
در همان ایام حیات حضرت بهاءالله و بعد در زمان حضرت عبدالبهأ اولین ضربات سیاط مجازات و انتقام با وضعی آهسته ولی مستمر و شدید بر سلاطین آل عثمان و سلسله قاجار ایران یعنی دو خصم لدود دیانت نوزاد الهی وارد آمد. سلطان عبدالعزیز از قدرت ساقط و کمی بعد پس از سرگونی حضرت بهاءالله از ادرنه بقتل رسید و ناصرالدینشاه در زمان حبس حضرت عبدالبهأ در قلعه عکا هدف طپانچه قاتلی قرار گرفت ولی مقدر شده بود که دورهٴ تشکیلاتی امر الهی یعنی دوره پیدایش و نمو نظم اداری و در نتیجه ظهور و بروز آن چنانکه در نامه جداگانه از پیش اشاره شد - چنان آشوبی در دنیا پدید آورد که نه فقط انقراض این دو سلسله بلکه اضمحلال موسسات دوگانه سلطنت و خلافت مشاهده گردد.
از میان این دو پادشاه مستبد عبد العزیز مقتدرتر و عالیمقام تر و مقصر تر و در ابتلائات و پیش آمدهای موسس دیانت بهائی بیشتر دخیل بود . او بود که صدور فرامینش سه بار حضرت بهاءالله را تبعید کرد و در قلمرو حکومت او بود که مظهر الهی تقریبا حبس چهل ساله خود را گذراند . در ایام سلطنت او و عبدالحمید دوم برادرزاده و جانشینش بود که مرکز میثاق الهی مدت چهل سال در قلعه عکا حبس را تحمل فرمود که مشحون از آنهمه مخاطرات و اهانات و محرومیت بود.
حضرت بهاءالله عتابا بسلطان عبدالعزیز چنین فرموده است:
أن یا ایها السلطان اسمع قول من ینطق بالحق و لایرید منک جزأ عما اعطاک الله و کان علی قسطاس حق مستقیم … ان یا ملک اتبع سنن الله فی نفسک و بارکانک و لا تتبع سنن الظالمین … لا تطمئن بخزائنک فاطمئن بفضل الله ربک … لا تفرط فی الامور فاعمل بین خدامک بالعدل … ثم انصب میزان الله فی مقابلة عینیک ثم اجعل نفسک فی مقام الذی کانک تراه ثم وزن اعمالک به فی کل یوم بل فی کل حین و حاسب نفسک قبل ان تحاسب فی یوم الذی لن یستقر فیه رجل احد من خشیة الله و تضطرب فیه افئده الغافلین .“
در لوح رئیس حضرت بهاءالله چنین نبوت فرموده است:
”سوف تبدل ارض السر ( ادرنه ) و ما دونها و تخرج من ید الملک و یظهر الزلزال و یرتفع العویل و یظهر الفساد فی الاقطار و تختلف الامور بما ورد علی هؤلأ الاسرأ من جنود الظالمین و یتغیر الحکم و یشتد الامر بحیث ینوع الکثیب فی الهضاب و تبکی الاشجار فی الجبال و یجری الدم من الاشیأ و تری الناس فی اضطراب عظیم . “ و در جای دیگر فرموده .
”سوف یاخذکم بقهر من عنده و یظهر الفساد بینکم و یختلف ممالکم اذا تنوحون و تتفرعون و لن تجدوا لانفسکم من معین و لا نصیر … چند مرتبه بلا بر شما نازل شد و ابدا التفات ننمودید یکی احتراق که اکثر مدینه ( استانبول ) بنار عدل سوخت چنانچه قصائد انشأ نمودند و نوشته اند که چنین حرقی تا بحال نشده معذلک بر غفلتتان افزود و همچنین وبا مسلط شد و متنبه نشدید و لکن منتظر باشید که غضب الهی آماده شده زود است که آنچه از قلم امر نازل شده مشاهده نمائید .“
در لوح دیگر سقوط سلطنت و خلافت را پیشگوئی و قوای مجتمعه مذاهب سنی و شیعه - اسلام را چنین ملامت فرموه است:
”بکم انحط شان الملة و نکس علم الاسلام و ثل عرشه العظیم .“
و بالاخره در کتاب اقدس که بلافاصله پس از تبعید حضرت بهاءالله بعکا نازل شده بمرکز سلطنت عثمانی چنین خطاب شده است:
”یا ایتها النقطة الواقعه فی شاطی البحرین قد استقر علیک کرسی الظلم و اشتعلت فیک نار البغضأ … و انک فی غرور مبین اغرتک زینتک الظاهره سوف تفنی و رب البریه و تنوح البنات و الارامل و ما فیک من القبائل کذلک ینبئک العلیم الخبیر .“
در ضمن عبارت قابل ملاحظهٴ از لوح فواد که در آن از مرگ فواد پاشا وزیر جارجه عثمانی ذکری رفته سقوط سلطان نیز موکدا قید شده است:
”سوف نعزل الذی کان مثله و ناخذ امیرهم الذی یحکم علی البلاد و انا العزیز الجبار .“
معامله سلطان عبدالعزیز نسبت باین کلمات که درباره شخص او و سلطنت و تخت و تاج و پایتخت و وزرایش نازل شده بود از سلسله رنجهائی که بر حضرت بهاءالله وارد کرده و شرح آن در صفحات اولیه این کتاب ذکر شده بخوبی مفهوم میشود . اینک بشرح چگونگی زوال آن ” زینت ظاهره “ که مرکز پرغرور قدرت پادشاهی را فرا گرفته بود میپردازم