
ای شيدائيان روی دلبر الهی، آن يار دل نشين چون شاهد نازنين در انجمن روحانيّين جلوه فرمود و بانوار آن حسن يوسفی جميع آفاق را مشکاة اقليم مصری نمود بیپرده ببازار آمد و دکّان شکران باز کرد و بازار يوسفان درهم شکست. جمعی خريدار پديدار شد يکی به لؤلؤ آبدار و گوهر شاهوار طبل طالبی بکوفت و بعضی به کلافه ريسمان در جرگهٔ خريداران داخل گشت و برخی چشم پوشيدند و در اخماد آن سراج کوشيدند. ولی هيهات هيهات آن يوسف رحمانی در سرير عزّت جاودانی در اقليم ملکوت سبحانی عزيز حقيقی و سلطان ملکوت الهی گرديد. حال ملاحظه کنيد که سلطنتش در عالم غيب لکن پرتوش باين جهان لاريب متتابع.
ای شیدائیان روی دلبر الهی آن یار دلنشین چون شاهد نازنین در انجمن روحانیین
