هو الابهی - ايّها الفرع المجيد من الشّجرة المبارکه النّاطقه فی سدرة السّيناء عليک بهاء اللّه و…

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

٢٩٣

هو الابهی

ايّها الفرع المجيد من الشّجرة المبارکه النّاطقه فی سدرة السّيناء عليک بهاء اللّه و ثنائه و فضله و جوده و احسانه حضرت افنان کبير فرع جليل عليه بهاء ربّه العظيم و محبوبه الکريم از اين ظلمتکده فراق به خلوتگاه محبوب آفاق صعود فرمودند و به منتهای شوق ربّ ادرکنی گويان به ملکوت ابهی و افق اعلی شتافتند. آن منجذب الی اللّه از بدايت نشئت به چه فضل و موهبتی موفّق و مؤيّد شدند و به چه خلعتی مخلّع گشتند. از اشرف اعراق بودند و به اکمل اخلاق مشهود شدند. از سنّ طفوليّت و بدو صباوت منجذب ملکوت اعلی بودند و متوجّه جبروت اسمی. و چون نشو و نما نمودند در تحصيل علوم و حکم کوشيدند و جام عرفان را از يد ساقی عنايت چشيدند و چون انوار صبح الهی به فيض نامتناهی آفاق اکوان را منوّر نمود و نفحات قدس مشامّ مشتاقان را معطّر کرد چشمی روشن نمودند و جانی گلشن کردند. اقتباس انوار از مشکاة الهی نمودند و اکتساب فيض نامتناهی از غمام رحمانی. و چون شمس قدم از افق اسم اعظم طالع و لائح گرديد چون نجم بازغ استفاضه انوار از آن نيّر بزرگوار نمودند و به نور هدی در بقعه سيناء مهتدی شدند. فرع جليل اين سدره مبارکه شدند و افنون رفيع اين دوحه مقدّسه. سائق توفيق و دليل موهبت ربّ کريم در آفاق گرداند تا آنکه در ظلّ جمال قدم و پناه اسم اعظم روحی لاحبّائه فدا منزل و مأوی عنايت فرمود. مدّتی از عمر را در جوار جمال مبين و سايه حصن حصين بسر بردند و مظهر الطاف جليله و عنايات عظيمه و احسانات متتابعه بودند و چون زلزله بر ارکان وجود افتاد و کينونت اکوان و امکان از فراق جمال رحمن بگداخت و اين جهان سرور ظلمتکده غموم گشت و اين گلشن ازهار گلخن آتشبار گشت ارکان حقائق نفوس مقدّسه متلاشی شد و بنيان حيات ذوات منجذبه مهدوم گشت. صبر نماند و قرار به باد رفت. از آن ايّام حضرت افنان حالش دگرگون شد و شدّت حرقتش آناً فآناً افزون گشت تا آنکه فی‌الحقيقه مدّتی بود مدهوش و بيهوش بودند تا آنکه در اين ايّام پرِ اشتياق باز نمودند و به رفيق اعلی و افق ابهی پرواز نمودند و در آن گلشن تقديس در سدره منتهی آشيانه ساختند و در جوار رحمة کبری منزل و مأوی گرفتند و مظهر آيه مبارکه و السّلام عليّ يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيّا شدند. طوبی له ثمّ طوبی له بشری له ثمّ بشری له.

ربّ و رجائی و ملجئی و ملاذی هذا افنون من افنان شجرة رحمانيّتک و فرع من فروع سدرة ربّانيّتک قد احترقت کبده من نار الفراق و هزّته نسائم الاشتياق حتّی تأجّجت نيران الاشواق بين الضّلوع و الاحشاء و ابتهل الی ملکوتک الابهی ربّ ارجعنی اليک و نجّنی من وهدة النّوی و شدّة الجوی و ورطة الاسی بفضلک و جودک يا جمال الاعلی و ربّ الآخرة و الاولی و ادرکنی ادرکنی و فی جوار رحمتک اسکنّی و من موائد لقائک ارزقنی و من موائد عنايتک اطعمنی و بروح مشاهدتک احينی و بنور وصلک نوّرنی و من کأس البقاء فی ساحة اللّقا اسقنی و من نغمات طيور القدس فاسمعنی. ربّ اجب دعائه و استجب مسئوله و يسّر له امره و اشرح صدره و نوّر وجهه و افرح قلبه و سرّ روحه برحمتک الکبری و فضلک و جودک يا من بيدک ملکوت الاشياء انّک انت الفضّال المتعالی الکريم. ع ع

منابع
محتویات