
برای استواری تخت سلطنت متزلزل آن خانواده مساعی مبذول شد که بیموقع و دیر بود و در عین حال آن امپراطوری متزلزل که از مشتی دولتها و نژادها و السنه مختلفه تشکیل شده بود بناچار سریعا تجزیه میشد . اوضاع سیاسی و اقتصادی آن یاس آور بود . شکست اطریش و هنگری در ضمن آن جنگ پایان دوره امپراطوری و تجزیه آن را اعلام نمود و هنگری ارتباط خود را با اطریش قطع کرد . آن مملکت که از عناصر مختلفه تشکیل شده بود تجزیه و آنچه از امپراطوری مقتدر مقدس رم باقیمانده بود یک جمهوری کوچکی با زندگانی فلاکت باری تشکیل داد که آنهم اخیرا بر عکس هنگری کاملا منقرض و از نقشه سیاسی اروپا بکلی محو گردیده باری امپراطوریهای ناپلئونی و رومانف و هوهانزن و هابسبورگ که پادشاهان آنها با سلطانی که بر سریر پاپی نشسته بود و از قلم اعلی مورد خطاب قرار گرفته و هر یک مورد عتاب و انذار و عقاب و تنبیه و نصیحت واقع گردیدند به چنین سرنوشتی تکمیل شد حال ببینیم سر نوشت سلاطینی که حاکمیت مستقیم سیاسی بر این دیانت و موسسین آن و پیروانش داشتند چه بوده و عاقبت سلاطینی که در قلمرو حکومت آنها دیانت بهائی متولد و برای اولین بار انتشار یافت و مبشر آن با منتهای جسارت بدار آویخته و موسسش تبعید و پیروانش از دم شمشیر گذشتند چه شد؟