
" هو المقتدر العلیم الحکیم قد احاطت اریاح البعضاء ... الی آخر لوح .... ای صاحبان بصر قدری تفکر نمائید شاید حلاوت بیان رحمن را بیابید و خود را از هیماء جهل و نادانی نجات دهید از ذکر حجج و براهین و آیات و بینات مقصود آنکه شاید ابوابهای بسته بگشاید و عهدهای شکسته بسته شود آنچه از قلم اعلی در باره رقشاء و ذئب نازل واقع و کل مشاهده نمودند این عبد متحیر آیا شعور بالمره تمام شده و یا انصاف عنقا گشته چه شده که سکر غفلت کل را احاطه نموده آیا ذائقه را چه منع نموده و شامه را چه حادث شده نیست اینها مگر از جزای اعمال از خدا میطلبم تایید عنایت فرماید " بار الها کریما رحیما چه کفران از عباد ظاهر شده که از امواج بحر رحمت محروم ماندهاند و از اشراقات انوار آفتاب ظهور ممنوع گشتهاند الهی اعمال جهال را باسم ستارت ستر فرما تویی کریمی که ذنوب مذنبین بخششت را منع ننمود و باب فیضت را سد نکرد یکحرف از کتاب جودت علت وجود شد و یکقطره از دریای رحمتت سرمایه غیب و شهود با کمال عجز و نادانی و فقر و ناتوانی بدایع فضلت را میطلبیم بحبلش متمسکیم و بذیلش متشبث ای خطا پوش خطاها را بپوش و بطراز عفو اکبر مزین دار توئی آن توانائی که بیک اراده ناتوانانرا مطلع اقتدار و ضعیقانرا مصدر اختیار نمائی لا اله الا انت العلیم الخبیر و انت العزیز الحکیم و انت الغفور الرحیم و الفضال الکریم در ذبیح دیگر ارض صاد حضرت کاظم تفکر نمائید آن ذبیحی که انفاقش آفاق را منور نمود و اشتعالش ابداع را حرارت بخشود جان را در سبیل دوست نثار نمود بشانیکه ملاء اعلی از استقامت و انقطاع و انفاقش متحیر و ........ انتهی .