواح جوهر رموز و اشارات مندرج در کتبشان را نازل فرمودیم . بدرستیکه خداوند قادر و عالم است. ( ترجمه ) .“

خطاب بیهودیان حضرت بهاءالله میفرماید:

” قانون اعظم آمده و جمال قدم بر تخت داود حکمرانی میکند . این چنین قلم من آنچه را که قصص ازمنه سابقه حکایت میکند تکلم نموده و لکن در این موقع داود باعلی الندا میگوید ای خدای ودود من مرا در زمره ثابتین بر امرت محسوب بدار ای کسیکه نورانیت وجود و لغزش اقدام از تو است ( ترجمه ). “  و همچنین میفرماید:

”نفخه بوزیدن آمده و نسمه در هبوب است و از صهیون مکنون پدیدار شده و از اورشلیم ندای خداوند واحد بیهمتا و علیم شنیده میشود ( ترجمه ) . “ و نیز در لوح ابن الذئب میفرماید:

” نغمهٴ حضرت داود را بشنو میفرماید ( من یقودنی الی المدینه المحصنه ) مدینه محصنه عکاست که سجن اعظم نامیده شد و دارای حصن و قلعه محکم است یا شیخ اقرأ ما نطق به اشعیأ فی کتابه قوله ( علی جبل عال اصعدی یا مبشرة صهیون ارفعی صوتک بقوة مبشرة اورشلیم ارفعی لا تخافی قولی لمدن یهوذا هو ذا الهلک هو ذا السید الرب بقوة یاتی و ذراعه تحکم له ) امروز جمیع علامات نمودار مدینه بزرگی از آسمان نازل شده و صهیون از ظهور حق مهتز و مسرور چه که ندأ الله را از کل جهات اصغأ نموده .“

آن ندا که خود را همان ندای شاه بهرام میداند بطبقه دستورهای دیانت زردشت که ممتاز از تودهٴ پیروان آن دیانت هستند راجع بندای الهی چنین فرموده است:

”ای دستوران گوش از برای شنیدن راز بینیاز آمده و چشم از برای دیدار چرا گریزانید دوست یکتا پدیدار میگوید آنچه را که رستگاری در آنست . ای دستوران اگر بوی گلزار دانائی را بیابید جز او نخواهید و دانای یکتا را در جامه تازه بشناسید و از گیتی و گیتی خواهان چشم بردارید و بیاری برخیزید. “  حضرت بهاءالله در جواب شخصی زردشتی که از شاه بهرام موعود سوال کرده چنین مرقوم فرموده است : “ آنچه در نامها مژده داده اند ظاهر و هویدا گشت . نشانها از هر شطری نمودار. امروز یزدان ندا مینماید و کل را بمینوی اعظم بشارت میدهد. “ و نیز در لوح دیگر میفرماید:

”امروز روز فرمان و دستوری دستوران نیست در کتاب شما گفتاریست که معنی آن اینست دستوران در آنروز مردمانرا دور مینمایند و از نزدیکی باز میدارند دستور کسی است که روشنائی را دید و بکوی دوست دوید .“  و نیز بآنها خطاب میفرماید :

”بگو ای دستوران دست قدرت از ورای سحاب پیدا بدیدهٴ تازه ببینید و آثار عظمت و بزرگی بی حجاب هویدا بچشم پاک بنگرید … بگو ای دستوران باسم من عزیزید و از من در گریز شما دستوران دیوانید اگر دستوران یزدان بودید با او بودید و او را میشناختید … بگو ای دستوران کردار احدی امروز مقبول نه مگر نفسی که از مردمان و آنچه نزد ایشان است گذشته و بسمت یزدان توجه نموده .“

معذلک این دو دیانت منظور اصلی ما نیست ولی موضوع این رساله رابطه مستقیم بیشتر با اسلام و کمتر با مسیحیت است . اسلام که آئین حضرت بهاءالله از آن برخاسته چنانچه عیسویت از دیانت یهود سرچشمه گرفته دیانتی است که در محیط آن آئین بهائی ظاهر و توسعه یافته و توده پیروان بهائی از بین طبقات مختلفه آن مبعوث شده و مومنین دیانت جدیده از طرف پیشوایان آن زجر و آزار دیده و میبیند  - و از طرف دیگر مسیحیت دیانتی است که اغلب بهائیان غیر مسلم بان تعلق داشته و در حوزه روحانی آن نظم اداری امر بهائی بسرعت پیشرفت کرده و علمای دینی آن بیش از پیش نسبت بنظم مزبزر حمله مینمایند . بر خلاف تابعین دیانت هند و بودا و یهود و حتی زردشت که بطور کلی از قوای مکنونه امر الهی غافل و اقبال آنها نسبت بامر هنوز قابل ذکر نیست . اسلام و مسیحیت را میتوان دو دیانتی محسوب داشت که در این مرحله تشکیلاتی تکامل امر تمام قوه این آئین عظیم را تحمل مینمایند.

حال ببینیم موسسین دیانت بهائی خطاب به پیشوایان مبرز اسلام و مسیح چه فرموده و نسبت بانها چه عباراتی مرقوم داشته اند تا کنون آنچه مربوط بسلاطین اسلام بود اعم از خلفائی که در اسلامبول حکمرانی مینمودند و یا پادشاهان ایران که مانند امنای موقتی امام موعود سلطنت میکردند از نظر گذراندیم و نیز لوحی که حضرت بهاءالله بشخص پاپ اعظم خطاب فرموده و پیام عمومی تری که در سورهٴ ملوک برای پادشاهان مسیحیت نازل شده دیدیم ولی صلائی که حضرت بهاءالله برای انذار و بحساب کشیدن علمای اسلام و اسقفهای مسیحی زده اند از جهت هیمنه و احتجاج دست کمی از آنها ندارد.

این است بیان ملامت آمیز صریح حضرت بهاءالله در کتاب ایقان:

”در همه اوقات سبب سد عباد و منع ایشان از شاطی بحر احدیه علمای عصر بوده اند که زمام امور در کف کفایت ایشان بوده و ایشان هم بعضی نظر بحب ریاست و بعضی از عدم علم و معرفت ناسرا منع مینمودند چنانچه همه انبیأ باذن و اجازه علمای عصر سلسبیل شهادت را نوشیدند و باعلی افق عزت پرواز نمودند چه ظلمها که از روسای عهد و علمای عصر بر سلاطین وجود و جواهر مقصود وارد شد و باین ایام محدوده فانیه قانع شدند و از ملک لا یفنی باز ماندند.“

و نیز در همان کتاب میفرماید:

”از جمله سبحات مجلله علمای عصر و فقهای زمان ظهورند که جمیع نظر بعدم ادراک و اشتغال و حب بریاست ظاهره تسلیم امرالله نمینمایند بلکه گوش نمیدهند تا نغمه الهی را بشنوند بل یجعلون اصابعهم فی آذانهم و عبادهم چون ایشانرا من دون الله ولی خود اخذ نموده‌اند منتظر رد و قبول آن خشبهایّ مسنده هستند زیرا از خود بصر و سمع و قلبی ندارند که تمیز و تفصیل دهند میانهٴ حق و باطل با اینکه همه انبیأ و اصفیأ و اولیأ من عند الله امر فرمودند که بچشم و گوش خود بشنوند و ملاحظه نمایند معذلک معتنی بنصح انبیأ نگشته تابع علمای خود بوده و خواهند بود و اگر مسکینی یا فقیری که عاری از لباس اهل علم باشد بگوید ”یا قوم اتبعوا المرسلین“ جواب گویند که اینهمه علمأ و فضلأ با این ریاست ظاهره و البسه مقطعه لطیفه نفهمیده اند و حق را از باطل ادراک ننموده و تو و امثال تو ادراک نموده اید و نهایت تعجب مینمایند از چنین قولی با اینکه امم سلف اعظم و اکبرند و اگر کثرت و لباس علم سبب و علت علم و صدق باشد البته امم سابقه اولی و اسبقند.“  و نیز میفرماید:

”احدی از انبیأ مبعوث نشد مگر آنکه محل بغض و انکار ورد و سب علمأ گشت قاتلهم الله بما فعلوا من قبل و کانوا یفعلون حال کدام سبحات جلال اعظم از این هیاکل جلال است و الله کشف آن اعظم امور است و خرقش اکبر اعمال . “  و نیز مرقوم رفته:

”در میان ایشان از معبود جز اسمی و از مقصود جز حرفی نمانده و بقسمی بادهای هوی و نفس غالب شده که سراجهای عقل و فواد را در قلوب خاموش نموده … دو نفس بر یک حکم ملاحظه نمیشود زیرا جز هوی الهی نجویند و بغیر از خطا سبیلی نخواهند ریاست را نهایت وصول بمطلوب دانسته اند و کبر و غرور را غایت بلوغ بمحبوب شمرده اند تزویرات نفسانی را مقدم بر تقدیرات ربانی دانند . از تسلیم و رضا گذشته اند و بتدبیر و ریا اشتغال نموده اند و بتمام قوت و قدرت حفظ این مراتب مینمایند که مبادا نقصی در شوکت راه یابد و یا خللی در عزت بهمرسد .“

حضرت بهاءالله در لوح دیگر میفرماید:

”مصدر و مبدٴ ظلم علمأ بوده و در اثر فتاوی این نفوس مغروره خبیثه است که حاکمین ارض آنچه را شنیده اید مرتکب شده اند … زمام جاهلین در دست صاحبان وهم بوده و هست و آنچه می خواهند حکم میکنند براستی خدا از آنها بیزار و ما نیز از آنها بیزاریم و همچنین آنانکه شهادت میدهند بانچه قلم اعلی در این مقام عزیز فرموده آنها نیز بیزارند ( ترجمه ) .“

و همچنین میفرماید:

”لازال روسای ناس عباد را از توجه ببحر اعظم ممنوع ساخته اند در اثر فتاوی علمای عصر بود که خلیل الله را ( ابراهیم ) در آتش انداختند و حضرت کلیم الله را ( موسی ) معرض اکاذیب و مفتریات کردند در حضرت روح ( عیسی  ) تفکر نمائید هر چند نهایت شفقت و مهربانی را ابراز فرمود ولی بر آن جوهر وجود و مالک غیب و شهود چنان قیامی نمودند که ملجأ و آسایشی نیافت هر روز در نقطهٴ سرگردان بود و پناه جدیدی میجست خاتم النبیین ( محمد  ) ارواح ما سواه له الفدأ را ملاحظه کنید که پس از بیان کلمات مبارکه مشعر بر وحدانیت الهیه چه امور ناگواری بر آن سلطان وجود بدست پیشوایان بت پرست و علمای یهود وارد گشت لعمری قلم نوحه میکند و موجودات از آنچه باو از دست ناقضین عهد و میثاق و منکرین حجت و آیاتش وارد شد گریه می کند ( ترجمه ) . “  و همچنین در لوح دیگر میفرماید:

”علمای بلها کتاب الله را ترک کردند و بانچه خود تصور کرده اند مشغولند بحر اعظم ظاهر گشته و صریر قلم اعلی مرتفع شده و لکن بمثابه خراطین در طین اوهام گرفتارند چون بحضرت پروردگار یکتا انتساب دارند عزیزند ولی از خود او معرضند باو مشهورند و از او محتجب ( ترجمه ) و نیز در لوح دیگر میفرماید:

”پیشوایان بت پرست و علمای یهود و نصاری همان اعمالی را مرتکب شده اند که روحانیون عصر در این ظهور مرتکب شده و میشوند بلکه این علمأ قساوتی اعظم و خباثتی شدید تر ظاهر کرده اند و هر ذره بر آنچه میگویم گواه است ( ترجمه ) .“

بان روسای که خود را بهترین خلق میشمرند و پست ترین آن نزد حق مذکور و  ” بر مسند علم و فضل نشسته اند و جهل را علم نام گذاشته اند و ظلم را عدل نامیده اند“ و ” خدائی را غیر از هوای خود عبادت نمیکنند و بجز ذهب مذهبی ندارند و در غلیظترین حجب علم پوشیده شده و در ظلمات آن گرفتارند در صحراهای گمراهی سرگردانند ( ترجمه ) . “ بانان حضرت بهاءالله چنین خطاب فرموده:

”ای معشر علمأ من بعد خود را صاحب اقتدار نخواهید یافت زیرا آنرا از شما سلب و برای آنانکه بپروردگار یکتای مقتدر قدیر مختار ایمان آوردند مقدر کردیم ( ترجمه ) .“

در کتاب اقدس عبارات ذیل مرقوم:

”قل یا معشر العلمأ لاتزنوا کتاب الله بما عندکم من القواعد و العلوم انه لقسطاس الحق بین الخلق قد یوزن ما عند الامم بهذا القسطاس الاعظم و انه بنفسه لو انتم تعلمون تبکی علیکم عین عنایتی لانکم ما عرفتم الذی دعوتموه فی العشی و الاشراق و فی کل اصیل و بکور … یا معشر العلمأ هل یقدر احد منکم ان یستن معی فی میدان المکاشفة و العرفان او یجول فی مضمار الحکمة و التبیان لا و ربی الرحمن کل من علیها فان و هذا وجه ربکم العزیز المحبوب … قل هذه لسمأ فیها کنز ام الکتاب لو انتم تعقلون هذا لهو الذی به صاحت الصخره و نادت السدره علی الطور المرتفع علی الارض المبارکة الملک لله الملک العزیز الودود انا ما دخلنا المدارس و ما طالعنا المباحث اسمعوا ما یدعوکم به هذا الامی الی الله الابدی انه خیر لکم عما کنز فی الارض لو انتم تفقهون .“

و نیز فرموده  ”یا معشر العلمأ لما نزلت الایات و ظهرت البینات رایناکم خلف الحجبات ان هذا الا شئی عجاب … انا خرقنا الاحجاب ایاکم ان تحجبوا الناس بحجاب آخر کسروا سلاسل الاوهام باسم مالک الانام و لا تکونن من الخادعین اذا اقبلتم الی الله و دخلتم هذا الامر لا تفسدوا فیه و لا تقیسوا کتاب الله باهوائکم هذا نصح الله من قبل و من بعد … لو آمنتم بالله حین ظهوره ما اعرض عنه النایس و ما ورد علینا ما ترونه الیوم اتقوا الله و لا تکونن من الغافلین … هذا امر اضطرب منه ما عندکم من الاوهام و التماثیل … یا معشر العلمأ ایاکم ان تکونوا سبب الاختلاف فی الاطراف کما کنتم علة الاعراض فی اول الامر اجمعوا الناس علی هذه الکلمة التی بها صاحت الحصاة الملک لله مطلع الایات … اخرقن الاحجاب علی شان یسمع اهل الملکوت صوت خرقها هذا امرالله من قبل و من بعد طوبی لمن عمل بما امر و ویل للتارکین . و همچنین   ” ای معشر علمأ تا چند سیوف بغضأ را متوجه وجه بها مینمائید اقلامتان را نگهدارید اگاه باشید قلم اعلی بین ارض و سمأ نطق مینماید از خدا بترسید بهواهای خود که وجه عالم را تغییر داده رفتار نکنید گوشها را منزه کنید تا ندأ الهی را بشنوید قسم بخدا که ندای الهی چون نار حجبات را بسوزاند و چون مأارواح من فی الانشأ را مطهر نماید ( ترجمه ) . “  و ایضا خطاب میفرماید:

”بگو ای معشر علمأ آیا میتوانید یکی از شماها با این غلام الهی در مضمار حکمت و بیان بتازد و یا در آسمان معانی و تبیان با او پرواز نماید لا و ربی الرحمن براستی کل در این یوم از کلمه پروردگار منصعق شده اند و مانند مردگان بیجان هستند مگر آنکه را پروردگار عزیز مختار اراده کرده است مستثنی بدارد او در نظر علیم از صاحبان علم است و ملأ اعلی و ساکنین حظائر قدس هر صبح و شامی او را تقدیس مینمایند ایا صاحب پای چوبی میتواند با کسی که خداوند پاهایش را از فولاد قرار داده است مقاومت نماید ؟ نه قسم بانکه عالم را نور میبخشد ( ترجمه ).“

و نیز چنین خاطر نشان میفرماید:

” وقتیکه بدقت ملاحظه کردیم دیدیم اکثر اعدأمان علمأ هستند . “ بعضی از ناس گفتند ”علمأ را انکار کرده“ است بگو آری قسم بخدا براستی منم آنکه اصنام را خراب نموده است ” بدرستیکه ما در صور که قلم اعلای ماست دمیدیم و علمأ و فقها و حکما و روسأ منصعق شدند مگر آنانکه خداوند بفضل خودش محفوظ داشت و اوست فضال قدیم “ ( ترجمه ) ” ای معشر علمأ اوهام و ظنون را دور اندازید و توجه بافق یقین کنید قسم بخدا آنچه را مالک هستید فائده نبخشد نه کنائز ارض و نه ریاستی را که غصب کرده اید از خدا بترسید و از خاسرین نباشید “  ” بگو ای معشر علمأ نقاب و حجاب های خود را بیفکنید و آنچه قلم اعلی در این یوم خطیر شما را ندأ میکند استماع کنید … در اثر اوهام باطلهٴ شما دنیا از غبار مشحون گشته و از ظلمتان قلوب مقربین مضطرب شده است از خدا بترسید و اهل انصاف باشید .“

بعلمأ چنین نصیحت میفرماید:

” یا مطالع العلم ایاکم ان تغیروا فی انفسکم لان بتغیرکم یتغیر اکثر العباد ان هذا ظلم منکم علی انفسکم و علیهم … مثلکم کمثل عین اذ تغیرت تغیرت الانهار المنشعبة منها اتقوا الله و کونوا من المتقین کذلک الانسان اذ افسد قلبه تنفسد ارکانه و کذلک الشجر ان فسد اصلها تفسد اغصانها و افنانها و اوراقها و اثمارها . “ آنحضرت آنها را چنین میخواند:

”قل یا معشر العلمأ انصفوا بالله و لا تد حضوا الحق بما عندکم اقروا ما انزلناه بالحق انه یویدکم و یقربکم الی الله العزیز العظیم انظروا ثم اذکروا اذ اتی محمد رسول الله انکره القوم و قالوا فی حقه ما ناح به الروح ( مسیح ) فی مقامه الاعلی و صاح بالروح الامین . ثم انظروا فیما ورد من قبله علی رسل الله و سفرائه بما اکتسبت ایدی الظالمین انا نذکر کم لوجه الله و نذکر کم بایاته و نبشرکم بما قدر للمقربین فی الفردوس الاعلی و الجنة العلیا و انا المبشر العلیم انه اتی لنجاتکم و حمل الشدائد لارتقائکم بمرقاة البیان الی ذروة العرفان … اقروا ما نزل بالعدل و الانصاف انه یرفعکم بالحق و یریکم ما منعتم عنه و یسقیکم رحیقة المنیر .“

بیاناتی که بعلمای اسلام خطاب شده است

اکنون در بیانات خصوصی و آیاتی که مستقیما از طرف باب و حضرت بهاءالله به علمای اسلام خطاب شده تمعن نمائیم .  چنانکه کتاب مستطاب ایقان شهادت میدهد:

” رب اعلی روح ما سواه فداه بخصوص بجمیع علمای هر بلدی توقیعی صادر فرموده اند و مراتب اعراض و اغماض هر کدام را در توقیع او بتفصیل ذکر فرموده اند زمانیکه در اصفهان مرکز قدیمی فقه اسلامی بسر میبرد بوسیله منوچهر خان حاکم آنجا کتبا از علمای شهر دعوت فرمود تا با وی بمناظره پردازند بنا بفرموده آن حضرت ”حق آشکار و باطل زائل گردد ( ترجمه ). “  ولی هیچ یک از علمائیکه در آن مرکز علم اجتماع داشتند جرئت قبول آن دعوت را ننمودند ”از طرف دیگر موقعیکه حضرت بهاءالله در ادرنه تشریف داشتند بشهادت لوح سلطان که بقلم آنحضرت صادر شده آرزوی خود را چنین بیان و خاطر نشان میفرماید“ ایکاش اینعبد با علمای عصر مجتمع میشد و در حضور حضرت سلطان اتیان حجت و برهان مینمود” این دعوت هم بمنزله “ جسارت عظیم و گستاخی عجیب ” از طرف علمای طهران تلقی شده و از ترس بپادشاه توصیه کردند که حامل لوح را فورا مجازات نماید. قبل از آن موقعیکه حضرت بهاءالله در بغداد تشریف داشتند اظهار رضایت فرمودند که علمأ نجف و کربلا دو مقام متبرک اسلامی که پس از مکه و مدینه شریفترین نقاط در نظر شیعیان است اجتماع کرده و درباره معجزه که میخواهند اتفاق حاصل نموده و شرحی بمهر و امضای خود نوشته و تایید کنند که در موقع ظهور آن معجزه حقیقت دیانت آنحضرت را اعتراف نمایند در اینصورت فورا آن معجزه را ظاهر خواهند فرمود در مقابل این دعوت بطوریکه حضرت عبدالبهأ در کتاب مستطاب مفاوضات اظهار فرموده اند علمأ جوابی نتوانستند بدهند جز اینکه گفتند ” این شخص سحار است شاید سحری بنماید آنوقت از برای ما حرفی نمیماند “ حضرت  بهاءالله خود  شهادت داده:

” دوازده سنه در بغداد توقف شد و آنچه خواستیم که در مجلسی جمعی از علمأ و منصفین عباد جمع شوند تا حق از باطل واضح و مبرهن شود احدی اقدام ننمود. “ و نیز ”همچنین موقعی که ما در عراق بودیم خواستیم با علمای ایران مجلسی فراهم نمائیم ولی بمحض اینکه بر این منظور مطلع شدند از ما فرار کرده گفتند ” ان هذا الساحر مبین“ این همان کلامی است که در زمان سابق از دهان امثال آنها گفته شده این علمأ بگفته پیشینیان اعتراض میکردند و حال خودشان امروز اقوال آنها را تکرار کرده و نمیفهمند قسم بجان خودم آنها در نظر الهی چون رماد محسوبند هرگاه خداوند اراده کند باد صرصر بر آنها وزیده آنها را چون غباری پراکنده خواهد ساخت خداوند هرچه بخواهد میکند ( ترجمه ).“ باین علمای کاذب و ظالم و جبون شیعه که بفرموده حضرت بهاءالله اگر دخالت نمیکردند در مدتی کمتر از دو سال ایران بامر الهی اقبال میکرد در کتاب قیوم الاسمأ چنین خطاب گردیده است:

” یا معشر العلمأ اتقوا الله فی آرائکم فی یومکم هذا فان الذکر فیکم من عندنا قد کان بالحق حاکما و شهیدا و اعرضوا عما تاخذون من غیر کتاب الله فان الله لکم فی القیمة علی الصراط موقفا علی الحق قد کان مسئولا .“

در همان کتاب خطاب بشیعیان و بطور کلی پیروان حضرت رسول حضرت اعلی فرموده:

”یا معشر الشیعه اتقو الله من امرنا فی ذکر الله الاکبر فانه قد کان فی ام الکتاب من نقطه النار عظیما “  ” یا اهل الفرقان لستم علی شئی الا بعد الذکر و هذا الکتاب ان اتبعوا امر الله نغفر لکم خطیئاتکم و ان تعرضوا عن حکمنا نحکم علی الحق بالکتاب علی انفسکم بالنار الاکبر و انا لا نظلم علی الناس قطمیرا . “   و بالاخره در همان تفسیر این نبوت حیرت انگیز مندرج:

” فسوف نعذب الذین حاربوا الحسین ( امام حسین ) علی ارض الفرات من اشد العذاب و باس النکال علی الحق بالحق عظیما . “ و نیز در همان کتاب خطاب بهمان ملت فرموده : “ فسوب ینتقم الله منهم فی رجعتنا و فی دار الاخرة قد اعدلهم هذا باعلی الحق بالحق الیما .“

آنچه از بیانات حضرت بهاءالله در اینجا نقل مینمائیم مختصری از بیانات کثیره آنحضرت نسبت بعلمای اسلام است چنانکه میفرماید:

”از ظلم علمأ سدره منتهی گریان است و باعلی الندأ ندا میکند و بحال خود ندبه مینماید ( ترجمه ) . “   در لوح ابن ذئب میفرماید:

” از اول ظهور آن حزب ( شیعه ) الی حین چه مقدار علمأ که آمدند و یکنفس از ایشان بر کیفیت ظهور آگاه نه آیا این غفلت را سبب چه بوده لو نذکره لتنفطر ارکانهم تفکر لازم بل تفکر هزار هزار سنه لازم شاید برشحی از بحر علم فائز شوند و بیابند آنچه را که الیوم از آن غافلند قد کنت ماشیا فی ارض الطأ ( طهران ) مشرق آیات ربک سمعت حنین المنابر و مناجاتها مع الله تبارک وتعالی نادت و قالت یا اله العالم و سید الامم تری حالنا و ما ورد علینا من ظلم عبادک قد خلقتنا و اظهرتنا لذکرک و ثنائک اذا تسمع ما یقول الغافلون علینا فی ایامک و عزتک ذابت اکبادنا و اضطربت ارکاننا آه آه یا لیت ما خلقنا و ما اظهرتنا. قلوب مقربین از این کلمات محترق و زفرات مخلصین از آن متصاعد . “  در همان لوح میفرماید:

” سحاب تیره مظاهر ظنون و اوهامند یعنی علمای ایران “ بهمین مناسبت بیان میفرمایند:

” مقصود از علمأ در این موارد که ذکر شده نفوسی هستند که خود را در ظاهر بلباس علم میارایند و در باطن از آن محروم در ذکر اینمقام در لوح حضرت سلطان چند فقره از فقرات کلمات مکنونه که باسم صحیفه فاطمیه صلوت الله علیها از قلم ابهی ظاهر ذکر میشود:

” ای بیوفایان چرا در ظاهر دعوی شبانی کنید و در باطن ذئب اغنام من شده اید مثل شما مثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر دری و روشن است و در باطن سبب اظلال و هلاکت کاروانهای مدینه و دیار من است . “  و همچنین  میفرماید:

“ ای بظاهر آراسته و بباطن کاسته مثل تو مثل آب تلخ صافی است که کمال لطافت و صفا از آن ظاهر و مشاهده میشود و چون بدست صراف ذائقه احدیه افتد قطره از آنرا قبول نفرماید تجلی آفتاب در تراب و مرآت هر دو موجود و لکن از فرقدان تا ارض فرق دان بلکه فرق بیمنتهی در میان . “  و در لوح دیگر حضرت بهاءالله میفرماید:

”ناس را دعوت کردیم که بخدا توجه و بصراط مستقیم آنان را هدایت کردیم بر ضد ما چنان قیامی کردند ( علمأ ) که قوت اسلام از آن ضعیف شد و لکن اکثر ناس غافلند ( ترجمه ). “ ایضا میفرماید:

” سلاله حضرت ابراهیم و وراث کلیم که از همج رعاع محسوب بودند حجبات را خرق و استار را دریدند و رحیق مختوم را از ایادی عطای قیوم گرفتند و نوشیدند در حالیکه علمای شیعه شنیعه تا حین مردد و متمرد باقی ماندند ( ترجمه ).“ و نیز میفرماید:

” علمای ایران عمل نمودند آنچه را که هیچ خزبی از احزاب عالم عمل ننمودند . “   بصدر اعظم سلطان اسلامبول چنین خطاب میفرماید:

“ ان کان هذا الامر حق من عند الله لن یقدر احد ان یمنعه و ان لم یکن من عنده یکفیه علمائکم و الذینهم اتبعوا هویهم و کنوا من المعترضین .“ در لوح دیگر اظهار میفرماید:

“ اخسر اهل عالم حزب ایران بوده و هستند قسم بافتاب بیان که از اعلی افق عالم مشرق است حنین منابر آن دیار در کل حین مرتفع و اول ایام در ارض طأ ( طهران ) این حنین اصغأ شد چه که ترتیب منیر از برای ذکر حق جل جلاله بوده و حال در ایران مقر سب مقصود عالمیان شده.“  و نیز چنین بیان طعن آمیزی میفرماید:

” در این یوم عالم از نفحات قمیص امر سلطان قدم معطر … ولی جمع شدند ( علمأ ) و بر مسندهای خویش قرار گرفته و تکلم نمودند بانچه که حیوان از آن شرمنده است تا چه رسد بانسان اگر از یکی از اعمال خود آگاه میشدند و فسادی را که بان مترتب شده درک مینمودند با دست خود خود را بمقر ابدی خود میرساندند ( ترجمه ) .“

حضرت بهاءالله بعلمأ چنین میفرمایند:

” یا معشر العلمأ … ضعوا ما عندکم و انصفوا  ثم اسمعوا ما یتکلم به لسان العظمة و الاجلال . کم من ذات مقنعة اقبلت و آمنت و کم من ذی عمامة منع و اتبع الاحزاب. “ باز میفرماید:

”  قسم بافتاب مشرق از افق بیان که خرده از ناخن یکی از امأ مومنه در این یوم عند الله اعز از علمای ایران است که بعد از هزار و سیصد سال انتظار عمل نمودند آنچه را که یهود در ظهور حضرت روح ( مسیح ) مرتکب شدند ( ترجمه ) . “ و نیز چنین انذار میفرماید:

” گر چه بر مصائب وارده بر ما فرحناکند آنروز خواهد آمد که بنوحه و ندبه در آیند ( ترجمه ) .“

در لوح برهان بیکی از مجتهدین معروف ایرانی که دست بخون شهدای بهائی آغشته چنین میفرماید:

” یا ایها الجاهل لا تطمئن بعزک و اقتدارک مثلک کمثل بقیة اثر الشمس علی روس الجبال سوف یدرکها الزوال من لدی الغنی المتعال قد اخذ عزک و عز امثالک و هذا ما حکم به من عنده ام  الالواح … بکم ناح الرسول ( محمد ) و صاحت البتول ( فاطمه ) و حربت الدیار و اخذت الظلمة کل الاقطار یا ممعشر العلمأ بکم انحط شأن الملة و نکس علم الاسلام و ثل عرشه العظیم کلما اراد ممیزان یتمسک بما یرتفع به شان الاسلام ارتفعت ضوضائکم بذلک منع عما اراد و بقی الملک فی خسران کبیر.“  و نیز پیشگوئی فرموده:

” بگو ای علمای ایران باسمم زمام ناس را گرفته اید و بانتسابم بر مسندهای عزت جالسید ولی هنگام ظهورم معرض گشتید و عمل کردید آنچه را دموع عارفین جاری شد عنقریب آنچه را مالکید فانی و عزتتان بذلت کبری مبدل شده و جزای اعمال خود را آنطور که خداوند آمر حکیم تقدیر فرموده است می یابید ( ترجمه ).

و در سوره ملوک خطاب بکلیه علمأ و پیشوایان سنی اسلام در اسلامبول پایتخت امپراطوری عثمانی و مرکز خلافت چنین فرموده است:

” ان یا مشایخ المدینه قد جئناکم بالحق و کنتم فی غفلة عن ذلک کانکم فی غشوات انفسکم میتون وما حضرتم بین یدینا بعد الذی کان هذا خیرلکم عن کل ما انتم به تعلمون … فاعلموا بان مشایخکم الذین انتم تنسبون انفسکم الیهم ثم بهم تفتخرون و تذکرونهم باللیل و النهار ثم باثارهم تهتدون لو کانوا فی تلک الایام لیطوفن حولی و لن یفارقونی فی کل عشی و بکور و انتم ما توجهتم بوجهی فی اقل من آن و استکبرتم و غفلتم عن هذا المظلوم الذی ابتلی بین یدی الناس بحیث یفعلون به ما یشاون و ما تفحصتم عن حالی و ما استفسرتم عما ورد علی و بذلک منغم انفسکم عن اریاح القدس و نسمات الفضل عن هذا الشطر المنیر المشهود کانکم تمسکتم بالظاهر و نسیتم حکم الباطن و تقولون بالقول ما لا تفعلون و تحبون الاسمأ کانکم اعتکفتم علیها و لذا تذکرون اسمأ مشایخکم و لو یاتیکم احد مثلهم او فوقهم اذا انتم عنه تفرون و جعلتم لانفسکم افتخارا و مناصبا ثم بها تعیشون و لو یاتیکم مشایخکم باجمعهم لا تخلون باسمائهم ایدیکم عن ریاساتکم و الیهم لا تقبلون و لا تتوجهون و انا وجدناکم کما وجدنا اکثر الناس عبدة الاسمأ یذکرونها فی ایامهم و بها یشتغلون و اذا ظهر مسمیاتها اذا هم یعرضون و علی اعقابهم ینقلبون … فاعلموا بان الله لن یقبل الیوم منکم فکرکم و لا ذکرکم و لا توجهکم و لا ختمکم و لا مراقبتکم الا بان تجددوا عند هذا العبد ان انتم تشعرون.“

ندای حضرت عبدالبهأ مرکز میثاق امر الهی نیز در اینخصوص بلند شده و بدبختیها و مصائبی را که بزودی پس از صعود آنحضرت بر طبقات مختلفه علمای سنی و شیعه وارد خواهد شد چنین فرموده است:

” این عزت بذلت کبری و این جاه و قدرت بمقهوریت عظمی و قصور بسجون مبدل و سیر نجم طالعشان منتهی باعماق حفره قهقهه و سرور زائل بلکه صدای عویلشان بلند خواهد شد ( ترجمه ) .“

انحلال اساس خلافت و انفصال کامل امور دیانتی از امور دولتی و مدنی در مملکتی که مدتها مرکز بزرگترین اساس اسلامی بود و اضمحلال باطنی موسسات شیعه اسلامی در ایران نتایج محسوس و آنی رفتاری بود که علمای دو جامعه بزرگ عالم اسلامی نسبت بامر الهی نمودند.

عواقب نکبت بار شیعهٴ اسلام

ابتدا باید دید چه عقوبتهائی عواقب نکبت بار شیعه اسلام را مشخص کرده است مظالمی که در صفحات اولیه این کتاب بطور مختصر ذکر شده و علمای شیعهٴ ایران مسئول عمده آن بوده اند مظالمی که بفرمودهٴ حضرت بهاءالله ”ناح الرسول ( محمد ) و صاحت البتول ( فاطمه ) “ و” جمیع مخلوقات بنوحه در آمدند و ارکان مقدسین متزلزل شده است ( ترجمه ) “ مظالمی که سینه حضرت اعلی را با گلوله مشبک ساخت و قامت حضرت بهاءالله را خمیده و گیسوان مبارکش را سفید گرداند و باعث شد که آنحضرت از کثرت رنج و الم ناله و وفغان بر آوردند و حضرت رسول بحال آن حضرت گریسته و حضرت مسیح بر سر خود کوفته و حضرت باب بجزع و فزع آمده . البته چنین مظالمی نمیتوانست و نبایست بدون مجازات بماند خداوند شدید العقاب که سوگند یاد فرموده ”از ظلم احدی نگذرم“ در کمینگاه بود تا آنکه عاقبت سیاط قهر الهی که سریع و ناگهان و مهییب بود بر مرتکبین این مظالم وارد آمد.

انقلابی که از حیث دامنه و وسعت مخوف و از جهت اثرات ناشیه وسیع و از لحاظ عدم خون ریزی و حتی شدتی که لازمهٴ پیشرفت آن بود تعجب آور است از تسلط علمای مذهبی که قرنها جوهر اسلام در آن کشور بشمار میرفتند جلوگیری کرده و طبقهٴ را که دستگاه دولت و حیات ملت بطرز لایتجزی با آن آمیخته شده بود باطنا واژگون ساخت این انقلاب مقدمهٴ انقراض یک دین رسمی نگردید بلکه در حقیقت اساس دولتی که بر پایهٴ شعائر دیانتی تشکیل یافته بود متلاشی ساخت همان دولتی که تا آخرین نفس منتظر و مترصد ظهور امام غائب بود آن امامی که نه فقط زمام اقتدار را از شاه که حاکم مطلق و صرفا نماینده او بود باید بگیرد بلکه بایستی بر تمام کرهٴ ارض حکمفرمائی نماید . آن روحی که مدت یکقرن تمام طبقه علمأ روحانی با کمال جدیت در صدد اضمحلالش بودند و آن دیانتی که با منتهای سبعیت خواستند نابودش سازند بنوبهٴ خود در اثر قوائی که در دنیا ایجاد کرده اند وضع را دگرگون ساخت و قوت همان طبقهٴ را که شعب آن بر جمیع شئون و مشاغل و امور زندگانی کشور استیلا یافته بود بتحلیل برد. حصن حصین اسلام که ظاهرا تسخیر ناپذیر بنظر میامد اکنون از اساس تکان خورده و در جلوی چشم مومنین مظلوم امر حضرت بهاءالله درهم میریزد.

طبقه مذهبی که مدتها امر الهی را اسیر کرده بود و موقعی چنین بنظر میرسید که یکباره آنرا معدوم خواهد ساخت آنوقت خود را اسیر نیروئی مدنی قوی تری میدید که سیاست ثابتش فشردن آن طبقه با کمال شدت و بیرحمی بود . تمام سلسله مراتب علمای مذهبی با ارکان و متعلقات آن از شیخ الاسلام و مجتهدین و ملاها و فقها و ائمه ( پیش نمازها ) و موذنین و وعاظ و قضات و متولیان و مدارس و مدرسین و طلاب و قرأ و معبرین و محدثین و مسخرین و ذاکرین و عمال الزکات و مقدسین و منزویان و صوفیان و دراویش و امثال آنها فلج شده و کاملا از اعتبار افتادند جمع مجتهدین مفسدین که زمام حیات و ممات مردم را بدست گرفته و طی قرونی احتراماتی شبیه باحترامات شاهانه داشتند بعدهٴ قلیل و بس حقیری منجر گردیدند . معممین مذهب اسلام که بفرموده حضرت بهاءالله ” سرهای خود را با سبز و سفید مزین نموده و مرتکب شدند آنچه که روح امین را بنوحه در آورد “ با کمال بیرحمی نابود شدند و فقط مشتی از آنها باقی ماندند که برای حفظ خود از خشم مردم بی اعتقاد حال مجبورند که در موقع ضرورت به تحقیر ارائه جوازی را که اولیای حکومت برای پوشیدن علامت روبزوال اقتدار گذشته بانها داده بودند تن در دهند بقیه این طبقه معممین از سادات و ملاها و حاجیها نه فقط مجبور شدند که عمامه محترم خود را با کلاه فرنگی که چندی پیش آنرا تکفیر میکردند تغییر دهند بلکه بر آن شدند که جامه های گشاد بلند خود را نیز ترک گفته لباسهای تنگ اروپائی که در یک دوره پیش موقع دخول آن بکشور ایران با کمال شدت تقبیح میکردند بپوشند.

عمامه های گنبد آسا و وزین علمای ایران که حضرت عبدالبهأ از روی کنایه ”  گنبدهای نیلگون و سفید“ فرموده اند در حقیقت ”سرنگون گردید “. آن پر مدعاهای متعصب و خائن و دنی که سرهاشان حامل آن عمامه ها بود و بفرمودهٴ حضرت بهاءالله ”زمام ملت در قبضهٴ اقتدار آنها بود “ و  ” در قول فخر عالم اند و در عمل ننگ امم “ چون بر وضع فلاکت بار خود وقوف یافتند که از اوج عزت بزیر افتاده و بخیبت آمال مبتلا شده اند بمنازل خود پناه برده بزندگانی پست خود پرداختند و اینک بحال عجز و بدبختی ناظر یک سلسله تحولاتی هستند که سیاست آنها را واژگون و دستگاهشان را خراب کرده و با کمال اقتدار باوج عظمت خود سیر میکنند.

شکوه و جلال بزرگان دین اسلام اکنون معدوم شده. عربده های متعصبانه و استغاثات پرجنجال و تظاهرات پرهیاهوی آنان اکنون خاموش گردیده است و فتاوی آنان که با آن وقاحت صادر میشد و در بعضی موارد شامل اعتراض بسلاطین بود حال نسیا منسیا گردیده. آن منظره جالب توجه نمازهای جماعت که هزاران مومنین پشت سرهم صف بسته و در آن مشارکت میجستند از میان رفته است. منابری که فریاد لعن و طعن خود را بر علیه زورمندان و بی گناهان سر میدادند خالی و متروک مانده اوقاف آنها که شامل عطایای ذیقیمت و پر وسعت و املاک موقوفه امام منتظر بود و زمانی در اصفهان بتنهائی تمام شهر را شامل میشد اکنون از دست آنها خارج و تحت نظارت یک اداره رسمی دولتی قرار گرفته است. مدارس آنها که محل تدریس علوم قرون وسطی بود متروک و مخروب افتاده . مجلدات قطور و متعدد تفسیر و فقه و اصول و تفسیر بر آن تفاسیر و شرح و حاشیهٴ آنها لا یقرٴ و غیر قابل استفاده مانده و حاصل افکار کج و زحمات فراوانی که بقول یکی از متفکرین روشن ضمیر دورهٴ اخیر اسلامی موجب تیرگی علوم صحیحه و پیدایش تصورات باطله بوده و بالاخره آنها را لایق نار دانسته اکنون همه مدفون و در زیر تار عنکبوت مستور و فراموش شده اند. رسائل مغلق و مناقشات شدیده و مباحثات بی انتهای آنان اکنون از رونق افتاده و متروک گشته. مساجد و امامزاده های آنها که برای بست نشستن گناهکاران تخصیص یافته و بصورت افتضاح آمیزی در آمده و در درون دیوارهای آن صدای علمای ریاکار و فاسد طنین انداز شده و زینتهای آن با خزائن قصور سلاطین رقابت مینمود اکنون یا فراموش شده و یا بصورت مخروبهٴ در آمده است. تکیه های آنها که محل اجتماع بیکاران و تنبلان و متظاهران بسیر و سلوک بود یا فروخته و یا بسته شده است . تعزیه های آنها که با حرارت وحشیانه صورت گرفته و تشنجات بغتی تاثرات بیخودانه که بر شدت آنها میافزود ممنوع گردیده و حتی روضه خوانیهای آنها که توام با ناله و ضجه های طولانی بوده و صدای آن از اغلب خانه ها بلند بود تقلیل یافته و از رونق افتاده است.

زیارت رفتن بنجف و کربلا که مقدسترین مراقد عالم شیعه بشمار میرود محدود شده و چنان بصعوبت انجام میاید که بسیاری از ملاهای طماع را از عادات قدیمه مطالبه مخارج مضاعف از مقدس ما بهائیکه آنها را بجای خود برای زیارت میفرستادند باز داشته است. کشف حجاب که ملاها با تمام قوی در جلوگیری از آن کوشیدند - تساوی بین زن و مرد که شرع آنها مانع آن بود  تاسیس محاکم کشوری که بر محاکم شرع فائق آمد - الغأ صیغه که چون برای مدت کوتاهی انجام میگرفت با فحشأ چندان تفاوتی نداشت و مشهد را که شهری متعصب و پرغوغا و زیارتگاه ملی بشمار میرفت یکی از فاسدترین شهرهای آسیا ساخته بود - و بالاخره مساعی که برای بی اعتبار کردن لغت عربی یعنی زبان مذهبی اسلامی و قران بعمل میاید تا آنرا از زبان فارسی جدا سازند - تماما و متوالیا برای تسریع جریانات جازمی که مقام و منافع علمای اسلام را تحت الشعاع مقامات کشوری قرارداده نقش خود را بازی کرده و چنان رتبه پستی برای آن مقرر داشته که هیچ ملائی بخواب ندیده بود.

آن ملای با عمامه قطور و محاسن بلند و نگاه متبختر که با کمال وقاحت خود را در تمام مراحل انسانی دخیل میدانست اکنون همینکه سربرهنه و ریش تراشیده در خلوتخانه خود نشسته و شاید بنغمات موسیقیی غربی که در آسمان کشورش طنین انداز است گوش میدهد سزاوار است لحظه تامل کرده بعزت زائله و سلطه از دست رفته‌اش فکر نماید . بگذار در ویرانی که تعصب ملی متزاید و افکار سفسطه آمیزی که در میان رسومات محکمه کشورش بوجود آورده دقیق شود بگذار بخاطر آورد آنروزهای خوشی را که چون الاغ خود سوار شده از بازارها و میدان های شهر مسقط الراس خود جولان داده عبور میکرد جمعیت مشتاق ولی فریب خورده نه فقط برای شوق دست بوسی او بلکه برای بوسیدن دم الاغی که او سوار بود بر همدیگر سبقت می گرفتند . بگذار بیاد آورد چگونه مردم از روی حمیت جاهلانه اعمال او را تمجید کرده و بهر چه انجام میداد کرامات و معجزاتی نسبت میدادند.

البته او میتواند کمی بیشتر بعقب نگریسته و سلاطین دیندار صفویه را بیاد آورد آن پادشاهان متدینی که خود را ” سگ آستان ائمه معصوم “ نامیده و بآن افتخار میکردند و چگونه یکی از آنان مجبور شد پیاده بجلو مجتهدی که سواره از میدان شاه اصفهان میگذشت آمده و باینوسیله خضوع مقام پادشاهی را نسبت بنمایده محبوب امام غائب ابراز دارد نمایندهٴ که برای تمایز از القاب شاهانه خود را عبد مولای متقیان ( امام علی ) مینامید.

همچنین ممکن است فکر کند همان شاه عباس کبیر نبود که از طرف یک مجتهد دیگر از روی استکبار بعنوان ”موسس سلطنت امانی “   مخاطب شد و منظور از این عنوان آن بود که سلطنت شاهنشاه بامام موعود تعلق داشته و پادشاه فقط بمنزله امین موقتی امام است . آیا همان پادشاه نبود که مسافت طولانی هشتصد میل فاصله میان اصفهان بمشهد  شهری که فخر بزرگ عالم شیعهٴ بشمار میرود را پیاده طی کرده تا ادعیه خود را برحسب مقام شاهنشاهی بمرقد امام رضا تقدیم داشته و یکهزار شمعدانی که بارگاه و صحن آنرا زینت میداد پاکیزه و مرتب نماید. آیا شاه طهماسب نبود که چون مرقومهٴ بقلم مجتهد دیگری دریافت نمود از جای خود برخاست آنرا بر دیده نهاد و با انجذاب آنرا بوسید و چون در آن بعنوان ” برادر “ خطاب شده بود امر کرد آنرا در کفن خودش گذاشته با او دفن نمایند .  آیا همان ملا نباید در باب سیلهای خونی که در طی سالهای متمادی بامر و دستور او بلا مواخذ جاری شده و فتاوی طعن و لعن با طممطراقی که صادر کرده تفکر نماید؟

و نیز گروه یتیمان و زنان بیوه و محرومان از ارث و توهین شده گان و بیچارگان و آوارگان را بخاطر آورد که در روز حساب همصدا شده برای او درخواست انتقام کرده و لعنت الهی را مسئلت نمایند؟

این جماعت ناپاک البته ذلتی را که دوچار شده مستحق بوده اند آن گروه با کمال بیباکی فضای محتومی که اصبع حضرت بهاءالله دربارهٴ آنها امضا فرموده بود نادیده گرفته قریب یک صد سال رویهٴ شوم خود را دنبال کردند تا اینکه در میقات مقرر ساعت مرگ آنها بواسطهٴ قوای روحانیت و انقلابیکه با اولین جوارق نظم جهانی دیانت مقدسش مقرون است فرا رسیده. نظم موسسات قدیمه بشری را برهم زده و اغتشاشی عظیم در آنها پدید آورده است.

انقراض خلافت

همین قوا در ضمن عمل در صحنه مجاور انقلاب اساسی و جالب تری بظهور آورده که عاقبت بانقراض و سقوط خلافت یعنی توانا ترین موسسه عالم اسلام منجر گردید . بعلاوه این حادثهٴ سنگین منتهی بان شد که آنچه از مذهب سنی در حکومت ترکیه باقی مانده بود رسما و قطعیا از دولت جدا شده و جمهوری که بر خرابه های امپراطوری عثمانی بنا گردید بکلی از مذهب انفکاک یافت این سقوط ناگهانی که عالم اسلامی را مبهوت ساخت و این جدائی علنی و بلا شرط و رسمی بین قوای روحانی و مدنی که ما به الامتیاز انقلاب ترکیه از وقایع ایران گردیده قضیه ایست که اکنون مطرح خواهیم ساخت.

مذهب سنت اسلام نه بوسیله عملیات قوای خارجی و مهاجم بلکه بدست دیکتاتوری که متظاهر بدیانت اسلام بود تقریبا در همان موقع که مذهب شیعه در ایران گرفتار شده بود ضربه هولناکتر از آنچه بمذهب شیعه وارد شد تحمل نمود . این جزای عمل که شامل الد اعدای دیانت حضرت بهاءالله گردید مصیبت مشابهی را که در اثر اقدامات امپراطور روم در آخر قرن اول دور مسیحی انجام یافته بخاطر میاورد مصیبتی  که معبد سلیمان را با خاک یکسان ساخت و قدس الاقدس را خراب کرد و شهر داود را ویران نمود و موسسات دینی یهودی را از اورشلیم ریشه کن کرد و هزاران نفر از امت یهود را که نسبت بدیانت مسیح معتسف بودند مقتول و بقیة السیف آنها را در تمام سطح زمین پراکنده نمود و یک مهاجر نشین مشرک بر کوه صهیون تاسیس نمود.

خلیفه که خود را نایب مناب پیغمبر اسلام مینامید حائز سلطنت روحانی و دارای مقام مقدسی بود که پادشاه ایران نه مدعی و نه واجد آن مقام بود و نباید فراموش کرد قلمرو حکومت روحانی او بر اقالیم وسیعهٴ بسط داشت که از حدود امپراطوری خود تجاوز کرده و اکثریت عمده مسلمانان را در سراسر عالم متضمن بود . بعلاوه بعنوان نماینده پیغمبر در روی زمین وی حامی شهرهای مقدس مکه و مدینه و مدافع و ناشر دین اسلام و امیر مومنین آن دیانت در هر جنگ مقدس و جهادی که پیش میامد بشمار میرفت.

چنین شخص مقتدر و بزرگ و قدسی ابتدا بر اثر الغأ سلطنت در ترکیه از آن اقتدار ظاهری که تابعین مذهب سنی آنرا متلازم و ضروری برای مقام عالی وی میدانستند محروم ماند.

شمشیری که علامت سلطنت ظاهری بود از دست آن قائدی که برای مدت مختصری مجاز باشغال چنین مقام غیر عادی و نا پایدار گردیده بود بیرون آمد .  سپس باهل سنت که قبلا هم با آنها کمترین مشورتی بعمل نیامده بود اعلان شد که خلافت منقرض شده و در نتیجه کشوری که متجاوز از چهارصد سال آنرا بمنزلهٴ ضمیمهٴ سلطنت قبول کرده بود اکنون دیگر بکلی آنرا ترک گفته است . باین ترتیب ترکها که پس از انحطاط اعراب قائدین سلحشور عالم اسلام به شمار رفته و علم اسلام را تا دروازه های شهر وینه پایتخت اولین دولت مقتدر اروپا برده بودند از زعامت خود استعفا دادند خلیفه سابق عاری از شکوه سلطنت و محروم از علائم قائم مقامی پیغمبر و متواری از دوست و دشمن مجبور شد از اسلامبول مقر با شکوه سلطنت و خلافت فرار کرده بمملکت کفار برود و همان زندانی کربت و غربتی را بسر برد که عده از سلاطین هم شان او سابقا بان محکوم و بعضی هنوز در قید آن بودند.

پس از آن اهل سنت با وجود مساعی جمیلهٴ که مبذول داشتند موفق نشدند کسی را به جای وی برگزینند که ولو محروم از سیف امارت باشد لکن سمت تولیت عبا و علم رسول الله یعنی دو علامت خاصه خلافت را هنوز دارا باشد.  مجالس مشاوره تشکیل گردید و مباحثات دوام یافت و یک کنگره خلافت در عاصمهٴ مصر شهر سلاطین فاطمیه انعقاد یافت که تنها منجر باعلان معروف و عمومی عدم موفقیت گردید باین ترتیب که  ” اتفقوا علی ان لا یتفقوا “ وضع این شعبهٴ مقتدر دیانت اسلام صورت بسیار عجیبی بخود گرفته بود زیرا بر حسب ظاهر رئیسی برای ابدأ منویات و معتقداتش در بین نبود و وحدت آن یکباره متزلزل - نور آن - مظلم و قانونش منهدم و موسسات آن دوچار اغتشاش یاس آوری شده بود .  آن دستگاهی که با شئون خاصه ملکوتی ائمه یعنی دین اسلام لاف همچشمی و رقابت میزد پس از طی سیزده قرن چون دودی زائل شد همان دستگاهی که ضربتهای سهمگین بر دیانتی وارد ساخت که مبشر آن خود از اعقاب ائمه یعنی اوصیای بر حق رسول الله بود.

اگر این نبوت جالب توجه مندرج در لوح برهان اشاره بسقوط تاجدار مقتدر مذهب سنی اسلام نباشد پس به چه چیز باید آنرا حمل نمود ”  یا معشر العلمأ بکم انحط شان الملة و نکس علم الاسلام و ثل عرشه العظیم “  و این نبوت صریح و شگفت انگیز مندرج در لوح قیوم الاسمأ را چگونه میتوان تعبیر کرد:

”  فسوف نعذب الذین حاربوا الحسین ( امام حسین ) علی ارض الفرات من اشد العذاب و باس النکال علی الحق بالحق عظیما . “  و بر این حدیث اسلامی چه تفسیری میتوان نمود:

” یحل بامتی فی آخر الزمان بلأ شدید من سلطانهم لم یسمع بلأ اشد منه “  با وجود اینها مطلب بهمین جا تمام نشد و زوال حکومت خلیفه یعنی رئیس روحانی متجاوز از دویست ملیون مسلمان در کشوری که چنین ضربهٴ هولناکی باسلام وارد ساخته بود منجر بدان شد که احکام شرعیه ملغی گردید و دارائی موسسات سنی ضبط شد و قانون عرفی و مدنی اعلام گردید و قوانین مذهبی موقوف شد و سنن و شعائر مختصه دین اسلام منسوخ گشت. مقام شیخ الاسلامی با حواشی آن منجمله مفتی ها و قاضیها و حجة ها و شیخ خا و صوفیها و حاجیها و مولوی ها و دراویش و دیگران با امری جازمتر و علنی تر و شدید تر از آنچه شاه و دولت ایران با شیعه ها کرده بودند معدوم شدند . مساجد پایتخت که عزت و افتخار عالم اسلام بودند متروک ماندند و زیبا ترین و معروفترین همه آنها یعنی همان ایاصوفی بینظیر موسوم باسمان دوم و ماوای کروبین از طرف موجدین پر هیاهوی رژیم عرفی مبدل بموزه گردید زبان عربی که زبان پیغمبر خدا بود از مملکت سپری شد و الفبای آن بالفبای لاتین تبدیل یافت و حتیی قرآن برای عده قلیلی که هنوز مایل بقرائت آن بودند بزبان ترکی ترجمه شد . قانون اساسی ترکیه جدید نه تنها الغأ دیانت و ضبط موقوفات اسلام را با تمام متعلقات آن رسما اعلام داشت که در نظر بعضی اشخاص بمنزلهٴ اعلام قوانین لا مذهبی شمرده میشد بلکه تدابیر مختلفهٴ را اعلان کرد که بیش از پیش موجبات تضعیف و تحقیر آنرا فراهم میساخت.

حتی شهر قسطنطنیه ” قبة الاسلام “ که از طرف حضرت بهاءالله با عباراتی انذارآمیز بان خطاب شده همان شهری که پس از سقوط بیزانتیوم از طرف کنستانتین بزرگ بعنوان روم جدید شناخته شد و بمقام عاصمهٴ امپراطوری روم و مرکز مسیحیت ارتقا یافت و بعدا مقر خلفا گردید این شهر بمقام یک شهرایالتی تنزل یافت و از تمام شکوه و جلال خود محروم شد و مناره های بلند و باریک آن برای پاسبانی آرامگاه قدرت و شوکت زائله باقی ماند.

حضرت بهاءالله نظیر بیانات نبوت آمیز حضرت مسیح باورشلیم بان پایتخت امپراطوری چنین خطاب فرموده:

”یا ایتها النقطة الواقعة فی شاطی البحرین قد استقر علیک کرسی الظلم و اشتعلت فیک نار البغضأ علی شان ناح بها الملأ الاعلی و الذین یطوفون حول کرسی رفیع نری فیک الجاهل یحکم علی العاقل و الظلام ییفتخر علی النور و انت فی غرور مبین اغرتک زینتک الظاهره سوف تفنی و رب البریه و تنوح البنات و الارامل و ما فیک من القبائل کذلک ینبئک العلیم الخبیر.“

چنین بود سرنوشت مذاهب دوگانه شیعه و سنی اسلام  در دو کشوری که در آنجا علم آنها مرتفع و موسسات قاهره و معروف آنها توسعه یافته بود - چنین بود سرنوشت این دو کشوری که در یکی از آنها حضرت بهاءالله در سرگونی صعود فرمود و در دیگری حضرت باب بشهادت رسید و چنین گشت سرنوشت خلیفهٴ عاریتی رسول الله و اولیای عزیز امام منتظر . حضرت بهاءالله درباره آنها چنین شهادت داده است:

”  قد قام علینا اهل الفرقان و عذبونا بعذاب ناح به روح القدس و صاح الرعد و بکی علینا السحاب . “  ”محمد رسول الله در جنت علیا از اعمال آنان گریان است ( ترجمه ).“  و حدیث خودشان آنرا محکوم نموده:

”  سیاتی علی امتی زمان لا یبقی من القران الا رسمه و من الاسلام الا اسمه“

” فقهأ ذلک الزمان . شر الفقها تخت ظل السمأ منهم خرجت الفتنه و الیهم تعود. “ و نیز میفرماید:

”  اکثر اعدائه العلمأ فاذا حکم بشئی لا یطیعهه و یقولون هذا خلاف ما عندنا من ائمة الدین “ و نیز میفرماید:

”  فعند ذلک تنزل اللعنة علیکم و یجعل باسمکم بینکم و بقی الدین لفظا بالسنتکم فاذا اوتیتم هذه الخصال توقعوا الریح الحمرأ اومسخا او قذفا بالحجارة .“

اخطار بتمام ملل

این گروه ملایان متدنی که حضرت بهاءالله معاتبا آنها را ”  علمای ارتیاب “ و ” مظاهردنیه سلطان ظلمت “ و ” ذئاب “ و ” فراعنه “ و ”  مراکز نار جحیم “ و ”  وحوش ضاریه که بشکار لاشه نفوس انسانی مشغولند “  خطاب فرموده و احادیث دیانت خودشان آنها را منشأ و فدیه فساد دانسته بگروههای مختلفهٴ شاهزادگان و امرأ و منسوبان سلسلهٴ پادشاهان منقرض پیوسته اند . باین طریق برای تمام ملل شاهد و نذیری میشوند از آنچه که زود یا دیر باید بر صاحبان قدرت دنیوی اعم از سلاطین و علمائیکه جسارت ورزیده بر وسایط منصوصه و مظاهر قدرت و قوت الهیه احتجاج یا اعتساف روا میدارند وارد آید.

اسلام که منشأ دیانت حضرت بهاءالله است و در عین حال از آن جور و اعتساف دیده اکنون هرگاه ما علائم زمان را درست تشخیص بدهیم تازه تحت فشار این دیانت قاهره و غالبه قرار گرفته است . فقط تذکر این نکته کافی است کسانیکه برای مدت کوتاه سه سال ابن الله را زجر و آزار کردند هزار و نهصد سال است بذلت و تفرقه مبتلا بوده و هنوز هم رنج میکشند و بنا بر این میتوانیم با احساساتی آمیخته با خوف و خشیت از خود سئوال نمائیم پس ابتلائات کسانیکه اقلا مدت پنجاه سال اب آسمانی را ” در هر آن بعذابی جدید معذب ساخته اند “ چه خواهد بود - کسانیکه علاوه بر او مبشرش را که خود مظهر الهی بود بآن ترتیبات فجیع جام شهادت نوشانیدند.

در صفحات پیش من بعضی بیانات که بعلمای رسوم اسلام و عیسوی جمعا خطاب شده نقل کردم و پس از آن مقداری از خطابات خصوصی و اشارات بعلمای مسلم اعم از شیعه و سنی را ذکر نمودم و سپس بشرح عقوبتهای خصوصی پرداختم که طبقه علمأ و روسأ ارکان اسلام و موقوفات و سنن و موسساتش همه بان مبتلا گردیدند. حال در خطاباتی که مخصوص طبقه علمای عیسوی نازل شده تمعن کنیم - همان علمائی که اغلب دیانت حضرت بهاءالله را نشناخته و عده قلیلی از آنها همینکه نظم اداری آن دیانت قوتی گرفته و انشعابات آن در کشورهای مسیحی نشر گردید قیام نمودند تا پیشرفت آن را منع و نفوذش را تحقیر و منظورش را تیره و تاریک سازند.

پیام حضرت بهاءالله به پیشوایان مسیحی

هرگاه باثار و الواح موسس دیانت بهائی نظر افکنیم این حقیقت مهم و قابل ملاحظه بر ما آشکار میشود . کسیکه پیام جاوید بتمام سلاطین ارض جمعا خطاب کرد - کسیکه بهر یک از تاجداران نامدار اروپا و آسیا لوح نازل فرموده - کسیکه بطبقهٴ پیشوایان مذهبی اسلام اعم از سنی و شیعه ندای خود را صلا زد - همان کسیکه حتی یهودیان و زردشتیان رااز نظر دور نداشته صرف نظر از خطابات نصیحه و قهریه که کرارا و مرارا بتمام عالم مسیحی خطاب فرموده پیامهای مخصوص نیز که بعضی عمومی و بعضی دیگر موجز و احتجاج آمیز است بروسأ و همچنین بطبقات مختلفهٴ علمای مسیحی از پاپ و سلاطین گرفته تا بطارکه و مطارنه و اساقفه و قسیس ها و رهبان خطاب فرموده است . سابقا بمناسبت پیامهائی که حضرت بهاءالله بتاجداران ارض فرستاده ما بعضی فقرات لوح پاپ و همچنین بعضی عبارات و الواح ملوک مسیحی را ذکر کردیم و اکنون میخواهیم به بیاناتی بپردازیم که در آنها روسای کلیسا و طبقات مختلفه آن منفردا از خامه حضرت بهاءالله مورد نصح و تذکر قرار گرفته اند:

” بگو ای ملأ بطارکه کسی را که در الواح موعود بودید آمده است . از خدا بترسید و خیالات باطل و اوهام را متابعت ننمائید آنچه را دارید ترک کنید و بلوح الهی بسلطان قدرت او تشبث جوئید برای شما آن از تمام دارائیها بهتر است . هر قلب دانا و هر شخص بصیر بر این مطلب شهادت میدهد . باسم من تفاخر مینمائید و از من محجوبید و این شئی عجیبی است ( ترجمه ) .“

” بگو ای ملا مطارنه پروردگار همه بندگان ظاهر شده است او مردم را در میدان هدایت میخواند و شما در میان مردگان محشورید مبارک کسی که نسیم الهی او را حیات بخشیده و از میان مردگان باین اسم مبین قیام نماید ( ترجمه ) .“

”  بگو ای ملأ اساقفه تمام اقوام روی زمین بلرزه آمده اند و پدر ابدی میان زمین و آسمان ندا میکند . خوشا بحال گوشی که شنید و چشمی که دید و قلبی که توجه نمود بکسیکه قبلهٴ اهل آسمان و زمین است ( ترجمه ) .“

” یا ملأ الاساقف انتم انجم سمأ علمی فضلی لا یحب ان تتساقطوا علی وجه الارض و لکن عدلی یقول هذا ما قضی من لدی الابن ( عیسی ) و لا یتغیر ما خرج من فمه الطاهر الصادق  الامین ان الناقوس یصیح باسمی و ینوح لنفسی و لکن الروح فی سرور مبین قل جسد الحبیب یشتاق الصلیب و راسه اراد السنان فی سبیل الرحمن انه لا تمنعه عما اراد سطوة الظالمین “ و نیز میفرماید:

”  قد سقطت انجم سمأ العلم الذین یستدلون بما عندهم لاثبات امری و یذکرون الله باسمی فلما جئتهم بمجدی اعرضوا عنی الا انهم من الساقطین هذا ما اخبرکم به الروح ( مسیح ) اذ اتی بالحق و اعترض علیه علمأ الیهود الی ان ارتکبوا ما ناح به روح القدس و ذرفت عیون المقربین .“

” قل یا ملأ القسیس دعوا النواقیس ثم اخرجوا من الکنائس ینبغی لکم الیوم ان تصیحوا بین الام بهذا الاسم الاعظم اتختارون الصمت بعد اذ بصیح کل حجر و شجر باعلی الندأ قد اتی الرب ذوالمجد الکبیرً …. من یدع الناس باسمی انه منی و یظهر منه ما یعجز عنه من علی الارض کلها استیقظوا من نسمة الله انها فاحت فی العالم طوبی لمن وجد عرفها و کان من الموقنین .“  و نیز میفرماید:

“ ای ملأ قسیس روز حساب فرا رسیده و آنکه در آسمان بوده آمده است بدرستیکه او همان کسی است که در کتب خداوند مقدس و مقتدر و محمود بان وعده داده شده بودید . تا کی در بیابانهای غفلت و گمراهی سرگردانید ؟ بقلوب خود بطرف خداوند بخشاینده مهربان توجه نمائید ( ترجمه ) .“

”  یا ملأ الرهبان لا تعتکفوا فی الکنائس و المعابد اخرجوا باذنی ثم اشتغلوا بما تنتفع به انفسکم و انفس العباد کذلک یامرکم مالک یوم الدین اعتکفوا فی حصن حبی هذا حق الاعتکاف لو کنتم من العارفین من جاور البیت انه کالمیت ینبغی للانسان ان یظهر منه ما ینفع به العباد و الذی لیس له ثمر ینبغی للنار کذلک یعظکم ربکم انه هوالعزیز الکریم . تزوجوا لیقوم بعدکم احد مقامکم انا منعناکم عن الخیانة لا عما تظهر به الامانة أاخذتم اصول انفسکم و نبذتم اصول الله ورائکم اتقوا الله و لا تکونوا من الجاهلین لو لا الانسان من یذکرنی فی ارضی و کیف تظهر صفاتی و اسمائی تفکروا و لا تکونوا من الذین احتجبوا و کانوا من الراقدین ان الذی ما نزوج ( مسیح ) ما وجد مقرا لیسکن فیه او یضع راسه علیه بما اکتسبت ایدی الخائنین . لیس تقدیس نفسه بما عرفتم و عندکم من الاوهام بل بما عندنا اسئلوا لتعرفوا مقامه الذی کان مقدسا عن ظنون من علی الارض کلها طوبی للعارفین . “  و نیز میفرماید:

”  یا ملأ الرهبان  ان اتبعونی اجعلکم وراثا لملکوتی و ان عصیتمونی اصبر بحلمی و انا الغفور الرحیم … قد تحرکت بیت لحم من نسمة الله نسمع ندائها تقول یا ربی الکریم این استقر مجدک العظیم قد احیتنی نفحات وصلک بعد اذ اذا بنی هجرک لک الحمد بما کشفت السبحات و جئت مع القوات بجلال مبین نادیناها عن ورأ سرادق العظمة و الکبریأ ییا بیت لحم قد ظهر هذا النور من المشرق و سار الی المغرب الی ان اتاک فی آخر ایامه فاخبرنی هل الابنأ یعرفون الاب و یقرون له او ینکرونه کما انکر القوم من قبل عند ذلک ارتفع صریخها و قالت انت العلیم الخبیر.“

و همچنین میفرماید:

” انظر فی هذا الزمان کم من الرهبان اعتکفوا فی الکنائس باسمی فلما تم المیقات و کشفنا لهم الجمال ما عرفونی بعد اذ یدعوننی بالعشی و الاشراق.“

و باز بانها خطاب میفرماید:

” اتقرؤن الانجیل و لا تقرون للرب الجلیل هذا لا ینبغی لکم یا ملأ الاحبار … قد تضوعت نفحات الرحمن فی الامکان طوبی لمن نبذ الهوی و اخذ الهدی .“

این” انجم ساقطه “ آسمان دیانت مسیح و این ”غیوم کاثفه “ که تجلی دیانت حقیقی الهیه را کدر کرده و این اعاظم دین مسیح که از شناسائی ملکوت ( سلطان السلاطین ) محروم مانده و این خدام گمراه ابن که سلطنت موعودی را که ” اب ابدی “ از آسمان آورده و اینک بر سطح زمین مستقر میسازد انکار کرده اند - اینها در این روز - حساب به بحرانی دوچار شده اند که هر چند بشدت مصائب علمای اسلام دشمنان لدود دین الله نیست ولی در وسعت و اهمیت کمتر از آنهم نمیباشد . هر آینه از علمای رسومی که هر چند باسم دیانت صحبت میدارند ولی فرسنگها از روح دیانت دورند قدرت اخذ شده و باز هم بیشتر اخذ میشود.

تنها اگر باطراف خود نظر افکنیم و در سرنوشت مراتب مختلفه علمای مسیحی مطالعه کنیم بخوبی در خواهیم یافت چگونه نفوذشان در شرف زوال و قدرتشان رو بانحطاط و حیثیت و اعتبارشان در خسران و اقتدار شان در معرض هوان و مجامعشان رو بتقلیل و انتظاماتشان مختل و نشریاتشان محدود و پیشوایانشان جبون و صفوفشان مشوش و املاک و دارائیشان متدرجا توقیف و بعضی قلاع مستحکمه شان در حال تسلیم و موسسات دیگر قدیم و محبوبشان منحل میگردد . شکی نیست از موقعیکه خطابات الهیه صادر و دعوتها فرستاده شد و انذار الهی طنین انداز گردید و فتوای محکومیت نزول یافت این جریان که میتوان گفت با سقوط اریکه سلطنت صوری پاپ کمی پس از نزول لوح پاپ شروع شده از آن پس همواره رو بشدت رفته و حتی اساس آن موسسات که تمام آن مراتب بر آن مستقر بوده مورد تهدید قرار گرفته است . بکمک قوائی که نهضت کمونیستی پدید آورده و در نتیجه عواقب سیاسی جنگ اخیر و بر اثر فشار ملیت مفرطه و جاهلانه و متجاوز و خونریز که اکنون ملل را مضطرب ساخته و بعلت قوای متزایدهٴ مادیت وبیدینی و انکار خدا این جریان نه فقط بطرف واژگون ساختن موسسات مذهبی می گراید بلکه تصور میرود منجر بکفر جماعات کثیری از اهل کشورهای عدیده مسیحی خواهد گردید

اکنون اکتفا میکنم بذکر بعضی از بروزات برجستهٴ این قوه که متزایدا بمیدان و قلاع مستحکمه یکی از تشکیلات دینی عمده نوع انسان هجوم میبرد . انقراض معنوی قدرت صوری بزرگترین حکمرانان عالم مسیحیت بلافاصله پس از تاسیس سلطنت ایطالیا جریان ضد موسسات مذهبی که پس از سقوط امپراطوری ناپلئون بر فرانسه مستولی شد و منجر بانفصال کامل کلیسای کاتولیک از دولت و عرفی شدن جمهوری سوم و انفکاک تعلیم و تربیت از ظل دیانت و زوال و تفرقهٴ سلسله مراتب دیانتی گردید پیدایش بغتی و سریع مذهب لا مذهبی آن هجوم جسورانه و عامدانه و مرتبی که در روسیه شوروی بر علیه کلیسای ارتودوکس بعمل آمد که منجر بانحلال دیانت رسمی گردید و عدهٴ کثیری از اعضای آن عدهٴ اصلی آنها از صد ملیون نفر تجاوز میکرد بقتل رسیدند و هزاران هزار کلیسا و صومعه و کنیسه و مسجد منهدم و تعطیل و یا مبدل بموزه و تئاتر و انبار گردید و کلیسا را از شش ملیون و نیم جریب املاک موقوفاتش محروم ساخت و بوسیلهٴ یک خزب بیدین و جنگجو و انتشار ” یک نقشه پنج ساله خدا ناشناسی “ در صدد برآمد اساس حیات دیانتی جمهور را سست و ضعیف گرداند - تجزیهٴ سلطنت اطریش و هنگری که مقتدرترین قوهٴ مطیع کلیسای روم و حامی موسسات آن بود به یک ضربت منحل گردید انفکاک حکومت اسپانیا از همان کلیسا و واژگون ساختن اساس سلطنتی که حامی مذهب کاتولیک بود فلسفه ملیت که مولد حس ملیت نامحدود و منسوخ بوده و پس از سرنگون ساختن اریکهٴ اسلام بطور غیر مستقیم بر جبههٴ کلیسا در کشورهای غیر مسیحی حمله برده و در ایران و ترکیه و شرق اقصی چنان ضربتهائی هولناکی به هیئت های دینی کاتولیک و پرتستانهای انگلیکن و پرسبیتارین وارد میاورد جنبش انقلابی که ایذای به کلیسای کاتولیکی را در مکزیک نتیجه داد و بالاخره عقیدیدهٴ بیدینی جدید که جنبه بی پروا و مهاجم و بیرحمانه دارد و در سالهای قبل از اغتشاش کنونی و در زمان شروع آن متزایدا بر تمام قاره اروپا تاخته و قلاع را خراب کرده و در قلوب حامیان مذاهب کاتولیک و ارتودوکس یونانی و کلیساهای لوتریان در اتریش و لهستان و کشورهای بالتیک و اسکاندیناوی و جدیدا در اروپای غربی موطن و مرکز مقتدرترین بساط دینی مسیحیت تخم اغتشاش کاشته است .

ملل مسیحی بر ضد ملل مسیحی

این جنگ برادر کشی ملل مسیحی بر علیه ملل مسیحی یعنی انگلیکن ها بر ضد لوترین ها و کاتولیکها بر ضد ارتودوکسهای یونانی و کاتولیکها بر کاتولیکها و پروتستانها بر ضد پروتستانها که بدعوی اتکأ مدنیت عیسوی برخاسته چه منظره غم انگیزی از ضعف و پراکندگی در نظر کسانیکه شاهد ورشکستکی موسسات معروف بنام مسیح و حامیان دیانت مسیحی می باشند عدم توانائی و نا امیدی پاپ اعظم از جلوگیری این جنگ مهلک داخلی که ابناء سلطان صلح در ظل برکات و تائیدات ادعیه و مواعظ زعمای کلیسای متشتت و مایوس بدان پرداخته اند بخوبی آشکار میسازد که آن موسسات مقتدر مسیح بچه درجه ذلت افتاده و همچنین کاملا وضع انحطاط آمیزیکه موسسات دیانت اسلام هم بدان دچار شده است بخاطر میاورد .

چقدر مایع حزن است که عالم مسیحیت غفلت ورزیده و از انجام ماموریت ارجمندی که سلطان حقیقی صلح در این عبارات اخیر لوح پاپ پی نهم فرموده و از تمام جامعه مسیحیت دعوت کرده بدان عمل کنند منحرف شدند و عباراتی که همواره مدار امتیاز میان رسالت حضرت بهاءالله در قرن حاضر و دورهٴ حضرت مسیح است ” قل یا ملأ النصاری قد تجلینا علیکم من قبل و ما عرفتمونی هذه مرة اخری هذا یوم الله اقبلوا الیه …  ان المحبوب لا یحب ان تحترقوا بنار الهوی انتم و لو احتجبتم هذا لم یکن الا من غفلتکم و عدم عرفانکم تذکروننی و لا تعرفوننی یدعوننی و غفلتم عن ظهوری … یا ملأ الانجیل قد دخل الملکوت من کان خارجا منه و الیوم نریکم متوقفین لدی الباب اخرقوا الاحجاب بقوة ربکم العزیز الوهاب ثم ادخلوا باسمی فی ملکوتی لذلک یامرکم من اراد لکم الحیوة الباقیه … نریکم یا ابناء الملکوت فی الظلمة هذا ینبغی لکم اتخافون من اعمالکم تلقاء النور اقبل الیه … انه ( مسیح ) قال تعالیا لا جعلکما صیادی الانسان و الیوم نقول تعالوا لنجعلکم علة حیاة العالم . “ و نیز میفرماید ” قل انا جئنا لکم و حملنا مکاره الدنیا لخلاصکم اتهربون من الذی فدی بنفسه لحیوتکم اتقوا الله یا ملأ الروح ( مسیح ) و لا تعقبوا کل عالم بعید … افتحوا ابواب قلوبکم ان الروح ( مسیح ) قائم خلفها مالکم ان تبعدوا من اراد ان یقربکم الی مقر منیر قل انا فتحنا لکم ابواب الملکوت هل انتم تعلقون علی وجهی ابواب البیوت ان هذا الا خطأ کبیر.“

اینست وضعیتی که کشیشان مسیحی دچار شده اند. همان کشیشهائی که خود را میان پیروان خود و مسیحی که با مجد پدر آسمانی رجعت نموده حائل قرار داده اند همانطور که دیانت حضرت موعود بمرور بیشتر در قلب مسیحیت نفوذ میکند و همانطور که جنود تازه از معسکرهائی که روحش بر آنها حمله ور است متزایدا تسخیر و مستلزم یک اقدام جمعی و جدی برای دفاع از اساس مسیحیت میشود و همانطور که قوای تعصب ملی و کفر و تفکیک دیانت از سیاست و تعصب جنسی با هم باوج خود سیر میکنند آیا انتظار این نمیرود در قوت و قدرت و حیثیت این علمای دینی انحطاط بیشتری رخ داده و بیش از پیش مثبت حقیقت و کاشف مصادیق بیانات حضرت بهاءالله راجع بافول نجوم دیانت مسیح گردد.

پریشانی که در سرنوشت طبقه علمای شیعه ایران بان حاصل شده البته و خیم است و مقدرات بقیة السیف آن طبقه علماء  که زیر یوغ سلطه عرفی که قرنها در تحت سخریه و فرمانروائی آنها بوده و اینک از آن مینالند البته ترحم آور است . اضمحلال بزرگترین موسسه اهل سنت اسلام البته مصیبت آمیز بوده و سقوط دستگاه دینی آن در مملکتی که مدعی مقام خلافت رسول الله بوده غیر قابل ترمیم میباشد آن عواملی که موجد خرابی و خجلت و تفرقه و ضعف مدافعین موسسات عظیمه دینی مسیحی گردید جدی و قاهر بوده و ابرهائی که آسمان آن دیانت را ظلمانی نموده تیره و تار میباشد . در نتیجهٴ اعمال علمای دینی مسلمان و مسیحی ( اصنام ) که حضرت بهاءالله آنها را بصفت اصنام توصیف و اکثر دشمنانش بوده‌اند - همان کسانیکه بامر او اطاعت نکرده قلمهای خود را کنار نگذاشته و هوأ و امیال خود را ترک نگفته و چنانکه فرموده است هرگاه آنها باو ایمان میاوردند جمهور ناس نیز میگردند در نتیجه اعمال آنها مبالغه نیست اگر گفته شود اسلام و مسیحیت داخل در بحرانیترین دوره تاریخ خود شده اند .

با اینحال کسی نباید در منظور ما اشتباه کرده و این حقیقت اصلیه را که جوهر دیانت حضرت بهاءالله است سؤ تعبیر نماید ” مبدأ ملکوتی تمام انبیای الهی و از آن جمله حضرت مسیح و رسول الله که که دو ظهور اعظم قبل از ظهور حضرت باب هستند بدون هیچگونه قید و تردید و از طرف هر یک از پیروان دیانت بهائی شناخته شده و وحدت اصلیه این رسولان الهی واضحا اذعان و تسلسل ظهورات آنها تائید و حیثیت من جانب اللهی و مرتبط بودن کتابهای آنها تصدیق و وحدت مقاصد و آمال آنها اعلام و وحدانیت نفوذ و قدرت آنها تاکید و توافق نهائی تعالیم و مومنین آنان تعلیم و تبشیر شده است چنانکه حضرت بهاءالله شهادت میدهد ” همه را در یک رضوان ساکن بینی و در یک هوا طائر و بر یک کلام ناطق و بر یک امر آمر “.

نتایج ظهورات الهیه

آئینی که بنام حضرت بهاءالله معروف است هر گونه قصدی را دائر بر حقیر شمردن انبیاء سابق و استخفاف تعالیم آنها و کمترین اقدام برای مکدر ساختن فروع شرایع آنها یا خارج کردن محبت آنها از قلوب مومنین یا نسخ اصول عقاید آنها یا ترک هر یک از کتب نازله آنها یا اخماد تمایلات حقه پیروان آنها مردود میشمارد. حضرت بهاءالله با اینکه ادعای هر یک از اهل ادیانرا دائر بر اینکه آن دین آخرین ظهور الهی برای انسان است رد میکند و برای شریعت خود هم ختمیت قائل نیست در عین حال این اصل اساسی را تعلیم میفرماید که حقیقت دین نسبی است و ظهورات الهیه متتابع و تطور دینی رو بارتقاء است . مقصد آنحضرت آنست اصولی که در ادیان دیگر نازل شده توسیع و اسرار کتب مقدسه را کشف فرماید. اذعان بلا شرط وحدت مقاصد آنها را تاکید مینماید و حقایق ازلیه مکنونه آنها را تکرار و ماموریت آنها را بیکدیگر مرتبط و میان تعالیم اصلیه و معتبره و فرعیه و افکیه آنها فرق میگذارد و حقایق ملکوتیه را از خرافات علماء متمایز ساخته و بنا براین ممکن بودن حتی ضرورت توحید ادیان و انجام اعظم آمال آنها را اعلام و نبوت میفرماید.

اما درباره حضرت محمد رسول الله هر یک از مومنین آن که این صفحات را میخواند نباید آنی تصور نماید که اسلام یا پیغمبر آن یا کتاب و اوصیای معینه اش با هیچیک از تعالیم معتبره‌اش وجها من الوجوه حتی بکمترین درجه مورد اهانت قرار گرفته یا قرار گیرد . نسب حضرت باب که ذریه امام حسین بوده و شواهد مختلف و برجسته مذکوره در تاریخ نبیل درباره روش و سلوک مبشر دیانت ما نسبت بموسس و ائمه و کتاب اسلام و تکریمات جلیله‌ایکه حضرت بهاءالله در کتاب ایقان درباره حضرت محمد و اوصیای حقه او مخصوصا امام حسین فرید و وحید فرموده و براهینی که حضرت عبدالبهاء در کلیساها و کنیسه‌ها  با کمال استحکام و بیپروائی علی روس الاشهاد برای اثبات حقانیت دیانت پیغمبر عربی اقامه فرموده و در رتبه آخر ولی مهم شهادت کتبی ملکه رومانیا که در ظل مذهب انگلیکن تولد یافته و با وجود بستگی نزدیک دولتش بکلیسای ارتودوکس یعنی دیانت رسمی مملکت اختیاری او بیشتر به واسطه قرائت خطابات عمومی حضرت عبدالبهاء بر آن شده که اذعان خود را برسالت حضرت محمد اعلام نماید تمام اینها بدون هیچگونه شک و تردید نظر حقیقی آئین بهائی را نسبت به دیانت اسلام معلوم و مشهود میسازد . آن مقام شاهانه چنین شهادت میدهد ” آثار باهره اش در جمیع اشیاء موجود و قوه معنویه اش در کلیه ممکنات مشهود و مودوع … ندای غیبی است که ما را در اعماق قلب صلا میزند و راه هدایت را از طریق ضلالت نشان میدهد . لکن چون اکثر نفوس از این آواز غیبی و ندای درونی ذاهل و غافلند خداوند بصرف فضل و عنایت وجودات مقدس را مامور و در بین خلق مبعوث فرموده تا آنکه کلمه اش را در امر حق ظاهر و حقیقت آنرا بر نفوس بشری واضح و لائح سازند ظهور انبیای گرام ظهور حضرت مسیح حضرت رسول و حضرت بهاءالله کلا لاجل این مقصد اعز اعلی بوده زیرا در هر عصر و زمان نوع بشر بنداء الهی و نباء ربانی که خلق را بطریق حقیقت ارشاد و مفهوم حقیقی الوهیت را بر او مکشوف و عیان سازد محتاج و نیازمند است اینستکه این ندای ربانی و صوت مقدس بلسان الهی در هیکل بشری انبیای عظام ساری و جاریست ظاهر میشود تا نفوس انسانی بآذان عنصری اصغاء و حقیقت آنرا درک نمایند “ . ( ترجمه )

اکنون بجاست سئوال شود که برای اعتراف پیروان حضرت بهاءالله نسبت بمقام ارجمندی که حضرت محمد رسول‌الله در میان تمام سلسله انبیای الهی داشته چه دلیل بزرگتری لازم دارند ؟ و آیا این علماء چه خدمت بزرگتری توقع دارند که ما نسبت بدیانت اسلام بنمائیم؟ چه شاهد بزرگتری از شایستگی ما بالاتر از این میخواهند که در مقاماتی که از دسترس آنها بکلی خارج است ما شعله ایمان حقیقی و پر شرارهٴ برمیافزویم که بحقیقت رسل الله شهادت داده و از قلم چنین ملکه اعتراف علنی که حقیقة تاریخیست درباره مبعوثیت آن حضرت من جانب الله بدست میاوریم . اما درباره مقام مسیحیت میتوان بدون ابهام و تردید اظهار داشت که مبداء ملکوتی آن دیانت بدون هیچگونه  قید و شرط مورد اعتراف است و مقام ابن اللهی و الوهیت حضرت مسیح بی پروا تصدیق گردیده و نزول انجیل بالهام الهی کاملا شناخته شده و بحقیقت رمز طهارت مریم عذرا اقرار شده و جانشینی پطروس سرور حواریون تائید و حمایت شده است.

موسس دیانت مسیحی از طرف حضرت بهاءالله بعنوان روح الله توصیف شده و بکسیکه ” از نفخهٴ روح القدس ظاهر شده “ تعریف گردیده و حتی بعنوان جوهر روح ستوده شده است . مادر آن حضرت بعنوان ( طلعت مستوره باقیه ) ( ترجمه ) و مقام خود آنحضرت چنین توصیف شده ”مقامی مقدس از ظنون من علی الارض “ ( ترجمه) در حالیکه پطرس بمنزله کسی شناخته شده که خداوند اسرار حکمت و بیان از لسان او جاری کرده. حضرت بهاءالله در جای دیگر شهادت داده ” ثم اعلم بان الابن اذا سلم الروح قد بکت الاشیاء کلها و لکن بانفاقه روحه قد استعد کل شئی کما تشهد و تری فی الخلائق اجمعین . کل حکیم ظهرت منه الحکمة و کل عالم فصلت منه العلوم و کل صانع ظهرت منه الصنایع و کل سلطان ظهرت منه القدرة کلها من تائید روحه المتعالی المتصرف المنیر و نشهد بانه حین اذ اتی فی العالم تجلی علی الممکنات و به طهر کل ارض عن داء الجهل و العمی و برٴ کل سقیم عن سقم الغفله و الهوی و فتحت عین کل عمی و تزکت کل نفس من لدن مقتدر قدیر … انها لمطهر العالم طوبی لمن اقبل الیها بوجه منیر.“

البته شروط اساسی پیوستن یهودیان و زرتشتیان و هندوها و بودائیها و سایر پیروان دیانتهای عتیق و همچنین کفار و حتی مشرکین بدیانت بهائی قبول وجدانی و بلا شرط مبداء ملکوتی شرایع اسلام و عیسوی و رسالت حضرت رسول و مسیح و حقانیت سلسلهٴ امامت و جانشینی پطرس مقدس سرور حواریون است اینها هستند مبادی اساسی و محکم و لا یتغیری که پایهٴ عقیده بهائی بر آن استوار است و دیانت بهائی بشناسائی آن افتخار میکند و مبلغین آن اعلام میدارند و حامیان آن میستایند و نشریات آن اعلان میکنند و مدارس تابستانی آن شرح میدهد و بالاخره جمهور پیروان آن با کردار و گفتار آنرا بثبوت میرسانند .

همچنین نباید تصور کرد که پیروان حضرت بهاءالله در صدد تنزل و حتی تخفیف مقام روسای ادیان دنیا اعم از مسیحی و مسلم دیگران هستند مشروط بر آنکه روش و عمل آنها با آنچه تعلیم میدهند مطابقت کند و لایق مقامی باشند که اشغال کرده اند .

حضرت بهاءالله میفرماید ” علمائیکه فی الحقیقه بطراز علم و اخلاق مزینند ایشان بمثابه راسند از برای هیکل عالم و مانند بصرند از برای امم لا زال هدایت عباد بآن نفوس مقدسه بوده و هست “ و همچنین میفرماید ”عالم عامل و حکیم عادل بمثابه روحند از برای جسد عالم طوبی از برای عالمیکه تارکش بتاج عدل مزین و هیکلش به طرازانصاف “ و همچنین میفرماید ”عالمیکه رحیق اقدس را باسم مدبر اعلی گرفت و نوشید بمثابه چشم عالم است خوشا بحال آنانکه او را اطاعت کرده و بیاد آورند “( ترجمه ) و در مقام دیگر میفرماید ” طوبی لعالم ما جعل العلم حجابا بینه و بین المعلوم و اذ اتی القیوم اقبل الیه بوجه منیر انه من العلماء یستبرک بانفاسه اهل الفردوس و  يستضيء من نبراسه من فی السموات و الارضین انه من ورثة الانبیاء من راء قدرای الحق من اقبل الیه اقبل الی الله العزیز الحکیم “ و نیز میفرماید ” احترموا العلماء بینکم الذین یفعلون ما عملوا و یتبعون حدود الله و یحکمون بما حکم الله فی الکتاب فاعلموا بانهم سرج الهدایة بین السموات و الارضین ان الذین لن تجدوا للعلماء بینهم من شان و لا قدر اولئک غیروا نعمة الله علی انفسهم “.

یاران عزیز  من در صفحات پیش سعی کردم این بلای جهانگیری که نوع بشر را فرا گرفته در مرحلهٴ قضای الهی بر ضد مردم روی زمین تصویر نمایم همان مردمی که مدت یک قرن از شناختن کسیکه ظهورش را تمام ادیان وعده داده و تنها با ایمان بدیانت وی تمام ملل میتوانند و عاقبت مجبورند نجات حقیقی خود را بجویند امتناع ورزیدند.

همچنین بعضی فقرات حضرت بهاءالله و حضرت باب را که کاشف کیفیت و مخبر علت وقوع این بلای مبرم الهی است نقل نمودم و آلام و مصائبی که دیانت بهائی و مبشر و موسس و ممثل آن تحمل کرده اند شمردم و عدم موفقیت اسف آور قاطبه نوع بشر و روسای آنرا بیان نمودم که نسبت باین رزایا اعتراضی ننموده و دعاوی کسانیکه متحمل این صدمات شده اند نشناختند . بعلاوه معلوم داشتم که مسئولیت مستقیم و هولناک و حتمی بعهدهٴ آن سلاطین ارض و روسای دینی جهان وارد است که در زمان حضرت باب و حضرت بهاءالله زمام امور سیاسی و مذهبی را در حیطه اقتدار خود داشتند باز من سعی کردم نشان بدهم که چگونه در نتیجه خصومت و معارضه مستقیم و جدی بعضی از آنها نسبت بامر بهائی و غفلت بعضی دیگر از وظیفه مسلم خود که حقیقت و دعاوی آنرا تحری ننموده و از بیگناهی آن دفاع نکرده و مظالم وارده بر آنرا انتقام نکشیدند.

سلاطین و روسای دینی بشکنجه و عقوبت تلخی گرفتار شده اند و این بمقتضای قصور از وظائف و ارتکاب بمناهی است که بر آنها وارد شده و هنوز میشود و بمناسبت مسئولیت بزرگی که در نتیجهٴ حکمفرمائی مسلمی که بر رعایا و پیروان خود داشته اند من مفصلا از پیامها و خطابات تشویق آمیز و عتاب انگیزی که از طرف موسسین دیانت ما بآنها خطاب شده نقل نمودم و دربارهٴ عواقبی که از این بیانات خطیره تاریخیه پدید آمده بسط کلام دادم .

این مصیبت قصاص آمیز که باید در رتبهٴ اول فرمانروایان بزرگ دنیا اعم از مدنی و دینی مسئول آن شناخته شوند بطوریکه حضرت بهاءالله شهادت میدهد هرگاه صحیحا این مصیبت را تعمن کنیم نباید تنها تنبیه الهی برای دنیائی بشمار رود که مدت یک قرن در امتناع از قبول حقیقت پیام نجات دهنده خود پا فشاری کرده پیامی که مظهر کلی الهی برای این روز آورده است و در رتبه کمتر نیز باید آنرا مجازات الهی دانست برای نافرمانی که نوع انسان بطور کلی خود را از موهبت مبادی اصلیه محروم ساخته که باید لا زال بر حیات و ترقیات نوع بشر حکمفرمائی کرده و یگانه ضامن ترقیات بشر میتواند باشد افسوس که نوع انسان با اصراری روز افزون بعوض شناسائی و پرستش روح الهی که الیوم در دین الله ظاهر شده ترجیح داده که آن بتهای دروغی خواه غیر حقیقی و خواه نیمه حقیقی را پرستش کند یعنی همانهائیکه نورانیت ادیانرا مکدر و حیات روحانی جهانرا فاسد و موسسات سیاسی آنرا متشنج و دستگاه اجتماعی آنرا مشوش و ساختمان اقتصادی آنرا متلاشی ساخته اند اهل ارض نه تنها غفلت کرده اند و بعضی از آنها حتی بر امریکه در عین حال جوهر و موعود و مصلح و متحد کنندهٴ تمام ادیان است هجوم برده اند بلکه از دیانتهای خود نیز منحرف شده و بر مقامات مقدسه واژگون شدهٴ خود خدایانی قرار داده اند که نه تنها کاملا مغایر روح دیانت آنهاست بلکه با آداب و سنن دیانت قدیم آنها نیز منافات دارد حضرت بهاءالله در مقام تحسر میفرماید.

” وجههٴ عالم تغیر یافته صراط الهی و دیانت الهی قدر و منزلت خود را در نظر مردم از دست داده است “  ( ترجمه ) در جای دیگر میفرماید ” روح خدا پرستی مردم در هر اقلیمی رو بزوال میرود “  ( ترجمه ) ” فساد غفلت از خدا ارکان جامعه بشریت را رو بفنا میبرد“  ( ترجمه ) او تاکید میفرماید ” آنست دین سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمینان من فی الامکان … آنچه از مقام بلند دین کاست بر غفلت اشرار افزود و نتیجه بالاخره هرج و مرج است “ و همچنین ” دین نوریست مبین و حصنی است متین از برای حفظ و آسایش اهل عالم “ و بمناسبتی دیگر میفرماید ” همچنان که هیکل انسان لباسی برای پوشش میخواهد بهمان قسم هیکل نوع بشر احتیاج دارد که برداء عدل و حکمت مزین گردد جامهٴ آن شریعتی است که خداوند بآن عطا کرده است “ ( ترجمه )

خدایان سه گانه دروغی

آن روح حیات بخش در شرف زوال آن سبب اعظم مورد سخریه قرار گرفته آن نور مبین تاریک شده و آن حصن متین متروک افتاده و آن جامهٴ زیبا دور انداخته شده است نفس الهی از اعراش قلوب مردم متتازل و یکدنیای بت پرست از روی بوالهوسی و باغوای تمام بدرود و ستایش خدایان دروغی پرداخته است که هواهای نفسانیش از روی بیشعوری خلق نموده و ایادی مضله وی با کمال بیدینی بلند گردیده است . بتهای عمدهٴ که در معبد نا مقدس نوع انسانی مورد پرستش قرار گرفته خدایان سه گانه ملیت و جنسیت و اشتراکی است که دول و ملل دمکرات و یا دیکتاتوری در صلح یا در جنگ در مشرق یا مغرب و مسیحی یا مسلمان باشکال مختلفه و بدرجات متفاوته عتبهٴ آنها را پرستش میکند . اساقفه آنها سیاسیون و علمای مادی که معروف بحکمای قرن کنونی هستند و قربانی آنها گوشت و خون گروههای مردمی است که کشته میشوند و سرود و ورد آنها شعائر عتیقه و مناسک مضره و قبیحه و بخور آنها آه غم و محنتی است که از قلوب جریحه محرومان و عاجزان و بی پناهان متصاعد میشود .

مرامها و سیاستهای بس سقیمه و مضره که پایه حکومت را بمقام الوهیت رسانده و ملت را فوق عالم انسانی میستاید و میخواهد نژادهای دیگر دنیا را تابع نژاد واحد قرار دهد و میان نژاد سیاه و سفید تبعیض قائل شود و تجویز میکند که یک طبقه بخصوص بر تمام طبقات دیگر تسلط داشته باشد - اینها عقاید ظلمانی و باطل و ناروائی هستند که هر کس یا ملتی که بآنها عقیده مند است یا بر طبق آنها عمل میکند دیر یا زود بغضب الهی مبتلا خواهد شد . حضرت عبدالبهاء چنین اخطار میفرماید “ حرکتهای تازه عمومی تمام قوت را در تنفیذ مقاصد خویش مجری خواهند نمود حرکت شمالیه خیلی اهمیت خواهد یافت و سرایت خواهد کرد.

بر خلاف اینها و کاملا منافی این عقاید جنگ خیز و آشوب کنندهٴ جهان حقایق شفا دهنده و نجات بخش و پر معنی است که حضرت بهاءالله مصلح و ناجی رحمانی تمامی نوع بشر اعلام فرموده است حقایقی که باید بمنزله قوه محرکه و علامت شاخصه این ظهور اعظم تلقی شود چنانکه میفرماید ”فی الحقیقه عالم یک وطن محسوب است ومن علی الارض اهل آن “  ” لیس الفخر لحبکم انفسکم بل لحب ابناء جنسکم “ ” همه بار یکدارید و برگ یک شاخسار“  ” افکار و عقول خود را صرف تربیت ملل و اقوام ارض نمائید شاید … جمیع نوع بشر حامی یک نظم و ساکنین یک شهر گردند … شما در یک دنیا ساکنید و از اثر یک اراده بوجود آمده اید “ ( ترجمه ) ” ایاکم ان تفرقکم شئونات النفس و الهوی کونوا کالاصابع فی الید و الارکان للبدن“  ” جمیع نهالها از شجرهٴ واحده ظاهر و جمیع قطرات از بحر واحد و هستی جمیع موجودات از یک وجود موجود “ ( ترجمه ) ”امروز انسان کسی است که بخدمت جمیع من علی الارض قیام نماید.“

ضعف ارکان دیانت

نه تنها بیدینی و زاده عجیب آن یعنی بلیه سه گانه که اکنون روح عالم انسانی را معذب ساخته مسئول عوارض شومی است که عالم را بصورت بس خطرناکی فراگرفته بلکه مفاسد و معایب دیگری که اغلب آنها از عواقب مستقیم ضعف ارکان دیانت میباشند.

عوامل مساعده آن گناه چند جانبه بشمار میروند که افراد ملل بدان محکوم گشته اند . علائم انحطاط اخلاقی که نتیجه تنزل دیانت و اعتلای این بتهای غاصبه میباشد بحدی متعدد و روشن است که حتی اگر کسی بنظر سطحی در اوضاع جامعه کنونی بنگرد از درک آن محروم نخواهد ماند . اشاعهٴ فکر مخالفت با قانون و باده نوشی و قمار و جنایت - میل مفرط بعیاشی و مکنت و شئونات دنیوی - سستی در اخلاقیات که منجر بترک مسئولیت در امر ازدواج و ضعف نظارت والدین و کثرت امر طلاق و انحطاط پایهٴ معارف و مطبوعات و حمایت از عقایدی که صرفا منافی امر طهارت و اخلاقیات و نجابت است - تمام این علائم تدنی اخلاقی که بر شرق و غرب هر دو استیلا یافته و در هر صنف و طبقهٴ جامعه رخنه و نفوذ کرده و سموم خود را در اعضای جامعه اعم از زن و مرد و جوان و پیر تزریق نموده اینها تمام طومار سیاهی که عیوب متعدد نوع بشر تبه کار بر آن ثبت بوده سیاه‌تر کرده است لهذا تعجبی نیست اگر حضرت بهاءالله آن طبیب ملکوتی چنین فرموده باشد “ در این روز ذائقه ناس تغییر کرده و قوه ادراک آن تبدیل یافته اریاح مخالفه دنیا و رنگهای آن ایجاد زکام نموده و شامه مردم را از نفحات طیبه ظهور ممنوع ساخته “ ( ترجمه )

چه لبریز و تلخ است جام انسانی که از اجابت ندای الهی که توسط مظهر کلی او بلند شده محروم مانده و مصباح اعتقاد خود را نسبت بخالق خود تاریک کرده و آنهمه اطاعتی را که بخدای خویش مدیون بوده نسبت بخدایان مخلوق خود داشته و خود را بمفاسد و معایبی که لازمه چنین تعویض است آلوده کرده.

ای یاران عزیز  ما پیروان حضرت بهاءالله از این لحاظ است که باید باین غضب الهی که در سنوات اخیره قرن اول دور بهائی بجامعه نازل شده و امور نوع انسانی را بچنین اغتشاش عجیبی گرفتار کرده است نظر افکنیم. بعلت دو تقصیر ارتکاب اموری و عدم انجام امور دیگر یعنی ارتکاب سیئات و نیز غفلت آشکار او مشئوم از انجام وظیفه حتمی و صریحی که نسبت بخدا و مظهر ظهور و امر او داشته است این بلیه کبری صرف نظر از موجبات مستقیمه سیاسی و اقتصادیش نوع بشر را در چنگال قدرت خود گرفتار کرده است.

ولی چنانکه در صفحات اولیه این کتاب اشاره شده خداوند در مقابل اعمال خلاف ابناء خود تنها بمجازات اکتفا نمیکند. خداوند قصاص میکند چه که عادل است و تنبیه میکند چه که محبت دارد و همینکه آنها را تنبیه نمود نظر برحمت کبرای خود آنها را بخود وانمیگذارد و با نفس عمل تنبیه آنانرا برای انجام ماموریتی که آنها را برای آن بوجود آورده آماده میسازد . اینستکه بوسیلهٴ حضرت بهاءالله بآنها چنین اطمینان داده است . بلائی عنایتی ظاهره نار و نغمة و باطنه نور و رحمة “ لهیبی که عدالت ملکوتی او بر افروخته نوع بشر غافل را تطهیر کرده و عناصر متخالفه متنازعه آنرا چنان تطهیر و التیام میدهد که هیچ عامل دیگری از عهده آن بر نیاید . این نار صرفا برای مجازات و خرابی نیست بلکه قوهٴ تهذیبیه خلاقه ایست که منظورش نجات تمام ارض بوسیله وحدت است خداوند خفیا و متدرجا و مصرا نقشه خود را بانجام میرساند . هر چند آنچه در این ایام بنظر ما منظرهٴ عالم درماندهٴ است که در دامهای خود گرفتار و نسبت بندای ملکوتی که مدت یک قرن است او را بخدا میخواند بکلی بی اعتنا و از روی بیچارگی مفتون نداهای فریب دهندهٴ شده است که میخواهند آنرا بگرداب عمیقی بکشانند.

منظور الهی

خداوند جز این منظوری ندارد که با وسائلی که او بتنهائی قادر بتمهید آنست و معنی کامل آنرا خود بتنهائی میتواند درک نماید برای نوع بشری که مدتها متفرق و معذب بوده آن قرن ذهبی عظیم را ایجاد نماید . اوضاع کنونی و حتی آیندهٴ قریب در حقیقت تاریک و تاریکی آن غم انگیز است ولی مستقبل بعید درخشنده و درخشندگی آن با جلال است آنقدر درخشنده است که هیچ چشمی نمیتواند آنرا تصور نماید . حضرت بهاءالله با توجه بمقدرات نزدیک نوع بشر چنین مرقوم میفرماید . ” اریاح یاس از جمیع جهات در عبور و مرور است و انقلابات و اختلافات عالم یوما فیوما در تزاید - آثار هرج و مرج مشاهده میشود چه اسبابیکه حال موجود است بنظر موافق نمیاید“  و بمناسبتی دیگر میفرماید ” بشانیکه ذکر آن حال مقتضی نه “ و از طرف دیگر درباره آینده نوع انسانی در ضمن مصاحبهٴ تاریخی خود با ادوارد برون مستشرق ایران شناس اکیدا چنین نبوت فرموده که ” این جنگهای بی ثمر و نزاعهای مهلکه منقضی شود و صلح اعظم تحقق یابد … نزاع و جدال و سفک دماء باید منتهی شود و جمیع بشر یک خانواده گردند“

و نیز چنین نبوت میفرماید:

” عنقریب نظم کنونی منطوی و نظم جدیدی بجای آن گسترده خواهد شد “ ( ترجمه )

همچنین مرقوم فرموده است ” عنقریب تمام دولتهای روی زمین تغییر یابد و ظلم سراسر عالم را فرا گیرد و پس از یک تشنج عالمگیر آفتاب عدالت از افق ملکوت غیب طلوع نماید “ ( ترجمه ) بعلاوه فرموده است ” حال ارض حامله مشهود زود است که اثمار منیعه و اشجار باسقه و اوراد محبوبه و نعماء جنیه مشاهده شود “ همچنین حضرت عبدالبهاء فرموده است ” جمیع ملل و قبائل … ملت واحد گردند و ضدیت دینیه و مذهبیه و مباینت جنسیه و نوعیه و اختلافات وطنیه از میان برخیزد و کل دین واحد و مذهب واحد و جنس واحد و قوم واحد شوند و در وطن واحد که کرهٴ ارض است ساکن گردند .“

آنچه ما در حال حاضر یعنی دورهٴ ( وخیمترین بحرانهای تاریخ مدنیت ) مشاهده میکنیم - این اوقاتی که زمان ( زوال و تولد ادیان ) را بخاطر میاورد مرحلهٴ عنفوان جوانی دورهٴ تکامل تدریجی و پر زحمت انسانی میباشد و مقدمهٴ وصول بمرحلهٴ رشد و بلوغ است که وعدهٴ آن ضمن تعالیم مبارکه مندرج و در نبوات حضرت بهاءالله مودوع است . اغتشاش این دورهٴ استحاله از خصائص حدت و غرائزکم خردی جوانی است که نادانیها و اصرافها و نخوتها و اعتماد بنفس و نافرمانی و بی اعتنائی بنظم و ترتیب از مختصات آنست.

قرن عظیم آینده

قرون طفولیت و صباوت بشر اکنون گذشته و دیگر باز نخواهد گشت در حالیکه قرن عظیم که نتیجه تمام قرون و نشانهٴ بلوغ تمام نوع بشر است باید در آینده ظاهر شود . تشنجات این دورهٴ استحاله و اغتشاش عظیم در تاریخ عالم انسانیت از ضروریات اولیه و مبشر قرب وقوع حتمی آن اعظم قرون ( آخر الزمان ) است که در آن سفاهت و آشوب جنگ و جدال که از اول طلوع تاریخ بشر صفحات وقایع آنرا سیاه کرده بالاخره منتهی بعقل و درایت و آسایش و صلح ثابت و عمومی و دائمی خواهد گردید و در آن قرن اختلاف و انشقاق ابناء بشر جای خود را بصلح و آشتی عمومی و وحدت کامل عناصر مختلفهٴ متشکلهٴ جامعهٴ انسانی واگذار خواهد کرد.

این در حقیقت اوج شایستهٴ سیر کمالی خواهد بود که از خانواده یعنی کوچکترین واحدی در مراتب تشکیلات جامعه بشری شروع شده و باید پس از آنکه متتابعا قبیله و شهر و ملت را بوجود آورد عملیات خود را ادامه داده منجر بوحدت تمام عالم انسانی گردد که آخرین منظور و تاج افتخار تکامل انسانی در این سیاره است. بطرف این مرحله است که نوع بشر خواه یا نا خواه و بناچار نزدیک میشود . برای وصول باین مقام است که این بلای دامنه دار و مبرم که نوع بشر بدان دچار شده خفیا جاده را هموار میسازد . باینمقام است که تقدیرات و مقصد امر حضرت بهاءالله بطور انفکاک ناپذیر بستگی دارد. آن قوای خلاقهٴ که ظهور آن در سنهٴ ستین بوجود آورد و سپس بفیوضات متتابعهٴ قوهٴ ملکوتی که در ” سنة التسع “ و سنهٴ هشتاد برای تمام نوع بشر نازلشد تائید گشت در عالم بشریت چنان استعدادی دمید که بتواند باین مرحلهٴ نهائی سیر تکاملی ترکیبی و عمومی خود نائل گردد.

انجام این سیر کمال همواره با قرن ذهبی امر آنحضرت توام شمرده خواهد شد. بنیان نظم بدیع جهانیش که اکنون در رحم موسسات اداری که خود آنحضرت پدید آورده در جنبش و حرکت است و نمونه و هسته مرکزی آن هیئت جمعیت جهانی خواهد شد که سرانجام قطعی و حتمی امم و ملل ارض است.

همچنانکه تکامل ترکیبی نوع بشر بآهستگی و بتدریج صورت گرفته و ایجاب کرده که متوالیا وحدت خانواده و قبیله و شهر و ملت تشکیل گردد بهمین قسم نور ظهور الهی که در مراحل مختلفهٴ تکامل دیانتی ساطع و در ادیان متتابعهٴ ماضیه جلوه گر گشته بتدریج ترقی و تعالی حاصل نموده است. البته میزان ظهور الهی در هر قرن باندازه و بتناسب درجه ترقی اجتماعی بوده که عالم بشریت در سیر تکامل دائمی خود در آن قرن بوده است . حضرت بهاءالله چنین میفرماید ” ما چنین مقرر فرمودیم که کلمة الله و تجلیات آن کاملا مطابق کیفیاتی که از طرف خداوند عالم خبیر از پیش تقدیر شده بر انسان ظاهر گردد …. هرگاه بکلمه اجازه داده شود تمام قوای مکنونه خود را فی الحین ظاهر سازد هیچ انسانی نخواهد توانست ثقل چنان ظهور قدرتی را تحمل کند.“ ( ترجمه )

حضرت عبدالبهاء نیز این نکته را چنین توضیح میفرماید ” جمیع مخلوقات دارای درجه و دوره بلوغ هستند . دورهٴ بلوغ در حیات درخت موقع اثمار آنست … حیوان نیز بمرحلهٴ رشد و کمال میرسد و در عالم انسان موقعی بلوغ حاصل میشود که نور عقلش بمنتهی درجه قدرت و کمال برسد … حیات اجتماعی نوع بشر را نیز ادوار و مراحلی است - زمانی دورهٴ طفولیت بود - زمان دیگر دوره جوانی بود - ولی حال در مرحله بلوغ وارد شده است که از دیر زمان بدان بشارت داده اند و آثارش در همه جا نمودار گشته … آنچه موافق احتیاجات انسان در اوائل تاریخ نوع بشر بود دیگر حوائج این یوم و عصر تجدد و کمال را بر نیاورد عالم انسانی از حالت اولیه که محدود و دارای تربیت بدوی بود خارج شده است حال انسان باید با فضائل جدیده و قدرت جدیده و سنن اخلاقیه جدیده و استعدادات جدیده آراسته گردد مواهب بدیعه و عطایای کامله در استقبال و حال هم در ظهور و بروز است فضائل و مواهب دوره جوانی هر چند مفید و موافق دوره شباب نوع بشر بود ولی حال با مقتضیات بلوغ نمیتواند مطابقت نماید “ ( ترجمه ) و همچنین میفرماید ” در هر ظهوری که اشراق صبح هدی شد موضوع آن اشراق امری از امور بوده … در این دوره بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع شریعت الله … اعلان وحدت عالم انسانی است“

دیانت و تکامل اجتماعی

ظهور حضرت مسیح در مرحلهٴ اولی منعطف بنجات فردی و تخلق باخلاق جدیدی بوده و موضوع اصلی آن تاکید در لزوم ایجاد یک پایه عالی اخلاقی و انتظام در وجود انسان است که عضو اصلی جامعه بشر میباشد چنانکه در هیچ جای انجیل ما اشارهٴ بوحدت ملل یا اتحاد کلی نوع بشر پیدا نمیتوانیم کرد . هنگامیکه حضرت مسیح با اطرافیان خود صحبت میکرد در رتبه اولی بآنان از لحاظ افراد و نه از لحاظ اجزاء مرکبه یک هیئت جهانی و غیرقابل تقسیم خطاب مینمود . در آنموقع تمام سطح زمین هنوز کشف نشده بود و بنابراین تشکیل تمام امم و ملل آن بصورت هیئت واحد ممکن نبود در نظر گرفته شود تا چه رسد باینکه اعلام و یا استقرار یابد . برای این بیانات حضرت بهاءالله که بالخاصه بپروان انجیل خطاب گردیده و در آن فرق اساسی میان شریعت حضرت مسیح که در مرحله اولی مربوط بافراد بوده و امر حضرت بهاءالله که مخصوصا بنوع بشر بطور کلی معطوف شده چه تعبیر دیگری میتوان قائل شد ” انه ( مسیح ) قال تعالیا لا جعلکنا صیادی الانسان و الیوم نقول تعالوا لنجعلکم علة حیوة العالم“

شریعت اسلام یعنی حلقهٴ بعدی در سلسله شرایع الهی چنانکه حضرت بهاءالله خود شهادت داده این فکر را که ملت هیئت واحده و مرحله حیاتی در تشکیل جامعه انسانی است تلقین کرده و در تعالیم آن مندرج گردیده است . اینست در حقیقت مفهوم بیان موجز ولی پر معنی و روشن حضرت بهاءالله که میفرماید ” از قبل فرموده اند حب الوطن من الایمان “ . این اصل را بقدریکه تکامل جامعه انسانی در آنموقع اقتضا داشت رسول الله تبیین و تاکید نمود . در آن زمان ممکن نبود مرحلهٴ بالاتر یا پست تری در نظر گرفته شود زیرا اوضاع دنیا برای استقرار تشکیلات عالی تر هنوز آماده نشده بود. فکر ملیت و وصول بمقام ملیت را بنابراین میتوان گفت از خصائص مشخصهٴ دیانت محمدی بوده که در دورهٴ آن مال و اجناس عالم مخصوصا در اروپا و امریکا متحد شدند و استقلال سیاسی را حائز شدند. حضرت عبدالبهاء این حقیقت را در یکی از الواح چنین توضیح میفرماید ” در دوره های سابق هر چند ائتلاف حاصل گشت ولی بکلی ائتلاف من علی الارض غیر قابل زیرا وسائل و وسائط اتحاد مفقود و در میان قطعات خمسهٴ عالم ارتباط و اتصال معدوم بلکه در بین امم یک قطعه نیز اجتماع و تبادل افکار معسور لهذا اجتماع جمیع طوائف عالم در یکنقطه اتحاد و اتصال و تبادل افکار ممتنع و محال اما حال وسائل اتصال بسیار و فی الحقیقه قطعات خمسه عالم حکم یک قطعه یافته و همچنین جمیع قطعات عالم یعنی ملل و دول و مدن و قری محتاج یکدیگر و از برای هیچیک استغنای از دیگری نه زیرا روابط سیاسیه بین کل موجود و ارتباط تجارت و صناعت و زراعت و معارف در نهایت محکمی مشهود لهذا اتفاق کل و اتحاد عموم ممکن الحصول و این اسباب از معجزات این عصر مجید و قرن عظیم است و قرون ماضیه از آن محروم زیرا این قرن - قرن انوار - عالمی دیگر و قوتی دیگر و نورانیتی دیگر دارد اینست که ملا حظه مینمائی که در هر روز معجز جدیدی مینماید و عاقبت در انجمن عالم شمعهای روشنی بر افروزد “ و همچنین میفرماید ” بارقهٴ صبح این نورانیت عظیمه آثارش از افق عالم نمودار گشته . شمع اول وحدت سیاسی است و جزئی اثری از آن ظاهر گردیده و شمع دوم وحدت آراء در امور عظیمه است آن نیز عنقریب اثرش ظاهر گردد. و شمع سوم وحدت آزادیست آن نیز قطعیا حاصل گردد و شمع چهارم وحدت دین است این اصل اساس و شاهد این وحدت در انجمن عالم بقوت الهیه جلوه نماید و شمع پنجم وحدت وطنی است در این قرن این اتحاد و یگانگی نیز بنهایت قوت ظاهر شود و جمیع ملل عاقبت خود را اهل وطن واحد شمارند و شمع ششم وحدت جنس است جمیع من علی الارض مانند جنس واحد شوند و شمع هفتم وحدت لسان است یعنی لسانی ایجاد گردد که عموم خلق تحصیل آن نمایند و با یکدیگر مکالمه کنند این امور که ذکر شد جمیعا قطعی الحصول است زیرا قوتی ملکوتی موید آن “ حضرت عبدالبهاء در مفاوضات میفرماید ” از جمله وقایع جسیمه که در یوم ظهور آن نهال بیهمال ( حضرت بهاءالله ) وقوع خواهد یافت علم الهی بجمیع امتها بلند خواهد شد یعنی جمیع ملل و قبائل در ظل آن علم الهی که نفس آن نهال ربانی است در آیند و ملت واحد گردند و ضدیت دینیه و مذهبیه و مباینت جنسیه و نوعیه و اختلافات وطنیه از میان برخیزد کل دین واحد ومذهب واحد و جنس واحد و قوم واحد شوند و در وطن واحد که کرهٴ ارض است ساکن گردند “.

مقامی که دنیا اکنون بآن نزدیک میشود همین مقام وحدت عالم انسانی است و چنانکه حضرت عبدالبهاء موکدا میفرمایند در این قرن البته تحقق خواهد یافت. حضرت بهاءالله چنین فرموده است ” لسان عظمت در یوم ظهور فرموده ( لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم “ ) و نیز میفرماید ” باین کلمات عالیات طیور افئده را پرواز جدید آموخت و تحدید و تقلید را از کتاب محو نمود“

فکر وسیعتر و جامعتر

و لکن در اینمورد نکته باید روشن شود و آن اینستکه حب وطن چنانکه تعالیم اسلام تلقین و تاکید کرده و یکی از شرایط ایمان میداند باین اظهار و نفخهٴ ظهور حضرت بهاءالله محکوم یا مطعون نگردیده است . این ندا را نباید منافی و مخالف یک وطن پرستی سالم و از روی درایت محسوب داشت و همچنین امر حضرت بهاءالله نمیخواهد امانت و صداقت اشخاص را نسبت بوطنشان سلب نماید و با تمایلات حقه و حقوق و وظائف هیچ دولتی و ملتی هم مبارزه و منازعه ندارد بلکه آنچه را طالب و مدعی است آنستکه وطن پرستی در اثر تغییرات اساسی که در حیات اقتصادی جامعه و ارتباط ملل روی داده و در نتیجهٴ نزدیک شدن ابعاد عالم بواسطهٴ تغییر وسائل حمل و نقل نارسا و غیر کافی شده است زیرا این اوضاع در زمان حضرت مسیح و حضرت محمد هیچکدام نبوده و ممکن نبود وجود داشته باشد . امر بهائی بفکر وسیعتری دعوت میکند که البته با افکار کوچکتر تضادی نداشته و نباید داشته باشد و حبی را در دل مینشاند که نظر بتوسعهٴ آن نباید فاقد بلکه باید واجد و متضمن حب وطن باشد و بوسیلهٴ این علاقهٴ که تلقین میکند و بذر حبی که در دل مینشاند یگانه اساسی را پایه مینهد که بر آن فکر اهلیت جهانی ممکن است نمو کرده و بنای وحدت عالم انسانی بر آن استقرار یابد . معذلک امر بهائی تاکید میکند در اینکه نظریات ملی و منافع خصوصی باید تابع حوائج ضروریه عالیه جامعه انسانیت گردد زیرا مسلم است در دنیائیکه ملل و شعوب آن بهمدیگر ارتباط نزدیک دارند نفع جزٴ در ضمن نفع کل بهتر تامین میشود. در حقیقت دنیا بطرف سرنوشت خود سیر میکند. ارتباط و اختلاط ملل و شعوب ارض صرف نظر از اینکه پیشوایان مختلفهٴ دنیا هر چه بگویند و بکنند امری است که میتوان گفت اکنون بانجام رسیده است . وحدت اقتصادی آن اکنون اعتراف و شناخته شده . سعادت و آسایش جزٴ در آسایش کل است و رنج جزٴ باعث رنج کل میباشد. ظهور حضرت بهاءالله چنانکه خود آنحضرت فرموده بآن سیر دامنه داری که اکنون در کار است ” پرواز جدید آموخت “ آتشی که این مصیبت عظمی برافروخته عبارت از نتایجی است که از عدم شناسائی آن سیر حاصل شده و بعلاوه در انجام رسانیدن آن نیز کمک سریع مینماید . مبارزه طولانی و جهانگیر و مصیبت انگیز توام با اغتشاش و خرابی عمومی البته ملل را متشنج و وجدان دنیا را تحریک و توده های مردم را بیدار نموده در اصل و مبنای فکر جامعه تغییر اساسی حاصل کرده و عاقبت اعضای خون آلود و منفصل نوع بشر را در هیکل واحد متحد الاعضاء و تجزیه نا پذیر می آمیزد.

انجمن عالم

تا کنون در ضمن نامه‌های سابق خود در باب جنبهٴ کلی و خصوصیات و مشخصات این انجمن عالم که باید دیر یا زود از میان کشتار و سکرات و ویرانی این تشنج عظیم دنیا سر در آورده اشاره کرده ام . کافیست بگوئیم که این نتیجهٴ نهائی طبیعتاً عبارت از یک سلسله وقایع تدریجی خواهد بود که بفرمودهٴ حضرت بهاءالله باید ابتدا باستقرار صلح اصغر منجر شود همان صلحی که ملل ارض بیخبر از ظهور او مبادی عمومی نازله اش را ندانسته اجرا میکنند خودشان آنرا مستقر خواهند ساخت . این اقدام عظیم و تاریخی که متضمن تجدید بنیان نوع بشر است و در نتیجهٴ اعتراف عموم به وحدت و جامعیت نوع انسانی حاصل میشود بنوبت خود ببیداری حس روحانیت جمهور منجر خواهد شد و این نیز نتیجه معرفت مقام و شناسائی دعاوی امر حضرت بهاءالله است که شرط ضروری امتزاج نهائی تمام اجناس و مذاهب و طبقات و ملل میباشد و این امتزاج نیز نظم بدیع جهانی حضرتش را باید اعلام دارد . آنوقت است که دورهٴ بلوغ تمام نوع انسانی اعلام و تمام ملل و نحل ارض آنرا جشن خواهد گرفت . آنوقت است که صلح اعظم برافراشته خواهد شد . و آنوقت است که سلطنت جهانی حضرت بهاءالله موسس ملکوت اب آسمانی که این پیشگوئی فرموده و تمام انبیاء الهی چه قبل و چه بعد او نبوت کرده اند شناخته و با شعف و وجد استقبال و با نهایت استحکام استقرار خواهد یافت آنوقت است که یک مدنیت عالمگیر تولد شده و رونق یافته و پایدار خواهد ماند مدنیتی که مظاهر حیات بتمام معنی چنانکه دنیا هرگز ندیده و درک نکرده در آن جلوه خواهد کرد . آنوقت است که عهد ابدی بطور کامل تحقق خواهد یافت . آنوقت است که مواعید مندرج در تمام کتب الهیه بانجام خواهد رسید و تمام نبواتی که پیغمبران سلف بدان تکلم کردند بوقوع خواهد پیوست و رویای پیشگویان و شعراء تحقق خواهد یافت . آنوقت است که کره ارض با ایمان عمومی تمام ساکنین آن بخدای واحد و اطاعتشان بیک ظهور مشترک صیقل یافته در حدود مراتبی که برای آن مقرر شده تجلیات لمیعهٴ سلطنت حضرت بهاءالله را که با اشد اشراق از جنت ابهی میدرخشد منعکس ساخته و محل عرش رفیع خداوندی گشته و با سرور و شعف بهشت دنیوی شناخته شده و قادر بر تحقق آنسرنوشت غیر قابل وصفی خواهد شد که از اول لا اول بر اثر حب و حکمت موجد آن برایش مقرر شده است.

ما که موجودات حقیری هستیم نمیتوانیم در چنین مرحلهٴ بحرانی تاریخ طولانی و پر حوادث نوع بشر واضحا کاملا درک کنیم بشر آغشته بخون که از بدبختی خدای خود را فراموش کرده و بحضرت بهاءالله اعتناء ننموده چه مراحل متتابعهٴ دیگری از عذاب و فنایش تا رستاخیز بنجات نهائیش باید طی گردد . همچنین ما را که شهود حاضره قوت غالبه امر او هستیم هر قدر هم ذلت محیط بر عالم شدید باشد نرسیده است که در قدرت حضرت بهاءالله چون و چرا کنیم که با چکش اراده اش و آتش مجازات و بر سندان این قرن پر مشقت برای التیام این عناصر متخاصمه متفرقه یک دنیای متجزی فاسد میکوبد تا بصورت خاصی که فکر مقدسش ابداع فرموده یعنی یک واحد کامل ثابت غیر قابل تقسیمی در آورد که بتواند نقشهٴ حضرتش را برای ابناء نوع انسان مجری سازد . بلکه وظیفهٴ ما آنستکه با وجود مغشوش بودن اوضاع و مظلم بودن مناظر حاضره و محدود بودن وسائلی که در دسترس داریم با کمال مسرت و اطمینان و استمرار زحمت کشیده بهر وسیله که ممکن باشد بسهم خود کمک کنیم تا قوائی که حضرت بهاءالله ترتیب داده و اداره میفرماید بجریان افتاده نوع انسان را از وادی بدیختی و مذلت باعلی رفرف قدرت و جلال برساند.

حیفا - فلسطین   ٢٨ مارچ  ١٩٤١     ( امضاء ) شوقی


! پایان کتاب

Footnotes

  1. نوع شکنجه ئی که در قرن شانزدهم نسبت بکشیشهای مسیحی در شهر اسمیت فیلد انگلستان مجرا شد و چند صد تن کشیشانرا در آن آتش سوزاندند ”مترجم“

  2. Pope le Pie

  3. ( حضرت باب )

  4. ( عیسی )

  5. ( ترکهائی که در بحر اسود غرق شدند )

  6. (COUNT MASTAI - FERRETTI )

  7. (IMOLA )

  8. (CLARENDON)

  9. (Posen )

  10. Versailles

  11. Innocent

منابع
محتویات
پیوست‌ها
promissed_day_is_come_fa
OV