
حضرت عبدالبهاء در لوحی ميفرمايند قوله تعالی شأنه:
"در ايّام مبارک مرحوم آقاخان تابع ميرزا يحيی بعکّا آمد و بنهايت عجز و ابتهال استدعا نمود که من ميخواهم بساحت اقدس مشرّف شوم و سؤال نمايم و رفع شبهات کنم جمال مبارک فرمودند اين شخص را مقصدی ديگر و مرادش چيز ديگر است خواهيد شنيد باری با وجود آنکه شبهاتی بيان نداشت و سؤال نکرد چون مراجعت نمود رساله تأليف کرد و سؤالاتی و جواباتی تشکيل نمود که ابداً تحقّق نداشت و نوشت که جواب مطابق سؤال نبود ولکن چنين و چنان گفتند پس رفتم بقبرس سؤالاتی نمودم جميع را جواب شافی کافی شنيدم چنين سؤال کردم و چنين جواب فرمودند قانع شدم و موقن گشتم و آن رساله آقاخان الی الآن در کرمان در دست امّت مرحومه ميرزا يحيی حاضر و بآن متمسّک بودند تا آنکه جناب ابن ابهر نظر بخواهش و رجای جلال الدوله بيزد رفت و بعد از اعلای کلمة اللّه در يزد جلال الدوله مصلحت سفر بکرمان ديد چون بکرمان و رفسنجان رفتند امّت مرحومه اکثرشان بشريعه الهيّه وارد شدند و دانستند که آن روايات از اصل بیاساس و اصل بود" انتهی.