ای اسیر سبیل الهی تفصیل واقعه مولمه و حوادث مزعجه

حضرت عبدالبهاء
نسخه اصل فارسی

ای اسیر سبیل الهی تفصیل واقعه مولمه و حوادث مزعجه …. حضرت عبدالبهاء ، محاضرات جلد ۱ صفحه ٤٩

هوالابهی

 ای اسیر سبیل الهی تفصیل واقعه مولمه و حوادث مزعجه یعنی فاجعه اردبیل و مشقت سبیل و زحمت سلاسل و زنجیر کل  متلو و مسموع و مذکور و معلوم گردید مسطور مفصل مشروح که ترجمان وقایع معهود و بآقا میرزا شعاع الله مرقوم نموده بودند  قرائت و تلاوت گردید خوبست مهمانیهای مکمل و مائدهای مفصل بود فیها ماتشتهی الانفس و تلذّبه الاعین هنیئا مریئا گوارا و سازگار باد ملای رومی میگوید "نفس مومن اُسغری آمد یقین یعنی از ضرب چوب و چماق و دکتک لایطاق فربه و سمین و سفید رخ و سمین بدن گردد و باین عیش مهیا سفره مهنا وقت تشریف بردن شما اشاره و ایما شد البته فراموش نفرمودید حال الحمدالله در وعد وفا از درد صفا پیدا شد ای یار دیرین چرا آنقدر بی انصاف و بیدین بودی جمیع این اطعمه لذیذه و مائده‌های لطیفه را تنها خوردی و  هیچ بیاد این رفقأ فقرأ نیفتادی آیا این شرط وفاجوئی و  خوشخوئی و دلجوئی بوده یا بیاد این فتاده خاک بیز - چونکه خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز باری علی العجاله تو گوی سبقت ربودی و جام موهبت نوشیدی تا ببینیم ماچه خواهیم کرد لکن من و جمیع دعوا داریم.......نفوسیکه از صهبای الهی مست و مخمورند و در دفتر دانائی مسطور مستوری نخواهند و مهجوری نتوانند شهره آفاق شوند و واله و شیدا گردند جام بلا جویند و راه وفا پویند چون در دانه موهبت در آغوش صدف محنت پرورده گردند و چون ذهب ابریز در تاب و تب آتش رنگ دلپذیر یابند و لب از شکرانه لبریز کنند گاهی در طوفان اعظم بلا چون حضرت نوح کشتی رانند و گهی وقت هبوب صرصر قضا چون حضرت هود قرار و سکون یابند  وقتی چون جمال خلیل جلیل در نایره جفا رخ برافروزند و زمانی در شدت سورت علل و اسقام چون حضرت ایوب از حرارت تب زار زار بسوزند گاهی چون حضرت یوسف زنجیر و سلاسل زندان را در عشق جمال رحمن طوق زرین و حمایل سلطنت علیین سازند و گهی چون یحیی حضور سرببازند و دمی چون عیسی مریم بفقر و درد و غم همدم گردند و سر بر سردار برافرازند و گاهی چون حبیب محبوب صدهزار جفا تحمل نموده عاقبت مسموم عروج برفیق اعلی نمایند و گهی چون هژبر صائب اسدالله الغالب با سری شکافته رخی شکفته کنند و زمانی چون شهید مظلوم نیّر ساطع مشهود معلوم لب تشنه در راه خدا در صحرای کرب و بلا جان بازند باری وقایع بسیار نهایت ندارد اینست صفت عاشقان جمال ذوالجلال و سمت مدهوشان جام محبت رحمن در ترکی میگوید "حسینی مشرب اول بیرجان ایجور خوف و رجادن گچ" فضای کربلای عشقه وار - مردانه مردانه قسم بجمال مبارک روحی لاحبائه الاسرأ فدا که آرزوی آن صدمات و بلییات مینمودم باری وقت جانبازی و جان نثاری و سرمستی و هوشیاری و بیداری و گریه و زاری است که انشأالله بعون جنود ملأ اعلی و تاییدات متتابعه از ملکوت ابهی جهان و جهانیان را زنده نمود و عالم را قمص جدیدی بخشید و بنفحات قدس شرق و غرب را معطر و بانوار ساطعه از شمس حقیقت آفاق را منور نمود  والبهأ علیک و علی من ابتلی فی سبیل الله محبوب العارفین.
     ع ع
منابع
محتویات