
… ای ياران مهربان هر دم که به ياد حبيبان پردازم جان راحت يابد و وجدان مسرّت جويد زيرا عبدالبهاء را فرح و شادمانی و سرور و کامرانی به ذکر و ثنای نفوس ربّانی است و چون حضرت احديّت مقدّس از ذکر و ثناست و منزّه از محامد و نعوت اولیالنّهی پس ياد ياران ذکر رحمان است و محبّت دوستان انجذاب به نفحات حضرت يزدان**.**
تهنيت آزادی اين مسجون و تبريک حصول راحت و سکون فرموده بوديد ولی عبدالبهاء را سلاسل و اغلال طوق پادشاهی است و کند و زنجير سرير سلطنت آسمانی تنگنای زندان فضای ايوان است و مضيق سجن و بند گلشن و گلستان بلکه بلا عين عطا است و مشقّت و عنا راحت کبری زيرا راحت و رخا تضييع اوقات است و آسايش و صفا ساقط النّتيجه در دو دنيا ولکن محنت در راه حقّ منحت است و زحمت عين رحمت کأس بلا ساغر سرشار صفا است و سمّ ردی شهد بقا زيرا نتيجه حيات است و سبب نجات عاقبت آسايش و خوشی خسران و زيان است و نهايت زحمت و مصيبت در سبيل حضرت احديّت سود بی پايان چون ايّام امن و امان به خاطر آيد خمودت آرد و چون اوقات صدمه و انقلاب به ياد آيد قلب انبساط و انشراح جويد هر دو گذشته و منتهی گشته ولی تفاوت ره از کجاست تا به کجا**.**
باری مقصود اين است که پيش دل و جان خويش را به اين خوش مينموديم که الحمد للّه مظلوميم و در قعر زندان و سجون در قيد و بنديم و در سبيل حقّ ضعيف و مستمند حال دل به چه خوش داريم و به چه حالی مسرور گرديم باوجود اين از تهنيت ياران مسرّت حاصل و از تبريک دوستان شادمانی کامل واصل از فضل جمال ابهی اميد شديد داريم که باز جامی سرشار به دور آيد و اين آزادی به سلاسل و اغلال انجامد و اين فتح قريب به اوج صليب منتهی گردد و اين راحت کبری به مصيبت عظمی مبدّل شود تا جان راحت يابد و وجدان آسايش جويد و دام و شست به ميان آيد و تسلّی کلّی به دست آيد هذا ما اتمنّی و ابتغی و ادعو و ارجو به ربّی الرّحمن الرّحيم. ای ياران الهی وقت آن است که به نهايت مهربانی پردازيد و به خُلقی رحمانی با نوع انسانی بسازيد هر صغيری را پدر مهربان گرديد و هر کبيری را خادم صادق از دل و جان مريضان را طبيب شويد و خائفان را پناه عجيب گرديد مجير فقير شويد و معين ضعيف گرديد خيرخواه هر بدخواه شويد و مرهم هر زخم جگرگاه گرديد اعدا را احبّا شويد و جفاکار را وفادار گرديد اين است صفت بهائيان اين است روش روحانيان اين است طريقت ربّانيان اين است حقيقت سبحانيان اين است شريعت اهل عرفان…
ای یاران من در هر دم که بیاد شما پردازم فرح و شادمانی رخ دهد و دل و جان
