
در سفرنامه جلد اوّل مسطور است:
"در آخر مجلس شخصی پرسيد که با وجودی که امر بانقطاع از دنيا در الواح الهيّه نازل چگونه است که بر هر نفسی کسب و صنعتی فرض شده آيا اين دو ضدّ نيست؟ فرمودند در امر بهاء الله بر هر نفسی اشتغال بصنعت و کسبی فرض است مثلاً من حصيربافی ميدانم و شما صنعت ديگر اين عين عبادت است اگر با نهايت صداقت و امانت باشد و اين سبب ترقّيست امّا با وجود مشغوليّت اگر قلب تقيّد و تعلّقی باين دنيا نداشته باشد و از حوادث متألّم نگردد نه با ثروت عالم از خدمت نوع انسان ممنوع ماند و نه از فقر محزون شود اين کمال انسانست و الّا در حالت فقر اظهار کرم و با حال ضعف ادّعای عدل نمودن قولی است آسان نه دليل بر تربيت و تذکّر وجود انسان" انتهی